1388

سال نو 1388 را به همه مسیحیان فارس زبان تبریک می گویم.

سال نو را با این امیدها  برای خود و دیگران آرزومندم.

به امید زندگی مقدس تر

به امید زندگی پر محبت تر

به امید زندگی دعا محور

به امید زندگی کتاب مقدس محور

به امید زندگی پر از روح القدس

به امید مشارکت زنده با پدر، پسر و روح القدس

به امید زندگی حکیمانه تر

به امید زندگی شاد و پر از سلامتی و آرامش و برکت

به امید خدمت موثرتر

به امید بشارتهای موفق تر

به امید زندگی امیدوار تر

به امید پرستش و ستایش و شکرگزاری بهتر خدا

به امید توبه و نجات همه دنیا

به امید کار خدا در خانواده ام

به امید حل مشکلاتم

به امید بیداری روحانی و اتحاد در کلیساها

به امید آزادی و سعادت مردم دنیا

به امید شفای بیماران

به امید آزادی اسیران

به امید تسلی ماتمیان

به امید ریشه کنی فقر و بی سوادی

به امید برقراری عدالت و صلح

آرزوها و اهدافتان را برای سال جدید مشخص و برای آنها دعا کنید

 تا اراده خدا در امسال در زندگی شما تحقق یابد.

.....

به امید بازگشت خداوندمان مسیح

 

" مارانتا"خداوند عیسی بیا.

 

انتشار ترجمه جدید از انجیل عهد جدید در ایران

چهارم ژانویه دوهزار و نه ترجمه جدیدی از عهد جدید کتاب مقدس در ایران انتشار یافت

پیروز سیار مترجم توانا و چیره دست ایرانی پس از چهار سال تلاش مداوم و طاقت فرسا موفق شد انجیل عهد جدید را از متن معتبر کتاب مقدس اورشلیم فرانسوی به فارسی برگرداند و پس از یک سال و نیم سرگردانی در اداره ممیزی و سانسور اداره ارشاد اسلامی و حرف و حدیثهای بسیار بالاخره توانست مجوز چاپ و انتشار آنرا بدست آورد و کتاب در اوائل سال نو میلادی 2009 با کمک خداوند با جلد عالی و صفحه بندی و حروف چینی بسیار زیبا با قیمت پشت جلد بیست و هشت هزارتومان بوسیله انتشارات نی در تهران به چاپ رسیده است و خبرها از استقبال گرم گسترده از سوی مسیحیان و غیر مسیحیان و طیف های تحقیق و پژوهش دانشگاهی و ارباب ادب و جراید و محافل نقد مذهبی و شعرا و نویسندگان حکایت دارد  

پیروز سیار همچنین در دیباچه ترجمه کتاب عهد جدید اشاره نموده است که برای ترجمه کتاب بر اساس متن فرانسه همچنین تمامی کتب مقدس منتشر شده به فارسی را در یکصد و پنجاه سال اخیر از جمله ترجمه ویلیام گلن و هنری مارتین و تجدید شده آن در سال 1904 (ترجمه قدیمی) و انجیل مژده و ترجمه تفسیری و هزاره نو را مطالعه نموده است و حتی ترجمه قرن سیزده میلادی و ترجمه خاتون آبادی دو قرن پیش را از نظر دور نداشته است و برای بررسی نسخ ترجمه فارسی کتاب مقدس سفری نیز به واتیکان نموده است و حداکثر تلاش را نموده است تا مفاهیم عهد جدید با حفظ امانت منتقل کند و حقوق ترجمه انجیل عهد جدید را از انتشارات سرف در فرانسه خریداری نموده است و همچنین نسخه ای از این ترجمه را برای نظر خواهی به رئیس شورای اسقفان ایران ارائه نموده است که پس از انجام بررسیهای لازم از سوی ایشان برای آن اجازه انتشار صادر گشته است که این موضوع بسیار مهم و حائز ارزش والائی می باشد

کتاب دارای  1312 صفحه میباشد و تصاویر زیبای کتاب سیاه و سفید میباشند وهمچنین تمامی صفحات دارای پانوشت و ارجاعات و توضیحات کامل میباشد و در ابتدای کتب نیز توضیحات جامعی در باره چگونگی نوشته شدن و نویسنده آن و تاریخ نگارش کتاب نوشته شده است  که کمک زیادی به خواننده میکند که علاوه بر مطالعه کتاب مقدس دانستنیهای بنیادی در باره آن را در همان صفحه مطالعه کند و اسامی خاص انجیل را در فرهنگ انتهای کتاب به پنج زبان یعنی فارسی عربی یونانی انگلیسی و فرانسوی آورده است همچنین کتاب دارای گاهشماری دوران مسیح و واژه نامه و فهرست آیات و نقشه میباشد.

وی همچنین سعی نموده است تا حد امکان از بکار بردن کلمات عربی در متن ترجمه پرهیز کند و در مورد اسامی و مکانها آنجا که ناگزیر از بکاربردن کلمات عربی بوده است سعی نموده که از کلمات پایه یعنی عبری ویونانی و آرامی استفاده کند

شایان ذکر است پس از تعطیلی انجمن کتاب مقدس در تهران تاکنون کتاب مقدس و یا برگردان و ترجمه آن به فارسی آن منتشر نشده است و فقط در یک مورد دوسال پیش کتاب مقدس ترجمه قدیمی بوسیله یک مرکز نشر  منتشر شد که کیفیت چاپ و صفحه بندی مناسبی نداشت.   

پیروز سیار همچنین در گفتگو با مطبوعات و در همایش حکمت و فلسفه و نقد و بررسی کتاب مقدس در تهران که همزمان با انتشار ترجمه همراه بود گفت:

 شاید هیچ كتابی در جهان نباشد كه به اندازه عهد جدید روی آن كار شده باشد. یادم می‌آید كه وقتی برای اولین بار كتاب را در فرانسه دیدم با خودم گفتم یك انسان چقدر باید علاقه‌مند باشد كه چنین كتاب سنگینی را با این همه حاشیه‌ای كه دارد بخواند و هرگز گمان نمی‌كردم كه خود من روزی بخواهم آن را به فارسی ترجمه کنم  

وی همچنین اظهار داشته است که  عهد جدید خبر از آمدن نجات دهنده‌ای می‌دهد که طی هزاران سال وعدۀ آن به‌وسیلۀ پیامبران الهی داده شده بود. به عبارتی می‌توان گفت کتاب عهد عتیق و عهد جدید راوی سرگذشت پیمان خدا با بشر است

پیروز سیار همچنین به آخرین کتاب که مکاشفه نام دارد اشاره کرد و گفت: این کتاب رؤیاهایی را که یوحنای رسول دیده، بیان می‌نماید. این کتاب ها نشان می‌دهند که چه تنبیه و توبیخهایی در انتظار بی‌ایمانان است و همچنین پیروزی نهایی عیسی مسیح و جلال ملکوت ابدی خدا را تشریح می‌کند

وی معتقد به دشواریهای ترجمه کتاب مقدس بوده و از آنجا که میبایست امانت مقدس و انتظارات بیش از دوملیارد پیرو مسیحیت را بر آورده کرد گاهی او را به هراس می انداخته و او را از ترجمه بازمیداشته است و می افزاید که ترجمه کتاب مقدس یعنی کتابی که بیشترین خریدار و مشتاق را در سطح جهان دارد کار آسانی نخواهد بود

وی همچنین قبلا کتب آپوکریفا که از قانون ثانوی کاتولیک ها پیروی میکند و جزء کانون اصلی کتاب مقدس نیستند را نیز از کتاب مقدس اورشلیم به فارسی ترجمه کرده بود و در حال حاضر بنظر میرسد پیروز سیار نیز به تاریخ ترجمه کتاب مقدس و کوشندگان در راه انتشار آن از ابتدا تاکنون پیوسته است.

در زیر آخرین بخش کتاب عهد جدید از متن ترجمه قدیمی که باب بیست و دوم مکاشفه یوحنا میباشد را مشاهده میکنید و ترجمه عالی پیروز سیار را نیز در پائین آن میتوان دید.

ترجمه قدیمی 1895

۱۸به كسي كه پيشگوييهاي اين كتاب را ميشنود با صراحت ميگويم كه اگر به نوشته هاي اين كتاب چيزي اضافه كند، خدا بلاهاي اين كتاب را بر سرش خواهد آورد.  ۱۹  و اگر از اين پيشگوييها مطلبي كم كند، خداوند او را از درخت حيات و شهر مقدس كـه آن را شرح دادم، بـي نصيب خواهد ساخت.  ۲۰ كسي كه اين چيزها را گفته است، ميفرمايد: «بله، من بزودي ميآيم.»

«آمين! اي عيساي خداوند، بيا»

  ۲۱فيض خداوند ما عيسي مسيح بر همه شما باد! آمين!

ترجمه 2009 عهد جدید " پیروز سیار"

1۸به هرکس که کلامهای نبوت این کتاب را میشنود،اعلام میکنم:هر کس جرات کند چیزی بر آنها بیفزاید،خدا جمله بلایای وصف شده در این کتاب را بر او خواهد افزود!1۹و هرکس جرات کند از کلامهای نبوت این کتاب چیزی بکاهد،خدا از نصیب او از درخت حیات و شهر مقدس که در این کتاب وصف شده اند،خواهد کاست!۲۰ضامن این مکاشفه ها شهادت میدهد:آری بازگشت من نزدیک است!

آمین بیا،ای خداوند عیسی!

21فیض خداوند عیسی با همه باد! آمین

وب لاگهای بدعت های مسیحی

وبلاگهای یگانه انگاران (عقاید غلط در مورد تثلیث)

Iranchurch

http://shaheshahan.blogsky.com/

http://www.irankelisa.org/kelisa/

Bible

http://www.persianmission.com/

وبلاگهای با عقیده غلط در مورد بازگشت ثانویه مسیح

http://nedayemasih.blogfa.com/

http://www.ebiblefellowship.com/fa/index.html

http://worldwide.familyradio.org/fa/

وبلاگهای شاهدان یهوه

http://www.watchtower.org/pr/

 http://watch002.securesites.net/pr/

http://www.jehovantodistajat.fi/pr/

http://payameshadi.blogfa.com/

مورمونها

ادونتیستها

علم مسیحی

کویکرها

 New Age 

 لیبرالها 

نو ارتودکسی 

كليساى جهانى خدا یا پيروان آرمسترانگ

یونورسال ها یا همه نجات ها

سایت زوج شاد

 

آزمون تشخیص میزان مردانگی و زنانگی

نگرش کتاب مقدس نسبت به طلاق

درخواست دعا برای مسائل جنسی و زناشویی

 

کتب جدید

آوازهای عاشقانه - غزل غزلهای سلیمان

نماز نامه هفته مقدس

کتاب مقدس پارسایان - ترجمه ساده چهار انجیل

تعليم درباره خدا در هر سه شاخه مسيحيت

تعليم درباره خدا در هر سه شاخه مسيحيت يكى است. خلاصه اعتقادنامه وست مينستر چنين مى‌گويد: «در الوهيت، سه اقنوم (شخصيت) وجود دارد. يعنى پدر، پسر و روح‌القدس. اين سه يك خدا هستند كه از نظر جوهر يكى بوده و در قدرت و جلال برابر مى‌باشند.»، اعتقادنامه آتاناسيوس درمورد تعليم تثليث چنين مى‌گويد: «...ما يك خدا را كه به صورت تثليث است مى‌پرستيم كه تثليث در وحدانيت مى‌باشد. ما اقانيم (شخصيت‌ها) را با هم مخلوط نكرده و جوهر (ذات الهى) را تقسيم نمى‌كنيم. زيرا خداى پدر اقنوم و پسر اقنوم ديگر و روح‌القدس باز هم اقنوم ديگر است. اما الوهيت پدر و پسر و روح‌القدس همه يك بوده، جاى آنان مساوى و عظمت آنها جاودانه... پدر نامخلوق، پسر نامخلوق و روح‌القدس نامخلوق است... پدر ابدى، پسر ابدى و روح‌القدس ابدى است. با اين وجود آنها سه تا نبوده بلكه يك خداى ابدى... لذا پدر خداست، پسر خداست و روح‌القدس خداست. ولى با اين حال سه خدا نبوده بلكه يك خدا مى‌باشد... وحدانيت در تثليث و تثليث در وحدانيت بايد مورد پرستش قرار گيرد.». يكى از تعاليم كتاب مقدس كه بسيار مورد سوء تفاهم واقع مى‌شود همانا تعليم تثليث مى‌باشد، غالبا به ما مسيحيان تهمت اعتقاد به خدايان متعدد را مى‌زنند در صورتى كه كتاب مقدس نمى‌گويد كه سه خدا هست. به علاوه كتاب مقدس نمى‌گويد كه خدا سه ماسك مختلف استفاده كرده و در تاريخ نقش خود را بازى مى‌كند. كتاب مقدس درباره خدا مى‌گويد كه او به صورت تثليث وجود دارد، بدين معنى كه يك خدا هست كه خود را در سه شخصيت ظاهر كرده است، يعنى پدر و پسر و روح‌القدس و اين سه اقنوم يك خداست.

هرچند درك اين تعليم مشكل است ولى كتاب مقدس اين را مى‌گويد و بهترين راه بيان راز مقدس الوهيت كه نامحدود مى‌باشد براى فكر محدود و ناقص بشر همين است. كتاب مقدس مى‌فرمايد كه فقط يك خدا است: ناى اسرائيل بشنو يهوه خداى ما يهوه واحد است». «خدا واحد است» (تثنيه 6: 4)، «خداوند پادشاه اسرائيل و يهوه صبايوت كه ولى ايشان است چنين مى‌گويد من اول هستم و من آخر هستم و غير از من خدايى نيست» (اول تيموتاؤس 1: 5)، «ولى هرچند خدا در ذات خود واحد است؛ او سه شخصيت مى‌باشد» (اشعيا 44: 6)، «... آدم را به صورت ما و موافق شبيه ما بسازيم...» (پيدايش 1: 26) و «و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل يكى از ما شده است» (پيدايش 3: 22). در اين جا به سه شخصيت خدا اشاره شده زيرا او با فرشتگان سخن نمى‌گفت چون فرشتگان در كار خلقت دخالتى نداشته‌اند. كتاب مقدس مى‌فرمايد كه عيسى مسيح نه فرشتگان، همه چيز را آفريد. (يوحنا 1: 3 و كولسيان 1: 15 و عبرانيان 1: 2). علاوه بر ذكر وحدانيت خدا و اشاره به جمع شخصيت‌ها در ذات الهى كتاب مقدس به وضوح نشان مى‌دهد كه سه اقنوم موجود دارد. اقنومى هست كه كتاب مقدس او را خداى پدر مى‌خواند غلاطيان 1: 1. كتاب مقدس شخصى را بنام عيسى يا پسر يا كلمه ذكر مى‌نمايد كه خدا ناميده مى‌شود يوحنا 1: 1. در يوحنا 5: 18 عيسى مسيح خدا را پدر مى‌خواند و خودش را با خدا برابر مى‌سازد. در كتاب مقدس شخصى است كه روح‌القدس خوانده شده و اين اقنوم كه با پدر و پسر فرق دارد او نيز خدا خوانده شده است. چنان كه «... اى حنانيا چرا شيطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فريب دهى ... به انسان دروغ نگفتى بلكه به خدا» (اعمال رسولان 5: 3 و 4). در اين جا روح‌القدس خدا ناميده شده است

آموزه كليسا


كليساى همگانى و عالم‌گير از همه برگزيدگان خدا تشكيل مى‌شود كه در گذشته و حال و آينده جمع شده و خواهند شد. رأس اين كليسا مسيح است و كليسا به عروس او تشبيه شده و پرى مسيح در آن ساكن است. كليساى حقيقى از همه كسانى تشكيل مى‌شود كه از هر ملت و زبان و نژاد و رنگ با خون مسيح شسته شده و از روح‌القدس مولود گشته‌اندو ولى فرقه‌هاى منحرف اين كليسا را قبول ندارد و ادعاى ديگرى دارند.
كفاره مسيح
تمام شاخه‌هاى مسيحيت با هم متفق‌اند كه چون مسيح خدا بود. قربانى و كفاره او نزد پدر براى رفع گناهان بنى‌نوع بشر در سراسر ادوار كافى است و نجات ما فقط با ايمان به مسيح و از راه فيض او ميسر است. (افسسيان 2: 8 و 9 و1: 7 )، (تيطس 3: 5)، (يوحنا 1: 12). ولى فرقه‌هاى منحرف ادعاى ديگرى دارند.

عيسى مسيح كيست؟

دو هزار سال پيش عيسى مسيح از شاگردان خود اين سرال بى‌نهايت مهم را به عمل آورد: نشما مرا كه مى‌دانيد؟» عيسى مسيح محور مركزى ايمان و اعتقاد مسيحى است زيرا او بانى و پايه ايمان ما مى‌باشد. بنابراين ضرورى است كه بدانيم كتاب مقدس درباره او چه مى‌گويد.
عيسى مسيح بشر بود
كليساى مسيح همواره روى اين حقيقت تأكيد داشته كه هرچند عيسى به طرز خارق‌العاده‌اى توسط روح‌القدس در رحم مريم باكره قرار گرفت و خدا در جسم ظاهر گرديد، در عين حال او كاملا يك انسان بود. تعليم كتاب مقدس در اين مورد بسيار روشن است چنان كه مى‌فرمايد: او از نظر فكرى رشد مى‌كرد. «... عيسى در حكمت و قامت و رضامندى نزد خدا و مردم ترقى مى‌كرد» (لوقا 2: 52)، «او احتياج به غذا داشت» (متى 4: 2)، «او خسته مى‌شد» (يوحنا 4: 6)، «او احتياج به خواب داشت» (متى 8: 24)، «او گريه كرد» (يوحنا 11: 35)، «او مرد» (يوحنا 1: 33). بنابراين از كلام خدا مى‌فهميم كه عيسى مسيح يك انسان به معناى واقعى بود.

عيسى خدا بود
عيسى ناصرى انسان ولى در عين حال بيش از يك انسان محض بود. او خدا بود كه در جسم انسانى ظاهر شده بود. كتاب مقدس درمورد خدا بودن او هم تعاليم روشنى دارد. عيسى ادعا كرد كه او خداست. لطفا به آيه‌هاى زير توجه كنيد:
«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود» (يوحنا 1: 1)، «عيسى بدو گفت... كسى كه مرا ديد پدر را ديده است» (يوحنا 14: 9)، «پس از اين يهوديان بيشتر قصد قتل او كردند زيرا كه نه تنها سبت را مى‌شكست بلكه خدا را نيز پدر خود گفته و خود را مساوى خدا مى‌ساخت» (يوحنا 5: 17)، «و آن اميد مبارك و تجلى جلال خداى عظيم و نجات‌دهنده؛ خود ما عيسى مسيح را انتظار كشيم» (تيطس 2: 13)، «الان قبل از وقوع به شما مى‌گويم تا زمانى كه واقع شود باور كنيد كه من هستم» (يوحنا 13: 19).

كارهاى عيسى كارهاى خدا بود
دوست و دشمن هميشه از كارهاى خارق‌العاده مسيح حيرت‌زده مى‌شدند. او در انجيل يوحنا باب 10 فرمود: «من و پدر يكى هستيم.»، يهوديان سنگ برداشتند تا او را سنگ‌سار كنند ولى عيسى فرمود كه كارهاى نيك زيادى انجام داده است پس چرا او را سنگ‌سار مى‌كنند؟ پاسخ يهوديان اين بود كه چون او خودش را با خدا يكى مى‌ساخت (يوحنا 10: 30- 32). عيسى هرگز اين حقيقت را حاشا نكرد و پوزش هم نخواست. زيرا او ادعا مى‌كرد كه خداست. كارهاى عيسى كه دلالت بر خدا بودنش مى‌كند از اين قرارند:
1-    مسيح همه چيز را آفريده است. (يوحنا 1: 3)، 0كولسيان 1: 6)، (عبرانيان 1: 10).
2-    مسيح همه چيز را نگه مى‌دارد. (كولسيان 1: 17)، (عبرانيان 1: 13).
3-    مسيح مسير تاريخ را تعيين و آن را هدايت مى‌كند. (اول قرنتيان 10: 1- 11).
4-    مسيح گناهان را مى‌آمرزد. (مرقس 2: 5- 12)، (كولسيان 3: 13).
5-    مسيح  در روز قيامت مردگان را زنده خواهد كرد. (يوحنا 11: 25 و 5: 20 و 27 و 28).
6-  در داورى نهايى مسيح داور همه مردم خواهد بود. (يوحنا 5: 21 و 26)، (متى 25: 13- 46)، (دوم قرنتيان 5: 10).
يكى از كارهاى خرق‌العاده مسيح كه در بالا ذكر گرديد، آمرزش گناهان بود كه مخالفت رهبران مذهبى يهود را برانگيخت. در داستان شفاى مرد افليج (مرقس 2: 5- 12) مسيح به مرد افليج فرمود گناهانت آمرزيده شد. ما مى‌توانيم گناهانى را كه مردم نسبت به ما مرتكب شده باشند ببخشيم، ولى آمرزيدن گناهانى كه مردم نسبت به خدا مرتكب شده‌اند كار بشر نيست. اگر مسيح يك انسان محض بود حق نداشت گناهانى را كه افليج نسبت به خدا مرتكب شده است بيامرزد. فقط خدا مى‌توانست اين گناهان را بيامرزد، پس با آمرزيدن گناهان مرد افليج مسيح با كمال شجاعت ادعا مى‌كند كه خداست.

مسيح عملا هم نشان داد كه خداست
مسيح نه تنها ادعا كرد كه خداست، او عملا نشان داد كه قادر است كارهايى را انجام دهد كه تنها خدا قادر به انجام آنهاست.
1-  عيسى مسيح تسلط خود را بر روى طبيعت نشان داد. اين امر را در آرام كردن باد و طوفان دريا به خوبى مى‌بينيم. (مرقس 4: 35- 41)
2-  عيسى مسيح از وقايعى اطلاع داشت كه دور از نظر و اتفاق افتاده بود. در قضيه نتنائيل او جزئيات آن چه را اتفاق افتاد مى‌دانست. (يوحنا 1: 47- 50)
3-    عيسى حتى از افكار پنهانى مردم آگاهى داشت. (لوقا 6: 84)
4-  عيسى در داستان زنده كردن پسر بيوه زن نائينى اقتدار خودش را بر زندگى و مرگ عملا نشان داد. (لوقا 7: 11- 17)

صفات ديگرى كه ويژه خدا بود و كتاب مقدس آنها را به مسيح هم نسبت داده است:
1-  مسيح ازلى و ابدى است. او نه تنها قبل از يحيى بود (يوحنا 1: 15) او پيش از ابراهيم (يوحنا 8: 58) و پيش از خلقت عالم (يوحنا 27: 5 و 24) و به قول ميكاى نبى «طلوع‌هاى او از ازل بوده است» (ميكا 5: 2) و در آينده هم تا ابد خواهد بود (اشعيا 9: 6 و عبرانيان 1: 11 و 13: 18).
2-  او همه جا حاضر است، در زمانى كه روى زمين بود در آسمان هم بود (يوحنا 3: 13) و اكنون كه در آسمان است روى زمين نيز حضور دارد (متى 18 : 2 و 28: 20) او همه را پر مى‌سازد (افسسيان 1 : 23).
3-  او همه چيز را مى‌داند و به جميع علوم عالم واقف است (يوحنا 16: 30 و 21: 17)، در او تمامى خزائن علم و حكمت نهفته است (كولسيان 2: 3).
4-  او قادر است (يوحنا 5: 19)، او خداى قدير مى‌باشد (اشعيا 9: 6) و (مكاشفه 1: 8). او همه موجودات را با كلمه قدرت خويش نگه مى‌دارد (عبرانيان 1: 3) و همه قدرت به او داده شده است (متى 28: 18).
5-    او تغييرناپذير است (عبرانيان 1: 12 و 13: 18).

مسيح داراى صفات اخلاقى خداست
1-    قدوس: يعنى پاك مى‌باشد. او نمى‌تواند گناه كند و ذات مقدس او به گناه آلوده نشده است (لوقا 1: 35).
2-  راستى: مسيح كسى است كه هرگز در ذات او دروغ وجود نداشت. او ادعا كرد كه راه و راستى و حيات است (يوحنا 14: 6 و مكاشفه 3: 7).
3-    محبت: محبت بلاشرط يكى ديگر از صفات خداست (اين آيه‌ها را با هم مقايسه كنيد: يوحنا 3: 16 و 13: 34 و 35).
4-  عدالت يا نيكى مطلق: مسيح هم خودش عادل و نيك است و هم ايمان‌داران را نيك مى‌گرداند، اين صفات الهى است نه بشرى (روميان 5: 9و 17: 21)، (اول يوحنا 2: 1).

پرستش
هيچ موجودى غير از خدا لايق پرستش نمى‌باشد ولى عيسى مسيح پرستش مردم را مى‌پذيرفت. (اين آيه‌ها را ببينيد: تثنيه 6: 13 و متى 4: 10 و 2: 2 و 28: 9 و
  17 و يوحنا 9: 38). تمام صفاتى كه در عهد عتيق به يهوه نسبت داده شده در عهد جديد به عيسى مسيح نسبت داده شده‌اند.
الوهيت روح‌القدس
كتاب مقدس به ما مى‌آموزد كه روح‌القدس شخصيت دارد و خداست و او اقنوم سوم از تثليث مى‌باشد. صفات روح‌القدس را در اين آيه‌ها ملاحظه كنيد:
او ممكن است محزون شود (افسسيان 4: 30)
مردم مى‌توانند با او مخالفت كنند (اعمال رسولان 7: 51).
مردم مى‌توانند به او دروغ بگويند (اعمال رسولان 5: 3).
روح‌القدس مى‌تواند سخن بگويد (اعمال رسولان 21: 11).
او مى‌تواند فكر كند (صواب ديدن يعنى پنداشتن و فكر كردن اعمال رسولان 15: 28).
او تعليم مى‌دهد (لوقا 12: 12).
او قادر مطلق است (لوقا 1: 35- 37).
او ازلى است (عبرانيان 9: 14).
او همه چيز را مى‌داند (اول قرنتيان 2: 10 و 11).
روح‌القدس در كارهاى الهى نيز سهيم بوده يعنى در خلقت (پيدايش 1: 2 و ايوب 33: 4) و تولد تازه (يوحنا 3: 5) ودر قيام مسيح (روميان 8: 11) و در الهام كتاب مقدس (دوم پطرس 1: 20 و 21) و كفر به روح‌القدس گناه نابخشودنى است 0متى 12: 31 و 32). پس نتيجه مى‌گيريم كه روح‌القدس خداست و او اقنوم سوم الوهيت مى‌باشد. ولى فرقه‌هاى منحرف درمورد پدر و پسر و روح‌القدس چنين تعليم نمى‌دهند.



آموزه مرجع اقتدار (The Doctrine of Authority)


در ميان سه شاخه مسيحيت درمورد الهام خدا بودن كتاب مقدس يعنى عهد عتيق و عهد جديد اتفاق نظر موجود است. هرچند كليساهاى كاتوليك و ارتودكس علاوه بر 66 جزوه كتاب مقدس از جزوه‌هاى "آپوكريفا" نيز استفاده مى‌نمايند ولى آنها 66 جزوه را كلام الهام شده خدا مى‌دانند.

كليساى كاتوليك
كليساى تاريخى كاتوليك رومى،66 جزوه كتاب مقدس را به عنوان كلام خداوند پذيرفته است. اين كليسا جزوه‌هاى "آپوكريفا" را نيز به عنهوان الهام خدا قبول دارد به علاوه سنت‌هاى كليسا را نيز هم‌پاى كتاب مقدس مرجع اقتدار خود مى‌داند.
كليساى ارتودكس
كليساى تاريخى ارتودكس نيز 66 جزوه كتاب مقدس را به عنوان الهام خداوند پذيرفته است. اين كليسا هم سنت‌هاى كليسايى را به اندازه كتاب مقدس معتبر مى‌پندارند و كتاب‌هاى آپوكريفا را نيز مى‌پذيرند.

كليساى پروتستانت
كليساهاى تاريخى پروتستانت معتقدند كه درمورد همه موضوع‌هاى مربوط به ايمان و رفتار مرجع نهايى مسيحيان همانا كتاب مقدس مى‌باشد. كتاب مقدس نيز گواهى مى‌دهد كه تعاليمش در هر زمينه كامل و كافى بوده و در زمينه آموزه‌ها ايمان و عمل مرجع نهايى است. «تمام كتاب مقدس از الهام خداست و براى تعليم حقيقت،سرزنش خطا، اصلاح معايب و پرورش ما در نيكى مطلق مفيد است» (دوم تيموتاؤس 3: 16). «اما پيش از همه اين را به ياد داشته باشيد كه هيچ كس نمى‌تواند به تنهايى پيش‌گويى‌هاى كتاب مقدس را تفسير كند، زيرا هيچ پيش‌گويى از روى نقشه و خواسته انسان به وجود نيامده است. بلكه مردم تحت تأثير روح‌القدس كلام خدا را بيان نمودند» (دوم پطرس 1: 2 و 21). «بر كلامى كه من بر شما امر مى‌فرمايم چيزى ميفزاييد و چيزى از آن كم منماييد تا اوامر يهوه خداى خود را كه به شما امر مى‌فرمايم نگاه داريد» (تثنيه 4: 2). «زيرا هركس را كه كلام نبوت اين كتاب را بشنود شهادت مى‌دهم كه اگر كسى بر آنها بيفزايد خدا بلاياى مكتوب در اين كتاب را بر وى خواهد افزود. و هرگاه كسى از كلام اين نبوت چيزى كم كند خدا نصيب او را از درخت حيات و از شهر مقدس و از چيزهايى كه در اين كتاب نوشته است منقطع خواهد كرد» (مكاشفه 22: 18 و 19).



مكتب نيوايج (عصر نوين) The New Age

در يال‌هاى اخير موجى از عقايد فلسفى مشرق زمين از جمله هندوئيسم به جهان غرب حمله كرده و با مسيحيت راستين به مبارزه برخاسته‌اند. بسيارى از مكتب‌هاى جديد داراى اعتقادات و مراسم مرموزى مى‌باشند كه ريشه‌هاى آنها به مذاهب بت‌پرستان و پرستندگان ارواح و شياطين مى‌رسد. بنابراين بايد با ادعا و اتكاء بنام نيرومند خداوند عيسى مسيح با آنها روبه رو شد.

ريشه‌هاى مكتب عصر نوين
ريشه‌هاى اين فرقه را بايد در آيين‌هاى مرموز قديمى جستجو كرد. اگر كتاب مقدس را به دقت بخوانيد خواهيد ديد كه در عالم وجود ابعاد و قلمروهاى مختلفى خلق مى‌شود. از آن جمله بهشت و جهنم و عالم مرئى در كتاب مقدس ذكر شده‌اند. ولى قلمرو ديگرى نيز هست كه پولس رسول در افسسيان 2: 2 درباره آن مى‌فرمايد: «و در راه‌هاى كج اين جهان قدم مى‌نهاديد و از حكمران قدرت‌هاى هوا يعنى همان روحى كه اكنون در اشخاص نافرمان و سركش عمل مى‌كند پيروى مى‌كرديد» و «زيرا جنگ ما با انسان نيست، بلكه ما عليه فرمانروايان و اولياى امور و نيروهاى حاكم بر اين جهان تاريك و نيروهاى شيطانى در آسمان در جنگ هستيم» (افسسيان 6: 12). در اين جا پولس رسول از يك قلمرو مرموز شيطانى سخن مى‌راند و ما را از حيله‌هاى شرير بر حذر مى‌دارد. كسانى كه از آيين‌هاى مرموز پيروى مى‌كنند در واقع از همان مذاهب سرزمين كنعان قديم تبعيت مى‌نمايند كه همانا شيطان‌پرستى بود. خداوند توسط موسى قوم اسرائيل را از پيروى اين فرقه‌ها بر حذر داشت. «چون بر زمينى كه يهوه خدايت به تو مى‌دهد داخل شوى ياد مگير كه موافق رجاسات آن عمل نمايى. در ميان تو كسى يافت نشود كه پسر يا دختر خود را از آتش بگذراند و نه فالگير و نه غيب‌گو و نه افسونگر و نه جادوگر و نه ساحر و نه سؤال‌كننده از اجنه و نه رمال و نه كسى كه از مردگان مشورت مى‌كند. زيرا هر كه اين كارها را كند نزد خداوند مكروه است و به سبب اين رجاسات يهوه خدايت آنها را از حضور تو اخراج مى‌كند. نزد يهوه خدايت كامل باش. زيرا اين امت‌هايى كه تو آنها را بيرون مى‌كنى به غيب‌گويان و فالگيران گوش مى‌گيرند و اما يهوه خدايت تو را نمى‌گذارد كه چنين بكنى» (تثنيه 18: 9- 14).

اينها همان مذاهب و فرقه‌هاى مرموز شيطانى بودند كه امروزه تحت عناوين مختلف بار ديگر به صحنه آمده و مردم را به دام گمراهى و هلاكت مى‌كشانند؛ منتها با اين تفاوت كه پيروان اين عقايد در بسيارى از موارد به اصطلاح تحصيل كرده و دانشگاه ديده‌اند. اين عقيده مرموز حتى در نوشته‌هاى يهوديان تحت عنوان "كابالا" نيز ديده مى‌شود. به خاطر روى آوردن قوم اسرائيل به اين آيين‌هاى مرموز شيطانى بود كه غضب خدا بر آنها نازل شد. مذهب "نيوايج" هيچ چيز تازه‌اى نياورده و همان مذاهب مرموز شيطانى قديم است كه به صورت موزيانه‌ترى پا به عرصه جهان گذاشته است. مبلغين اين مكتب عقايد خود را با عقايد فرقه‌هاى منحرف مسيحيت تلفيق نموده آن را به خورد مردم ساده‌لوح مى‌دهند. مكتب نيوايج معتقد به مراحل تكامل مذهبى بوده مى‌گويد كه دنيا در انتظار مظهرهاى جديدى از حقيقت است بنام "آواتار" و از جمله نام رهبران مختلف مذهبى را ذكر مى‌نمايد. مبلغين اين مكتب مى‌گويند كه نهايتا شخصى ظاهر خواهد شد كه همان بوداى منور در جسم ديگرى است. زيرا آنها به تناسخ عقيده دارند. مكتب نيوايج عيسى مسيحخداوند را نيمه خدا دانسته و يكى از دارندگان متعدد راه‌هاى نيك مى‌پندارد. ولى او را به عنوان يگانه راه راستى و حيات قبول ندارد. پيروان نيوايج كاملا روشن و صريح نوشته و گفته‌اند كه مسيح خدا نيست. او چون خدا نمى‌آيد. نبايد به او دعا كرد، بايد به خدايى كه در خودتان نهفته است دعا كنيد...

انسان: درباره انسان مكتب نيوايج معتقد است كه انسان ذاتا الوهيت دارد، زيرا همه چيز جنبه خدايى دارد. بنابراين مسئله جدايى انسان از خدا در مكتب نيوايج با آن چه كه كتاب مقدس مى‌فرمايد كاملا فرق مى‌كند. طبق تعاليم كتاب مقدس انسان به علت گناه از خدا دور شده ولى پيروان نيوايج مى‌گويند انسان فقط در آگاهى از حضور خدا جدا شده است. بنا بر اين منظور رسيدن به آگاهى از حضور خدا به يوگا، تفكرف تذكر، رقص خلسه‌اى، مواد مخدر و غيره متوسل مى‌شوند. بديهى است كه نتيجه اين كارها چقدر انسان را در چنگال شيطان اسير مى‌سازد.
تناسخ: مكتب نيوايج اعتقادات قديمى هندوها از قبيل تناسخ و "كارما" را نيز قويا مورد تأييد قرار مى‌دهند. (كارما عبارت است از مجموعه كارها و اعمال و رفتارى است كه طبق عقيده هندوها شخص در اين زندگى زخيره مى‌كند، كه سرنوشت و حالت آينده او را در زندگى بعدى كه با تناسخ به دست مى‌آورد تعيين مى‌نمايد. مثلا اگر كارهاى خوب كرده باشد در زندگى بعدى وارد جسم يك حيوان يا موجود خوبى خواهد شد، ولى اگر كارهاى بدى كرده باشد در زندگى بعدى مبدل به يك حيوان پست خواهد گرديد.)

خلاصه‌اى از اعتقادات نيوايج
به طور خلاصه پيروان نيوايج به فرديت و شخصيت خدا عقيده ندارند، تثليث اقدس را طبق كتاب مقدس قبول نداشته و عيسى مسيح را به عنوان پسر يگانه خدا و كفاره او و نجاتى را كه بالاى صليب فراهم ساخت نمى‌پذيرند. آنها بهشت و جهنم و داورى را نيز انكار مى‌كنند.

خطر نيوايج
اين گروه تلاش مى‌كند كه يك جامعه جهانى متحد به وجود آورد و در سازمان‌ها و بنيادهاى فرهنگى و اجتماعى و سياسى نفوذ كند. بعضى‌ها معتقدند كه در زمان دجال اين مكتب مورد قبول مردم جهان قرار خواهند گرفت.

كليساى جهانى خدا با پيروان آرمسترانگ  The worldwide Church of God- Armstrongism                     

       مؤسس اين فرقه آقاى هربرت آرمسترانگ است كه در تاريخ 31 جولاى 1892 در ايالت آيواى امريكا متولد شده و به عقيده او كليسايش در ماه ژانويه 1934 آغاز گرديد. زيرا او معتقد بود كه در آن تاريخ دوران «ساردس» به پايان رسيده و دوران كليسايى «فيلادلفيه» آغاز گرديده است. در اين زمان آقاى آرمسترانگ برنامه راديويى و انتشار مجله The Plain Truth را نيز آغاز نمود. ادعاهاى آرمسترانگ از اين قرارند: او مى‌گويد كه از سال 69 ميلادى به بعد تا سالى كه خودش كا را شروع كرد، رسانيدن پيام انجيل در سطح جهان قطع شد.
خدا: درباره خدا او مى‌گويد كه خدا به شكل يك خانواده و جمع است. از نظر آرمسترانگ تثليثى وجود ندارد. فعلا الوهيت به پدر و پسر محدود مى‌شود. اما در آينده شخصيت‌هاى ديگرى نيز به دايره الوهيت اضافه خواهند شد. او عقيده ندارد كه روح‌القدس اقنوم سوم است. بديهى است كه چنان كه قبلا از كلام خدا نشان داديم اين عقيده غلط و مخالف تعليم كتاب مقدس مى‌باشد. آقاى آرمسترانگ مى‌گويد كه روح‌القدس اقنوم نبوده بلكه او نيروى خداست كه پدر از آن استفاده مى‌كند. اين تعليم به طور واضح با نص صريح انجيل مغايرت دارد زيرا در اعمال رسولان 5: 3 و 4 صريحا نشان مى‌دهد كه روح‌القدس خدا است.

انسان: به عقيده آرمسترانگ انسان بالاخره به مقام خدايى خواهد رسيد، او تولد از خدا را همان قيامت از مردگان يا تبديل جسم از فانى به غير فانى مى‌داند. عقيده آرمسترانگ در اين مورد خيلى نزديك به عقيده مورمون‌هاست. ولى روشن است كه هيچ كجاى كتاب مقدس نمى‌بينيم كه گفته شده باشد كه انسان خدا مى‌شود. خداوند در كتاب اشعياى نبى 43: 10 مى‌فرمايد: «... شما بنده من كه او را برگزيده‌ام شهود من مى‌باشيد تا دانسته به من ايمان آوريد و بفهميد كه من او هستم و پيش از من خدايى مصور نشده و بعد از من هم نخواهد شد».
نجات با كارها: آقاى آرمسترانگ تعليم مى‌دهد كه نجات از طريق كوشش فردى به دست مى‌آيد نه فقط با تكيه كردن با فيض خدا. او معتقد است كه نجات بعد از قيامت به دست مى‌آيد و از جمله شرايط نجات توبه، ايمان، تعميد آب و حفظ روز سبت (شنبه) را تأكيد مى‌نمايد. ولى اين مطلب هم با تعليم انجيل مغايرت دارد. «زيرا به سبب فيض خداست كه شما از راه ايمان نجات يافته‌ايد و اين كار شما نيست بلكه بخشش خداست. اين نجات نتيجه اعمال شما نيست، پس هيچ دليلى وجود ندارد كه كسى به خود ببالد» (افسسيان 2: 8 و 9). درمورد شنبه لطفا به كولسيان 2: 16 مراجعه كنيد. مسيحيان زير حكم سبت نيستند زيرا سبت علامتى بود بين يهوه و قوم اسرائيل (خروج 31: 13 را ببينيد).
داورى جاودانى و جهنم: آقاى آرمسترانگ معتقد است كه گناه‌كاران براى هميشه مى‌ميرند و عذاب جاودانى وجود ندارد. ولى اين هم خلاف انجيل مرقس 9: 47 و 48 مى‌باشد.
تولد تازه: آقاى آرمسترانگ و پيروانش تعليم مى‌دهند كه شخص تا روز قيامت از خدا مولود نمى‌شود. به هنگام ايمان آوردن او به اصطلاح از خدا "حامله مى‌شود" ولى متولد نمى‌شود. تولد تازه به هنگام قيامت صورت مى‌پذيرد. آنها مى‌گويند كه تاكنون تنها عيسى مسيح تولد تازه يافته است. بديهى است كه اين هم با تعليم انجيل كاملا مغايرت دارد. پطرس رسول مى‌فرمايد: «اين بار تولد شما در اثر تخم فانى نبود، بلكه به وسيله تخم غيرففانى يعنى كلام زنده و جاويدان تولد تازه يافتيد» (اول پطرس 1: 23). ايمان‌دار به محض اين كه مسيح را به عنوان پسر خدا و نجات‌دهنده پذيرفت و بر او اعتماد كرد، تولد تازه مى‌يابد.

عقيده "انگلوايسرائيليسم" (Anglo- Israelism)
آقاى آرمسترانگ معتقد است كه زمانى كه پادشاه آشور ده سبط (طايفه) از قوم اسرائيل را به اسارت برد، آنها هم ده طايفه گمشده هستند كه به اروپا غربى مهاجرت كرده و از آن جا به انگليس رفتند و اجداد اوليه ساكسون‌ها مى‌باشند. او مى‌گويد كه چون ده طايفه گمشده وارث عهد و بركت خدا بودند. بنابراين انگليسى‌ها كه همان نسل ده طايفه گمشده‌اند توانستند اين همه پيشرفت نمايند. ولى با توجه به وضعى كه اين اواخر براى انگليسى‌ها به وجود آمده ما چندان بركتى نمى‌بينيم. آرمسترانگ معتقد است كه امريكايى‌ها نيز از همان ده طايفه گمشده اسرائيل مى‌باشند. با مطالعه دقيق كتاب عزرا مى‌بينيم كه در زمان پادشاهان ايران اسيرانى كه از بابل به سرزمين فلسطين برگشتند تنها از سبط يهودا نبوده بلكه از طايفه‌هاى مختلف بودند. بنابراين تئورى "ده سبط گمشده" اساسى ندارد. (عزرا 7: 13 و 6 و 7 و قسمت‌هاى ديگر را نيز ببينيد).
در اين مورد دكتر والتر مارتين مقاله مفصلى دارد كه در كتابش تحت عنوان: The Kingdom of Cults آن را مورد بحث قرار داده و بطلان عقيده آرمسترانگ را نشان داده است.


مورمونيسم (مورمون‌ها) MORMONS

«حتى اگر ما يا فرشته‌اى از آسمان، انجيلى غير از آن چه ما اعلام كرديم بياورد بر او لعنت باد» (غلاطيان 1: 8).

تاريخچه مورمون‌ها
بنيان‌گذار مورمونيسم "جوزف اسميت" در تاريخ 23 دسامبر 1805 در امريكا به دنيا آمد. اكثر اعضاى خانواده او به كليساى پرزبيترى پيوستند ولى جوزف عقيده داشت كه همه كليساهاى موجود از حقيقت منحرفند، بنابراين ازپيوستن به كليساى پرزبيترى خوددارى نمود. بديهى است كه اين طرز فكر جوزف بود كه او را براى مراحل بعدى زندگيش آماده ساخت.

رؤياى جوزف اسميت
در سال 1820 او ادعا كرد كه رويايى ديده است. همين رؤياى جوزف اسميت اساس فرقه مورمون‌ها را به وجود آورد. او مى‌گويد كه شخصى را در رؤيا ديد كه به وى گفت به عضويت هيچ كدام از فرقه‌هاى موجود مسيحيت نپيوندد زيرا هيچ كدام درست نيستند. در 21 سپتامبر 1823 جوزف ادعا كرد كه رؤيايى ديگرى مشاهده كرده كهفرشته‌اى به نام موروناى بر او ظاهر شده و يك كتاب طلايى را كه صفحاتش از طلاى خالص مى‌باشد به وى نشان داده كه در تپه‌اى واقع در روستاى منچستر از بخش اونتاريوى نيويورك مخفى است. بعدا جوزف اسميت ظاهرا اجازه يافت كه اين كتاب طلايى را از زير خاك استخراج كند و با كمك دو قطعه سنگ مخصوص به نام "اوريم و تميم" (Urim and Thummim) آن را به زبان انگليسى ترجمه كند. اين كتاب همان كتاب مورمون است. جوزف اسميت در تاريخ 27 جون 1844 در حالى كه مقاومت مسلحانه مى‌كرد، به قتل رسيد. مورمون‌ها او را شهيد مى‌دانند. بعد از جوزف اسميت آقاى "بريگهم يانگ" (Brigham Young) جانشين او شد. ياگ گروه بزرگى از مورمون‌ها را به سوى ايالت يوتاه رهبرى كرد و آنها در آن جا شهر رسالت ليك را ساختند. گروه كوچكترى در ايالت ميسورى اقامت گزيدند و خود را وارثين حقيقى جوزف اسميت و تعاليم و اعتقادات او مى‌دانند. اين گروه كليساى خود را به نام:
                                                                                              The Reorganized Church of Jesus Christ of Latter Day Saints مى‌خوانند و با بريگهم يانگ و كليساى مورمون يوتاه سخت مخالفند. او از آن جا كه مورمون‌هاى يوتاه فعاليت‌هاى تبليغى وسيعى مى‌نمايند و تعداد مريدانشان از پنج ميليون تجاوز مى‌كند. ما در اين جا قدرى درباره اعتقادات اين فرقه مطالعه خواهيم كرد.

اعتقادات مورمون‌ها
كليساى مورمون‌ها بنام The Church of Jesus Christ of Latter Day Saints خوانده مى‌شود. چنان كه قبلا گفتيم شاخه ديگرى كه مركزش در ايالت ميسورى است بنام:  The Reorganized Church of Jesus Christ of Latter Day Saints خوانده مى‌شود و اين عده ادعا مى‌كنند كه مورمون‌هاى حقيقى بوده و وارث تعاليم راستين جوزف اسميت مى‌باشند. مورمون‌ها هيچ كدام از كليساهاى مسيحى را قبول نداشته و ادعا مى‌كنند كه مورمون‌ها حقيقى بوده و وارث تعاليم راستين جوزف اسميت مى‌باشند. مورمون‌ها هيچ كدام از كليساهاى مسيحى را قبول نداشته و ادعا مى‌كنند كه يگانه كليساى راستين مسيح هستند و بقيه كليساها دروغ و باطلند. مرجع ايمان مورمون‌ها چهار كتاب است كه عبارتند از: كتاب مقدس، كتاب مورمون، كتاب تعاليم و عهدها، كتاب مرواريد گران‌بها. به علاوه سخنان نبى (رئيس كل) اين فرقه هم در هر مقطع زمانى به منزله كلام خدا تلقى مى‌شوند. مورمون‌ها چندان اعتقاد محكمى به كتاب مقدس نداشته و به سه كتاب ديگر بيشتر اهميت مى‌دهند. آنها كتاب مورمون را الهام خدا مى‌دانند. اين كتاب ظاهرا داستان نخستين ساكنان قاره امريكا مى‌باشد كه مسيح بعد از قيامش از مردگان بر آنها ظاهر شده است.
كتاب تعاليم عهدها: اين كتاب شامل 148 مكاشفه است كه آموزه‌هاى ويژه مورمون‌ها از قبيل تعميد به جاى مردگان و ازدواج آسمانى در آن بيان شده است.
كتاب مرواريد گران‌بها: شامل جزوه‌هايى بنام "كتاب موسى" و "كتاب ابراهيم" بوده كه از روى يك نسخه ظاهرا قديمى مصرى ترجمه شده ولى بعدا معلوم شد كه جعلى مى‌باشند. هم چنين شامل بخش‌هايى درباره ترجمه كتاب مقدس به دست جوزف اسميت و شرح حال او و نيز اصول اعتقادات مورمون‌ها مى‌باشند.
رهبر كل مورمون‌ها (يا نبى زنده)
مورمون‌ها رهبر كل فرقه خود را نبى زنده مى‌دانند و سخنان و بياناتش را بالاتر از كتاب‌هاى مذهبى قرار مى‌دهند.

اعتقاد مورمون‌ها درباره خدا
هرچند مورمون‌ها در اعتقادنامه خود مى‌گويند كه به خداى پدر ابدى و پسرش عيسى مسيح و روح‌القدس ايمان دارند (كتاب مرواريد گران‌بها صفحه 59) اما در ساير نوشته‌ها آنها به وضوح مى‌گويند كه به خدايان متعدد ايمان دارند و معتقدند كه خدا هم زمانى انسان بوده و مردان مورمون نيز مى‌توانند به مقام خدايى برسند. آنها معتقدند كه خداى پدر مثل ما داراى جسم فيزيكى است كه از گوشت و استخوان تشكيل شده و قابل لمس مى‌باشد 0كتاب تعاليم و عهدها صفحه 130: 22). خداى مورمون‌ها زمانى يك بشر بوده كه از مراحل دگرگونى‌هاى مختلف نظير مراحلى كه ما طى مى‌كنيم عبور كرده تا به مقام خدايى رسيده است.

عقيده مورمون‌ها درباره عيسى مسيح
آنها مى‌گويند كه عيسى مسيح روحى بودهكه قبلا وجود داشته است. مورمون‌ها معتقدند كه روح همه مردم قبلا وجود داشته و همه داراى جرقه‌اى از الوهيت مى‌باشند بنابراين عيسى مسيح پسر يگانه منحصر به فرد خدا نمى‌باشد (تعاليم و عهدها 93: 21- 23). مورمون‌ها درمورد انسان مى‌گويند كه انسان به صورت روح قبلا وجود دارد كه به هنگام تولد جسم مى‌پوشد. بديهى است كه اين تعاليم صريحا با انجيل مغايرتدارد. يوحنا 1: 14 مى‌فرمايد: «كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد پر از فيض و راستى و جلال او را ديديم. جلالى شايسته پسر يگانه پدر.»،  «مسيح صورت خداى ناديده و نخست‌زاده همه مخلوقات (سرچشمه و منبع و خالق همه) است» (كولسيان 1: 15)، «تمامى پرى الوهيت در او ساكن است» (كولسيان 2: 9).

موضوع نجات
نجات دهنده مورمون‌ها با نجات‌دهنده‌اى كه كتاب مقدس كتاب مقدس معرفى مى‌كند خيلى فرق دارد. نجات‌دهنده آنها هرچند عيسى مسيح خوانده مى‌شود ولى او اقنوم   دوم از تثليث نبوده بلكه برادر شيطان و روحى بوده كه از قبل وجود داشته است. به عقيده آنها مسيح با مريم و مرتا ازدواج كرد تا بتواند پيش از مردنش بالاى صليب ذريت خودش را ببيند. مورمون‌ها به نجات از طريق فيض خداوند و ايمان به كفاره مسيح معتقد نيستند. آنها معتقدند كه يك نوع نجات عمومى هست كه شامل حال همه مردم دنيا مى‌شود و يك نوع نجات فردى نيز هست ولى به وجود بهشت و جهنم عقيده ندارند. مورمون‌ها مردم را به يكى از سه ملكوت مى‌فرستند:
1-    ملكوت آسمانى كه مختص اعضاى كهانت ملكيصدق بوده و اين افراد بالاخره به مقام خدايى مى‌رسند.
2-    ملكوت زمينى براى كسانى است كه واجد شرايط به جلال رسيدن نبوده‌اند.
3-    ملكوت سوم كه پسترين درجه است مختص كسانى مى‌باشد كه شهادت مسيح را ندارند.

ولى بايد توجه داشت كه طبق تعليم صريح انجيل نجات هديه‌اى است كه از طرف خداوند ما عيسى مسيح به مردم عطا مى‌شود. «زيرا به سبب فيض خدا است كه شما از راه ايمان نجات يافته‌ايد و اين كار شما نيست بلكه بخشش خداست. اين نجات نتيجه اعمال شما نيست، پس هيچ دليلى وجود ندارد كه كسى بخواهد به خود ببالد. زيرا ما مصنوع دست او هستيم و خدا ما را در مسيح عيسى از نو آفريده است تا آن كارهاى نيكويى را كه او قبلا براى ما مقرر فرمود كه انجام دهيم به جا آوريم»(افسسيان 2: 8- 10). در جواب كسانى كه از مسيح پرسيدند: چه كنيم تا اعمال خدا را به جا آورده باشيم؟ او پاسخ داد: «عمل خدا اين است كه به آن كسى كه او فرستاد ايمان آوريد» (يوحنا 6: 28). يگانه راه نجات ما اين است كه به مسيح ايمان بياوريم. نجات از راه اعمال ناقص و لكه‌دار ما به دست نمى‌آيد. خون مسيح است كه ما را پاك و مطهر ساخته و مورد قبول خدا مى‌سازد.

تغييرات در كتاب مورمون‌ها
بنا به ادعاى جوزف اسميت كتاب مورمون درسترين كتاب دنياست. اما طبق تحقيقات دانشمندان مسيحى از سال 1830 تاكنون در حدود 3000 تغيير در كتاب مورمون وارد شده است. براى نمونه اين دو ستون را كه از كتاب مورمون نقل شده با هم مقايسه كنيد:

نقل از كتاب مورمون (چاپ 1830)
...بنيامين پادشاه از طرف خدا عطايى داشت كه قادر بود چنين نوشته‌هايى را ترجمه كند (صفحه 200)

نقل از چاپ جديد همان كتاب
...موسيا پادشاه از طرف خدا عطايى داشت كه قادر بود چنين نوشته‌هايى را ترجمه كند (صفحه 176 آيه 28)

  نقل از كتاب مورمون (چاپ 1830)
اينك باكره‌اى كه مى‌بينى همان مادر خداست (صفحه 250)

نقل از چاپ جديد همان كتاب
اينك باكره‌اى كه مى‌بينى همانا او مادر پسر خداست (كتاب اول نيفاى 11: 18)

نقل از كتاب مورمون (چاپ 1830)
...كه بره خدا همانا پدر ابدى و نجات‌دهنده عالم است (صفحه 32)

نقل از چاپ جديد همان كتاب
...كه بره خدا همانا پسر ابدى است (اول نيفاى 13: 40)

از نظر باستان‌شناسى هم كتاب مورمون اساسى ندارد، زيرا شهرهايى را كه نام برده مورد تأييد باستان‌شناسان نمى‌باشند.

پيش‌گويى‌هاى نادرست
كتاب مورمون شامل پيش‌گويى‌هاى نادرست نيز هست. مثلا در بخش دوم نيفاى 10: 7 درباره قوم يهود پيش‌گويى‌ كرده مى‌گويد كه وقتى آنها به مسيح ايمان بياورند آنگاه طبق عهدى كه خدا با اجدادشان بسته بود، به سرزمين موروثى خود بازگشت خواهند كرد. امروزه مى‌بينيم كه قوم يهود به فلسطين برگشته‌اند ولى هنوز به عيسى مسيح ايمان نياورده‌اند. پس اين نبوت نادرست مى‌باشد.

ساخته شدن معبد مورمون‌ها در شهر زايون
جوزف اسميت ادعا كرده بود كه خداوند به او گفته است كه مقدسين ايام آخر (يعنى مورمون‌ها) در شهر زايون (واقع در بخش جاكسون ازايالت ميسورى امريكا) در همان نسلى كه معاصر وى بود معبد بزرگ را خواهند ساخت كه هرگز از جايش تكان نخواهد خورد (كتاب تعالم و عهدها 84 : 5 و 21 مورخ سپتامبر 1832 و فصل 97: 91 همان كتاب مورخ ماه اوت 1823). اين نبوت هرگز به وقوع نپيوست.

نتيجه: مورمونيسم يك فرقه مذهبى منحرفى است كه نام كليساى مسيح را بر خود گرفته است. وظيفه ما اين است كه دعا كنيم و حتى‌الامكان پيروان اين فرقه را به سوى خداوند عيسى مسيح و حقيقت انجيل هدايت نماييم.


شاهدان يهوه

مؤسس اين فرقه آقاى چارلزت. راسل از اهالى پلسيلوانياى امريكاست كه در سال 1852 متولد شده است. اين فرقه نام شاهدان يهوه را در سال 1931 براى خود انتخاب كرد. مؤسسه مركزى شاهدان يهوه بنام "واج تاور" (برج نگهبانى) خوانده مى‌شود. آقاى راسل كه ادعا مى‌كرد عبرى و يونانى مى‌داند، در مقابل سؤال و جواب معلوم شد كه اطلاعى از اين زبان‌ها نداشته، بنابراين ترجمه‌اى كه از آيات كتاب مقدس كرده قابل قبول نيست. هرچند پيروان بعدى اين فرقه مخصوصا آقاى "رادفورد" سعى كرده‌اند كه شاهدان يهوه از اشتباهات راسل مبرا سازند ولى آنها نيز همان اشتباهات را تكرار كرده‌اند.

خلاصه‌اى از اعتقادات شاهدان يهوه
آنها صميمانه ادعا مى‌كنند كه كتاب مقدس يگانه مرجع است. ولى همه اركان ايمان مسيحيت راستين و تاريخى را انكار مى‌نمايند، كه از آن جمله تثليث، الوهيت، عيسى مسيح، قيام او در جسم، نجات با فيض از راه ايمان و مجازات ابدى شريران. شاهدان يهوه براى اثبات حقانيت خود پيوسته از آيات كتاب مقدس سوء استفاده كرده و آنها را خارج از متن و بدون در نظر گرفتن ارتباط كلى با ساير قسمت‌هاى كلام خدا تعبير مى‌كنند.

عقيده آنها درباره عيسى مسيح
شاهدان يهوه معتقدند كه عيسى مسيح خدا نيست كه جسم پوشيد بلكه او يك مخلوق است. آنها مى‌گويند كه عيسى يك خداى كوچكترى بود.
He was a god, but not the Almighty God, who is Jehoah. (Let God BeTrue, p. 33)" "
بديهى است كه انكار الوهيت  مسيح در تاريخ كليسا كار تازه‌اى نيست. آريوس هم در قرن چهارم همين عقيده منحرف را پيدا كرده بود. شاهدان يهوه معتقدند كه عيسى مسيح همان ميكائيل رئيس فرشتگان بوده كه برادرش زهره است كه به ضد خدا قيام كرد. (گفته آقاى رادفورد در كتاب "ملكوت نزديك است" صفحه 49). آنها مى‌گويند كه ميكائيل در زمانى كه به صورت موجود زمينى حاضر شد به صورت انسان مبدل گشت و به هنگام قيامش از مردگان، او به شكل روح نامرئى به آسمان برگشت و ديگر بدنى ندارد. آيه‌هايى كه شاهدان يهوه از آنها سوء استفاده مى‌كنند از اين قرارند: «پدر از من بزرگتر است» (يوحنا 14: 28)، معنى اين آيه اين است كه مسيح در زمان جسم پوشيدنش داوطلبانه خود را تسليم پدر نمود و از نظر مقام خودش را به اصطلاح انجيل خالى كرده صورت غلام را پذيرفت... و خويشتن را فروتن ساخت... . ولى چيزى از شخصيت او كم نشد (فيليپيان 2: 7 و 8). «ابتداى خلقت خدا ...» (مكاشفه 3: 14) در اينجا ابتدا بايد منشأ و منبع و سرچشمه، ترجمه شود. مسيح نخستين علت وجودى عالم است. توسط او همه چيز آفريده شد (يوحنا 1: 3). با مقايسه اين آيه با تمام تعاليم كتاب مقدس درباره الوهيت مسيح نيز به همين نتيجه مى‌رسيم.

امثال سليمان آيه ديگرى است كه شاهدان يهوه از آن سوء استفاده مى‌كنند تا ثابت كنند كه مسيح آفريده شد. اين آيه درباره حكمت چنين مى‌گويد: «خداوند مرا مبدأ طريق خود داشت قبل از اعمال خويش از ازل»، در اين آيه حكمت سخن مى‌گويد و معمولا آن را مربوط به مسيح مى‌دانند. ولى در اينجا هم مانند آن چه درباره مكاشفه 3: 14 گفتيم كلام خدا از آفرينش مسيح سخن نگفته بلكه او را سرمنشأ و آغازكننده همه موجودات ذكر نموده است. نمى‌توان گفت كه اول خدا بود و بعدا حكمت او به وجود آمد زيرا حكمت در ذات مبارك الهى وجود دارد و از او صادر مى‌گردد كه منظور ازلى و ابدى بودن مسيح است نه مخلوق بودنش. «او صورت خداى ناديده است. نخست‌زاده تمامى آفريدگان» (كولسيان 1: 15). شاهدان يهوه عبارت «نخست‌زاده تمامى آفريدگان» را به معناى خلقت مسيح مى‌گيرند. ولى از مطالعه تمامى آيات مربوط به نخست‌زاده در كتاب مقدس به اين نتيجه مى‌رسيم كه منظور اين نيست كه مسيح مخلوق بود، بلكه اصطلاح نخست‌زاده به مقام ارجحيت، امتياز و اقتدار مسيح اشاره مى‌كند. زيرا نخست‌زاده در كتاب مقدس تنها به زمان زائيده شدن اشاره نمى‌كند. مثلا عيسو حق نخست‌زادگيش را به يعقوب فروخت و روبين حق نخست‌زادگيش را از دست داد و يهودا جاى او را گرفت. مقصود از اصطلاح "نخست‌زاده" در اينجا طبيعت عالى و مقام و جلال مسيح است، نه زايش او در زمان. عيسى مسيح، نخست‌زاده مخلوقات يعنى منشأ و سرچشمه مخلوقات بوده ولى خودش مخلوق نمى‌باشد.

عقيده شاهدان يهوه درباره روح‌القدس
شاهدان يهوه در نشريات خودشان پيوسته الوهيت روح‌القدس را انكار كرده او را «نيروى نامرئى و فعال خداى قادر مطلق» مى‌دانند. آنها شخصت روح‌القدس را انكار مى‌كنند. اين تعليم كاملا غلط بوده و با نص صريح كلام خدا مغايرت دارد. در افسسيان 4: 30 پولس درمورد محزون كردن روح‌القدس و در يوحنا 14: 26 خداوند ما را درباره معلم بودن روح‌القدس سخن مى‌گويد. اين دو آيه به وضوح شخصيت روح‌القدس را نشان مى‌دهند. زيرا اگر او شخصيت نداشته و فقط نيروى روحانى باشد چگونه محزون مى‌شود يا چگونه تعليم مى‌دهد؟ بديهى است كه نيرو احساس و شعور ندارد.

عقيده شاهدان يهوه درباره نجات
شاهدان يهوه نجات را هديه رايگان خدا كه بر اساس كار مسيح بالاى صليب به ايمان‌داران عطا مى‌شود، نمى‌دانند. نشريات آنان تأكيد مى‌كنند كه براى بدست آوردن نجات و حيات جاويد حتما بايد كارهاى نيك انجام داد درصورتى كه انجيل تعليم مى‌دهد كه نجات و حيات جاويد هديه خداوند است كه از راه فيض او و ايمان به مسيح حاصل مى‌شود. «زيرا به سبب فيض خداوند است كه شما از راه ايمان نجات يافته‌ايد و اين كار شما نيست بلكه بخشش خداست. اين نجات نتيجه اعمال شما نيست پس هيچ دليلى وجود ندارد كه كسى به خود ببالد» (افسسيان 2: 8 و 9) و (تيطس 3: 5 را هم ببينيد).

مجازات ابدى
شاهدان يهوه وجود جهنم را كه مكان مجازات ابدى براى گنه‌كاران است انكار مى‌نمايند. آنها به اين آيه توجه ندارند: «و به شما كه رنج و آزار مى‌بينيد و هم چنين به ما آسودگى خواهد بخشيد. اين كار در روزى كه عيسى خداوند از آسمان با فرشتگان تواناى خود در آتشى فروزان ظهور كند انجام خواهد گرفت و به آنانى كه خدا را نمى‌شناسند و انجيل خداوند ما عيسى را رد مى‌كنند كيفر خواهد داد، آنان كيفر هلاكت جاودانى و دورى از حضور خداوند و محروميت از جلال قدرت او را خواهند ديد» (دوم تسالونيكيان 1: 7- 9). به علاوه متى 25: 46 مجازات ابدى و حيات جاويد را در يك آيه با هم آورده است، چنان كه مى‌فرمايد: «و آنان به كيفر ابدى خواهند رسيد ولى نيكان به حيات جاودانى وارد خواهند شد». آموزه جهنم و عذاب ابدى هرگز با محبت و عدالت خدا مغايرتى ندارد زيرا مسيح بالاى صليب گناهان جهان را بر خود گرفت و به همه كسانى كه به او ايمان آورند و هديه حيات جاويد را از او دريافت نمايند اين عطيه را مى‌بخشد. ولى اگر آنها عمدا عطيه محبت‌آميز خداوند را رد كرده، مرگ و عذاب را بر حيات جاويدان ترجيح دهند، شايسته است كه مجازات گناهانشان را دريابند زيرا آن چه انسان بكارد همان را درو خواهد كرد.

نبوت‌هاى دروغين شاهدان يهوه
شاهدان يهوه معتقدند كه عيسى مسيح جسما به اين جهان برنمى‌گردد. آنها مى‌گويند كه در سال 1914 حكومتش را در آسمان شروع كرده است. (جزوه خبر خوش ملكوت صفحه 19 و 21). شاهدان يهوه تا قبل از 1914 پيش‌بينى مى‌كردند كه ملكوت خدا روى زمين برقرار خواهد شد. اقاى چارلز تيز راسل مؤسس شاهدان يهوه نيز اين را تأييد كرده بود. ولى بعد از سال 1914 آنها عقيدشان را عوض كرده، گفتند كه ملكوت آسمان در آسمان مستقر شده است. بديهى است كه پيش‌گويى‌هاى آقاى راسل و مؤسسه واج تاور كاملا دروغ درآمد و آنها مجبور شدند عقيدشان را عوض كرده بگويند كه مسيح به طور روحانى در سال 1914 در آسمان ملكوتش را برقرار نموده است. ايت تعليم كاملا مخالف آيه كتاب مقدس است كه مى‌گويد: «... اى مردان جليلى چرا اينجا ايستاده‌ايد و به آسمان نگاه مى‌كنيد؟ همين عيسى كه از پيش شما به آسمان بالا برده شد، همان طورى كه بالا رفت و شما ديديد دوباره به همين طريق باز خواهد گشت» (اعمال رسولان 1: 11). مسيح درمورد چنين تعاليم نادرست به پيروانش هشدار داده است. چنان كه در انجيل متى 24: 26 و 27 مى‌فرمايد: «اگر به شما بگويند كه او در بيابان است به آنجا نرويد و اگر بگويند كه در اندرون خانه است باور نكنيد. ظهور پسر انسان مانند ظاهر شدن برق لامع از آسمان است كه وقتى از شرق ظاهر مى‌شود تا غرب را روشن مى‌سازد» كتاب مكاشفه 1: 7 مى‌فرمايد: «ببين او با ابرها مى‌آيد! همه و از آن جمله كسانى كه به او نيزه زدند او را خواهند ديد و همه اقوام جهان به خاطر او سوگوارى خواهند كرد. آرى چنين خواهد شد آمين
مؤسسه واج تاور بر خلاف كلام خدا (تثنيه 18: 21 و 22) نبوت‌هاى كاذب مى‌كنند.

انتشار ترجمه جديد كتاب مقدس تحت عنوان «ترجمه دنياى جديد»
در سال 1961 مؤسسه "واج تاور" ترجمه جديدى را از كتاب مقدس منتشر كرد تا بتواند در نكاتى كه مخالف تعاليم نادست آنان بود دستكارى نمايد. مثلا انجيل يوحنا 1: 1 كه در زبان اصلى يونانى مى‌گويد «كلمه خدا بود» را آنها اين طور ترجمه كرده‌اند: «كلمه يك خداى كوچك بود». همه دانشمندان زبان يونانى نسبت به اين ترجمه خشمگينند زيرا از نظر دستورى و معنى زبان اصلى غلط ترجمه شده است. هدف شاهدان يهوه اين است كه عقيده خودشان را در انكار الوهيت مسيح به كرسى بنشانند.

يوحنا 8: 5
مسيح در جواب يهود فرمود: «پيش از اين كه ابراهيم پيدا شود من هستم.» شاهدان يهوه اين جمله را اين طور ترجمه كرده‌اند: «پيش از آن كه ابراهيم به دنيا بيايد من بوده‌ام.» در اين جا هم منظورشان انكار الوهيت مسيح است. زيرا مسيح در يوحنا 8: 58 از كتاب خروج 3: 14 نقل قول نموده و آن را به خود نسبت داده است.
كولسيان 1: 16 و 17 و 20
پولس رسول در اين آيه اشاره مى‌كند كه مسيح خداست و همه چيز به وسيله او آفريده شده. شاهدان يهوه كلمه ديگرى را اضافه كرده و معنى جمله را عوض كرده‌اند تا با عقيده خودشان تطبيق نمايد.

نتيجه
دعاى ما اين است كه دوستانى كه به دام شاهدان يهوه افتاده‌اند حقيقت كلام خدا را از نو بررسى قرار دهند و به سوى خداوند و نجات‌دهنده خودشان يعنى عيسى مسيح برگردند. آمين!

فرقه‌ها و مكتب‌هاى منحرف (بدعت‌ها)

بدعت يا فرقه منحرف هر گروه مذهبى را مى‌گويند كه در يك يا چند مورد اعتقادشان با اعتقاد اساسى كليساى تاريخى مغايرت داشته باشد. تعريف ديگر فرقه منحرف چنين است: گروهى از مردم كه به دور شخص معينى يا تعبيرات و تفسيرات غلط و از كتاب مقدس گرد آمده باشند. اين گروه‌ها هميشه درمورد آموزه‌هاى اصلى ايمان مسيحى اشكال دارند. آنها به ويژه درمورد الوهيت و انسان شدن خدا در شخص عيسى مسيح از حقيقت كتاب مقدس منحرف مى‌باشند. آيين‌هاى منحرف بسيارند و رو به تزايد و توسعه هستند. ممكن است سؤال شود كه دليل آنها چيست؟ مثلا فرقه مورمون‌ها كه در سال 1830 با 30 نفر پيرو، شروع كرد و اكنون تعداد پيروان آن حدود 5 ميليون نفر رسيده است.
1- 
فرقه‌هاى منحرف در دنياى نامطمئن ظاهرا پاسخ‌هاى قانع‌كننده‌اى به مردم مى‌دهند. ما همه احتياج به محبت داريم و مى‌خواهيم مردم با ما مهربانى كنند و احساس كنيم كه زندگيمان مفيد و ثمربخش است. چه بسا كه افراد وقتى در محيط يا شرايط جديدى قرار مى‌گيرند، هويت خود را از دست مى‌هند و مى‌خواهند در جامعه خود را بازيابند. فرقه‌هاى منحرف از اين عوامل سوء استفاده كرده و چهره ظاهرا پرمهر را به خود مى‌گيرند و افراد سردرگم را كه از حقيقت كلام خدا اطلاع كافى ندارند به دام مى‌افكنند.
2- 
علت ديگر پيشرفت فرقه‌ها و مكاتيب منحرف اين است كه آنها از بى‌تفاوتى، سردى و غفلت مسيحيان سوء استفاده كرده و در مقابل آن محيطى ظاهرا گرم به وجود مى‌آورند و تازه واردين را شيفته خود مى‌سازند. آنها مثل كومونيست‌ها عمل مى‌كنند كه با اشاره به ظلم‌هاى اجتماعى و اوضاع اقتصادى ذهن جوانان را نسبت به اوضاع موجود بدبين كرده و مكتب خود را به آنان مى‌قبولانند.

بسيارى از مسيحيان اطلاع صحيح و كافى از كتاب مقدس و تعاليم ان ندارند. درنتيجه رهبران فرقه‌هاى منحرف كه اكثرا فاقد اطلاع صحيح از زبان‌هاى يونانى و عبرى مى‌باشند با اظهار فضل و ترجمه نادست و مغرضانه آيات حساس كتاب مقدس، مردمان ساده‌لوح و بى‌اطلاع را مى‌فريبند. از آن جمله شاهدين يهوه هستند كه در به در مى‌گردند و ظاهرى دانشمند نما به خود مى‌گيرند و مردم بى‌اطلاع را مى‌فريبند. براى مبارزه با اين رياكارى بايد هر ايمان‌دارى بداند كه به چه ايمان دارد و دليل ايمانش چيست؟ پطرس رسول مى‌فرمايد: «اگر كسى علت اميد شما را مى‌پرسد، هميشه آماده جواب باشيد. البته با ملايمت و احترام» (اول پطرس 3: 15- 16). پادزهر هر تعليم و آموزه‌هاى نادرست و مسموم‌كننده همانا حقيقت كلام خداست. بايد خودتان را با سراسر كتاب مقدس به گونه صحيحى آشنا كنيد تا نه تنها از خطر اين مكتب‌ها مصون مانيد كه بتوانيد پيروان آنها را به راه راست هدايت نماييد.

خصوصيات فرقه‌هاى منحرف
1-   حقيقت
بسيارى از فرقه‌هاى منحرف ادعا مى‌كنند كه خدا حقيقت تازه‌اى را بر آنها مكشوف فرموده است. معمولا اين حقيقت‌طلبى است كه قبلا بر آنها آشكار نبوده و با تمام مكاشفات قبلى مغايرت دارد. مثلا آقاى "سان ميونگدمون Sun Myung Moon" ادعا كرده است كه مأموريت مسيح روى زمين ناتمام مانده و دنيا اكنون آمادگى پيدا كرده كه كار مسيح تكميل شود. كليساى مون به نام كليساى اتحاد "Unification Church" ادعا مى‌كند كه آقاى مون حقيقتى را به ظهور آورده كه سابقا آشكار نشده بود. وى ادعا مى‌كند ما تنها گروهى هستيم كه حقيقتا قلب و درد و اميد عيسى را درك كرده‌ايم. مورمون‌ها ادعا مى‌كنند كه مسيحيت مدت 18 قرن از راه راست منحرف شده بود تا اين كه خدا حقيقت جديدى را به جوزف اسميت آشكار نمود.
اين مكتب ادعا مى‌كند كه پيامى دارند كه از كتاب مقدس هم فراتر مى‌رود زيرا به عقيده آنان پيغام كتاب مقدس كافى نيست.

2-   تفسيرهاى تازه كتاب مقدس
بعضى از فرقه‌هاى منحرف ادعاى كشف حقيقت تازه را به سويى نهاده معتقدند كه رمز تفسير و تعبير واقعى اسرار كتاب مقدس را پيدا كرده و در انحصار خود دارند. هرچند آنان كتاب مقدس را يگانه مرجع خود مى‌دانند ولى آيات آن را طورى تعبير و تفسير مى‌كنند كه با روش متداول و مورد قبول مسيحيت راستين كاملا فرق دارد. آنها معتقدند كه ايمان تاريخى مسيحيت بر پايه غلط از كتاب مقدس يا بر پايه عقايد بت‌پرستان بنا شده است. از آن جمله آقاى "هربرت و. آرمسترانگ" است كه چنين عقيده‌اى را بيان داشته است. اين اشخاص مطالب كتاب مقدس را از متن جدا كرده و به طور مجزا تعبير مى‌كنند تا با عقايد خاص خودشان تطبيق نمايد. واىبه حال كسى كه از تعليم كلى كتاب مقدس بى‌اطلاع باشد و در دام اين معلمين كاذب گرفتار شود.عده‌اى از اين گروه‌هاى منحرف غير از كتاب مقدس نوشته‌هاى ديگرى هم دارند كه آنها را از كتاب مقدس مى‌دانند. از جمله مورمون‌ها هستند كه كتاب مورمون و كتاب تعاليم و پيمان‌ها را دارند و آنها را الهام خدا مى‌دانند. در كتاب ديگرى معروف به "علوم مسيحى Christian Science" كتاب مقدس را غلط و خراب و پست‌تر از نوشته‌هاى خانم "مرى بيكرادى" (بنيان‌گذار اين فرقه) مى‌پندارند.

3-   عيساى ديگر
يكى از خصوصيات بارز و چشم‌گير همه فرقه‌هاى مذكور عبارت از تعاليم نادرستى است كه درباره شخص عيسى مسيح مى‌دهند. پولس رسول به مسيحيان هشدار داده است كه مبادا از مسيح ديگرى پيروى كنند كه همان مسيح كتاب مقدس نيست (دوم قرنتيان 11: 4). مسيحى كه فرقه‌هاى منحرف معرفىى‌كنند هميشه شخصى است پايين‌تر از خداى ازلى كه طبق نوشته‌هاى كتاب مقدس جسم گرديد، روى زمين زندگى كرد، و به خاطر گناهان ما مرد و قيام نمود. كتاب مقدس به روشنى مى‌گويد كه عيسى خدا بود كه در جسم بشرى آمد و او اقنوم دوم از اقانيم سه‌گانه بوده، زندگى پاك و منزهى داشت و بالاى صليب به خاطر گناهان جهانيان جان داد. او روز سوم بعد از مرگش از قيام فرمود، چهل روز پس از آن به آسمان صعود كرده بر دست راست خداى پدر نشست و اكنون براى ايمان‌داران شفاعت مى‌كند. او يك روز جسما به اين كره خاكى برمى‌گردد و مردگان و زندگان را داورى خواهد نمود و سلطنت جاودانى خود را برقرار خواهد كرد. ولى آن مسيحى را كه فرقه‌هاى منحرف معرفى مى‌كنند، همان مسيح كتاب مقدس نيست. به طور كلى همه اين فرقه‌ها مسيحيت راستين را كه بر پايه كتاب مقدس بنا شده رد كرده و هر كدام به تنهايى ادعا مى‌كنند كه يگانه كليساى راستين خداوند بر روى زمين مى‌باشند.

4-   سخنان دو پهلو
يكى از ويژگى‌هاى بعضى از اين گروه‌ها اين است كه  در ملاء عام چيزى مى‌گويند ولى در داخل گروه چيز ديگرى و بدين گونه عقيدشان كاملا فرق مى‌كند. بسيارى از اين گروه‌ها خود را مسيحى مى‌خوانند، در صورتى كه اساس مسيحيت را انكار مى‌كنند. براى مثال اعتقاد نامه مورمون‌ها چنين مى‌گويد: «ما به پسر خدا، عيسى مسيح ايمان داريم.»، خواننده گمان مى‌كند كه اينها مسيحى‌اند زيرا به مسيح ايمان دارند. اما وقتى به عقيده آنان درباره عيسى مسيح پى مى‌بريم متوجه مى‌شويم كه از مسيحيت راستين فرسنگ‌ها به دور مى‌باشند.

5-   
آموزه‌هاى غير مستند بر كتاب مقدس درباره ماهيت خدا و به ويژه تثليث

همه فرقه‌هاى منحرف درباره تثليث اقدس عقيده ناقص داشته و يا آن را انكار مى‌نمايند. آنها معمولا به تعليم تثليث اقدس كه بر اساس كتاب مقدس مى‌باشد، حمله مى‌كنند و آن را مربوط به بت‌پرستان يا شيطان مى‌پندارند.

6-   الاهيات متغير
آموزه‌هاى اين گروه‌ها دائما در حال تغيير بوده و اساس محكم و ثابتى ندارد، پيروان آنها پس از اين كه مطلبى را درمورد آموزه، فرقه‌شان ياد گرفتند، ناگهان متوجه مى‌شوند كه با پيدا شدن يك مكاشفه جديد آن چه ياد گرفته بودند عوض شده يا چيزى به بازار آمده كه با تعليم قبلى مغايرت دارد. اكثر گروه‌هاى مزبور اين مطلب را انكار مى‌كنند، به استثناء كليساى وحدت "Unification Church" اينها اخيرا اعتراف كرده‌اند كه الهيات آنان در حال دگرديسى مى‌باشند. براى مثال: شاهدان يهوه زمانى معتقد بودند كه واكسيناسيون گناه است و اگر كسى تن به واكسيناسيون مى‌داد، مقام خود را از دست مى‌داد. اما امروزه ديگر آنها چنين تعليمى نمى‌دهند. شاهدان يهوه مرتبا تاريخ آمدن ثانوى مسيح را عوض مى‌كنند (مجله كريستينتى تودى مورخ 20 نوامبر1980 صفحه 70).
كليساى مورمون در طى سال‌هاى گذشته تعليم خود را عوض كرده است كه از آن جمله موضوع تعدد زوج است كه قبلا در ميان آنها معمول بود ولى بعدا ممنوع شد.

7-   رهبران نيرومند 
اين فرقه‌ها معمولا توسط رهبرى مركزى هدايت مى‌شوند و رؤساى آنها خود را پيام‌آوران خدا مى‌دانند كه به خدا دسترسى منحصر به فردى را دارند. بنابراين مى‌توانند علوم الهى و روش‌هاى زندگى پيروان را ترسيم كنند. در نتيجه آنها نفوذ فوق‌العاده‌اى در پيروان خود دارند. پيروان اين گروه‌ها از لحاظ اعتقاد، رفتار و روش زندگى كاملا متكى به فرقه‌هاى خود مى‌شوند. اگر رهبرى به دست افراد فاسد بيفتد نتايج بسيار شومى به بار مى‌آورد چنان كه قضيه "جيم جونز" و مريدانش پيش آمد و همه دست به خودكشى دسته جمعى زدند.

8-   نجات يا اعمال نيك
در هيچ كدام از مكتب‌هاى غير مسيحى و غير مستند به كتاب مقدس شما اثرى از مژده فيض خدا نمى‌بيند. در اين گروه‌ها هرگز تعليم نمى‌دهند كه شما مى‌توانيد صرفا با اعتماد كامل به عيسى مسيح از محكوميت ابدى رستگار شويد. همواره مى‌گويند به عيسى مسيح ايمان بياور و اين كار را بكن و آن كار را نكن تا نجات بيابى. آنها هميشه يك كار ديگرى را به ايمان وصل مى‌سازند و آن را شرط نجات مى‌دانند. از قبيل اجراى آيين‌هاى انجيل، تعميد آب، يا چيزهاى ديگر، آنها به اين تعليم كه تنها ايمان به مسيح براى نجات ما كافى است اعتقادى ندارند.

9-   نبوت و پيش‌گويى‌هاى كاذب
رهبران اين فرقه‌ها پيش‌گويى‌هاى بسيارى كرده‌اند كه دروغ درآمده است مثلا آقاى "هربرت آرمسترانگ" (رهبر كليساى جهانى خدا Worldwide Church of God) درمورد آمدن خشكسالى و قحطى و اپيدمى عظيم كه ميليون‌ها نفر را مى‌كشد (منظور در امريكا) كه مى‌بايستى در حدود 1971 به وقوع مى‌پيوست، پيش‌گويى كرده بود، كه البته واقع نشد. "چارلزت . راسل" بنيان‌گذار شاهدان يهوه در زمينه‌هاى پيش‌گويى‌هاى دروغين معروف است. او پيش‌گويى كرد كه در سال 1914 دنيا به پايان خواهد رسيد، او گفت:
1-   
در  سال 1914 همه دولت‌ها برانداخته شده و منحل خواهند گرديد.
2-   
تا پيش از 1914 آخرين عضو بدن مسيح با سر خودش (يعنى مسيح) جلال خواهد يافت.
در سال اخير مؤسسه Watch Tower كه مربوط به شاهدان يهوه است براى جلوگيرى از آبروريزى بيشتر، بنيان‌گذارش در بيانات آقاى "راسل" تغييراتى به وجود آورده است.

نتيجه
از هر مكتبى كه شخص عيسى مسيح را خلاف كتاب مقدس معرفى مى‌كند بر حذر باشيد.      

دوهزار سال از تاريخ كليساى مسيح مى‌گذرد. در طى اين مدت طولانى كليسا همواره اصولى را كه براى ايمانش حياتى مى‌دانست حفظ كرده است. هرچند بين سه شاخه عمده مسيحيت يعنى كاتوليك و ارتودكس و پروتستانت از نظر تعاليم و آموزه‌ها اختلافاتى موجود است ولى درمورد اصول بنيادى ايمان و اعتقاد به طور كلى متفق‌القولند. اختلافات بين اين كليساها و اختلافات ديگرى كه در داخل شعبه‌هاى پروتستانت به چشم مى‌خورد، در قياس با انحرافات وحشتناك فرقه‌ها و مكتب‌هاى منحرف حائز اهميت نمى‌باشد.

پروتستانتيسم (نهضت پروتستانت Protestant)

پروتستانت‌ها بخشى از مسيحيت تاريخى هستند كه به منظور اصلاح كليسا بر طبق كلام خدا، در قرن شانزدهم از زير سلطه پاپ خارج شدند. نام پروتستانت يا پروتستان از آلمان آغاز گرديد و با ابلاغ خواسته‌هاى اصلاحى مارتين لوتر و پيروانش در سال 1529 صورت رسمى پيدا كرد. مارتين لوتر و پيروانش مى‌گفتند: «اين كلام (كتاب مقدس) بايد موعظه شود، و نه چيزهايى كه با آن مغايرت دارند. اين تنها حقيقت است، قانون مطمئنى است براى تمام تعاليم و رفتار مسيحى، كه هرگز خطا نمى‌كند و ما را فريب نمى‌دهد». تاريخ كليسا نشان مى‌دهد كه در تمام دوران‌ها اقليتى بودند كه مى‌توان آنها را "بقيه وفادار" ناميد كه مانند "بقيه وفادار" در عهد عتيق فقط به خداوند و كلام حقيقت او متمسك بودند. وقتى با مسيحى شدن قسطنطين در اوايل قرن چهارم، قدرت دنيوى كليسا زياد شد، در واقع بسيارى از مقامات روحانى گرفتار امور دنيوى شدند، ولى اين بقيه وفادار به شكل اقليتى كه كليساى تشكيلاتى و ظاهرى آنها را به حساب نمى‌آورد، به خداوند و كلام مقدسش متمسك بوده و طالب اصلاح كليسا بودند. سال‌ها قبل از ظهور مارتين لوتر بعضى از اين ايمان‌داران جانشان را در راه حقيقت از دست دادند. وقتى مارتين لوتر پا به ميدان مبارزه نهاد، زمينه آماده شده بود. خداوند از قلب او آغاز به كار كرد؛ زيرا مارتين لوتر طالب اطمينان نجات بود و با دعاى بسيار و مطالعه كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه «عادل به ايمان زيست خواهد نمود» (روميان 1: 17). او متوجه شد كه براى نجات يافتن و نيك و عادل شمرده شدن فقط بايد به فيض خداوند متكى بود و به عيسى مسيح و كفاره او بالاى صليب ايمان آورد زيرا خداوند مسيح با مرگش بالاى صليب كفاره كافى براى گناهان بشر فراهم نموده است.

هرچند كلمه پروتستانت به معنى اعتراض كننده مى‌باشد، ولى در واقع مقصود آن نهضت اين بود كه شاهد و مبشر حقايق انجيل خداوند ما عيسى مسيح باشند. متأسفانه خود مارتين لوتر هم مانند هر انسان ديگر ضعف‌ها و اشتباهاتى داشت. فرقه‌هاى پروتستانت بسيار متنوع هستند، ما سعى مى‌كنيم محض آگاهى خوانندگان عزيز مختصرى در مورد تعاليم بعضى از اين فرقه‌ها بنويسيم. به مرور زمان عده‌اى از اين فرقه‌ها از حقايق اساسى انجيل دور شده و تعاليم ليبرال را وارد كليسا كرده‌اند. اين تعاليم درمورد الهامى بودن قسمت‌هايى از كلام خدا شك مى‌نمايند و بنا به دل‌خواه بعضى جاها را الهام خدا و قسمت‌هاى ديگر را غير الهام مى‌پندارند. بديهى است كه ليبرال‌ها از حقيقت بسيار دور شده و از ايمان راستين منحرفند. خطر ليبرال‌ها براى كليساى راستين مسيح خيلى بيشتر از خطر دشمنان خارجى كليسا مى‌باشد، زيرا ليبرال‌ها به طرز موذيانه وارد كليسا شده و از داخل آن را خراب مى‌كنند.

جنبش بنيادگراى پروتستانت (Fundamentalism)
به منظور حفظ تعاليم راستين و مبارزه با مكتب ليبراليسم در كليسا، در سال 1919 شوراى جهانى در شهر فيلادلفيا تشكيل و سازمانى به وجود آورد كه از پيروانش مى‌خواهد به اصول نه‌گانه زير وفادار باشند:

1-   
الهام خدا بودن كتاب مقدس و مصونيت آن از خطا
2-   
تثليث
3-   
الوهيت مسيح و تولد او از باكره
4-   
خلقت آدم و سقوط او
5-   
كفاره مسيح و مرگ او به جاى ما
6-   
قيام مسيح و صعود او به آسمان
7-   
تولد تازه و خلقت نو ايمان‌داران
8-   
بازگشت عيسى مسيح به جهان و قريب‌الوقوع بودن آن
9- 
قيامت و تعيين و تقسيم مردم به دو دسته، رسيدن قسمتى از مردم به سعادت جاودانى و محكوميت دسته ديگر به پريشانى و نكبت جاودانى.

كليساهاى انجيلى
در سال‌ها اخير اصطلاح "كليساى انجيلى Evangelicals" براى آن دسته از مسيحيان به كار برده مى‌شود كه به حقايق بنيادى فوق‌الذكر وفادار بوده و تأكيد آنان بر بشارت انجيل و پيام نجات از گناه با ايمان و از راه فيض خدا و نه از طريق اعمال نيك مى‌باشد. بنابراين اگر كليسايى متمايل به تعليم ليبرال باشد، كليساى انجيلى نخواهد بود. با در نظر گرفتن تعريف فوق همه كليساهاى پنطيكاستى "Oneness" يا "Jesus Only" كه تثليث را قبول ندارند، از اين قاعده مستثنى مى‌باشند. بسيارى از كليساهاى ديگر نيز كه به تعاليم بنيادى كتاب مقدس معتقدند و وفادارند، انجيلى محسوب مى‌شوند.

كالوين و آرمينيوس (Calvinism and Arminiansm)
يكى از نكات حساسى كه لازم است در اينجا مطرح شود، فرق بين مكتب كالوين و مكتب آرمينيوس مى‌باشد. كليساهايى كه به اصول بنيادى كه قبلا بيان كرديم معتقدند از نظر اعتقاد به مشيت الهى درمورد انتخاب و مسئله دخالت اراده انسان در امر نجات معمولا پيرو يكى از اين دو مكتب مى‌باشند. بديهى است كه ممكن است بعضى‌ها نيز حد وسط را انتخاب كنند.
ژان كالون يا كالوين (1509- 1564) يك دانشمند كتاب مقدس و فرانسوى‌الاصل بود كه از دست كاتوليك‌ها به سوسيس پناهنده شد. مكتب فكرى كالوين به دور "حاكميت و اقتدار" مى‌چرخد. حاكميت خدا در عالم خلقت، حاكميت مسيح در نجات، حاكميت كتاب مقدس در ايمان و رفتار، حاكميت وجدان فرد در تعبير و تفسير اراده و كلام خدا. مجموعه تعليم وى را در پنج نكته خلاصه كرده‌اند: ناتوانى بشر، تقدير بلاشرط و تعيين سرنوشت به طور غير مشروط ، كفاره محدود، فيض مقاومت ناپذير، ثبات نهايى (Final perseverance).

آرمينيوس "Jacob Herman- Armenius" (1560- 1609 ميلادى) يك دانشمند الاهيات مسيحى و هلندى‌الاصل بود. اصل مكتب او را مى‌توان چنين خلاصه كرد:
1-   
خدا مردم را براساس ايمانى كه پيشاپيش مى‌بيند، انتخاب يا ملامت مى‌كند.
2-   
مسيح براى همه مردم و براى هر فردى جان داد، هرچند فقط ايمان‌داران نجات مى‌يابند.
3-   
انسان به قدرى تباه و فاسد شده كه براى رسيدن به ايمان يا هر عمل نيك ديگر فيض الهى ضرورى است.
4-   
انسان مى‌تواند با اين فيض مقاومت و مخالفت نمايد.
5-   
ثابت ماندن همه كسانى كه حقيقتا تولد تازه يافته‌اند امرى است كه بايد بيشتر مورد بررسى قرار گيرد.
بايد متذكر شد كه پيروان مكتب آرمينيوس سال‌هاى بعد در اين اصول تغييراتى مهم به وجود آورده و گروهى پيرو شاخه خاصى از آن شده‌اند.

اكنون كليساى انجيلى و بنيادگرا را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد:
1-   
دسته‌اى كه از اصول مكتب كالوين پيروى مى‌كنند.
2-   
دسته‌اى كه از اصول مكتب آرمينيوس متابعت مى‌نمايند.
كليساهاى متديست و اكثر پنطيكاستى‌ها پيرو مكتب آرمينيوس مى‌باشند. كليساهاى پرزبيترى و باپتيست اصول مكتب كالوين را تابعند.

كليساى لوترى (Lutheran Church)
ريشه‌هاى كليساى لوترى به اصلاحات كليسا توسط مارتين لوتر مى‌رسد. مارتين لوتر كه يك كشيش آلمانى بود بين سال‌هاى 1513 و 1530 كشفيات جديدى كرد كه موجب جدا شدن او و ساير پروتستانت‌ها از كليساى كاتوليك رومى گرديد. لوترى‌ها گروهى از پروتستانت‌ها بودند كه قصد تجزيه‌طلبى و جدايى از كليسا نداشتند. آنها مى‌خواستند كه كتاب مقدس را به عنوان يگانه مرجع زندگى كليسا و ملاك ايمان و رفتار مسيحى قرار دهند. كليساى لوترى هنوز هم بسيارى از سنت‌هاى كليساى قديم و قرون وسطى را حفظ كرده كه از آن جمله آيين نماز كليسايى است كه بر حسب تعاليم پروتستانت تغييراتى در آن به عمل آورده‌اند. داستان قيام مارتين لوتر به ضد كليساى كاتوليك شهرت تاريخى دارد. به طور خلاصه عقايد مارتين لوتر از اين قرار است:
1- 
كليساى كاتوليك و تشكيلات پاپ هيچ گونه نقش الهى در امور روحانى كليساى خداوند ندارد. به عبارت ديگر نبايد در امور روحانى نقش خدا را ايفا كنند.
2-   
مرجع نهايى براى وجدان اشخاص، كتاب مقدس مى‌باشد نه كشيش يا كليسا.
3- 
آموزش گناهان با تبه و بازگشت مستقيم از گناهان به سوى خدا، كه به يارى روح‌القدس انجام مى‌شود به دست مى‌آيد نه از راه كارهاى نيك و اجراى مراسم كليسايى. آمرزش گناه را نمى‌توان با خريد عفونامه‌هايى كه كليساى كاتوليك به معرض فروش گذاشته به دست آورد.
4-   
انسان از راه ايمان عادل و نيك شمرده مى‌شود نه از راه اجراى مراسم كليسايى.
5- 
ايمان، تسليم شدن به دستورات كليسا نبوده، بلكه اعتماد كامل قلبى به عيسى مسيح مى‌باشد. اولين و آخرين فكر سخن مارتين لوتر اين بود: عادل به ايمان زيست خواهد نمود.
6-   
لوتر مى‌گفت كه وجدان افراد تنها در برابر خد مسئول است.
7- 
لوتر معتقد بود كه كتاب مقدس كلام الهام شده و قدرتمند خدا بوده و روشن و كامل و راهنماى بشريت مى‌باشد. تعاليم لوتر بر اين سه كلمه پايه گگذارى شده است: خدا، وجدان و كتاب مقدس.

اصلاحات كليسايى كه در آلمان به وقوع پيوست نتيجه‌اش اتحاد پروتستانت‌ها نبود، بلكه ايجاد دو شاخه به نام "لوتريسم انجيلى به رهبرى لوتر" و "ملانكتن" و "كليساى اصلاح شده به رهبرى ژان كالوين"، "اولريخ زوينگلى" و "جان ناكس". مركز كليساى لوترى آلمان و كشورهاى اسكانديناوى است و از آنجا به امريكا رسيده است. كليساهاى لوترى نيز به شعبات مختلف تقسيم شده‌اند، ولى ظاهرا به اصول ايمان اوليه خود وفادار مى‌باشند. دو آيين يعنى تعميد آب و عشاء ربانى در كليساى لوترى نه تنها به عنوان علامت و يادگارى اجرا مى‌شوند، بلكه به عنوان مجراهايى كه خدا از آن طريق فيض آمرزنده و نيروبخش خود را به انسان عنايت مى‌فرمايد. بچه‌هاى كوچك را تعميد مى‌دهند و معتقدند كسى كه تعميد يافت عطاى خلقت تازه (تولد تازه) را از روح‌القدس دريافت نموده است.

كليساى متديست
نهضت روحانى متديست بين سال‌هاى 1738 و 1790 در ميان كليساهاى انگليس شروع شد. رهبران اين نهضت جان و چارلز وسلى پسران يك كشيش انگليسى بودند. در دوران خدمت اين مردان خدا، روح‌القدس مستقيما و با حرارت آسمانى وارد مراسم خشك و بى‌روح كليساها شده و بسيارى را احياء نمود. جان و چارلز وسلى به اتفاق جوان ديگرى بنام جورج هويتفيلد دانشجوى دانشگاه آكسفورد انگليس بودند كه اين نهضت را به صورت گروه كوچكى آغاز نمودند. اين افراد اوقات معينى را به دعا و مطالعه كتاب مقدس اختصاص مى‌دادند و در اين امر نظم خاصى داشتند. آنها معتقد بودند كه قبل از تقديس افراد بايد عادل شمرده شوند و پس از آن قدوسيت در زندگى ضرورى است. دانشجويان ديگر دانشگاه، اين جوانان غيور مسيحى را به باد مسخره گرفته و اسامى و القاب طعنه‌آميز به آنان نسبت مى‌دادند. اما وسلى‌ها با جرأت و شجاعت فوق‌العاده به سراغ مردم كوچه و بازار رفته و با موعظه انجيل و دعا آنان را به سوى خداوند هدايت مى‌نمودند. متديست‌هاى اوليه درباره اطمينان نجات، رشد و ترقى در زندگى روحانى و باطنى، امكان رسيدن به زندگى كامل مسيحى در همين دنيا و اجراى مراسم روحانى با وقار و سنگينى خاص تأكيد داشتند. از نظر تعليمى وسلى‌ها پيرو مكتب آرمينيوس بوده، به آزادى اراده انسان معتقد بودند. اما "هويتفيلد" از مكتب كالوين تبعيت مى‌كرد.

تأثير روحانى متديست‌ها بسيار وسيع و عميق  بوده، و جواب‌گوى بسيارى از دردهاى اجتماعى زمان خود گرديد. در آن زمان كليساى انگليس به طبقه كاگر در شهرها چندان توجهى نداشت. اما متديست‌ها نيازهاى اين طبقه را برآورده مى‌كردند. مورخين گفته‌اند كه نهضت روحانى متديسم از بروز انقلاب خونين در كشور انگليس جلوگيرى كرد. از نتايج ديگر اين جنبش روحانى، ايجاد مراكز درمانى، يتيم‌خانه، مؤسسات خيريه، اصلاح وضع زندانيان، لغو بردگى، و تنظيم قوانين مربوط به صنايع و روابط كارگر و كارفرما را مى‌توان برشمرد. امروزه پيروان فرقه متديست در امريكا در حدود 13 ميليون و در نقاط ديگر جهان به 18 ميليون نفر مى‌رسند. متأسفانه به مرور زمان آتش روح‌القدس در ميان متديست‌ها نيز رو به سردى و خاموشى نهاد و بسيارى از آنان سرد و بى‌روح شده و حتى بعضى از متديست‌ها به سوى ليبراليسم گرويده و ايمان اصلى را از دست داده‌اند مگر آنانى كه با آغاز موج بيدارى روحانى پنطيكاستى از سر نو با آتش روح‌القدس مشتعل شده باشند.

كليساى باپتيست (Baptist Church)  
مورخين مسيحى مى‌گويند كه كليساى باپتيست نهضتى بود كه در حدود سال 1610 ميلادى كه كشور انگليس به وجود آمد. اين گروه از مسيحيان مى‌خواستند كه پروتستانتيسم و اصلاحات روحانى كليسا را به نتيجه منطقى آن برسانند. پيروان اين نهضت مى‌گفتند كه تنها كسانى واجد شرايط عضويت كليسا مى‌باشند كه ايمان خود را اعتراف كنند. بنابراين كليسا فقط از افرادى تشكيل مى‌گردد كه از سر نو مولود شده باشند. باپتيست‌هاى اصيل كاملا روى كتاب مقدس تكيه نموده، به جنبش بشارتى معاصر كمك‌هاى شايانى كرده‌اند. آنان معيارهاى عضويت كليسا را بالا گرفته غالبا از اعضا مى‌خواهند كه داراى تجربه چشم‌گيرى از دگرگونى روحانى داشته باشند و زندگى و عادت‌هاى پاكى را دنبال كنند. در آمريكا كليساى باپتيست بين سفيدپوستان جنوبى و هم چنين ساه‌پوستان قوى بوده و بزرگ‌ترين شاخه پروتستان امريكا را تشكيل مى‌دهند. اكثر باپتيست‌ها از نظر علم الهى پيرو مكتب كالوين هستند. كليساهاى باپتيست به شعبات مختلفى تقسيم شده‌اند. به طور كلى مى‌توان باپتيست‌هاى بنيادگرا جزئى مى‌باشند. اعتقادات مشترك اينها از اين قرار است: كتاب مقدس الهام خدا بوده و به عنوان يگانه قانون زندگى قابل اعتماد است. خداوندى عيسى مسيح، آزادى ذاتى افراد در تقرب به خدا، نجات از طريق ايمان با فيض تماس روح‌القدس، اجراى دو آيين مقدس يعنى عشاء ربانى و تعميد ايمان‌داران با غسل در آب، استقلال كليساى محلى، تشكيل كليسا از گروهى از ايمان‌داران تولد تازه يافته كه با اعتراف به ايمان تعميد گرفته باشند، تعميد اطفال غير كتاب مقدسى بوده و نبايد اجرا شود، كليسا و دولت بايد كاملا از يكديگر جدا باشند، بى‌فنا بودن روح انسان، يكى بودن منشأ انسان، قانون شاهانه خدا، لزوم نجات از گناه از طريق كفاره مسيح، و پيروزى نهايى ملكوت خدا.   
اين اعتقادات كلى هرگز به صورت يك اعتقادنامه رسمى كه مورد استفاده همه كليساهاى باپتيست باشد تدوين نشده، ولى در دو بيانيه گنجانده شده‌اند. باپتيست‌ها بر آزادى فكر و بيان از منبر و اعضاء كليسا تأكيد داشته و يكى از دمكراتيك‌ترين گروه‌هاى مذهبى امريكا مى‌باشند. به منظور ايجاد مشاركت بين كليساهاى مختلف باپتيست، معمولا شوراى محلى و ايالتى تشكيل مى‌دهند. ولى كليساهاى محلى درمورد قوانين ومقررات داخلى كاملا مستقل عمل مى‌كنند.

كليساهاى پرزبيترى (Presbyterian)
ريشه‌هاى كليساهاى پرزبيترى را بايد در تعاليم پروستنتانت ژان كاولين (بين سال‌هاى 1534 و 1560 ميلادى) جستجو كرد. كلمه پرزبيترى اصولا يك كلمه يونانى است به معنى شيخ كليسا، و به كليساهايى اطلاق مى‌شود كه سيستم ادارى آنها مشايخى است. اين كليسا روى مطالب ذيل تأكيد خاصى مى‌نهد:
1-   
حاكميت خدا روى جهان و زندگى انسان‌ها
2-   
پاسخ انسان‌ها به اقتدار و اراده خدا توسط كلام خدا و روح‌القدس شناخته مى‌شود.
كليساهاى پرزبيترى به شاخه‌هاى مختلفى تقسيم شده‌اند. بعضى از اين شاخه‌ها بنيادگرا و معتقد به الهامى بودن كتاب مقدس بوده، و عده‌اى هم ليبرال و اصول اوليه نهضت دورافتاده‌اند. كليساهاى پرزبيترى به دو آيين يعنى تعميد آب (تعميد اطفال با به كار بردن چند قطره آب) و عشاء ربانى معتقدند. در ايران كليساهاى پرزبيترى بنام "كليساهاى انجيلى" شناخته شده‌اند.

كليساهاى پنطيكاستى (Pentecostal Churches)
عنوان پنطيكاست از كتاب اعمال رسولان فصل دوم گرفته شده و به كليساهايى اطلاق مى‌شود كه به تجربه روحانى روز پنطيكاست معتقدند. اين نهضت در اوايل قرن بيستم با ريخته شدن روح‌القدس بر عده‌اى از ايمان‌داران بنيادگراى پروتستانت آغاز گرديد. پنطيكاستى‌ها معتقدند كه تعميد روح‌القدس همراه با تكلم زبان‌ها و ظهور ساير عطاياى روح‌القدس بوده و عيسى مسيح امروز هم شفا مى‌دهد. تجربه تعميد روح‌القدس و تكلم به زبان‌ها ابتدا به كليساهاى پروتستانت محدود مى‌شد، ليكن در سال‌هاى اخير از مرز فرقه‌ها گذشته و به كليساهاى سنتى نيز وارد شده و عده قابل ملاحظه‌اى از كاتوليك‌ها و ساير فرقه‌هاى مسيحى اين تجربه روحانى را يافته‌اند. كلمه "كاريزماتيك Charismatic" اكنون به گروه‌هايى اطلاق مى‌شود كه تعميد روح‌القدس را همراه با عطاى تكلم به زبان‌ها يافته و براى پرستش خداوند و اشاعه انجيل به دور هم جمع مى‌شوند. بسيارى از پنطيكاستى‌ها از زمينه متديست يا باپتيست بوده و توجه خاصى به زندگى پاك و مقدس دارند. پنطيكاستى‌ها به گروه‌هاى مختلف تقسيم مى‌شوند. اكثر آنان به اين اصول ايمان دارند: تثليث، گناه اصلى بشر، نجات از طريق كفاره خون مسيح، تولد مسيح از باكره و الوهيت او، الهامى بودن كتاب مقدس و خطاناپذير بودن آن، مظاهر و بركات روح‌القدس، تعميد با روح‌القدس و آتش، ظهور مسيح بيش از يك هزار سال مبارك، دادن پاداش و داورى آينده. در اكثر اين گروه‌ها دو آيين مقدس اجرا مى‌شود كه عبارتند از تعميد آب (معمولا با غسل در آب) و عشاء ربانى. بسيارى از پنطيكاستى‌ها قبل از عشاء ربانى پاهاى يكديگر را مى‌شويند. دعا براى بيماران نيز قسمتى از برنامه اين كليساها را تشكيل مى‌دهد.

كليساهاى جماعت خدا (Assemblies of God)
بعد از اين كه روح‌القدس در اوايل قرن حاضر در امريكا ريخته شد، در سال 1914 عده بسيارى از واعظين پر از روح كه مؤسسين نهضت پنطيكاستى بودند دور هم جمع شدند تا به منظور حفظ نهضت از افراط و تفريط‌هاى غير كتاب مقدسى و نيز اشاعه پيام نجات بخش انجيل مسيح تا اقصا نقاط جهان با هم مشاركت كنند. اين گروه كليساهايى را تشكيل دادند كه اكنون بنام كليساهاى جماعت خدا ناميده مى‌شوند، كه مى‌توان گفت بزرگترين گروه پنطيكاستى مى‌باشند. جماعت خدا در امريكا بيش از دو ميليون و در برزيل بيش از سيزده ميليون و در بسيارى از كشورهاى امريكايى لاتين ميليون‌ها عضو دارد.
به طور كلى كليساى پنطيكاستى در سراسر عالم منتشر شده، و نيرومندترين نهضت روحانى پروتستانت را تشكيل مى‌دهند.  

كليساى ارتودكس

كليساى ارتودكس مبدأ خود را از مسيح و رسولان مى‌داند. تا هزاره اول ميلادى كليساى شرقى، (روم شرقى) و كليساى روم غربى (ايتاليا) دو شاخه از يك كليسا محسوب مى‌شدند. در سال 1054 اين دو رسما از يكديگر جدا شده به تكفير يكديگر پرداختند. از آن زمان تاكنون كليساهاى ارتودكس با تشكيلات مختلفى كه متناسب با فرهنگ‌هاى ملى هر كشورى مى‌باشد به حيات خود ادامه دادند. از آن جمله مى‌توان كليساهاى ارتودكس يونان، رومانى، روسيه، و ارتودكس سريانى را نام برد. كليساى ارامنه نيز خود را ارتودكس مى‌داند. هرچند از نظر عقيده درباره طبيعت مسيح قدرى با اين كليسا و كليساى كاتوليك فرق دارد. كليساى ارتودكس اعتقاد‌نامه‌هاى شوراهاى هفتگانه اول را مى‌پذيرد و درمورد مراسم نمازهاى مختلف مانند كليساى كاتوليك است. جنبه بصرى و استفاده از تمثال و تصوير و امثال آن در كليساى ارتودكس بسيار قوى است. هر كدام از تصاوير، ظاهرا نمايانگر حقيقتى از خدا بوده و به مراسم عبادت رنگ و جلوه خاص مى‌بخشد.
كليساى ارتودكس داراى هفت آيين به قرار زير است:
تعميد آب، مسح (تأييد)، عشاء مقدس ربانى، نماز توبه، مقامات مقدس (يا آيين دست‌گذارى مقامات كليسا)، ازدواج، مسح مقدس. اطفال و افراد بالغ را با سه بار فرو بردن در آب غسل تعميد مى‌دهند. بلافاصله پس ازتعميد آب، ايمان‌دار را با روغن مقدس مسح مى‌كنند. مسح مقدس براى بيماران است. اجراى عشاء مقدس ربانى قسمت اصلى مراسم روزهاى يكشنبه و ايام مقدس بوده و همه كليساهاى ارتودكس مى‌گويند كه نان و شرابى كه براى عشاء ربانى تقديس شده، بدن و خون مسيح است. در كليساى ارتودكس به وجود برزخ (Purgatory) عقيده ندارند، ليكن براى مردگان دعا مى‌كنند و معتقدند كه مردگان هم براى ايمان‌داران روى زمين دعا مى‌كنند. آنها عقيده دارند كه براى به شمار رفتن در زمره پاكان و نيكان، ايمان و عمل هر دو ضرورى هستند.


كليساى كاتوليك

كلمه كاتوليك يعنى جامع و عالم‌گير. مى‌گويند كه اولين بار "ايگناتيوس" (در حدود سال‌هاى 110- 115 ميلادى) از اين كلمه استفاده نموده است. كليساى كاتوليك الهامى بودن كتاب مقدس را قبول داشته و به كتاب‌هاى اضافى (آپوكريفا) نيز معتقد است. از جمله ديگر اعتقادات اين كليسا عبارتند از: تعميد آب كه شرط عضويت در اين كليسا محسوب مى‌شود. (اطفال و افراد بالغ را با ريختن آب روى سر يا غسل كامل در آب تعميد داده سپس آنها را با روغن مقدس مسح مى‌كنند و با دست‌گذارى، ايمان‌داران را تأييد مى‌كنند). معمولا دست‌گذارى افراد را اسقف انجام مى‌دهد اما كشيش نيز اجازه اين كار را دارد.معمولا به هنگام اجراى مراسم عشاء ربانى فقط نان را به اعضاى عادى كليسا مى‌دهند. كليساى كاتوليك معتقد است كه جسم و خون مسيح عملا در نان و پياله عشاء ربانى حضور دارند. با اجراى مراسم توبه مخصوص (معمولا توأم با رياضت)، گناهان بعد از تعميد بخشوده مى‌شود. از روغن مسح براى بيماران شديد، آسيب‌ديدگان و سالمندان استفاده مى‌شود. آيين برانگيختن افراد به مقام شماسى، كشيشى و اسقفى به طرز خاصى اجرا مى‌شود. ازدواج نيز يك آيين مقدس است كه با هيچ قدرت بشرى قابل لغو شدن نيست. بنابراين كسى نمى‌تواند بعد از طلاق مجددا ازدواج نمايد. اعضاى كليسا موظف هستند كه در مراسم نماز مخصوص يكشنبه و ساير روزهاى مقدس شركت نموده، هم چنين روزهايى معين پرهيز و روزه داشته و اقلا سالى يكبار گناهان خود را نزد كشيش اعتراف كرده، عشاء مقدس ربانى را در ايام عيد پاك (عيد قيام) بگيرند، براى تأمين هزينه زندگى شبانان از مال خود به كليسا بدهند. اعضاى كليسا موظفند كه مقررات مربوط به ازدواج كليساى كاتوليك را رعايت نمايند.

مادر خدا: اين لقب در شوراى افسس به تاريخ 431 ميلادى به مريم مقدس مادر عيسى مسيح داده شد. هرچند قصد از به كار بردن اين لقب، نشان دادن الوهيت مسيح و مبارزه با اسقف نستوريوس بود كه نمى‌توانست قبول كند طفلى كه از مريم متولد شد همان خدا باشد. متأسفانه به تدريج با به كار بردن اين لقب براى مريم، اين عقيده پيدا شد كه مريم قابل پرستش است. هرچند بسيارى از كاتوليك‌هاى روشن فكر كه با كلام خدا آشنايى دارند، پرستش مريم را نمى‌پذيرند ولى به طور كلى بسيارند كسانى كه در اين كليسا به مريم و مقدسين دعا مى‌كنند. بديهى است كه اين امر با تعليم خداوند ما عيسى مسيح كه فرمود به نام او دعا كنيم مغايرت دارد. (انجيل يوحنا 14: 13 و 14 و نيز اعمال رسولان 4: 12 را ملاحظه كنيد). منزه بودن مريم از گناه نيز عقيده ديگرى است كه در كليساى كاتوليك مورد قبول واقع شده و مقصود اين است كه از همان لحظه‌اى كه مادر مريم حامله شد، وى از آلايش گناه ذاتى مصون مانده است.
صعود مريم به آسمان: در تاريخ اول نوامبر 1950 پاپ پيوس دوازدهم اين عقيده را جزء اعتقادات رسمى كليساى كاتوليك روم اعلام نمود. طبق اين نظريه پس از اين كه مريم مقدس زندگى جسمانى خود را به پايان رسانيد با جسم و جان زنده به آسمان صعود نمود.

تجرد طبقه روحانى: يكى ديگر از اعتقادات خاص كليساى كاتوليك اين است كه كشيشان و اسقفان و راهبان اجازه ازدواج ندارند. تا تاريخ شوراى نيقيه (سال 325 ميلادى)، چنين نبود و مقامات روحانى اجازه داشتند كه طبق رساله اول پولس به تيموتاؤس 3: 1- 12 ازدواج نمايند. در كليساى كاتوليك اگر كسى مجرد باشد و بخواهد به مقام كشيشى دست‌گذارى شود، بايد تعهد كند كه ازدواج نخواهد كرد و در پاكى زندگى خواهد نمود. ولى اگر شخص متأهلى بخواهد به عنوان كشيش دست‌گذارى شود، اشكالى ندارد. ليكن مقام بالاتر از كشيش حتما بايد مجرد باشد.
ناگفته نماند كه اكنون در كليساى كاتوليك بحث‌ها و تغييرات متعدد و مقدارى هم نفاق و جدايى ديده مى‌شود. پاپ ژان سيزدهم و شوراى دوم واتيكان برنامه‌ها و خط‌مشى  ‌هاى تازه‌اى را وارد كليساى كاتوليك نموده‌اند. از آن جمله آزادى مطالعه كتاب مقدس از طرف اعضاى كليسا. طبق نوشته آقاى فرانك ميد اكنون در امريكا بيش از سيصد هزار نفر از كليساى كاتوليك تجربه تعميد و روح‌القدس را يافته و به زبان‌ها، ترجمه زبان‌ها، نبوت و شفا ايمان دارند. ولى نفاق در زمينه تجرد، جلوگيرى از زاد و ولد، سقط جنين، قدرت اسقف‌ها و بعضى مسايل ديگر در ميان آنها ديده مى‌شود.



فرقه های غیر کتاب مقدسی

اکثر این فرقه های غیر کتابمقدسی و گمراه کننده از داشتن

 1 -مکاشفه‌ای تازه که تنها بر خود ایشان و بنیانگذاران این مذاهب آشکار شده است سخن می‌گویند و سایر مسیحیان که از عقاید راست دینی مسیحی پیروی می‌کنند را در گمراهی و کجروی می‌بینند و تنها خود را راه نجات و تعلیم صحیح می‌پندارند.

2- معمولاً این فرقه های ضاله دارای کتب و تعالیمی جدا و مجزا بر کتابمقدس می‌باشند. و به الهی بودن و الهامی بودن آن کتب باور دارند. مانند کتاب مورمون در مذهب مورمونیسم که آن را در کنار کتابمقدس الهام الهی می‌دانند.

 بیاد بیاورید که پولس رسول فرمود" بلکه هرگاه ما هم، یا فرشته‌ای از آسمان ، انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم بشما رساند ، اناتیما باد" ( غلاطیان 1: 7 - 9 ) و نیز یوحنای رسول در مکاشفه یوحنا که آخرین کتابِ کتابمقدس است چنین می‌گوید:" زیرا هرکس را که کلام نبوت این کتاب را بشنود ، شهادت می‌دهم که اگر کسی بر آنها بیفزاید، خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر وی خواهد افزود و هرگاه کسی از کلام این نبوت چیزی کم کند، خدا نصیب او را از درخت حیات و از شهر مقدس و از چیزهایی که در این کتاب نوشته است، منقطع خواهد کرد." لذا با توجه به این آیات و روحی که در سرتاسر کلام خدا حاکم است و در قسمتهای مختلف آن دیده می‌شود کاملا آشکار است که مکاشفه الهی کلام خدا از پیدایش تا به مکاشفه به کمال رسیده است و هیچ نوشته و کلام مکاشفه‌ای که بتواند در کنار کلام خدا صاحب اعتبار الهامی باشد از دید رسولان و کلام خدا پذیرفته نیست و مردود وغیر الهی است. 3- غالباً این مذاهب و فرقه ها توسط اشخاصی تاسیس و بنیانگذاری شده‌اند که سابقه درخشان و پر ثمری در زندگی خود نداشته‌اند . همانطوریکه مسیح فرمود :" اما از انبیای کذبه احتراز کنید، که به لباس میشها نزد شما می‌آیند ولی در باطن ، گرگان درنده می‌باشند. ایشان را از میوه‌های ایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از خار و انجیر را از خس می‌چینند؟ همچنین هر درخت نیکو، میوۀ نیکو می‌آورد و درخت بد میوۀ بد می‌آورد. نمی‌تواند درخت خوب میوۀ بد آورد و نه درخت بد میوۀ نیکو آورد. هر درختی که میوۀ نیکو نیاورد ، بریده و در آتش افکنده شود. لهذا از میوه‌های ایشان ، ایشان را خواهید شناخت.( متی 7 : 15 - 20 ) لذا در زندگی و تعالیم بنیانگذاران این مذاهب جعلی می‌توانید میوه‌‌های غیر الهی و در تضاد با تعالیم و زندگی مسیح و رسولان مقدسش را ببینید.

بعنوان مثال می‌توان به چارلز راسل اشاره کرد. زندگی چارلز تیز راسل که بنیانگذار فرقه شاهدان یهوه است پر از مفاسد اخلاقی, روابط نامشروع، دروغگویی و سایر موارد ضداحلاقی است که به خاطر آنها بارها وبارها به دادگاهها کشیده شده است و خود نیز برخی از این موارد را در دادگاهها اعتراف نموده است. این موارد خود گواه از درختی است که چنین میوه‌ای را به ارمغان آورده است.

 4- تعالیم این فرق معمولا در موارد اساسی در تغایر و تضاد با عقاید مسیحیت راست دین می‌باشد. می‌توان از جمله این موارد به تعالیمی چون - تثلیث( که توسط شاهدان یهوه و علم مسیحی, فرقه مسیحیان یکتا پرست،jesus only ها رد می‌شود) - الوهیت عیسی مسیح - شخصیت روح القدس و وجود الهی او بعنوان شخصیت سوم تثلیث- رستاخیز بدنی از مردگان- وجود پاداش الهی برای مومنین در آسمان و داوری و جهنم ابدی اشاره نمود.

 5- اعتقاد به خرافه و عقاید موهوم و عجیب:

مثل ممنوع بودن انتقال خون در شاهدان یهوه –

 کیفیت مکاشفات و خرافات موهوم در تاسیس مذهب مورمونیسم همچون اعتقاد به اینکه قاره آمریکا سرزمین موعود یهود است و ساکنان بومی آمریکا همان اسباط گمشده اسرائیل هستند-اعتقاد به اینکه فرشته‌ای از آسمان کتاب مورمون را به ژوزف اسمیت بنیانگذار مذهب مورمون داده است-

در فرقه یکتاپرستان (jesus only ) ( باید دانست که این فرقه خود انشعابات فراوانی دارد و برخی از آنها خود را یکتاپرستان مسیحی پینطیکاستی نیز می‌نامند.)عتقاد به اینکه ویلیام برانهام بازگشت مجدد ایلیای نبلی است تا دل پسران را به پدران بر طبق نبوت ملاکی متمایل کرده و برگرداند و طاحب قدرت معجزات است و هاله مقدس نورانی بر گرد سر او دیده می‌شده است

. علاوه بر موارد فوق موارد جزئی بسیار دیگری نیز وجود دارد که خود گواهی بر غیر الهی بودن و گمراه کننده بودن این مذاهب است .

 ما تنها در این فرصت کوتاه به 5 مورد برای آشنایی مقدماتی با دیدگاههای کلی و تقریباً مشترک این مذاهب اشاره کردیم

کتب و نوشته های پدران کلیسا به انگلیس

کتب و نوشته های پدران کلیسا به انگلیس برگرفته از سایت http://www.newadvent.org/fathers/index.html

Ambrose (340-397) [SAINT] [DOCTOR]
  - On the Christian Faith (De fide)
  - On the Holy Spirit
  - On the Mysteries
  - On Repentance
  - On the Duties of the Clergy
  - Concerning Virgins
  - Concerning Widows
  - On the Death of Satyrus
  - Memorial of Symmachus
  - Sermon against Auxentius
  - Letters

Athanasius [SAINT] [DOCTOR]
  - Against the Heathen
  - On the Incarnation of the Word
  - Deposition of Arius
  - On Luke 10:22 (Matthew 11:27)
  - Circular Letter
  - Apologia Contra Arianos
  - De Decretis
  - De Sententia Dionysii
  - Vita S. Antoni (Life of St. Anthony)
  - Ad Episcopus Aegypti et Libyae
  - Apologia ad Constantium
  - Apologia de Fuga
  - Historia Arianorum
  - Four Discourses Against the Arians
  - De Synodis
  - Tomus ad Antiochenos
  - Ad Afros Epistola Synodica
  - Historia Acephala
  - Letters

Augustine of Hippo [SAINT] [DOCTOR]
  - Confessions
  - Letters
  - City of God
  - Christian Doctrine
  - On the Holy Trinity
  - The Enchiridion
  - On the Catechising of the Uninstructed
  - On Faith and the Creed
  - Concerning Faith of Things Not Seen
  - On the Profit of Believing
  - On the Creed: A Sermon to Catechumens
  - On Continence
  - On the Good of Marriage
  - On Holy Virginity
  - On the Good of Widowhood
  - On Lying
  - To Consentius: Against Lying
  - On the Work of Monks
  - On Patience
  - On Care to be Had For the Dead
  - On the Morals of the Catholic Church
  - On the Morals of the Manichaeans
  - On Two Souls, Against the Manichaeans
  - Acts or Disputation Against Fortunatus the Manichaean
  - Against the Epistle of Manichaeus Called Fundamental
  - Reply to Faustus the Manichaean
  - Concerning the Nature of Good, Against the Manichaeans
  - On Baptism, Against the Donatists
  - Answer to Letters of Petilian, Bishop of Cirta
  - Merits and Remission of Sin, and Infant Baptism
  - On the Spirit and the Letter
  - On Nature and Grace
  - On Man's Perfection in Righteousness
  - On the Proceedings of Pelagius
  - On the Grace of Christ, and on Original Sin
  - On Marriage and Concupiscence
  - On the Soul and its Origin
  - Against Two Letters of the Pelagians
  - On Grace and Free Will
  - On Rebuke and Grace
  - On Rebuke and Grace
  - The Predestination of the Saints/Gift of Perseverance
  - Our Lord's Sermon on the Mount
  - The Harmony of the Gospels
  - Sermons on Selected Lessons of the New Testament
  - Tractates on the Gospel of John
  - Homilies on the First Epistle of John
  - Soliloquies
  - The Enarrations, or Expositions, on the Psalms

Clement of Alexandria [SAINT]
  - Who is the Rich Man That Shall Be Saved?
  - Exhortation to the Heathen
  - The Instructor
  - The Stromata, or Miscellanies
  - Fragments

Clement of Rome [SAINT]
  - First Epistle
  - Second Epistle [SPURIOUS]
  - Two Epistles Concerning Virginity [SPURIOUS]
  - Recognitions [SPURIOUS]

Ephraim the Syrian (306-373) [SAINT] [DOCTOR]
  - Nisibene Hymns
  - Miscellaneous Hymns -- On the Nativity of Christ in the Flesh, For the Feast of the Epiphany, and On the Faith ("The Pearl")
  - Homilies -- On Our Lord, On Admonition and Repentance, and On the Sinful Woman

Eusebius of Caesarea (c. 265-c. 340)
  - Church History
  - Life of Constantine
  - Oration of Constantine "to the Assembly of the Saints"
  - Oration in Praise of Constantine
  - Letter on the Council of Nicaea

Ignatius of Antioch [SAINT]
  - Epistle to the Ephesians
  - Epistle to the Magnesians
  - Epistle to the Trallians
  - Epistle to the Romans
  - Epistle to the Philadelphians
  - Epistle to the Smyraeans
  - Epistle to Polycarp
  - The Martyrdom of Ignatius
  - The Spurious Epistles

Jerome [SAINT] [DOCTOR]
  - Letters
  - The Perpetual Virginity of Blessed Mary
  - To Pammachius Against John of Jerusalem
  - The Dialogue Against the Luciferians
  - The Life of Malchus, the Captive Monk
  - The Life of S. Hilarion
  - The Life of Paulus the First Hermit
  - Against Jovinianus
  - Against Vigilantius
  - Against the Pelagians
  - Prefaces
  - De Viris Illustribus (Illustrious Men)
  - Apology for himself against the Books of Rufinus

John Chrysostom [SAINT] [DOCTOR]
  - Homilies on the Gospel of St. Matthew
  - Homilies on Acts
  - Homilies on Romans
  - Homilies on First Corinthians
  - Homilies on Second Corinthians
  - Homilies on Ephesians
  - Homilies on Philippians
  - Homilies on Colossians
  - Homilies on First Thessalonians
  - Homilies on Second Thessalonians
  - Homilies on First Timothy
  - Homilies on Second Timothy
  - Homilies on Titus
  - Homilies on Philemon
  - Commentary on Galatians
  - Homilies on the Gospel of John
  - Homilies on the Epistle to the Hebrews
  - Homilies on the Statues
  - No One Can Harm the Man Who Does Not Injure Himself
  - Two Letters to Theodore After His Fall
  - Letter to a Young Widow
  - Homily on St. Ignatius
  - Homily on St. Babylas
  - Homily Concerning "Lowliness of Mind"
  - Instructions to Catechumens
  - Three Homilies on the Power of Satan
  - Homily on the Passage "Father, if it be possible . . ."
  - Homily on the Paralytic Lowered Through the Roof
  - Homily on the Passage "If your enemy hunger, feed him."
  - Homily Against Publishing the Errors of the Brethren
  - First Homily on Eutropius
  - Second Homily on Eutropius (After His Captivity)
  - Four Letters to Olympias
  - Letter to Some Priests of Antioch
  - Correspondence with Pope Innocent I
  - On the Priesthood

Justin Martyr [SAINT]
  - First Apology
  - Second Apology
  - Dialogue with Trypho
  - Hortatory Address to the Greeks
  - On the Sole Government of God
  - Fragments of the Lost Work on the Resurrection
  - Miscellaneous Fragments from Lost Writings
  - Martyrdom of Justin, Chariton, and other Roman Martyrs
  - Discourse to the Greeks

Origen
  - Origen de Principiis
  - Africanus to Origen
  - Origen to Africanus
  - Origen to Gregory
  - Origen Against Celsus
  - Letter of Origen to Gregory
  - Commentary on the Gospel of John
  - Commentary on the Gospel of Matthew

Tertullian
  - The Apology
  - On Idolatry
  - De Spectaculis (The Shows)
  - De Corona (The Chaplet)
  - To Scapula
  - Ad Nationes
  - (A Fragment)
  - An Answer to the Jews
  - The Soul's Testimony
  - A Treatise on the Soul
  - The Prescription Against Heretics
  - Against Marcion
  - Against Hermogenes
  - Against the Valentinians
  - On the Flesh of Christ
  - On the Resurrection of the Flesh
  - Against Praxeas
  - Scorpiace
  - Appendix (Against All Heresies)
  - On Repentance
  - On Baptism
  - On Prayer
  - Ad Martyras
  - The Martyrdom of Perpetua and Felicity (Sometimes attributed to Tertullian)
  - Of Patience
  - On the Pallium
  - On the Apparel of Women
  - On the Veiling of Virgins
  - To His Wife
  - On Exhortation to Chastity
  - On Monogamy
  - On Modesty
  - On Fasting
  - De Fuga in Persecutione

 - The Didache (c. 100)

تثلیث - Trinity

کتاب راز تثلیث

تثلیث-پخش مستقیم

تثلیث و پسر خدا بودن عیسی-آرمان رشدی 

دانلود تثلیث- دکتر ساسان توسلی

سه گانه اقدس

تثلیث به زبان ساده

کتاب مقدس دربارۀ تثلیث چه میگوید؟

«نقدی بر الاهیات پنطیکاستی توحیدی؛ معروف به بدعت Jesus only» 

تثلیث

 http://www.kalameh.com/Pages/ArticleDetails.aspx?ArticleId=484

تثلیث تعلیمی کتاب مقدسی است. تثلیث خدای کتاب مقدس است.

تثلیث اساس مسیحیت است (هشدار در مورد عقاید سایت کلیسای ایران)

هشدار در مورد تعالیم غلط" یگانه انگارانه" در سایت کلیسای ایران

تثلیث (خدای واحد و یکتا در سه شخص متمایز "پدر – پسر – روح القدس" اما هم ذات)

Jesus only چیست و دربارۀ تثلیث چه می‌‌اندیشند؟

مقالاتی دیگر : شاهدان يهوه ، مورمونها ، دانش مسیحی ، تئوزوفیستها و Jesus only

«تثلیث از کجا آمده است؟»

«تثلیث و الوهیت مسیح در آثار پدران کلیسا» بخش اول

«تثلیث چیست؟»

پرستش مسیح در کتاب‌ِ‌مقدس، و معنای آن

من و پدر یکی هستیم. (یوحنا ۱۰ : ۳۰)

او که همذات با خدا بود، خود را خالی کرد. (فیلیپیان ۲ : ۱-۱۱)

و کلام، خدا بود. (یوحنا ۱ : ۱)

روح القدس کیست و چه میکند(فایل PDF)

مفهوم و فرمول تثلیث در متون آسمانی (متی ۲۸ : ۱۹)

اعتراض 1= 3 نیست ، مغلطه ی پهلوان پنبه است!

«نبود رابطه ای بین ادراک و منطقی بودن تثلیث»

آیا خدای پسر متعال است؟

«بخش پاسخگویی به سوالات شما پیرامون تثلیث F.A.Q»

«تثلیث و الوهیت مسیح در آثار پدران کلیسا» (برگرفته از وب لاگ تثلیث)

«تثلیث و الوهیت مسیح در آثار پدران کلیسا» بخش اول

http://www.taslis.blogfa.com/post-9.aspx

«تثلیث و الوهیت مسیح در آثار پدران کلیسا»

بخش اول


از جمله اعتراضاتی که معمولا از جناح شاهدان یهوه و همچنین اسلام گرایان مطرح میشود این است که آموزه ی تثلیث تا پیش از قرن چهارم میلادی و شورای نیقیه وجود خارجی نداشته و بعد ها وار مسیحیت شد. در این مقاله بر آنیم تا با توسل به به آثاری از پدران کلیسا که به دوران 1-3 میلادی میرسند به اثبات این موضوع بپردازیم که تثلیث را میتوان به خوبی در آثار اولیه ی مسیحیت نیز یافت.

(در این مقاله از کتاب مقدس که خود بهترین گواه بر تثلیث میباشند سودی نخواهیم جست)


ایگناتیوس اهل انطاکیه Ignatius of Antioch (میلادی 107-35)

ایگناتیوس از جمله ی پدران اولیه کلیسا میباشد که در دوران رسولی میزیسته. وی شاگر یوحنای رسول و اسقف انطاکیه دانسته میشود که در کلئزوم های روم شهید شد. از وی رسالاتی برجای مانده اند که قدمتشان به اوخر قرن 1 میلادی-اوایل قرن 2 میلادی میرسند.

ایگناتیوس از فرمول تثلیث ، به آن شکلی که در متی 19:28 بکار گرفته شده ، استفاده کرده است:

... در انجیل خداوندمان میفرماید:"پس بروید و همه‌ی قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید." (رساله ی ایگناتیوس به فیلادلفیان باب 9 )(منبع )

این فرمول تثلیث را چنین بیان میکند که پدر ، پسر و روح القدس هر سه دارای الوهیت اند چرا که «در نام» این سه کاری به عمل آمده و در عهد عیتق پیوسته بدون هیچ استثنایی در نام ، خداوند یهوه هر کاری به انجام میرسیده.

 پس‌ به‌ نام‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود، مثل‌ ساير برادرانش‌ از لاوياني‌ كه‌ در آنجا به‌ حضور  خداوند  مي‌ايستند، خدمت‌ نمايد. تثنیه 7:18
( به تثنیه  22:18 ، 5:21 ، اول سموئیل 45:17 ، 42:20 ، دوم سموئیل 18:6 ، اول پادشاهان 32:18 ، 16:22 ، اول تواریخ 2:16 ،19:21 ، دوم تواریخ 15:18 ، 18:33 ، مزامیر 5:20 ، 7:20 ، 10:118 ، 11:118 ، 12:118 ، 26:118 ، 8:124 ، 8:129 و .... رجوع کنید )

همچنین هر سه شخص(پدر پسر و روح القدس) به موازات یکدیگر بیان شده اند که دال بر همسطح بودن آنها در الوهیت میباشد. نکته مهم این است که در این فراز از کلمه ی "نام" به صورت مفرد استفاده شده است و نه جمع که نشان وحدت خدا و یکی بودن پدر پسر و روح القدس میباشند.
ایگناتیوس بار ها نیز به الوهیت مسیح اشاره نموده است (رساله ی ایگانیوس به افسسیان باب 1 ، 7 ،  17 و ...) و هر سه اقنوم خدا را پابه پای یکدیگر نام برده است. (شهادت ایگناتیوس باب 7)

در دیباچه ی رساله ای اینگاتیوس به رومیان میخوانیم:

امید دارم به وفور در شادی (بدون سرزنش) در خدایمان ، عیسی مسیح.

ترتولیان  Tertullian (میلادی 220-160)

ترتولیان از پدران کلیسای قرون 2 و 3 میلادی میباشد. میتوان وی را به همراه جاستین شهید از اولین آپولوجیست های (مدافعان) مسیحی خواند. وی بیش از 150 سال پیش از شورای نیقیه میزیسته ، با این حال آموزه ی تثلیث در آثار وی به بهترین شکل و با ساختاری فلسفی دیده میشود. وی از اولین پدرانی بود که کلمه ی "تثلیث" را بکار گرفت:

کتاب مقدس به بهترین شکل «تثلیث» را بیان میکند. Against Praxeas, ch ۱۱

آشکاراست که تثلیث در تعالیم این بزرگوار چهاچوبی سیستماتیک و فلسفی گرفته است. ترتولیان شرح میدهد که یگانگی خدا در ذات و سه گانگی وی در فورم و تشخص  میباشد:

پدر ، پسر و روح القدس سه هستند ، نه در شأن dignity (یا حرمت ..) ، بلکه در رتبه degree. نه در ذات ، بلکه در فورم نه در قدرت. بلکه در قسم kind. آنها (پدر پسر و روح القدس) یک ذات و قدرت اند ، چراکه تنها یک خدا وجود دارد که این رتبه ها ، فورم ها و قسم ها از وی وجود دارند، در نام پدر ، پسر و روح القدس.

ترتولیان در اثرش با عنوان Adversus Praxeam به نقد با بدعت هایی برمیخیزد که اقنوم "پدر" را چنان در اقنوم "پسر" ادقام کرده بودند که شخص بر صلیب را همان پدر میپنداشتند. وی در این اثر به طور مفصل به بررسی تثلیث و اقانیم آن میپردازد. این کتاب ، اولین اثری محسوب میشود که تثلیث را به شکلی سیستماتیک تبیین میکند.(کتاب به صورت آنلاین در دانشنامه ی کاتولیک)

دیداکه  Didache (قرن اول میلادی)

«دیداکه:آموزه های دوازده رسول» نام اثری مسیحی از قرن اول میلادی(و اوایل قرن دوم) میباشد. این اثر توسط یک شخص مستقل بنگارش درنیامده است و بازتابی از تمارین و تعالیم مسیحیان اولیه و دوران پدران رسولی میباشد. در باب هفتم از این کتاب میخوانیم:

پیرامون تعمید: پیش گفتن هر چیزی به نام پدر ، پسر و روح القدس در آب جاری تعمید دهید ، اگر به آب جاری دست رسی ندارید در آب هایی دیگر تعمید دهید. اگر قادر به استفاده از آب سرد نبودید از آب گرم سود جویید. اگر هیچکدام در دست رس نبودند تنها مقداری آب به سر شخص و در نام پدر ، پسر و روح القدس بپاشانید.

ایرنیوس Irenaeus ( میلادی 115-190 )

ایرنیوس ، پدر کلیسای قرن دوم و هم دوران ترتولیان میباشد که از کودکی به موعظات پلیکارپ(شاگر یوحنای رسول) گوش فرا میداد. وی پیرامون تثلیث مینویسد:

کلیسایی که در تمام دنیا پراکنده شده  و تا به انتهای جهان رسیده است این ایمان را از حواریون مسیح در یافت کرده است: ... یک خدا ، پدر قادر ، آفریننده ی آسمان ، زمین و دریا و  هر چه درون آنهاست و یک عیسی مسیح ، پسر خدا ، که برای نجات ما جسم پوشید و روح القدس که از طریق انبیا و فرستندگان خدا سخن گفت. Against Heresies X.l

هر سه اقنوم خدا در این سخن کاملا مشهود اند. ایرنیوس خدا را «یک خدا» میداند. این خدای واحد ، به صورت پدر پسر و روح القدس مکشوف گشته است. پیرامون الوهیت پسر(مسیح) وی مینویسد:

... عیسی مسیح ، خداوند ما و خدا و پادشاه ما ... Against Heresies X.l

ایرنیوس ، پسر را تجلی پدر نادیده میداند و پیرامون  این اقنوم به نقل از باب 2 از رساله ی فیلیپیان چنین مینگارد:

هر زانویی در آسمان ، زمین و زیر زمین (در برابر) او(مسیح ، اقنوم پسر) خم شود و اقرار کند که وی با عدل همه را داوری خواهد کرد. Against Heresies X.l

مشارکت با روح القدس (موعظه کتبی)

مقدمه :

ما  بعنوان مسیحی باید یاد بگیریم با روح القدس رفتار درستی داشته باشیم. هیچ چیز در مسیحیت نمی تواند جای روح القدس را بگیرد. روح القدس به ما بیداری ، تازگی و حیات وافر می دهد . اگر از روح القدس پر نشویم ، از چیزهای دیگر پر می شویم و این خلاف اراده خدا است . اراده خدا این است که ما بیدار شویم و از روح القدس پر شویم.

امروز می خواهم در مورد رفتارهای درست و غلطمان با روح القدس صحبت کنم.

(دعا کنیم)

بخش اصلی:

1-ارتباط منفی با روح القدس:

1-1: روح القدس را محزون ساختن:

ما می توانیم کارهای بکنیم که خدای خالق و منجیمان ناراحت شود ، همانطور که از توبه یکنفر خدا و فرشتگان در آسمان شادی می کنند ، همانطور نیز از گناه ما ، از راههای اشتباه ما ، فکرهای اشتباه ما و بی حکمتیهای ما  و هر عمل ناپاک ما ، قلب خدا می شکند و ناراحت می گردد.

 یکی از وظایف و اهداف ما شاد کردن خداوند است. خدا از نجات ما شاد است و وقتی به حضور او می رویم و زندگی خداپسندانه داریم ، او شاد است. وقتی بشارت می دهیم ، او ما را نزد فرشتگان می ستاید.

آیا ما نیز می توانیم مثل ایوب باعث افتخار و شادی خدا باشیم. مثل نوح خدا ما را مردی کامل بنامد و مثل خنوق با او راه رویم. ایمانی که عمل می کند خدا را شاد می سازد.

خدای ما در انجیل می بینیم که 2 بار گریه کرد یکبار برای بی ایمانی اورشلیم و یکبار برای مرگ الیعازر و خانواده اش و بی ایمانی مردم ، با این وجود او به مریم مجدلیه گفت که" گریه نکند". او آنقدر ما را دوست دارد که طاقت گریه فرزندانش را ندارد ، اگر ما هم او را واقعا دوست داریم ، نباید سعی کنیم که او را ناراحت نکنیم.

حرفهای بد و بی فایده ، تلخی ، عصبانیت ، بدگویی و هر گناهی می تواند روح القدس خدا را محزون سازد.

وقتی ثمره روح در ما از بین می رود ، روح القدس را محزون ساخته ایم.

وقتی گناه و مشکلی و مانعی بین ما و روح القدس پیش می آید خوب است که مشکل را هر چه سریعتر حل کنیم. شخصی می گفت "ماندن در گناه خیلی بدتر و خطرناک تر از خود گناه است." بنابرین اگر در گناه هستید ، در گناه نمانید ،همین الان توبه کنید.اگر با گناهانمان روح القدس را محزون ساخته ایم سریعا و همین الان توبه کنیم و تصمیم بگیریم که دیگر او را محزون نسازیم بلکه او را احترام نموده شاد سازیم.

1-2:روح القدس را خاموش کرن:

معمولا آتش را خاموش می سازند و روح القدس در کلام خدا به آتش تشبیه شده است. روح القدس مثل آتش گرم کننده زندگی ما است و به زندگی ما هدف و معنا می بخشد و مثل آتش قدرت پاک کننده دارد و ما را در زندگی مسیحیمان بسوی تقدس بالاتر ، با هدف رسیدن به شباهت مسیح متبدل می سازد.

آیا ما آن آتش روزهای اول ایمانمان و روزهای که در حال رشد بودیم داریم ؟ یا آن آتش خاموش و سرد شده است . اگر عاشق و تشنه حضور او و کلامش و مشارکت با او و مقدسین و خدمت به او و غیرت الهی در ما از بین رفته است ، باید حدس بزنیم که روح خدا در ما خاموش شده است.

چرا روح القدس خاموش می شود ؟ چون از او اطاعت نمی کنیم. گاهی می شنوم که ایمانداران می گویند "خدا به من گفت" در حالیکه خدا هیچ چیز نگفته است و تنها آنها احساس می کردند که خدا گفته ، با این چیزها ما به روح القدس اهانت می کنیم و او را خاموش می سازیم. گاهی در جلسات دعاها ، شهادت ها ، موعظه ها و رهبری جلسات طوری است که روح را خاموش می سازد. متاسفانه ریاکاری وارد کلیساها شده است و ما بجای اینکه ایمانداران حقیقی و صادقی باشیم ، فیلم بازی می کنیم.

همچنین اگر روح القدس به ما چیزی می گوید و ما اطاعت نمی کنیم باز هم او را خاموش می سازیم. خاموش ساختن به معنای رفتن روح القدس از زندگی ایماندار نیست بلکه به معنای از دست دادن قوت و مسح و حیات و شادی و آرامش روح القدس است. ما باید مواظب باشیم جاهای که می رویم حرفهای که می زنیم همه برای جلال خدا و بنای دیگران باشد.کسی می گفت "من هر جایی که بروم دو دلیل دارد 1-یا من برای دیگران مفید باشم 2 یا دیگران برای من مفید باشند." ما متاسفانه زبانمان بجای اینکه دهان خدا باشد ، گاهی باعث دوری روح القدس از ما می گردد. کسی حرف زیبای می گفت به کسانی که با زبانشان خیلی چیزها را خراب می کنند .می گفت "حرف زدن بلد نیستی ، حرف نزدن که بلدی" ما هم تصمیم بگیریم هر موقع حرف می زنیم برای بنای دیگران و جلال خدا باشد ، فراموش نکنیم که برای هر حرفمان باید جواب دهیم.

1-3:به روح القدس دروغ گفتن:

در همان اوایل مسیحیت ما می بینیم که ایماندارانی بودند که به خدای که در بینشان بود بی احترامی می کردند و زندگی روحانی را شوخی و بازی و سرگرمی می گرفتند. یکی از آنها حنانیا و سفیره هستند ، آنها برای اینکه می خواستند خود را مسیحیان بهتری نشان دهند ، به خدا و روح القدس دروغ گفتند (این قسمت باب 5 اعمال رسولان یکی از قسمتهای است که الوهیت روح القدس را نیز نشان می دهد ، چون یکبار پطرس می گوید به خدا دروغ گفتید و بعد می گوید به روح القدس دروغ گفتید و مشخص می شود که روح القدس خداست.) در هر صورت آنها به روح القدس دروغ گفتند و مردند و این نشان می دهد که خدا با کسی شوخی ندارد . او خدای عادل و قدوس و غیوری است و بی اهانتی به خود را مجازات می کند. ما در فرهنگی که زندگی می کنم دروغ را زیاد گناه بزرگی نمی دانیم ولی کلام خدا صریحا می گوید که سهم دروغگویان آتش جهنم است. آنجا که دروغ و ریا است ، برکت و حضور واقعی روح القدس نیست . خدا راست است و راست دلان را دوست دارد.بنابرین یاد بگیریم که دروغ نگوییم ، چون اگر امروز به دیگران دروغ بگوییم ، فردا به خودمان و خدایمان نیز دروغ می گوییم. صادق و واقعی باشیم و قلب خود را تفتیش کنیم و از دروغ و ریا امروز توبه کنیم و در دعا تمامی دل خود را به حضور خدا بریزیم و باز کنیم تا او ما را کاملا عوض سازد.

1-4:مخالفت و کفر به روح القدس:

کفر به روح القدس به معنای جنگ و مخالفت با روح القدس است ، عیسی این حرف را به فریسیانی زد که پدرانشان انبیاء را با وجود حقانیت پیامشان کشته بودند و خودشان کار روح القدس را به شیطان نسبت می دادند. مسیح گفت کفر به روح القدس بخشیده نمی شود ، در مورد کفر به روح القدس نظرات متفاوتی وجود دارد مثل زناکاری ، سقوط دراز مدت از زندگی ایمانی ، اسارت دراز مدت و ناسزا گفتن به روح القدس که مسلما همه این گناهان خطرناک هستند و ضربات سختی به زندگی ایمانی وارد می کنند ولی تمام آنها در صورت توبه قابل بخشش هستند ، بنابرین کفر به روح القدس رد کردن تمامی مهربانی خداست ، کفر به روح القدس بی اعتنایی و مخالفت با حقیقت آشکار شده برای فرد است . بعضی ها می پرسند چرا خدا  مردم را به جهنم می فرستد ؟در جواب باید گفت خدا جهنم را برای انسانها نساخته است بلکه برای شیطان و فرشتگان شریرش ، ولی وقتی انسانها هدیه مجانی نجات و پیغام خوش انجیل را نمی پذیرند و وقتی خودشان نمی خواهند به بهشت بروند خوب خدا هم به زور آنها را به بهشت نمی برد و اجازه می دهد بخاطر گناهان و حماقت بی ایمانیشان به جهنم بروند.روح القدس پلی بین انسان و خدا است و اوست که باعث توبه ما می شود . خوب اگر کسی این پل را خراب کند دیگر امکان توبه وجود ندارد .اگر او الان با قلب ما صحبت می کند امروز اگر آواز او را می شنویم ، قلب خود را سخت نسازیم بلکه از رفتار بدمان با روح القدس توبه کنیم و ارتباط و مشارکتی مثبت با روح القدس داشته باشیم.

2- ارتباط و مشارکت مثبت با روح القدس:

ارتباط و مشارک درست با روح القدس شامل پری روح القدس ، برداشتن شمشیر روح ، به روح زیستن و به روح سوزان شده خدمت کردن و موارد دیگر مثل احترام به روح القدس و اطاعت از او و ... است.

2-1: از روح القدس پر شوید:

پری روح القدس یک هیجان احساسی نیست بلکه پری خدا ، پری تقدس ، پری محبت ، پری روح دعا ، پری شجاعت و قوت ، پری عطایا و ثمرات ، پری روح پرستش و غیرت و .... است. پری روح القدس باعث می شود از حضور خدا لذت ببریم ، باعث می شود با حکمت زندگی کنیم . حکمت یعنی کار درست را در مکان درست و در زمان درست انجام دادن. پری روح القدس باعث می شود وقت را در یابیم و بدانیم که چگونه زندگی درستی در این روزهای شریر داشته باشیم و بدانیم که هر روز که می گذرد به مرگ خود و به آمدن ثانویه منجی عزیزمان نزدیک می شویم. یکی از خصوصیات رسولان مسیح که پری روح داشتند اشتیاق خاص به حضور خدا و بازگشت مسیح بود . آنها مرتبا دعای "مارانتا" را تکرار می کردند که متاسفانه امروز در مسیحیان دیده نمی شود.روح القدس می خواهد ما را پر سازد ،  وعده خدا این است که داخل شکسته دلان و فروتنان ساکن می شود . پری روح دعوت و فرمان خداست . کلام خدا می گوید :"مست شراب مشوید بلکه از روح خدا پر گردید" و در اعمال رسولان می گویید :"در اورشلیم بمانید تا پر از روح القدس گردید."

پس اگر می خواهیم رابطه ما با روح القدس درست باشد باید هر روزه مشتاق پری روح باشیم.

2-2: شمشیر روح را بردارید:

زندگی مسیحی جنگ است و برای پیروزی احتیاج به شمشیر روح داریم ، شمشیر روح فریاد زدن و احساساتی شدن نیست و نه داشتن عطایا یا دانش کتاب مقدسی (اگرچه اینها عالی و در جای خود مهم هستند) . شمشیر روح کلام خداست . متاسفانه مسیحیان امروز بیشتر موعظه می شنوند و کتب تعلیمی می خوانند تا کلام خدا را و گاهی حتی مسیحیانی که سالیان دراز است به کلیسا می آیند هنوز یکبار هم کتاب مقدس را کامل و دقیق و با فهمیدن و درک درست نخوانده اند. ما زمانی رابطه مان با روح القدس درست خواهد بود که رابطه مان با کلام خدا درست باشد ، روح القدس معمولا از طریق کلام خدا هدایت می کند و آنهایکه خارج از کلام منتظر هدایت روح هستند معمولا به بی راهه و انحراف و بدعت می روند. کلام خدا ما را در خدمت ، رشد ، داشتن حکمت ، هدایت صحیح ، تقدس و قوت و ایمان کمک می کند.در طول تاریخ 2 چیز خواسته جایگزین کلام خدا گردد ، در کلیساهای رسولی سنت ها و در کلیساهای کریزماتیک نبوتها ، اگرچه هم سنت و هم نبوت مهم هستند و نباید آنها را خوار شمرد، ولی کلام خدا برتر از همه آنها و ملاک اصلی عمل ما باید باشد. کلام خدا در ادامه می گوید :"شمشیر روح را بردارید و در روح دعا کنید" یکبار در جلسه دعا خدا مرا اینطور هدایت و ملزم کرد: "اگر می خواهی رابطه من و تو درست باشد و رشد کنی و بتوانی خدمت کنی قبل از هر چیز باید به من در دعا وقت بدهی ، هر چیزی را ولو خدمت جایگزین دعا بکنی شکست می خوری" ما باید یاد بگیریم که دعا کنیم و مردان و زنان دعا باشیم و روح القدس در دعا است که ما را عوض می کند . در دعا به خدا نزدیک شویم و با او صمیمی و مثل ابراهیم دوست گردیم و بجای غمگین ساختن او را اطاعت کنیم.  

2-3: به روح زیست کنیم:

به روح زیست کردن یعنی زندگی بر اساس ثمرات روح که همانا محبت ، خوشی ، سلامتی ، حلم ، نیکویی ، مهربانی ، وفاداری یا ایمان ، فروتنی و پرهیزگاری است . اگر به روح زیست کنیم باعث خشم و حسادت دیگران نمی گردیم . کلیسا جای رقابت نیست چنانکه بعضی می کنند بلکه جای مشارکت. کلیسا مکانی برای قدرت نمایی و دیکتاتوری و ثروت اندوزی ، معروف شدن و دستیابی به مقام نیست . اینها همه ثمرات جسم است . اگر به روح زیست کنیم لازم نیست به هم حسادت کنیم چون هریک از ما وظایف جداگانه ای داریم که کس دیگری نمی تواند آنها را انجام دهد. ما نباید شهادت دهیم ، موعظه کنیم و دعا کنیم تا چیزی را به کسی نشان دهیم و یا ثابت کنیم.اینها مخالف به روح زیستن است ، روح مثل کبوتر آرام و فروتن و سفید و مقدس است.

2-4: به روح سوزان شده خدمت کنیم:

پولس و پطرس نمونه های از افرادی هستند که به روح سوزان شده و خدا را خدمت کردند و انجیل را به دنیا موعظه کردند و جفاها را تحمل کرده ، دنیا را پیش مسیح به زانو درآوردند ، ما باید عاشقانه خدا را خدمت کنیم چون او عاشقانه با ما رفتار کرد ، اما نشانه های این در روح سوزان شدن چه هستند؟ نشانه های آن خدمت موثر است ، می گویند جان وسلی در طول عمرش 42 هزار بار موعظه کرده است این در حالی است که اکثر شبانان توانایی موعظه بیش از 100 موعظه  خوب را در سال ندارند ، در روح سوزان بودن را کلام خدا خودش در باب 12 رومیان در ادامه توضیح می دهد .در تسلی دادن عزاداران و دردمندان ، در مشارکت ، در کمکهای بشر دوستانه ، در مهمان نوازی ، در امید خوشحال ، در مصیبت صبر کننده و در دعا مواظب .

بیایید اجازه دهیم آتش روح القدس ما را فرو بگیرد تا ما نیز در دستان خدا همچون تبری تیز موثر باشیم.

نتیجه :

رفتار درست با روح القدس باید در زندگی مسیحی و خدمت ما مشخص گردد. ما به عنوان عضو کلیسا و  بدن مسیح باید نمک ، نور ، عطر خوشبو و رساله خواندنی خداوند باشیم ، اگر اینگونه نیست ، امروز قلب و فکر خود را  باز کرده و تفتیش کنیم و از گناهان خود توبه کنیم  و تصمیم بگیریم که رفتار درستی با روح القدس داشته باشیم و او را احترام نمائیم. او امروز هم تنها منبع قدرت برای زندگی مسیحی و خدمت است.

(دعا کنیم)

مسیحیت و هم جنس گرایی (برگرفته از سایت زوج شاد)

دیدگاه مسیحیت در مورد همجنسگرایی

http://www.zojeshad.com/76-bible-and-homosexual.html

دیدگاه مسیحیت این مورد را می‌توان در این سه لغت خلاصه کرد: همجنس بازی گناه است! تمام فرقه‌های اصلی مسیحیت چنین موضعی دارند. در اعتقادنامه کلیسای کاتولیک رم آمده است: «اعمال همجنس‌گرایانه خلافِ قانون طبیعت است و به هیچ وجه نمی‌توان چنین اعمالی را پذیرفت.» دیدگاه کلیسای ارتدوکس نیز به همین اندازه صریح است: «کلیسای ارتدوکس قویاً از موضع آن گروه از مسیحیانی که همجنس‌گرایی را عملی مخرب و گناه‌آلود می‌دانند حمایت می‌کند.» موضع کلیساهای پروتستان نظیر انجیلی‌ و باپتیست (یا کلیسای تعمیدی) نیز کاملاً روشن است. به‌عنوان مثال اعتقادنامه کلیسای انجیلی چنین می‌گوید: «همجنس‌گرایی با اراده خدا برای بشر منافات دارد... اعمال همجنس‌گرایانه گناه است.» کلیساهای جماعت ربانی نیز که بزرگترین فرقه پنطیکاستی و چهارمین فرقه بزرگ مسیحی در جهان هستند معتقدند که: «همجنس‌‌بازی گناه نسبت به خدا و نسبت به نوع بشر است.» اگرچه کلیسای انگلیکن در غرب تا اندازه‌ای نسبت به این موضوع سازش کرده است، اما دیدگاه کلی کلیسای انگلیکن کماکان این است که: «این کلیسا همجنس‌بازی را به‌عنوان آنچه با کتاب‌مقدس مغایرت دارد رد می‌کند.»

چنین موضعی نه تنها در حال حاضر دیدگاه رسمی تمامی فرقه‌های اصلی مسیحیت است، بلکه موضع کلیسا در تمام طول تاریخ نیز بوده است. پدران کلیسا همگی همجنس‌گرایی را محکوم کرده‌اند، و ترتولیان در این باره گفته است: «همجنس‌بازی بیش از هر گناه جنسی دیگری قانون طبیعت را نقض می‌کند.» پدران کلیسا به‌ویژه بر ضد سوءاستفاده جنسی مردان از پسربچه‌ها سخن می‌گفتند. توماس آکویناس که او را برجسته‌ترین استاد قرون وسطی می‌دانند چنین عملی را «شرارتی نفسانی، حیوانی و وحشیانه» خوانده است. لواط یا رابطه جنسی مرد با مرد نیز به همین شدت تقبیح شده است. اصلاح‌گرایان برجسته نهضت پروتستان نظیر لوتر، کالوین و زوینگلی همگی در محکومیتِ همجنس‌بازی سخن گفته‌اند، و مبشرین معروفی چون جان وسلی، جورج ویت‌فیلد، مودی و بیلی‌گراهام نیز همین موضع را اتخاذ کرده‌اند.

کلیسا به‌طور مستمر به‌مدت ۲۰۰۰ سال چنین دیدگاهی داشته است، به سه دلیل: چنین عملی خلاف کتاب‌مقدس، خلاف قانون طبیعت و خلافِ نظام خانواده است.

کتاب‌مقدس: همجنس‌‌گرایی هم در عهدجدید و هم در عهدعتیق محکوم شده است. فصلِ نوزده کتاب پیدایش داستان شهوترانیِ اهالی سدوم را بیان می‌کند که خانه لوط را محاصره کردند تا به مردانی که میهمان او بودند تجاوز کنند. آنان به لوط گفتند: «آن دو مرد که امشب به نزد تو درآمدند کجا هستند؟ آنها را نزد ما بیرون آور تا ایشان را بشناسیم» (پیدایش ۱۹:۵). با توجه به اینکه خدا بر اهالی این شهر آتش و گوگرد فرستاد، اکثر خوانندگان چنین نتیجه می‌گیرند که امیال همجنس‌گرایانه مردم این شهر بود که باعث شد کاسه غضب خدا سرانجام لبریز شود و آنان را اینگونه مجازات کند. در کتاب لاویان باب‌های ۱۸ و ۲۰ می‌خوانیم: «با ذکور مثل زن جماع مکن، زیرا که این فجور است» (لاویان ۱۸:۲۲). همجنس‌گرایی در عهدجدید نیز صریحاً نکوهش شده است (اول تیموتائوس ۱:۱۰؛ اول قرنتیان ۶:۹-۱۰؛ یهودا ۱:۷). این عمل در رومیان باب ۱ نشانه‌ای است از اینکه چطور خدا گنهکاران را در شهوات‌شان به حال خود واگذارده است: «پس خدا نیز ایشان را در شهواتی شرم‌آور به حال خود واگذاشت. حتی زنان‌شان روابط غیرطبیعی را جایگزین روابط طبیعی کردند. به همین سان مردان نیز از روابط طبیعی با زنان دست کشیده، در آتش شهوت نسبت به یکدیگر سوختند. مرد با مرد مرتکب اعمال شرم‌آور شده، مکافات در خور انحراف‌شان را در خود یافتند» (رومیان ۱:۲۶-۲۷)

قانون طبیعت: و اما عمدتاً الهی‌دانان کلیسای کاتولیک رم در رد همجنس‌گرایی علاوه بر استناد به قانون کتاب‌مقدس، به قانون طبیعت نیز استناد ‌کرده‌اند. همجنس‌گرایی به دو دلیل خلاف قانون طبیعت است: نخست آنکه اکثر مردم به‌طور غریزی رابطه با جنس موافق را نامعمول و مشمئزکننده می‌دانند - درست همانطور که ارتباط جنسی انسان با حیوان عملی نامعمول و مشمئزکننده محسوب می‌شود. به همین خاطر است که آکویناس همجنس‌گرایی را عملی حیوانی توصیف می‌‌کند. دلیل دوم این است که بدن انسان به‌طور طبیعی برای رابطه جنسی با جنس مخالف آفریده شده است - رابطه‌ای که به تولید حیات می‌انجامد. به همین جهت کلیسا از دیرباز همجنس‌گرایی را نه تنها خلاف کتاب‌مقدس، بلکه عملی خلاف قانون طبیعت نیز دانسته است.

نظام خانواده: و سرانجام باید به ترتیب و مشیّت الهی برای نظام خانواده اشاره کرد که بر آنچه در فصل دوم کتاب پیدایش آمده است مبتنی است: خدا در اولین نهاد خانواده یک زن (و نه یک مرد) را به‌عنوان مونسی برای آدم می‌آفریند، و به مرد دستور می‌دهد که والدین خود را ترک کرده، به همسرش بپیوندد و با او یک تن گردد، و سرِ خانواده‌ای جدید باشد. همین دستور در فصل نوزده متی توسط عیسی مسیح نیز تکرار ‌شده است. به همین جهت کلیسا همواره بر این موضوع تأکید داشته که خانواده عبارت است از مرد و زنی که با هم ازدواج می‌کنند، و نیز فرزندان آنها. به همین خاطر است که کلیسای کاتولیک رم ازدواج را یکی از هفت راز مقدس کلیسایی (Sacrament) می‌داند و برای آن ارزشی فوق‌طبیعی قائل است، زیرا از طریق نهاد خانواده است که فرزندان به‌طور طبیعی به دنیا می‌آیند و با ایمان آوردن به مسیح جزو خانواده خدا می‌گردند. همجنس‌گرایی بنا به ماهیتِ خود لزوماً خارج از این ترتیب الهی برای نظام خانواده قرار می‌گیرد، و به‌عنوان شقّ متضادی قد علم می‌کند که از دید کلیسا لاجرم به سلامت جامعه صدمه می‌زند.

تا آغاز انقلاب جنسی در دهه ۱۹۶۰، علاوه بر تمام فرقه‌های مهم مسیحیت، کشورهای مسیحی نیز در خصوص همجنس‌گرایی چنین موضع واحدی در پیش گرفته بودند. به‌عنوان مثال همجنس‌گرایی تا سال ۱۹۶۷ در انگلیس غیرقانونی بود. این کار در کشورهای اروپایی نظیر آلمان تا دهه ۱۹۷۰ غیرقانونی بود، و تا همین اواخر در اکثر کشورهای کاتولیکیِ آمریکای لاتین نیز پیگرد قانونی داشت. اما در پیِ رد ارزش‌های مسیحی در غرب در دوران پس از جنگ جهانی دوم، و به‌ویژه ردِ این موضع مسیحیت که روابط جنسی تنها در چارچوب ازدواج مجاز است، همجنس‌گرایان تلاش گسترده‌ای را برای برخوردار شدن از حقوق مساوی با افراد غیر همجنس‌گرا آغاز نمودند.

همانطور که اشاره شد، تمام فرقه‌های مسیحی بجز دستۀ کوچکی در خصوص مسئله همجنس‌گرایی به تعلیم کتاب‌مقدس و کلیسا وفادار مانده‌اند. با این حال برخی از اجتماع های انگلیکن در غرب، و نیز برخی از گروه های متدیستِ لیبرال که کتاب‌مقدس را الهامی از جانب روح‌القدس نمی‌دانند، کوشیده‌اند با مخدوش کردن دیدگاه سنتیِ کتاب‌مقدس و کلیسا در مورد همجنس‌گرایی، نشان دهند که کتاب‌مقدس با این موضوع مخالف نیست. البته توجیهات این دسته از بدعت کاران بجز اقلیتی کوچک، از جانب اکثر مسیحیان جهان رد شده است، و آن گروه هایی که کوشیده‌اند همجنس‌گرایی را توجیه کنند به ‌شدت دچار شکاف و چنددستگی شده‌اند، از طرفی تمام کلیساهایی همجنس گرایی را خلاف کتاب مقدس میدانند ، رشد کرده‌‌ و شاهد بیداری و پویایی عظیمی بوده‌اند. بنابراین در مقابل بخش بسیار کوچکی از کلیسا که دیدگاه سنتی مسیحیت در مورد همجنس‌گرایی را زیر سؤال برده است، مسیحیان جهان در مجموع چنین عملی را گناه می‌دانند.

اگرچه کتاب مقدس به ‌صراحت در محکومیتِ همجنس‌گرایی سخن می‌گوید، اما عیسی مسیح ،همجنس‌گرایان را همچون هر گناهکار دیگری دوست دارد و آنان را با آغوش باز می‌پذیرد. دیدگاه مسیحیت همواره محکوم کردن گناهِ همجنس‌بازی، اما پذیرش فرد همجنس‌گرا جهت توبه و نجات بوده است. همجنس‌گرایی گرچه گناه بزرگی است، اما خارج از حیطۀ قدرت خون عیسی مسیح نیست. اگر فرد همجنس‌گرا از این گناه و از تمام دیگر گناهان خود توبه کند و عیسی مسیح را به‌عنوان خداوند زندگی خود بپذیرد، طبیعی است که تمام گناهانش آمرزیده خواهد شد. پاک شدن از تمامی گناهان البته امکان‌پذیر است، اما خون مسیح نمی‌تواند گناهی را که اعتراف نشده است پاک کند. اشتباه کسانی نیز که وانمود می‌کنند طرفدار حقوق همجنس‌گرایان هستند و گناه‌شان را قابل ‌قبول جلوه می‌دهند دقیقاً همین است: اینگونه افراد باعث می‌شوند همجنس‌گرایان نیازی به آمدن نزد مسیح احساس نکنند و از تجربه پاک شدن از گناه محروم بمانند. حال آنکه تعداد بیشماری از افراد معتاد، الکلی، قمارباز، زناکار و همجنس‌‌باز شهادت می‌دهند، روح‌القدس به‌مراتب قوی‌تر است.

بنابراین دیدگاه مسیحیت در مورد مسئله همجنس‌گرایی کاملاً روشن است: این کار عملی است گناه‌آلود. اما عیسی مسیح قادر است این گناه را به‌طور کامل با خون خود بشوید و او را آزاد کند ، و شخص را بسوی زندگی‌ای پاک تحت هدایت روح‌القدس رهنمون شود. وظیفه مسیحیان این است که محبت مسیح را با افراد همجنس‌گرا در میان بگذارند و آنان را به توبه تشویق کنند. زیرا مگر نه اینکه، افراد بیمارند که به طبیب اعظم نیاز دارند؟ آری، عیسی مسیح به‌خاطر همجنس‌گرایان نیز بر روی صلیب رفت.

برگرفته از کلمه (با تغییرات اعمال شده توسط زوج شاد)

در همین رابطه توصیه میکنیم سرگذشت جیمز پارکر

http://www.zojeshad.com/77-james-parker.html

 را بخوانید.
از عزیزانی که در این زمینه نیاز به دعا دارند، دعوت می نماییم درخواست دعای خود را از این قسمت درج نمایید تا ما و دیگر مسیحیان در نام عیسی مسیح با شما هم دعا شویم

******************************************************

 

 

Jesus only چیست و دربارۀ تثلیث چه می‌‌اندیشند؟ (برگرفته از وب لاگ :اعتقادات شاخه‌هاى مختلف مسيحيت )

Jesus only چیست و دربارۀ تثلیث چه می‌‌اندیشند؟

بر گرفته از وبلاگ دوست عزیزم هومن اعتقادات شاخه‌هاى مختلف مسيحيت

این فرقه در واقع دارای انشعابات بسیاری است که اصول عقاید آنها در بسیاری موارد به یکدیگر شبیه می‌باشد.

 در حقیقت آنچه آنها را از ایمان راست دینی مسیحی متمایز می‌سازد، تعالیم و نحوه نگرش آنها دربارۀ آموزه مسیح و تثلیث می‌باشد البته در برخی از انشعابات این جریان فکری تمایزات بسیار دیگری با ایمان راستین مسیحی وجود دارد از جمله باور برخی از این انشعابات از جمله انشعاب بوجود آمده توسط ویلیام برانهام که معتقدند در باغ عدن شیطان با حوا زنا کرد و فرزندان آدم از نسل شیطان بوجود آمده‌اند و یا باور دارند که ویلیام برانهام ( واعظ آمریکایی اواسط قرن بیستم) حلول دوباره روح ایلیا و نبی مکاشفه است.

 بطور کل این جریان فکری انحرافی در شکل اصلی خود معتقد است که خدا یکتاست و در آسمان در عهد عتیق بعنوان پدر مطرح است و همان خدا در عهد جدید خود را در قالب پسر ظاهر می‌کند و پس از قیام و صعود در شکل روح القدس بر می‌گردد در واقع یک خدا در سه شکل و حالت و نه یک خدا در سه شخصیت متمایز.

 این جریان فکری تثلیث را رد کرده و شکل مدرن یکی از معروفترین بدعت ها و جریانات فکری گمراه کننده در تاریخ کلیسا بنام " حالت گرایی( مدالیست )" است .

 این جریان انحرافی معتقد است که خدا تنها حالت خود را عوض می‌کند و یک خدا گاهی در شکل پدر و گاهی در شکل پسر و سپس بعنوان روح نزول می‌کند.

 پر واضح است که این اعتقاد با بسیاری از آیات صریح کلام خدا در تضاد است از جمله در جاییکه عیسی مسیح تعمید می‌گیرد می‌بینیم که صدای پدر از آسمان شنیده می‌شود که می‌گوید " اینست پسر حبیب من که از او خشنودم" و سپس روح خدا چون کبوتر بر عیسی نزول می‌کند.

 روشن است که اگر ادعا و باور این فرقه را پذیرفته و تثلیث را رد کنیم باید بگوییم که در چنین صحنه‌‌‌ای در انجیل خدا در حال گول زدن بندگان خود است و دائم در حال تغییر نقش و تاتر بازی کردن می‌باشد... و در آیات بسیاری می‌بینیم که عیسی رو به پدر آسمانی خویش دعا می‌کند بعنوان مثال در باغ جتسیمانی: پدر این پیاله از من بگذرد.... بعبارت دیگر اگر پدر و پسر و روح یک شخصیت هستند؛ عیسی مسیح همچون افرادی که مشاعرش را از دست داده رو به خود در حال دعاست و از خود طلب رهایی و قوت می‌کند که واضحاً چنین نیست .

 بطور کل چنین اعتقادی دربارۀ عدم وجود سه شخصیت متمایز در درون تثلیث باعث می‌شود که عیسی مسیح و پدر و روح القدس تبدیل به هنر پیشگانی شوند که در حال گمراه کردن و گول زدن مخلوقات خود هستند و این با ذات مقدس الهی در تضاد است.

 در آیات فراوانی در اناجیل هرکدام از این سه شخصیت و خصوصاً عیسی مسیح به تمایز و وجود و نقش شخصیتهای دیگر تثلیث و ارتباط آنها با خود بعنوان پسر خدا اشاره می‌کند و نیز در فرمان بزرگ در انجیل متی 28 : 19 - 21 عیسی مسیح به صراحت فرمان می‌دهد که باید به اسم پدر و پسر و روح القدس تعمید داده شود.

 تعمید تنها به اسم خدا داده می‌شد و اگر تثلیثی در ذات خدا وجود نمی‌داشت هرگز عیسی مسیح به آن اشاره نمی‌کرد زیرا که الحاد و کفر مسلم بود.

 عیسی مسیح خود در انجیل یوحنا 14 : 28 اعلان کرد که پدر از او بزرگتر است ( البته در نقش پسر خدا که باید ارادۀ پدر را بجا می‌آورد و نه در ذات و ماهیت) اگر عیسی خود پدر است و در حالتی متفاوت آنوقت چطور در یک لحظه از پدر متفاوت بود و می‌توانست بگوید پدر همه چیز را به من سپرده است؟ دلایل روشن بسیاری دیگر نیز وجود دارد اما این اشارات برای روشن شدن این انحراف تعلیمی کفایت می‌کند.

برای اطلاعات بیشتر به

تعلیم صحیح در مورد تثلیث

تثلیث (خدای واحد و یکتا در سه شخص متمایز "پدر – پسر – روح القدس" اما هم ذات)

«نقدی بر الاهیات پنطیکاستی توحیدی؛ معروف به بدعت Jesus only»

تثلیث تعلیمی کتاب مقدسی است. تثلیث خدای کتاب مقدس است.

تثلیث اساس مسیحیت است (هشدار در مورد عقاید سایت کلیسای ایران)

هشدار در مورد تعالیم غلط" یگانه انگارانه" در سایت کلیسای ایران

مقالاتی دیگر : شاهدان يهوه ، مورمونها ، دانش مسیحی ، تئوزوفیستها و Jesus only

«تثلیث از کجا آمده است؟»

آرشیو مطالب وبلاگ

 

انسان شناسی 2 (الهیات مسیحی)

انسان شناسی 2

سقوط انسان:

انسان سقوط کرد یعنی نه فقط مرتکب گناه شد ، بلکه گناه جزئی از طبیعت او شد.

وسوسه علت سقوط نیست . شیطان نمی تواند ما را مجبور به گناه کند.

تاکتیکهای شیطان : شک در مورد کلام خدا- حقیر شمردن تدارک خدا- کاشتن تخم بی اعتمادی نسبت به نیکویی خدا- خدا را دروغگو معرفی کردن- خدا را محدود کننده معرفی کردن.

خدا حکم را به آدم داده بود . آدم مسئول خانواده بود . شیطان از حوا استفاده کرد تا به آدم حمله کند.

حوا سه ویژگی در درخت می بیند. (شهوت جسم ، شهوت چشم ، غرور زندگانی) (اول یوحنا 2:16)

وسوسه بخودی خود گناه نیست. وسوسه مسیح خارجی بود نه داخلی (چون او طبیعت گناهکار نداشت)

خدا سقوط را نه اراده کرد و نه خواست که آدم گناه بکند بلکه با آزاد خلق کردن انسان ، اجازه سقوط را داد.

سقوط انسان خدا را غافلگیر نکرد.

چرا خدا اجازه داد آدم وسوسه شود؟ شاید گناه بدون وسوسه امکان نجات نداشته باشد مثل گناه شیطان و فرشتگانش.

اثرات بلافصل گناه: بر شیطان (ذلیل می شود- قدرت او را شکست می دهد – سر او کوبیده می شود) ، بر خدا (روی رابطه خدا نه ذات او- او داور و ناجی شد)، بر انسان (داوری بر حوا و آدم – تباه شدن طبیعت انسان – احساس گناه –لعنت بجای برکت – مرگ فیزیکی) ، بر طبیعت و حیوانات (زیر لعنت رفت)

مرگ ویژگی ذاتی انسان نبود در اثر سقوط گریبان او را گرفت.

تباهی انسان:

گناه اولیه: انسان بخاطر گناه اولیه (گناه آدم) گناهکار به دنیا می آید.

اثرات گناه اولیه:  1- روی عقل و قدرت تعقل : نتیجه گیریهای غلط

2-خراب شدن احساسات : شیرین بودن گناه

3-خراب شدن حافظه : به یاد آوردن چیزهای بد

4-خراب شدن بدن : پر خوری و شهوت

تباهی انسان:1- انسان نمی تواند خدا را راضی کند. 2- انسان نمی تواند طبیعت خراب شده خود را عوض کند

گناهکار تنها مریضی که محتاج دلسوزی باشد نیست بلکه مجرمی که سزاوار مجازات است.

درجات تقصیر : 1- بستگی به آگاهی ما دارد 2- بستگی به عمدی و سهوی بودن

مسئولیتهای انسان:

خیلی کارها است که خداوند مسئولیت انجامش را به دوش ما گذاشته است.

مسئولیت انسان نسبت به جهان:

کار کردن – نگه داشتن زمین (حفظ طبیعت از آلودگی – حفظ ذخایر طبیعی) – تسلط بر زمین

مسئولیت انسان نسبت به خودمان:

 اگر قرار است که دوستمان را به اندازه خود دوست داشته باشیم پس باید خودمان را هم دوست داشته باشیم.

مسئولیت انسان نسبت به بدن خود:

مسئولیت فیزیکی (خوراک- استراحت – ورزش- نظافت )- مسئولیت اخلاقی- مسئولیت روحانی

مسئولیت انسان نسبت به طبیعت درونی خود:

کنترل افکار – تفتیش قلب

مسئولیت ما نسبت به یکدیگر:

محبت نسبت به یکدیگر – پذیرفتن یکدیگر – بخشیدن یکدیگر

مسئولیت ما نسبت به خدا:

اطاعت از او- پرستش او- داشتن زندگی مقدس – محبت و خدمت به خدا

سرنوشت نهایی انسان:

احیا و بازیابی وضعیت اولیه انسان:

بازیابی صحت و سلامت و کمال اولیه – بازیابی مشارکت اولیه  با خدا و دیگران -

فراتر از بازیابی چیزهای از دست داده:

فرزند خواندگی – هم ارث با مسیح –سلطنت کردن با مسیح

تثلیث (خدای واحد و یکتا در سه شخص متمایز "پدر – پسر – روح القدس" اما هم ذات)

مسیحیان تثلیث را قبول دارند چون کتاب مقدس آنرا تعلیم می دهد.

* کتاب مقدس صریحا می گوید خدا یکی است

*کتاب مقدس صریحا نشان می دهد که پدر خداست

* کتاب مقدس صریحا نشان می دهد که پسر خداست

* کتاب مقدس صریحا نشان می دهد که روح القدس خداست

* کتاب مقدس صریحا در مورد رابطه پدر ، پسر و روح القدس صحبت می کند و در آیات بسیاری این سه یا دو تا از آنها با هم بکار برده شده اند.

* کتاب مقدس صریحا نشان می دهد که پدر پسر نیست و پدر روح القدس نیست و پسر روح القدس نیست

*تنها نتیجه ای که از این تعالیم می شود گرفت "تثلیث" است یعنی " خدای واحد و یکتا در سه شخصیت متمایز "پدر – پسر – روح القدس" اما هم ذات "

متاسفانه چون خیلی از نو ایمانان مسیحی ایرانی از ضمینه ضد تثلیثی به مسیحیت وارد می شوند برایشان پذیرش مسیحتی که ساده تر است (نه حقیقت) آسانتر است. از اینرو آنچه اکثر خادمین خدا و کلیساهای واقعی مسیح (کاتولیک- ارتودکس- پروتستان) تعلیم می دهند ، بار دیگر در اینجا آورده ام و بیشتر روی تمایز شخصیتها متمرکز شده ام تا ایمانداران واقعی را از خطر بدعت های جدید  آگاه سازم. فرقه های منحرف و بدعتها با زیر سئوال بردن عقیده کلیسا در طول 2000 سال به کار روح القدس در کلیسا توهین می کنند ، آنها که ابا ندارند پدران کلیسا را که نسل بعدی رسولان بوده اند کافر و ضد مسیح بدانند راه  شاهدان یهوه ، مورمونها ، یگانه انگاران ، سابلیوس ،آریوس ، حالت گراها ، مدلیست ها ، Only Jesus ها را در پیش گرفته اند. به تمام ایمانداران عزیز توصیه می کنم که تعالیمشان را از منابع اصلی  مسیحیت بگیرند و در تعلیم ایمانداران تعلیم یافته  بمانند  تا مبادا منحرف گردند.

متاسفانه من شاهد بوده ام که در وب لاگهای مسیحی ، عقاید یگانه انگارانه (سایت کلیسای ایران و ...) ، عقاید منحرف در مورد آمدن مسیح (سال 2011 می آید!) و شاهدان یهوه وجود دارد ، از اینرو مسیحیان باید هشیار باشند.

آیاتی که در زیر آورده ام از ترجمه هزاره نو می باشد. من فعلا تنها 5 باب اول انجیل یوحنا را گذاشته ام تا ببینید که در این قسمت کوتاه چقدر بر تمایز پدر- پسر – روح القدس اشاره شده است. در آینده سر وقت مطلبم را به کل کتاب مقدس تعمیم می دهم.

1-"در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود؛۲همان در آغاز با خدا بود"(باب 1 آیه 1.2)

به کلمه "با" یا در ترجمه غیر تفسیری "نزد" توجه کنید. این آیه 3 چیز نشان می دهد 1- کلام (که از آیه 14 مسلم است مسیح است) از ازل بود 2- کلام از خدا متمایز است 3- کلام خداوند است

2- " هیچ‌کس هرگز خدا را ندیده است. امّا آن خدای یگانه که در بَرِ پدر است، همان او را شناسانید"(1:18)

"خدای یگانه" یا در بعضی ترجمه ها "پسر یگانه" مسیح است و مسلم است که او خداست و مسلم است که از پدر متمایز است. او در آغوش پدر است (ارتباط الهی نزدیک) و او خدا را آشکار کرد

3- ".۳۳من خود نیز او را نمی‌شناختم، امّا همان که مرا فرستاد تا با آب تعمید دهم، مرا گفت: ”هرگاه دیدی روح بر کسی فرود آمد و بر او قرار گرفت، بدان همان است که با روح‌القدس تعمید خواهد داد.“۳۴و من دیده‌ام و شهادت می‌دهم که این است پسر خدا.»" (باب 1 آیه 33.34)

کسی که یحیی را فرستاده است و به او گفته است مسلم است که از مسیح متمایز است ، روح که بر مسیح فرود می آید از کسی که فرستاده است و از مسیح متمایز است. تعمید دهنده روح القدس (مسیح) و روح القدس از هم متمایز هستند.

لفظ "پسر خدا" خود نشاندهنده 1- ارتباط خاص پسر با خدا 2- نشاندهنده تمایز پسر از پدر

4-"و کبوترفروشان را گفت: «اینها را از اینجا بیرون برید، و خانۀ پدر مرا محل کسب مسازید!  آنگاه شاگردان او به‌یاد آوردند که نوشته شده است: «غیرت برای خانۀ تو مرا خواهد سوزانید.»"(باب2  آیه 16.17)

"پدر مرا" دوباره تمایز میسح و دو شخصیت بودن پدر و مسیح را می رساند. به تفاوت اشخاص"تو" و "مرا" 

توجه کنید. اگر خدا و پسر یک شخصیت بودن باید نوشته می شد " خانۀ پدر مرا محل کسب مسازید " و

" غیرت برای خانۀ ام مرا خواهد سوزانید.»"

5- " زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر‌که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد.۱۷زیرا خدا پسر را به جهان نفرستاد تا جهانیان را محکوم کند، بلکه فرستاد تا به‌واسطۀ او نجات یابند.۱۸هر‌که به او ایمان دارد محکوم نمی‌شود، امّا هر‌که به او ایمان ندارد، هم‌اینک محکوم شده است، زیرا به نام پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده است." (باب 3 آیه 16-18)

تمایز خدا (کسی که محبت کرد و پسر یگانه خود را داد) و پسر یگانه خدا کاملا مشخص است.

اگر خدا و پسر یک شخصیت بودن باید نوشته می شد "خدا جهان را آنقدر محبت کرد که خود را داد "

6- " آنکس که خدا فرستاد، کلام خدا را بیان می‌کند، چرا‌که خدا روح را به میزان معین (به او) عطا نمی‌کند.۳۵پدر، به پسر مِهر می‌ورزد و همه‌چیز را به‌دست او سپرده است.۳۶آن که به پسر ایمان دارد، حیات جاویدان دارد؛ امّا آن که از پسر اطاعت نمی‌کند، حیات را نخواهد دید، بلکه خشم خدا بر او برقرار می‌ماند.»" (باب 3 آیه 34-36)

دوباره مشخص است که فرستاده (خدا) و فرستاده شده (مسیح) دو شخص متمایز هستند. خدا – روح – او- سه شخصیت متمایز هستند. مهر ورزیدن پدر به پسر هیچ معنای نمی تواند داشته باشد اگر آنها شخصیتهای متمایز نباشند. "اطاعت از پسر" و "خشم خدا " دوباره تمایز پسر را از پدر نشان می دهد.

7-"۳۴عیسی به ایشان گفت: «خوراک من این است که ارادۀ فرستندۀ خود را به‌جا آورم و کار او را به‌کمال رسانم " (باب 4 آیه 34)

فرستاده (خدا) و فرستاده شده دو شخصیت متمایز هستند.

8- " امّا زمانی می‌رسد، و هم‌اکنون فرا‌رسیده است، که پرستندگانِ راستین، پدر را در روح و راستی پرستش خواهند کرد، زیرا پدر جویای چنین پرستندگانی است.۲۴خدا روح است و پرستندگانش باید او را در روح و راستی بپرستند.»" (باب 4 آیه 23.24)

کاملا معلوم است که گوینده این جمله و پدر و روح یک شخص نیستند .

اگر پدر و پسر  و روح القدس یک شخصی بودن باید نوشته می شد " پرستندگانِ راستین، مرا را با روحم پرستش خواهند کرد، زیرا من جویای چنین پرستندگانی هستم."

اگر پسر همان پدر است که انسان شده پس در زمان تجسم مسیح نباید هیچ اشاره ای به "پدر" باشد چون او در این زمان "پسر" است .در حالیکه عکس آن درست است.

9- " عیسی گفت: «ای زن، باور کن، زمانی فرا‌خواهد رسید که پدر را نه در این کوه پرستش خواهید کرد، نه در اورشلیم."  (باب 4 آیه 21)

گوینده سخن (مسیح) متمایز از پدر است. اگر پدر و پسر  یک شخصی بودن باید نوشته می شد " زمانی فرا‌خواهد رسید که مرا را نه در این کوه پرستش خواهید کرد، نه در اورشلیم."

10- " پاسخ عیسی این بود که «پدر من هنوز کار می‌کند، من نیز کار می‌کنم.»۱۸از همین‌رو، یهودیان بیش از پیش در‌صدد قتل او برآمدند، زیرا نه‌تنها شَبّات را می‌شکست، بلکه خدا را نیز پدر خود می‌خواند و خود را با خدا برابر می‌ساخت." (باب 5 آیه 17-18)

"پدرمن" و  "من" دو شخص مجزا هستند. ولی پدر خداست و مسیح هم خداست و یهودیان چون نمی توانستند اینرا درک کنند خواستند مسیح را به قتل برسانند.

11- "پاسخ عیسی چنین بود: «آمین، آمین، به شما می‌گویم که پسر از خود کاری نمی‌تواند کرد مگر کارهایی که می‌بیند پدرش انجام می‌دهد؛ زیرا هر‌چه پدر می‌کند، پسر نیز می‌کند.۲۰زیرا پدر، پسر را دوست می‌دارد و هر‌آنچه می‌کند به او می‌نمایاند و کارهای بزرگتر از این نیز به او خواهد نمایاند تا به شگفت آیید.۲۱زیرا همانگونه که پدر مردگان را برمی‌خیزاند و به آنها حیات می‌بخشد، پسر نیز به هر‌که بخواهد، حیات می‌بخشد.۲۲و پدر بر کسی داوری نمی‌کند، بلکه تمام کارِ داوری را به پسر سپرده است.۲۳تا همه پسر را حرمت گذارند، همانگونه که پدر را حرمت می‌نهند. زیرا کسی که پسر را حرمت نمی‌گذارد، به پدری که او را فرستاده است نیز حرمت ننهاده است " (باب 5 آیه 19-23)

در این قسمت حداقل 8 بار بر تفاوت بین پدر و پسر تاکید شده است.

12-".۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر‌که کلام مرا به گوش گیرد و به فرستندۀ من ایمان آورد، حیات جاویدان دارد و به داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ به حیات منتقل شده است.۲۵آمین، آمین، به شما می‌گویم، زمانی فرا‌می‌رسد، بلکه هم‌اکنون است، که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و کسانی که به گوش گیرند، زنده خواهند شد.۲۶زیرا همانگونه که پدر در خود حیات دارد، به پسر نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد،۲۷و به او این اقتدار را بخشیده که داوری نیز بکند، زیرا پسرِ‌انسان است "

"من" از "فرستنده من" متمایز است و دوباره تمایز "پدر" از "پسر"

13- " داوری من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواست خود نیستم، بلکه انجام خواست فرستندۀ خود را خواهانم. " (باب 5 ایه 30)

به تفاوت بین "خود" و "فرستنده خود" توجه کنید.

14-"زیرا کارهایی که پدر به من سپرده تا به‌کمال رسانم، یعنی همین کارها که می‌کنم، خودْ بر من شهادت می‌دهند که مرا پدر فرستاده است.۳۷و همان پدری که مرا فرستاد، خودْ بر من شهادت می‌دهد. شما هرگز صدای او را نشنیده و روی او را ندیده‌اید " (باب 5 آیه 36.37)

تمایز "پدر" و "من" ."پدر مرا فرستاده" . "شهادت پدر در مورد پسر". کاملا مشخص است که مسیح با پدر متمایز است چون "کسی صدای پدر را نشنیده و او را ندیده" در حالیکه مردم صدای مسیح را می شنیدند و او را می دیدند.

15-".۴۳من به نام پدر خود آمدم، ولی شما مرا نمی‌پذیرید." (باب 5 آیه 43)

دوباره تمایز "من" و "پدر خود"

ادامه دارد .................

به امید تعلیم صحیح فرزندان خدا و هدایت همه بدعت کاران

آمار لحظه به لحظه جهان

http://www.worldometers.info/fa/

عجایب خلقت برای ایمان به خدا

"آسمانْ جلال‌ خدا را بيان‌ مي‌كند و فلكْ از عمل‌ دستهايش‌ خبر مي‌دهد. روز سخن‌ مي‌راند تا روز و شب‌ معرفت‌ را اعلان‌ مي‌كند تا شب‌. ....  قانون‌ آنها در تمام‌ جهان‌ بيرون‌ رفت‌ و بيان‌ آنها تا اقصاي‌ ربع‌ مسكون‌. "(مزمور 19:1.2.4)

سرعت چرخش زمین: 30کیلومتر در ثانیه است ولی با وجود سرعت سرسام آور ما هیچ احساس ناراحتی نمی کنیم. اگر کمی سرعت زمین فرق می کرد یا فاصله زمین و خورشید و یا با ماه و  یا  اقمار  و سیارات مختلف بهم می خورد. زمین در خطر گرمای وحشتناک  یا سرمای مرگ بار یا جذر و مدهای ویران کننده  یا برخورد با اجسام آسمانی قرار می گرفت و  باعث ویرانی کل حیات می شد.

در این جهان تعداد کهکشان های کشف شده  حدود 1 ملیاردکهکشان است که هر یک حدود  200 ملیارد ستاره دارد که هر کدام از ستارگان حدود  ا ملیون برابر زمین حجم دارند و ما در این زمینی که دو سوم را آب تشکیل می دهد یک نفر از 7 میلیارد انسان آن هستیم. ولی عجایب بدن ما نیز کم نیستند . مغز ما 100 میلیارد سلول عصبی دارد  و هر ثانیه 10 میلیارد اطلاعات در مغز ما جریان دارد. بدن انسان 60 تریلیون سلول و 700 عضله دارد . قلب انسان هر روز 110 هزار بار و در طول عمر 3 ملیارد  بار می تپد ، ما هر روز 23 هزار بار تنفس می کنیم و در طول عمرمان حدود 600 ملیون بار نفس می کشیم. ما هر روز 1700 بار چشمک می زنیم و 43 ملیون بار در عمرمان. ما هر سال حدود  1 تن غذا می خوریم  و در عمرمان حدود 70 -80 تن غذا وارد شکم ما می شود.  طول روده کوچک ۵ یا ۶ متر طول دارد و در بدن ما قرار دارد و عجایب بسیار دیگری .....

عجایبی در طبیعت:زنبور عسل برای تهیه 1 کیلوگرم عسل از 20 ملیون گل شهد جمع آوری می کند.تبدیل کرم ابریشم به پروانه زیبا –.رویش گیاهان از خاک بر خلاف نیروی جاذبه.گاو علف سبز می خورد ولی گوشت قرمز دارد و شیر سفید.تخم هندوانه کوچک و سیاه است ولی بعد می شود هندوانه ای به آن بزرگی که بیرونش سبز و درونش قرمز است......

آیا این عجایب کافی نیست که ما را بسوی خداوند و کتاب مقدس سوق دهد. خیلیها می گویند ما چون خدا را نمی بینیم به او ایمان نداریم ولی آیا چون ما باد را هم نمی بینیم به آن معتقد نیستیم. یقینا هر انسان عاقل و بالغی می داند که باد وجود دارد چون اثر آن را می بیند ، آیا چشمان ما برای دیدن کارهای خدا بسته شده است. کتاب مقدس در مزمور 14 کسانی را که می گویند خدایی نیست احمق می خواند ، بییاید بجای حماقت با ایمان به خدا تقرب جوییم و او را برای نعمتهایش بسراییم و شکر کنیم و برای او زندگی کرده و از او اطاعت کنیم.

خدای محبت و نیکویی (دانلود موعظه ادوارد هوسپیان)

خدای محبت و نیکویی

کشیش ادوارد هوسپیان
۸ فوریه ۲۰۰۹- ۲۰ بهمن ۱۳۸۷

تصور شما در مورد خدا چیست؟ آیا خود را در نظر او واقعاً ارزشمند می‌یابید یا مورد سرزنش مدام؟ محبت و نیکویی خدا در کتابمقدس چگونه توصیف شده است؟ این پیام برای همه آنانی که محبت خدا را چشیده و یا تشنۀ آنند بسیار امیدبخش است.

http://www.icfonline.co.uk/content/view/393/80/

تغییر آدرس سایت "مرکز پژوهشهای مسیحی"

http://www.farsinetwork.com/

تغییر آدرس سایت "مرکز پژوهشهای مسیحی" بعلت فیلتر شدن سایت "فارسی سی ر سی"

تثلیث و نقدی بر الاهیات پنطیکاستی توحیدی؛ معروف به بدعت Jesus only

http://taslis.blogfa.com/post-12.aspx

http://honeyjesus7.blogfa.com/post-259.aspx

تثلیث تعلیمی کتاب مقدسی است. تثلیث خدای کتاب مقدس است.

1-تعمید عیسی: ".۱۶چون عیسی تعمید یافت، بی‌درنگ از آب برآمد. همان‌دم آسمان گشوده شد و او روح خدا را دید که همچون کبوتری فرود آمد و بر وی قرار گرفت.۱۷سپس ندایی از آسمان دررسید که «این است پسر محبوبم که از او خشنودم.»" (متی 3:16.17)
در این آیه عیسی ، روح خدا و صدای پدر از آسمان را می بینیم که از هم متمایز هستند.
چطور می شود هر سه یک شخص (نه یک ذات یا یک مقام) باشند؟ ، اگر عیسی تعمید می یافت پس آن کبوتر کی بود؟ و آن صدا از کجا آمد؟ به جمله "پسر محبوبم" توجه کنید. این چه معنای می تواند بدهد؟ جز اینکه مسیح پسر ازلی خداست و آنها دو شخصیت مجزا هستند
2-"دگرگونی سیمای عیسی" : هنوز این سخن بر زبان پِطرُس بود که ناگاه ابری درخشان ایشان را در‌بر گرفت و ندایی از ابر دررسید که: «این است پسر محبوبم که از او خشنودم؛ به او گوش فرادهید!»۶با شنیدن این ندا، شاگردان سخت ترسیدند و به‌روی، بر خاک افتادند (متی 17:5.6)
در این آیه عیسی را می بینیم که ناگاه صدای از آسمان می آید و حضور ابر که سمبل روح القدس است .
مشخص است که گوینده آن جمله و عیسی دو شخص متمایز هستند.
به جمله "پسر محبوبم"که بار دیگر تکرار شده است ، توجه کنید. این چه معنای می تواند بدهد؟ جز اینکه رابطه بین این دو شخص را مشخص می سازد.
3-"مساله دعاهای عیسی " مسیح با چه کسی در دعا صحبت می کرد . با خودش ؟! آیا خودش را در دعا پدر می خواند !؟
مثلا به دعای او در جتسمانی توجه کنید." ۳۹سپس قدری پیش رفته به‌رویْ بر خاک افتاد و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن است این جام از من بگذرد، امّا نه به خواست من، بلکه به ارادۀ تو. " (متی 26 :39)
توجه به کلمات "من - تو" که نشاندهنده تمایز میان این دو شخص است.
4-"ماموریت بزرگ" آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است.۱۹پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید (متی 28:18.19)


ادامه دارد......

تثلیث اساس مسیحیت است (هشدار در مورد عقاید سایت کلیسای ایران)

لینک های از سایت های معتبر مسیحی برای نشان دادن عقاید ضد مسیحی و ضد تثلیثی سایت کلیسای ایران (persianmission):

(برای مسیحیانی که فکر می کنند آنها اشتباه نمی گویند)

عقاید آنها مخالف با همه اعتقادنامه های همه کلیساهای واقعی مسیحی است.

http://www.222biblecollege.com/college/index.php/books/38-apologetics/327-2008-07-31-16-06-43

http://irancatholic.com/seganeyeaghdas.html

http://www.222biblecollege.com/college/index.php/books/doctrine/37-doctrine/256-2008-05-15-11-12-28

http://www.radiomojdeh.com/maghalat/trinity.htm

http://www.farsinet.com/kam/taslis_bezabane_sadeh.html

http://www.gotquestions.org/Farsi/Farsi-Trinity.html

 http://www.kalameh.com/Pages/ArticleDetails.aspx?ArticleId=484

سری دروس "دکتر ساسان توسلی" در مورد تثلیث در سایت دانشگاه 222 موجود است و کتاب "دکتر مهرداد فاتحی" و "آرمان رشدی" در مورد تثلیث را به همه دوستان معرفی می کنم.

شما که ادعا ندارید از دانشگاههای الهیات و دکترهای مسیحی مثل "ساسان توسلی و مهرداد فاتحی" بیشتر می دانید.
هرچند آنها خود را عالمتر از ترتولیان ها - اگوستینها - لوترها - آتاناسها می دانید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لازم به ذکر است که همه شهدای کلیسای ایران عقیده تثلیثی داشتند چون کتاب مقدس چنین تعلیمی را می دهد.


 عقیده من عقیده کلیسای مسیح در 2000 سال بوده همان عقیده انجیل و همان عقیده امروزی مسیحیان واقعی کاتولیک ارتودکس و پروتستان.

انجیل را مطالعه فرمائید

http://www.injel.blogfa.com/post-19.aspx
 

 

درخواست دعا

درخواست دعا کنید.

 

برای شما دعا می شود.