سرودنامه كامل مسيحي فارسي
اطلاعاتی در مورد شیطان پرستی .شیطان پرستی گناه و عاقبت آن جهنم است. پس از آن توبه کنید
Inverted Pentagram (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.
Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
666 : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»
Ankh : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.
Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت. اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.
All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.
Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.
Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.
Anti Justice (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.
|
|
|
برخي از نمادها كه به عنوان نگين انگشتر ، گردنبند ، تصاوير بر روي دستبندها ، پيراهن ، شلوار ، كفش ، ادكلن ، ساعت و ... درج شده
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني) اين يكي از راههاي شيطانپرستان براي مسخره كردن مسيح است زيرا گفته ميشود كه مسيح مانند برهاي براي گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضيح نمادهاي اول اشاره شد ،اين نماد تصوير كاملي است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .
هرج و مرج (Anarchy) : اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه « هر چه تخريب كننده است تو انجام بده » اين نماد عمدتا مورد استفاده گروههاي هويمتال است . |
موسيقي رپ
تاريخچه:
RAP، فرهنگي كه خصوصاً به جوانان سياه و اقشار تحتاني در جوامع غرب تعلق دارد، از آمريكا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثير قرار داده است موسيقي RAP از تكامل اشكال ديگري از موسيقي سياهان در محله هاي فقيرنشين برانكس نيويورك و تا حدودي هارلم شكل گرفته است. اين محلات، نقطه تمركز گروههائي از سياهان است كه سالها پيش تحت شرايط فلاكت بار اقتصادي مجبور به مهاجرت از ايالات جنوبي به شهرهاي بزرگ نظير نيويورك شدند.
اواخر دهه 1960، وقتي كه آمريكا زير ضربه مبارزات انقلابي در كشورهاي تحت سلطه اش، خصوصاً ويتنام، قرار داشت و انقلاب چين نيز بر شورشگران و انقلابيون در ايالات متحده تاثير نهاده بوددر شهرهاي بزرگ آمريكا تضادهاي طبقاتي ميان سياه با بورژوازي امپرياليستي و پايه هاي اجتماعيش حدت و شدتي فوق العاده يافته بود. بين محلات فقير نشين سياه با ساير نقاط شهر نيويورك، چيزي شبيه به خط مرزي وجود داشت . خط مرزي شاهد درگيري ميان دسته هاي متشكل سفيدهاي نژاد پرست و پليس از يكطرف با گروه هاي بزرگ و متشكل جوانان سياه بود . گروه هاي RAP از دل همين تشكلات شورشي سياه شكل گرفت.
در اينجا قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي كه از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام" نام دارد را ميخوانيم. اين ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوريوس فايو" است. اين ترانه حكايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقير نشين جامعه است. دستم را بروي اسلحه ام ميفشارم، چرا كه قصد جانم را كرده اند مرا هل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده مي كوشم به سيم آخر نزنم اينجا درست مثل يك جنگل است و بعضي وقتها تعجب ميكنم كه چگونه مي توان جان سالم بدر برد
در همان سالهاي نخستين شكل گيري رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهاي سياسي و اجتماعي گروه هاي سياهپوست ، دستخوش نوعي تحريف گرديده و در نتيجه به ابزاري در دست سياستمداران و صيهيونيسم تبديل شدند .
در طول مدتيكه رپ شكل مي گرفت ، عناوين مختلفي از اين نوع موسيقي توسط موزيسين ها بوجود آمد كه با پيوستن خوانندگان معروفي به اين گروه موسيقي رپ طرفداران زيادي را به خود جلب و جذب نمود .
آن رپ نسبت به گروههاي ديگر طرفداران بيشتري دارد و جوانان علاقمند به موسيقي آن گوش ميدهند و براساس مدلهايي كه آنها به آنها القاء ميشود ، لباس مي پوشند و آرايشهاي ظاهري رپ را برميگزينند .
شلوارهايي كه پاچه گشاد آن بر روي زمين كشيده مشود ، مانتوهايي با آستين هاي بلند ، موهاي روغن زده و چسبيده بر سر ، عينك هاي دودي با قالب فلزي ، خط ريش پايين تر از گوش پسران و روسريهاي كوچك و معمولا سفيد رنگ دختران ، ويژگي ظاهري گروه رپ است .
برخي از گروههاي زير مجموعه رپ عبارتند از :
1- ASE OF BASE :كه در سبك موسيقي پاپ از سال 1988 در آمريكا و اروپا برنامه اجرا مي كنند كه اعضاي اين گروه چهار خواننده سياهپوست هستند كه عموما محور اشعارشان پيرامون عشق و روابط آزاد غيراخلاقي ميباشد .
2- NEW KIDS OF THE BLACK :كه از سال 1987 برنامه اجرا ميكنند ، آهنگهاي آنها بسيار تند و با مضاميني درباره عشق و زندگي اجرا مي شوند .خوانندگاني بنامهاي كوئين و جيمي به همراه دو سياه پوست ديگر كه همگي هم جنس باز هستند عضو اين گروه مي باشند.
موسيقي متال
موسيقي متال داراي زير مجموعه هاي زيادي است كه برخي از آنان جز مهمترين گروههاي شيطان پرست محسوب مشوند مانند هوي متال و بلك متال و….
Black Metal
بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه و وسيله اي براي نابود كردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهايت نواختند تاشايد خداي تاريك ها باز گردد .
موسيقي كه سخن از دنياي تاريك سرد و بيروح را بيان ميكند سبكي مملو از خوشونت مرگ و كشتار
DEATH METAL
مرگ ، يگانه حقيقتي است كه راه فراري از آن نيست . ايده مرگ در نزد شيطان پرستان به دو دسته بسيار عمده تقسيم مي شوند . دسته اول كساني كه خودآگاهانه مرگ و ماندن در جهنم را ترجيح مي دهند . دسته دوم كساني كه منكر مرگ مي شوند و بر اين گمانند كه پرستش شيطان كفايت مي كند تا او آنان را از چنگال مرگ رهائي بخشد و عمري جاودان نصب آنان گرداند . از اين مكان دسته اول خطرناكترند زيرا آگاهانه به جنگي نامقدس در برابر خداوند روي مي آورند . جنگي كه مي دانند در آخر به شعله هاي آتش ختم مي شود . آنان گناه را زينت دروني انسان تصور مي كنند . به مرحله اي مي رسند كه ديگر گناه براي زندگي آنان از آب و نان نيز ضروري تر مي شود تا درجه اي كه ديگر چيزي به جز گناه نمي بينند . گناه ، گناه ، گناه . به هر گناهي دست مي زنند . ربا ، قتل ، دروغ ، تهمت ، دزدي ، شرب خمر ، هتاكي به مقدسات و مومنين ، اعمال منافي عفت
تعداد زياد ديگر سبك متال وجود دارد كه هر كدام داراي خصوصيات خاص خود هستند اما وجه اشتراك بسياري از آنان عبارت است از رواج خشونت و فحشا
Goat Head (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.
شيطان پرستي و موسيقي
اين مقاله به اين پرسش مي پردازد كه گروه هاي شيطان پرست از طريق موسيقي چگونه افكار و عقايد خود را منتقل ميكنند؟ چنين به نظر مي رسد كه موسيقي يكي از تاثير گذار ترين وسايل ارتباطي براي تبليغ اينگونه فرقه ها مي باشد و برخي انواع موسيقي به ابزاري براي جلوه كردن شيطان و تبليغ شيطان پرستي تبديل شده اند. و ما به اين شيوه ي تبليغ عقايد از طريق يك مطالعه ي موردي مي پردازيم.
يكي از هنرمندان موسيقي متال به نام مرلين منسون و كارهاي او را كه مبلغ نوعي فلسفه ديني خاص و شيطان پرستي است مورد بررسي قرار ميدهيم.
شيطان پرستي يك حركت مكتبي، شبه مكتبي و يا فلسفي است كه هواداران آن شيطان را يك طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي ميپندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترك ميدانند. قديميترين شاهد ثبت شده راجع به شيطان پرستي در كتاب "تكذيب يك كتاب " توسط توماس هاردينگ (1565) به چشم ميخورد.
شيطان موفق شده با فرايند هنر پستمدرن در موسيقى پستمدرن و سينماى پستمدرن، زمينههايى را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.
دوران " پستمدرن " و "مدرن " تمام شده و وضعيت "ترنسمدرن "[2] آغاز شده است. كه در اين دوره شيطان بيشتر جلوه گر ميشود. (عباسي، 1385)
شيطان پرستي
شيطان پرستي را به دو گروه "راه چپ " مخالف با "راه راست " طبقه بندي ميكنند. دست چپيها به غني سازي روحي خود در جريان كارهاي خودشان معتقدند. و بر اين باورند كه در نهايت بايد تنها به خود جواب پس دهند. در حالي كه دست راستيها غني سازي روحي خود را از طريق وقف كردن و بندگي خود در مقابل قدرتي بزرگتر بدست ميآورند. لاوييانها در واقع خدايي از جنس شيطان و يا خدايي ديگر را براي خود قائل نيستند. آنها حتي از قوانين شيطان نيز پيروي نميكنند. اين جنبه اعتقادي آنها به طور مكرر به اشتباه ناديده گرفته ميشود و عموماً آنها را افرادي ميشناسند كه شيطان را به عنوان خدا پرستش ميكنند.
شيطان پرستي به جاي اطاعت از قوانين خدايي يا قوانين طبيعي و اخلاقي، عموماً بر پيشرفت فيزيكي خود با راهنماييهاي موجودي مافوق يا قوانيني فرستاده شده تمركز دارد. به همين دليل بسياري از شيطان پرستان معاصر از باورها و گرايشهاي اديان گذشته اجتناب ميكنند و بيشتر گرايشات خودپرستانه دارند. به گونهاي كه خود را در مركز هستي و قوانين طبيعي ميبينند و بيشتر شبيه به مكاتبي چون مادهگرايي[3] و يا خودمحوري [4]و جادومحوري هستند. به هر حال بعضي شيطان پرستان به طور داوطلبانه بعضي از قوانين اخلاقي را انتخاب ميكنند. اين يك جريان وارونه سازي را نشان ميدهد. بر اين مبنا شيطان پرستان به دو گروه اصلي شيطان پرستان فلسفي و شيطان پرستان ديني تقسيم بندي ميشوند.
شيطان پرستي فلسفي
به طور غير رسمي و گستردهاي اين شاخه از شيطان پرستي را منتسب به آنتوان شزاندر لاوي[5] ميدانند. او كسي بود كه كليساي شيطان[6] را تأسيس كرد (اولين سازماني كه از لغت شيطان پرستي فلسفي استفاده نمود)، در نظر شيطان پرستان فلسفي، محور و مركزيت عالم هستي، خود انسان است، و بزرگترين آرزو و شرط رستگاري اين نوع از شيطان پرستان برتري و ترفيع ايشان نسبت به ديگران است. شيطان پرستان فلسفي عموماً خدايي براي پرستش قائل نميدانند و به زندگي غير مادي بعد از مرگ نيز عقيدهاي ندارند (اگرچه بايدي هم براي نبود آن ندارند) به هرحال زندگي اين گروه از شيطان پرستان عاري از روحيه مذهبي و معنويت نيز نيست.
در نظر شيطان پرستان فلسفي، هر شخص خداي خودش است. آنها با تكيه بر عقايد انساني وابسته به دنيا، مطالب مربوط به فلسفه عقلاني را خار ميشمارند و به آنها به ديد ترس از مسائل ماوراء الطبيعي مينگرند. و تنها به وسيله آن، يك زندگي عقيم و تنها بر مبناي "جهان واقعي " را تشكيل ميدهند.
شيطان پرستي ديني
گرايشات شيطان پرستي ديني اغلب مشابه گرايشات شيطان پرستي فلسفي است، گرچه معمولاً پيش نيازي براي خود قائل ميشوند و آن پيشنياز اينست كه شيطان پرست اول بايد يك قانون ماوراء الطبيعي را كه در آن يك يا چند خدا تعريف شده است كه همه شيطاني هستند يا بهوسيله شيطان شناخته ميشوند قبول داشته باشد. شيطاني كه در گروه اخير تعريف شده است ميتواند تنها در ذهن يك شيطان پرست تعريف شود يا از يك دين (معمولاً قبل از مسيح) اقتباس شوند.
بسته به اينكه كدام نوع شيطان پرستي مد نظر باشد، خدا (يا خدايان) ميتوانند از انواع مختلفي از معبودها باشند، بعضي از آنها از اديان بسيار قديمي نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شيطان پرستي از خدايانشان را از اديان قديمي مصر باستان و بسياري از الهههاي باستاني بينالنهريني و بعضا از الهههاي رومي و يوناني (به عنوان مثال مارس-خداي جنگ) اقتباس كرده اند. بقيه شيطان پرستان ادعاي پرستش خداي اصلي را دارند ولي بيشتر شيطان پرستان ميگويند خداي معبود آنها در واقع قدمت بسيار قديمي دارد، شايد از دوران ماقبل تاريخ و شايد اولين خداياني باشد كه توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است.
فلسفه شيطاني در انجيل شيطان
انجيل شيطاني شامل 4 بخش است: "كتاب شيطان "، "كتاب لوسيفر "، "كتاب بليل[7] و " كتاب لويتان[8]
كه هر كدام شامل مطالب خاص خود ميباشند فصل اول اين كتاب احكام 9 گانه شيطان پرستي است. اين 9 حكم از اين قرارند:
شيطان ميگويد دست و دلبازي كردن بجاي خساست.
شيطان ميگويد زندگي حياتي بجاي نقشه خيالي و موهومي روحاني
شيطان ميگويد دانش معصوم بجاي فريب دادن رياكارانه خود.
شيطان ميگويد محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند بجاي عشق ورزيدن به نمك نشناسان
شيطان ميگويد انتقام و خونخواهي كردن بجاي برگرداندن صورت.
شيطان ميگويد مسئوليت پذيري در مقابل مسئوليت پذيران بجاي نگران بودن خون آشامهاي غير مادي
شيطان ميگويد انسان مانند ديگر حيوانات است، گاهي بهتر ولي اغلب بدتر از آنهايي است كه روي چهار پا راه ميروند، بدليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفتهاي روشنفكرانه، او را پستترين حيوانات ساخته است.
شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته ميشوند را ارائه ميدهد، چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي، رواني يا احساسي منجر ميشوند.
لاوي سپس ?? قانون شيطاني را نيز وضع كرد، كه در حالي كه نظام نامهاي اخلاقي نيست، ولي راهنماييهاي كلي براي زندگي شيطان پرستي را ارائه كرده است:
قانون شيطاني
هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوي ديگران ميخواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
وقتي مهمان كسي هستي، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز آنجا نرو.
اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار كن.
هرگز قبل از آنكه علامتي از طرف مقابلت نديدهاي به او پيشنهاد نزديكي جنسي نده.
هرگز چيزي را كه متعلق به تو نيست برندار، مگر آنكه داشتن آن براي كس ديگري سخت است و از تو ميخواهد آن را بگيري.
اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواسته هايد استفاده كردهاي قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هايت قدرت جادو را نفي كني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
هرگز از چيزي كه نميخواهي در معرض آن باشي شكايت نكن.
كودكان را آزار نده.
حيوانات -غير انسان- را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفتهاي يا براي شكارشان.
وقتي در سرزميني آزاد قدم بر ميداري، كسي را آزار نده، اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه كه ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش كن.
يزيديان
زبان يزيديها كردي است و اكثر آنان در كردستان عراق (بيشتر در اطراف موصل و مغرب آن در ناحيه? سنجار) و قسمت كردنشين ارمنستان و اطراف تفليس زندگي ميكنند. هرچند كه در تمام قسمتهاي كردنشين وجود دارند و شمار نسبتاً زيادي نيز در كشورهاي اروپايي (به ويژه آلمان) پناهنده شدهاند. شمار يزيديان حدود 150 هزار نفر ذكر شدهاست. (مشكور، 1368)
اعتقادات
«يزيديان» هم مثل بسياري از پيروان اديان باستاني اعتقاد دارند كه «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلي يعني «آب، باد، خاك و آتش» تركيب يافتهاست.
خداوند به ادعاي خود، مشابه باور معمول اديان سامي، انسان را از آب و خاك آفريد در حاليكه به باور خود خداوندي خدا فرشتگان درگاه ابديت همه از جنس آتشند؛ و آتش به باور آنها بر گل ?ممزوج آب و خاك? ارجحيت دارد. از اين رو وقتي خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ?از جمله ملك مقرب، طاووس? ميخواهد كه در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظيم كنند، ملك طاووس «شيطان» از اين دستور نابجاي ايزدي سر ميپيچد و از همان زمان سر به شورش ميگذارد، شورشي كه تا روز حشر ادامه خواهد داشت و يزيديان آن را شورشي بر حق و از روي حكمت خداوند ميدانند و شيطان را لعن نميكنند و معتقدند كه در آخرالزمان او مشمول لطف و بخشش پروردگار خواهد گشت.
محققين و متكلمين اسلامي آنها را بدليل باور به نسخ اسلام در آخرالزمان، جزو غلاة دانستهاند.
«مُصحَف رَش» (كتاب سياه) نام دومين كتاب يزيديهاست.
از اعياد معروف يزيديان ميتوان «شاميرام» را نام برد.
گروه هاي شيطان پرستي ايراني
مهمترين گروه ها ي جوانان در ايران در شهر تهران مستقر بوده و ويژگي هاي آنها از لحاظ خشونت، بي بند و باري اخلاقي و جنسي، بزهكاري نسبت به انواع غربي آن تعديل شده است..
بلك متال [10]
اين گروه شعبه يا شاخه اي از متال ها هستند. علامت اين گروه يك صليب برعكس با علايمي به صورت 666 است كه عدد "شيطان يا آنتي كرايست " ميباشد. اعضا اين گروه وجود خدا را قبول دارند ولي معتقدند كه خدا ضعيف است و هدفش از آفرينش بازي دادن انسان هاست. آنها شيطان پرستند و معتقدند شيطان قوي تر بوده و اولين كسي بود كه خود را از اين بازي كنار كشيد. پس كسي كه شيطان را مي آفريند و بعد نميتواند بر او تسلط يابد، ضعيف است. اين گروه داراي رقصي به نام "هدبنگ " هستند كه عبارت است از رقص از طريق سر. محل گرد آمدن اعضاي اين گروه در ايران پاساژگلستان در شهرك غرب، پاساژصفويه، سرخه بازار، پارك لاله، پارك ملت و زير پل كريم خان است.
ريو[11]
اين گروه، گروه جديدي است كه به تازگي در ايران رواج يافته است. ريوها در اصل شيطان پرست هستند. تيپ ظاهري اين افراد به شرح زير است: پالتوي بلند مشكي و در زير، يك بلوز استرچ مشكي. اين گروه روي بازوي چپ خود مار خالكوبي كرده اند كه سمبل شيطان است و در دست راست نيز طرح شيطان را خالكوبي ميكنند كه عبارتست از دايره اي با ستاره اي در وسط (پنتاگرام) و يك صليب برعكس روي آن.
شيطان درموسيقي (پيامهاي پنهاني)
درغرب سال 1950را سال تولد ونزول رسمي شيطان بوسيله موسيقي ناميده اندودر همين سال بود كه گروه « بيتل ها [12]» و« الويس پريسلي» كه از شعبات گروه هاي«راك اندرول [13]» هستند شروع به كاركردند ومروج اين مكتب (شيطان پرستي [14]) شدند.
اين گروهها برطبق گفته ها ونوشته هايشان، نفس وزندگي خودرابه شيطان سپرده اند وشيطان راچون خداي خود مي پرستند وخدمت مي كنند ودربيانيه هاي خود اعلام كرده اند كه شيطان نيز به آنان قدرتي داده است تا بوسيله آن معجزاتي انجام دهند كه باعث خودكشي اشخاصي مي شوند كه براي شنيدن كنسرت آنها مي آيند.
اين گروههاي شيطاني قادرند كه به وسيله كنسرتي كه اجرا ميكنند مردم را به صدمه زدن به خود وحتي خود كشي ترغيب كنند. مثلا در مورد گروه « پينك فلويد [15]» ميانگين خود كشي يا صدمه رساندن شديد به خود، بعد از هر اجراي اين گروه 15تا20نفر مي باشد.
«پس از پايان يكي ازبرنامه هاي (بيتل ها ) براي اولين بار(هيستري ) به طور دسته جمعي به جوانان حاضردركنسرت دست داد. جوانان كه از موسيقي پر هيجان آنها عاصي شده بودند به خيابانها ريختند، اتومبيلها را آتش زدند؛ شيشه هاي مغازه ها راشكستندوتعداد135 نفر از آنها از فرط هيجان غش كردند كه به بيمارستان منتقل شدند. دريكي ديگر ازبرنامه هاي بيتلها در « گلاسكو» 300 نفردختريك جا غش كردند.»[16]
علائمي كه اين گروهها براي نيرو گرفتن از آن استفاده مي كنند عبارت است از: صليب برعكس، ستاره پنج پر( پنتاگرام)[17] سر بز، عدد 666 و... كه نمونه بارز اين علائم را دركليساي شيطان پرستان درنيويورك مي توان ديد كه به صورت يك صليب بزرگ وبرعكس مي باشد، اما درمورد مفاهيم وپيامهاي اين آهنگها، مي توان گفت اين آهنگها، بر پايه كفربه خدا وانبيا، دعوت به سكس، مواد مخدر، خودكشي وقتل مي باشد.
اين پيامها با صداي بسيارضعيف وكوتاه در پس زمينه نوار ضبط مي شود كه گوش قادر به شنيدن مستقيم آنها نيست. اگردرحالت طبيعي شنيده شود، چيزي از پيام را نمي توان شنيد وفقط متن ساده نوار شنيده خواهد شد وازقدرت شيطاني خفته درپشت نوارآگاه نمي شويم.
«ويليام دورل» دكتر مغزدرطي تحقيقات چهارده ساله خود مي نويسد:«درمغزانسان دستگاهي مانند كامپيوتر وجود دارد كه اطلاعات غير منطقي ومستقيم راازمغز دور مي كندوانسان را وا مي دارد تا اين اطلاعات را فراموش كند ولي اگر هر گونه اطلاعاتي به بخش خاصي از مغز برسد، مغز آن را بدون چون وچرا پذيرفته وجزء قواعد روزمره خود قرار مي دهد، بااين روش مي توان به سادگي اطلاعات خاصي راوارد سيستم اطلاعاتي مغز كرد، بدون اين كه شخص درموقع شنيدن متوجه پيام دروني آن شود. اين سيستم اطلاعاتي وگيرنده پيامها رادراصطلاح « درك فرا آگاهي [18]» مي گويند (پيامهايي كه گوش نمي شنود ولي مغزآنها رادريافت مي كند. )»
يك مورد واقعي براي تأثير سريع وغير قابل انكار اين گونه پيامها برمغز: دريكي ازسينماهاي نيويورك درطي پخش يك فيلم خاص، ميزان خريد نوشابه «كوكا كولا» و«پاپ كورن» به چندين برابر حالت عادي مي رسيد. دليل آن اين بود كه:صحنه قابل ديدن دريك لحظه براي چشم در روي نوار فيلم 5يا6قاب است؛طراح اين كار بين هر 16قاب يك اسلايد كارگذاشته بود كه روي آن نوشته بود نوشيدن كوكا كولاوخوردن پاپ كورن لذت بخش است، ديدن اين اسلايد براي چشم غير ممكن است واين قضيه زماني لو رفت كه فيلم روي يكي از همين اسلايد ها پاره شد واين عبارت روي سينما ديده شد كه البته كار به دادگاه كشيده شد. اين نمونه نشانگرقدرت مغزانسان است كه از هر كامپيوتر سريع تر ودقيق تر عمل مي كند. (Advertising age 1957)
در آهنگ «لايس لابونيتا» از «مدونا[19]» كه جاهايي ازاين آهنگ به زبان اسپانيولي خوانده مي شود وكلمه « گومو برگن» تكرارميشود كه پشت نوار اين عبارت «به من شيطان گوش بده»مي باشد.
مرلين منسون
در اينجا به تحليل آثار هنرمندي ميپردازيم كه خود را ضد مسيح[20] ميخواند و به نوعي مروج شيطان پرستي است.
برايان وارنر(مرلين منسون)در كانتون اوهايو متولد شد. به عنوان يك روزنامه نگار با زمينه و گرايش موسيقي مشغول كار شد در 1989 با گيتاريستي به نام اسكات ميچل آشنا و پس از مدتي دوست شد. آنها تصميم به تشكيل يك گروه گرفتند و همان زمان بود كه اسكات خود را با نام ديزي بركويچ و وارنر خود را با نام مارلين منسون مطرح ساختند. اندك زماني نوازنده باس گجت گين و نوازنده كيبورد مادونا واين نيز به گروه ملحق شدند گروه اوايل با نام مرلين منسون و اسپوكي كيدز شروع به فعاليت نمود. استفاده از جلوه هاي بصري خاص در اين نمايش ها آرايش خاص منسون و فضاي آثارشان به سرعت گروه را مطرح نمود و تا سال 1992 آنها در ميان عامه پسندترين حركت هاي هنري در حيطه فلوريداي جنوبي به شمار مي رفتند.
منسون يك خواننده ي آنتي كرايست و ضد مسيح (دجال) و داراي فلسفه اي منفي باف است(در رابطه با دنيا)..
عقايد او كه همه آنها در موزيك هاي او به نمايش در ميايد اين را حاكم است كه انسان را پست ترين موجود خلق شده مينامد و ديگري اين است كه خود را خدا ميداند و ميگويد هركس خداي خودش است. (او دشمن دين مسيح نيز هست تا حدي كه در يكي از كنسرتهايش انجيل را هم پاره كرد).
مرلين منسون در ديداري كه با آنتوآن لاوي موسس كليساي شيطان داشت توسط لاوي عنوان كشيش را دريافت كرد. كه در كليساي شيطان به معناي كسي است كه مورد احترام كليسا است.
او با سبك خاص خودش طرفداران زيادي كسب كرده كه دركنسرت هايش براي او خود كشي هم ميكنند. ولي همين سبك براي او منتقدان زيادي كسب كرده كه در مصاحبه هايش كه يكي از آنها با آقاي مايكل مور از منتقدان بزرگ آمريكا است ميگويد كه طريقه تيپ من براي اين است كه با طن پست انسان را به آنها نشان دهم وبگويم زير آن لباس هاي زيبايشان چه چيزي وجود دارد.
عقايد او كه همه آنها در موزيك هاي او به نمايش در ميايد اين را حاكم است كه انسان را پست ترين موجود خلق شده مينامد و ديگري اين است كه خود را خدا ميداند و ميگويد هركس خداي خودش است. (او دشمن دين مسيح نيز هست تا حدي كه در يكي از كنسرتهايش انجيل را هم پاره كرد). او براي خود گروهي نژاد پرست تشكيل داده كه خود را رهبر آن گروه كرده و با طرفداران خود در آن فعاليت ميكند. در ضمن او با سيست هاي امريكايي ها نيز مخالف است.
در زير به نقد و تفسير برخي آهنگ ها و كليپ هاي منسون ميپردازيم كه مضموني شيطاني دارند:
آهنگ هيچكس ها[21]
اين كليپ در سال 2000 ساخته شده و جزء آلبوم هاليوود است.
مضمون كلي اين كليپ در رابطه با آدمهايي است كه مي خواهند با تكيه بر شيطان و توكل بر او از هيچ كس بودن به كسي شدن برسند و قدم به دنيايي رو به پايين مي گذارند.
در اين كليپ مي بينيم كه دختر بچه اي از جايي شبيه به يتيم خانه فرار مي كند و از دريچه اي و در انتها بطور ناخواسته پا به قلمرو شيطان مي گذارد و اين قلمرو آنقدر بزرگ است كه گويي همه ما در آن هستيم.
در جايي از اين كليپ مي بينيم كه اداره آن يتيم خانه به دست انسانهاي پول پرست است و منسون با دادن اندكي پول به آنها گويي روح و جسم آن دختر را با هم مي خرد.
كليپ نوجوانان يكبار مصرف[22]
اين كليپ جزء آلبوم هاليوود است و در سال دوهزار ساخته شده و در رابطه با نوجواناني است كه امروزه تربيتي بسيار سطحي دارند و از دين و زندگي به اندازه يك ميمون اطلاعات دارند.
در ابتداي اين كليپ مي بينيم كه هيولايي از آب بيرون مي آيد و هدف او بنيادي است و تحريف مسيحيت و انحراف نوجوانان است و به سرعت بالا مي آيد و اين هيولا «شيطان» مي داند كه بايد چه كار بكند و هدف او نوجوانان است، نوجواناني كه نبايد به دنبال دين باشند و بايد از آن متنفر باشند و منسون به اين نوجوانان يكبار مصرف [23]مي گويد.
در كليپ مي بينيم كه ميموني از صليب بالا و پايين مي رود و آن را مورد بازيچه قرار مي كه منظور منسون از ميمون نوجوانان امروزي است كه به لا مذهبي و بي قيدي بالايي رسيده اند.
در صحنه ديگر آخرين شام مسيح را مي بينيم كه در وسط ميز به جاي مسيح ميموني نشسته و روي ميز هم به جاي شام جسد يك انسان به تصوير كشيده شده كه مي تواند اين صحنه تعريفهاي متفاوتي داشته باشد. در اين كليپ مي بينيم كه منسون با لباس يك كشيش است و خودش در اين رابطه مي گويد كه منظورش اين است كه با اين كار اين در ذهن بيننده تداعي مي شود كه بيننده بايد آماده پذيرفتن نصيحت باشد.
تحريف هاي مختلف از مسيح كاري است كه نويسندگان و فيلسوفان مدرنيته بدون هيچ ملاحظه اي به آن عمل كرده اند و منسون در چندين شعر خود به اين موضوع اشاره كرده، آهنگهايي مثل hard l-ng r-ad -ut -f hell و يا آهنگ pers-nal Jesus و در تمام اين آهنگها مي بينيم كه منسون نسبت به تحريف، از مسيح انتقاد كرده است.
نتيجهگيري
شيطان پرستان بر نقش موسيقي متال در جذب جوانان تاكيد دارند. خوانندگان زيادي از جمله مرلين منسون و كينگ دايموند از اعضاي كليساي شيطان هستند و اخيرا مرلين منسون به عنوان كشيش كليساي شيطان در آمريكا انتخاب شده است.
بلاش برتن مسئول كليساي شيطان در آمريكا در اين باره مي گويد: « بسياري از جوانان به لطف موسيقي راك، به ويژه ترانه هاي مرلين منسون، به شيطان پرستي روي آورده اند و خواهان عضويت در كليساي شيطان هستند.»
بلك متال، دِد متال، مريلين منسون، كليساي شيطان، satanic bible، آنتون لاوي و كلماتي از اين دست شايد بارها به گوش شما خورده باشد؛ يا افرادي را كه كم هم نيستند، ديده باشيد كه خود را طرفدار اين نامها ميدانند، موسيقيهاي عجيب و غريب منسوب به اين اسامي را گوش ميكنند، گاهي لباسهاي عجيب و غريب ميپوشند و به قول خودشان «تريپ خفن ميزنند» يا با علامتهاي خاصي كه بر ديوارهاي شهر از بزرگراهها گرفته تا خيابانهاي فرعي و كوچه پس كوچههاي محلههاي مختلف با خطهاي كج و معوج ترسيم شده است مثل 666، علامت ستاره 5 پر (پنتاگرام)، صليب شكسته و صليب وارونه برخورد كرده باشيد. از اينها گذشته حتما زياد شنيده ايد كه در فلان كشور اروپايي يا امريكا يك عده شيطانپرست در يك حركت جمعي آدمي را تكهتكه كرده و خوردند يا به كودك خردسالي تجاوز كردند و سپس او را كشتند.
حركتهاي اجتماعي بيتل در دهه 60، هيپي در دهه 70، پانك در دهه 80، رپ، متاليكا، هوي متال و يكي دو خرده جريان ديگر در دهه 90 ميلادي يك سري حركتهاي هدايت شده از سوي دستگاههاي قدرت غربي هستند كه بر پايه موسيقي براي جذب، كنترل و هدايت لايههاي پايين جوانان (در بدو امر غربي و به دنبال آنان ساير كشورهاي جهان) با اهداف اقتصادي، فرهنگي و امنيتي شكل گرفتهاند. دنياي غرب تا كنون 2 مرحله مدرنيته و پست مدرنيته را از سر گذرانده و در حال ورود به مرحله ترانس مدرنيته است. در عصر مدرن نگاهها از آسمان به سوي زمين چرخيد و انسانمحوري جاي كليسا محوري را گرفت. در دوره پستمدرن خود (نفس) محوري جاي انسانمحوري را گرفت و در دوره معاصر (ترانس مدرن) بشر غرب در سير قهقرائي تمدن خود به پايينترين مراتب يعني شيطانمحوري سقوط كرد. بر اين اساس جرياني هم كه براي دهه نخست قرن 21 طراحي و تكثير شده است جريان Satanism، شيطانگرايي (شيطانپرستي) است.
تعريف شيطانپرستي
شيطانپرستي به معني پرستش شيطان به عنوان قدرتي فوقالعاده قوي و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهاي خوب دنيوي همچون خدا است. در شيطانپرستي، شيطان به عنوان نماد قدرت و حاكميت بر روي زمين، قدرتي به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايي را كه به عنوان دوزخ برشمرده ميشود را قانونمند ميكند. البته اين تعريف بيشتر درباره نحله هاي سنتي شيطان پرست صادق است. در يك تعريف عام تر شيطانپرستي، پرستش قدرت پليدي است.
طبق يك دستهبندي ديگر دو تعريف براي گروههاي شيطان پرستي ارائه شده است:
تعريف اول: هر گروهي كه شيطان را به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت كند، كه معمولاً از آن به عنوان الهه سياه نيز ياد ميكنند.
تعريف دوم: اين تعريف معمولاً توسط بنيادگرايان مسيحي مورد استفاده قرار ميگيرد. طبق اين تعريف گروههايي كه از دين مسيحيت تبعيت نكرده و يا عيسي را با خصوصياتي كه در دين مسيح تعريف شده است، قبول ندارند شيطانپرست ناميده ميشوند. (جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
ديرينه تاريخي شيطانپرستي
با توجه به تحليلها و تعريفهاي گوناگوني كه از شيطانپرستي ميشود و همچنين تئوريهايي كه در زمينه منشا ظهور آن وجود دارد، پژوهشگران مختلف نقطه آغاز گوناگوني را براي اين جريان در نظر ميگيرند.
طبق يكي از اين تحليلها در زمانهاي قديم انسانها در برابر هر چيزي كه قدرت مقابله با آن را نداشتند و از درك آن عاجز بودند، تسليم ميشدند و سجده ميكردند. شيطانپرستي قديمي بر اساس سنتهـاي خداپرستــي و شيطان پرستي واقع نشده است و نميتواند اين گونه باشد لذا آنها براي اين كه در مقابل قدرتي بزرگ سجده كنند و مسلما اين قدرت در شب از عظمت مخصوصي برخوردار بوده است به ستايش و پرستش موجودي فوق طبيعي و دهشتناك كه قدرت فوق العاده اي دارد ميپرداختند كه مبدا شيطان پرستي قديمي را به وجود آورد.
عدهاي ديگر معتقدند كه شيطانپرستي رهاورد قرون وسطي در غرب است و به نوعي واكنش انسان غربي مستاصل از سختگيريهاي كليسا به دينداري است.
ديدگاه سومي كه شيطانپرستي را صرفا با نمود و ظهور امروزي آن تعريف كرده، معتقد است كه شيطانپرستي را برخي عناصر فاسدالاخلاق در سالهاي آغازين قرن بيستم و با ويژگيهايي همچون گناهگرايي، قتل، تجاوزات جنسي، هدم اصول اخلاقي، بيتوجهي به ديدگاههاي توحيدي و... پايهگذاري كردند.
شيطانپرستي نوين
با توجه به اين كه مقصود ما از طرح بحث شيطان پرستي آشنايي با جريان نوظهور انحراف جوانان از رهگذر افزايش ارتباطات ما با دنياي غربي بويژه امريكايي است، لذا بررسي شيطان پرستي مدرن (نوين) هدف اين مقاله است.
طبق يك بررسي شيطانپرستي نوين در انگلستان به وجود آمد كه البته زياد نيز تعجب برانگيز نيست؛ زيرا انگليس يكي از كشورهايي است كه جادوگران بسياري داشته است. (جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
ماجرا از اين قرار است كه در اوائل قرن نوزدهم بعضي از اشراف انگلستان ـ كه عضو گروه فراماسونري Ordo Temple Orientis بودند ـ به رهبري سر فرانسيس داشود، گروه شيطانپرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسيس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مركز شيطانپرستان در اروپا گرديد. استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسي، فعاليت اصلي اين گروههاي شيطانپرست را تشكيل ميداد. (وبلاگ مجاهد مجازي، مقاله شيطان پرستي، نوشته مهندس مهدي حقوردي طاقانكي)
شيطانپرستي نوين بر خلاف شيطانپرستي كهن اعتقادي به وجود شيطان خارجي ندارد، بلكه شيطان را در طبيعت و در وجود هر انساني ميداند و اين باطن هر كسي است كه شيطان در آن وجود دارد. مراسم شيطانپرستي جديد مراسمي براي دعوت از شيطان باطني و حس اهريمني دروني است كه با اعمال جنسي آرام و ارضا ميشود. آنها جسمپرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه كه وجود دارد مديون آلت تناسلي آدمي است. ديگر اينكه انسان بايد كاملترين لذت جسماني و جنسي را در اين دنيا ببرد. آنها معتقدند كه روح كسي كه در دنيا لذت جسماني لازم را نبرده است بعد از مرگ به اين دنيا برميگردد و لذت جنسي خود را كامل ميكند. در مراسم شيطانپرستي جديد مخلوطي از اسپرم به همراه ادرار به عنوان آب مقدس بر روي حاضرين پاشيده ميشود. (همانند آب مقدس در مراسم عشاي رباني مسيحيت)(جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
اما عموما نقطه عطف گسترش شيطانپرستي نوين را به آغاز فعاليت رسمي اين فرقه در آمريكا به سال 1960 برميگردانند.
انواع شيطان پرستي از نظر ايدئولوژي
شيطانپرستي فلسفي
اين شاخه از شيطان پرستي را به طور غير رسمي منتسب به آنتوان لاوي ميدانند. در نظر شيطانپرستان فلسفي، محور و مركزيت عالم هستي، خود انسان است، و بزرگترين آرزو و شرط رستگاري اين نوع از شيطانپرستان برتري و ترفيع ايشان نسبت به ديگران است. شيطانپرستان فلسفي عموماً خدايي براي پرستش قائل نيستند و به زندگي غيرمادي بعد از مرگ نيز عقيدهاي ندارند. البته زندگي اين گروه از شيطانپرستان عاري از مسائل ماورايي و معنوي نيست. در نظر شيطانپرستان فلسفي، هر شخص خداي خويش است.
شيطانپرستي لاويي
اين نوع از شيطانپرستي بر مبناي فلسفه? آنتوان شزاندر لاوي (Anton Szandor LaVey)بر اساس كتابش "انجيل شيطان" و ديگر آثارش شكل گرفته است. لاوي موسس كليساي شيطان (1966) و تحت تأثير نوشتههاي فردريك نيچه، آليستر كرالي، اين رند، مارك د سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، آمبروس بيرس، مارك تواين و بسياري ديگر بوده است.
شيطان در نظر لاوي موجودي مثبت بود. وي در حالي كه تعاليم خداجويانه كليسا را مورد تمسخر قرار ميداد به مسائل جهان مادي نيز اعتنايي نداشت.
يك شيطانپرست لاويي، خود را خداي خويش ميداند. آيين مذهبي اين گروه از شيطان پرستان بيشتر شبيه به فلسفه ميجيك كراولي با ديدي جلو برنده به سمت شيطانپرستي است. يك شيطانپرست لاويي معتقد است كساني كه خودشان را شيطانپرست ميدانند بايد به طرز فكر گروهي شيطانپرستان وفادار بوده و آن را از لحاظ اخلاقي قبول داشته باشند، و ازگرايشهاي انفرادي بپرهيزند. از اين به بعد بايد به طور دائمي يك سر و گردن بالاتر از كساني باشند كه خود را از لحاظ اخلاقي، قوي ميدانند و بايد در بشر دوستي خود، بدون تامل عمل كنند.
شيطانپرستي ديني
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا ميتوان شيطانپرستي را ديني خواند، محل سوالهاي جدي است، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دستهبندي ارائه شده است از عنوان "شيطانپرستي ديني" عيناً استفاده ميشود.
مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي ميباشد. عمده پيروان آن به خدايان رم باستان، الهههاي شرقي و... گرايش دارند . اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تاكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است.
از آنجا كه اين گروه از شيطانپرستان خود را بسيار قديمي و قديميتر از بقيه ميدانند، نام شيطانپرستي سنتي را براي خود انتخاب كرده و به شيطان پرستان فلسفي، شيطانپرستان معاصر ميگويند.
شيطانپرستي گوتيك (شرپرستي)
اين فرقه از شيطانپرستان، به دوران تفتيش عقايد مذهبي از طرف كليسا مربوط ميشوند. اين نوع شيطانپرستان معمولاً به اعمالي از قبيل خوردن نوزادان، قرباني كردن دختران باكره و نفرت از مسيحيان متهم هستند. اين طرز فكر در كتاب "ماليوس ماليفيكاروم" دسته بندي شده است. ماليوس ماليفيكاروم كتابي است كه در دوران تفتيش عقايد توسط كليسا (1490 م) تاليف شد. اين كتاب حاوي مطالبي از جنگيري و جادوگري و مطالبي خرافي از اين دست است. ترجمه لغوي نام كتاب، "پتك جادوگران" است.
شيطانپرستي گوتيك شباهت زيادي به جادوگري دارد. دنياي آن پر از افسانههاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف، خصوصا جادوگران، است.
در دنياي امروز كشورهاي مختلفي مانند امريكا، انگليس، آلمان و حتي چين داراي كليساي شيطان هستند. بر خلاف ادعاي شيطانپرستان جديد كه بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم كودكآزاري و آزار حيوانات پافشاري ميكنند اما وحشتناكترين اعمال توسط آنها تنها براي مقابله با دستورات الهي انجام مي شود. (جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
اصول اعتقادات شيطانپرستي نوين
شيطانپرستان داراي اعتقاداتي هستند كه در كتاب انجيل شيطاني آمده است. فصل اول انجيل شيطاني حاوي اصول نه گانه شيطانپرستي است:
1. شيطان به جاي رياضت نماينده افراط است. (البته به تعبير ديگري از معتقدين به اين مرام شيطان دست و دلبازي كردن را بجاي خساست واجب كرده است.)
2. شيطان به جاي اينكه نماياننده توهمهاي معنوي باشد نماينده زندگي مادي است. (همه مسائل و تجارب غيرمادي و معنوي از ديد آنها توهم و دروغ و تظاهر خوانده ميشود.)
3. شيطان نشان دهنده عقل پاك به جاي خودفريبي متظاهرانه است.
4. شيطان نشانه عشق به افرادي است كه لياقتش را دارند نه هدر دادن آن براي افراد نمك نشناس. (درست برعكس مسيحيت و ساير اديان كه عشق به انسانها را به انسان آموزش ميدهد.)
5. شيطان به ما انتقام جويي را به جاي برگرداندن طرف ديگر صورت نشان ميدهد. (درست برخلاف كلام حضرت عيسي(ع) كه پاسخ سيلي را برگرداندن طرف ديگر صورت ميداند. در اسلام نيز هر چند در برابر ظلم سكوت نميكند اما پاسخ يك سيلي را فقط يك سيلي ميداند و بس!)
6. شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناك خيالي ميآموزد. (يك شيطانپرست خود را فقط در برابر كسي مسئول ميداند كه در برابرش مسئوليت دارد نه ساير افرادي كه ممكن است درگير عملي شوند كه او انجام ميدهد اما افراد مومن به اديان تنها به خاطر ترس از معاد تن به انسانيت دادهاند.)
7. شيطان ميگويد كه انسان حيوان ديگري است، گاه برتر و اكثر مواقع به دليل "روح خدايي و پيشرفت ذهنياش كه از او بدطينتترين حيوان را ساخته است" پست تر است. (دقت كنيد كه روح خدايي كه به اعتقاد اديان منشاء و دليل بزرگي و خوبي انسانهاست در اين نظريه دليل بدطينتترين بودن اوست.)
8. شيطان آنچه را كه گناه مينامند، عواملي براي ارضاي نيازهاي فيزيكي، حسي و رواني ميداند. (يعني گناهان را براي ارضاء نيازهاي انساني لازم ميداند.)
9. شيطان بهترين دوست كليساست زيرا در تمام اين سالها وجود شيطان باعث ماندگاري كليسا شده است.
(www.zeitoon.net)
در مقايسه با اين جملات، آنتوان لاوي ? گناه شيطاني را نيز نام برده است: حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرايي، انتظار بازپس گرفتن از ديگران (آنچه به آنها داده ايد)، خود را فريب دادن، پيروي از رسوم و عقايد ديگران، روشن بيني ناكافي، فراموش كردن ارتدكسي گذشته (به طور مثال، قبول كردن چيزي قديمي در بستهبندي جديد به عنوان نو)، غرور و افتخار بي حاصل (مانند غروري كه هدف شخصي را از درون ميپوساند) و كمبود محسنات. (جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
انجيل شيطاني
انجيل شيطاني كتابي است كه شيطان پرستان از آن براي عبادت و دعاهاي خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده ميكنند . اين كتاب شامل كلمات عبري و يوناني و انگليسي است كه معني دقيق برخي از كلمات آن هنوز كشف نشده است؛ اما چيزي كه ميتوان فهميد اسامي شيطان و دعوت از او براي قدرت دادن به شيطانپرستان است. بسياري از دعاهاي اين كتاب بر عكس دعاهاي انجيل مسيحيت است. همچنين بسياري از شعائر آن براي قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
كليساي شيطان و معبد سِتْ
كليساي شيطان يك سازمان فلسفي براي معتقدين به مبادي فلسفي شيطانپرستي براي پرستش شيطان است. مناسك اين پرستش را آنتوان لاوي در انجيل شيطان نوشته است. اين كليسا در ?? آوريل ???? ميلادي در سانفرانسيسكو تأسيس شد.
(ويكي پديا ذيل عنوان كليساي شيطان)
از ديگر پرستشگاههاي شيطان پرستان معبد ست (Temple of Set) است. معبد سِت يكي از مخوفترين، مشهورترين و مخفيترين سازمانهاي شيطانپرستي است. معبد سِت اولين جامعه مخفي است كه ادعاي رهبري جهاني «طريقت دست چپ» در جهان را دارد. تعاليم آن شامل فلسفه شيطان و تمرينات سحر است. سِت (Set) نام يكي از خدايان مصر باستان است.
معبد ست در سال ???? توسط مايكل آكينو (Michael Aquino) در سانفرانسيسكو بنيان گذاري شد. او و گروهي ديگر از كشيشان كليسايشيطان به خاطر اختلافات فلسفي و مديريتي، همچنين به خاطر فساد موجود در كليساي شيطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشكيل دادند. در همان سال، معبد سِت به عنوان يك كليساي بي فايده در كاليفرنيا به ثبت رسيد.(جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
كشيش شيطان پرستي
همانگونه كه تمامي مكتبها مبلّغهايي داشتهاند، شيطانپرستي هم افرادي را جهت تبليغ در اختيار دارد. به اين افراد كشيش لقب ميدهند. اين كشيشها لباسهاي خاصي دارند. بدين گونه كه شنل و كلاه بزرگ مخصوصي به رنگ سياه بر تن ميكنند، عصا و يا چوب دستي كه بر روي آن عبارات عبري مخصوصي حك شده و سر آن پنتاگرام ديده ميشود در دست ميگيرند و كفش نوك تيزي نيز ميپوشند. اين گونه لباس مخصوص كشيش است و افراد ديگر گروه حق پوشيدن چنين لباسي را ندارند. كشيش در تمامي مراسم ديدار با شيطان حضور دارد و دعاهاي مخصوص به زبان عبري را او خوانده و افراد ديگر تكرار ميكنند.
افراد كشيش هم به تبليغ مكتب خود ميپردازند، هم افراد علاقهمند را به مكتب وارد كرده و به گروه معرفي ميكنند و هم دستور نابودي افراد خطاكار را ميدهند. 3 وظيفه اصلي كشيش كليساي شيطان به شرح زير است:
1- كشيش وظيفه تبليغ دين خود را دارد. بدين گونه كه او افرادي را از جوامع مذهبي مختلف ( بيشتر جامعه مسيحيت) انتخاب ميكند كه از دين خود ناراضي باشند و با تبليغ شيطانپرستي به عنوان دين برتر آنها را به اين مكتب ميخواند.
2 - كشيش وظيفه وارد كردن افراد به گروه را دارد. بدين گونه كه كشيش مراسم را براي فرد تازه وارد توضيح داده و در كارها به او كمك ميكند.
در قبايل آفريقايي نوشيدن جام خون يك حيوان و خواندن دعاهاي مخصوص از كارهايي است كه فرد تازه وارد بايد انجام دهد.
در گروههاي آمريكايي فرد تازه وارد تعميد داده ميشود. البته اين تعميد با غسل تعميد مسيحيت كاملاً متفاوت است. در اين تعميد دعاهاي خاصي خوانده شده و زنگ كوچكي كه در دست كشيش است شش بار در جهت جنوب، شش بار در جهت شرق و شش بار در جهت شمال در زمانهاي خاصي به صدا در ميآيد. كشيدن پنتاگرام بر روي تكه چوب با خنجري نوك تيز توسط فرد تازه وارد انجام ميشود. وقتي فرد تازه وارد مشغول كشيدن پنتاگرام است كشيش به همراه آتشداني سياه رنگ به دور او چرخيده و او را با دعاي مخصوص تعميد ميدهد.
معناي اين دعا چنين است:
«به نام شيطان بزرگ و افتخار او. انرژي عظيمي كه اين امكان را به شما ميدهد كه روح خود را ارتقا بخشيد و كمبودهايش را با قدرت جايگزين كنيد. اوست كه هم اكنون در درون شما رخنه ميكند. خالصانه به نيروي روح خود و روح تاريكي ايمان داشته باشيد. آنچه باقي ميماند آرامش و دوري از افكار بيهوده است.»
چنين آمده است كه اگر فرد با تمامي دل و جان خود مشغول كشيدن پنتاگرام شود و به دعا گوش دهد هرگز از شيطانپرستي دست بر نخواهد داشت.
3 - كشيش وظيفه دارد با افراد خاطي مبارزه و آنها را نابود سازد. در شيطانپرستي توبه مفهومي ندارد و فرد خاطي بايد مجازات شود. (وبلاگ FeryOnline)
تحليل علائم و نمادهاي فرقه شيطانپرستي
مشخصه هاي ظاهري
گذشته ازاعتقادات، اعمال و سمبلها، شيطانپرستان ظاهري متفاوت با ديگران دارند كه مي توان آنها را به راحتي از جمع تشخيص داد.
بطور مثال مدل موهايشان عجيب و غريب است اكثرا ابروهايشان را مي تراشند يا به سمت بالا طراحي مي كنند، رنگ آرايششان اغلب مشكي، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشكالي مانند جمجمه، صورتكهاي شيطاني و سمبلها خالكوبي ميكنند، لباسهايشان از جنس جير و چرم و اكثرا به رنگ مشكي و قرمز ميباشد، چكمههاي چرمي ساق بلند كه اغلب با فلز تزئين شده است ميپوشند. افراد وابسته به اين فرقه مانند فراماسونها از برخي علائم و نمادهاي رفتاري نيز براي ابراز همراهي با اين فرقه استفاده ميكنند. يكي از اين علائم دست شيطان (يا كرنوتي در ايتاليايي) به معني حكومت شيطان است. اين علامت جهاني از سوي سياستمداران، افراد مشهور و گروههاي «هوي متال»، براي اظهار وفاداري به نيروهاي شيطاني به كار ميرود و علامت بصري به معناي «سلام شيطان» است.
شيطانپرستي و گروههاي موسيقي
شيطانپرستي مدرن تا كنون با استفاده از موسيقي توانسته است به نفوذ خود در ميان قشر جوان كشورهاي مختلف جهان تحقق بخشد. عمده اقدامات شيطانپرستان در فضاي تاسيس و فعاليت گروههاي متاليكا دنبال شده است.
1. آشنايي با متاليكا
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام "لارس الريچ" با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود. فعاليت اين گروهها مانند ساير گروههاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مييابد. اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز دنبال كرد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكلگيري گروههاي بعدي فراهم آورد .
متاليكا در حقيقت ضدارزشهايي را ارائه مينمايد كه شامل بازگشت به تاريكي (محور اصلي تفكرات شيطانپرستان)، بيرحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن است. خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپهاي خياباني به خوردن و آشاميدن ميوههاي فاسد، ادرار، مدفوع، خون و مردار دست ميزنند و از كثيفترين گروههاي موسيقي جهان به حساب ميآيند. همچنين گفتني است متاليكا از همجنس بازي نيز دفاع مينمايد و آلبومي را در سالروز مرگ " كوئين"، همجنسباز بنام آمريكايي منتشر كرد. برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه موسيقي شيطاني به فروش رسيده است.
2. تاريخچه جنبش بلك متال Black Metal
بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگهاي نروژ در جستجوي راه و وسيلهاي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلكمتال را تا نهــايت نواختند كه شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريستها از نروژ به عنوان كشور حماسهها و افسانهها ياد ميكنند. پايتخت اين كشور هم اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
در يكي از همين خانههاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي برعكس و شمشير وايكينگها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.
Hell hammerدر حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ در اوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در خانهاي زندگي ميكردند كه اطرافيان اين خانه از آن به عنوان خانهاي شيطاني ياد ميكنند.
Hell hammer مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازهاي ميرفتيم پيرزنها به محض ديدن ما فرار ميكردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند: اينجا محل زندگي شيطان است."
گروه مشغول تمرين و كار بود كه dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد. اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسدش خوراك پرندگان شود.
Hell hammer مي گويد: "اين كار dead مرا متعجب نكرد چون او واقعا ديوانه بود و هميشه هم از قلعههاي عجيب نروژ صحبت ميكرد."
Hell hammerو euronymous گيتاريست گروه اولين كساني بودند كه جنازه dead را ديدند و اورانيموس ميگويد: ما وقتي جنازه او را ديديم كه مغز او روي زمين ريخته و خونش به ديوارها پاشيده شده بود.
Hell hammerميگويد: "اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد."
(جامعهشناسي شيطانپرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعهشناسي ايران)
3. دلايل استفاده از موسيقي متال
الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيهاي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران.
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاءتجهيزات فني تكثير و توزيع.
ج . كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانوادهها، شركتها، اتومبيلهاي شخصي، رايانههاي شخصي و بالاخره گوشيهاي تلفن همراه. (نحوه ورود و شكل گيري گروههاي شيطانپرستي در ايران(2)، خبرگزاري فارس، 11/10/1386.)
4. مرلين منسون
همانطور كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو، ظرفيتهاي جديدي را در اختيار شيطانپرستان قرار داد. "برايان هاگ وارنر" نام اصلي فردي است كه امروز به "مرلين منسون" يا به اختصار (MM) شهرت يافته است. وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته شد و مورد پرستش قرار ميگيرد. او مانند ساير افرادي كه از چهرههاي شاخص شيطانپرستي به حساب ميآيند دوران كودكي توام با سختيهاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كردهاست.
"برايان وارنر" يا (MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستي ايفا كند و اين افراد را از بنبست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليتهاي اجتماعي وارد سازد.
مرلين منسون نيز مانند ساير چهرههاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظرها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهرهاي جديد و البته سخيفتر از گذشته ظاهر ميشود . (شيطانپرستان ادعا ميكنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين ميروند و دستوراتي را دريافت ميكنند.) گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد "غيب" ميشوند، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي، حقوقي و... بيان ميكنند و از حمايت ايشان برخوردار ميشوند. (نحوه ورود و شكل گيري گروههاي شيطانپرستي در ايران(2)، خبرگزاري فارس، 11/10/1386.)
محسن يكي از جواناني كه مدتهاي زيادي با اين افراد رفت و آمد داشته و بارها در مراسم آنها شركت كرده است، ميگويد: براي اين افراد آهنگ جايگاه خاصي دارد و دِدمتال و بلكمتال از همه مهمترن. چون هر كسي كه توي اين سبك ميخونه شيطونپرسته.
محسن اعتقاد دارد كه مهمترين خواننده در اين سبك "مرلين منسون" است كه سيديهايش قيمت بالايي دارد.
او اين نام مستعار را از تركيب نام بزرگترين قاتل آمريكايي يعني منسون و نام يك كشيش به نام مرلين گرفته است. تمام آهنگهاي منسون بسيار وحشيانه و همگي با مضمون پوچگرايي و شيطانپرستي است.
(ظلمات است بترس از خطر گمراهي ، www.bornanews.com، 2/11/1386.)
ورود شيطانپرستي جديد به ايران
1ـ1 مهمترين عامل ورود شيطانپرستي به ايران رواج يافتن ميل جوانان به استفاده از موسيقي متاليكا و ساز گيتار بوده است. طي 10 سال گذشته موسيقي متاليكا به صورت زيرزميني و غيرمجاز وارد كشور شده و در چارچوب آن مفاهيم نحله انحرافي مورد بحث در اختيار جوانان قرار گرفتهاست.
2ـ1 اقدام تاملبرانگيز و بسيار ناشيانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت اصلاحات در صدور مجوز براي گروهها، آلبومها و كتابهاي اشعار موسيقي متاليكا نيز نقش اساسي را در جلب توجه عموم مخاطبين جوان به اين نحله انحرافي فراهم آورد.
گفتني است هوي متال، بلك متال، گوتيك متال يا متال گوتيك چند سبك از موسيقي شيطاني متاليكا بود كه وارد كشور شد. نمونهاي از متون ترجمه شدهاي كه به صورت قانوني در كشور به فروش رسيد در ادامه ميآيد:
6-5- تجاوز جنسي: در جمع شيطانپرستان اصولا تجاوز جنسي يك ارزش و شرط براي ورود و استمرار حضور در گروه به حساب ميآيد. اين تجاوز كه عمدتا با قتل، تجاوز به همجنسان و كودكان نيز همراه است، عنصر اصلي ايراد خسارت و انتقامگيري از فرد متجاوز جنسي است. تصور شيوع يافتن اين ضد فرهنگ مخرب نيز ميتواند مرزهاي امنيت اخلاقي را در جامعه درنوردد.
تجاوز جنسي از ضدارزشهاي تبليغي اين دست گروههاست كه دائماً با ساخت نماهنگ ، تنظيم آلبومهاي موسيقي، ترويج فكري و از طريق فيلمهاي مبتذل دنبال ميشود. در حقيقت شيطانگرايان مدعياند " تجاوز " تنوع در كسب لذت جنسي است .
جهانگير سعادت، جامعه شناس و استاد دانشگاه اعتقاد دارد كه تمايل بعضي افراد به بيبندوباري دليل اصلي گرايش آنان به اين فرقه است.
او با بيان اينكه نوع متفاوت لباس پوشيدن و چهرهي اعضاي اين گروه و همچنين موسيقيهاي خاص آنان ممكن است براي اين افراد جذاب باشد ميافزايد: بسياري از جوانان علاقهي زيادي به متفاوت بودن دارند و همين عامل آنها را به سوي اين گروهها جذب ميكند.
سعادت با بيان اينكه اغلب اين افراد پايههاي اعتقادي ضعيفي دارند ميافزايد: البته خيلي از جوانان با اينكه دوست دارند ويژه باشند به اين گروهها روي نميآورند چرا كه اعتقادي راسخ دارند و قادرند گمراهي را از هدايت تشخيص دهند.
او ميافزايد: عوامل ديگري مانند عدم توجه و نظارت والدين بر فرزندان، افسردگي و تنهايي ميتواند آنان را به پيوستن به اين گروهها ترغيب كند. (ظلمات است بترس از خطر گمراهي...، شبكه خبري برنا، 2/11/1386.)
7-5- قتل: قتل يك عمل شيطاني بزرگ به حساب آمده و شيطانپرستي كه تعداد و كيفيت قتلهايش بيشتر باشد به درگاه شيطان نزديكتر خواهد شد . ناگفته پيداست كه اين مولفه نيز تاثيرات سوء امنيتي را به همراه خواهد داشت. افزايش تعداد قتل در جوامع مختلف يكي از معيارهاي بينالمللي و تعيينكننده درخصوص وضعيت امنيتي هر كشور به شمار ميآيد ، حال اگر اين جرم كلان با يك انديشه سازماندهي شده و تقدسزا همراه شود و حاشيههايي چون تجاوز جنسي را نيز با خود همراه سازد ، ناگفته پيداست كه ميتواند تاثيرات گستردهاي را در خدشهدار نمودن مقوله مهم امنيت به همراه داشتهباشد.
بشارت
مقدمه :
خدا کار نجات را انجام داد ولی گسترش پیغام نجات را به ما سپرد . معمولا اولین و آخرین حرفها مهم هستند و مسیح در شروع رسالتش گفت :"به دنبال من آید تا شما را صیاد مردم گردانم" و در آخر خدمتش نیز گفت :"بروید و همه امت ها را شاگرد سازید." پس بشارت امر فوق العده مهمی است. یکبار شنیدم که می گویند 95% افراد کلیسا در طول زندگیشان باعث نجات کسی نمی شوند و این خیلی تاسف انگیز است . بشارت یعنی بزرگترین و مهمترین کار خدا و اتفاق افتاده در جهان را به دیگران بگوییم و باعث بزرگترین و مهمترین اتفاق در زندگی مردم گردد. من اعتراف می کنم که در بشارت فردی خیلی ضعیف هستم و حتی در مورد آن زیاد هم صحبت نمی کنم ولی خداوند با قلبم صحبت کرد که اراده اوست که ما مسیحی پرثمری در امر بشارت باشیم.
بشارت وظیفه هر مسیحی در مقابل محبت و نجات عظیم خدا است . اگر قلب ما با محبت و حقیقت و بخشش خدا لمس شده ، نمی توانیم این شادی را مخفی سازیم. ما اجازه نداریم با سکوتمان باعث عدم نجات دیگران گردیم. اگر دیگران سکوت می کردند ما هم امروز مسیحی نبودیم.
در بشارت باید دو هدف داشت 1- نجات طرف مقابل 2- رشد او . خیلیها نجات می یابند یا به کلیسا می آیند ولی بعد از مدتی دوباره به دنیا بر می گردند زیرا مراقبت لازم از آنها صورت نمی گیرد.
بشارت همچنین کاری است که پاداش دارد ، با نجات هر نفر در آسمان شادی عظیمی اتفاق می افتد. یعقوب رسول می گوید اگر باعث نجات کسی شویم گناهان بسیار او آمرزیده شده است (5:19.20) و در کتاب دانیال می گیوید :" کسانی که بسیاری را به راه راست هدایت کردهاند، چون ستارگان تا ابد درخشان خواهند بود" (12:3)
بشارت باعث می شود خود ما نیز رشد کنیم و زندگی شادی داشته باشیم ، بشارت باعث گسترش کلیسا و گسترش ملکوت خدا می گردد.
بخش اصلی:
بخش اول: اهمیت بشارت:
1-شهادت دادن مهم است و امری است اجباری چونکه فرمان مسیح است. شهادت دادن یک توصیه یا یک کار اختیاری نیست بلکه فرمان مسیح است : "بروید"
2-پیغام انجیل تنها پیغام امید بخش برای دنیا است. امروز چقدر مردم در گناه هستند و چون خدای محبت و بخشنده را نمی شناسند در گناه خود می مانند ، امروزه چقدر بیمار و افراد ناامید و افسرده وجود دارد ، چقدر افراد تنها که محتاج دوست و یاور و محافظ و برکت دهنده در زندگیشان هستند. بشارت پیغام انجیل "امید واقعی ، شادی واقعی ، آرامش واقعی ، بخشایش واقعی و تسلی واقعی" به ارمغان می آورد. به قول آگوستین "ای خدا تو ما را برای خود خلق کرده ای و تا در تو قرار نگیریم آرام نمی گیریم." تنها ایمان به خدا می توان باعث شود که خلاء درونی ما پر گردد.
3-شهادت دادن مهم است چون جان انسانها بینهایت مهم است. جان انسانها ارزش دارد چون به شباهت خدا آفریده شده است. جان انسان آنقدر پر ارزش است که خون عیسی مسیح خداوند برای آنها ریخته شده است.جهنم واقعیتی تلخ است جاییکه در آن گریه ، فشار دندان ، آتش و تاریکی حکمفرماست . خدا نیکوست ولی عادل است و گناهکارانی را که جان انسانها را گرفته اند و یا با زناکاری خانواده ها را از هم پاشیده اند و افرادی که با استمرار در گناهشان توبه نکردند و حقایق انجیل را به مسخره گرفته اند. شما بگویید درست است به بهشت بییایند؟ شهادت کاری است که ما مردم را از جهنم به بهشت دعوت می کنیم. شهادت دعوت به عروسی بره است. شهادت دعوت به زندگی مقدس و ایمان به خداست.
4- بشارت دادن و شهادن مهم است چون آمدن خداوند نزدیک است . مارانتا (اول قرنتیان 16:22) . زمانی می رسد که دیگر زمان نیست. مطمئنا وقتی مسیح بیاید خیلیها پشیمان خواهند بود از اینکه کارهای را انجام ندادند و به افرادی بشارت ندادند. بنابرین تا زمان هست باید بشارت داد ، وقت هدیه ای است از طرف خداوند و ما باید به بهترین نحو از آن استفاده کنیم. در عهد جدید 318 بار در مورد بازگشت ثانویه مسیح صحبت شده است . او یقینا خواهد آمد پس بشارت دهیم .
بخش دوم : چه بشارت دهیم:
مسلما ما خبر خوش انجیل را بشارت می دهیم. خبری که ما که بر اثر گناه محکوم به جهنم و داوری و مجازات ابدی خدا بودیم ، به فیض و لطف و رحمت و محبت خدای پدر و کار نجات بخش عیسی مسیح خداوند بر صلیب و خون ریخته شده او بوسیله توبه و ایمان و اقرار آن و زندگی بر اساس انجیل نجات می یابیم. پیغام ما این است که ای مردم فرمان زندگیتان را به دست عیسی بسپارید. ای مردم کلام حقیقت خدا را بشنوید ، بخوانید و زندگی کنید .
ما در بشارت لازم نیست روی مسائلی که نمی دانیم یا مسائل پیچیده و یا مسائلی که کلیساهای مختلف نظرات متفاوتی دارند صحبت کنیم.
پیغام ما خوش ، آزادبخش ، نجات بخش ، حیات بخش ، شفا بخش و ... است پس بدون خجالت و ترس با اطمینان آنچه را چشیده ایم به دیگران هم بگوییم . لازم نیست به مردم اصرار بیش از حد و التماس در قبول انجیل بکنیم ، چ.ن در این صورت توبه آنها جدی نخواهد بود . البته لازم است هر کاری می توانیم بکنیم ولی دعا کنیم که خدا به ما حکمت بدهد که درست بشارت دهیم.
بخش سوم : کی بشارت دهیم:
باید فرصتها را غنیمت بشماریم . اگر با خدا زندگی کنیم و آماده باشیم هر روز زمانی برای بشارت پیش می آید و اگر حکیم باشیم می توانیم هر صحبتی را به امور روحانی موثر و نتیجه بخش هدایت کنیم
1-بعد از جلسات کلیسایی ، دعا یا بشارتی و یا مطالعه کلام خدا (جاییکه حضور خدا بوده است) چون قلبها آماده است فرصتی مناسب برای بشارت و تصمیم گیری برای طرف مقابل است.
2- در مراسم سوگواری و یا بعد از واقعه اسفناک (مرگ نزدیکان) ، در چنین زمانی قلبها نرم است و ظاهر فریبنده دنیا از بین رفته است . مردم وقتی به مرگ می اندیشند به عاقبت خود می اندیشند و ما وظیفه مهم ولی سخت در این زمان بر عهده داریم.
3-در جشن ها ، تولدها ، سال نو و یا ایام و اعیاد خاص (مثل ایام روزه یا عید میلاد و عید قیام) مردم معمولا تصمیماتی برای زندگیشان می گیرند .
4-در مریضی و یا مشکل و یا احتمال مرگ خود شخص ، مثلا دزد مصلوب کنار مسیح در آن شرایط سخت به فکر توبه افتاد. گاهی خداوند افرادی را خم می کند و می شکند تا بتواند آنها را نجات دهد و ما به عنوان خادمین خدا باید از این فرصتها استفاده کنیم.
5- وقتی شخص تصمیم مهمی مثل ازدواج ، کار ، رفتن به کشور دیگر ، ورود به دانشگاه و یا بچه دارشدن و ... می گیرد ، فرصتی مناسب است.
6-وقتی شخص با شکستی جسمانی ، مالی ، عاطفی برخورد کرده و نیاز به تسلی دارد . در این زمان غرور او از بین رفته است و می داند که به دیگران نیاز دارد.
7- در اسارت گناه و اعتیاد ، در چنین شرایطی فرد دنبال کسی است که او را کمک کند ولی کسی را نمی یابد. اگر ما بتوانیم او را مطمئن سازیم که خدا می تواند او را عوض کند ، او به پیام ما ایمان خواهد آورد.
8- در اوج سعادت ، افراد بسیاری در اوج سعادت و ثروتمندی و مشهور بودن احساس پوچی می کنند و نباید از بشارت دادن به افراد موفق از نظر دنیا خودداری کنیم . آنها نیز به مسیح محتاجند.
البته ما با هدایت روح القدس در هر زمانی می توانیم و باید بشارت دهیم.
بخش چهارم : کجا بشارت دهیم:
1-در خانه (اعمال 1:8) ما باید نزدیکترین افرادمان را در بزرگترین چیزمان سهیم سازیم. کسی می گفت : "من نمی توانم وسایلم ، کارم ، خانه ام ، ماشینم را با خودم به اسمان ببرم ولی حداقل خانواده ام را ببرم." کلام خدا می گوید اگر کسی برای خانواده خود تدبیر نمی کند بدتر از بی ایمان است پس ارتباط با خانواده و بشارت در آنجا خیلی مهم است . متاسفانه خیلی از خانواده های ایمانداران نجات نمی یابند چون کلام و زندگی ایماندار باهم هماهنگ نیست ، ما نه فقط با زبان بلکه با زندگیمان و با تقدس و محبت و فروتنی و اطاعت و ایمان و نتیجه بخشی دعایمان می توانیم بشارت دهیم . سی اس لوئیس مدافع ایمان مسیحی در عصر عقل گرایی قرن 20 می گوید : "بگذارید اعمالمان چنان فریاد بزنند که صدایمان شنیده نشود."
2- خیلیها به کلیسا نمی آیند بنابرین در هر جایی مثل خیابان ، پارک ، رستوران ، داخل هواپیما و ... می توانیم بشارت دهیم و برای اینکار باید همیشه آماده باشیم و همیشه با خودمان اوراق بشارتی و یا انجیل و یا فیلم مسیح و ... را به همراه داشته باشیم.
3- کلیسا جای مناسبی برای بشارت است. خیلیها به کلیسا می آیند ولی متاسفانه همه آنها نجات ندارند و خدا را نمی شناسند. در کلیسا می توانیم به کسانی که تنها هستند و خادمین فرصت کمک به آنها را ندارند کمک کنیم.
4-در محل تحصیل و کار ، عیسی پطرس را در محل کارش نزد خود خواند ، در مدرسه هر موقع صحبت از دین می شود و یا مثلا سرکلاس دینی فرصتها م محلهای مناسبی برای بشارت هستند.با افرادی که می خواهیم صحبت کنیم بهتر است تنها ، بیکار ،سرحال ، حاضر به صحبت و جدی باشند تا صحبت ما نتیجه بخش باشد. البته گاهی روح القدس شاید ما را به طرق دیگری هدایت کند و ما باید مطیع هدایت او باشیم.
5-در اماکن عمومی ، در بیمارستانها ، زندانها ، قطار ، مغازه و فروشگاه و هر جایی
6-به هر وسیله ای مثل نامه ، کتاب ، email ، sms ، CD و DVD ، کتاب ، عکس ، هدیه ، موزیک ، اینترنت ، مطالب علمی ، شهادتها ،کمک مالی ، مشورت دادن و ... می توان استفاده کرد
7- گاهی از ما سئوال می شود :"چرا خوشحال هستید ؟" و یا "چگونه شما فحض نمی دهید ؟" و ... و چنین سئوالاتی راه را برای بشارت ما باز می کند. ما اگر جواب سئوالات مردم را صادقانه و حکیمانه بدهیم باعث نجات خیلیها می گردیم.
بخش پنجم : خصوصیات مبشر:
مبشر باید قبل از هر چیز خود نجات داشته باشد و از نجاتش مطمئن باشد ، مبشر باید دارای تجربه شخصی و زنده با خداوند باشد و از حقایقی که می گوید مطمئن باشد، مبشر باید محبت خدا را چشیده باشد تا بتواند پیغام این محبت را با محبت به مردم برساند. مبشر باید بداند که عیسی قادر است بدترین گناهکاران را هم نجات بخشد و عمیق ترین زخمها و غمها را شفا و تسلی دهد. او باید خدای خود را خوب بشناسد و در ارتباط روزانه با او باشد . مبشر باید به بشارت و شهادت دادن علاقمند باشد و جان انسانها برای او ارزشمند باشد. او باید مرد و زن دعا باشد . او باید تعلیم یافته و برای هر سئوال و موقعیتی آماده باشد. او باید بشارت را با اشتیاق انجام دهد نه با زور و رقابت . او باید زندگی مقدسی داشته باشد تا باعث لغزش مردم نگردد. او باید پر از روح القدس باشد . او باید تعلیم پذیر و مطیع کلام خدا و کلیسا و شبانانش باشد . او نباید مغرور و خودرای باشد. او باید از خداوند هدایت شود و هر روزه از خداوند قوت و کلامی مناسب اوضاعی که برخورد می کند بیابد.
بخش ششم : آمادگی برای بشارت:
ما براي اينكه افرادي موفق در زمينه بشارت باشيم ، مي توانيم از افراد موفق در اين زمينه الگوبرداري كنيم. شناخت بهتر خدا و محبت او ما اتوماتيك وار مبشراني پر ثمر مي سازد . وقتي ما به دنيا با چشمان مسيح بنگريم ديگر مردمان را مثل درخت نمي بينيم و از كنار آنها و نيازهايشان بي تفاوت نمي گذريم. ماندن در حضور خدا ، دعا ، كلام و پري روح القدس ما را به شباهت مسيح در مي آورد. مثل مسيح بودن يعني داشتن محبت عيسي ، داشتن تقدس عيسي ، داشتن آرامش و شادي عيسي ، داشتن طرز فكر عيسي و ... . شناخت مردم نيز در مبشر خوبي بودن تاثير مهمي دارد. مبشر بايد مرد كلام باشد و پري كلام خدا داشته باشد . كلام خدا است كه مردم را متقاعد مي سازد (اعمال رسولان) ، كلام خدا است كه زندگي جديد مي بخشد (اول پطرس) ، كلام خداست كه ايمان بوجود مي آورد (روميان 10:17) ، كلام خداست كه پاك مي كند (يوحنا 15:3) . كلام خدا باعث رشد خادم مي گردد. مبشر بايد برنامه مطالعه كلام خدا و رازگاهان منظمي داشته باشد تا بتواند با اطمينان و با قوت و بطور درست موعظه كند. مبشر بايد تفسيري درست از كلام خدا داشته باشد و صبح و روز خود را با خداوند شروع كند . مبشر بايد آيات مربوط به گناه ، توبه ، نجات و بخشش خدا و خداوندي عيسي و .... را داشته باشد. مبشر بايد مردم را دوست داشته باشد و به آنها احترام بگذرد .
نتیجه :
بشارت وظيفه اي است كه خداوند بر عهده ما گذاشته است. ما هر روز صبح دعا كنيم :"خداوندا مر امروز بكار ببر" و با ايمان بپذيريم. حال در حضور خدا تصميم بگيريم كه مسيحياني بي ثمر نباشيم ، بلكه براي خدايمان مسيحي پر ثمر و بشارت دهنده اي باشيم.
دعا كنيم.
ديويد ويلكرسون
ديويد ويلكرسون (كشيش قهرمان كتاب نوجوانان چه مي جويند و فيلم چاقو و صليب )
آنچه شما مي خوريد به شما زخم معده نمي دهد ، آنچه شما را مي خورد (حسد ، غم و خشم و ..) به شما زخم معده مي دهد.
برگزيده هاي از تاريخ اصلاحات تا امروز
برگزيده هاي از تاريخ اصلاحات تا امروز
(اکثر قسمتها برگرفته از كتاب سرگذشت مسيحيت در طول تاريخ به نويسندگي ارل اي كرنز و ترجمه آرمان رشدي)
ترجمه عهد جديد به زبان ارمني 406
ترجمه عهد جديد يوناني اراسموس 1516
ترجمه عهد جديد به دانماركي 1524
ترجمه عهد جديد به نروژي 1539
ترجمه عهد جديد به ايسلندي 1533
ترجمه عهد جديد به سوئدي 1526
ترجمه عهد جديد به فنلاندي 1510
ترجمه عهد جديد به فرانسوي 1525 از ترجمه لاتين و ولگات
ترجمه عهد جديد به مجاري 1570
ترجمه عهد جديد به هلندي 1523
ترجمه كتاب مقدس بدست 54 عالم الهي در سال 1611 بدستور شاه جيمز در انگلستان
-----------------------
كشف آمريكا به دست كولومبوس 1492
الصاق 95 مادهاي لوتر به در كليساي ويتنبرگ در آلمان 1517
اعترافنامه آگسبورگ : اعتقادنامه رسمي كليساي لوتري در 29 ماده
عنوان پروتستان از سال 1529 به جدا شدگان داده شد.
معاهده صلح آگسبورگ(1575) : مذهب لوتر در آلمان قانونا با مذهب كاتوليك رومي به برابري دست يافت.
مذاكرات ماربورگ : عدم توافق زوئينگلي (1484-1531 اصلاح طلب سوئيسي) با لوتر (1483-1546 اصلاح طلب آلماني) بر سر مسئله حضور مسيح در عشاء رباني
هم لوتر ، هم كالون (1509-1564) و هم زوئينگلي با آناباپتيستها موافق نبودند.
اعترافنامه اشلايت هايم 1527 بيانگر نظران اصلي آناباپتيستها (افرادي كه مخالف تعميد كودكان بودند)
قتل عام هولناك سن بارتولمه در سال 1572
جان ناكس(1514-1572) اصلاح طلب كشور اسكاتلند است
هاكوبوس آرمينيوس (1560-1609) اصلاح طلب هلندي است
كرانمر و جان ناكس اعتقادنامه 39 ماده اي كليساي انگليكن در سال 1533 تدوين كردند
كتاب "شهيدان" به قلم فاكس در سال 1563 منتشر شد.
جان ميلتون (1608-1674) با كتاب بهشت گمشده اش و جان بنيان با كتاب سياحت مسيحي اش جزو پوريتان (اصلاح طلبان كليساي انگليكن) مي باشند.
شوراي ترنت(1545-1563) به دستور پاپ پل سوم كه در آن موارد زير تائيد شد.:
1-تائيد كتاب مقدس+آپوكريفا+سنت 2-عادل شمردگي بوسيله ايمان واعمال 3-تبديل ماهيت عناصر عشاء رباني
در سال 1639 كليسايي تشكيل شد و همه اعضاي آن مجددا تعميد يافتند.(بابتيست)
جان وزلي بنيانگذار نهضت متوديزم 1768 و برادرش چارلز وسلي كه سرودهاي روحاني تصنيف كرد
تاسيس دانشگاه هاروارد 1636
دوران بيداريهاي چارلز فيني 1830.1831
بيداري دوران وايتفيلد 1738-1769
جاناتان ادواردز و موعظه "گناهكاران در دستهاي خداي خشمگين" 1741
ديديد برينرد و خدمت در ميان سرخپوستان از سال 1742
خورشيد مركز هستي نيكولاس كوپرنيكوس 1473-1543 و گاليله 1564-1642
آيزاك نيوتن و قانون جاذبه 1687
روش استقرايي فرانسس بيكن (1620) جايگزين روش قياس ارسطو شد.
رنه دكارت (1596-1650) فلسفه شك كردن را بنا نهاد.
ولتر فرانسوي (1694-1778) اشاعه دئيزم را گسترش داد
رابرت ديكنر 1746 مروج مدارس يكشنبهSundat school است.
اندشه "اونام سانكتوم" رستگاري فقط در كليساي كاتوليك وجود دارد، در سال 1863 اتفاق افتاد
1845"آموزه خداي قصور ناپذير" آموزه لقاح مطهر مريم جزو تعاليم رسمي كليساي كاتوليك شد.
1870 اعلام قصورناپذيري پاپ هنگاميكه در مقام راس كليسا درباره اخلاقيات و اعتقادات سخن مي گويد.
به نظر لاتورت ، تاريخ نگار بزرگ دوره زماني 1815-1914 قرن بزرگ در امور مسينوري بود.
چارلز فيني (1792-1875)در آمريكا در سال 1821 به مسيح ايمان آورد.
در سال 1853 ، آنتوآنت (براون) بلاكول نخستين زني شد كه در ايالت متحده به خدمت كليسا دستگذاري شد .
بدعت مورمونها بدست جوزف اسميت (1804-1844) حدود 10 مليون نفر
بدعت ادونتيستهاي روز هفتم بدست ويليام ميلر (1782-18491) حدود 10 مليون نفر
بدعت دانش مسيحي بدست خانم مري بيكر (1821-1910)
بدعت شاهدان يهوه بدست چارلز تي. راسل (1852-1916 ) حدود 10 مليون نفر
باز شدن ديوار برلين در 9 نوامبر 1989 اتفاق افتاد
بيداريهاي پنطيكاستي و كريزماتيك از سال 1901 شروع شدند.
هر ساله 150000 مسيحي در دنيا به شهادت مي رسند.
تئودور هرتصل (1860-1904) نهضت صهيونيزم را بنيان گذاشت.
در سال 1915 يك و نيم مليون ارمنه قتل عام شدند.
در جنگ جهاني دوم 6 مليون يهودي قتل عام شد.
سلطه كمونيزم بر چين 1949 شروع شد
مارتين لوتر كينگ 1929-1968 رهبر مبارزه بر عليه برده داري است.
در دهه 1990 ، در جنوب سودان حدود 500 هزار مسيحي بدست ديكتاتورهاي مسلمان به قتل رسيدند.
تفسير روميان بارت در سال 1919 (الهيات نوارتودكسي) را بوجود آورد.
سورن كي يركگور عالم الهي دانماركي (الهيات اگزيستانسيل) است
رودولف بولتمن (1884-1976) اسطوره زدايي را در كتاب مقدس باب كرد.
الهيات راديكال (از سال 1960 به بعد): 1-الهيات خداي مرده 2-الهيات اميد 3- الهيات پويش 4-الهيات رهايي بخش (سياهان و فمنيستي)
اولين شخصي كه در شروع نهضت پنطيكاستي به زبانها صحبت كرد خانم آگنس آزمن در كالج كتاب مقدس بتل در 1 ژانويه 1901 بود
كليساي جماعت رباني در سال 1914 در آركانزاس تاسيس يافت
تعداد پنطيكاستي ها در دنيا حدود 200 مليون نفر مي باشد كه حدود 50 مليون نفر جماعت رباني مي باشند.
نهضت كريزماتيك در سال 1967 در كليساي كاتوليك آغاز شد. پاپ پل از ايشان استقبال كرد.
تعداد كريزماتيكها (پروتستان و كاتوليك) در حدود 150 مليون نفر مي باشد .
4 اصل روحاني از بيل برايت كه كتابي موثر براي بشارت مي باشد.
1898 سازمان گيدئون كه كتاب مقدس پخش مي كند
به حدود 100 مليون نفر در هر هفته از طريق ماهواره و راديو خدمت مي شود.
تغيير نگرش كاتوليكها نسبت به پروتستانها بعد از شوراي دوم واتيكان1960 كه ايشان را بجاي بدعت برادران جدا شده ناميدند. كاتوليكها با پروتستانها و كاتوليكها با ارتودكس ها تكفير خود را پس گرفتند.
بخش هاي از كتاب مقدس يا تمامي آن به بيش از 2500زبان از كل 6000 زبان جهان انتشار يافته است.
ريچارد دبليو. اف. بونكه (1940-) خادم پنطيكاستي آلماني ، با تشكيل جلسات بزرگ خدمات چشمگيري در كشورهاي آفريقايي انجام داد.
كليساي "يويدو" در سئول كه يك كليساي پنطيكاستي استبه رهبري پل يلنگي چو (1936-) با حدود 1000000 عضو ، بزرگترين كليساي جهان مي باشد.
بيداري در دانشگاها مثلا بيداري در كالج ازبري در سال 1970 كه دانشجويان به مدت 185 ساعت به گناهان خود اعتراف مي كردند، شهادت مي دادند ، دعا كردند و سرود خواندند.
جلسات خانگي در كليساي كاتوليك در سال 1968 در برزيل آغاز شد.
در امريكا 8 مليون معتاد به الكل وجود دارد.
در آمريكا 40 درصد مردم در روزهاي يكشنبه به كليسا مي روند.
در آمريكا 40 درصد مردم در روزهاي يكشنبه به كليسا مي روند.
دركشورهاي اسكانديناوي و بريتانيا 10 درصد مردم در روزهاي يكشنبه به كليسا مي روند.
در آلمان 11 درصد مردم در روزهاي يكشنبه به كليسا مي روند.
در هلند 8 درصد مردم در روزهاي يكشنبه به كليسا مي روند.
در سرزمين هاي كاتوليك 1 درصد مردم در روزهاي يكشنبه به كليسا مي روند.
به اميد بيداري كليساها و كشف حقيقت بر همه دنيا
دو جنین و ایمان به جهان بعد از مرگ
روزي دو جنين در شكم مادرشان با همديگر گفتگو مي كردند،
يكي از آنها گفت: مي خواهم چيزي را بگويم
آن يكي گفت: ببين اگر مي خواهي در مورد بهشت و جهنم و روح و خدا صحبت كني اصلا حوصله شنيدن آنرا ندارم .
اولي گفت: باشه فقط مي خواستم بگم كه احساس مي كنم مكان بسيار بزرگ و خوبي به غير از اينجا وجود دارد .
جنين دوم گفت: باز شروع كردي؟ چند دفعه بگم از اين حرفهاي مزخرف نزن ، اين حرفها همه اش دروغ است و براي فريب دادن من و شما اختراع شده.
جنين اول به او گفت: تازه مي خواستم بگم كه اگه به آن دنيا برويم با اشخاص بسيار مهرباني به اسم پدر و مادر آشنا مي شويم.
آيا شما نيز اينگونه بي منطق جهان بعد از مرگ را رد مي كنيد؟
اگر اشتباه كرده باشيد ....
تفاوت كلیساهای مختلف
تفاوت كلیساهای مختلف
مقدمه:
امروز می خواهم در مورد تفاوت كلیساهای مختلف در مسیحیت صحبت کنم . هدف من از موعظه تعلیمی امروز و موعظه تعلیمی هفته بعدم در مورد بدعتها و شاخه های منحرف در مسیحیت دو چیز است.
1-تا ما آنچه از خدا است را از شیطان ننامیم.
2-و آنچه از شیطان نیست از خدا ننامیم.
تشخیص کار خدا ، اعمال خدا و عقیده درست در مورد خدا خیلی مهم و حیاتی است.
کلیساها به سه شاخه اصلی کاتولیک ، پروتستان و ارتودکس تقسیم می شوند اگرچه یک کلیسا ، یک بدن و یک عروس وجود دارد و آنچه آنها را مسیحی واقعی نگه داشته است اعتقاد به انجیل اصیل یا به اصطلاح Kerygma می باشد . هرچند این فرقه ها در مسائلی باهم فرق می کنند و حتی در درون خودشان مخصوصا پروتستانها به دهها شاخه کوچکتر تقسیم می شوند ولی در مسائل اساسی خداشناسی و نجات شناسی و همچنین الهام کلام که اصول اساسی مسیحیت است تقریبا مثل هم ایمان دارند. البته در تمام کلیساها متاسفانه انحرافات جزی وجود دارد ولی وظیفه ما 2 چیز است .
1- با بررسی کامل اناجیل و تفاسیر درست و کمک از تاریخ کلیسا و پدران کلیسا باید قدرت تمییز اعتقاد درست را داشته باشیم
2- - با کسانی که در جزئیات اتفاق نظر نداریم به دیده دشمن نگاه نکنیم بلکه با محبت آنها را بپذیریم و با اتحاد در اصول اساسی انجیل پیغام بشارت را به دنیا برسانیم. به قول آگوستین " در واجبات - وحدت ، در غیر واجبات - آزادی.ولی در همه چیز نیکویی "
اگر می خواهید کسی را سریع ارزیابی کنید که آیا اعتقاد درست دارد یا نه . می شود این چند سئوال اساسی را کرد. 1- آیا به خدای یکتای تثلیث اعتقاد داری؟2-آیا مسیح را بعنوان خدای کامل و انسان کامل می پذیری ؟ 3- آیا ایمان داری که خون مسیح برای گناهان تو ریخته شد و تو با توبه و ایمان به خون او و زندگی مسیحی می توانی نجات یابی ؟ 4- آیا به الهام حقیقی کلام خدا اعتقاد داری ؟
5- آیا به ایمان پدران کلیسا و اعتقاد نامه های قرون اول مثل اعتقاد نامه نیقیه اعتقاد داری ؟ (اعتقادنامه های كلیسا پیوست است)
اینها اصول اساسی ایمان مسیحی هستند .
موعظه تعلیمی امروز من 2 قسمت دارد.
1- تفاوت كلیساهای رسولی (كاتولیك و ارتودكس) با پروتستان
2- تفاوت كلیساهای رسولی
بخش اصلی:
1- تفاوت كلیساهای رسولی (كاتولیك و ارتودكس) با پروتستان:
شاید اولین سئوالی كه برای شما پیش بیاید این باشد چرا كلیساهای مختلف بوجود آمدند؟
كلیساهای مختلف بر اساس تفسیرهای متفاوت از كلام خدا و سلایق مختلف و نیاز زمانه و مسائل سیاسی و جغرافیایی و ... بوجود آمده اند.
اولین جدایی بین كلیساهای شرق (بیزانس) و غرب (روم) بود كه جنبه الهیاتی خاصی نداشت.
دومین جدایی در مورد مسئله طبیعت مسیح بود كه در شورای چهارم رخ داد كه كلیساهای كلیسای ارمنه ، قبطی ، حبشی و یعقوبی سوریه و لبنان (كلیساهای ارتودكس رسولی غیر كالدستونی) را از كلیسای كاتولیك جدا كرد.
جدایی سوم در سال 1054 بین كلیسای كاتولیك و ارتودكس در مورد صدور روح القدس از پدر یا از پدر و پسر بود ، البته مسائلی مثل ازدواج كشیشان و مسائل سیاسی نیز مطرح بود.
جدایی چهارم در سال 1517 به رهبری مارتین لوتر بخاطر اعتراض به فروش مغفرت نامه ها و بی توجهی به كتاب مقدس و عوامل دیگری بین پروتستان و كاتولیك بوجود آمد.
تفاوتهای عمده بین کلیساهای رسولی با پروتستان
|
تفاوتها |
كلیساهای رسولی |
كلیساهای پروتستان |
|
آئین ها |
7 آئین |
2 آئین |
|
نجات |
ایمان و اعمال |
ایمان |
|
عهد عتیق |
48 كتاب |
39 كتاب |
|
اصول ایمان |
كتاب مقدس و سنت رسولان و نوشته های پدران كلیسا |
كتاب مقدس |
|
اهمیت به |
عشاء ربانی |
موعظه كلام |
|
حق تفسیر كتاب مقدس |
كلیسا |
هر فرد |
کلیساهای رسولی: به کلیساهای گفته می شود که به سنت رسولان و دستگذاری آنها به اسقفان و بعد از آن تا حالا معتقدند.
7 آئین كلیساهای رسولی: تعمید ، تائید ، توبه ، عشاء ربانی ، ازدواج ، تدهین بیماران ، دستگذاری خادمین
2 آئین كلیسا های پروتستان : تعمید ، شام خداوند
انواع كلیساهای اصلی پروتستان عبارتند از:
1-لوتری : مثل كلیسای كاتولیك ولی تكریم مریم و مقدسین نبود و نان و شراب در عشاء عملا تبدیل نمی شود.
2- پریزبیتری (مشایخی)یا انجیلی : اعتقاد به جبر در نجات و عدم از دست دادن نجات
3-انگلیكن (اسقفی) : مثل كاتولیكها ولی زیر نظر پاپ نبودند ، كلیسای انگلیسی ها
4-بابتیست :تاكید بر تعمید به روش غوطه وری و در سن بلوغ
5-متودیست:بوسیله موعظه های جان وسلی از كلیسای انگلیكن جدا شدند.
6-برادران :همه كاهن و پادشاه هستند و همه باهم برادرند و مقام كلیسایی بزرگتر نیست.
7-پنطیكاستی (جماعت ربانی) :تاكید بر تجربه تعمید روح القدس عملی جدا از توبه و ایمان به مسیح.
اخیرا جنبشی عظیم در همه كلیساها برای اتحاد كلیساها بوجود آمده است و کلیساهای مختلف رفتار خیلی خوبی باهم دارند. مخصوصا بعد از شورای دوم واتیکان که باعث شد کلیساهای کاتولیک و پروتستان همدیگر را بپذیرند.
همچنین جنبشی کریزماتیک (توجه به عطایای روح القدس) در همه کلیساها بوجود آمده است و در حدود 80 ملیون کاتولیک کریزماتیک وجود دارد.
2- تفاوت كلیساهای رسولی:
اصلاحات باعث شد که کلیسای کاتولیک به کتاب مقدس و بشارت و زندگی مسیحی توجه بیشتری بکند. طریقه های مهم كلیسای كاتولیك كه به منظور اصلاحات در این كلیسا بوجود آمدند عبارتند از:
1-ژزوئیت ها : از 1540 با تاكید برفقر ، تجرد و اطاعت ، بشارت و ترویج علم
2-دومنیكن ها :از 1220 با تاكید بر تبلیغ مسیحیت در خاور میانه ، ریاضت ، فعالیتهای آموزشی
3-فرانچسكانی: از 1220 با تاكید بر پاكی ، فقر ، اطاعت ، تبلیغ به مسلمانان سوریه ، اهمیت به خود سازی قبل از بشارت ، حمایت از ضعیفان و بهبود رابطه انسان و طبیعت
4- آگوستینی :از1240 با تاكید بر فعالیتهای خیریه و كمك به نیازمندان ، تبلیغ مسیحیت و اندیشه های آگوستین ، مبارزه با منحرفین ، اهمیت به وحدت بین مسیحیان
5-بندیكتی:از 1100 با تاكید بر كیفیت آئین ها ، رهبانیت و زندگی در صومعه ، كار ، فقر ، انكار نفس ، نخورن گوشت ، سكوت دائم ، شلاق زدن به خود برای آمرزش گناهان (که کاری غلط است) ، مخالف جنگ و عامل موثر در پایان جنگهای صلیبی بودند.
6-كارمیلیتانی های پا برهنه :از 1560 با تاكید بر تبلیغ در میان غیر معتقدین ، پیروی از مریم مقدس و اهمیت به دعا
7-سالزین ها : از سال 1860 با تاكید بر جوانان
8-لازاریست ها : از سال 1630 با تاكید بر غیر معتقدین
9-ردمپتوریست ها: دعوت افراد مشهور به مسیحیت با جواب دادن به سئوالات آنها
10- برادران مدارس مسیحی : از سال 1680 با تاكید بر كمك به فرزندانی كه مورد آزار قرار گرفته اند و با تاكید برفقر ، پاكی ، تجرد ، اطاعت ، اتحاد و خدمت به فقرا.
11-دختران عشق و نیكی: با تاكید بر پرستاری از بیماران
12-كنیزان كار خیریه : با تاكید بر پرستاری از بیماران ، تربیت جوانان و امور خیریه.
13- دختران مدرسه ای بانوی ما : با تاكید بر تعلیم عقاید كاتولیكی
14-طریقه آنای مقدس : با تاكید بر بهداشت ، آموزش ، تربیتی
15-پرستندگان تثلیث : با تاكید بر اینكه مثل فرشتگان تثلیث را بپرستند.
تعداد کاتولیکها در دنیا حدود 1.2 ملیارد است و تعداد پروتستانها در دنیا در حدود 850 ملیون و تعداد ارتودکسها حدود 450 ملیون نفر هستند.
تفاوت کلیساهای رسولی باهم
|
|
كلیسای ارمنه ، قبطی ، حبشی و یعقوبی سوریه و لبنان (غیر كالدستونی) |
كلیساهای ارتودكس (در مسیر درست) |
كلیسای كاتولیك (جامع و جهانی) |
|
مسیح |
یك ذات الهی - انسانی |
ذات الهی و ذات انسانی |
ذات الهی و ذات انسانی |
|
صدور روح القدس |
از پدر |
از پدر |
از پدر و پسر |
|
شوراهای كلیسایی |
3 شورا |
7 شورا |
22 شورا |
|
دستگذاری |
همراه با تدهین |
بدون تدهین |
همراه با تدهین |
|
عشاء ربانی |
تنها در یك منبر و توسط یك كشیش در یك روز تنها با صوت |
|
هم بصورت صوتی و هم بی صوت (بصورت خواندن) |
|
نان و شراب در عشاء ربانی |
نان –بدون خمیر مایه شراب- بدون آب |
نان –با خمیر مایه شراب- با آب |
نان –بدون خمیر مایه شراب- با آب |
|
اعیاد متحرك |
دارند |
ندارند |
ندارند |
|
تاریخ تولد تاریخ تعمید عیسی |
6 ژانویه |
6 ژانویه – میلاد 19 ژانویه - تعمید |
25 دسامبر – میلاد 6 ژانویه - تعمید |
|
ازدواج خادمین |
شماس و كشیش – ازدواج اسقف - مجرد |
شماس و كشیش – ازدواج اسقف - مجرد |
شماس– ازدواج كشیش و اسقف - مجرد |
|
آئین تائید (تعمید روح) |
همراه تعمید آب در کودکی |
همراه تعمید آب در کودکی |
در سن بلوغ (12 سالگی) |
|
صلیب كشیدن |
از چپ به راست |
از راست به چپ |
از چپ به راست |
|
پاپ |
جاثلیق دارند |
جاثلیق دارند |
توسط كاردینالها انتخاب می شوند |
نام بدعتهای مسیحی (گروههای که جزو مسیحیت نیستند)
1- شاهدان یهوه 2--مورمونها
3-ادونتیستها 4-علم مسیحی
5-کویکرها 6- یگانه انگاران یا Only Jesus
7- New Age 8- لیبرالها و نو ارتودکسی
9-كلیساى جهانى خدا یا پیروان آرمسترانگ10-یونورسال ها یا همه نجات ها
كلیساهای موجود در ایران:
1- كلیسای رسولی ارتودكس ارامنه در اكثر شهرهای كشور
2- كلیسای كاتولیك برای ملیتهای مختلف مثل ارامنه ، آشوری ، فارس زبانان ، كره ای ها ، فرانسوی ها و .....
3- كلیسای اسقفی فارسی زبان در تهران ، شیراز ، اصفهان
4- كلیسای انجیلی ارمنی زبان ، آشوری زبان و فارسی زبان و کره ها و ....
5- كلیسای برادران ارمنی زبان
6- كلیسای جماعت ربانی ارمنی زبان ، آشوری زبان و فارسی زبان و ...
نتیجه:
ما امروز با کلیساهای مختلف آشنا شدیم ، هر کلیسای برای خودش نقاط قوت و ضعفی دارد ، بعضی کلیساها بر بعضی چیزها تاکید دارند و بعضی دیگر بر بعضی دیگر. آگاهی ما باعث می شود با دید وسیعتری به کلیساهای مختلف و کلیسای خودمان بنگریم. ما باید کلیسای خود را هم خوب بشناسیم تا بتوانیم جواب سو تفاهماتی که ایجاد می گردد را بدهیم. بعضی از ایمانداران مرتب کلیسایشان را عوض می کنند ولی خدا می خواهد ما عوض شویم چون تنها انسان عوض شده است که می تواند دنیا را تغییر دهد.
در پایان قسمتی را برایتان می خوانم از برادر عزیزم در وبلاگ کلیسای جهانی.
" کلیسای مسیح باغی است از گلهای رنگارنگ و زیبا که هر کدام عطر و جلوه خاص خود را دارند و رایحه دل انگیز و خوش برای خداوند و هم دنیای اطراف خود، چشمان ما زمانی که با دید خداوند بدین کلیساها بنگرد، می تواند آنچه را که خداوند در آنها می بیند، مشاهده کند و می توانیم هر یک از ما چنین اظهار بداریم:
من می خواهم یک کاتولیک باشم، مثل پدر جروم که زندگی خود را در راه ترجمه کلام خدا گذارد و چشمانش در کلام کم سو گردید. می خواهم کاتولیک باشم و عضو کلیسای جامع مسیح، کاتولیکی چون فرانسوای آسیسی که پیام محبت و فقر را به گوش کر زمانه نواخت، بلی اگر کاتولیک بودن یعنی سنت فرانسیس بودن، من می خواهم یک کاتولیک باشم تا بوسه بر سر و صورت جذامیان بزنم و منادی رستگاری فقرا در میان فساد و تباهی باشم، بلی چون او دیوانگی تازه را اعلان نمایم و می خواهم کاتولیکی باشم چون هزاران خواهر و برادرم که در دور افتاده ترین نقاط دنیا آغوش خود را بر هر گرانبار و دردمند گشودند و پدر و مادر یتیمان شدند و یاور سالمندان و روستائیان. من نیز آرزو دارم مثل آنان باشم.
یک کاتولیک برای عیسی مسیح.
من می خواهم یک ارتدوکس باشم به درستی و معنی نامم در تعلیم صحیح مسیح، با هدایت روح القدس، خارج از بت پرستی. ارتدوکسی چون گریگور نور دهنده که از قعر سیاه چالها مسیحیت را بنیاد بنهم، می خواهم ارتدوکسی باشم چون هزاران شهیدی که در ایران شمشیر شاپورها و بهرام ها و یزدگردها آنان را تکه تکه کرد. بلی ارتدوکس چون آنها که خداوند را انکار ننمودند. ارتدوکسی چون آشوریهای ان زمان ایران که پایهای زیبای این مبشرین تا به هند نیز رفت فقط با یکی عصا و توشه دان. می خواهم ارتدوکسی باشم همچون ژاک دست و پا برده و هزاران هزار شهیدی که در اقرار خداوند خون ریختند ولی کلیسای خدا را استوار ساختند بر صخره ایمان و امید و محبت.
ارتدوکسی می خواهم باشم برای عیسی مسیح
من می خواهم یک پروتستان باشم. معترضی علیه گناه و شیطان که جنگ من با خون و جسم نیست ، بلکه با فوجهای شرارت در جایهای آسمانی، می خواهم چون لوتر بیداری، همه زمانها باشم و حیاتی را که با ایمان است بدست آورم. چون وسلی ها قدوسیت را ندا دهم و چون مودیها، فینی ها و مولرها از محبت مسیح سفید برای سیاهان بگویم و چون هزاران برادر و خواهری می خواهم باشم که آرامگاهشان جنگلهای تاریک آفریقاست و در راه مسیح جان داده اند، همچون شوایتزرها و ... بسیاری دیگر که حتی نامشان معلوم نیست.
یک پروتستان برای عیسی مسیح...
می خواهم یک پروتستان، ارتدوکس و کاتولیک باشم، مثل عزیزانم که در زندانها در شکنجه هستند و بی رمق و زیر چکمه های ظلم و ستم دعای آنان هنوز بر می خیزد و چون بخور بحضور خدا بالا می رود. می خواهم یک ... چون استیفان که لقبی نداشت و حتی مثل شاگردان در انطاکیه مسیحی هم نامیده نشده بود، چون او همچون یعقوب شهید و پطرس وارونه مصلوب و چون میلیونها خواهران و برادرنم که معلوم ننبود چه بودند و نامی نداشتند جزء شاگرد ولی طعمه شیرهای درنده شدند و در شعله ها خاکستر گردیدند، اما عیسی مسیح را ایستاده دیدند. می خواهم چون برادر چینیم، چون خواهر سیه چرده ام، و برادر عرب زبانم و افریقایی بی زبانم می خواهم چون همه آنان در مسیح باشم. نه کیفایی، نه پولسی نه اپلسی بلکه یک شاگرد و متشکل شوم بصورت پسر خدا در بدن مسیح و می خواهم روزی با تمامی برادران و خواهران کاتولیک، ارتدوکس و پروتستانم در آسمان باشم و با همه آنان یک سرود بخوانیم و خدا را بسرائیم قدوس، قدوس، قدوس ... "
(دعا کنیم)
پیوست:
اعتقاد نامه نیقیه
ما ایمان داریم به خدای واحد، پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمین، و همه چیزهای دیدنی و نادیدنی.ما ایمان داریم به یك خداوند، عیسی مسیح، پسر یگانه خدا، مولود جاودانی از پدر، خدا از خدا، نور از نور، خدای حقیقی از خدای حقیقی، كه مولود است و مخلوق نی، و او را با پدر یك ذات است. به وسیله او همه چیز وجود یافت. و او به خاطر ما آدمیان و برای نجات ما، از آسمان نزول كرد، و به قدرت روح القدس از مریم باكره متولد شد، بشر گردید. و به خاطر ما در حكومت پنطیوس پیلاطس مصلوب شد، رنج كشیده، مرد و مدفون گشت، روز سوم از مردگان برخاسته، كتب مقدسه را به انجام رسانید. و به آسمان صعود نموده، به دست راست پدر نشسته است. بار دیگر با جلال می آید، تا زندگان و مردگان را داوری نماید، و ملكوت او را انتها نخواهد بود.ما ایمان داریم به روح القدس، خداوند و بخشنده حیات، كه از پدر و پسر صادر می شود. و با پدر و با پسر او را عبادت و تمجید می باید كرد. او به وسیله انبیا تكلم كرده است.ما ایمان داریم به كلیسای واحد جامع رسولان. و به یك تعمید برای آمرزش گناهان معتقدیم. و قیامت مردگان و حیات عالم آینده را منتظریم. آمین!
-------------------------------------------------
اعتقاد نامه آتاناس قدیس
هر که می خواهد نجات یابد قبل از هر چیز باید ایمان کاتولیک (منظور ایمان هماهنگ کلیسای مسیح است) داشته باشد. که بجز کسانی که آن را کامل وبی عیب نگاه می دارند بقیه یقینا" دچار هلاکت ابدی می شوند.اما ایمان كاتولیك این است كه ما خدای واحد را در تثلیث و تثلیث را در یگانگی عبادت كنیم.بدون تداخل اشخاص یا تمایز ذات.زیرا پدر یك شخص است پسر شخص دیگر و روح القدس شخص دیگر.اما الوهیت پدر الوهیت پسر و الوهیت روح القدس یكی است وهر سه دارای جلال برابر و عظمت ابدی یكسان هستند.ذات پدر همان است كه پسر و روح القس دارند.پدر نا مخلوق است پسر نا مخلوق و روح القدس نا مخلوق.پدر ازلی است پسر ازلی است و روح القدس ازلی.پدر ابدی است پسر ابدی است و روح القدس ابدی.با این وجود آنها نه سه وجود ازلی بلكه یك وجود ازلی هستند.بنابراین نه سه {وجود} نا مخلوق نه سه وجود ازلی بلكه یك نامخلوق و یك ازلی هست.به همین ترتیب پدر قادر مطلق است پسر قادر مطلق است وروح القدس قادر مطلق.و با این وجود نه سه قادر مطلق بلكه یك قادر مطلق وجود دارد.
بنابراین پدر خدا است پسر خدا است و روح القدس خدا.
و با این وجود سه خدا وجود ندارد بلكه یك خدا.
پس پدر خداوند است پسر خداوند است و روح القدس خداوند.و با این وجود نه سه خداوند بلكه یك خداوند هست.بنابراین چون حقیقت مسیحی ما را به اعتراف به الوهیت و خداوندی سه شخص هدایت می كند
آئین كاتولیك ما را از تصور وجود سه خدا یا سه خداوند بر حذر می دارد.پسر تنها از پدر است نه مصنوع نه مخلوق بلكه مولود.روح القدس از پدر و پسر است نه مصنوع نه مخلوق نه مولود بلكه صادر شده.بنابراین یك پدر هست نه سه پدر یك پسر هست نه سه پسر یك روح القدس هست نه سه روح القدس.و در این تثلیث هیچ یك اول یا آخر نیست و هیچ یك بزرگتر یا كوچكتر نیست.بلكه هر سه شخص ازلی وابدی با هم برابر هستند تا همان طور كه قبلا" گفته شد هم تثلیث در یگانگی و هم یگانگی در تثلیث عبادت شود.بنابراین هر كه می خواهد نجات یابد بایستی این گونه در خصوص تثلیث بیندیشد.برای نجات ابدی لازم است كه انسان به جسم گرفتن خداوند ما عیسی مسیح ایمان كامل داشته باشد.پس این ایمان واقعی است كه ما داریم و اقرار كنیم كه خداوند عیسی مسیح هم خدا و هم انسان است.او خدا است كه در ازل از ذات پدر مولود شد و نیز انسانی كه در زمان از طبیعت انسانی مادرش متولد گردید.خدای كامل انسان كامل دارای روح عقلانی و جسم انسانی.در الوهیت برابر با پدر و در انسانیت كمتر از پدر.كه هرچند خدا و انسان است ولی نه دو بلكه یك مسیح است.یك بودن او از تبدیل الوهیت او به جسم انسانی نیست بلكه از الوهیتی كه جسم انسانی گرفت.یك بودن او نه از یكی بودن ذاتش بلكه از یگانگی شخص او است.زیرا همان طور كه انسان روح و جسم است مسیح نیز خدا و انسان است.كه برای نجات ما رنج كشید به عالم ارواح نزول كرد و روز سوم از مردگان بر خاست.به آسمان صعود كرد و به دست راست خدای پدر قادر مطلق نشسته و از آنجا خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری كند.در هنگام آمدنش همه مردگان با بدنهایشان قیام خواهند كرد وحساب اعمال خود را پس خواهند داد.آنانی كه اعمال نیكو انجام داده اند وارد حیات جاودانی خواهند شد و آنانی كه اعمال بد انجام داده اند به آتش ابدی خواهند افتاد.این است ایمان كاتولیك و هر كه آن را با ایمان و بی كم و كاست نپذیرد نجات نخواهد یافت.
مزمور 51 (دعای توبه - دعای توبه ای که داود بعد از زنا و قتل انجام داد)
ای خدا به حسب رحمت خود بر من رحم فرما. به حسب کثرت رافت خویش گناهانم را محو ساز. 2 مرا از عصیانم به کلی شست و شو ده و از گناهم مرا طاهر کن. 3 زیرا که من به معصیت خود اعتراف میکنم و گناهم همیشه در نظر من است. 4 به تو و به تو تنها گناه ورزیده، و در نظر تو این بدی را کردهام. تا در کلام خود مصدق گردی و در داوری خویش مزکی شوی.
5 اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم درگناه به من آبستن گردید. 6 اینک براستی در قلب راغب هستی. پس حکمت را در باطن من به من بیاموز. 7 مرا با زوفا پاک کن تا طاهر شوم. مراشست و شو کن تا از برف سفیدتر گردم. 8 شادی و خرمی را به من بشنوان تا استخوانهایی که کوبیدهای به وجد آید. 9 روی خود را از گناهانم بپوشان و همه خطایای مرا محو کن. 10 ای خدا دل طاهر در من بیافرین و روح مستقیم در باطنم تازه بساز. 11 مرا از حضور خود مینداز، و روح قدوس خود را از من مگیر. 12 شادی نجات خودرا به من باز ده و به روح آزاد مرا تایید فرما. 13 آنگاه طریق تو را به خطاکاران تعلیم خواهم داد، و گناهکاران بسوی تو بازگشت خواهند نمود. 14 مرا از خونها نجات ده! ای خدایی که خدای نجات من هستی! تا زبانم به عدالت تو ترنم نماید. 15 خداوندا لبهایم را بگشا تا زبانم تسبیح تو را اخبار نماید. 16 زیرا قربانی را دوست نداشتی و الا میدادم. قربانی سوختنی را پسند نکردی. 17 قربانی های خدا روح شکسته است. خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد. 18 به رضامندی خود بر صهیون احسان فرما و حصارهای اورشلیم را بنا نما. 19 آنگاه ازقربانی های عدالت و قربانی های سوختنی تمام راضی خواهی شد و گوسالهها بر مذبح تو خواهند گذرانید.
بزرگترین احتیاج ما
اگر بزرگترین احتیاج ما تکنولوژی بود خدا دانشمند می فرستاد.
اگر بزرگترین احتیاج ما پول بود خدا اقتصاددان می فرستاد.
و اگر بزرگترین احتیاج ما لذت بود خدا یک متخصص تفریحات برای ما می فرستاد.
اما بزرگترین احتیاج ما بخشش بود، پس خدا نجات دهنده برای ما فرستاد.
می خواهی بخشش گناهان را تجربه کنی امروز به مسیح بگو که وارد قلب تو شود و تمام زخمها و گناهان درونت را شفا دهد و تو را پاک کرده تبدیل به انسانی نو بکند.
اهمیت شفای الهی (کشیش ادوارد هوسپیان مهر)
متن:
مطلب امروز راجع به اهمیّت شفا است. شفا فقط مربوط به جسم نیست. شفاهای مختلف داریم. شفای روحانی، شفای روانی ( آنها که از لحاظ فکری روانشان در فشار است)، شفای عاطفی (عواطف آسیب دیده) ، زخمهای کهنۀ گذشته یا خاطراتی که باید شفا یابد... شفای روابط خانوادگی، شفای روابط انسانها، شفای اخلاقیات، شفای زبان و... در کنار اینها شفای جسم را هم داریم. هر چند تمرکز ما بر بیماریهای جسمی است.
البته شفای کامل و مطلق منظور نظر ما نیست. چون در این جسم فانی شفای مطلق نیست. بعضی در ارادۀ خدا هست و بعضی در ارادۀ خدا نیست. ما آنچه را در توانمان باشد باید انجام دهیم تا آنچه که در ارادۀ خداست از برکات شفا محروم نشود.
کلیسا به شفای ایمان هم احتیاج دارد. با تمرکز و اتحاد وغیرت ایمانداران، خدا هم عمل خواهد کرد . مبحث شفا بحث وسیعی است ولی با توجه به وقت به شمّه ای از آن اکتفا می کنیم.
چرا شفا اهمیّت دارد :
دلیل اول : بخش عظیمی از پیغام انجیل را تشکیل میدهد:
از مجموعۀ ۱۲۵۷ داستان و رویداهای اناجیل ، ۴۸۴ آیه به شفا تخصیص داده شده. ۳۸/۵٪ آیات انجیل به توصیف معجزات و شفا میپردازد. در ۴ انجیل ۴۱ مورد معجزات شفا چه جسمی و چه روانی ثبت شده . یوحنای رسول میفرماید : اگر میخواستم همه کارهای عیسی را بنویسم دنیا گنجایش آن را نداشت. میبینیم که خدا توجه خاص به شفا دارد و انجیل خداوند انجیل شفا بخش است. خداوند ، دیروز ، امروز وفردا همان است. خدا میتوانست با مسائل فلسفی، مذهبی، تاریخی و اخلاقی انجیل خود را پر کند واگر روحالقدس اجازه داده که انجیل ما با این همه شفاها پر شود به خاطر این است که خدای ما به ما بگوید چگونه خدائی است. اصلاً همه عیسی را با معجزاتش میشناسند. ادیان دیگر عیسی را به نام عیسی شفا بخش شناخته اند . هیچ کس به اندازۀ او شفا نداد.
انجیل متی باب ۴ آیات ۲۳-۲۴ میفرماید: عیسی در تمام جلیل میگشت و در کنایس ایشان تعلیم داده؛ به بشارت ملکوت موعظه همی نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا میداد. و اسم او در تمام سوریّه شهرت یافت؛ و جمیع مریضانی که به انواع امراض ودردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند، و ایشان را شفا بخشید .
این آیه در جاهای یگر هم تکرار شده . مبینیم او هرجا میرفت شفا از او جاری میشد، ویکی از طرق مکاشفۀ پدر و اثبات خداوندی ومسیح بودن اوست.
بارها عیسی میگوید، به خصوص در انجیل یوحنا ۱۵ آیات ۲۲-۲۴ (خلاصۀ آیات ) : « اگر به سخنان من ایمان نمیآورید به کارهای من بنگرید و خواهید دید که من ازطرف خدا آمدهام. اگر کارهایی که من انجام دادم ندیده بودید عذری نمیداشتید . کارهایی که من می کنم نشان میدهد که من از طرف خدا هستم. »
درعهد عتیق خدا ، یهوه شفادهنده معرفی میشود، خروج باب ۱۵ آیۀ ۲۶. مزمور ۱۰۳ آیۀ ۳ : خداوندی که همۀ مرضهای تورا شفا میدهد.
درعهد جدید، انجیل متی باب ۱۱ آیات ۲-۷ ، زمانی که یحیی در زندان به شک افتاده بود ، به یارانش گفت که بروید به عیسی بگویید؛ آیا تو همان هستی؟ یا منتظر کسی دیگر باشیم ؟ ببینیم پاسخ عیسی چه بود. عیسی میتوانست دلیل از نبوتها و پیشگوئی های عهد عتیق بیاورد و ثابت کند که همان است که قرار است بیاید ، ولی عیسی گفت بروید و معجزات را بگویید که کوران بینا و کران شنوا و جذامیان شفا و مفلوجان خرامان واسیران شیطان آزاد و گناهکاران نجات مییابند ( مردگان زنده می گردند) و به فقیران بشارت داده میشود.
عیسی مسیح امروز هم همان خداوند شفا دهنده است . رسالۀ عبرانیان باب ۱۵ آیۀ ۸ میفرماید : عیسی مسیح دیروز، امروزو تا ابد همان است. او انسان نیست که تبدیل بپذیرد. او خدائی است که مجسم شده.
دلیل دوم : خود خداوند عیسی به شاگردان و کلیسا برای کار شفا مأموریت داد .
عیسی ۱۲ نفر را انتخاب کرد و به مأموریت فرستاد . بعد ۷۰ نفر را انتخاب نمود و فرستاد. بعد قبل از صعودش به آسمان این مأموریت را به تمام کلیسا و همۀ ایمانداران داد. در انجیل مرقس باب ۱۶ آیات ۱۵-۲۰ میفرماید : پس بدیشان گفت: « در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید . هر که ایمان آورد، تعمید یابد نجات یابد و امّا هر که ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد. و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری بدیشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت. » توجه کنید که نه تنها مأموریت رساندن پیام انجیل و بشارت را به ما داده بلکه انجام خدمت شفا راهم . اصولاً شفای الهی زمینه را برای بشارت هم بسیار فراهم میکند ، و این آمادگی را فراهم میکندکه راجع به مسیح بشنوند .
یعقوب باب ۵ آیات ۱۵-۱۶ میفرماید : دعای ایمان ، مریض را شفا خواهد بخشید و خداوند او را خواهد برخیزانید ، و اگر گناه کرده باشد، از او آمرزیده خواهد شد. نزد یکدیگر به گناهان خود اعتراف کنید و برای یکدیگر دعا کنید تا شفا یابید، زیرا دعای مرد عادل در عمل قوت بسیار دارد.
یک نمونۀ واقعی از تجربۀ اتحاد ایمانداران دردعا برای شفا : برادر خانم ژرژ هوسپیان مهر به نام هویک به سل استخوان مبتلا شد. برای درمان ۲ بار اورا به اسرائیل بردند ولی بی نتیجه بود. پدرش هر چه داشت اعم از خانه و رستوران و غیره همه را برای هزینه های سنگین معالجۀ پسرش داده بود. بار سوم که خواستند ببرند به اسرائیل به علت جنگ فرودگاه بسته بود . ولی این خانواده بشارت انجیل را و هم این آیات شفا بخش را از خواهری شنیدند . و به کلیسای ما که در ارومیه بود پناه آوردند . همه دردعا و روزۀ متحد برای شفای او بودیم ولی حال او روز بروز بدتر میشد. روزی در دید و بازدیدهای تبریکات عید قیام ، نوجوان ایمانداری دوان دوان آمد و گفت « در خانه ام مشغول درس خواندن بودم ناگهان میز م تکان تکان خورد و وسائلم افتاد زمین و حواس من پرت شد ، یک دفعه صدائی شنیدم که گفت ” من هویک را هیجدهم ساعت ۵ بعد از ظهر شفا میدهم . » ۲۵ روز به آن روز مانده بود . ما به شدت در دعا و روزه بودیم . حال او در یکی از بیمارستانهای تهران روز به روز بدتر میشد ولی ما ناامید نبودیم در یکدلی دعا می کردیم. روز موعود رسید و هویک گاهی در حال اغماء و گاهی از اغماء بیرون میآمد. آمپولهای قوی به نخاع او میزدند و گلبولهای سفید او به شدت پائین آمده بود . ما در دعا وروزه ایستاده بودیم . به شبانی در تهران زنگ زدم که ساعت ۵ آن جا در بیمارستان باشد . ایشان هم رفتند . تا قریب به ۵/۵ هم آنجا بودند و اتفاقی نیفتاد . بعد آن شبان زنگ زد که سرنوشت کلیسا را با این رویاها بر باد ندهید. ولی ما در دعا ایستادیم و ساعت ۶ صبح پدر هویک آمد به خانۀ ما ، زبانش بند آمده بود بالاخره گفت که بعد از ساعت ۵ دکتر میآید برای آزمایش مشاهده میکند که تب او از ۴۴ درجه به ۳۸ رسیده و گلبولها به میزان نرمال خود . دکتر عصبانی شده فکر میکنه آزمایش اشتباه است ، دوباره آزمایش می کند و می بیند که همه چیز نرمال است . امروز این پسر ازدواج کرده و زندگی خوبی دارد. خدا دعا و اتحاد کلیسا را احترام کرد .
دلیل سوم : اثبات حقانیّت انجیل است.
مرقس باب ۱۶ آیۀ ۲۰ و اعمال باب ۱۴ آیۀ ۳ ، رومیان باب ۱۵ آیۀ ۱۹، عبرانیان باب ۲ آیات ۳-۴ ، همه نشان دهندۀ اثبات معجزات و شفاها و حقانیت انجیل است. خدا روی کلام خود ایستاده و نه تنها برای نجات و رستگاری از گناه بلکه برای تمام دردهایی که جسم انسان را اسیر خود کرده قدرت اجرایی دارد. و ثمر دارد . بی نتیجه بر نمیگردد.
دلیل چهارم : شفای الهی در کفّارۀ مسیح بر روی صلیب قرار دارد.
اشعیا باب ۵۳ آیات ۴-۵ میفرماید : «لکن او غمهای مارا بر خود گرفت و دردهای مارا بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم . وحال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید . و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم . »
در این آیات می بینیم که مسیح نه تنها گناهان ما را بر خود گرفت، بلکه دردهای ما را و بلکه غمهای ما را و مشکلات روانی ما را ونجات و شفای ما را. مسیح امروز ما را شفا نمی دهد بلکه ۲۰۰۸ سال قبل شفا داده .
شفا امری فانی است و برای این دنیا ست . امّا شفای اصلی که همان نجات ماست امری ابدی است. و موضوع دیگر که باید توجه کرد این است که خدا میگوید همه باید توبه کنند و نجات یابند ولی نمیگوید که همه باید شفا یابند . در کلام خدا میبینیم که یعقوب کشته میشود ولی پطرس معجز آسا از زندان بیرون میآید . ارادۀ خدا یکی را میبرد ، یکی دیگر را حفظ میکند. سهم خدا را ما نمیدانیم . فوق از درک ما هست . پولس میگوید بعضی چیزها را به صورت معما و کدر در آینه میبینم . این ها را به خدا میسپاریم ولی سهم خود را باید برای نیازمندان به شفا در دعاو روزه انجام دهیم . این وظیفه به عهدۀ ما گذاشته شده.
علل جنایات در دنیا
دختر بیلی گراهام در شو تلویزیونی Early Show مصاحبه داشت و جین کلیسون از وی پرسید: «چگونه خداوند اجازه داد چنین اتفاقی بیفتد؟» (در رابطه با کاترینا)
ان گراهام یک جواب فوقالعاده عمیق و درونی داد. او گفت: «من معتقدم خداوند هم عمیقاً از این ماجرا غمگین شده است، درست همینطور که ما هستیم. اما ما سالها به خداوند گفته بودیم که از مدارس ما بیرون برود، از دولت و حکومت ما بیرون برود و زندگیهای ما را ترک کند. و چون خداوند بسیار محترم است، به عقیده من خیلی آرام کنار رفته است. چه طور وقتی که از خداوند درخواست میکنیم تا ما را تنها بگذارد، میتوانیم از او انتظار داشته باشیم که به ما برکت داده و از ما محافظت کند؟»
در پرتو حوادث اخیر ... حمله تروریستها، تیراندازی در مدارس و غیره، من فکر میکنم همه اینها از زمانی آغاز شد که مدلین موری اوهار (Medeleine Murray O’Hare ( که به تازگی به قتل رسید و جسد وی نیز اخیراً پیدا شد، گفت که نمیخواهد در مدارس دعا وجود داشته باشد، ما هم گفتیم: «باشه!».
بعد یک نفر گفت بهتر است در مدارس کتاب مقدس خوانده نشود. (کتاب مقدس میگوید قتل مکن، دزد مکن و همسایهات را مثل خودت دوست بدار). ما هم گفتیم: «باشه!».
سپس دکتر بنجامین اسپاک گفت که ما نباید فرزندانمان را زمانی که رفتاری نادرست دارند، تنبیه کنیم. زیرا که شخصیتهای کوچک آنها منحرف شده و ممکن است آسیبی به اعتماد به نفسشان وارد سازد. (پسر دکتر اسپاک خودکشی کرد). ما گفتیم خوب یک کارشناس به خوبی میفهمد که چه میگوید. و گفتیم: «باشه!».
و الآن از خودمان سؤال میکنیم که چرا فرزندانمان وجدان ندارند، چرا خوب را از بد تشخیص نمیدهند، و چرا به قتل رساندان غریبهها، هم کلاسیها و خودشان آنها را آزار نمیدهد.
شاید اگر ما به اندازه و شدت کافی راجع به اینها فکر کرده بودیم، میتوانستیم دلایلش را بفهمیم. من معتقدم که این ارتباط زیادی با جملهی «هر چه بکاریم، همان را درو خواهیم کرد» دارد.
خندهدار است که مردم چهقدر به راحتی خداوند را دور میاندازند و بعد متعجب میشوند که چرا جهان دارد به جهنم میرود.
خندهدار است که آنچه روزنامه ها میگویند را باور میکنیم، اما آنچه کتاب مقدس میگوید را زیر سؤال میبریم.
خندهدار است که ما میتوانیم از طریق ایمیل جوک بفرستیم و آنها مثل یک ماده قابل اشتعال به سرعت پخش میشوند، اما زمانی که شما شروع میکنید تا پیامی راجع به خداوند عیسی بفرستید، مردم در مورد انتقال دادن آن نیاز دارند که 2 بار فکر کنند.
خنده دار است که نوشتهها و مقالات شهوانی، خام، مبتذل و زشت آزادانه در فضای اینترنت میچرخند، اما مباحثات عمومی راجع به خداوند در مدارس و محیط کار ممنوع میباشد.
آیا میخندید؟
خندهدار است زمانی که این پیام را انتقال میدهید، آن را برای افراد زیادی در لیست خود نمیفرستید چون مطمئن نیستید که آنها چه باورهایی دارند یا در صورت فرستادن آن چه فکری راجع به شما خواهند کرد.
خندهدار است که ما راجع به فکر دیگران در مورد خودمان بیشتر نگران هستیم تا فکر خداوند درباره ما.
اگر فکر میکنید این متن استحقاق کافی داشت، آن را برای دیگران بفرستید. و اگر نه، آن را دور بیاندازید ... هیچ کس نمیفهمد که شما این کار را کردهاید. ولی اگر شما این فرآیند فکری را دور میاندازید، دیگر عقب ننشینید تا شکایت کنید که وضع دنیا چهقدر بد است!
مشاوره مسیحی (از سایت فارسی نت)
دانلود موعظه شفای شکسته دلان (کشیش ادوارد هوسپیان مهر)
سری: شفای الهی] ارتباط شکسته دلی و دریافت شفای الهی چیست؟ از تاکیدات کتاب مقدس در این زمینه چه میآموزیم؟