جدی بگیریم

مسیحیت را جدی بگیرید

کلام خدا را جدی بگیرید

دعا کردن را جدی بگیرید

موضوع گناه و تقدس را جدی بگیرید

کلیسا رفتن و مشارکت با ایمانداران را جدی بگیرید

اعتراف کردن و بخشیدن دیگران را جدی بگیرید

اطاعت از رهبرانتان را جدی بگیرید

محبت مسیحی را جدی بگیرید

ایمان خود را جدی بگیرید

زندگی روزمره خود را  جدی بگیرید

بهشت و جهنم را جدی بگیرید

وعده های خدا را جدی بگیرید

اگر می خواهید مسیحی عمیقی و واقعی باشید زندگی روحانی را جدی بگیرید

فرزند خدا

 

به آنچه خدا میگوید (در کتاب مقدس) گوش دهید ، بفهمید ، ایمان بیاورید و اطاعت کنید

تا آنچه شما می گویید (در دعا) او بر طبق اراده اش انجام دهد

در این صورت فرزند  واقعی خدا خواهید بود

خصوصیات یک مسیحی واقعی

خصوصیات یک مسیحی واقعی

۱-با خواندن مرتب  و روزانه کلام خدا (تورات+انجیل) علاوه بر شناخت خدا ، در خدا رشد خواهی کرد.

۲-کلام خدا را در زندگیت اجرا کن و به تمام وعده ها و سخنان آن ایمان داشته باش.

۳-هر روز دعا کن .(قلبت را به حضور خدا بریز و باز کن)

۴-حتما عضو کلیسایی باش و مرتب در جلسات ان شرکت کن و مطیع مقامات آن باش .

۵- محبت ، تقدس ، فروتنی ، زبان وقف شده از خصوصیات اصلی یک مسیحی است.

۶-برای درک درست از کتاب مقدس و مسیحیت به نوشته ها و سخنان پدران کلیسا اهمیت بده و از خودت تفسیر من درآوردی در نیاور.

***مسیحی واقعی باید دارای الهیات درست و کتاب مقدسی ، اخلاقیات درست و کتاب مقدسی ، زندگی روزمره مسیحی و کتاب مقدسی ، خدمت موثر و نتیجه بخش ، ثمرات روح و بطور کلی می توان گفت :"تنها کتاب مقدس در زندگی او اجرا گردد"

 

 

 

 

فکر مسیح

ما  فکر مسیح را داریم. (اول قرنتیان 2.16)

زندگی مسیحی با توبه یعنی تغیر فکر شروع می شود و با فکر کردن مثل خداوند  و منجیمان مسیح ادامه می یابد.

 کلام خداوند می گوید : " شریر راه  خود را و گناهکار افکار خویش را ترک نماید و بسوی خداوند بازگشت نماید وبر وی رحمت خواهد نمود. " (اشعیا 55.7)

یک مسیحی خوانده شده است که نه فقط مسیح را به عنوان پادشاه  تمامی  قلبش بپذیرد بلکه" خداوند خدای خود را  به همه دل  وتمامی  نفس و تمامی فکر خود محبت نماید. این است حکم اول  و اعظم. " (متی 22.37 - مرقس 12.37- لوقا 10.27)

خداوند یک مسیحی را به رشد در زندگی ایمانیش دعوت می کند و اینکه مثل یک طفل فکر نکند بلکه مثل یک فرد بالغ در مسیح  فکر و زندگی بکند . (اول قرنتیان 13.11)

افکار ما ، نحوه زندگی ما را مشخص می کند. (ما آنگونه زندگی میکنیم که فکر می کنیم.)

فکر ما با چیزهای که می شنویم ، می بینیم ، می خوانیم ، باور می کنیم  و یا به زبان می آوریم  پر می شود.

یک مسیحی باید قدرت تمییز افکار خدا و افکار شیطان را داشته باشد.(کلام خدا ممیز افکاراست "عبرانیان 4.12") بنابرین خواندن وشنیدن کلام خدا همراه با عمل ودرک آن این قدرت را در ما افزایش میدهد. چون شیطان خیلی وقتها با تسلط بر فکر ما زندگی یک مسیحی را نابود میکند و یا حق زندگی پیروزمند مسیحی را از ما می رباید.

 

در زیر فهرستی از بعضی از افکار شیطان و خدا را آورده ام.

افکاری که منشاء آن از شریر و دنیوی و انسانی است :

1- افکار خودکشی

 2- افکار بیهودگی زندگی

 3- افکار افسردگی و نا امید کننده ، افکار منفی و مایوس کننده

4- شک بر حقانیت کتاب مقدس و وعده های خدا

 5- قدرتمند جلوه دادن شیطان وبی ایمانان  و جادوگران و ... و پیروزی آنها بر ایمانداران (این فکر مخالف تعلیم صحیح کتاب مقدس است "زیرا او که در شما است (روح القدس) بزرگتر است از آنکه در جهان است" و یا "کلام خدا در شما ساکن است  و بر شریر غلبه یافته اید" اول یوحنا 4.4 و2.14 )

6- خدا مرا دوست ندارد

7- خدا گناه مرا نمی بخشد

8-کاری از من ساخته نیست

9- خدا دعای مرا نمی شنود

10- من از روحالقدس پر نمی شوم

11- افرادی که خدا را ندارند از من خوشبخت ترند

 12-گناهی که در وسوسه انجامش هستیم کوچک مینمایاند (تا آنرا انجام دهیم )

 13- گناهی که انجام داده ایم بزرگ می کند (تا امید توبه و پذیرش از طرف خدا را از دست بدهیم)

14-آزار رساندن به خود و دیگران

15-عدم وجود خدا

16-جلوگیری از وقف کامل با افکاری شبیه (به زندگیت برس- وقت تلف نکن – زیاد مذهبی نباش- دیوانه میشوی – کاری نمی توانی بکنی و...)

17- تقدس امکان پذیر نیست

18-همه چیز را امتحان کن (اشتباه حوا) "مثلا بعضی جاها نباید رفت (مزمور 1.1)، بعضی چیزها نباید خورد و همه چیز را نباید نگاه کرد..."

.......

 

افکاری که از خداوند است و بر طبق تعلیم صحیح کلام خدا است :

1- خدا ما را دوست دارد ،(او گناهکاران را دوست دارد ، او حتی مسیحی گناهکار را حاضر است ببخشد) او می خواهد به ما حیات  و از آن به فراوانی به ما بدهد "یوحنا 10.10"  

2- او می خواهد شما خوشبخت باشید ، شاد باشید و ارامش الهی داشته باشید .

3- او زنده است ، او بین ما و درون ماست ، او خدای پیروزمند است و میخواهد فرزندانش را هم در این پیروزی شریک کند.

4- خون او هر گناه و هر کثافتی را پاک می کند و به ما قوت برای آزادی از هر نوع اسارتی می دهد.

5- روح القدس خدا ، با قوت خود مثل آتش ما را پاک و آزاد می کند و به زندگی ما گرمی و معنی می بخشد.

6- پدرمان خدا ما را از ازل دوست داشته و انتخاب کرده است وهیچ چیزی قدرت ندارد ما را از محبت پدر که بوسیله خداوندمان عیسی مسیح به ما نشان داد جدا کند ."رومیان 8.38.39"

7- تو فرزند خدا هستی. تو شخص معمولی نیستی ، تو فرزند پادشاه پادشاهان ، خالق آسمان و زمین هستی ، تو در خداوند قوی هستی (یوئیل3.10)

8- تمامی وعده های خدا در وی بله و آمین است

9-تو بوسیله مسیح بر شیطان ، دنیا و مرگ غلبه یافته ای.

10- افکار خداوند مثبت وامید بخش است .

11-خدا هر روزه حاضر است ما را بپذیرد (همانطور که مریم مجدلیه ، زنان گناهکار ، مرد مصلوب کنارش ، زن سامری ، زکی ، پطرس ، پولس ، داود ، راحاب  و ... را پذیرفت) و ما را برای جلال خودش به کار ببرد.

 

برای داشتن فکر مسیح توصیه های زیر می شود:

1- خواندن مرتب کلام خدا (روزانه 4 باب توصیه می شود) با فهم درست و سعی درعمل کردن آن

2- حفظ کردن آیات مهم و وعده های خدا

3- دعای مرتب هر روزه (مخصوصا پرستش و اعترافات مثبت خیلی موثرند "مثل من فرزند خدا هستم ، روح القدس در من ساکن است ، بر شریر غلبه یافته ام ، حیات جاودان دارم ، خدای من زنده است ، او بر تخت خود بالاتر از هر قدرتی نشسته است و..." )

4-شنیدن و خواندن سرودهای روحانی

5- کلیسا رفتن ، شنیدن موعظه با قلبی باز و شرکت در مراسم عشاء ربانی با ایمان و روح توبه

6- از خداوند در نام مسیح بطلبید که طبق  وعده اش به شما فکر مسیح را بدهد و شما را بیشتر از روح القدس پر سازد.

7- از نگاه کردن تصاویر غیر اخلاقی  و فیلم های که شریر را بزرگ جلوه می دهد بپرهیزید.

"اگر چشمت سالم باشد ، تمام وجودت روشن خواهد بود .(متی 6.22)"

8-از خواندن کتابهای که برخلاف حقیقت و بر خلاف دستورات اخلاقی خدا است بپرهیزید.

9-از شنیدن حرفهای ناشایست و برخلاف حقیقت و موسیقی های شیطانی  و غیر اخلاقی بپرهیزید.

 

در نام عیسی مسیح دعا می کنم  که فکر ما از هر آنچه بر خلاف اراده خداوند و کلام مقدسش است آزاد گردد و ما با رسیدن به قامت پری مسیح ، اراده او را کاملا و100% در زندگیهایمان اجرا کنیم.

فراموش نکنیم که مسیح تمامی وجود خود را فدا کرد تا تمامی وجود ما از آن او گردد.

                                                                                                 

الهیات مسیحیت دوران پدران کلیسا (مسیحیت واقعی و عمیق)

دوره پدران کلیسا

سال‌های ۱۰۰ تا ۴۵۱ میلادی

دوره‌ای که ما آن را "دوره پدران کلیسا" می‌نامیم‌، از زمان خاتمه نگارش عهدجدید (حدود ۱۰۰ میلادی‌) آغاز و به شورای کالسِدون (۴۵۱، Chalcedon) ختم می‌شود. این دوره به این علت "دوره پدران کلیسا" نام گرفته که چهره‌های برجسته‌ای که "پدر کلیسا" نامیده می‌شوند، در آن می‌زیسته‌اند، چهره‌هایی نظیر ژوستینِ شهید، ایرِنیوس‌، اُریجن‌، ترتولیان‌، و آگوستین‌. با اینکه کلیسا در برخی از بخش‌های این دوره تحت جفا بود، اما با اینحال‌، الهیات مسیحی به شکوفایی چشمگیری دست یافت‌، طوری که اثرات آن تا به امروز نیز در کلیسا مشهود است‌. در این شماره‌، به سه عرصه از الهیات نگاه می‌افکنیم که مورد بحث و جدل فراوان بوده ولی آخرالامر، راه‌حل کلی برای آنها یافت شد.

گستره کانُن عهدجدید

الهیات مسیحی ریشه در کتاب‌مقدس دارد، اما در دوره پدران‌، هنوز روشن نبود کدام نوشته‌ها می‌بایست جزو عهدجدید و در نتیجه جزو کتب مقدسه به‌شمار آیند، یا در اصطلاح فنی‌، کدام کتاب‌ها می‌بایست جزو کانُن عهدجدید به‌حساب آیند. کلمه "کانُن‌" (canon)، به زبان یونانی‌، به معنی خط‌کش‌، محدوده‌، یا معیار و میزان است‌. پدران کلیسا تحت هدایت روح‌القدس و با توجه به ضوابطی خاص و دقیق‌، تعیین کردند که کدام نوشته‌ها باید جزو این "محدوده‌" یا کانُن قرار گیرد و کلیسا آنها را به‌عنوان کتب صاحب اقتدار و مرجعیت (authoritative) بپذیرد. زمانی که عهدجدید نوشته می‌شد، اصطلاح کتاب‌مقدس به عهدعتیق اطلاق می‌شد، اما از همان دوران اولیه‌، پدران کلیسا نظیر ژوستینِ شهید (۱۰۰ تا ۱۶۵) اناجیل و کتاب اعمال را عهدجدید می‌نامیدند و اصرار داشتند که جامعه مسیحی، آنها را دارای همان اقتدار و مرجعیت عهدعتیق بداند. در پایان قرن دوم‌، این توافق در میان مسیحیان وجود داشت که چهار انجیل‌، اعمال ‌رسولان‌، چهارده رسالۀ پولس (عبرانیان را اثر پولس می‌دانستند) و مکاشفه‌، کتب الهامی می‌باشند. در کانُنی که شخصی به نام موراتوری در قرن هشتم کشف کرده و به کانُن موراتوری (Muratorian canon) مشهور است و گمان می‌رود که به سال ۱۸۰ مربوط باشد، ۲۲ کتاب از کتب عهدجدید نام برده شده است‌.

آتاناسیوس که بین سال‌های ۲۹۶ تا ۳۷۳ زندگی می‌کرد، در نامه‌ای که خطاب به کلیساهای مختلف نوشته‌، ۲۷ کتاب عهدجدید را همانگونه که امروز مورد پذیرش است‌، به‌عنوان کتب کانُنی نام برده است‌. در خصوص پذیرش یا عدم پذیرش کتاب‌هایی نظیر رسالۀ یعقوب‌، رسالۀ اول کلِمِنت (Clement، اسقف روم پیش از پایان قرن اول‌)، و کتاب دیداکه (کتاب تعلیمات کلیسایی مربوط به اواخر قرن اول‌)، مباحثاتی وجود داشته که سرانجام رساله یعقوب به‌عنوان کتاب کانُنی پذیرفته شد. در میان کلیساهای غرب‌، تردیدهایی در خصوص کتاب عبرانیان وجود داشت زیرا به هیچ رسولی مستقیماً اِسناد نشده بود؛ در میان کلیساهای شرق نیز تردیدهایی در زمینه کتاب مکاشفه وجود داشت‌.

نکته مهمی که باید متذکر شد این است که در این دوره نوشته‌های بسیاری در دسترس بود که ادعا می‌شد الهامی و اصیل هستند، اما در میان کلیساها توافقی خارق‌العاده وجود داشت در این خصوص که چه کتابی کانُنی است و چه کتابی نیست‌. علت این امر این بود که کلیسا سعی نمی‌کرد اقتدار خود را بر این نوشته‌ها تحمیل کند، بلکه فقط آن نوشته‌هایی را که قبلاً صاحب اقتدار و مرجعیت بود، مورد تشخیص و پذیرش قرار می‌داد. به گفتۀ ایرِنیوس (Iranaeus)، "کلیسا بوجود آورندۀ کانُن نیست‌، بلکه فقط آن را مورد شناسایی قرار می‌دهد، و آن را دریافت و حفظ می‌کند." زمانی که شورای کارتاژ در سال ۳۹۷ تمامی کتب عهدجدید را مورد تأئید قرار داد، در واقع فقط آنچه را که قبلاً حقیقتی پذیرفته‌ شده بود، به‌طور عمومی و علنی اعلام داشت‌.

نقش سنت‌

در قرن دوم‌، یک جریان فکری بوجود آمد که مدعی بود که انسان می‌تواند به‌وسیله "معرفتی‌" خاص (به یونانی gnosis) نجات یابد. این جریان فکری که تفکر گنوستیکی (Gnosticism) نام داشت‌، تشابه نزدیکی با مسیحیت داشت‌، زیرا هم از نام مسیح استفاده می‌کرد و هم از گزیده‌هایی از کتاب‌مقدس برای اثبات اصول عقاید خود سود می‌جست‌. تفکر گنوستیکی کلیسا را واداشت تا در خصوص نقش سنت (tradition) جدی بیندیشد. کلمه لاتین که برای سنت بکار می‌رود، به معنی "انتقال عقاید، آداب و رسوم از گذشته به زمان حال‌" می‌باشد. ایرِنیوس (۱۳۰ تا ۲۰۰) در مقابل تفکر گنوستیکی به دفاع از مسیحیت راستین پرداخت‌. او نوشته است که گنوستیکها عقاید خود را تحت عنوان مسیحیت تبلیغ می‌کنند، درحالیکه کلیسا سنت رسولان یعنی انجیلی را که ایشان موعظه می‌کردند و در کتب کانُنی محفوظ است‌، به نسل‌های بعدی منتقل کرده است‌. برای پدران اولیۀ کلیسا، سنت هیچگاه به معنی رسوم و قواعد انسانی نبود. سنت آنان را کمک می‌کرد تا از خودشان دو سؤال حیاتی در خصوص هر تعلیمی بپرسند؛ سؤال نخست اینست که آیا این تعلیم با تعلیم رسولان که در کتب عهدجدید یافت می‌شود و توسط کشیشان کلیسا انتقال یافته است‌، سازگاری دارد یا نه‌؟ این امر علی‌الخصوص برای ایرنیوس مهم بود زیرا او شاگرد پولیکارپ‌، اسقف اسمیرنا بود که در سال ۱۶۵ شهید شد؛ پولیکارپ نیز شاگرد یوحنای رسول بود.

ایرنیوس به درستی اعتقاد داشت که تعالیمی که او از پولیکارپ دریافت داشته‌، از رسولان آمده‌، درحالیکه گنوستیک‌ها نمی‌توانستند چنین ادعایی بکنند. سؤال دوم این بود که آیا تعلیم مورد نظر، توسط کلیه جوامع و کلیساهای مسیحی‌، صرفنظر از نژاد و زبان‌، مورد پذیرش واقع شده یا نه‌؟ ترتولیان (۱۶۵ تا ۲۲۵)، یکی دیگر از پدران اولیه کلیسا، با تأسف اظهار داشته که بعضی افراد معنی کتب‌مقدسه را تحریف می‌کنند تا نظرات خود را اثبات کنند، اما سنت می‌تواند کلیسا را از تعابیر و تفاسیر غریب و منحرف محفوظ دارد. به این ترتیب‌، سنت در حکم منبع جدیدی برای مکاشفه نبود، بلکه وسیله‌ای بود تا کلیسا را نسبت به مکاشفه کتاب‌مقدس امین نگاه دارد.

تدوین اعتقادنامه‌های بین‌الکلیسایی‌

در دوره پدران کلیسا، شوراهای مهم بین‌الکلیسایی تشکیل شد و اعتقادنامه‌هایی تدوین کرد که اساس ایمان تمام فرقه‌های مهم مسیحیت را تشکیل داد. در این دوره‌، دو اعتقادنامه بسیار مهم بوجود آمد؛ اولی‌، اعتقادنامه رسولان بود و دیگری‌، اعتقادنامه نیقیه‌.

اعتقادنامه رسولان درواقع اعلامیه ایمان مسیحی است‌. نخستین اشاره به آن در نامه آمبروز به سال ۳۹۰ یافت می‌شود. در زمان او، اعتقاد عمومی بر آن بود که این اعلامیۀ ایمان توسط رسولان مسیح تدوین شده است‌. در قرون وسطی‌، این اعتقادنامه در مراسم تعمید قرائت می‌شد. در این اعتقادنامه‌، به کار و نقش پدر و پسر و روح‌القدس اشاره شده و تأکید خاصی بر روی کار مسیح شده است‌. این تأکیدات مسیحیت را از دین یهود متمایز می‌ساخت‌. در این اعتقادنامه‌، به کلیسا، روز داوری‌، و قیامت تأکید شده است‌، یعنی مسائلی که در قرن اول بسیار حاکم بود.

اعتقادنامه نیقیه در پایان شورایی که در شهر نیقیه (واقع در ترکیه امروز) منعقد شد، تدوین گردید. این شورا به دستور کنستانتین‌، امپراطور وقت در سال ۳۲۵ برگزار شد و علت آن مناقشه‌ای بود که آریوس بوجود آورده بود که می‌گفت مسیح از ذات و وجود خدا نیست‌. در اعتقادنامه نیقیه تصریح شده که مسیح "خدا از خدا" و "هم‌ذات با پدر" می‌باشد.

این دو اعتقادنامه حاکی از توافق کلی است که در پایان دروه پدران کلیسا در خصوص مسائل اصلی ایمان مسیحی وجود داشته است‌.

به این ترتیب‌، در دوره پدران کلیسا، معین ‌شدن کانُن عهدجدید، نقشی که سنت ایفا کرد، و تدوین اعتقادنامه‌های کلیسایی همگی کمک کرد تا الهیات و اعتقادات مسیحیت شکل مشخص و معینی به خود بگیرد. همۀ اینها اساس و بنیاد الهیات مسیحی را تا به امروز تشکیل می‌دهد. اکنون که عوامل دخیل در شکل‌گیری الهیات را در دوره پدران کلیسا بررسی کردیم‌، می‌توانیم به جزئیات برخی مسائل الهیاتی که در سیر اندیشه مسیحیت حائز اهمیت می‌باشند، بپردازیم‌.

دیدیم که در این دورۀ پربار از تفکر مسیحی‌، انجیلی که رسولان موعظه می‌کردند، از طریق تهیه کانُن عهدجدید با امانت به نسل‌های بعدی منتقل شد، نقش سنت تثبیت گردید، و اعتقادنامه‌های بین‌الکلیسایی تدوین شد. علاوه بر اینها، در این دوره‌، شاهد مطرح شدنِ چهار سؤال حیاتی در تفکر مسیحی هستیم‌.

این چهار سؤال عبارتند از:‌ طبیعت‌های مسیح‌، آموزۀ تثلیث‌، محدودۀ اقتدار و مرجعیت کلیسا، و مسأله فیض حاکم خدا در مقابل ارادۀ آزاد انسان‌. آبای کلیسا در مباحثات جدی و پیچیدۀ خود، استدلالات و دلایل بنیادینی را پی‌ریختند که نسل‌های بعدی‌، هم به آنها مراجعه کردند و هم تکمیلشان نمودند.

طبیعت مسیح (مبحث مسیح‌شناسی‌)

دوره آبای کلیسا تفکر در خصوص مبحث مسیح‌شناسی را آغاز کرد که تا دوره تنویر (قرن هفدهم‌) ادامه یافت‌. کلیسای اولیه بر این اعتقاد بود که مسیح هم انسان بود و هم خدا، اما هیچگاه در خصوص طبیعت الهی یا طبیعت انسانی او و رابطۀ این دو طبیعت به دقت به تفکر نپرداخت‌. به‌عبارت دیگر، در نوشته‌های عهدجدید و در تفکرات کلیسای اولیه این قبیل مسائل روشن نشده بود:‌ آیا مسیح کاملاً خداست‌؟ آیا او با خدای پدر هم‌ذات است‌؟ آیا او با خدای پدر برابر است‌؟ آیا عیسی در عین حال که خدا بود، کاملاً انسان نیز بود؟ اگر عیسی هم طبیعت الهی داشت و هم طبیعت انسانی‌، آیا این دو طبیعت در یک شخصیتِ واحد جمع بود یا اینکه او فقط دارای یک طبیعتِ واحد بود (مثلاً فقط طبیعت خدایی یا فقط طبیعت انسانی‌)؟ اگر او دو طبیعت در یک شخصیت داشت‌، کارها و تصمیمات او، آیا توسط طبیعت الهی‌اش گرفته می‌شد، یا توسط طبیعت انسانی‌اش‌؟

ملاحظه می‌کنید که این قبیل سؤالات به روشنی در عهدجدید پاسخ داده نشده‌اند. لذا لازم بود که کلیسا به آنها پاسخ گوید و آنها را روشن سازد. این پاسخگویی مستلزم این بود که آبای کلیسا فرصت و فراغت داشته باشند تا به دعا و تفکر و تعمق بپردازند. اما این فرصت تا پیش از قرن چهارم‌، زمانی که جفاهای هولناک امپراطوری روم پایان پذیرفت‌، دست نداد.

آیا مسیح به‌طور کامل خدا بود؟

دو بدعت در دوران اولیه کلیسا پاسخ‌های ساده‌ای به این سؤال دادند. نخستین بدعت‌، تفکر ابیونیستی بود که بیشتر حرکتی یهودی‌گرایانه بود. پیروان این بدعت می‌گفتند که عیسی یک انسان عادی است‌. بدعت دیگر، تفکر "دوسِتیستی‌" نام داشت‌. این نام از کلمۀ یونانی dokeo آمده‌، به معنی "به‌نظر رسیدن‌". طبق اعتقادات این تفکر، عیسی خدا بود اما به‌طور کامل انسان نبود بلکه فقط به‌نظر رسید که انسان بود و جسم انسانی داشت‌. هیچیک از این دو بدعت نتوانست در میان مسیحیان هوادار پیدا کند. اما به‌تدریج که متفکرین مسیحی شروع کردند به آمیختن حقایق کتاب‌مقدس با فلسفۀ یونان‌، کلیسا لازم دید که به حل و فصل مسأله بپردازد.

فلسفۀ یونان چنین تعلیم می‌داد که میان دنیای ملموسِ محسوسات و دنیای غیرقابل ‌لمسِ معقولات (مُثُل‌)، دوگانگی مطلقی وجود دارد. به‌عبارت ساده‌تر، هر آنچه که در این دنیا می‌بینیم یا درک می‌کنیم‌، نمونه واقعی و کاملش در دنیای معقولات یافت می‌شود، مثلاً نیکی در این جهان‌، نمونه یا مثال کاملی دارد در عالم معقولات‌. کامل‌ترین نوع مُثُل‌، Logos بود. این لوگوس رابطی بود میان این دو دنیا. این عقاید بر آبای اولیه کلیسا، ژوستین شهید (۱۰۰ تا ۱۶۵ میلادی‌) و اوریجن (۱۸۵ تا ۲۵۴ میلادی‌) اثری ژرف گذارد. ژوستین شهید مسیح را همان لوگوسِ فلسفۀ یونان دانست ("کلمه‌" در یوحنا ۱:۱). او معتقد بود که مسیح تجلی لوگوس در کمال می‌باشد. اما اوریجن معتقد بود که گرچه این لوگوس هم ابدی است و هم خدا، اما از خدای پدر در رتبه پایین‌تری قرار دارد. سرانجام‌، اوریجن در دام دوگانه‌انگاری افلاطونی گرفتار آمد و اظهار داشت که باید میان خدا و هر چیز دیگری منجمله مسیح تمایز قائل شد. آریوس (۲۵۶ تا ۳۳۶) پا را فراتر گذارد و ادعا کرد که فقط خداست که خالق است و مسیح نیز در نقطه‌ای از زمان خلق شده است‌.

آریوس به‌طور خلاصه چنین اعتقاد داشت‌:‌

پسر مخلوقی است که مانند سایر مخلوقات‌، طبق ارادۀ‌ خدا بوجود آمده است‌.

عنوان :پسر" نوعی استعاره است و عنوانی است‌ افتخاری‌.

مقام پسر ناشی از اراده خداست نه طبیعت پسر.

به این ترتیب‌، آریوس موضع معین و مشخصی در قبال مسأله طبیعت مسیح اتخاذ کرد. طبق اعتقاد او، مسیح مخلوق است‌. موضع او که در واقع‌، نشأت یافته نه از کتاب‌مقدس‌، بلکه از فلسفۀ یونان بود، بحث‌انگیزترین مناقشه آن دوره را شعله‌ور ساخت‌. آریوس هواداران بسیاری یافت‌، زیرا نه فقط دنباله‌رو عقاید اوریجن بود، بلکه نظر آنانی را که صمیمانه معتقد بودند که میان مسیحیت و فلسفۀ یونان ارتباطی وجود دارد، تأمین می‌کرد. لذا آریوس کلیسا را وادار کرد تا موضع خود را در قبال الوهیت مسیح به‌روشنی بیان و تقریر کند.

آتاناسیوس رهبر مخالفین آریوس بود. او جهان‌بینی دوگانه‌انگارانۀ افلاطون را رد کرد و با اتکا به کتاب‌مقدس‌، این اعتقادات را در مقابل عقاید آریوس عنوان کرد:‌

هیچ مخلوقی قادر به کفاره دادن برای مخلوقی دیگر نیست‌؛ فقط خداست که می‌تواند نجات بخشد.

مسیحیت اعتقاد دارد که عیسی بشریت را فدیه‌ می‌دهد.

بنابراین‌، عیسای مسیح خداست‌.

آتاناسیوس اظهار داشت که مسیحیان دعاهای خود را همواره به شخص عیسی تقدیم کرده‌اند، اما اگر نظر آریوس درست باشد، در این صورت همه مسیحیان متهم به بت‌پرستی هستند. مناقشه به‌قدری شدت یافت که نخستین امپراطور مسیحی روم‌، کنستانتین‌، که نگران وحدت کلیسا بود، دستور داد تا در شهر نیقیه‌، واقع در ترکیه امروزی‌، شورایی متشکل از کلیه کلیساها برگزار گردد تا ارتباط ذات مسیح را با ذات خدا مشخص سازد. این شورا می‌بایست از میان دو عقیده مشخص‌، یکی را انتخاب کند:‌ عقیده اول می‌گفت که مسیح "دارای ذاتی مشابه خداست‌" (در نتیجه خودِ خدا نیست‌)، و عقیده دوم می‌گفت که مسیح "با خدا هم‌ذات است‌". آینده اعتقادات کلیسا وابسته بود به انتخاب یکی از این دو اصطلاح‌.

آتاناسیوس بسیار خوشوقت شد که کلیسا اعتقاد "هم‌ذات‌" را برگزید و به این ترتیب‌، عقیده آریوس رد شد. از این زمان به بعد، اعتقاد ارتودکس (اعتقاد صحیح‌) کلیسا در خصوص مبحث مسیح‌شناسی‌، این بوده که عیسای مسیح با پدر هم‌ذات می‌باشد.

آیا مسیح به‌طور کامل انسان بود؟

مناقشه آریوس مسأله الوهیت مسیح را حل و فصل کرد و قاطعانه ابراز داشت که او به‌طور کامل خداست‌. اما آیا مسیح به‌طور کامل انسان نیز بود؟ عده‌ای از مسیحیان به رهبری آپولیناریوس‌، اهل لاؤدیکیه‌، معتقد بودند که مسیح نمی‌توانسته به‌طور کامل طبیعت انسانی را به خود گرفته باشد چون این طبیعت بسیار ضعیف است‌. اینان معتقد بودند که مسیح دارای فکر و روح الهی بود، اما به‌طور کامل انسان نبود. اگر این عقیده درست باشد، مسیح نمی‌تواند نجات‌دهنده انسان باشد، زیرا انسان در تمامیت خود گناهکار و سقوط‌کرده است‌، یعنی هم روح و نفس او و هم بدن او. کسی که قرار است نجات‌دهنده انسان باشد، باید تمامیت طبیعت انسان را به خود بگیرد (مراجعه کنید به عبرانیان ۲:‏۱۴)، نه فقط قسمت روحانی آن را. پس مسیح می‌بایست به‌طور کامل انسان باشد. لذا شورایی در سال ۳۸۱ در شهر کنستانتینوپل (استانبول امروزی‌) تشکیل شد و عقاید گریگوری رسماً تصویب شد که اظهار می‌داشت که مسیح به‌طور کامل انسان بود.

رابطه میان طبیعت الهی و انسانی مسیح چه بود؟

مسیح دارای طبیعت الهی و طبیعت انسانی بود. اما این دو طبیعت چه نوع رابطه‌ای با یکدیگر داشتند؟ این مسأله دیگری بود که پدران کلیسا می‌بایست به حل آن کمر می‌بستند. تعیین نوع این رابطه مسائل فلسفی پیچیده‌ای را پیش می‌کشد که تصمیم‌گیری میان آنها بسیار دشوار و حساس است‌. به‌طور کلی‌، دو عقیده مشخص در این زمینه وجود داشت‌. یک عقیده می‌گفت که به هنگام تجسم مسیح‌، دو طبیعت الهی و انسانی او در هم آمیخته شد طوری که یک شخصیت واحد با یک طبیعت واحد و تفکیک‌نشدنی بوجود آمد. عقیده دیگر می‌گفت که مسیح دارای یک شخصیت واحد بود، اما این شخصیت دارای دو طبیعت الهی و انسانی به‌طور متمایز بود.

شورای کالسدون (واقع در ترکیه امروزی‌) در سال ۴۵۱ رأی به عقیده دوم داد و این اعتقاد رسمی کلیسا از آن زمان به بعد گردید. امروزه کلیساهای کاتولیک‌، ارتودکس و پروتستان این اعتقاد را می‌پذیرند. اعتقادنامه‌ای که در این شورا تصویب شد، چنین می‌گوید:‌ "خداوند ما عیسی مسیح ... کامل در الوهیت ... کامل در انسانیت ...، خود را در دو طبیعت متمایز و بدون تغییر مکشوف ساخت که هر دو در یک شخص موجود بود."

به این ترتیب‌، کلیسا پس از مباحثات و مناقشات بسیار شدید در دورۀ پدران کلیسا، اعتقادنامه‌ای مشخص و روشن در خصوص مسیح و طبیعت او تدوین کرد که تا به امروز صخرۀ مستحکم کلیسا بوده است‌

دیدیم که مناقشۀ آریوس کلیسا را بر آن داشت که مسأله طبیعت مسیح را روشن سازد، یعنی این مسأله که او کاملاً خدا و کاملاً انسان بود. این مباحثِ مسیح‌شناختی به کلیسا کمک کرد تا مسأله طبیعت روح‌القدس و بعد استنباط کلیسا از مسأله تثلیث را روشن کند.

روح‌القدس‌

بعد از رسولان‌، کلیسا به اعتقاد خود به وجود روح‌القدس ادامه داد، اما هیچگاه ارتباط او با وجود خدا تشریح نشد، طوری که در قرن دوم‌، نقش روح‌القدس به‌تدریج به فراموشی سپرده شد. این امر در اعتقادنامۀ نیقیه (۳۲۵) نیز منعکس است که در آن تنها نکته‌ای که در خصوص روح‌القدس آمده‌، این است‌‌: "ما ایمان داریم به روح‌القدس‌."

همانطور که بدعت باعث شد که کلیسا موضع خود را در قبال طبیعت مسیح اعلام کند، در مورد روح‌القدس نیز چنین شد. بعد از شورای نیقیه‌، گروهی به رهبری اسقف قسطنطنیه (استانبول امروزی‌)، منکر الوهیت روح‌القدس گردیدند. این باعث شد که عده‌ای از متفکرین مسیحی که به بدعت آریوس پاسخ داده بودند، علیه این بدعت نیز واکنش نشان دهند. این متفکرین می‌گفتند که از زمان مسیح به بعد، همه مسیحیان به‌نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید می‌گیرند، و این امر به‌طور غیرمستقیم‌، روح‌القدس را با خدا برابر می‌سازد. این بحث در شورای قسطنطنیه مطرح شد و بعد از مباحثات مفصل‌، تصویب شد که روح‌القدس "خداوند و عطاکنندۀ حیات است که از پدر صادر می‌شود، و همراه پدر و پسر مورد پرستش قرار می‌گیرد." گرچه روح‌القدس را با عنوان خدا نمی‌خوانیم‌، چون در کتاب‌مقدس او را چنین نخوانده‌اند، بااینحال‌، او از همان ذات الهی برخوردار است‌.

تثلیث‌

در قرن اول‌، کلیسا عملاً اعتقادی را تعلیم می‌داد که بر کار پدر و پسر و روح‌القدس تأکید داشت‌، اما مانند مورد روح‌القدس‌، تلاشی به‌عمل نیامد تا طبیعت دقیق خدا و یا رابطۀ میان این سه تبیین شود. نخستین کسی که از اصطلاح "تثلیث‌" برای بیان رابطۀ پدر و پسر و روح‌القدس استفاده کرد، متفکر برجستۀ مسیحی‌، ترتولیان (۱۶۰-‏۲۴۰) بود. او از تعلیم عده‌ای که می‌گفتند پدر و پسر و روح‌القدس‌، نام‌های مختلف خدای واحد هستند، به شگفتی آمد. او نمی‌توانست تصور کند که پدر بر روی صلیب مرد، یا در روز پنطیکاست‌، مسیح نازل شد! لذا او در پاسخ به این بدعت‌گزاران‌، با شور و حرارتی چشمگیر، بیان داشت که پدر و پسر و روح‌القدس هر یک وجودی متمایز، اما با ذاتی واحد هستند. ترتولیان بسیار محتاط بود که خدا را به‌صورت وحدت عددی یا به‌صورت سه وجود متمایز معرفی نکند. لذا با تأکید بیان می‌دارد که سه شخصیت تثلیث‌، "مشخص هستند اما جدا نیستند؛ متفاوت هستند، اما جدا و مستقل از یکدیگر نیستند."

ایرنیوس (متفکر قرن دوم‌) نیز بسیار زیبا بیان می‌دارد که در نجات انسان‌، هر یک از اقانیم یا شخصیت‌های تثلیث‌، نقش و سهم دارند. او به تجارب ایمانداران نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که مؤمنین گرچه توسط یک خدا نجات یافته‌اند، اما به‌هنگام نجات‌، با وجودهای متمایز در بطنِ یک خدا در ارتباط بوده‌اند.

به این ترتیب‌، بعد از آنکه کلیسا بدعت‌های مختلف‌، خصوصاً بدعت آریوس را پشت ‌سر گذاشت‌، و بخصوص زمانی که مسائل مربوط به الوهیت مسیح روشن شد، اعتقاد به تثلیث‌، آنطور که ترتولیان و ایرنیوس بیان داشته بودند، پذیرش عمومی یافت‌.

اما در خصوص درک و استنباط مسأله تثلیث‌، اختلاف نظرهای مهمی وجود داشت‌. این اختلاف را می‌توان به دو دسته عمده تقسیم کرد. یک دسته که عمدتاً وابسته به کلیسای شرق هستند (یعنی کلیسایی که امروز آن را کلیسای ارتودکس می‌نامیم‌)، معتقدند که در تثلیث‌، پسر و روح‌القدس هر دو از پدر هستند، به این معنی که پسر از پدر مولود شده و روح‌القدس نیز از پدر صادر می‌شود. اما کلیسای غرب (یعنی کلیسایی که آن را کلیسای کاتولیک می‌خوانیم‌)، تحت تأثیر عقاید آگوستین‌، عقیده دارند که پسر از پدر مولود شده‌، اما روح‌القدس از هر دو صادر می‌شود. در واقع‌، همین مسأله بود که به جدایی دو کلیسای ارتودکس و کاتولیک در سال ۱۰۵۴ کمک کرد. این مسأله از لحاظ فلسفی پیچ و خم فراوان دارد و بر اساس آیات کتاب‌مقدس نمی‌توان به نفع یکی از آن دو رأی داد. نباید فراموش کرد که ذات الهی چیزی نیست که با مغز محدود انسان بتوان بطور کامل شناخت‌. راه درست آن است که خدا را آنطور که به‌طور ساده در عهدجدید آشکار شده‌، بپذیریم‌.

دیدیم‌ که‌ در این‌ دوره‌ مهم‌ از تاریخ‌ کلیسا، بسیاری‌ از مسائل‌ عقیدتی‌ و الهیاتی‌، به‌صورت‌ روشن‌ و مشخص‌ تدوین‌ شد؛ از آن‌ جمله‌ بود اعتقاد به‌ مرجعیت‌ کتاب‌مقدس‌، طبیعت‌های‌ الهی‌ و بشری‌ مسیح‌، الوهیت‌ روح‌القدس‌، و مسأله‌ تثلیث‌. حال به‌ اعتقادات‌ مربوط‌ به‌ کلیسا، مرجعیت‌ و آئین‌های‌ آن‌ می‌پردازیم‌.

اتفاق‌نظر در دوران‌ اولیه‌

کلیسا در دوران‌ اولیۀ‌ مسیحیت‌ به‌خاطر مواجهه‌ با آزار و اذیت‌ها از بیرون‌ و بدعت‌ها و عقاید انحرافی‌ از درون‌ بود که‌ فرصت‌ رسیدگی‌ به‌ امور داخلی‌ و تشکیلاتی‌ خود را نداشت‌. اما در خصوص‌ هویت‌ کلیسا، این‌ توافق‌ عمومی‌ وجود داشت‌ که‌ کلیسا یک‌ جامعۀ‌ روحانی‌ است‌ که‌ جایگزین‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌عنوان‌ قوم‌ خدا شده‌ است‌؛ همچنین‌ همۀ‌ مسیحیان‌ در مسیح‌ یک‌ هستند؛ نیز کلیسا امانت‌دار تعلیم‌ و اعتقادات‌ صحیح‌ می‌باشد؛ و دیگر اینکه‌ کلیسا محل‌ تجمع‌ مؤمنین‌ برای‌ رشد و شهادت‌ دادن‌ می‌باشد. به‌خاطر همین‌ تهدیدات‌ بیرونی‌ بود که‌ جامعۀ‌ مسیحی‌ همواره‌ رهبران‌ خود را پذیرفته‌ و بر اتحاد و یکپارچگی‌ میان‌ کلیساها تأکید گذاشته‌ است‌.

در حدود سال‌ ۱۱۰، ایگناتیوس‌ اظهار داشت‌ که‌ اسقف‌ باید کانون‌ اتحاد باشد و کشیشان‌ و شماسان‌ زیر نظر او کار کنند. این‌ روال‌ کار کلیسا در تمام‌ طول‌ دوران‌ پدران‌ کلیسا بود. وقتی‌ در قرن‌ چهارم‌، عده‌ای‌ ادعا کردند که‌ نبی‌ بجای‌ اسقف‌ باید در رأس‌ امور کلیسایی‌ باشد، کلیساها شورایی‌ تشکیل‌ دادند (شورای‌ کنستانتینوپل‌، ۳۸۱) و ضمن‌ محکوم‌ کردن‌ این‌ نهضت‌، مرجعیت‌ اسقف‌ را تثبیت‌ کردند.

مناقشۀ‌ دوناتیست‌ها

در قرن‌ چهارم‌، عده‌ای‌ از رهبران‌ مسیحیت‌ در شمال‌ آفریقا، به‌ عده‌ای‌ دیگر از رهبران‌ اعتراض‌ کردند و آنان‌ را فاقد صلاحیت‌ دانستند زیرا می‌گفتند که‌ ایشان‌ به‌ هنگام‌ جفا و آزار اوایل‌ قرن‌ چهارم‌، ایستادگی‌ لازم‌ را نشان‌ ندادند. رهبر این‌ معترضین‌ اسقفی‌ بود به‌نام‌ دوناتوس‌. او بسیاری‌ از آئین‌های‌ کلیسایی‌ را به‌خاطر اینکه‌ بدست‌ این‌ "خائنین‌" اجرا می‌شد، زیر سؤال‌ برد. آگوستین‌، پدر برجستۀ‌ کلیسا که‌ در سال‌ ۳۹۶ اسقف‌ کارتاژ گردید، در مقابل‌ عقاید دوناتیست‌ها ایستاد و اعتراضات‌ آنان‌ را پاسخ‌ گفت‌.

پاسخ‌های‌ آگوستین‌ به‌ دوناتیست‌ها

پاسخ‌هایی‌ که‌ آگوستین‌ به‌ اعتراضات‌ دوناتیست‌ها داد، اساس‌ اعتقادات‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ را در قرون‌ وسطی‌ بوجود آورد. ذیلاً به‌ چند مورد از پاسخ‌های‌ آگوستین‌ می‌پردازیم‌.

آیین‌های‌ کلیسایی‌:‌

دوناتیست‌ها اظهار می‌داشتند که‌ اسقفان‌ "خائن‌" باعث‌ ناپاک‌ شدنِ آیین‌های‌ کلیسایی‌ می‌گردند. به‌نظر آنان‌، هر آیینی‌ که‌ بدست‌ این‌ قبیل‌ اسقفان‌ و خادمین‌ بجا آورده‌ شود، آلوده‌ است‌. آگوستین‌ در مقابل‌، استدلال‌ می‌کرد که‌ کشیشان‌ به‌ هنگام‌ دستگذاری‌، قدرتی‌ دائمی‌ از خدا دریافت‌ می‌دارند که‌ باعث‌ می‌شود آیین‌هایی‌ که‌ بجا می‌آورند، صرفنظر از وضعیت‌ روحانی‌شان‌، از تقدس‌ کامل‌ برخوردار باشد. درضمن‌، قدرت‌ تقدیس‌ را فقط‌ مسیح‌ داراست‌، نه‌ اسقف‌ و نه‌ آیین‌ها.

تقدس‌ کلیسا:‌

دوناتیست‌ها معتقد بودند که‌ کلیسا باید کاملاً پاک‌ باشد و خطاکاران‌ نباید به‌ آن‌ راه‌ یابند. آگوستین‌ با استناد به‌ مثل‌های‌ خداوند در مورد تور ماهیگیری‌ و ماهی‌های‌ خوب‌ و بد، و گندم‌ و کرکاس‌ (متی‌ ۱۳:‏۲۴-‏۳۱) استدلال‌ می‌کرد که‌ کلیسا آمیزه‌ای‌ است‌ از مقدسین‌ و گناهکاران‌ و جدایی‌ و تصفیه‌ فقط‌ در روز آخر بدست‌ خدا صورت‌ خواهد گرفت‌، نه‌ در زمان‌ حال‌ بدست‌ دوناتیست‌ها (یا هر گروه‌ دیگری‌ که‌ خود را برتر از سایر مسیحیان‌ می‌پندارند). این‌ عقیده‌ تأثیر عمیقی‌ بر کلیسا گذارد. درضمن‌، آگوستین‌ به‌ بسیاری‌ از لغزش‌های‌ دوناتیست‌ها و رهبرانشان‌ اشاره‌ می‌کرد تا ثابت‌ کند که‌ ایشان‌ هم‌ چندان‌ بی‌گناه‌ نیستند.

اهمیت‌ اتحاد:‌

دوناتیست‌ها بدعت‌ و ارتداد و نادرستی‌ اعتقادات‌ را تقبیح‌ می‌کردند. در مقابل‌، آگوستین‌، با استناد به‌ نوشته‌های‌ بسیاری‌ از پدران‌ کلیسا، شقاق و جدایی‌ را در کلیسا بیشتر مذموم‌ و ناپسند می‌دانست‌ تا بدعت‌ را. آگوستین‌ به‌ سیپریان‌، از آبای‌ برجستۀ‌ کلیسا در قرن‌ سوم‌ استناد می‌کرد که‌ مورد احترام‌ دوناتیست‌ها نیز بود. او جدایی‌ و شقاق را شدیداً محکوم‌ کرده‌ بود. جدایی‌ در کلیسا به‌ معنی‌ انکار ایمان‌ مسیحی‌ بود، ایمانی‌ که‌ مبتنی‌ بر اتحاد تثلیث‌ بود. به‌ این‌ ترتیب‌، جدایی‌ دوناتیست‌ها از کلیسای‌ جهانی‌ قابل‌ توجیه‌ نمی‌نمود.

کاربرد زور:‌

آگوستین‌ در آغاز امر مایل‌ به‌ توسل‌ به‌ زور نبود، اما مآلاً چارۀ‌ دیگری‌ ندید. او ابراز داشت‌ که‌ اقدام‌ تنبیهی‌ علاج‌ درد است‌ و کلیسای‌ کاتولیک‌ باید مانند یک‌ پدر، فرزندان‌ خود را از شریر دور نگاه‌ دارد. این‌ امر دو مشکل‌ بوجود می‌آورد. از یک‌ سو، حکومت‌ عامل‌ اجرایی‌ کلیسا می‌شد؛ لذا کلیسا به‌ حکومت‌ وابسته‌ می‌گشت‌. از سوی‌ دیگر، این‌ نشان‌ می‌داد که‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ حاضر به‌ تحمل‌ دیدگاه‌های‌ مختلف‌ نسبت‌ به‌ اصول‌ اعتقادات‌ نیست‌. در نظر آگوستین‌، فقط‌ یک‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ می‌توانست‌ وجود داشته‌ باشد که‌ رهبر آن‌ هم‌، اسقف‌ روم‌ می‌باشد.

ارزیابــی‌

بار دیگر، کلیسا در مقابل‌ یک‌ مشکل‌، اعلام‌ موضع‌ کرد. از یک‌ جنبه‌، استدلالات‌ آگوستین‌ کمک‌ بزرگی‌ به‌ کلیسا کرد، خصوصاً تأکید او بر ناکامل‌ بودنِ مسیحیان‌، ناممکن‌ بودن‌ کمال‌ مطلق‌ در کلیسا در زمان‌ حال‌، و اهمیت‌ اتحاد و یکپارچگی‌. این‌ باعث‌ شد که‌ کلیسا اتحاد خود را حفظ‌ کند و عقاید ایده‌آلی‌ و ساده‌لوحانه‌، باعث‌ تفرقه‌ در کلیسا نگردد. اما برخی‌ دیگر از عقاید او مآلاً به‌ کلیسا لطمه‌ زد و باعث‌ شد که‌ در قرن‌ شانزدهم‌، با اعتراض‌ اصلاح‌طلبان‌ مواجه‌ شود.

عقیدۀ‌ او خصوص‌ قدرت‌ مافوق‌طبیعی‌ کشیش‌ به‌ هنگام‌ دستگذاری‌، فاقد اساس‌ کتاب‌مقدسی‌ می‌باشد. در کتاب‌مقدس‌ تأکید شده‌ که‌ زندگی‌ روحانی‌ خادم‌ بر خدمت‌ او تأثیر دارد. خطرناک‌ترین‌ عقیدۀ‌ او، امکان‌ توسلِ کلیسا به‌ زور می‌باشد که‌ باعث‌ شد بعدها وقایع‌ تلخی‌ رخ‌ دهد. به‌علاوه‌، اعتقاد او به‌ مرجعیت‌ و اقتدار فوق‌العادۀ‌ کلیسا، باعث‌ شد که‌ او عقیده‌ای‌ جبرگرایانه‌ نسبت‌ به‌ فیض‌ داشته‌ باشد.

نجات انسان‌‌:‌ پیش‌تعیینی یا ارادۀ آزاد انسان‌

پدران کلیسا در طول نخستین بخش از این دوره‌، موفق شدند کلیسا را از مرحله جفاها عبور دهند و بر تهدید بدعت‌ها فائق آیند، خصوصاً بدعت گنوستیکی‌. این بدعت پدران کلیسا را بر آن داشت که کلیسا را مرجع اصلی ایمان و عمل مسیحی بدانند. وقتی جفاها به پایان رسید، مسأله طبیعت مسیح و تثلیث مطرح شد.

و سرانجام‌، زمانی که مناقشه دوناتیست‌ها در آفریقای شمالی بیداد می‌کرد، آموزۀ کلیسا در رأس توجهات الهیاتی قرار گرفت و آگوستین برندۀ مباحثه‌ای شد که هدفش تأکید بر وحدت کلیسا بود، حتی درصورت لزوم به زور شمشیر! اما پیروزی آگوستین فقط به اینجا ختم نشد. او در مباحثه‌ای که بر سر مسأله نجات درگرفت نیز برنده شد. این مباحثه بر سر این بود که آیا نجات انسان بستگی به ارادۀ حاکم خدا دارد یا به ارادۀ آزاد انسان‌.

تا پیش از بروز این مناقشه‌، نظر رهبران مسیحی عموماً بر این بود که نجات از طریق توبه و ایمان به عیسای مسیح و بعد، تعمید در کلیسا می‌باشد. در این دوره‌، هنوز بر تعمید کودکان تأکید گذاشته نمی‌شد. همچنین این نظر وجود داشت که اگر یک مسیحی بعد از دریافت تعمید، گناهی فجیع مرتکب شود، ممکن است نجات خود را از دست بدهد. اما در این میان‌، بحثی در خصوص نقش ارادۀ خدا و ارادۀ انسان در نجات وجود نداشت‌. تا اینکه یک کشیش بریتانیایی به‌نام پلاجیوس که از معیارهای ضعیف کلیسای روم رنجیده‌خاطر بود، برآن شد که اصلاحاتی بوجود آورد.

دفاع پلاجیوس از مسؤولیت فردی انسان‌

پلاجیوس متوجه شده بود که نوعی بدبینی تقدیرگرایانه به کلیسا رسوخ کرده و باعث شده که فرد مسیحی برای اعمال خود احساس مسؤولیت نکند. در همین اثنا، کتاب تفسیری خواند که در آن گفته شده بود که طبق رومیان ۵:‏۱۲، انسان گناه را به ارث برده است‌. او بر آن شد که تفسیری بنویسد و این نظر را رد کند و بگوید که انسان گناه آدم را تقلید و پیروی می‌کند و ارادۀ ما در اثر عادت‌، ضعیف شده است‌. لذا انسان مسؤول مستقیم گناه خودش می‌باشد، نه عامل وراثت‌.

او معتقد بود که هر انسانی آزاد آفریده شده و می‌تواند میان خوب و بد دست به انتخاب بزند. هر انسانی خلقت جداگانه خداست و به گناه آدم آلوده نیست‌. انسان می‌تواند با خدا همکاری کند تا به قدوسیت برسد و در این راه‌، می‌تواند از کمک‌های فیض الهی نظیر کتاب‌مقدس‌، خِرَد و الگوی مسیح بهره گیرد. پلاجیوس نه فقط به اخلاقیات انفرادی توجه داشت‌، بلکه مایل بود تمامیت جامعه به‌وسیله اطاعت دقیق از احکام مسیح اصلاح شود. لذا مسیحیان ثروتمند را تشویق می‌کرد که طبق فرمایش مسیح‌، اموال خود را بفروشند و به فقرا بدهند.

ناگفته نماند که پلاجیوس به این مسأله کاملاً معتقد بود که همه انسان‌ها گناه کرده‌اند و همه به فیض و رحمت الهی نیاز دارند. او هیچگاه اهمیت فیض خدا و کفاره مسیح را منکر نبود.

عقاید پلاجیوس‌

گناه ارثی نیست‌

انسان قدرت دارد توبه کند و از خدا اطاعت نماید

هر انسانی می‌تواند برای دریافت هدیۀ نجات بسوی خدا بیاید

عقاید آگوستین‌

گناه موروثی است‌

انسان خودش قدرت ندارد توبه کند و از خدا اطاعت نماید

خدا برگزیدگان را نجات می‌بخشد

دفاع آگوستین از حاکمیت فیض الهی‌

آگوستین در مقابل نظریات پلاجیوس واکنش شدیدی نشان داد و اظهار داشت که نجات انسان از ابتدا تا انتها وابسته به فیض الهی است‌. آگوستین عمیقاً معتقد بود که آدم و حوا به ورطۀ تباهی کامل سقوط کردند و گناه ایشان از طریق وراثت به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود. انسان تباه شده‌، در گناه زاده می‌شود، سزاوار جهنم است و قادر به هیچگونه حرکتی بسوی خدا نیست‌. این به آن معنی است که تمامیت فرایند نجات‌، منجمله عمل "توبه‌" نتیجۀ عمل الهی است‌، نه تلاش انسان‌. آگوستین از این تحلیل نتیجه‌ای منطقی گرفت‌. او می‌گفت که اگر نجات تماماً وابسته به فیض الهی است‌، بنابراین فیض او غیرقابل مقاومت می‌باشد.

به‌عبارت دیگر، گرچه ظاهراً به‌نظر می‌رسد که شخص گناهکار خودش تصمیم به توبه می‌گیرد، اما در واقع چنین نیست‌. او توبه می‌کند و تا به انتها در ایمان می‌ماند، فقط به‌خاطر اینکه خدا او را برای نجات برگزیده است‌. چیزی کمتر از این‌، اهانت به قدرت خداست‌.

طبق تفسیری که آگوستین از رسالات پولس بدست می‌داد، فقط "برگزیدگان‌" به فیض نجات دست می‌یابند. نتیجه منطقی این گفته اینست که خدا برای نجات بقیه انسان‌ها، کاری انجام نمی‌دهد. او مقدر کرده که ایشان عواقب غضب او را متحمل گردند. به‌نظر او این غیرمنصفانه نیست زیرا رحمت خدا شامل حال اقلیتی می‌شود. او معتقد است که اگر بگوییم که چرا خدا اجازه می‌دهد که بقیه راهی جهنم شوند، درواقع وخامت گناه اولیه و گناه خودِ ایشان را سبک می‌کنیم‌.

پیروزی آگوستین‌

آگوستین موفق شد در دو شورا (شوراهای کارتاژ و افسس‌)، پلاجیوس را محکوم کند و حتی پاپ را هم که مردد بود، وادار کرد او را محکوم نماید. آگوستین نمی‌توانست تحمل کند که در کلیسا دو نوع تلقی و استنباط از یک مسأله وجود داشته باشد.

با اینکه آگوستین به پیروزی رسید و در دوره‌های بعدی تاریخ کلیسا برداشت او حاکم شد، و با اینکه پلاجیوس محکوم به بدعت‌گزاری شد، اما عقاید پلاجیوس هیچگاه بطور کامل از صحنه اندیشه دور نشد و بسیاری از متفکرین مسیحی‌، نتوانسته‌اند تعلیم ارادۀ آزاد پلاجیوس را یکباره رد کنند؛ ایشان آموزۀ پیش‌برگزیدگی آگوستین را نیز چندان معقول نمی‌پندارند. این مسأله هنوز هم بحث‌انگیز می‌باشد.

پایان دورۀ پدران کلیسا

 مسیحیت مدیون متفکرین مسیحی این دوره می‌باشد. پدران کلیسا کانُن عهدجدید (فهرست رسمی کتب عهدجدید) را تعیین کردند، نقش سنت تعالیم را تثبیت نمودند، و اعتقادنامه‌ها را تدوین نمودند. ایشان همچنین آموزۀ تثلیث را تبیین کردند که هنوز نیز استوار می‌باشد. آموزه‌های کلیسا و نجات نیز به تلاش‌های متفکرین این دوره باز می‌گردد. در قرون وسطی‌، زمانی که رؤیای آگوستین در بارۀ سلسله ‌مراتب نیرومند کلیسا ظاهراً تحقق یافته بود، می‌بینیم که زمزمه‌های مخالفت از گوشه و کنار برمی‌خیزد، زمزمه‌هایی که در دوره اصلاحات کلیسا (قرن ۱۶) به فریاد تبدیل شد.