1
(۱تیموتاوس۲:۹-۱۵)
در فرایند درک هر پیامی که ارتباط با معنا را بدست میدهد، میباید به تمامی عناصر تشکیلدهندۀ آن توجهی کافی مبذول داشت. هر جمله در یک سلسله ارتباط زنجیرهای با سایر جملات بهگونهای قرار میگیرد که به انسجام معنای فرستندۀ پیام مدد میرساند. به عبارت دیگر جزء، در خدمت کل است.
از اینرو نباید جملات را بصورت واحدهای مجزا درک کرد زیرا که چنین رویکردی به احتمال زیاد به گسست زنجیره معنا میانجامد. معنای عبارت "زن به زاییدن رستگار میشود" نیز از این اصل مبرا نیست و برای هرچه بهتر فهمیدن آن باید به ارتباط آن با سایر آیات و نیز کل پیام نامۀ اول پولس به تیموتاوس توجه کرد. باید دانست که علت نگارش آیات ۲:۹-۱۵ چیست؟ مشکلی که پولس درصدد رفع آن است چه میباشد؟ نقش زنان در این میان چه بود؟ و در نهایت پاسخ پولس به کلیسای آن دوره چیست و برای عصر امروز ما چه مفاهیمی را در بردارد؟
مشکل کلیسا در نامه اول پولس به تیموتاوس
با رجوع به کتاب اعمال رسولان باب ۲۰، پولس به هنگام وداع از رهبران کلیسای افسس به آنان هشدار میدهد که مراقب خطرات بالقوهای باشند که از لحاظ تعلیمی، حیات کلیسا را به مخاطره میانداخت (اعمال ۲۰:۲۸-۳۰). از اینرو برای جلوگیری از ورود و انتشار تعالیم غلط، همسفر خود تیموتاوس را در شهر افسس مأمور میکند تا به مقابله با این تعالیم بپردازد (اول تیموتاوس ۱:۳). به نظر میآید اشخاصی که تحت عنوان "معلمان" به شیوع این تعالیم غلط میپرداختند نه از خارج بلکه از درون خود کلیسا بهپا خاسته بودند (اول تیموتاوس ۱:۳و۷و۶:۳) برخی بر این باورند که چون وظیفه دادن تعالیم در کلیسا بر عهدۀ مشایخ و رهبران کلیسا بود (اول تیموتاوس ۳:۲و ۵:۱۷-۲۵)، بعضی از این معلمان در زمره مشایخ و رهبران کلیسا بودند (G. Fee).
این نظریه با توجه به آن که پولس حجم قابل ملاحظهای از نامه خود را به بررسی شخصیت و کارکرد مشایخ و رهبران میپردازد (برای نمونه اول تیموتاوس باب ۳)، منطقی جلوه مینماید. بنابراین میتوان چنین فرض کرد که دو نفری که پولس حکم به اخراج آنان در اول تیموتاوس ۱:۱۹-۲۰میدهد، جزو این معلمان بودند. حال بهجاست که به اجمال به ذکر محتوای تعالیم غلط این معلمان بپردازیم.
تعالیم غلط کلیسای افسس
بطور کلی میتوان محتوای تعالیم غلط موجود در کلیسای افسس را آمیزهای از مفاهیم مندرج در شریعت یهود، مسیحیت و همچنین فلسفه یونان تلقی کرد. تأکید بر شریعت (اول تیموتاوس ۱:۶-۱۰) که به نوعی ریاضت میانجامید (اول تیموتاوس ۱:۸؛ تیطس ۱:۱۴-۱۶) به همراه اسطورهها و نسبنامهها (۱:۴ و ۴:۷) که میتوان آنها را در زمره داستانهای تخیلی به حساب آورد و همچنین نوعی تعالیم ناستیکی که به نفی رستاخیز فیزیکی میپرداخت و به بیبند و باری اخلاقی ختم میشد و در نهایت، ازدواج و رابطه زناشویی را منع میکرد (اول تیموتاوس ۴:۳)، همگی گواه بر وخامت مشکل تعلیمی کلیسای افسس دارند.
نقش زنان در کلیسای افسس
با رجوع به اول تیموتاوس ۳:۵-۱۶ و همچنین دوم تیموتاوس ۵:۳-۹ چنین بهنظر میآید که معلمان کذبه بالاترین تأثیر تعالیم مخرب خود را در کلیسای افسس در میان برخی از زنان بدست میآورند. پولس از این زنان بهعنوان "بیهوده گویان" (اول تیموتاوس ۵:۱۳)، "عیاشان" (اول تیموتاوس ۵:۶) و "پیروان شیطان" (اول تیموتاوس ۵:۱۵) نام میبرد. شاید بتوان از آنان بهعنوان شبکه گسترش تعالیم غلط این معلمان نام برد. شایان ذکرست که منشأ تعالیم غلط موجود در کلیسای افسس همانگونه که بیان شد مردان و نه زنان بودند (دوم تیموتاوس ۲:۱۷-۱۸). اما زنان در دامن زدن به این تعالیم غلط و شیوع آنها نقش مهمی را ایفا میکردند. حال به بررسی مختصر آیات مندرج در باب ۲:۹-۱۴ میپردازیم.
اول تیموتاوس ۲:۹-۱۴
باب دوم این نامه پیرامون عبادت گروهی کلیسای افسس است. مخاطب پولس در ۸ آیه اول مردان هستند که پولس آنها را به عبادتی فارغ از نزاع دعوت میکند. در آیه ۹ پولس با بکارگیری واژه "همچنین" موضوع بحث خود را به زنان تغییر میدهد. این واژه بیانگر آن است که زنان نیز اجازه عبادت را همچون مردان داشتند. اما پولس در آیه ۹ به مشکلاتی اشاره میکند که زیبندۀ زنان مسیحی در یک فضای عبادتی نبود. برخی از زنان با آراستن خود با جواهرات و البسه گرانبها، توجه سایر ایمانداران و بخصوص مردان را بسوی خود جلب میکردند.
برخی از محققان براین باورند که اشاره پولس به "لباس مزین به حیا" معرف وسوسه جنسی است که این زنان با عدم پوشش مناسب خود در کلیسا بوجود میآوردند. از این رو پولس در آیه ۱۰ ویژگیهای شایسته یک زن مسیحی را همچون "اعمال نیکو" و "خدا پرستی" بر میشمارد تا آنان را تشویق به تجدید نظر در عملکرد خود کند. در آیات ۱۱و۱۲ پولس حکم به سکوت زنان، تعلیم گرفتن آنها و عدم تسلطشان بر مردان میدهد. اما علت آنکه پولس چنین قاطعانه حکم به سکوت زنان میدهد چیست؟ برای پاسخگویی به این سؤال باید به بررسی وضعیت زنان در آن عصر پرداخت. شواهد تاریخی بهخوبی گواه بر این حقیقت است که زنان به لحاظ اجتماعی و تحصیلی مجال ابراز وجود، همچون مردان را نداشتند.
در جامعه مردسالار آن روزگار نقش غالب زنان در محدودۀ خانه تعریف میشد (اول تیموتاوس ۵:۱۴). بدین دلیل به سبب نداشتن دانش کافی، توان تعلیم دادن را همچون مردان نداشتند. علاوه بر نداشتن آگاهی کافی، اداره جلسات عبادتی کلیسا توسط زنان خود امری خلاف هنجارهای اجتماعی آن عصر تلقی میشد و بر پیغام کلیسا تأثیری سوﺀ بر جا میگذاشت. اما بهنظر میآید که تحت تأثیر معلمان کذبه، برخی زنان علیرغم عدم برخورداری از دانش لازم، درصدد زیر پا گذاشتن نقش خود و همچنین مردان بودند. آنان داعیه تعلیم دادن در کلیسا را در سر میپروراندند.
به سهولت میتوان دریافت که اگر پولس اجازه چنین امری را میداد، ضربه مهلکی بر انسجام تعلیمی و ساختاری کلیسا وارد میآمد. از این سبب، پولس در آیات ۱۳و۱۴ با اشاره به ترتیب خلقت، درصدد رفع این مشکل است. پولس در آیه ۱۳ میکوشد با اشاره به روایت خلقت آدم وحوا (پیدایش ۲-۳) بر نقش متفاوت مرد و زن تأکید کند. طبق نظر آقای (A.Perriman) ذکر "خلقت آدم در ابتدا" به امتیازات اجتماعی و آموزشی مردان در جامعه آن عصر اشاره میکند. چنین استدلالی پاسخ قاطع به برخی معلمان کاذب بود که تحت تأثیر تعالیم ناستیکی خلقت زن را بر مرد مقدم میدانستند و این امر را پایهای تئولوژیک برای تشویق زنان به امر تعلیم دادن قلمداد میکردند.
در آیه ۱۴ پولس بار دیگر با اشاره به روایت سقوط آدم و حوا در پیدایش به ذکر تصویری مشابه با آنچه در کلیسای افسس در حال وقوع بود میپردازد. زیرا همانگونه که مار حوا را فریفت، اکنون نیز معلمان کذبه با فریب برخی زنان کلیسای افسس درصدد ضربه زدن به این کلیسا بودند. باید اذعان داشت که نمیتوان با اشاره به این آیات، زنان را فینفسه عامل فریب و سقوط قلمداد کرد زیرا که هدف پولس نمایاندن تصویری سمبلیک بین واقعۀ پیدایش و وضعیت کلیسای افسس در رابطه با نقش زنان بود. پولس آنچه را که در کلیسای افسس در جریان بود، تداعی کنندۀ واقعه سقوط در کتاب پیدایش میداند. در واقع پولس از چنین قیاس و ارتباطی برای به کرسی نشاندن استدلال خود جهت متقاعد ساختن زنان برای امر تعلیم گرفتن استفاده میکند. سپس پولس در آیه ۱۵، راه حل خود را برای خروج از مشکل بوجود آمده از جانب زنان بیان میکند.
دیدگاههای مختلف پیرامون آیه ۱۵
درباره تفسیر "رستگاری زن از طریق زاییدن" میتوان به چهار تفسیر عمده از جانب محققان اشاره کرد. (G.Fee) معتقدست که این عبارت بر نقش سنتی زنان تأکید دارد زیرا که پولس درصدد است تا با توسل به آن نقش، مشکل عدم تبعیت تعلیمی زنان را از مردان حل کند. محقق دیگری به نام پریمان بر این باورست که زنان با قبول نقش خود بهعنوان مادر از خطر وسوسه و اغفال شدن از جانب معلمان کذبه رهایی مییافتند.
C.S.Keener معتقدست که پولس در این آیات برای جلوگیری از بروز مشکلی بزرگ و لاینحل، به مسئله عدم اجازه به زنان برای امر تعلیم دادن عمومیت میبخشد اما همچون Fee برای این مسئله بُعدی فرهنگی قائل است. اما G.W.Knight براین باورست که پولس در آیه ۱۵ به مریم مادر عیسی اشاره دارد چرا که او بهعنوان یک زن با پذیرش نقش خویش، مسیح و متعاقب آن نجات را برای جهان به ارمغان آورد.
اشاره به مریم برای تشویق زنان کلیسای افسس جهت پذیرفتن نقش مادرانۀ خود بود.
پاسخ پولس برای عصر ما
۱- آنچه پولس در اول تیموتاوس ۹:۲-۱۵ ابراز میدارد نمایانگر عدم تبعیت زنان از اقتدار تعلیمی کلیسا بود که در نهایت به حیات کلیسا ضربه میزد. بنابراین نباید از این متن در جهت اثبات اقتدار مردان بر زنان استفاده کرد.
۲- از این متن نمیتوان برای به کرسی نشاندن ضعف اخلاقی، فکری و یا روحانی زنان در قیاس با مردان بهره جست و چنین استدلال نمود که کتاب پیدایش این موضوع را اثبات میکند.
۳- این متن را باید در پرتو نقش زنان در جامعۀ مردسالار آن عصر درک کرد.
۴- سؤالی که امروز برای ما مطرح است این است که چه عواملی بر انسجام تعلیمی و همچنین حیات کلیسا تأثیری سوﺀ بر جا میگذارند؟
۵- اگر امروز در برخی از کلیساها توانایی تعلیمی زنان بهطرز قابل ملاحظهای برتر از مردان باشد، آیا پولس نوک پیکان خود را در چرخشی قابل ملاحظه بهسوی مردان بر نمیگرداند؟
2
زن و خلقت او
زن و خلقت او یکی از جمله موضوعاتی است که در بسیاری از محافل و مجامع از آن صحبت می گردد. متاسفانه در بسیاری از این جوامع زنان در خلقت پستر از مردان خلق شده و بهمین دلیل پاسخگو بسیاری از مسئولیت ها نمی باشند. اما این موضوع در دیدگاه مسیحی کاملا متفاوت می باشد. چرا که خدای زنده در کتاب مقدس اعلام می دارد که زن بصورت خدا آفریده شده است
زن بصورت خدا افریده شده است
کتاب مقدس در فصل اول کتاب پیدایش آیات 27 و 28 چنین می گوید: پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. ایشان را مذکر و مونث آفرید و خدا ایشان را برکت داد و گفت باور و کثیر شوید و بر تمامی خلقت آنچه بر زمین و دریا و آسمان است حکومت کنید. در این آیات پر واضح است که زن و مرد در کاملیت آفریده شدند، شبیه خدا
کلام خدا انسان را چنین به تصویر می کشد: شبیه خدا و حاکم بر موجودات. پس انسان موجودی است اجتماعی که برای مشارکت خلق شده و لازم بود که این انسان مذکر و مونث خلق شود برای مشارکت با یکدیگر و با خالق خود. یکی از موضوعاتی که شاید سبب شده این تفکر غلط که زنان را کمتر از مردان می باشند احتمالا از این موضوع نشات گرفته که آفریدگار انسان ابتدا آدم یا جنس مذکر را آفرید و سپس زن یعنی حوا را. آقای هنری متیو از مفسرین الهیات از دانشگاه نیو جرسی امریکا در این رابطه می گوید. خدا این استخوان را از پهلوی آدم گرفت، نزدیک بازوی او و نزدیک قلب او. نزدیک بازوی او تا که مرد از او محافظت کند و نزدیک قلب او که به او عشق بورزد و او را دوست بدارد. این لستخوان از سر مرد گرفته نشد تا زن به او فرمانروایی کند و نه از پای که مبادا او را پایمال کند
زن بعنوان یار و یاور، نه فرمانروا و نه زیر دست
به عبارت دیگر هدف خدا این بود که یار و یاوری برای انسان قرار دهد و نه فردی برای حکم فرمایی و یا تنها خدمت کردن. اگر چه خدا در ابتدا ادم را آفرید و سپس زن را ولی این موضوع به هیچ وجه معرف زن بعنوان خلقت دست دوم نمی باشد. بلکه هر دو را به شباهت خود آفرید و به هر دو ایشان یک ماموریت را داد. زیبایی خلقت در این بود که هر مرد و زن هر دو از یک جنس آفریده شدند تا یکدیگر را درک کنند. با هم مشارکت داشته باشند و با یکدیگر ماموریت خدا را انجام دهند. همانطور که پولس نماینده عیسی مسیح اینطور می گوید که زن از مرد جدا نیست و مرد هم جدا از زن نیست در خداوند. زیرا که چنانکه زن از مرد است همچنین مرد نیز بوسیله زن، لیکن همه چیز از خدا
زن همچون مرد با اراده آزاد آفریده شد
اگر چه بسیاری زن را باعث بلا ها و عامل اصلی گناه اولیه جهان می دانند. زیرا که بجای پیروی از خالق از مخلوقی دیگر پیروی می کند. اگر چه این موضوع بحث های زیادی را براه انداخته و وسیله ای برای تحقیر زنان شده است ولی به ندرت شده است که به روی دیگر آن اشاره شود یعنی آنچه ضعف زن بوده ضعف درست ضعف مرد نیز بود که بجای پیروی از خالق از مخلوق پیروی نمود. بعبارت دیگر باید ضعف و سستی های اخلاقی و روانی بستگی به جنسیت ندارد. بلکه اشتیاق و آرزوهای قلبی است که اولویت های زندگی ما را تعیین می کند. بله این موضوع یعنی عاملی که باعث شود تا زن دچار خطا گردد (خوشنما، دلپذیر و دانش افزا) که معادل امروزی آن زیبایی، کسب دانش و معلومات بیشتر برای بدست آوردن قدرت بیشتر در زندگی می باشد یکی از عواملی است که باعث تحریب زندگی گروه بزرگی از مردم است
باشد که امروز نیز هر یک از ما بجای تعابیر و تفاسیر غلط و برتر نشان دادن خود و بدست گرفتن قدرت و ریاست دست در دست یکدیگر داده تا با یکدیگر فراز و نشیب های زندگی را پشت سر بگذاریم و از آنها درس ها بیاموزیم
3
معمولاً شرکت در مراسم تدفین و یادبود برای من بسیار تکاندهنده و آموزنده است. شنیدن شهادتهای نزدیکان آن مرحوم در مورد زندگی و خصوصیات اخلاقی و بالاخص تأثیر او بر زندگی آنها برایم بسیار شنیدنی است و معمولاً پس از برگشت از چنین مراسمی از خود میپرسم که براستی خانواده، نزدیکان، دوستان، همکاران، اعضای کلیسا، همسایهها و بهطور کلی دیگران پس از مرگ در مورد من چه شهادت خواهند داد؟ اثر من و زندگی من هر چند ناچیز و کوچک، بر تاریخ چه خواهد بود؟
نویسندگان اناجیل در ضمن اینکه گلچینی از شرح زندگی، معجزات و اعمال عیسی را بهرشتۀ تحریر در میآورند، تا حدودی نیز ما را با شاگردان و دوستان و پیروان عیسی و خلق و خوی آنها آشنا میکنند و هرچند انجیل شرح زندگی و اعمال آنها نیست، ولی با خواندن آن میتوان تا حدودی با نزدیکان عیسی آشنا شد.
در اناجیل در میان جرگۀ دوستان عیسی، با زنی آشنا میشویم مریم نام. این مریم، مریم مادر عیسی و یا مریم مجدلیه که عیسی از او ۷ دیو بیرون کرد، نیست. این مریم، خواهر ایلعازر و مارتاست و اهل بیتعنیا. در اناجیل، در برحههای متفاوتی از شرح حال زندگی عیسی سه بار به مریم بیتعنیا اشاره شده و هدف از این مقاله مروری است اجمالی بر این سه مورد و بررسی شهادتی است که تاریخ از زندگی این زن میدهد. میخواهیم ببینیم که تأثیر این زن بر روی اطرافیانش و نیز عیسی چه بود و در این ضمن از او درسهایی برای خود بیاموزیم.
مرتبۀ اولی که به مریم اشاره شده، در خانۀ خواهرش مارتاست که شرح آن را در لوقا ۱۰:۳۸-۴۲ میخوانیم. در اینجا میبینیم که عیسی بر سر راهش به دهکدۀ بیتعنیا میرسد و خانمی مارتا نام او را به خانهاش دعوت میکند. در حینی که مارتا بهشدت در تکاپوست و برای رفاه میهمانانش زحمت میکشد، مریم خواهرش را میبینیم که بیدغدغه کنار پاهای عیسی نشسته و به سخنان او گوش فرا میدهد. جالب اینجاست که وقتی بالاخره حوصلۀ مارتا از انفعال خواهرش سر میرود و به عیسی از او شِکوه میکند، عیسی بهجای توبیخ مریم و تشویق مارتا، با محبت مارتا را نکوهش میکند و به او میگوید: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب میکند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.»
اگر امروز از شما سؤال کنم که خودتان را بیشتر شبیه به مارتا میبینید یا به مریم، چه جواب خواهید داد؟ شاید شما هم مثل من باشید و بگویید به مارتا. ما خانمها مسئولیتهای زیادی بر دوش داریم و غلو نیست اگر بگویم که بسیار زحمت میکشیم. یا مسئولیت شوهر و بچه و خانه را داریم یا بیرون کار میکنیم یا درس میخوانیم یا مسئولیت پدر و مادر و خواهر و برادر را داریم و یا چند تا از این کارها را با هم انجام میدهیم. برای همین خیلی عجیب نیست که میتوانیم بهراحتی با مارتا همدلی کنیم و درست سر از حرفهای عیسی در نیاوریم و از خود بپرسیم که آیا عیسی قدر کارها و زحمات و فداکاریهای مارتا را نمیدانست؟ آیا عیسی نمیفهمید که مارتا هم دوست دارد بنشیند و از او بشنود، اما اگر به آشپزخانه نرود، چگونه میتواند شکم عیسی و میهمانانش را سیر کند؟ در مورد خودمان چطور؟ آیا عیسی قدر کارها، زحمات و فداکاریهای ما را میداند؟ آیا او میبیند که ما چطور زندگیمان را صرف رفاه دیگران میکنیم؟
بله، او میداند و میبیند اما برای ما نصیب بهتری در نظر دارد و ما را تشویق میکند که به دنبال آن باشیم. خانمهای عزیز، بدون تعارف میگویم که دست شما درد نکند و واقعاً خدا شما را برای تمامی زحماتی که میکشید برکت دهد. من که تنها یک انسان هستم و بسیار محدود، از این حقیقت بهخوبی آگاهم پس چقدر بیشتر عیسی میداند و میبیند. اما با این همه او تنها به تشویق ما کفایت نمیکند، او برای ما نصیب بهتری دارد که میخواهد به آن برسیم.
مریم این نصیب بهتر را تشخیص داده و آن را برگزیده بود. این نصیب بهتر چیزی نبود جز نشستن کنار پاهای عیسی و سخنان او را به گوش جان شنیدن. مریم تشخیص داده بود که این مهمترین چیز برای اوست. او براستی فهمیده بود که «انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود» (تثنیه ۸:۳). هرچند برآوردن احتیاجات خانواده و انجام وظایف محوله مسئولیت ماست، ولی خدا عطا کند که اول مهمترین را برگزینیم و بعد مسئولیتهای دیگرمان را انجام دهیم. اول به او وقت دهیم و از او بشنویم و بعد مشغولیات دیگر را انجام دهیم. شاید بگویید که نمیرسیم، وقتش را نداریم. اما عزیزان به شما بگویم که اغلب لازم است برنامۀ زندگیمان را به دقت بررسی کنیم و از انجام بعضی امور کماهمیتتر بکاهیم تا بتوانیم به امور مهمتر وقت بدهیم. بیایید تنها به فکر رفع احتیاجات جسمی و مادی خود و خانواده و اطرافیان نباشیم بلکه بدانیم همانطور که عیسی میگوید برای ما همه، تنها یک چیز لازم است و مثل مریم آن نصیب بهتر را برگزینیم که از ما بازگرفته نخواهد شد. مریم زن مجردی بود که به اقتضای جامعۀ خودش زیاد خارج از محدودۀ خانواده وقت صرف نمیکرد. اما حتی در همان محدوده هم بهخاطر شناختی که از عیسی کسب کرده بود، میدرخشید. تصور کنید اگر ما خانمها نصیب بهتر را برگزینیم تأثیر ما در جامعۀ امروز چه خواهد بود؟ اگر نصیب بهتر را برگزینیم و هر روز از عیسی بشنویم، چه اثری بر زندگی شوهر، بچه، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همکار، همکلاسی و ... خود بر جا خواهیم گذارد؟
حتماً با خواندن این قسمت از زندگی مریم با خود میگوییم خوشا بهحال مریم، عجب زنی بود و عیسی چه شهادتی دربارۀ او داد. شاید فکر کنیم که این زن با وجود چنین بصیرت و شناختی که از عیسی داشت، ایمانش به محبت او هرگز متزلزل نشد. اما با خواندن انجیل یوحنا باب ۱۱ آیات ۱-۳۷ متوجه میشویم که مریم هم زنی بود عادی مثل ما.
در این قسمت میخوانیم که ایلعازر برادر مریم و مارتا بیمار بود و خواهرانش برای عیسی که در شهر دیگری بود پیغام میفرستند و او را از این امر با خبر میسازند. با اینهمه، عیسی بهموقع نمیآید و ایلعازر میمیرد. وقتی بالاخره ۴ روز پس از دفن او خبر آمدن عیسی میرسد، مریم که بهشدت سوگوار بود، در خانه میماند و به استقبال عیسی نمیرود. راستی، آیا از خود پرسیدهایم که چرا مریم در خانه ماند؟ آیا او بهعمد از دیدن عیسی دوری میکرد؟ در انجیل در اینباره چیزی نوشته نشده اما چنین تعبیری خیلی هم دور از ذهن بهنظر نمیرسد. معمولاً نگاه کردن به صورت کسی که شما را ناامید و مأیوس کرده، بسیار مشکل است.
بالاخره وقتی عیسی سراغ او را از مارتا میگیرد، میآید و به پای عیسی میافتد و عیناً سخنان مارتا را تکرار میکند (هرچند که خودش آن موقع آنجا نبود تا آن را بشنود): «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمیمرد» (یوحنا ۱۱:۳۲). انگار بهعبارتی دیگر به او میگفت: «کجا بودی وقتی محتاجت بودم؟ اگر واقعاً همانطور که میگویی ما را دوست داری، چرا اجازه دادی ایلعازر اینقدر عذاب بکشد؟»
در این ماجرا، محبت بسیار عمیق عیسی را میبینیم. وقتی او به بیتعنیا آمد تا به مریم و مارتا و دیگر حاضران حقیقت عظیم قدرت قیامتش را تعلیم دهد، از خود دفاعی نکرد و دلیلی برای غیبتش نیاورد. چون ماتم و زاری آنها را دید، در روح برآشفت و سخت منقلب گشت و بر سر قبر ایلعازر ایستاد و بگریست. او بر حال تمامی مریمها و مارتاهایی گریست که در این دنیا مرگ را تجربه میکنند و سنگ جدایی، میان آنها و عزیزانشان قرار میگیرد. اشکهای او، بیانگر حزن عمیق و قلبی اوست (یوحنا ۱۱:۳۵). همانطور که در این قسمت میخوانیم، بالاخره «عیسی بانگ بر میآورد و فرمان بیرون آمدن ایلعازر از قبر را صادر میکند و او به این دنیای شرور بازمیگردد و شادی تمامی وجود خواهرانش را در بر میگیرد».
با وجودی که مریم عیسی را میشناخت و سخنان عیسی را بهگوش جان شنیده بود و او را بسیار دوست میداشت، در زندگیش زمانی پیش آمد که به محبت عیسی و صحت کلام او شک کرد. اما عیسی علیرغم این، همچنان در کنار او باقی ماند و او را محبت کرد.
دفعۀ سومی که در اناجیل از مریم یاد شده، میهمانی دیگری زیر نظر مارتای کدبانو برای تجلیل از عیسی برپاست (یوحنا ۱۲:۱-۸). در حین میهمانی، وقتی همه بر سفره نشستهاند، مریم به اتاقی دیگر میرود و پس از مدتی با شیشهای بزرگ از عطر سنبل خالص بازمیگردد. سپس تمامی عطر را بر پاهای عیسی میریزد و آنها را تدهین کرده، با گیسوانش میخشکاند. کار او بهنظر حاضران هدر دادن یک چیز گرانبها بود و به همین خاطر نکوهشش میکنند اما عیسی بر آن ارج مینهد (یوحنا ۱۲:۷).
تشخیص اراده و وقتهای خدا، مستلزم ساعتها کنار پاهای او نشستن و از او شنیدن است. مریم در میان شاگردان تنها کسی بود که پیشگوییهای عیسی در مورد مرگش را بهخوبی فهمیده بود و از این رو فرصت را مغتنم شمرده، بهترینش را بهپای او میریزد. اگر امروز ما هم میخواهیم اهداف و نقشههای خدا را به پیش بریم باید یاد بگیریم که همچون مریم کنار پاهای او بنشینیم.
همیشه شیشۀ عطر گرانبهای مریم فکر مرا به خود مشغول میکند. مفسرین کلام خدا میگویند که این شیشه عطر، تمامی مایملک مریم را تشکیل میداد و چه بسا که آن را بهعنوان جهیزیه برای تأمین زندگی و آیندهاش نگاه داشته بود. امروز شیشۀ عطر گرانبهای من و شما چیست؟ آن گنجینۀ گرانبهایی که متعلق به ماست و با دل و جان دوستش میداریم و میخواهیم برای خود نگه داریم، چیست؟ در زندگی ما این شیشه میتواند نمایندۀ چیزهای زیادی باشد. شاید نمایندۀ شوهر ماست و یا بچههای ما. شاید هم نمایندۀ آزادی یا وقت و ثروت ماست. آیا در محبتمان به مسیح، حاضریم تمامی هستی و مایملک خودمان را تمام و کمال به او و برای جلال و برقراری ارادۀ او تقدیم کنیم؟
عیسی مریم را دوست داشت. او را دوست داشت چون بصیرت داشت و از این رو نصیب بهتر را برمیگزیند و در او تمتع میبرد. عیسی حتی در شرایطی که مریم مأیوس بود و به محبتش شک میکرد، او را دوست داشت و نیز او را بهخاطر جلوۀ عالی محبتش یعنی ریختن قربانی گرانبهایش که همانا نهادن آیندهاش در دستهای عیسی بود، دوست میداشت.
براستی، چه چیزهایی در زندگی مریم موجب شد که از خود یک اثر بهجاماندنی و مثبت در تاریخ باقی بگذارد؟ شاید بتوان آنها را در این سه نکته خلاصه نمود:
۱- انتخاب آنچه از عیسی دریافت کرد.
۲- نحوۀ مواجههاش با شکها.
۳- انتخاب آنچه به عیسی داد.
با خواندن زندگی مریم، میبینم که من نیز میخواهم همچون او باشم. میخواهم کنار پای عیسی بنشینم و از او بشنوم، میخواهم حتی در مواقع شک و یأس بدانم که او با من است و محبتش نسبت به من کماکان پابرجاست. همچنین میخواهم وقتها را تشخیص دهم و بهترینم را در وقت لازم به او تقدیم کنم. شما چطور؟ همۀ ما در این مورد حق انتخاب داریم. مریم نصیب بهتر را برگزید (لوقا ۱۰:۴۲). باشد که ما نیز راه او را دنبال کنیم.
4
پیدایش ۲۹-۳۱
مدتی پیش که کتاب پیدایش را مطالعه میکردم متوجه شخصیتی شدم که گویا قبلاً کمتر توجهی به آن کرده بودم. داستان عشق یعقوب و راحیل را بارها و بارها در کلام خدا خوانده بودم، اما اینبار لیه خواهر راحیل و همسر دیگر یعقوب توجه مرا بهطرزی خاص بهخود جلب نمود. قبل از این، همیشه چهرۀ یعقوب و راحیل چنان بهطور برجسته خودنمایی میکرد که لیه در حاشیه و کمرنگ و محو بهنظر میرسید. دلم میخواست در مورد این زن بیشتر بدانم و او را بیشتر بشناسم. زنی رنج کشیده و مطرود، تشنۀ محبت و توجه؛ محبت و توجهای که همۀ عمر برای بهدست آوردن آن تلاش میکرد. بنابراین سعی کردم او را در پرتو خانواده و بهخصوص خواهرش راحیل بشناسم؛ کسانی که نقش بهسزایی در شکلگیری شخصیت و مسیر زندگی او داشتند. اگر راستش را بخواهید پس از اتمام مطالعه، دلم واقعاً شکست چرا که متوجه شدم لیههای زیادی در اطراف من زندگی میکنند که هر روز بهسادگی و بدون توجه از کنار آنها میگذرم.
پس بیایید با هم نگاهی عمیقتر به زندگی او بیندازیم.
لیه، دختر مطرود
پیدایش ۲۹:۱-۲۲
لیه دختر بزرگتر دایی یعقوب، لابان بود. به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج میبرد. با توجه به اینکه در آن دوران، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب میشد و بهخصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل، مشکل او صد چندان جلوه میکرد. دختری با چشمان ضعیف نه میتوانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نه کمکی برای پدر در بیرون از منزل (مثل راحیل که چوپانی میکرد). میتوان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانوادۀ او بود. احتمالاً لیه چه در زمان کودکی و چه بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود: «وای، راحیل چقدر خوشگله، حتماً خیلی خواستگار داره؟! بیچاره لیه! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند. اصلاً به چه دردی میخوره؟ طفلی روی دستشون مونده و....»
قلب لیه زخمی بود. لیه دختری مطرود بود.
من خانوادههایی را دیدهام که با رفتار نادرستشان باعث ایجاد فاصله زیاد بین فرزندانشان میشوند. با بیان و تکیه زیاد بر اینکه یکی از آنها زیباتر یا با استعدادتر است، باعث مغرور شدن یکی و تحقیر و کوچک شمردن دیگری میشوند. هر کدام از این بچهها شخصیت خود را بر مبنای همان نظرات و شنیدهها بنا میکنند. داستان زندگی لیه نیز بههمین ترتیب بود.
امید واهی
پیدایش ۲۹:۲۳-۳۰
اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با لیه که دختر اول است ازدواج کند! البته رسم هم نبود دختر دوم قبل از اولی ازدواج کند و لابان هم بهعنوان پدر کمک چندانی به این امر نمیکند. راه حل او یک راه حل زیرکانۀ انسانی و کاملاً مقطعی بود زیرا لیه را بهجای راحیل به حجله میفرستد. او در واقع بهنوعی از شرّ لیه خلاص میشود و لیه نیز در این میان شکایتی نمیکند و شاید بههمین هم راضی بود! و یا پیش خود فکر میکرد: «روزهای سختی تمام شد. حالا شوهر میکنم و شوهرم مرا دوست خواهد داشت. بچههای زیاد بهدنیا میآورم تا او از من راضی باشد. سرانجام خوشبختی بهسراغم آمد...» و تمام خیالاتی که همه عمر در سر پرورانده بود... اما صبح که تازه داماد متوجه میشود چه کلاهی سرش رفته، تازهعروس خوشخیال را با تلخی ترک میکند و قصر آمال و آرزوهای لیه یک بار دیگر در هم میشکند. قضیه به اینجا ختم نمیشود. پدر عزیزش وعدۀ ازدواج با راحیل را پس از اتمام هفت روزِ عروسی به یعقوب میدهد؛ با این تفسیر نه سیخ میسوخت و نه کباب! راحیل ازدواج میکند و لیه هم بهقول معروف روی دستش نمیماند. شاید در تمام هفت شبانه روز عروسی یعقوب حتی نیم نگاهی به لیه نینداخت. بعد از اتمام هفته، لیه صاحب هوو شد! زن دوم وارد میدان میشود و آن هم نه هر زنی، بلکه بلای جان لیه، راحیل. گویا راحیل تا آخر عمر بیخ ریش او بسته بود. و تعجبی نیست که یعقوب راحیل را بیشتر دوست داشت.
و در اینجا لیه یک بار دیگر طرد میشود ...
تفقد خدا
پیدایش ۲۹:۳۱-۳۵ و باب ۳۰
چون خدا دید که لیه مکروه است رحم او را گشود و راحیل نازاد ماند.
در تمام سالهای تنهایی و خستگی، خدا لیه را دوست داشت. نه مثل انسانها، بلکه بدون قید و شرط. و حالا فرصتی بود که محبتش را با گشادن رحم او نشان دهد برای لیه مهم بود که فرزندان بسیار داشته باشد. بسیاری از چیزهایی که برای ما مهم هستند، برای خدا هم اهمیت دارند. هر چند که آنها در نهایت ما را خوشبخت نمیکنند اما خدا خیلی اوقات با بخشیدن آنها به ما در واقع فریاد میزند: «فرزندم توجه و عشق من معطوف توست».
لیه هم سرانجام صاحب فرزندی میشود (روبین) به این امید که شوهرش دوستش خواهد داشت. دومی با علم به اینکه خدا دعای او را شنید (شمعون)، و در پی آن سومی، باز به امید اینکه شوهرش او را دوست خواهد داشت (لاوی) و سپس یهودا.
لیه مادر چهار فرزند اول یعقوب شد. گویا تمام تلاش لیه برای جلب رضایت و محبت شوهرش، بهجایی نمیرسید. اما آنچه لیه نمیدانست چیزی فراتر از اینها بود او در واقع مادر نسل لاوی بود که بعدها خداوند را در منسب کهانت خدمت میکردند. حتی مهمتر از آن لیه مادر یهودا شد که از نسل او داوود و بهطبع مسیح بهدنیا آمدند.
تا اینجا لیه با چهار پسر، یکهتاز میدان بود و راحیل همچنان نازاد. این خود وضعیتی حسادت برانگیز است. گویا ورق برگشته؛ راحیل که همیشه محبوب بود حال موقعیت خود را در خطر میبیند و عبارت معروف "به من پسران بده والا میمیرم" را از او خطاب به همسرش میشنویم.
گسترش نبرد
در ادامه میخوانیم که دامنۀ رقابت این دو خواهر برای آوردن فرزند حتی کنیزان آنها را در برگرفت. با بهدنیا آمدن نفتالی وخامت اوضاع در روابط آن دو را در اوج خود میبینیم. در چنین شرایطی راحیل گفت: «به کُشتیهای خدا با خواهر خود کشتی گرفتم و غالب شدم». در سالهای بعد میبینیم که فرزندان آنها نیز در آتش این خصومت گرفتار شدند. چنانکه این خصومت در رابطۀ یوسف و برادران او مشهود است.
در نهایت شاید لیه هیچ وقت خوشبختیای را که در انتظارش بود بهدست نیاورد. لیه همیشه بهعنوان "انتخاب دوم" بهجا ماند، حتی وقتی که همگی آنها برای دیدن عیسو به وطن یعقوب باز میگردند. لیه و فرزندانش در دستهبندی سوم سپر بلای راحیل و فرزندش قرار میگیرند تا اگر احیاناً عیسو به آنها حمله کرد راحیل و فرزندش در آخرین دسته فرصت فرار داشته باشند. لیه همۀ اینها را متوجه میشد و غیر از تحمل کردن کاری از او ساخته نبود. شاید تنها پس از مرگ خواهرش بود که یک نفس راحت کشید!!!
زندگی این دو خواهر برای من جالب است.
راحیل در همۀ آن سالها محبوب بود و صاحب همۀ آن چیزهایی که لیه نداشت؛ زیبا، مورد توجه و پذیرش دیگران، و صاحب شوهری که عاشقانه دوستش داشت. اما وقتی نتوانست بچهدار شود گویا از پایه بهلرزه درآمد. او دچار حسادت شد و از شوهرش چنان طلب فرزند کرد که گویا او خدا بود. امنیت راحیل در کجا بود؟
و اما لیه، او در عوض مطرود بود و فکر میکرد با داشتن همسر و فرزندان خوشبخت خواهد بود. هر بار با آوردن یک بچه گمان میکرد که اینبار خوشبخت خواهد شد و مورد محبت و پذیرش قرار خواهد گرفت اما چنین نشد.
لیه امنیت خود را در کجا جستجو میکرد؟
برای ما چطور؟ ما امنیت خود را در کجا جستجو میکنیم؟
پسران بده والا میمیرم....
چه بسا ما خود را چون راحیل میبینیم و به او احساس نزدیکی بیشتری میکنیم و همچون او با وجودِ داشتن همه چیز ناگهان با کوچکترین تلنگری بهخود میلرزیم. ترس تمام وجودمان را فرا میگیرد. ترس از دست دادن آنچه که داریم و متعلق به ماست. ترس از پذیرفته نشدن و از دست دادن محبت دیگران و ترسهای دیگر.
اگر پسران داشته باشم، همسرم مرا دوست خواهد داشت...
و یا طرز تفکر لیه را داریم و تصور میکنیم که بهدست آوردن چیزهایی که همیشه از آنها بیبهره بودهایم، به ما امنیت و آرامش میدهد. در نتیجه سعی میکنیم که این جاهای خالی را به اشکال مختلف و شاید حتی گاهی نادرست پر کنیم.
اگر حساب بانکیام فلان قدر باشد (در حالی که حتی بیش از نیازش در بانک پول دارد).
اگر زیباترین و گرانترین لباسها را بخرم تا با آن در مهمانی حاضر شوم (در صورتی که نیازی به خریدن لباس ندارد و در پی آن ساعتها وقت صرف میکند تا طوری ظاهر شود که تمام چشمها فقط و فقط بر او باشد).
اگر بتوانم یک مدرک تحصیلی دیگر هم بگیرم (با وجود اینکه علاقهای هم به تحصیل ندارد).
اگر با فلان پسر (یا دختر) و یا با فلان مقام اجتماعی ازدواج کنم (با اینکه بهخاطر عشق شخص مورد نظر را انتخاب نمیکند بلکه فاکتورهایی که از دید مردم چشمگیرند).
و همه اینها به این امید که با داشتنشان دیگر هیچ نیاز دیگری نخواهم داشت و خوشبخت خواهم بود.
شاید هر کدام از ما "اگرهای" دیگری را بهنوعی تجربه کردهایم و آرام نگرفتهایم.
و سرانجام...
مشکل در اینجاست که در نمونههای بالا درد و بهطبع درمان آن نیز بهدرستی تشخیص داده نشده است. در مثالهای مذکور، پوشیدن لباسهای زیبا یا پسانداز و تحصیل بههیچ وجه منکوه نیست. با قدری کاوش درمییابیم که مشکل اصلی نداشتن پول یا لباس نیست بلکه شاید نیاز به توجهی است که فرد در گذشته از آن بیبهره مانده و یا امنیتی که در طول سالهای زندگی خود به هر دلیلی آن را بهدست نیاورده است. پوشیدن بهترین لباس یا اندوختن ثروت بیشتر تلاشی برای پرکردن خلاء درونی است. در نتیجه فرد تمام انرژی و قوت خود را صرف رسیدن به این اهداف میکند.
خدا در ارمیا ۱۳:۲ میفرماید: «قوم من مرا که چشمه حیاتم ترک نموده و برای خود حوضها کندهاند، یعنی حوضهای شکسته که آب را نگاه ندارند.»
"اگرهایی" که در بالا ذکر شد نمونههایی است از همان حوضهای شکسته که آب را نگه نمیدارند و در نهایت تشنگی ما را برطرف نمیسازند. چون تنها خود خدا، که چشمه حیات است میتواند تشنگی ما را برطرف ساخته و به ما امنیت و آرامش دهد. از او بخواهیم که خلاءهای زندگی ما را به ما نشان دهد و خود آنها را پر کند.
خدا ما را همانطور که هستیم دوست دارد لازم نیست برای او نقش بازی کنیم تا او را تحتتأثیر قرار دهیم چون او همه چیز را دربارۀ ما میداند و با این وجود باز هم ما را دوست دارد. او اول ما را محبت نمود و پسر یگانۀ خود را فدای ما ساخت.
شاید با بهیاد آوردن اینها بتوانیم در آغوش او بیدغدغه آرام بگیریم. مثل کودکی در آغوش مادر خود و بدانیم امنیت ما تنها و تنها در اوست.
5
معنای عبارت "سر بودن مرد" همواره بهعنوان یکی از مباحث داغ و بحثبرانگیز کتابمقدس باقی مانده و کشف معنای این عبارت برای الهیدانان مسیحی از جذابیت دائمی برخوردار بوده است. پیش از آنکه به بررسی اجمالی دستاوردهای این محققان بپردازیم ذکر این نکته را لازم میدانیم که وجود آراء و عقاید متفاوت خود گواه آن است که باید در طریق درک کلام خدا فروتنی و شکیبایی را پیشه کنیم زیرا شنیدن و هضم نظرات مخالف، خود نشانۀ علُو طبع و حرکتی رو به جلوست. آگاهی از چشماندازهای مختلف به این عبارت میباید در خدمت وسعت بخشیدن به دید مسیحیان و تقویت اتحاد آنان با یکدیگر باشد. حال به بررسی عمدۀ نظرات غالب پیرامون مفهوم سر بودن مرد میپردازیم.
۱- سر به معنای اقتدار:
پیروان این نظر معتقدند که پولس در اول قرنتیان با بیان آنکه «مرد سر زن است» (اول قرنتیان ۱۱:۳) بر اقتدار مرد بر زن تأکید میورزد. این اقتدار بهمعنای حاکمیت استبدادگونۀ مرد بر زن نیست بلکه مؤید حق رهبری مرد است. البته رهبری مرد باید در فضایی آکنده از محبت و به عبارت دیگر مسیحگونه باشد زیرا که مسیح خود سر مردست. این نظر از خاستگاه تاریخی نیرومندی نیز برخوردار است. "پلوتارک" مورخ شهیر یونانی (۱۲۰-۴۶)پس از میلاد) و همچنین "فیلون" فیلسوف بهنام یهودی (۳۰-۴۵ پس از میلاد) به دفعات به واژه سر بهعنوان اقتدار اشاره کردهاند.
در واقع ادبیات یونانی نمایانگر کاربرد وسیع واژه سر بهمعنای اقتدارست. از سوی دیگر، ترجمۀ یونانی عهدعتیق موسوم به ترجمۀ هفتاد بهخوبی بر ادعای فوق صحه میگذارد. مضافاً محققان معاصر بنامی همچون "گِرودم"، "فیتزمایر"، "ویترینگتون" و "ماکس ترنر" همگی بر معنای سر به نشان اقتدار تأکید میورزند. آنان معتقدند که بعید است پولس با توجه به فضای فرهنگی نیرومند یونانی عصر خویش معنای دیگری غیر از اقتدار را از واژۀ "سر" مدنظر داشته باشد.
۲- سر به معنای سر منشاء
"گوردون فی" معتقدست که سر بهمعنای آغازگر و سر منشأست و نه نشان اقتدار. بنا بر نظر وی، پولس در اول قرنتیان ۱۱ با بهرهگیری از واژۀ سر در پی آن است که منبع و سرچشمۀ حیات را نشان دهد. همانگونه که سرچشمۀ حیات مسیح خداست، سرچشمۀ آغاز حیات زن نیز مردست زیرا ابتدا مرد خلق شد و سپس زن از مرد بهوجود آمد (پیدایش ۲:۱۸-۲۳). "فی" معتقدست که علت بیان مفهوم سر بودن مرد در اول قرنتیان باب ۱۱ آن بود که برخی در کلیسای شهر قرنتس بهدلیل الهیات غلط خود در پی رفع تمایز زنان و مردان بودند و پولس با بیان این مطلب بر تمایز نقش زن و مرد که ریشه در خلقت دارد تأکید میورزید.
بنابراین، بیان این مطلب که زن از مرد بهوجود آمده بهمعنای آن نیست که زن زیردست مردست. مطابق این نظر آنچه میتوان از مفهوم سر بودن مرد برای عصر حاضر آموخت آن است که زن و مرد گرچه ارزش یکسانی دارند اما دارای نقش متفاوتی هستند. نقش متفاوت آنان نیز در پرتو استعدادها، تواناییها و یا به عبارت بهتر عطایای خاص الهی برای آنان تعریف میشود.
۳- سر به معنای تقدم اجتماعی
محقق بنامی بهنام "اندرو پریمان" بر این باورست که میباید مفهوم سر بودن مرد را در پرتو فضای فرهنگی- اجتماعی قوم یهود بررسی کرد. در جامعۀ مردسالار یهود، مرد بهعنوان نمایندۀ خانواده از حق تقدم اجتماعی برخوردار بود. او بهعنوان نانآور خانواده در خارج از خانه سمبل خانوادهاش بود و نقش زنان صرفاً در خانه تعریف میشد. بنا بر نظر پریمان سر بودن بهمعنای پیشرو بودن است. پیشرو بودنی که اساس آن را نه نظام خلقت بلکه مناسبات اجتماعی تعریف میکرد. پولس با بیان مفهوم سر بودن مرد در اول قرنتیان باب ۱۱ در پی آن است که به تمایز نقش فرهنگی اجتماعی مردان و زنان اشاره کند. زنان با نادیده گرفتن نقش فرهنگی اجتماعی خود سبب بیآبرویی مردان میشدند.
نتیجهگیری:
وجود تنوعی از تفاسیر پیرامون مفهوم "سر بودن مرد" ما را وامیدارد تا با حزم و احتیاط بیشتری با این مسئله روبرو شویم. بررسی اجمالی نقطه نظرات مفسران، طیفی را در برابر ما به ترسیم میکشد که در یک سو بُردار اقتدار مرد بر زن و در سوی دیگر بُردار برابری مرد و زن دیده میشود. همانگونه که دیدیم اقتدار بهمعنای حاکمیت و رهبری استبدادگونه در کلام خدا نیست. مرد نمیتواند بدون برخورداری از محبت مسیحگونه انتظار تبعیتی بیچون و چرا از زن داشته باشد. درواقع اطاعت زن از مردی که او را همچون مسیح محبت میکند ریشه در وظیفۀ او در مقابل مقام خدادادی مرد ندارد، بلکه پاسخ طبیعی زن به چنین محبتی است.
بنابراین سر بودن مرد عرصۀ جولان او بر حیطههای حیات زن نیست. مرد نمیتواند با اشاره به نظام خلقت به سلسله مراتبی اشاره کند که در آن زن آشکارا موظف به اطاعتی مطلق است و بدینسان به برتری مقام خود بُعدی الهی ببخشد. سر بهمعنای مرکز فرماندهی ارتشگونه نیست. از سوی دیگر مفهوم برابری، در پی رفع هر نوع تمایز نقش بین مرد و زن نیست زیرا که پولس خود آشکارا بر چنین تمایزی تأکید میورزد.
باید اذعان داشت که آنچه پولس صراحتاً بر آن تأکید میورزد خبر خوشی است که تمامی موانع بین خدا و انسان را پیروزمندانه در مینوردد تا خدا را برای همۀ اقشار جامعه در بستری فیضآمیز و سرشار از رحمت قابل دسترس سازد. خبرخوشی که برخورداری از آن نیازمند تعلق به نژاد، طبقه و جنسیت خاصی نیست. پولس در رسالۀ غلاطیان ۳:۲۸ میفرماید: «دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام و نه آزاد و نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیح عیسی یکی هستید.» بدین ترتیب پولس برای زنان ارزش برابر با مردان پیرامون نجات و برخورداری از روح خدا و عطایای آن قائل است. بلی، زنان در همان نظام مردسالارانۀ یهود بهعلت تعلق به مسیح فرصت ابراز وجود پیدا میکردند و به خدمت میپرداختند (برای درک بهتر ادعای فوق به مقالۀ دکتر فاتحی پیرامون خدمت عیسی به زنان در شمارۀ ۳۲کلمه مراجعه کنید).
معنی سر و کاربرد آن برای امروز
به جرأت میتوان گفت که میباید معنی سر بهعنوان اقتدار و رهبری با توجه به نقش و عطای متفاوت مردان و زنان در خانواده و کلیسا تعریف شود. تفاوت نقش مرد و زن در خانواده به هر یک حیطۀ رهبری متفاوتی میبخشد. از سوی دیگر کلیسا بهعنوان بدن مسیح با عطایای الهیاش تجهیز میشود. عطایایی که به زنان نیز همچون مردان بخشیده شده است. بهطور کلی با توجه به نظر مفسران، مسئلۀ سر بودن مرد باید از دو بُعد الهیاتی و اجتماعی درک شود. بُعد الهیاتی به تمایز مرد و زن در نظام خلقت و همچنین نقش متفاوت آنها اشاره میکند و بُعد اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود میپردازد.
پُر واضح است که ابعاد اجتماعی نمیتواند بهعنوان ملاک کاربرد برای امروز لحاظ گردد زیرا که نظام اجتماعی کنونی حداقل در مغرب زمین تفاوت فاحشی با نظام اجتماعی جامعۀ یهود در کتابمقدس دارد. پس آنچه نقش محوری در کاربرد مقولۀ سر بودن مرد برای امروز دارد همانا بُعد الهیاتی آن است. بُعدی که اساس آن را تمایز و نقش متفاوت مرد و زن در پرتو عطایای الهی تشکیل میدهد. بلی، میباید با وسعت نظر بیشتری به نقش مرد و زن در خانواده و کلیسا نظر کنیم.
6
موضوع نقش وجایگاه زنان در کلیسا، موضوعی است بس بحثانگیز که بهخصوص در سالهای اخیر بسیار مورد توجه واقع شده است. آیا کلیسا در گذشته زنان را ارج کافی نهاده و عطایا و خدمت آنان را به اندازۀ کافی به رسمیت شناخته است؟ بسیاری به این پرسش پاسخ منفی میدهند و اظهار میدارند که نقش زنان در کلیسا اغلب به تهیه چای و نظافت و امثال اینها محدود شده است. اینان در پی آنند که زنان را از این بندها رهایی بخشند و زمینهای مساعد برای تحقق نقشی فراهم آورند که خدا برای آنان در نظر گرفته است.
گروهی دیگر اظهار میدارند که هر چند کلیسا گاه نسبت به زنان کم لطفی روا داشته و نقش آنان را در خدمات کلیسا بیش از حد محدود کرده است، ولی باید اذعان داشت که دلایل کتابمقدسی کافی مبنی بر تفاوت نقش زن و مرد در کلیسا وجود دارد، و کلام خدا نشان میدهد که زن نمیتواند و نباید همۀ کارهای مردان را انجام دهد. اینان بر این امر پای میفشارند که این تفاوت نقش زن و مرد، به همان اندازه که در کلیسای قرن اول پذیرفتهشده بوده است، امروز نیز پذیرفتنی، که حتی ضروری است.
چنانکه گفته شد، این موضوع بسیار بحثانگیز است، و ما در این نوشتار به هیچ روی در پی ارائۀ پاسخی کامل یا نهایی به آن نیستیم. هدف ما که بس محدودتر است، بررسی اجمالی نگرش و طرز برخورد عیسی با زنان است. به طور خاص قصد ما این است که نشان دهیم برای عیسی تا جایی که شاگردی او مد نظر باشد، بین زن و مرد تفاوتی نیست. این هدف، هر اندازه کوچک و محدود، بیگمان گامی است مهم در جهت پاسخگویی به آن پرسش بزرگتر.
برای عیسی تا جایی که شاگردی او مد نظر باشد، بین زن و مرد تفاوتی نیست.
زنان در فرهنگ یهودی قرن اول
برای درک هرچه بیشتر و ارزیابی هر چه دقیقتر طرز برخورد عیسی با زنان، باید نخست به بررسی زمینۀ فرهنگی و دینی جامعهای پرداخت که عیسی در آن میزیست. بیگمان تمایز و انقلابی بودن تعالیم و طرز برخورد عیسی با زنان تنها زمانی آشکار میگردد که آن را با طرز برخورد و گفتههای همعصران او مقایسه کنیم. در نوشتههای یهودیت بینالعهدین اظهار نظرهایی دربارۀ زنان وجود دارد که مبنای مناسبی را برای چنین مقایسهای فراهم میآورد .
"بنسیرا"، در اواخر قرن دوم پیش از میلاد، دربارۀ زن نااهل چنین میگوید: "روحیه پایین، چهرۀ غصهدار و دل ریش شوهر؛ اینهاست دستاورد زن مغرض و نااهل. گناه با زن شروع شد، و این واقعیت را که همه روزی خواهیم مُرد، مدیون خانمها هستیم. مگذارید آب جای نشت پیدا کند، اجازه ندهید زن نااهل با زبانش آزادانه جولان دهد. اگر آنچه به او میگویید انجام نمیدهد، از شرش راحت شوید."
"فیلون"، فیلسوف و متکلم یهودی معاصر عیسی، معتقد بود زن در مقایسه با مرد به لحاظ عقلی ناقص است. مردها کارشان از روی عقل و منطق است، ولی زنها از روی احساس و بخصوص هوسبازی عمل میکنند.
"وسفوس"، تاریخنگار یهودی نیمۀ دوم قرن اول میلادی، معتقد بود که زن از هر جهت پایینتر و کمتر از مرد است و از همین رو باید در اطاعت بیچون و چرا از مرد به سر ببرد.
"تَلمود" در مورد پایینتر بودن زن از مرد صراحت دارد و معمولاً زنها را در ردیف بچهها و بردههای غیریهودی قرار میدهد.
استاد "جودا بن اِلای" مینویسد که مرد یهودی باید هر روز سه شکر را بهجا آورد: شکر که خدا او را مُشرک نیافریده؛ شکر که او را زن نیافریده، و شکر که او را وحشی و بیسواد نیافریده است.
از نظر "تَلمود" و "میشنا"، برای مرد برخلاف حکمت است که با زنی صحبت کند یا با او تنها باشد، بخصوص اگر آن زن ازدواج کرده باشد. البته برای زن هم اصلاً درست نبود با مردی گفتگو کند.
در خصوص حیات دینی زنان و شرکت آنها در مراسم عبادتی، باید گفت تا جایی که عبادت عمومی در معبد مد نظر باشد، زنان فقط میتوانستند به صحن زنان و غیریهودیان داخل شوند، و در تمام مدتی که به دلایل خاص زنانه از نظر آیینی نجس محسوب میشدند، اصلاً اجازه ورود به معبد را نداشتند. چنین مینماید که به هنگام شرکت در جلسات کنایس از آزادی بیشتری برخوردار بودند. هر چند برای رسمیت یافتن جلسه کنیسه، به حساب نمیآمدند و حضور دست کم ده مرد ضروری بود، ولی زنان میتوانستند در همۀ جلسات کنیسه حضور بههم رسانند.
به نظر میرسد که اغلب جدا از مردان مینشستند و هیچ نقش فعالی در جلسه نداشتند. دلیل این امر آن بود که زنان معمولاً فاقد قدرت یادگیری تلقی میشدند، بخصوص در مورد امور دینی و الهی. استاد "ایلعازر بن عَزَریا" میگوید که، "مردها برای آموختن به کنیسه میآیند، زنها فقط برای شنیدن."
پس به طور کلی باید گفت که نقش زنان در حیات دینی یهودیان زمان مسیح بسیار منفعل بود. آنان پایینتر از مردها تلقی میشدند و استادان دین یهود به کرات از آنها به طور منفی و با لحنی تحقیرآمیز و عیبجویانه سخن میگفتند. طرز برخورد عیسی با زنان را باید در پرتو این زمینۀ دینی- فرهنگی مورد توجه قرار داد.
جایگاه و اهمیت زنان برای عیسی
لوقا در شرح تعالیم و کارهای عیسی آنها را بارها به طور جفت جفت بیان میدارد بهگونهای که زنان در موازات مردان به عنوان شخصیتهای محوری وقایع و یا مثالهای عیسی ظاهر میگردند. این البته حاکی از اهمیتی است که عیسی برای زنان قائل بوده و در تعالیم و کارهای خود به زنان به اندازۀ مردان عنایت و توجه داشته است. برای مثال میتوان به جفتداستانهای زیر در شرح لوقا از تعالیم عیسی، اشاره کرد:
لوقا ۴:۲۵-۲۷: بیوۀ صرفۀ صیدون - نعمان سریانی
لوقا ۱۱:۳۱-۳۲: ملکۀ نینوا - مردان نینوا
لوقا ۱۳:۱۸-۲۱: دانۀ خردل که مردی کاشت - خمیر مایهای که زنی در تودۀ خمیر گذاشت
لوقا ۱۵:۴-۱۰: گوسفند گمشدۀ یک شبان - سکۀ گمشده یک زن
در این جفتداستانها میبینیم که عیسی از تجربیات زنان در موازات تجربیات مردان سخن میگوید، چه در اشاره به وقایع عهد عتیق و چه در استفاده از وقایع زندگی معاصر. او با این کار نشان میدهد که:
۱) تجربیات آنها به هم شبیه است و از ارزش برابر برخوردار میباشد.
۲) تجربیات هر دو میتواند بیانگر واقعیتهای روحانی باشد.
۳) او به شنوندگان زن خود به اندازۀ مردان توجه دارد و از همین رو مثالها و نمونههای خود را بهگونهای انتخاب میکند که زنان هم بتوانند همچون مردان خود را در جای شخصیتهای مثلهای او بگذارند و تعالیم او را بهخوبی درک و حس کرده، آنها را در زندگی خویش بهکار بندند. تعالیم و موعظههای عیسی تنها برای مردها و خطاب به آنها نبود. او به شنوندگان زن خود به همان اندازه توجه داشت و در بیان تعالیم خود احساسات و علایق آنان را در نظر میگرفت، زیرا در نظر او، تا جایی که شاگردی وی مد نظر بود، بین زن و مرد تفاوتی وجود نداشت.
نگاهی به طرز برخورد عیسی با زنان
الف) بیوه زن نائینی (لوقا ۷:۱۱-۱۷): این زن نمونۀ عالی کسی است که صرف نظر از هر خصوصیت دیگری، محتاج شفقت عیسی است. ماجرا حول زن میگردد و نه پسر او که زنده شد. وضعیت بسیار غمانگیز او در آیۀ ۱۲ توصیف شده است. پسر، تنها پشت و پناه این زن بیوه بود. با از دست دادن او، زندگی زن هم به پایان میرسید. بنابراین، عمل عیسی کاملاً بعد عملی و اجتماعی داشت. آن زن به عنوان یک انسان نیازمند، نمونۀ عالی کسی بود که عیسی برای رفع نیاز و حمایت از او آمده بود. واکنش عیسی، دلسوزی و شفقت خالص بود. هیچ اشارهای نه به ایمان زن وجود دارد و نه به آمرزش گناهان او. محبت عیسی نسبت به او بدون قید و شرط است. بهعلاوه عیسی با متوقف کردن نعشکش و دست زدن به مرده، هم رسم یهودیان را زیر پا میگذارد و هم خود را نجس میسازد. او حاضر است برای کمک به یک زن نیازمند که هنوز شناختی هم از او نداشت، عرف و انتظارات اجتماعی و دینی آن زمان را زیر پا بگذارد.
ب) زن گناهکار در خانۀ فریسی (لوقا ۷:۳۶-۵۰): این زن نمونۀ عالی کسی است که چون گناهان بسیارش آمرزیده شده است، در ابراز قدردانی و محبت قلبی خود به عیسی جرأت و جسارت بسیار به خرج میدهد. او به احتمال زیاد زنی بدکاره بود. ورود چنین زنی به خانۀ یک فریسی به خودی خود غیرقابل قبول و توهین به حضار تلقی میشد. ولی برای عیسی چنین نبود. چنانکه از مثل عیسی در آیات ۴۱ تا ۴۳ آشکار است، زن پیشتر از تجربۀ آمرزیدهشدن توسط عیسی برخوردار شده بود و اکنون دست به کاری میزد که بیانگر عشق و قدردانی عمیق او نسبت به عیسی بود.
هیچ معلم دینی دیگری عمل این زن را نمیپذیرفت. باز کردن موها و خشک کردن و بوسیدن پاهای عیسی میتوانست بهآسانی عملی جنسی تلقی شود. سکوت عیسی در برابر عمل زن بیانگر پذیرش بود، نه تنها پذیرش کار او بلکه پذیرش خود او به عنوان یک زن. زن با خشک کردن پاهای عیسی با موهایش و بوسیدن آنها، هم برخلاف همۀ معیارهای دینی و اجتماعی زمانه عمل میکرد و هم باعث نجس شدن عیسی میشد، چرا که زنی بدکاره بود.
فریسی که از رفتار عیسی تکان خورده بود، بیدرنگ نتیجه گرفت که این مرد اگر واقعاً پیامبر بود، بیشک فاصلۀ مناسبی را با این زن بدکاره حفظ میکرد. ولی عیسی نه تنها اجازه میدهد زن پای او را ببوسد، بلکه بهگونهای عمل میکند و سخن میگوید که گویی کار زن بیش از رفتار فریسی مورد پسند اوست. بدینسان، در این داستان، زنی گناهکار ولی آمرزیده در نقطۀ مقابل یک فریسی دیندار، مورد ستایش مسیح قرار میگیرد. مسیح جانب زن را میگیرد، زنی که اکثریت جامعه یهود او را رد و طرد میکردند.
ج) زن مبتلا به خونریزی (لوقا ۸:۴۰-۴۸): این زن نمونۀ عالی جسارتِ ایمان در میان انبوهی از مردم است که از پی عیسی میرفتند. این یکی از جفتداستانهای لوقا است. اینجا شفقت عیسی نسبت به زنی محروم و مطرود از جامعه (به سبب خونریزی) در کنار عنایت او نسبت به نیاز مردی محترم از طبقۀ بالای جامعه، به تصویر کشیده شده است.
زن به سبب خونریزی دائمی، همیشه نجس بود. اگر در جایی مینشست، آن مکان نجس میشد، و اگر کسی را لمس میکرد آن شخص نجس میگردید (لاویان ۱۵:۱۹-۳۰). بدین ترتیب، وضعیت غمانگیز زن از یک بعد اجتماعی و دینی نیز برخوردار بود. او از فعالیتهای اجتماعی و حضور یافتن در محافل و اماکن عمومی محروم بود. همچنین اجازه شرکت در مراسم دینی را نداشت.
ایمان این زن، او را از تمام جمعیت متمایز میسازد (۴۵ و ۴۸) و او به شاهد کار شفابخش عیسی در برابر چشم همگان بدل میشود (آیه ۴۷).
یکی از نکات اصلی در این ماجرا واکنش عیسی در برابر عمل این زن نجس است که با لمس کردن عیسی بدون اجازه گرفتن از او، سنتهای دینی را زیر پا میگذارد. عیسی با پذیرفتن عمل زن و تحسین او به خاطر ایمانش در واقع قوانین طهارت را نادیده میگیرد و آنها را بیاهمیت اعلام میدارد.
بهعلاوه، اگر چنین زنی از نظر عیسی ناپاک نبود و میتوانست به عیسی دسترسی داشته باشد و او را لمس کند، در این صورت استدلال معلمان یهود که نمیگذاشتند زنها به سبب نجاست زنانه در بسیاری از فعالیتهای دینی و عبادتی شرکت کنند، زیر سؤال میرفت و راه برای شرکت هرچه بیشتر آنان در خدمات و فعالیتهای دینی باز میشد.
د) مریم و مرتا (لوقا ۱۰:۳۸-۴۲): در این قسمت، مریم نمونۀ عالی شاگردی است. شاگردی برای عیسی، بخصوص چنانکه لوقا او را به تصویر میکشد، در شنیدن و انجام دادن کلام خلاصه میشود ( لوقا ۶:۴۶-۴۷؛ ۱۱:۲۷-۲۸؛ ۸:۲۱).
در این داستان مریم را میبینیم که نزد پاهای عیسی مینشیند. نشستن نزد پاهای کسی، اصطلاحی فنی بود به معنای شاگرد کسی شدن. مثلاً، اعمال ۲۲:۳ در یونانی میگوید که پولس تربیت یافته "نزد پاهای" غمالائیل بود. مریم به کلام عیسی گوش فرا میدهد. او نمونۀ عالی یک شاگرد است و با ادامه به این کار، در واقع عضو خانوادۀ نوین عیسی میشود (۶:۴۶-۴۷؛ لوقا ۸:۲۱).
شاگردی مریم و تعلیم گرفتن او از عیسی برخلاف عرف آن روز بود. مطابق با این عرف زن باید در خانه میماند و به امور خانواده میرسید تا شوهر و پسران میتوانستند درس بخوانند. بهعلاوه وقتی را که عیسی صرف این دو زن میکرد، کاملاً برخلاف عرف آن روز بود و میتوانست خیلی شک برانگیز باشد. با این همه عیسی با آنها وقت صرف میکرد و به عنوان شاگردان خود تعلیمشان میداد.
اعتراض مرتا و تأکید او بر نقش سنتی زن نمیتوانست این حقیقت را تحتالشعاع قرار دهد که زنها هم مانند مردها باید شنیدن و اطاعت از کلام عیسی را اولویت شمارۀ یک خود بدانند. شاگردی مسیح، همانقدر برای زنهاست که برای مردها. واکنش عیسی به اعتراض مرتا میهماننوازی یا نقش سنتی زن را زیر سؤال نمیبرد، بلکه مقصود عیسی این است که هر که میخواهد او را پیروی و خدمت کند باید نخست از او بیاموزد؛ و این زن و مرد نمیشناسد. شاگردی عیسی، جای اول را نسبت به وظایف خانوادگی میگیرد و این نیز زن و مرد نمیشناسد. اولویتهای زندگی چه مرد و زن، با آمدن عیسی و پادشاهی خدا تغییر میکند. آن "نصیب و قسمت نیکو" باید تعیین کنندۀ شیوۀ زندگی پیرو عیسی باشد، چه زن و چه مرد.
« زنها هم مانند مردها باید شنیدن و اطاعت از کلام عیسی را اولویت شمارۀ یک خود بدانند.
ﻫ) زنی که دعای خیر کرد (لوقا ۱۱:۲۷-۲۸): این داستان بهترین حسن ختام برای این بخش است، زیرا پیام اصلی آن را با ایجاز و زیبایی هر چه تمامتر بیان میدارد. در اینجا زنی را میبینیم که عالیترین برکت و مهمترین نقش را برای زن در این میبیند که شخصی برجسته چون یک نبی را به دنیا آورده، در دامان خویش بپرورد. اما عیسی در پاسخ او میگوید که برکتی بالاتر برای انسان، چه زن و چه مرد، وجود دارد. و آن همانا شاگردی عیسی است. شاگردی عیسی حتی مهمتر و مبارکتر از مادر عیسی بودن است! پس هر چند نقش همسر و مادر نقشی بس ارزشمند است، عیسی میگوید که شاگرد او بودن مهمتر از آن است. و در این شاگردی بین زن و مرد تفاوتی نیست.
هر چند نقش همسر و مادر نقشی بس ارزشمند است، عیسی میگوید که شاگرد او بودن مهمتر از آن است. و در این شاگردی بین زن و مرد تفاوتی نیست.
زنان همراه عیسی
یکی از قسمتهای منحصر به فرد لوقا توصیف همراهان عیسی در لوقا ۸:۱-۳ است. انتخاب ۱۲ رسول مرد در لوقا ۶:۱۲-۱۶ بیان شده است. وقتی برای بار دوم به این گروه اشاره میشود، شماری از زنان نیز به آنها افزوده میگردند. سه تن از اینان نام برده شدهاند، هر چند تصریح شده که "بسیاری دیگر" نیز به این گروه تعلق داشتهاند.
علاقه و محبت این زنان به عیسی به هیچ روی امری موقت و گذرا نبود، بلکه نقش آنها در زندگی و خدمت عیسی، چنانکه در روایت لوقا آمده است، کاملاً تداوم داشت.
- این زنان در جلیل، در سفر به اورشلیم، در پای صلیب، در ماجرای قیام و تا به وقایع کتاب اعمال، از همراهان نزدیک و وفادار عیسی بودند.
لوقا ۸:۱-۳ زمینه را برای نقش این زنان و نیز دوازده شاگرد در وقایع بعدی انجیل و کتاب اعمال آماده میکند. لوقا میخواهد بگوید که این زنان پا بهپای دوازده شاگرد، شاهد و پیرو وفادار عیسی از زمان آغاز خدمت او در جلیل بودند. آنچه در اینجا میبینیم در تضادی آشکار با نقش سنتی زنان در جامعۀ یهود قرار دارد. زنان هرگز نمیتوانستند شاگرد یک معلم دینی یهودی باشند و در مورد آنچه میتوانستند بیاموزند نیز محدودیت کامل وجود داشت. اینکه زنی خانه وخانواده را ترک کند و با معلمی به اینجا و آنجا سفر کند، هرگز دیده یا شنیده نشده بود. چنین رفتاری، نادیده گرفتن حقوق شوهر و وظایف زن در خانواده تلقی میشد. بهعلاوه، همراهی آنها با عیسی و شاگردانش صورت خوش اجتماعی هم نداشت. البته نقش سنتی زن در خدمت آنها از دارائی خودشان ادامه داشت، ولی این نقش به خانوادۀ ایمانی بسط یافته بود.
پس چنین مینماید که عیسی واقعاً میخواست این زنان از همان ابتدا شاهد گفتار و اعمال او و در جرگۀ شاگردان او باشند. نقش این زنان و همراهی آنها تا به کتاب اعمال ادامه پیدا میکند (اعمال ۱:۱۴). آنها به عنوان پیروان و شاگردان صدیق عیسی چه در جلیل و چه در یهودیه توصیف شدهاند. برای مثال، مریم شخصیت برجسته در میان آنها و اولین شاهد عیسای زنده است. او شاگرد قدیمی عیسی بود. یونا هم برای مدتی طولانی شاگرد عیسی بود. او سر قبر و در بالاخانه با مریم حضور دارد. او شخصیتی برجسته و زن ناظر همۀ ملک هیرودیس پادشاه است. یونا شوهر و خانواده را گذاشته و مثل شاگردان مرد دیگر با عیسی همراه شده بود. چه بسا کسانی دیگر نیز چون او در میان زنان دیگر همراه عیسی حضور داشتند.
این زنان، نقش کلیدی به عنوان شاهدان مرگ، تدفین و قیام عیسی داشتند. «زنانی که از جلیل از پی او روانه شده بودند» پای صلیب حضور داشتند (لوقا ۲۳:۴۹). اینان شاهد تدفین عیسی بودند (۲۳:۵۵). همچنین نخستین کسانی بودند که یکشنبۀ قیام بر سر قبر حاضر شدند و مأموریت یافتند آنچه دیده و شنیده بودند به «آن یازده رسول و نیز به دیگران» بازگویند (۲۴:۹-۱۰).
آنچه فرشتگان در لوقا ۲۴:۶-۸ به این زنان میگویند، بسیار شایان توجه است، زیرا حاکی از آن است که این زنان نیز در کنار مردان از دریافت کنندگان تعالیم مهم عیسی دربارۀ زحمات، مرگ و قیام او بودند، تعالیمی که به طور خصوصی به شاگردان داده شده بود (ر.ک.۹:۲۲، ۴۳:۴۵؛ ۱۷:۲۵؛ ۱۸:۳۱-۳۴). آیه ۸ این موضوع را تأیید میکند: «آنگاه زنان سخنان او را به یاد آوردند.»
خاتمه و نتیجهگیری
عیسی از بسیاری از معیارهای زمان خود دربارۀ نقش زنان در امور دینی و حتی اجتماعی فراتر رفت و اینگونه راه را برای شرکت فعال آنها در امور روحانی و کلیسایی در آینده باز کرد. البته او به طور کامل در جهت خلاف اصول پذیرفته شدۀ زمان خویش عمل نکرد (مثلاً انتخاب ۱۲ رسول مرد)، ولی قطعاً بنای چیزی را گذاشت که بتدریج تحول بزرگی را ایجاد میکرد، تحولی که هنوز کلیسا نیاز دارد در ابعاد آن به جد بیاندیشد و آن را در موقعیتهای فرهنگی مختلف پیاده کند.
در مورد نقش زنها در رهبری کلیسا هر نظری که داشته باشیم، شکی نیست که تا آنجا که دعوت شاگردی، مسئولیتها و فداکاریهای آن مدّنظر باشد، برای عیسی بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد.
هیچ خوانندۀ منصفی نمیتواند انکار کند که عیسی در رفتارش با زنها انقلابی بود. بهترین حسن ختام برای این نوشتار نقل گفته Dorothy Sayer نویسندۀ صاحبنام، دربارۀ طرز برخورد عیسی با زنان است:
شاید هیچ عجیب نباشد که زنان، نخستین نزد گهواره و آخرین در پای صلیب بودند. آنها هرگز مردی چون این مرد نشناخته بودند، هرگز کسی دیگر چون او وجود نداشته است. نبی و معلمی که هرگز از آنان عیبجویی نکرد؛ هرگز تملقشان نگفت، هرگز ریشخندشان ننمود، و هرگز نخواست بر آنها بزرگتری کند؛ که هرگز لطیفههای آنچنانی در موردشان نگفت، و هرگز رفتارش با آنها بهگونۀ "زنها، خدا بر ما رحم کند!"، یا "خانمها، خدا برکتشان دهد"، نبود؛ که توبیخشان میکرد ولی بدون کجخلقی، و تمجیدشان میگفت ولی بیآنکه از بالا به آنها بنگرد؛ نبی و معلمی که سؤالات و استدلالهای آنها را جدی میگرفت؛ که هرگز آنها را سر جایشان نمینشاند؛ که هرگز سفارش نمیکرد که زن باشند، یا در جای دیگر زن بودن آنها را به ریشخند نمیگرفت؛ که هرگز در مقابل آنها نیازی به دفاع یا به کرسی نشاندن مردانگی خود نمیدید؛ که زنها را همانطور که مییافت، میپذیرفت و در حضور آنها کاملاً از خود آزاد بود.
عیسی از بسیاری از معیارهای زمان خود دربارۀ نقش زنان در امور دینی و حتی اجتماعی فراتر رفت و اینگونه راه را برای شرکت فعال آنها در امور روحانی و کلیسایی در آینده باز کرد.
هیچ عمل، هیچ پیام و هیچ مثلی را در تمام انجیل نمیتوان یافت که طعم و مزۀ خود را مدیون اشاره به ذاتِ کجِ جنسِ مؤنث باشد؛ هیچکس نمیتواند از سخنان و اعمال عیسی حس کند که چیز مضحکی در ذات و طبیعت زنانه وجود دارد.
7
پیدایش باب۲۴-۲۸
در این قسمت از كلام داستان زندگی اسحاق مانند قصهای شیرین است. او پسر جوانی است كه در خانواده ثروتمندی زندگی میكند و وعده و بركت خدا مكمل كنندۀ ثروت اوست؛ و اکنون این فرزند وعده، بهدنبال همسر است.
اسحاق در كنعان زندگی میكند با این وجود ابراهیم نمیخواهد پسرش از كنعانیان زن بگیرد زیرا طبق پیدایش ۲۹:۲۲-۲۷ زیر لعنت خدا قرار داشتند. ابراهیم مطمئن است كه همسر اسحاق را خداوند انتخاب كرده است و این زن باید بهعبارتی جایگزین سارا باشد؛ زنی لایق و شایسته زیرا فرزندان او صاحب بركت و وعدۀ خداوند خواهند بود. با این اطمینان، او خدمتكارش را تشویق میكند كه به این مأموریت برود (پیدایش ۲۴:۲-۸) و اشاره میكند كه فرشتۀ خداوند پیش روی او خواهد رفت و زن انتخاب شده را به او نشان خواهد داد. ایلعازر، خادم ابراهیم، راهی مأموریت میشود و پس از طی مسافتی طولانی به شهر ناحور میرسد، جایی كه برادر ابراهیم زندگی میكرد. این خدمتكار باوفا دو عمل مهم انجام میدهد:
۱- دعا میكند و علامتی میگذارد.
۲- بهطور عملی اقدام میکند یعنی به سرچشمهای میرود كه زنان و دختران برای كشیدن آب به آنجا میرفتند.
در اینجا دو نكتۀ مهم میآموزیم: سهم خدا و سهم انسان. ایلعازر از هدایت خداوند اطمینان داشت و برای درک ارادۀ خدا، دعا میكند، علامت میگذارد و وارد عمل میشود. او میداند که دختران و زنان مشرق زمین خجالتی هستند و با غریبهها صحبت نمیكنند. پس شرط او این است که دختری كه شجاعانه به سؤال او جواب بدهد، انتخاب شدۀ خداوند است. از آنجا که آن زن در عمل ادامه دهندۀ وعدۀ خدا میباشد، پس باید روحاً و جسماً قوی باشد. به این ترتیب خدمتكار ابراهیم در سكوت دعا میكند. هیچكس بهجز خداوند دعای او را نشنید و مطمئناً این دعا ادامه داشت تا وقتی كه در مقابلش دختر جوانی را دید كه سبوی آب بر دوش دارد و نزدیك میشود. خادم با اطمینان جلوی دختر میرود و آب میطلبد و دختر آن جوابی را میدهد كه خدمتكار ابراهیم منتظرش بود: «ای آقای من بنوش و برای شترانت نیز بكش». چرا این دختر بر خلاف دیگر دختران مشرق زمین عمل كرد؟ نه تنها با یك غریبه سخن گفت بلكه در عمل هم كمك كرد.
این آن سهم خدا است كه عمل میكند. خداوند زنی را انتخاب كرده بود كه صاحب بركت باشد و نسل او بركت یافته باشند. او خودش نمیدانست كه انتخاب شدۀ خداوند است، چنانچه كلام خداوند میفرماید: «خوشابهحال كسی كه او را برگزیده و مقرب خود ساخته» (مزمور ۶۵:۴). شاید بههمین دلیل او برخلاف سنت مشرق زمین عمل كرد و با غریبه سخن گفت.
اکنون ایلعازر مطمئن است که دعایش جواب داده شده است و دختری که روبروی او قرار دارد همسر اسحاق است؛ این دختر برادرزاده ابراهیم و دختر بتوئیل بود و نامش رفقه (ربكا) بهمعنای "بند" میباشد.
ایلعازر به منزل لابان دعوت شد و تمامی داستان را برای اهالی خانه بازگو کرد و آنها متوجه شدند كه رفقه همانا انتخاب شدۀ خداوند برای ازدواج با اسحاق است.
در اول یوحنا ۵:۱۴-۱۵ چنین میخوانیم: «این است اطمینانی که در حضور او داریم که هرگاه چیزی بر طبق اراده وی درخواست کنیم، ما را میشنود. و اگر میدانیم که هرآنچه از او درخواست کنیم ما را میشنود، پس اطمینان داریم که آنچه از او خواستهایم، دریافت کردهایم.»
ابراهیم و ایلعازر با چنین اطمینانی دعا كردند و حالا جواب دعای آنها حاضر بود، رفقه بهعنوان همسر منتخب اسحاق راهی غربت میشود.
رفقه خصوصیات خاصی داشت، دید خوب، ایمان به خدا؛ او از طریق ترک دیار و خویشانش ثابت کرد که وعدههای خدا را از صمیم قلب پذیرفته و تسلیم ارادۀ خداوند شده است. از طرفی اسحاق هم برای همسر آیندهاش در دعا بود چون او باید جانشین مادرش سارا میشد. از نظر ایمان، اطاعت، زیبایی و هوش و استعداد نباید كمتر از سارا میبود. در پیدایش ۲۴:۶۵ میخوانیم كه رفقه به محل سكونت اسحاق میرسد و سپس اسحاق او را به خیمۀ مادرش میبرد و به این ترتیب رفقه جانشین سارا میشود. مدتی میگذرد رفقه حامله نمیشود، اسحق برای همسرش دعا میكند و خداوند دعای او را مستجاب میكند و رفقه احساس میكند دو طفل در رحم اوست كه با هم در جدال هستند پس بهحضور خدا میرود و دعا میكند (پیدایش ۲۵:۲۳). او سؤال میكند و خداوند پاسخ میدهد: «دو امت در بطن تو هستند و دو قوم از رحم تو جدا شدند و قومی بر قومی تسلط خواهد یافت و بزرگ كوچك را بندگی خواهد نمود.»
دو فرزند دو قلو متولد میشوند، اولی پُرمو (عیسو) است و دومی پاشنۀ پا را میگیرد (یعقوب). این دو فرزند از نظر شخصیتی درست نقطۀ مقابل هم هستند. عیسو خشن، تندخو، دارای علائق زمینی، شكارچی، مرد صحرا، بدون فكر و تابع احساسات آنی، در ضمن محبوب پدر است. یعقوب برعكس عیسو است. بدون مو، آرام، علاقهمند بهخانه و بعدها میبینیم پُر كار، برنامهریز، مدیر خوب، حسابگر، ثابتقدم و برای رسیدن به اهداف خود حاضر است رنج ببرد.
معنی اسم او میتوانست منفی باشد یعنی "پشت پا" زدن به دیگران، چنانچه عیسو ۲۷:۳۶ میگوید: «نام او را یعقوب بهخوبی نهادند زیرا كه دو مرتبه مرا از پا درآورد.» پس او تمایل بهدست آوردن و چنگ زدن به مزایای دیگران را داشت. او محبوب مادرش بود. اما كدامیك از این دو برادر نزد خدا مقبول بودند؟
عیسو مسئلۀ نخستزادگی را خوار شمرد و خیلی ارزان با یك كاسه آش آن را معاوضه كرد. شاید عیسو ارزش واقعی نخستزادگی را نمیدانست. اهمیت تصاحب این بركت زمانی بهتر فهمیده میشود كه آن را با قوانین آن دوره مقایسه كنیم كه مطابق با آنها، بركت دادن بهصورت شفاهی از نظر قانونی تعهدآور بود.
ولی این واقعیت كه كتابمقدس بر اهمیت مقام رهبری، بیش از بركات مادی تأكید مینماید جالب توجه است. در عبرانیان ۱۲:۱۶-۱۷ چنین میخوانیم: «هشیار باشید که هیچ یک از شما فاسد یا همچون عیسو دنیوی نشود که به خاطر کاسهای آش، حق پسر ارشد بودن خود را فروخت. و چنانچه میدانید، بعد که خواهان به میراث بردن آن برکت بود، مقبول واقع نشد. و هرچند با زاری در پی آن بود، جای توبه پیدا نکرد.» پس عیسو دنیوی رفتار كرد و بعدها میبینیم از فرمان خدا سرپیچی نمود و با دختران "حتّی" ازدواج كرد.
یعقوب شاید حیلهگری كرد اما او بیشتر تمایل به مسائل روحانی داشت تا جسمانی؛ و شاید روحیۀ برادر بزرگتر را میشناخت كه برای او مسائل مادی مهمتر از مسائل روحانی بود. پس آنچه برای عیسو مهم نبود برای یعقوب اهمیت داشت و آنها را نیز بدست آورد.
اما برگردیم به رفقه: او زندگی را بسیار خوب شروع كرده بود، دست خدا در زندگی او بود. با ارادۀ كامل خدا ازدواج كرد و با ارادۀ خدا صاحب فرزندان شد، اما شاید رابطهای درست با همسرش اسحاق نداشت. او در دنیای خودش زندگی میكرد. با وجود اینكه میدانست ارادۀ خداوند در بركت دادن یعقوب است، نه تنها به خداوند اعتماد كامل نكرد بلكه از خداوند مشورت هم نگرفت. شاید اگر مسئله را با اسحاق در میان میگذاشت اسحاق هم متوجه میشد كه وعدۀ خداوند مربوط به یعقوب است و مسئله بدون درگیری حل میشد. او فراموش كرد كه خدای قادر مطلق میتواند پیش روی او برود و برای او بجنگد. در اشعیا ۴۸:۳۱میخوانیم: «آنانی كه منتظر خداوند باشند قوت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند كرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد، خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.» رفقه در این مورد عجله كرد و خود ابتكار عمل را در دست گرفت! در باب ۲۷:۴۴ میبینیم كه رفقه به یعقوب میگوید:
«نزد برادرم لابان به حران فرار كن و چند روز نزد وی بمان تا خشم برادرت برگردد و آنچه بدو كردی فراموش كند آنگاه میفرستم و تو را از آنجا باز میآورم.» اما این مدت زمان ۲۰ سال بهطول انجامید و رفقه خود از دیدن فرزند محبوبش محروم ماند. پس این چنین است كه امثال سلیمان میگوید: «هر زن حكیم خانه خود را بنا میكند و زن جاهل خانۀ خود را خراب میكند.» در اثر عمل خودسرانه رفقه روابط فامیل با یكدیگر خراب شد و اینجاست كه میتوان گفت:
زن- اگر از نسل رفقه هستی: تو منتخب خداوندی. اجازه بده خداوند در تمامی راههایت تو را هدایت كند بهخصوص در تصمیمات مهم زندگی از او مشورت بطلب و مطمئن باش كه خدای قادر مطلق میتواند پیش روی تو برود و برای تو بجنگد.
مرد- اگر از نسل اسحاق هستی: تو برگزیده و معجزۀ خداوندی، پس با اعتماد به خداوند سعی كن در همۀ راههای خود او را بشناسی و او طریقت را راست خواهد گردانید.
فرزند- اگر از نسل عیسو هستی: بركتی را که از خداوند یافتهای ارزان مفروش، بگذار خداوند در زندگیت جلال یابد.
فرزند- اگر از نسل یعقوب هستی: مطمئن باش كه خداوند تو را انتخاب كرده پس سعی نكن با حیله زیر پای دیگران را خالی كنی، زیرا آنچه ارادۀ خداوند است انجام خواهد گرفت. زیرا خداوند خود پیش روی تو میرود، او با تو خواهد بود و تو را وا نخواهد گذاشت و ترك نخواهد نمود پس ترسان و هراسان مباش.
8
امروزه برخی از ایمانداران با اعتقاد به اینکه میباید کلام خدا را همانگونه که هست جزء به جزء اطاعت کرد بر مسئلۀ پوشش سر برای زنان به هنگام پرستش خداوند تأکید میورزند. این گروه بر این باورند که پولس در رساله اول قرنتیان ۱۱:۲-۱۶ فرمانی واضح و عاری از ابهام به کلیسا میدهد که قابل اطلاق به مسیحیان در همۀ اعصار میباشد.
باید اذعان داشت که چنین رویکرد تفسیری مشکلات عدیدهای را برای مسیحیان بهبار آورده است زیرا که کلام خدا در وهلۀ اول خطاب به مخاطبین اولیۀ آن است (کلیسای شهر قرنتس) که در شرایط خاص تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود میزیستند. از این رو، برای درک بهتر پیام پولس برای عصر خویش، نخست میباید به بازسازی وضعیتی بپردازیم که در آن پولس فرمان پوشش سر را به زنان کلیسای قرنتس اعلام میکند. بنابراین در ابتدا باید از خود بپرسیم چرا پولس چنین فرمانی را به ایمانداران شهر قرنتس میدهد؟ عدم پوشش سر از جانب زنان سبب بروز چه مشکلاتی برای کلیسای شهر قرنتس میشد؟ و در نهایت پیام پولس برای عصر امروز ما چه معنایی دارد و مسئله حجاب زنان را چگونه میتوان بهتر درک و تفسیر کرد؟
پوشش سر در قرن اول میلادی
شایان ذکر است که در قرن اول میلادی، جهان یونان باستان بهعنوان مهد شکلگیری تفکر و فلسفه، صحنۀ نمایش شمار قابل توجهی از آراء و عقاید پیرامون مسئلۀ پوشش سر میباشد.
در این باره مفسر بهنامی بهنام وینتر (B.Winter) با اشاره به ادلۀ تاریخی بر این باورست که در شهر قرنتس مجسمههایی با موهایی بلند وجود داشت که سمبل خدایان و نه انسان بودند. همچنین مفسر دیگری بهنام پریمان (Perriman) معتقد است که در پرستش یکی از الهههای شهیر یونان بهنام ایزیس (Isis)، زنان بدون پوشش سر دست به نیایش میزدند. چنین به نظر میآید که پولس درصدد بود تا هر تصویری را که تداعیکننده پرستش بتپرستان بود از کلیسا بزداید و از این رو بر حجاب زنان تأکید میورزد. اما گوردن فی (G.Fee) معتقد است که بهعلت فساد زبانزد شهر قرنتس و تعداد بیشمار روسپیان مذهبی، پولس در پی آن است تا با تأکید بر حجاب زنان در مکانهای عمومی بر تمایز قداست مسیحیان با این گونه زنان تأکید ورزد.
آنچه که از این بحث بسیار اجمالی پیرامون نظر محققان دریافتیم، ما را براین سمت سوق میدهد که مسئلۀ حجاب زنان چه از نقطه نظر موارد مشابه آن در آداب و نیایشهای بتپرستانۀ یونان باستان و همچنین فساد زبانزد شهر قرنتس، امر و عرفی رایج برای ایمانداران تلقی میشد.
پوشش سر در کلیسای قرنتس
قبل از هر چیز باید بهیاد داشته باشیم که پولس فرمان پوشش سر را در فضا و چارچوب پرستش و عبادت کلیسایی ابراز میکند. مطابق اول قرنتیان باب ۱۱در مییابیم که زنها نیز با صدای بلند همچون مردان دعا ونبوت میکردند (۱۱:۴-۵). اما عدهای یا عملاً بدون پوشش سر دعا و نبوت میکردند و یا خواهان آن بودند که با توجه به شرایطی که در بخش فوق ذکر شد امری خلاف عرف تلقی میشد. لازم به تذکرست که اکثر محققان معتقدند که روسری در آن زمان صورت را نمیپوشاند بلکه حجابی بود که تا روی شانهها امتداد داشت. حال چرا قرنتیان مخالف پوشش سر بودند؟ در اینباره میتوان به مشکل آخرتشناسی قرنتیان که از عمده مسایل الهیاتی این کلیساست اشاره کرد. قرنتیان میپنداشتند که دیگر از عصر حاضر، کاملاً بیرون آمده بودند و در آسمان بسر میبردند. بنابراین دیگر در قید و بند شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر خود نبودند.
چنین رویکردی سبب میشد که حتی تمایز جنسی زن و مرد و نقش متفاوت آنان از یکدیگر تحتالشعاع الهیات نابالغ قرنتیان گردد. آنها چنین استدلال میکردند که در آسمان دیگر تمایزی بین زن و مرد وجود ندارد زیرا که جنسیت در آنجا رنگ میبازد. در واقع قرنتیان به تنش موجود بین عصر حاضر و عصر آینده وقعی نمینهادند. پولس با تأکید بر مسئلۀ روسری در پی حفظ تمایز زن و مرد بود چرا که نادیده گرفتن آن ضربه مهلکی به اصالت پیام انجیل و همچنین تصویر اجتماعی کلیسا میزد.
از سوی دیگر محققان دیگری بهنام مارتین و موتییر (D.B.Martin S.Motyr) چنین استدلال میکنند که با توجه به چارچوب پرستشی اول قرن باب ۱۱، زنان نیز گاه عهدهدار رهبری پرستش کلیسا بودند. پرواضح است که زنان با موهای بلند توجه مردان را بهسوی خود جلب میکردند.
ذکر این نکته حایز اهمیت است که بن سیراخ که کتابش یکی از آثار مهم ادبیات بینالعهدین است به کرات به مسئله گریز از وسوسۀ جنسی زنان اشاره میکند. برای نمونه در ۴۲:۱۴ و۹:۸چنین میگوید: "چشم خود را از زن زیبا بردار، بسیاری فریب خوردند و در آتش شهوت اسیر شدند". درواقع عدم پوشش سر در فضای فرهنگی قرن اول جهان رومی _ هلنی قویاً میتوانست معرف نوعی وسوسه جنسی باشد. از اینرو پولس با فرمان پوشش سر درصدد حفظ قداست کلیساست.
اما دلیل نیرومند دیگر که فرمان پولس را بهخوبی توجیه میکند مسئله پرستش و تمرکز آن بر خداست. کاملاً آشکار است که اگر کلیسا به سالن مُد تبدیل شود، توجه و تمرکز به جای خدا به دیگران معطوف میشود (اول تیموتائوس۲:۹-۱۰). پولس حتی از فرشتگان بهعنوان حافظان نظام الهی سخن بهمیان میآورد، نظامی که در آن تمام نیایش و عبادت ما میباید معطوف به خدا باشد (۱۱:۱۰). از اینرو، پولس از زنان میخواهد که با نگذاشتن روسری کاری نکنند که کلیسا بهجای وقف به خدا صحنۀ خودنمایی آنان گردد.
حجاب برای عصر حاضر
۱- فرمان پولس مبنی بر حجاب زنان را باید در گسترۀ هنجارهای فرهنگی یونان باستان و تقابل آن با هنجارهای کلیسا در آن عصر درک کرد.
۲- این فرمان با توجه به فضای پرستشی اول قرنتیان۱۱:۲-۱۶ معطوف به این نکته است که هیچ امر و شخصی نباید توجه ما را از خدا به هنگام عبادت بردارد. درواقع اصل پایدار تعلیم کلام خدا در این بخش نه مسئلۀ حجاب زنان بلکه تمرکز کامل به خدا و عبادت اوست و کلیسا باید برای تحقق این امر تمام هم و غم خود را صرف کند.
۳- اگر امروز مردان که عمدتاً سکاندار هدایت کلیسا هستند از طریق شخصیت نیرومند خود و یا با بهکارگیری عطایای برجستهشان کلیسا را به خود وابسته کنند به گونهای که توجه عمدۀ کلیسا بهسوی آنان معطوف شود آیا پولس همچون پیامش به قرنتیان به آنان گوشزد نمیکند که تنها خدا شایستۀ تمامیت توجه و تمرکز ماست؟
بله، فرمان حجاب را باید در پرتو وقف و پرستش به خدا درک کرد.
9
من زنی سی ساله هستم كه اخیراً نامزد كرده و قرار است بهزودی ازدواج كنم. از سن بیست سالگی شاهد ازدواج و بچهدار شدن برادر بزرگتر و برادر كوچكترم و همچنین دوستان هم سن و سال و حتی دوستان كوچكترم بودهام. اگر بخواهم صادقانه با شما صحبت كنم باید بگویم كه تجرد را دوست داشتم ولی هر چه سنم بالاتر میرفت، علاقه به ازدواج در من قویتر میشد. احساس تنهایی و گاه سؤالات آزاردهندۀ دیگران مبنی بر دیر شدن زمان ازدواج، همگی بر وجودم سنگینی میكرد. درواقع این مسائل، تجرد را بهصورت مقولهای ناهنجار كه بیشتر بر عدم بركت الهی گواهی میداد جلوه مینمود. زیرا این امكان وجود دارد شخص مجرد بپندارد كه بهخاطر عدم حضور خدا در زندگیاش در وضعیت تجرد بسر میبرد. با بررسی كلام خدا در مییابیم كه كتابمقدس نسبت به دوران تجرد ارزیابی مثبتی ارائه میدهد و از آن بهعنوان بركتی برای ایماندار یاد میكند.
اما براستی كلام خدا چه مزایایی را برای تجرد قائل است؟ هدف این مقاله آن است كه مزایای تجرد را برشمارد و با بررسی مشكلات جوانان پیرامون این موضوع و ارائۀ پاسخ كتابمقدسی برای آنان، رهنمودی را برای مجردان بیان كند.
این امكان وجود دارد شخص مجرد بپندارد كه بهخاطر عدم حضور خدا در زندگیاش در وضعیت تجرد بسر میبرد. با بررسی كلام خدا در مییابیم كه كتابمقدس نسبت به دوران تجرد ارزیابی مثبتی ارائه میدهد و از آن بهعنوان بركتی برای ایماندار یاد میكند.
نکات مثبت تجرد
كلام خدا در اول قرنتیان۷:۳۴ چنین مینویسد:
« یك زن مجرد یا یك دوشیزه به امور الهی علاقه دارد و مایل است در جسم و روح مقدس باشد. اما زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد یعنی میخواهد شوهرش را خشنود نماید. برای خیریت شما این را میگویم و مقصودم این نیست كه برای شما قید و بند بهوجود آورم بلكه میخواهم آنچه را كه صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ اشتغال خاطر تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمایید.»
اولین مزیتی كه پولس برای تجرد قائل است این میباشد كه شخص مجرد میتواند وقت بیشتری را برای امور الهی اختصاص دهد. برای نمونه من خودم عاشق سرودخواندن و كار با جوانان هستم. ۲۶ ساله كه بودم رهبر یك گروه بشارتی شدم. ما پنج نفر بودیم كه میخواستیم به تمام نقاط انگلستان مسافرت كنیم و با جوانان دربارۀ عیسی صحبت كنیم. خدمت ما چهار سال دوام یافت. در طی این سالها در مدارس با بچهها راجع به عیسیمسیح سخن گفتیم و همچنین كنسرتهایی را اجرا كردیم. باید اعتراف كنم كه انجام چنین وظیفۀ سنگینی نیازمند صرف وقت بسیار بود. در واقع اگر ازدواج كرده بودم این خدمت هرگز به مرحله اجرا درنمیآمد.
دومین مزیت تجرد این است كه خدا در این مرحله شخصیت ما را بهگونهای آماده میكند تا برای ازدواج از آمادگی بیشتری برخوردار شویم. در دوران تجرد متوجه ضعفهایی در شخصیت خودم شدم و دریافتم برای اینكه میوههای روح خدا در زندگیام متجلی شوند باید روی ضعفهای خود كار كنم.
پولس رسول در رسالۀ اول قرنتیان باب ۱۳ آیات ۴-۷ مینویسد:
« محبت بردبار و مهربان است. در محبت حسادت و خودبینی و تكبر نیست. محبت رفتار ناشایسته ندارد. خودخواه نیست. خشمگین نمیشود و كینه به دل نمیگیرد. محبت از ناراستی خوشحال نمیشود ولی از راستی شادمان میگردد. محبت در همه حال صبر میكند و در هر حال خوشباور و امیدوار است و هر باری را تحمل میكند.»
در دوران تجرد متوجه ضعفهایی در شخصیت خودم شدم و دریافتم برای اینكه میوههای روح خدا در زندگیام متجلی شوند باید روی ضعفهای خود كار كنم.
همانگونه كه پولس در اینجا میفرماید خشم و غرور و خودخواهی موانع بزرگی برای شكلگیری شخصیت ما هستند. درواقع، دوران تجرد فرصت مغتنمی را برای رفع این معضلات شخصیتی فراهم میكند. اكنون نیز میدانم كه باید هنوز برای رفع این موانع روی شخصیت خود كار كنم، اما این درس را آموختم كه چقدر مهم است كه از این زمان به بهترین وجه برای شكل دادن شخصیت خود استفاده كنیم.
سومین مزیت تجرد برای یك فرد مسیحی آن است كه او در این دوران درس تقدس را یاد میگیرد. ما در جهانی بسر میبریم كه در آن وسوسههای جنسی از هر سو به فرد حمله میكنند و او را تشویق به داشتن رابطۀ جنسی خارج از چارچوب ازدواج مینمایند. اما مطابق پیدایش باب ۲ و اول قرنتیان باب ۷روابط جنسی تنها در مقولۀ ازدواج قابل قبول است. تجرد به ما میآموزد كه بدون برخورداری از انضباط اخلاقی تقدس امری محال است. در زمان تجرد یاد میگیریم كه صفات مثبت را در خود تقویت كنیم و به تغذیۀ خصایل منفی نپردازیم.
اگر پیرامون وسوسههای جنسی با مشكلاتی روبرو هستید اجرای اقدامات ذیل مفید میباشد:
هر روز وقت خاصی را به دعا اختصاص دهید و گاه برای حفظ تقدس جنسی خود روزه بگیرید.
وسوسههای جنسی را در خود با دیدن فیلم و مجلات غیراخلاقی تقویت نكنید.
پیرامون وسوسههای جنسی خود با فردی روحانی و حكیم مشورت كنید. گاه لازم است این كار بهطور مرتب صورت گیرد.
حضور در جماعت ایمانداران و شركت مداوم در جلسات كلیسا به تقویت انگیزۀ تقدس میانجامد و سبب افزایش پشتكار و تشویق شخص میشود. زیرا همیشه نبرد با وسوسهها به روش خودمان كارساز نیست و به همین سبب بدن مسیح به یاری ضعفهای ما میشتابد.
نكات فوق به ما میآموزد كه تجرد نقطه آغاز تقدس مسیحی است.
تجرد به ما میآموزد که بدون برخورداری از انضباط اخلاقی تقدس امری محال است. در زمان تجرد یاد میگیریم كه صفات مثبت را در خود تقویت كنیم و به تغذیۀ خصایل منفی نپردازیم.
نتیجهگیری:
قهرمان اصلی زندگی فرد مسیحی خداست. فرد مسیحی نیز همانند هر شخص دیگری فصول مختلفی را در زندگیاش تجربه میكند. عیسیمسیح خداوند در فصل تجرد زندگیش همچنان قهرمان باقی خواهد ماند. درواقع كلام خدا برای تجرد مزیت نسبی فراتر از تأهل قائل است (اول قرنتیان ۷:۴۰). بالاترین هدف زندگی مسیحی همانند شدن همچون خداوندش هست و این امر چه در تجرد و چه در تأهل بالاترین محرك تصمیمگیریهای اوست. تجردی كه با صبر برای اجرای ارادۀ خدا همراه باشد، بركت خداست كه به تعالی شخصیت ما و پیشبرد پادشاهی خدا میانجامد.