زندگی نامه مقدسین و مردان خدا

1

همراه با فرانسیسِ آسیسی‌ 

 

● خوشابه‌حال آن برادری که برادرش را در بیماری و در اوقاتی که هیچ نفعی به او نمی‌تواند برساند، همانقدر دوست داشته باشد که وقتی تندرست است‌. خوشابه‌حال برادری که برادرش را وقتی که غایب است‌، همانقدر دوست داشته باشد که وقتی حاضر است‌؛ و نتواند در غیبت او چیزی بگوید که در حضورش قادر به گفتنش نیست‌.

● تا زمانی که همه چیز بر وفق مراد شخص است‌، هیچگاه نمی‌توانیم بگوییم که او چه مقدار بردبار و فروتن است‌. این را فقط زمانی می‌توانیم بگوییم که آنانی که باید با او همکاری کنند، درست بر خلاف آن عمل نمایند. میزان بردباری و فروتنی شخص فقط در چنین مواقعی مشخص می‌شود و بس‌.

●می‌گویند که وقتی پاپ او را به‌حضور پذیرفت‌، به او گفت‌: "به‌نظر من چنین می‌آید که نداشتنِ هیچ مال و منالی در این دنیا بس دشوار است‌." فرانسیسِ مبارک در پاسخ او گفت‌: "اگر مال و منالی داشته باشیم‌، نیاز به اسلحه خواهیم داشت تا آنها را حفظ کنیم‌، چرا که مال این دنیا عامل اختلاف و نزاع است‌، و به‌طرق گوناگون ما را از خدا و انسان جدا می‌سازد. برای همین است که ما خواهان آنیم که هیچ مالی در این جهان نداشته باشیم‌."

● من کرمی بودم که با نگاه مسیح پروانه شدم. از این پس، با هر انسانی که روبرو می‌شوم ایمان دارم که درون او کرمی هست که می‌تواند پروانه شود، پس به آن کرم نگاه می‌کنم و می‌گویم پروانه شو

● خداوندا، به من صبر و متانت عطا کن تا آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم، بپذیرم. به من شجاعت عطا کن تا قادر به تغییر آن چیز‌هایی که می‌توانم تغییر دهم، بگردم. و مرا خرد عطا کن تا تفاوت میان این دو را دریابم. اطاعت مقدس، هرگونه خودسری را شرمسار می‌سازد، و نیز هر تعلق نفسانی را و هر خیره‌سری را.اطاعت است که تن را خوار می‌دارد،د تا از روح اطاعت کند، تا از برادر خویش اطاعت کند.اطاعت است که آدمی را مطیع و فرمانبردار می‌سازد،جمله آدمیان این دنیا را،و نه تنها آدمیان را، بل جانوران و ددان را رخصت می‌دهد تا چنان که می‌خواهند از او برخورند، چنان که خداوند از عالم بالا ایشان را اجازت می‌دهد. ستایش تراست، ای خداوند من، بهر آنان که به‌سبب عشق به تو می‌بخشایند؛که آزمون‌ها و بیماری‌ها را برمی‌تابند، نیکبخت‌اند اگر صلح را نگاه دارند، چه تو، ای خدای تعالی، بر سر ایشان تاج خواهی نهاد

● سعی کنید تا با تمامی زندگی خود و اعمال‌تان انجیل را بشارت دهید، و تنها در صورت نیاز از کلمات استفاده نمایید.

● به همان دلیلی که یک شهر به مجموعه قوانینی نیاز دارد تا ساکنان‌اش بتوانند کنار هم زندگی کنند، انسان هم به یک قانون منحصر به‌فرد - عشق- نیاز دارد تا بتواند در صفای کامل با جهان روحانی و معنوی هم‌زیستی کند.

 

2

فلورانس نایتینگل (۱۸۲۰-‏۱۹۱۰)

داستان زندگی فلورانس نایتینگل، شرح‌ حال شهامت و از خود گذشتگی‌های زنی است که با لبیک گفتن به دعوت الهی، عمری را وقف خدمت به خدا و خلق او کرد و از رویارویی با مشکلات و موانع نهراسید.

فلورانس نایتینگل، ملقب به "بانوی چراغ"، در دوازدهم ماه مه سال ۱۸۲۰ در شهر فلورانس ایتالیا چشم به جهان گشود. پدر و مادرش که انگلیسی بودند، دو سال اول ازدواج‌شان را به گشت و گذار در اروپا اختصاص داده بودند و دختر اول‌شان یک سال پیش از تولد فلورانس، در شهر ناپل به‌دنیا آمده بود. خانوادۀ فلورانس کوتاه زمانی پس از تولد وی به انگلیس بازگشتند. وقتی فلورانس ۵ ساله بود، پدرش ویلیام نایتینگل که تحصیل‌کردۀ کمبریج بود، در استان Hampshire منزلی خرید و شخصاً مسئولیت تعلیم و تربیت فرزندانش را عهده‌دار شد. فلورانس زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی و نیز مباحث تاریخ، فلسفه و ریاضیات را نزد پدر فراگرفت. او از درس خواندن لذت می‌برد، و تحت نفوذ پدرش به مطالعۀ آثار کلاسیک و کتاب‌مقدس علاقه‌مند گردید. او با وجود کمیِ سن، به مسائل سیاسی نیز علاقۀ‌ فراوان داشت. اما آنچه بیش از همه او را مجذوب خود ساخت، ریاضیات بود. فلورانس در سال ۱۸۴۰ از والدینش خواهش کرد اجازه دهند به فراگیری این رشته بپردازد، اما مادرش چندان با این کار موافق نبود زیرا ریاضیات به عقیدۀ او رشتۀ مناسبی برای زنان نبود. بااین‌حال اصرار زیاد فلورانس سبب شد والدینش عاقبت با درخواست وی موافقت کنند، و بدین ترتیب فلورانس جوان به فراگیری مبحثی پرداخت که بعدها در حرفۀ پرستاری‌اش فوق‌العاده مؤثر واقع شد.

فلورانس از کوچکی خداوند را دوست داشت و کتاب‌مقدس را با دقت فراوان می‌خواند. به گفتۀ خودش، در روز هفتم فوریه سال ۱۸۳۷، درحالیکه در یکی از پارک‌های اطراف منزل‌شان قدم می‌زد احساس کرد صدای خدا را می‌شنود که او را به مأموریتی خاص فرا می‌خواند. اما تنها ۹ سال بعد بود که فلورانس دریافت این مأموریت چیست. او در نتیجۀ این دعوت الهی، بیش از پیش به مسائل اجتماعی روزگار خود علاقه پیدا کرد. در سال ۱۸۴۵ از والدینش اجازه خواست در بیمارستانی مشغول کار شود تا از این طریق بتواند در زمینۀ پرستاری تجربه کسب کند. تا آن زمان، تنها تجربه‌اش در این زمینه، پرستاری و مراقبت از دوستان و بستگان بیمارش بود. اما والدین فلورانس به‌شدت با این تقاضا مخالفت کردند. در انگلستان اواسط قرن نوزده، پرستاری به هیچ وجه برای یک زن تحصیل‌کرده شغل مناسبی محسوب نمی‌شد. پرستاران در آن زمان آموزش چندانی برای این کار نمی‌دیدند، و عموماً به زنانی خشن، هرزه و بی‌سواد شهرت داشتند.

فلورانس چند سال بعد، یعنی در سال ۱۸۴۹ به اتفاق چند تن از دوستان خانوادگی‌اش از اروپا و سپس از مصر دیدن کرد. او در جریان این سفرها فرصت یافت از نزدیک با وضعیت بیمارستان‌های مختلف در این مناطق آشنا شود. در اوایل سال ۱۸۵۰ به‌عنوان کارآموز در بیمارستان سنت وینسنت دو پل در اسکندریۀ مصر که توسط کلیسای کاتولیک رم اداره می‌شد، مشغول کار شد. در ماه جولای همان سال، به آلمان و فرانسه رفت و در آنجا نیز مدتی داوطلبانه در بیمارستان‌های مختلف خدمت کرد. سپس در سال ۱۸۵۳ به لندن بازگشت و به‌طور افتخاری مدیریت بیمارستانی را برعهده گرفت به‌نام "مؤسسه بانوان بیمار".

و اما کمتر از یک سال بعد، اتفاقی افتاد که باعث شد زندگی خدمتی فلورانس وارد مسیری کاملاً تازه شود. در سال ۱۸۵۴، کشورهای انگلیس، فرانسه و ترکیه به روسیه اعلان جنگ دادند و بدین ترتیب جنگ‌های کریمه آغاز شد. در یکی از این جنگ‌ها موسوم به "نبرد رود آلما" که در بیستم سپتامبر سال ۱۸۵۴ رخ داد، سپاهیان روسیه به‌سختی از سربازان انگلیسی شکست خوردند. اما ارتش انگلیس نیز متحمل تلفات زیادی شد و به‌همین مناسبت، روزنامه تایمز به‌شدت از وضعیت اسفناک بهداشت در اردوگاه‌های نظامی انگلیس و کمبود امکانات پزشکی در ارتش انتقاد کرد. در پاسخ، سیدنی هربرت وزیر جنگ انگلیس که از دوستان فلورانس بود، طی نامه‌ای از او خواست پرستارانی را به بیمارستان‌های نظامی اردوگاه انگلیس در ترکیه ببرد و شخصاً بر کار ایشان نظارت نموده، به وضعیت بهداشت ارتش سر و سامان دهد. بدین ترتیب فلورانس در چهارم نوامبر سال ۱۸۵۴ به اتفاق ۳۸پرستار به اردوگاه نظامی سربازان انگلیسی واقع در حومۀ قسطنطنیه (استامبول امروزی) وارد شد.

فلورانس وضعیت بهداشت را در این اردوگاه بی‌نهایت رقت‌انگیز یافت. سربازان مجروح در شرایطی غیربهداشتی بر کف زمین رها شده بودند و در اتاق‌های عمل، معدود پزشکان اردوگاه نومیدانه می‌کوشیدند با وسائلی ابتدایی، آلوده و غیربهداشتی سربازان مشرف به موت را نجات دهند. بیمارستانِ اردوگاه پر بود از موش و ساس و شپش، و وبا و تیفوئید در بین سربازان بیداد می‌کرد. فلورانس با مشاهده این وضع، با عزمی راسخ و اراده‌ای خستگی‌ناپذیر تصمیم گرفت هر طور شده وضعیت موجود را دگرگون سازد. او با استفاده از دانش ریاضی‌اش، به محاسبه میزان مرگ و میر در بیمارستان‌ پرداخت. آماری که تهیه کرد نشان می‌داد که ماهیانه از هر هزار نفر مجروح، ششصد نفر در نتیجه بیماری‌های مسری و عفونی جان می‌دهند. اگر وضعیت به همین منوال ادامه می‌یافت و نیروهای جدید به‌طور مرتب جایگزین کشته‌شدگان نمی‌شد، به‌زودی همان بیماری کافی بود تا کل ارتش انگلیس را از بین ببرد. بااین‌حال آمار و ارقام فلورانس چندان نزد فرماندهان ارتش خریدار نداشت. او به‌خاطر زن بودن پیوسته خود را با انواع و اقسام موانع، مشکلات و کارشکنی‌ها مواجه می‌دید: از اخلال‌گری‌های مسئولین بیمارستان و بی‌اعتنایی مقامات نظامی گرفته، تا سرکشی پرستارانی که ناگزیر شد برخی را به‌خاطر میگساری و اعمال غیراخلاقی به انگلیس بازگرداند. اما فلورانس کسی نبود که تسلیم شود. در نتیجه تلاش‌های شبانه‌روزی او، میزان مرگ و میر سربازان تا ماه فوریه سال ۱۸۵۵، یعنی تنها سه ماه پس از ورود او به اردوگاه نظامی ترکیه، از ۶۰ درصد به ۴۲درصد تقلیل یافت. فلورانس با پولی که از انگلیس به همراه آورده بود، برای بیمارستان تجهیزات پزشکی خرید و برای سربازان میوه و سبزیجات و آب آشامیدنی سالم تدارک دید. بدین ترتیب میزان مرگ و میر در اردوگاه تا بهار آن سال کاهشی چشمگیر پیدا کرد و به تنها ۲/۲ درصد تنزل یافت. فلورانس همچون مادری از سربازان مجروح مراقبت می‌کرد. او هر شب شخصاً چراغ به‌دست به تک تک بیماران اردوگاه سرکشی می‌کرد، و به همین جهت رفته رفته او را "بانوی چراغ" لقب دادند.

فلورانس تا این زمان به‌واسطۀ خدماتی که در بین سربازان انجام داده بود، در داخل انگلیس به شهرت و محبوبیت فراوانی دست یافته بود. اما او که هیچگاه دوست نداشت کانون توجه عموم قرار گیرد، در پایان جنگ‌های کریمه با اسمی مستعار به انگلیس بازگشت تا بتواند به‌دور از انظار همگان، تمام وقت و توجه خود را معطوف بهبود وضع سلامت سربازان نماید. در واقع در تمام مدتی که فلورانس در انگلیس بود، اکثر مردم تصور می‌کردند که او مدت‌ها پیش مرده است!

فلورانس در بازگشت از جنگ‌های کریمه متوجه شد که غیربهداشتی بودن وضعیت بیمارستان‌های نظامی تنها محدود به میدان جنگ نیست، بلکه در خود انگلیس نیز میزان مرگ و میر در میان سربازان بین ۲۰ تا ۲۵ سال دو برابر بیشتر از افراد غیرنظامی بود. فلورانس با استناد به این آمار، بر ضرورت رعایت بهداشت در بیمارستان‌های نظامی و ایجاد اصلاحات اساسی در این زمینه، تأکید ورزید. او موفق شد توجه ملکه ویکتوریا و پرنس آلبرت و نیز توجه نخست‌وزیر وقت لرد پالمرستون را نسبت به این موضوع جلب کند. فلورانس از آنان تقاضا کرد که اجازه دهند تحقیق رسمی در زمینۀ وضعیت بهداشت بیمارستان‌های نظامی صورت گیرد، و در سال ۱۸۵۷ با این تقاضای او موافقت شد. بدین ترتیب، "مؤسسۀ سلطنتی تحقیق در مورد سلامت ارتش" تأسیس گردید.

فلورانس در سال ۱۸۶۰، "آموزشگاه پرستاری نایتینگل" را در بیمارستان سنت توماس لندن تأسیس کرد. این آموزشگاه که اولین دانشکدۀ پرستاری در دنیا به‌شمار می‌رود، با ۱۰ دانشجو آغاز به کار کرد. هزینۀ تأسیس آن توسط "صندوق نایتینگل" تأمین شده بود که شامل هدایایی بود که مردم به‌هنگام خدمت فلورانس در جنگ‌های کریمه برای کمک به او جمع‌آوری کرده بودند. این اولین دانشکده پرستاری در دنیا، بر دو اصل مهم استوار بود: یکی اینکه پرستاران حتماً می‌بایست به‌طور عملی در رشتۀ تخصصی خود آموزش می‌دیدند، و دیگر اینکه موظف بودند نظم و انظباط و اصول اخلاقی را در هر شرایطی رعایت کنند. فلورانس نایتینگل با تأسیس این آموزشگاه موفق شد حرفۀ پرستاری را از شغلی بدنام به حرفه‌ای آبرومند برای زنان تبدیل کند.

دامنۀ خدمات فلورانس روز به‌روز گسترش می‌یافت. او پس از چندی برای بهبود وضع سربازان انگلیسی در هند به آن کشور سفر کرد و خدمات مهمی در آنجا ارائه داد. به‌زودی دولت کانادا نیز از او دعوت کرد جهت سازمان دادن به وضع بهداشت و درمان در بیمارستان‌های نظامی این کشور، به آنجا برود. فلورانس در دوران جنگ‌های داخلی امریکا نیز مشاور دولت امریکا در امور مربوط به بهداشت سربازان بود.

فلورانس نایتینگل در سال‌های پایانی عمر خود به‌خاطر بیماری که در مدت خدمتش در کریمه بدان مبتلا شده بود، بستری بود و همین بیماری به‌تدریج باعث شد دیگر نتواند به‌عنوان پرستار انجام وظیفه کند. اما او کماکان در راه بهبود وضع بهداشت جامعه تلاش می‌کرد. از او بیش از ۲۰۰ کتاب، رساله و گزارش به‌جای مانده است که اکثراً در زمینه پرستاری است. یکی از این کتب، "یادداشت‌هایی پیرامون پرستاری" نام دارد که در سال ۱۸۶۰ منتشر شد و اولین کتاب آموزش پرستاری در دنیا محسوب می‌شود. این کتاب تابه‌حال به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده است.

فلورانس نایتینگل عمیقاً بر این باور بود که خدمت پرستاری‌ او، دعوتی است از جانب خدا. او دعوت الهی خود را در این می‌دید که هر چه در توان دارد در راه بهبود وضع بهداشت و سلامت افراد جامعه به‌کار ببندد. فلورانس در بیمارستان‌ها به وضع روحانی بیماران نیز توجه فراوان داشت، و پیام امید و محبت را به گوش سربازان بیمار می‌رساند. او به‌منظور انجام هر چه بهتر رسالت الهی خود، هیچگاه ازدواج نکرد و پیوسته از انظار عموم دوری می‌جست تا بتواند در آرامش کامل، تمام وقت و نیروی خود را صرف خدمت به مردم کند.

خدمات فلورانس، نخستین تلاش سازمان یافته در جهت تسکین آلام جنگ بود. به پاس همین فداکاری‌ها، ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۸۳ مدال سلطنتی "صلیب سرخ" را به وی اهدا کرد، که سازمان جهانی "صلیب سرخ" نام خود را از آن دارد.

فلورانس نایتینگل در ۱۳ آگوست ۱۹۱۰ در سن نود سالگی درگذشت. این زن فداکار که عمری را وقف خدمت به بیماران کرد، در روزگاری که زنان چندان به‌حساب نمی‌آمدند و برای پیشرفت در جامعه با موانع بسیار مواجه بودند، در دنیای زمان خود منشاء تحولات عظیمی شد و براستی در زمرۀ یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های قرن نوزده جای دارد. یادش گرامی.


 

3

امروزه با شنیدن اسم "کولگِیت" بی‌درنگ به‌یاد خمیردندان، و شاید هم خدای ناکرده دردِ دندان، می‌افتیم. اما بد نیست بدانیم در پسِ موفقیت این کالای جهانی که امروزه تقریباً در همه جای دنیا، از سوپرمارکت‌های شهرک‌مانندِ نیویورک گرفته تا بقالی‌ سر کوچۀ مادربزرگِ بنده در اصفهان یافت می‌شود، شخصیتی مسیحی وجود دارد که ‌اساس موفقیت زندگی و حرفۀ خود را بر اصول کتاب‌مقدس بنیاد نهاد.

ویلیام کولگیت در ۲۵ ژانویه ۱۷۸۳ در دهکده‌ای در استان کِنت واقع در کشور انگلستان چشم به جهان گشود. پدرش کشاورز باهوشی بود که از تحولات آزادی‌خواهانه‌ای که در آن ایام در فرانسه و آمریکا جریان داشت به‌شدت جانبداری می‌کرد. به همین جهت نیز به‌زودی از سوی مقامات حکومتی انگلیس مورد ایذاء و آزار قرار گرفت و ناگزیر در ماه مارس ۱۷۹۸ به‌همراه خانواده‌اش کشور خود را به مقصد آمریکا ترک گفت. خانواده کولگیت در آمریکا در مزرعه‌ای در هارتفورد (Hartford) واقع در ایالت مری‌لند ساکن شدند.

در مری‌لند، پدر ویلیام پس از چندی با شخصی به‌نام رالف ماهر (Ralph Maher) در نیویورک شریک شد و این دو به یاریِ هم به تولید شمع و صابون پرداختند. به‌زودی ویلیام جوان نیز به آن‌ها ملحق شد و خیلی زود راه و چاهِ این حرفه را فرا گرفت. اما این شراکت دیری نپایید و پدر ویلیام پس از مدت کوتاهی مجدداً به حرفۀ کشاورزی بازگشت. ولی ویلیام جوان که مصمم بود هر طور شده در این راه موفق شود، یک تَنه این حرفه را ادامه داد تا اینکه یک‌سال بعد به دلیل کمبود سرمایه ورشکست شد.

ویلیام در آن دوران دوستی مسیحی داشت که پیوسته او را تشویق می‌کرد قلب خود را به مسیح بسپارد. یک‌بار که ویلیام جوان از سرخوردگی خود در کار تولید صابون با او صحبت می‌کرد، دوستش این آیه از کتاب امثال را برایش نقل کرد: «در همه راه‌های خود او را بشناس، و او طریق‌های تو را راست خواهد گردانید.» سپس به ویلیام چنین نصیحت کرد: «قلب خود را به مسیح بسپار، هرآنچه را که متعلق به خداست به او بده، با صداقت صابون بساز... و آن وقت چرا بزرگترین صابون‌سازِ نیویورک تو نباشی؟»

ویلیام که از کوچکی در خانواده‌ای مسیحی پرورش یافته بود، تصمیم گرفت که ایمان به خدا را جدی‌تر بگیرد. یک‌بار که سرگرم مطالعۀ کتاب‌مقدس بود، چشمش به سخن یعقوب در پیدایش ‏۲۸:‏‏۲۰-۲۲ افتاد و سخت شیفتۀ این طرز نگرش شد: «یعقوب نذر کرده گفت: اگر خدا با من باشد، مرا در این راه که می‌روم محافظت کند، و مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم تا به خانه پدر خود به‌سلامتی برگردم، هرآینه یهوه، خدای من خواهد بود و این سنگی که چون ستون برپا کردم، بیت‌الله شود. و آنچه به من بدهی، ده‌یک آن را به تو خواهم داد.»

ویلیام در سال ۱۸۰۴ به‌عنوان شاگرد برای یکی دیگر از صابون‌سازان نیویورک مشغول کار شد. او که اکنون از این حرفه اندک سررشته‌ای داشت، خیلی زود متوجه شد که کارخانه‌ای که در آن مشغول به‌کار است به‌درستی اداره نمی‌شود، اما با فروتنی و جدیت به کار خود ادامه داد. اما حق با او بود، و آن کارخانه در سال ۱۸۰۶ تعطیل گردید. ویلیام در این مدت در میان تجّارِ صابون شهر نیویورک شهرتی به‌دست آورده بود و به‌مدد پشتکار و عزم راسخی که داشت، به‌زودی موفق شد "کمپانی صابون‌سازی ویلیام کولگیت" را تأسیس کند. کار ویلیام از همان آغاز با موفقیتی چشمگیر مواجه شد و رونق فراوان یافت. ویلیام به‌زودی با تجار صابون در شهرهای مختلف آمریکا ارتباط برقرار کرد و بدین ترتیب توانست بر تولیدات خود بیفزاید و فروش خود را به چندین برابر برساند. او در کمتر از شش سال موفق شد قسمت عمده‌ای از بازار صابون در آمریکا را تحت پوشش خود قرار دهد و رفته رفته به تولید لوازم بهداشتی و آرایشی نیز روی آورد. بدین ترتیب ثروت، شهرت و موفقیت به‌طرزی خارق‌العاده به ویلیام کولگیت رخ نمود.

بااین‌حال ویلیام گرچه سخت سرگرم ادارۀ امور شرکت خود بود، اما در تمام این مدت هیچ‌گاه عهدی را که با خدا بسته بود از یاد نبرد. او موفقیت خود را در گرو وفادار ماندن به اصول کتاب‌مقدس می‌دانست و هر ساله ده درصد از عایدات خود را وقفِ کار خدا می‌کرد. خدا نیز پیوسته او را برکت می‌داد، نه تنها از لحاظ مالی، بلکه در زندگی خانوادگی نیز، او را از هر جهت برکت داد. ویلیام در سال ۱۸۱۱ با مری گیلبرت ازدواج کرد و خداوند به آن‌ها ۱۱ فرزند بخشید. خانواده کولگیت برای تک تک فرزندان‌شان اسامی کتاب‌مقدسی انتخاب کردند و بدین ترتیب بر حاکمیت خدا بر تمام شئونات زندگی خود صحه گذاردند. خانوادۀ کولگیت هر روزه با هم کتاب‌مقدس می‌خواندند و تا حد امکان در جلسات کلیسایی شرکت می‌کردند. ویلیام به‌رغم مشغولیت‌های شغلی، فعالانه در امور مختلف کلیسایی و روحانی نیز شرکت داشت و سخاوتمندانه از فعالیت‌های مبشران خارجی و مؤسسات آموزش الهیات پشتیبانی می‌کرد. یکی از این مؤسسات، کالج مدیسون (Madison College) واقع در نیویورک بود که امروزه به‌پاس قدردانی از حمایت‌های مالی خانواده کولگِیت، به "دانشگاه کولگیت" معروف است. یکی دیگر از خدمات ویلیام، تأسیس چندین انجمن کتب‌مقدسه بود که از جمله آن‌ها می‌توان به نقش تعیین‌کننده‌ای که وی در تأسیس انجمن کتب‌مقدسه آمریکا در سال ۱۸۱۶ ایفا نمود، اشاره کرد.

کارخانه تولید لوازم بهداشتی کولگیت که اکنون "کولگِیت-نخل زیتون" Palm Olive نامیده می‌شد، هر سال پررونق‌تر می‌شد و گسترش می‌یافت. خدا کار و حرفه ویلیام را چنان برکت ‌داد که او پس از مدتی تصمیم گرفت به‌جای ده‌یک عایدات خود، بیست درصد از درآمد سالانه خود را برای کار خدا کنار بگذارد. ویلیام مدت کوتاهی بعد، این مبلغ را به سی‌ درصد افزایش داد، و خدا نیز هم‌چنان او و خانواده‌اش را برکت می‌داد.

ویلیام کولگیت در ۲۵ مارس سال ۱۸۵۷ در سن هفتاد و چهار سالگی نزد پدر آسمانی خود شتافت. پس از او، پسرش ادارۀ امور کمپانی را برعهده گرفت و او نیز مانند پدرش کماکان شرکت کولگیت را بر اساس اصول کتاب‌مقدسی به‌پیش می‌برد.

امروزه کمپانیِ "کولگِیت-نخل زیتون" یکی از قدیمی‌ترین، موفق‌ترین، و شناخته‌شده‌ترین کمپانی‌های دنیاست؛ در ۲۲۱ کشور و استان مختلف جهان شعبه دارد، و درآمد سالیانه‌اش به ۹ میلیارد دلار می‌رسد.

موفقیت چشمگیر کمپانی "کولگِیت-نخل زیتون" گواهی است بر این واقعیت که اگر خدا را در کار و زندگی خود در اولویت قرار دهیم و وفادارانه آنچه را که متعلق به اوست، برای کار او کنار بگذاریم، خدا نیز مطابق آنچه در کلام خود وعده داده: «روزنه‌های آسمان را بر ما خواهد گشود و ما را چنان برکت خواهد داد که گنجایش آن نباشد» (ملاکی ۳:۱۰).

 

زنان

1

(۱تیموتاوس۲:‏۹-‏۱۵)

در فرایند درک هر پیامی که ارتباط با معنا را بدست می‌دهد، می‌باید به تمامی عناصر تشکیل‌دهندۀ آن توجهی کافی مبذول داشت. هر جمله در یک سلسله ارتباط زنجیره‌ای با سایر جملات به‌گونه‌ای قرار می‌گیرد که به انسجام معنای فرستندۀ پیام مدد می‌رساند. به عبارت دیگر جزء، در خدمت کل است.

از این‌رو نباید جملات را بصورت واحدهای مجزا درک کرد زیرا که چنین رویکردی به احتمال زیاد به گسست زنجیره معنا می‌انجامد. معنای عبارت "زن به زاییدن رستگار می‌شود" نیز از این اصل مبرا نیست و برای هرچه بهتر فهمیدن آن باید به ارتباط آن با سایر آیات و نیز کل پیام نامۀ اول پولس به تیموتاوس توجه کرد. باید دانست که علت نگارش آیات ۲:‏۹-‏۱۵ چیست؟ مشکلی که پولس درصدد رفع آن است چه می‌باشد؟ نقش زنان در این میان چه بود؟ و در نهایت پاسخ پولس به کلیسای آن دوره چیست و برای عصر امروز ما چه مفاهیمی را در بردارد؟

مشکل کلیسا در نامه اول پولس به تیموتاوس

با رجوع به کتاب اعمال رسولان باب ۲۰، پولس به هنگام وداع از رهبران کلیسای افسس به آنان هشدار می‌دهد که مراقب خطرات بالقوه‌ای باشند که از لحاظ تعلیمی، حیات کلیسا را به مخاطره می‌انداخت (اعمال ۲۰:‏۲۸-‏۳۰). از این‌رو برای جلوگیری از ورود و انتشار تعالیم غلط، همسفر خود تیموتاوس را در شهر افسس مأمور می‌کند تا به مقابله با این تعالیم بپردازد (اول تیموتاوس ۱:‏۳). به نظر می‌آید اشخاصی که تحت عنوان "معلمان" به شیوع این تعالیم غلط می‌پرداختند نه از خارج بلکه از درون خود کلیسا به‌پا خاسته بودند (اول تیموتاوس ۱:‏۳و۷و۶:‏۳) برخی بر این باورند که چون وظیفه دادن تعالیم در کلیسا بر عهدۀ مشایخ و رهبران کلیسا بود (اول تیموتاوس ۳:‏۲و ۵:‏۱۷-‏۲۵)، بعضی از این معلمان در زمره مشایخ و رهبران کلیسا بودند (G. Fee).

این نظریه با توجه به آن که پولس حجم قابل ملاحظه‌ای از نامه خود را به بررسی شخصیت و کارکرد مشایخ و رهبران می‌پردازد (برای نمونه اول تیموتاوس باب ۳)، منطقی جلوه می‌نماید. بنابراین می‌توان چنین فرض کرد که دو نفری که پولس حکم به اخراج آنان در اول تیموتاوس ۱:‏۱۹-‏۲۰می‌دهد، جزو این معلمان بودند. حال به‌جاست که به اجمال به ذکر محتوای تعالیم غلط این معلمان بپردازیم.

تعالیم غلط کلیسای افسس

بطور کلی می‌توان محتوای تعالیم غلط موجود در کلیسای افسس را آمیزه‌ای از مفاهیم مندرج در شریعت یهود، مسیحیت و همچنین فلسفه یونان تلقی کرد. تأکید بر شریعت (اول تیموتاوس ۱:‏۶-‏۱۰) که به نوعی ریاضت می‌انجامید (اول تیموتاوس ۱:‏۸؛ تیطس ۱:‏۱۴-‏۱۶) به همراه اسطوره‌ها و نسب‌نامه‌ها (۱:‏۴ و ۴:‏۷) که می‌توان آنها را در زمره داستانهای تخیلی به حساب آورد و همچنین نوعی تعالیم ناستیکی که به نفی رستاخیز فیزیکی می‌پرداخت و به بی‌بند و باری اخلاقی ختم می‌شد و در نهایت، ازدواج و رابطه زناشویی را منع می‌کرد (اول تیموتاوس ۴:‏۳)، همگی گواه بر وخامت مشکل تعلیمی کلیسای افسس دارند.

نقش زنان در کلیسای افسس

با رجوع به اول تیموتاوس ۳:‏۵-‏۱۶ و همچنین دوم تیموتاوس ۵:‏۳-‏۹ چنین به‌نظر می‌آید که معلمان کذبه بالاترین تأثیر تعالیم مخرب خود را در کلیسای افسس در میان برخی از زنان بدست می‌آورند. پولس از این زنان به‌عنوان "بیهوده گویان" (اول تیموتاوس ۵:‏۱۳)، "عیاشان" (اول تیموتاوس ۵:‏۶) و "پیروان شیطان" (اول تیموتاوس ۵:‏۱۵) نام می‌برد. شاید بتوان از آنان به‌عنوان شبکه گسترش تعالیم غلط این معلمان نام برد. شایان ذکرست که منشأ تعالیم غلط موجود در کلیسای افسس همانگونه که بیان شد مردان و نه زنان بودند (دوم تیموتاوس ۲:‏۱۷-‏۱۸). اما زنان در دامن زدن به این تعالیم غلط و شیوع آنها نقش مهمی را ایفا می‌کردند. حال به بررسی مختصر آیات مندرج در باب ۲:‏۹-‏۱۴ می‌پردازیم.

اول تیموتاوس ۲:‏۹-‏۱۴

باب دوم این نامه پیرامون عبادت گروهی کلیسای افسس است. مخاطب پولس در ۸ آیه اول مردان هستند که پولس آنها را به عبادتی فارغ از نزاع دعوت می‌کند. در آیه ۹ پولس با بکارگیری واژه "همچنین" موضوع بحث خود را به زنان تغییر می‌دهد. این واژه بیانگر آن است که زنان نیز اجازه عبادت را همچون مردان داشتند. اما پولس در آیه ۹ به مشکلاتی اشاره می‌کند که زیبندۀ زنان مسیحی در یک فضای عبادتی نبود. برخی از زنان با آراستن خود با جواهرات و البسه گرانبها، توجه سایر ایمانداران و بخصوص مردان را بسوی خود جلب می‌کردند.

برخی از محققان براین باورند که اشاره پولس به "لباس مزین به حیا" معرف وسوسه جنسی است که این زنان با عدم پوشش مناسب خود در کلیسا بوجود می‌آوردند. از این رو پولس در آیه ۱۰ ویژگیهای شایسته یک زن مسیحی را همچون "اعمال نیکو" و "خدا پرستی" بر می‌شمارد تا آنان را تشویق به تجدید نظر در عملکرد خود کند. در آیات ۱۱و‏۱۲ پولس حکم به سکوت زنان، تعلیم گرفتن آنها و عدم تسلطشان بر مردان می‌دهد. اما علت آنکه پولس چنین قاطعانه حکم به سکوت زنان می‌دهد چیست؟ برای پاسخگویی به این سؤال باید به بررسی وضعیت زنان در آن عصر پرداخت. شواهد تاریخی به‌خوبی گواه بر این حقیقت است که زنان به لحاظ اجتماعی و تحصیلی مجال ابراز وجود، همچون مردان را نداشتند.

در جامعه مردسالار آن روزگار نقش غالب زنان در محدودۀ خانه تعریف می‌شد (اول تیموتاوس ۵:‏۱۴). بدین دلیل به سبب نداشتن دانش کافی، توان تعلیم دادن را همچون مردان نداشتند. علاوه بر نداشتن آگاهی کافی، اداره جلسات عبادتی کلیسا توسط زنان خود امری خلاف هنجارهای اجتماعی آن عصر تلقی می‌شد و بر پیغام کلیسا تأثیری سوﺀ بر جا می‌گذاشت. اما به‌نظر می‌آید که تحت تأثیر معلمان کذبه، برخی زنان علیرغم عدم برخورداری از دانش لازم، درصدد زیر پا گذاشتن نقش خود و همچنین مردان بودند. آنان داعیه تعلیم دادن در کلیسا را در سر می‌پروراندند.

به سهولت می‌توان دریافت که اگر پولس اجازه چنین امری را می‌داد، ضربه مهلکی بر انسجام تعلیمی و ساختاری کلیسا وارد می‌آمد. از این سبب، پولس در آیات ۱۳و‏۱۴ با اشاره به ترتیب خلقت، درصدد رفع این مشکل است. پولس در آیه ۱۳ می‌کوشد با اشاره به روایت خلقت آدم وحوا (پیدایش ۲-‏۳) بر نقش متفاوت مرد و زن تأکید کند. طبق نظر آقای (A.Perriman) ذکر "خلقت آدم در ابتدا" به امتیازات اجتماعی و آموزشی مردان در جامعه آن عصر اشاره می‌کند. چنین استدلالی پاسخ قاطع به برخی معلمان کاذب بود که تحت تأثیر تعالیم ناستیکی خلقت زن را بر مرد مقدم می‌دانستند و این امر را پایه‌ای تئولوژیک برای تشویق زنان به امر تعلیم دادن قلمداد می‌کردند.

در آیه ۱۴ پولس بار دیگر با اشاره به روایت سقوط آدم و حوا در پیدایش به ذکر تصویری مشابه با آنچه در کلیسای افسس در حال وقوع بود می‌پردازد. زیرا همانگونه که مار حوا را فریفت، اکنون نیز معلمان کذبه با فریب برخی زنان کلیسای افسس درصدد ضربه زدن به این کلیسا بودند. باید اذعان داشت که نمی‌توان با اشاره به این آیات، زنان را فی‌نفسه عامل فریب و سقوط قلمداد کرد زیرا که هدف پولس نمایاندن تصویری سمبلیک بین واقعۀ پیدایش و وضعیت کلیسای افسس در رابطه با نقش زنان بود. پولس آنچه را که در کلیسای افسس در جریان بود، تداعی کنندۀ واقعه سقوط در کتاب پیدایش می‌داند. در واقع پولس از چنین قیاس و ارتباطی برای به کرسی نشاندن استدلال خود جهت متقاعد ساختن زنان برای امر تعلیم گرفتن استفاده می‌کند. سپس پولس در آیه ۱۵، راه حل خود را برای خروج از مشکل بوجود آمده از جانب زنان بیان می‌کند.

دیدگاههای مختلف پیرامون آیه ۱۵

درباره تفسیر "رستگاری زن از طریق زاییدن" می‌توان به چهار تفسیر عمده از جانب محققان اشاره کرد. (G.Fee) معتقدست که این عبارت بر نقش سنتی زنان تأکید دارد زیرا که پولس درصدد است تا با توسل به آن نقش، مشکل عدم تبعیت تعلیمی زنان را از مردان حل کند. محقق دیگری به نام پریمان بر این باورست که زنان با قبول نقش خود به‌عنوان مادر از خطر وسوسه و اغفال شدن از جانب معلمان کذبه رهایی می‌یافتند.

C.S.Keener معتقدست که پولس در این آیات برای جلوگیری از بروز مشکلی بزرگ و لاینحل، به مسئله عدم اجازه به زنان برای امر تعلیم دادن عمومیت می‌بخشد اما همچون Fee برای این مسئله بُعدی فرهنگی قائل است. اما G.W.Knight براین باورست که پولس در آیه ۱۵ به مریم مادر عیسی اشاره دارد چرا که او به‌عنوان یک زن با پذیرش نقش خویش، مسیح و متعاقب آن نجات را برای جهان به ارمغان آورد.

اشاره به مریم برای تشویق زنان کلیسای افسس جهت پذیرفتن نقش مادرانۀ خود بود.
پاسخ پولس برای عصر ما

۱- آنچه پولس در اول تیموتاوس ۹:‏۲-‏۱۵ ابراز می‌دارد نمایانگر عدم تبعیت زنان از اقتدار تعلیمی کلیسا بود که در نهایت به حیات کلیسا ضربه می‌زد. بنابراین نباید از این متن در جهت اثبات اقتدار مردان بر زنان استفاده کرد.

۲- از این متن نمی‌توان برای به کرسی نشاندن ضعف اخلاقی، فکری و یا روحانی زنان در قیاس با مردان بهره جست و چنین استدلال نمود که کتاب پیدایش این موضوع را اثبات می‌کند.

۳- این متن را باید در پرتو نقش زنان در جامعۀ مردسالار آن عصر درک کرد.

۴- سؤالی که امروز برای ما مطرح است این است که چه عواملی بر انسجام تعلیمی و همچنین حیات کلیسا تأثیری سوﺀ بر جا می‌گذارند؟

۵- اگر امروز در برخی از کلیساها توانایی تعلیمی زنان به‌طرز قابل ملاحظه‌ای برتر از مردان باشد، آیا پولس نوک پیکان خود را در چرخشی قابل ملاحظه به‌سوی مردان بر نمی‌گرداند؟

2

زن و خلقت او
زن و خلقت او یکی از جمله موضوعاتی است که در بسیاری از محافل و مجامع از آن صحبت می گردد. متاسفانه در بسیاری از این جوامع زنان در خلقت پستر از مردان خلق شده و بهمین دلیل پاسخگو بسیاری از مسئولیت ها نمی باشند. اما این موضوع در دیدگاه مسیحی کاملا متفاوت می باشد. چرا که خدای زنده در کتاب مقدس اعلام می دارد که زن بصورت خدا آفریده شده است

زن بصورت خدا افریده شده است

کتاب مقدس در فصل اول کتاب پیدایش آیات 27 و 28 چنین می گوید: پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. ایشان را مذکر و مونث آفرید و خدا ایشان را برکت داد و گفت باور و کثیر شوید و بر تمامی خلقت آنچه بر زمین و دریا و آسمان است حکومت کنید. در این آیات پر واضح است که زن و مرد در کاملیت آفریده شدند، شبیه خدا

کلام خدا انسان را چنین به تصویر می کشد: شبیه خدا و حاکم بر موجودات. پس انسان موجودی است اجتماعی که برای مشارکت خلق شده و لازم بود که این انسان مذکر و مونث خلق شود برای مشارکت با یکدیگر و با خالق خود. یکی از موضوعاتی که شاید سبب شده این تفکر غلط که زنان را کمتر از مردان می باشند احتمالا از این موضوع نشات گرفته که آفریدگار انسان ابتدا آدم یا جنس مذکر را آفرید و سپس زن یعنی حوا را. آقای هنری متیو از مفسرین الهیات از دانشگاه نیو جرسی امریکا در این رابطه می گوید. خدا این استخوان را از پهلوی آدم گرفت، نزدیک بازوی او و نزدیک قلب او. نزدیک بازوی او تا که مرد از او محافظت کند و نزدیک قلب او که به او عشق بورزد و او را دوست بدارد. این لستخوان از سر مرد گرفته نشد تا زن به او فرمانروایی کند و نه از پای که مبادا او را پایمال کند

زن بعنوان یار و یاور، نه فرمانروا و نه زیر دست

به عبارت دیگر هدف خدا این بود که یار و یاوری برای انسان قرار دهد و نه فردی برای حکم فرمایی و یا تنها خدمت کردن. اگر چه خدا در ابتدا ادم را آفرید و سپس زن را ولی این موضوع به هیچ وجه معرف زن بعنوان خلقت دست دوم نمی باشد. بلکه هر دو را به شباهت خود آفرید و به هر دو ایشان یک ماموریت را داد. زیبایی خلقت در این بود که هر مرد و زن هر دو از یک جنس آفریده شدند تا یکدیگر را درک کنند. با هم مشارکت داشته باشند و با یکدیگر ماموریت خدا را انجام دهند. همانطور که پولس نماینده عیسی مسیح اینطور می گوید که زن از مرد جدا نیست و مرد هم جدا از زن نیست در خداوند. زیرا که چنانکه زن از مرد است همچنین مرد نیز بوسیله زن، لیکن همه چیز از خدا

زن همچون مرد با اراده آزاد آفریده شد

اگر چه بسیاری زن را باعث بلا ها و عامل اصلی گناه اولیه جهان می دانند. زیرا که بجای پیروی از خالق از مخلوقی دیگر پیروی می کند. اگر چه این موضوع بحث های زیادی را براه انداخته و وسیله ای برای تحقیر زنان شده است ولی به ندرت شده است که به روی دیگر آن اشاره شود یعنی آنچه ضعف زن بوده ضعف درست ضعف مرد نیز بود که بجای پیروی از خالق از مخلوق پیروی نمود. بعبارت دیگر باید ضعف و سستی های اخلاقی و روانی بستگی به جنسیت ندارد. بلکه اشتیاق و آرزوهای قلبی است که اولویت های زندگی ما را تعیین می کند. بله این موضوع یعنی عاملی که باعث شود تا زن دچار خطا گردد (خوشنما، دلپذیر و دانش افزا) که معادل امروزی آن زیبایی، کسب دانش و معلومات بیشتر برای بدست آوردن قدرت بیشتر در زندگی می باشد یکی از عواملی است که باعث تحریب زندگی گروه بزرگی از مردم است

باشد که امروز نیز هر یک از ما بجای تعابیر و تفاسیر غلط و برتر نشان دادن خود و بدست گرفتن قدرت و ریاست دست در دست یکدیگر داده تا با یکدیگر فراز و نشیب های زندگی را پشت سر بگذاریم و از آنها درس ها بیاموزیم

3

معمولاً شرکت در مراسم تدفین و یادبود برای من بسیار تکان‌دهنده و آموزنده است. شنیدن شهادت‌های نزدیکان آن مرحوم در مورد زندگی و خصوصیات اخلاقی و بالاخص تأثیر او بر زندگی آن‌ها برایم بسیار شنیدنی است و معمولاً پس از برگشت از چنین مراسمی از خود می‌پرسم که براستی خانواده، نزدیکان، دوستان، همکاران، اعضای کلیسا، همسایه‌ها و به‌طور کلی دیگران پس از مرگ در مورد من چه شهادت خواهند داد؟ اثر من و زندگی من هر چند ناچیز و کوچک، بر تاریخ چه خواهد بود؟

نویسندگان اناجیل در ضمن اینکه گلچینی از شرح زندگی، معجزات و اعمال عیسی را به‌رشتۀ تحریر در می‌آورند، تا حدودی نیز ما را با شاگردان و دوستان و پیروان عیسی و خلق و خوی آن‌ها آشنا می‌کنند و هرچند انجیل شرح زندگی و اعمال آن‌ها نیست، ولی با خواندن آن می‌توان تا حدودی با نزدیکان عیسی آشنا شد.

در اناجیل در میان جرگۀ دوستان عیسی، با زنی آشنا می‌شویم مریم نام. این مریم، مریم مادر عیسی و یا مریم مجدلیه که عیسی از او ۷ دیو بیرون کرد، نیست. این مریم، خواهر ایلعازر و مارتاست و اهل بیت‌عنیا. در اناجیل، در برحه‌های متفاوتی از شرح حال زندگی عیسی سه بار به مریم بیت‌عنیا اشاره شده و هدف از این مقاله مروری است اجمالی بر این سه مورد و بررسی شهادتی است که تاریخ از زندگی این زن می‌دهد. می‌خواهیم ببینیم که تأثیر این زن بر روی اطرافیانش و نیز عیسی چه بود و در این ضمن از او درس‌هایی برای خود بیاموزیم.

مرتبۀ اولی که به مریم اشاره شده، در خانۀ خواهرش مارتاست که شرح آن را در لوقا ۱۰‌:‏۳۸-۴۲ می‌خوانیم. در اینجا می‌بینیم که عیسی بر سر راهش به دهکدۀ بیت‌عنیا می‌رسد و خانمی مارتا نام او را به خانه‌اش دعوت می‌کند. در حینی که مارتا به‌شدت در تکاپوست و برای رفاه میهمانانش زحمت می‌کشد، مریم خواهرش را می‌بینیم که بی‌دغدغه کنار پاهای عیسی نشسته و به سخنان او گوش فرا‌ می‌دهد. جالب اینجاست که وقتی بالاخره حوصلۀ مارتا از انفعال خواهرش سر می‌رود و به عیسی از او شِکوه می‌کند، عیسی به‌جای توبیخ مریم و تشویق مارتا، با محبت مارتا را نکوهش می‌کند و به او می‌گوید: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب می‌کند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.»

اگر امروز از شما سؤال کنم که خودتان را بیشتر شبیه به مارتا می‌بینید یا به مریم، چه جواب خواهید داد؟ شاید شما هم مثل من باشید و بگویید به مارتا. ما خانم‌ها مسئولیت‌های زیادی بر دوش داریم و غلو نیست اگر بگویم که بسیار زحمت می‌کشیم. یا مسئولیت شوهر و بچه و خانه را داریم یا بیرون کار می‌کنیم یا درس می‌خوانیم یا مسئولیت پدر و مادر و خواهر و برادر را داریم و یا چند تا از این کارها را با هم انجام می‌دهیم. برای همین خیلی عجیب نیست که می‌توانیم به‌راحتی با مارتا همدلی کنیم و درست سر از حرف‌های عیسی در نیاوریم و از خود بپرسیم که آیا عیسی قدر کارها و زحمات و فداکاری‌های مارتا را نمی‌دانست؟ آیا عیسی نمی‌فهمید که مارتا هم دوست دارد بنشیند و از او بشنود، اما اگر به آشپزخانه نرود، چگونه می‌تواند شکم عیسی و میهمانانش را سیر کند؟ در مورد خودمان چطور؟ آیا عیسی قدر کارها، زحمات و فداکاری‌های ما را می‌داند؟ آیا او می‌بیند که ما چطور زندگیمان را صرف رفاه دیگران می‌کنیم؟

بله، او می‌داند و می‌بیند اما برای ما نصیب بهتری در نظر دارد و ما را تشویق می‌کند که به دنبال آن باشیم. خانم‌های عزیز، بدون تعارف می‌گویم که دست شما درد نکند و واقعاً خدا شما را برای تمامی زحماتی که می‌کشید برکت دهد. من که تنها یک انسان هستم و بسیار محدود، از این حقیقت به‌خوبی آگاهم پس چقدر بیشتر عیسی می‌داند و می‌بیند. اما با این همه او تنها به تشویق ما کفایت نمی‌کند، او برای ما نصیب بهتری دارد که می‌خواهد به آن برسیم.

مریم این نصیب بهتر را تشخیص داده و آن را برگزیده بود. این نصیب بهتر چیزی نبود جز نشستن کنار پاهای عیسی و سخنان او را به گوش جان شنیدن. مریم تشخیص داده بود که این مهمترین چیز برای اوست. او براستی فهمیده بود که «انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود» (تثنیه ۸‌:‏۳). هرچند برآوردن احتیاجات خانواده و انجام وظایف محوله مسئولیت ماست، ولی خدا عطا کند که اول مهم‌ترین را برگزینیم و بعد مسئولیت‌های دیگرمان را انجام دهیم. اول به او وقت دهیم و از او بشنویم و بعد مشغولیات دیگر را انجام دهیم. شاید بگویید که نمی‌رسیم، وقتش را نداریم. اما عزیزان به شما بگویم که اغلب لازم است برنامۀ زندگی‌مان را به دقت بررسی کنیم و از انجام بعضی امور کم‌اهمیت‌تر بکاهیم تا بتوانیم به امور مهم‌تر وقت بدهیم. بیایید تنها به فکر رفع احتیاجات جسمی و مادی خود و خانواده و اطرافیان نباشیم بلکه بدانیم همانطور که عیسی می‌گوید برای ما همه، تنها یک چیز لازم است و مثل مریم آن نصیب بهتر را برگزینیم که از ما بازگرفته نخواهد شد. مریم زن مجردی بود که به اقتضای جامعۀ خودش زیاد خارج از محدودۀ خانواده وقت صرف نمی‌کرد. اما حتی در همان محدوده هم به‌خاطر شناختی که از عیسی کسب کرده بود، می‌درخشید. تصور کنید اگر ما خانم‌ها نصیب بهتر را برگزینیم تأثیر ما در جامعۀ امروز چه خواهد بود؟ اگر نصیب بهتر را برگزینیم و هر روز از عیسی بشنویم، چه اثری بر زندگی شوهر، بچه، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همکار، همکلاسی و ... خود بر جا خواهیم گذارد؟

حتماً با خواندن این قسمت از زندگی مریم با خود می‌گوییم خوشا به‌حال مریم، عجب زنی بود و عیسی چه شهادتی دربارۀ او داد. شاید فکر کنیم که این زن با وجود چنین بصیرت و شناختی که از عیسی داشت، ایمانش به محبت او هرگز متزلزل نشد. اما با خواندن انجیل یوحنا باب ۱۱ آیات ۱-۳۷ متوجه می‌شویم که مریم هم زنی بود عادی مثل ما.

در این قسمت می‌خوانیم که ایلعازر برادر مریم و مارتا بیمار بود و خواهرانش برای عیسی که در شهر دیگری بود پیغام می‌فرستند و او را از این امر با خبر می‌سازند. با این‌همه، عیسی به‌موقع نمی‌آید و ایلعازر می‌میرد. وقتی بالاخره ۴ روز پس از دفن او خبر آمدن عیسی می‌رسد، مریم که به‌شدت سوگوار بود، در خانه می‌ماند و به استقبال عیسی نمی‌رود. راستی، آیا از خود پرسیده‌ایم که چرا مریم در خانه ماند؟ آیا او به‌عمد از دیدن عیسی دوری می‌کرد؟ در انجیل در این‌باره چیزی نوشته نشده اما چنین تعبیری خیلی هم دور از ذهن به‌نظر نمی‌رسد. معمولاً نگاه کردن به صورت کسی که شما را ناامید و مأیوس کرده، بسیار مشکل است.

بالاخره وقتی عیسی سراغ او را از مارتا می‌گیرد، می‌آید و به پای عیسی می‌افتد و عیناً سخنان مارتا را تکرار می‌کند (هرچند که خودش آن موقع آنجا نبود تا آن را بشنود): «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمی‌مرد» (یوحنا ۱۱‌:‏۳۲). انگار به‌عبارتی دیگر به او می‌گفت: «کجا بودی وقتی محتاجت بودم؟ اگر واقعاً همانطور که می‌گویی ما را دوست داری، چرا اجازه دادی ایلعازر اینقدر عذاب بکشد؟»

در این ماجرا، محبت بسیار عمیق عیسی را می‌بینیم. وقتی او به بیت‌عنیا آمد تا به مریم و مارتا و دیگر حاضران حقیقت عظیم قدرت قیامتش را تعلیم دهد، از خود دفاعی نکرد و دلیلی برای غیبتش نیاورد. چون ماتم و زاری آن‌ها را دید، در روح برآشفت و سخت منقلب گشت و بر سر قبر ایلعازر ایستاد و بگریست. او بر حال تمامی مریم‌ها و مارتاهایی گریست که در این دنیا مرگ را تجربه می‌کنند و سنگ جدایی، میان آن‌ها و عزیزانشان قرار می‌گیرد. اشک‌های او، بیانگر حزن عمیق و قلبی اوست (یوحنا ۱۱‌:‏۳۵). همانطور که در این قسمت می‌خوانیم، بالاخره «عیسی بانگ بر می‌آورد و فرمان بیرون آمدن ایلعازر از قبر را صادر می‌کند و او به این دنیای شرور بازمی‌گردد و شادی تمامی وجود خواهرانش را در بر می‌گیرد».

با وجودی که مریم عیسی را می‌شناخت و سخنان عیسی را به‌گوش جان شنیده بود و او را بسیار دوست می‌داشت، در زندگیش زمانی پیش آمد که به محبت عیسی و صحت کلام او شک کرد. اما عیسی علی‌رغم این، همچنان در کنار او باقی ماند و او را محبت کرد.

دفعۀ سومی که در اناجیل از مریم یاد شده، میهمانی دیگری زیر نظر مارتای کدبانو برای تجلیل از عیسی برپاست (یوحنا ۱۲‌:‏۱-۸). در حین میهمانی، وقتی همه بر سفره نشسته‌اند، مریم به اتاقی دیگر می‌رود و پس از مدتی با شیشه‌ای بزرگ از عطر سنبل خالص بازمی‌گردد. سپس تمامی عطر را بر پاهای عیسی می‌ریزد و آن‌ها را تدهین کرده، با گیسوانش می‌خشکاند. کار او به‌نظر حاضران هدر دادن یک چیز گرانبها بود و به همین خاطر نکوهشش می‌کنند اما عیسی بر آن ارج می‌نهد (یوحنا ۱۲‌:‏۷).

تشخیص اراده و وقت‌های خدا، مستلزم ساعت‌ها کنار پاهای او نشستن و از او شنیدن است. مریم در میان شاگردان تنها کسی بود که پیشگویی‌های عیسی در مورد مرگش را به‌خوبی فهمیده بود و از این رو فرصت را مغتنم شمرده، بهترینش را به‌پای او می‌ریزد. اگر امروز ما هم می‌خواهیم اهداف و نقشه‌های خدا را به پیش بریم باید یاد بگیریم که همچون مریم کنار پاهای او بنشینیم.

همیشه شیشۀ عطر گرانبهای مریم فکر مرا به خود مشغول می‌کند. مفسرین کلام خدا می‌گویند که این شیشه عطر، تمامی مایملک مریم را تشکیل می‌داد و چه بسا که آن را به‌عنوان جهیزیه برای تأمین زندگی و آینده‌اش نگاه داشته بود. امروز شیشۀ عطر گرانبهای من و شما چیست؟ آن گنجینۀ گرانبهایی که متعلق به ماست و با دل و جان دوستش می‌داریم و می‌خواهیم برای خود نگه داریم، چیست؟ در زندگی ما این شیشه می‌تواند نمایندۀ چیزهای زیادی باشد. شاید نمایندۀ شوهر ماست و یا بچه‌های ما. شاید هم نمایندۀ آزادی یا وقت و ثروت ماست. آیا در محبتمان به مسیح، حاضریم تمامی هستی و مایملک خودمان را تمام و کمال به او و برای جلال و برقراری ارادۀ او تقدیم کنیم؟

عیسی مریم را دوست داشت. او را دوست داشت چون بصیرت داشت و از این رو نصیب بهتر را برمی‌گزیند و در او تمتع می‌برد. عیسی حتی در شرایطی که مریم مأیوس بود و به محبتش شک می‌کرد، او را دوست داشت و نیز او را به‌خاطر جلوۀ عالی محبتش یعنی ریختن قربانی گرانبهایش که همانا نهادن آینده‌اش در دست‌های عیسی بود، دوست می‌داشت.

براستی، چه چیزهایی در زندگی مریم موجب شد که از خود یک اثر به‌جاماندنی و مثبت در تاریخ باقی بگذارد؟ شاید بتوان آن‌ها را در این سه نکته خلاصه نمود:

۱- انتخاب آنچه از عیسی دریافت کرد.

۲- نحوۀ مواجهه‌اش با شک‌ها.

۳- انتخاب آنچه به عیسی داد.

با خواندن زندگی مریم، می‌بینم که من نیز می‌خواهم همچون او باشم. می‌خواهم کنار پای عیسی بنشینم و از او بشنوم، می‌خواهم حتی در مواقع شک و یأس بدانم که او با من است و محبتش نسبت به من کماکان پابرجاست. همچنین می‌خواهم وقت‌ها را تشخیص دهم و بهترینم را در وقت لازم به او تقدیم کنم. شما چطور؟ همۀ ما در این مورد حق انتخاب داریم. مریم نصیب بهتر را برگزید (لوقا ۱۰‌:‌۴۲). باشد که ما نیز راه او را دنبال کنیم.

 

4

پیدایش ۲۹-۳۱

مدتی پیش که کتاب پیدایش را مطالعه می‌کردم متوجه شخصیتی شدم که گویا قبلاً کمتر توجهی به آن کرده بودم. داستان عشق یعقوب و راحیل را بارها و بارها در کلام خدا خوانده بودم، اما این‌بار لیه خواهر راحیل و همسر دیگر یعقوب توجه مرا به‌طرزی خاص به‌خود جلب نمود. قبل از این، همیشه چهرۀ یعقوب و راحیل چنان به‌طور برجسته خودنمایی می‌‌کرد که لیه در حاشیه و کم‌رنگ و محو به‌نظر می‌رسید. دلم می‌خواست در مورد این زن بیشتر بدانم و او را بیشتر بشناسم. زنی رنج کشیده و مطرود، تشنۀ محبت و توجه؛ محبت و توجه‌ای که همۀ عمر برای به‌دست آوردن آن تلاش می‌کرد. بنابراین سعی کردم او را در پرتو خانواده و به‌خصوص خواهرش راحیل بشناسم؛ کسانی که نقش به‌سزایی در شکل‌گیری شخصیت و مسیر زندگی او داشتند. اگر راستش را بخواهید پس از اتمام مطالعه‌، دلم واقعاً شکست چرا که متوجه شدم لیه‌های زیادی در اطراف من زندگی می‌کنند که هر روز به‌سادگی و بدون توجه از کنار آن‌ها می‌گذرم.

پس بیایید با هم نگاهی عمیق‌تر به زندگی او بیندازیم.

لیه، دختر مطرود

پیدایش ۲۹:‏۱-‏۲۲

لیه دختر بزرگ‌تر دایی یعقوب، لابان بود. به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج می‌برد. با توجه به اینکه در آن دوران، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب می‌شد و به‌خصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل، مشکل او صد چندان جلوه می‌کرد. دختری با چشمان ضعیف نه می‌توانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نه کمکی برای پدر در بیرون از منزل (مثل راحیل که چوپانی می‌کرد). می‌توان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانوادۀ او بود. احتمالاً لیه چه در زمان کودکی و چه بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود: «وای، راحیل چقدر خوشگله، حتماً خیلی خواستگار داره؟! بیچاره لیه! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند. اصلاً به چه دردی می‌خوره؟ طفلی روی دستشون مونده و....»

قلب لیه زخمی بود. لیه دختری مطرود بود.

من خانواده‌هایی را دیده‌ام که با رفتار نادرست‌شان باعث ایجاد فاصله زیاد بین فرزندان‌شان می‌شوند. با بیان و تکیه زیاد بر اینکه یکی از آن‌ها زیباتر یا با استعدادتر است، باعث مغرور شدن یکی و تحقیر و کوچک شمردن دیگری می‌شوند. هر کدام از این بچه‌ها شخصیت خود را بر مبنای همان نظرات و شنیده‌ها بنا می‌کنند. داستان زندگی لیه نیز به‌همین ترتیب بود.

امید واهی

پیدایش ۲۹:‏۲۳-‏۳۰

اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با لیه که دختر اول است ازدواج کند! البته رسم هم نبود دختر دوم قبل از اولی ازدواج کند و لابان هم به‌عنوان پدر کمک چندانی به این امر نمی‌کند. راه حل او یک راه حل زیرکانۀ انسانی و کاملاً مقطعی بود زیرا لیه را به‌جای راحیل به حجله می‌فرستد. او در واقع به‌نوعی از شرّ لیه خلاص می‌شود و لیه نیز در این میان شکایتی نمی‌کند و شاید به‌همین هم راضی بود! و یا پیش خود فکر می‌کرد: «روزهای سختی تمام شد. حالا شوهر می‌کنم و شوهرم مرا دوست خواهد داشت. بچه‌های زیاد به‌دنیا می‌آورم تا او از من راضی باشد. سرانجام خوشبختی به‌سراغم آمد...» و تمام خیالاتی که همه عمر در سر پرورانده بود... اما صبح که تازه داماد متوجه می‌شود چه کلاهی سرش رفته، تازه‌عروس خوش‌خیال را با تلخی ترک می‌کند و قصر آمال و آرزوهای لیه یک بار دیگر در هم می‌شکند. قضیه به اینجا ختم نمی‌شود. پدر عزیزش وعدۀ ازدواج با راحیل را پس از اتمام هفت روزِ عروسی به یعقوب می‌دهد؛ با این تفسیر نه سیخ می‌سوخت و نه کباب! راحیل ازدواج می‌کند و لیه هم به‌قول معروف روی دستش نمی‌ماند. شاید در تمام هفت شبانه روز عروسی یعقوب حتی نیم نگاهی به لیه نینداخت. بعد از اتمام هفته، لیه صاحب هوو شد! زن دوم وارد میدان می‌شود و آن هم نه هر زنی، بلکه بلای جان لیه، راحیل. گویا راحیل تا آخر عمر بیخ ریش او بسته بود. و تعجبی نیست که یعقوب راحیل را بیشتر دوست داشت.

و در اینجا لیه یک بار دیگر طرد می‌شود ...

تفقد خدا

پیدایش ۲۹:‏۳۱-‏۳۵ و باب ۳۰

چون خدا دید که لیه مکروه است رحم او را گشود و راحیل نازاد ماند.

در تمام سال‌های تنهایی و خستگی، خدا لیه را دوست داشت. نه مثل انسان‌ها، بلکه بدون قید و شرط. و حالا فرصتی بود که محبتش را با گشادن رحم او نشان دهد برای لیه مهم بود که فرزندان بسیار داشته باشد. بسیاری از چیزهایی که برای ما مهم هستند، برای خدا هم اهمیت دارند. هر چند که آن‌ها در نهایت ما را خوشبخت نمی‌کنند اما خدا خیلی اوقات با بخشیدن آن‌ها به ما در واقع فریاد می‌زند: «فرزندم توجه و عشق من معطوف توست».

لیه هم سرانجام صاحب فرزندی می‌شود (روبین) به این امید که شوهرش دوستش خواهد داشت. دومی با علم به اینکه خدا دعای او را شنید (شمعون)، و در پی آن سومی، باز به امید اینکه شوهرش او را دوست خواهد داشت (لاوی) و سپس یهودا.

لیه مادر چهار فرزند اول یعقوب شد. گویا تمام تلاش لیه برای جلب رضایت و محبت شوهرش، به‌جایی نمی‌رسید. اما آنچه لیه نمی‌دانست چیزی فراتر از این‌ها بود او در واقع مادر نسل لاوی بود که بعدها خداوند را در منسب کهانت خدمت می‌کردند. حتی مهم‌تر از آن لیه مادر یهودا شد که از نسل او داوود و به‌طبع مسیح به‌دنیا آمدند.

تا اینجا لیه با چهار پسر، یکه‌تاز میدان بود و راحیل همچنان نازاد. این خود وضعیتی حسادت برانگیز است. گویا ورق برگشته؛ راحیل که همیشه محبوب بود حال موقعیت خود را در خطر می‌بیند و عبارت معروف "به من پسران بده والا می‌میرم" را از او خطاب به همسرش می‌شنویم.

گسترش نبرد

در ادامه می‌خوانیم که دامنۀ رقابت این دو خواهر برای آوردن فرزند حتی کنیزان آن‌ها را در برگرفت. با به‌دنیا آمدن نفتالی وخامت اوضاع در روابط آن دو را در اوج خود می‌بینیم. در چنین شرایطی راحیل گفت: «به کُشتی‌های خدا با خواهر خود کشتی گرفتم و غالب شدم». در سال‌های بعد می‌بینیم که فرزندان آن‌ها نیز در آتش این خصومت گرفتار شدند. چنانکه این خصومت در رابطۀ یوسف و برادران او مشهود است.

در نهایت شاید لیه هیچ وقت خوشبختی‌ای را که در انتظارش بود به‌دست نیاورد. لیه همیشه به‌عنوان "انتخاب دوم" به‌جا ماند، حتی وقتی که همگی آن‌ها برای دیدن عیسو به وطن یعقوب باز می‌گردند. لیه و فرزندانش در دسته‌بندی سوم سپر بلای راحیل و فرزندش قرار می‌گیرند تا اگر احیاناً عیسو به آن‌ها حمله کرد راحیل و فرزندش در آخرین دسته فرصت فرار داشته باشند. لیه همۀ این‌ها را متوجه می‌شد و غیر از تحمل کردن کاری از او ساخته نبود. شاید تنها پس از مرگ خواهرش بود که یک نفس راحت کشید!!!

زندگی این دو خواهر برای من جالب است.

راحیل در همۀ آن سال‌ها محبوب بود و صاحب همۀ آن چیزهایی که لیه نداشت؛ زیبا، مورد توجه و پذیرش دیگران، و صاحب شوهری که عاشقانه دوستش داشت. اما وقتی نتوانست بچه‌دار شود گویا از پایه به‌لرزه درآمد. او دچار حسادت شد و از شوهرش چنان طلب فرزند کرد که گویا او خدا بود. امنیت راحیل در کجا بود؟

و اما لیه، او در عوض مطرود بود و فکر می‌کرد با داشتن همسر و فرزندان خوشبخت خواهد بود. هر بار با آوردن یک بچه گمان می‌کرد که این‌بار خوشبخت خواهد شد و مورد محبت و پذیرش قرار خواهد گرفت اما چنین نشد.

لیه امنیت خود را در کجا جستجو می‌کرد؟

برای ما چطور؟ ما امنیت خود را در کجا جستجو می‌کنیم؟

پسران بده والا می‌میرم....

چه بسا ما خود را چون راحیل می‌بینیم و به او احساس نزدیکی بیشتری می‌کنیم و همچون او با وجودِ داشتن همه چیز ناگهان با کوچک‌ترین تلنگری به‌خود می‌‌لرزیم. ترس تمام وجودمان را فرا می‌گیرد. ترس از دست دادن آنچه که داریم و متعلق به ماست. ترس از پذیرفته نشدن و از دست دادن محبت دیگران و ترس‌های دیگر.

اگر پسران داشته باشم، همسرم مرا دوست خواهد داشت...

و یا طرز تفکر لیه را داریم و تصور می‌کنیم که به‌دست آوردن چیزهایی که همیشه از آن‌ها بی‌بهره بوده‌ایم، به ما امنیت و آرامش می‌دهد. در نتیجه سعی می‌کنیم که این جاهای خالی را به اشکال مختلف و شاید حتی گاهی نادرست پر کنیم.

اگر حساب بانکی‌ام فلان قدر باشد (در حالی که حتی بیش از نیازش در بانک پول دارد).

اگر زیباترین و گران‌ترین لباس‌ها را بخرم تا با آن در مهمانی حاضر شوم (در صورتی که نیازی به خریدن لباس ندارد و در پی آن ساعت‌ها وقت صرف می‌کند تا طوری ظاهر شود که تمام چشم‌ها فقط و فقط بر او باشد).

اگر بتوانم یک مدرک تحصیلی دیگر هم بگیرم (با وجود اینکه علاقه‌ای هم به تحصیل ندارد).

اگر با فلان پسر (یا دختر) و یا با فلان مقام اجتماعی ازدواج کنم (با اینکه به‌خاطر عشق شخص مورد نظر را انتخاب نمی‌کند بلکه فاکتورهایی که از دید مردم چشمگیرند).

و همه این‌ها به این امید که با داشتن‌شان دیگر هیچ نیاز دیگری نخواهم داشت و خوشبخت خواهم بود.

شاید هر کدام از ما "اگرهای" دیگری را به‌نوعی تجربه کرده‌ایم و آرام نگرفته‌ایم.

و سرانجام...

مشکل در اینجاست که در نمونه‌های بالا درد و به‌طبع درمان آن نیز به‌درستی تشخیص داده نشده است. در مثال‌های مذکور، پوشیدن لباس‌های زیبا یا پس‌انداز و تحصیل به‌هیچ وجه منکوه نیست. با قدری کاوش درمی‌یابیم که مشکل اصلی نداشتن پول یا لباس نیست بلکه شاید نیاز به توجهی است که فرد در گذشته از آن بی‌بهره مانده و یا امنیتی که در طول سال‌های زندگی خود به هر دلیلی آن را به‌دست نیاورده است. پوشیدن بهترین لباس یا اندوختن ثروت بیشتر تلاشی برای پرکردن خلاء درونی است. در نتیجه فرد تمام انرژی و قوت خود را صرف رسیدن به این اهداف می‌کند.

خدا در ارمیا ۱۳:۲ می‌فرماید: «قوم من مرا که چشمه حیاتم ترک نموده و برای خود حوض‌ها کنده‌اند، یعنی حوض‌های شکسته که آب را نگاه ندارند.»

"اگرهایی" که در بالا ذکر شد نمونه‌هایی است از همان حوض‌های شکسته که آب را نگه نمی‌دارند و در نهایت تشنگی ما را برطرف نمی‌سازند. چون تنها خود خدا، که چشمه حیات است می‌تواند تشنگی ما را برطرف ساخته و به ما امنیت و آرامش دهد. از او بخواهیم که خلاءهای زندگی ما را به ما نشان دهد و خود آن‌ها را پر کند.

خدا ما را همان‌طور که هستیم دوست دارد لازم نیست برای او نقش بازی کنیم تا او را تحت‌تأثیر قرار دهیم چون او همه چیز را دربارۀ ما می‌داند و با این وجود باز هم ما را دوست دارد. او اول ما را محبت نمود و پسر یگانۀ خود را فدای ما ساخت.

شاید با به‌یاد آوردن این‌ها بتوانیم در آغوش او بی‌دغدغه آرام بگیریم. مثل کودکی در آغوش مادر خود و بدانیم امنیت ما تنها و تنها در اوست.

5

معنای عبارت "سر بودن مرد" همواره به‌عنوان یکی از مباحث داغ و بحث‌برانگیز کتاب‌مقدس باقی مانده و کشف معنای این عبارت برای الهیدانان مسیحی از جذابیت دائمی برخوردار بوده است. پیش از آنکه به بررسی اجمالی دستاوردهای این محققان بپردازیم ذکر این نکته را لازم می‌دانیم که وجود آراء و عقاید متفاوت خود گواه آن است که باید در طریق درک کلام خدا فروتنی و شکیبایی را پیشه کنیم زیرا شنیدن و هضم نظرات مخالف، خود نشانۀ علُو طبع و حرکتی رو به جلوست. آگاهی از چشم‌اندازهای مختلف به این عبارت می‌باید در خدمت وسعت بخشیدن به دید مسیحیان و تقویت اتحاد آنان با یکدیگر باشد. حال به بررسی عمدۀ نظرات غالب پیرامون مفهوم سر بودن مرد می‌پردازیم.

۱- سر به‌ معنای اقتدار:

پیروان این نظر معتقدند که پولس در اول قرنتیان با بیان آنکه «مرد سر زن است» (اول قرنتیان ۱۱:‏۳) بر اقتدار مرد بر زن تأکید می‌ورزد. این اقتدار به‌معنای حاکمیت استبدادگونۀ مرد بر زن نیست بلکه مؤید حق رهبری مرد است. البته رهبری مرد باید در فضایی آکنده از محبت و به عبارت دیگر مسیح‌گونه باشد زیرا که مسیح خود سر مردست. این نظر از خاستگاه تاریخی نیرومندی نیز برخوردار است. "پلوتارک" مورخ شهیر یونانی (۱۲۰-‏۴۶)پس از میلاد) و همچنین "فیلون" فیلسوف به‌نام یهودی (۳۰-‏۴۵ پس از میلاد) به دفعات به واژه سر به‌عنوان اقتدار اشاره کرده‌اند.

در واقع ادبیات یونانی نمایان‌گر کاربرد وسیع واژه سر به‌معنای اقتدارست. از سوی دیگر، ترجمۀ یونانی عهدعتیق موسوم به ترجمۀ هفتاد به‌خوبی بر ادعای فوق صحه می‌گذارد. مضافاً محققان معاصر بنامی همچون "گِرودم"، "فیتزمایر"، "ویترینگتون" و "ماکس ترنر" همگی بر معنای سر به نشان اقتدار تأکید می‌ورزند. آنان معتقدند که بعید است پولس با توجه به فضای فرهنگی نیرومند یونانی عصر خویش معنای دیگری غیر از اقتدار را از واژۀ "سر" مدنظر داشته باشد.

۲- سر به‌ معنای سر منشاء

"گوردون فی" معتقدست که سر به‌معنای آغازگر و سر منشأست و نه نشان اقتدار. بنا بر نظر وی، پولس در اول قرنتیان ۱۱ با بهره‌گیری از واژۀ سر در پی آن است که منبع و سرچشمۀ حیات را نشان دهد. همانگونه که سرچشمۀ حیات مسیح خداست، سرچشمۀ آغاز حیات زن نیز مردست زیرا ابتدا مرد خلق شد و سپس زن از مرد به‌وجود آمد (پیدایش ۲:‏۱۸-‏۲۳). "فی" معتقدست که علت بیان مفهوم سر بودن مرد در اول قرنتیان باب ۱۱ آن بود که برخی در کلیسای شهر قرنتس به‌دلیل الهیات غلط خود در پی رفع تمایز زنان و مردان بودند و پولس با بیان این مطلب بر تمایز نقش زن و مرد که ریشه در خلقت دارد ‌تأکید می‌ورزید.

بنابراین، بیان این مطلب که زن از مرد به‌وجود آمده به‌معنای آن نیست که زن زیردست مردست. مطابق این نظر آنچه می‌توان از مفهوم سر بودن مرد برای عصر حاضر آموخت آن است که زن و مرد گرچه ارزش یکسانی دارند اما دارای نقش متفاوتی هستند. نقش متفاوت آنان نیز در پرتو استعدادها، توانایی‌ها و یا به عبارت بهتر عطایای خاص الهی برای آنان تعریف می‌شود.

۳- سر به ‌معنای تقدم اجتماعی

محقق بنامی به‌نام "اندرو پریمان" بر این باورست که می‌باید مفهوم سر بودن مرد را در پرتو فضای فرهنگی- اجتماعی قوم یهود بررسی کرد. در جامعۀ مردسالار یهو‌د، مرد به‌عنوان نمایندۀ خانواده از حق تقدم اجتماعی برخوردار بود. او به‌عنوان نان‌آور خانواده در خارج از خانه سمبل خانواده‌اش بود و نقش زنان صرفاً در خانه تعریف می‌شد. بنا بر نظر پریمان سر بودن به‌معنای پیشرو بودن است. پیشرو بودنی که اساس آن را نه نظام خلقت بلکه مناسبات اجتماعی تعریف می‌کرد. پولس با بیان مفهوم سر بودن مرد در اول قرنتیان باب ۱۱ در پی آن است که به تمایز نقش فرهنگی اجتماعی مردان و زنان اشاره کند. زنان با نادیده گرفتن نقش فرهنگی اجتماعی خود سبب بی‌آبرویی مردان می‌شدند.

نتیجه‌گیری:

وجود تنوعی از تفاسیر پیرامون مفهوم "سر بودن مرد" ما را وامی‌دارد تا با حزم و احتیاط بیشتری با این مسئله روبرو شویم. بررسی اجمالی نقطه نظرات مفسران، طیفی را در برابر ما به ترسیم می‌کشد که در یک سو بُردار اقتدار مرد بر زن و در سوی دیگر بُردار برابری مرد و زن دیده می‌شود. همانگونه که دیدیم اقتدار به‌معنای حاکمیت و رهبری استبدادگونه در کلام خدا نیست. مرد نمی‌تواند بدون برخورداری از محبت مسیح‌گونه انتظار تبعیتی بی‌چون و چرا از زن داشته باشد. درواقع اطاعت زن از مردی که او را همچون مسیح محبت می‌کند ریشه در وظیفۀ او در مقابل مقام خدادادی مرد ندارد، بلکه پاسخ طبیعی زن به چنین محبتی است.

بنابراین سر بودن مرد عرصۀ جولان او بر حیطه‌های حیات زن نیست. مرد نمی‌تواند با اشاره به نظام خلقت به سلسله مراتبی اشاره کند که در آن زن آشکارا موظف به اطاعتی مطلق است و بدین‌سان به برتری مقام خود بُعدی الهی ببخشد. سر به‌معنای مرکز فرماندهی ارتش‌گونه نیست. از سوی دیگر مفهوم برابری، در پی رفع هر نوع تمایز نقش بین مرد و زن نیست زیرا که پولس خود آشکارا بر چنین تمایزی تأکید می‌ورزد.

باید اذعان داشت که آنچه پولس صراحتاً بر آن تأکید می‌ورزد خبر خوشی است که تمامی موانع بین خدا و انسان را پیروزمندانه در می‌نوردد تا خدا را برای همۀ اقشار جامعه در بستری فیض‌آمیز و سرشار از رحمت قابل دسترس سازد. خبرخوشی که برخورداری از آن نیازمند تعلق به نژاد، طبقه و جنسیت خاصی نیست. پولس در رسالۀ غلاطیان ۳:‏۲۸ می‌فرماید: «دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام و نه آزاد و نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیح عیسی یکی هستید.» بدین ترتیب پولس برای زنان ارزش برابر با مردان پیرامون نجات و برخورداری از روح خدا و عطایای آن قائل است. بلی، زنان در همان نظام مردسالارانۀ یهود به‌علت تعلق به مسیح فرصت ابراز وجود پیدا می‌کردند و به خدمت می‌پرداختند (برای درک بهتر ادعای فوق به مقالۀ دکتر فاتحی پیرامون خدمت عیسی به زنان در شمارۀ ۳۲کلمه مراجعه کنید).

معنی سر و کاربرد آن برای امروز

به جرأت می‌توان گفت که می‌باید معنی سر به‌عنوان اقتدار و رهبری با توجه به نقش و عطای متفاوت مردان و زنان در خانواده و کلیسا تعریف شود. تفاوت نقش مرد و زن در خانواده به هر یک حیطۀ رهبری متفاوتی می‌بخشد. از سوی دیگر کلیسا به‌عنوان بدن مسیح با عطایای الهی‌اش تجهیز می‌شود. عطایایی که به زنان نیز همچون مردان بخشیده شده است. به‌طور کلی با توجه به نظر مفسران، مسئلۀ سر بودن مرد باید از دو بُعد الهیاتی و اجتماعی درک شود. بُعد الهیاتی به تمایز مرد و زن در نظام خلقت و همچنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و بُعد اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد.

پُر واضح است که ابعاد اجتماعی نمی‌تواند به‌عنوان ملاک کاربرد برای امروز لحاظ گردد زیرا که نظام اجتماعی کنونی حداقل در مغرب زمین تفاوت فاحشی با نظام اجتماعی جامعۀ یهود در کتاب‌مقدس دارد. پس آنچه نقش محوری در کاربرد مقولۀ سر بودن مرد برای امروز دارد همانا بُعد الهیاتی آن است. بُعدی که اساس آن را تمایز و نقش متفاوت مرد و زن در پرتو عطایای الهی تشکیل می‌دهد. بلی، می‌باید با وسعت نظر بیشتری به نقش مرد و زن در خانواده و کلیسا نظر کنیم.

6

موضوع نقش وجایگاه زنان در کلیسا، موضوعی است بس بحث‌انگیز که به‌خصوص در سال‌های اخیر بسیار مورد توجه واقع شده ‌است. آیا کلیسا در گذشته زنان را ارج کافی نهاده و عطایا و خدمت آنان را به اندازۀ کافی به رسمیت شناخته است؟ بسیاری به این پرسش پاسخ منفی می‌دهند و اظهار می‌دارند که نقش زنان در کلیسا اغلب به تهیه چای و نظافت و امثال این‌ها محدود شده ‌است. اینان در پی آنند که زنان را از این بندها رهایی بخشند و زمینه‌ای مساعد برای تحقق نقشی فراهم آورند که خدا برای آنان در نظر گرفته است.

گروهی دیگر اظهار می‌دارند که هر چند کلیسا گاه نسبت به زنان کم لطفی روا داشته و نقش آنان را در خدمات کلیسا بیش از حد محدود کرده ‌است، ولی باید اذعان داشت که دلایل کتاب‌مقدسی کافی مبنی بر تفاوت نقش زن و مرد در کلیسا وجود دارد، و کلام خدا نشان می‌دهد که زن نمی‌تواند و نباید همۀ کارهای مردان را انجام دهد. اینان بر این امر پای می‌فشارند که این تفاوت نقش زن و مرد، به همان اندازه که در کلیسای قرن اول پذیرفته‌شده بوده ‌است، امروز نیز پذیرفتنی، که حتی ضروری است.

چنانکه گفته شد، این موضوع بسیار بحث‌انگیز است، و ما در این نوشتار به هیچ روی در پی ارائۀ پاسخی کامل یا نهایی به آن نیستیم. هدف ما که بس محدودتر است، بررسی اجمالی نگرش و طرز برخورد عیسی با زنان است. به طور خاص قصد ما این است که نشان دهیم برای عیسی تا جایی که شاگردی او مد نظر باشد، بین زن و مرد تفاوتی نیست. این هدف، هر اندازه کوچک و محدود، بی‌گمان گامی است مهم در جهت پاسخ‌گویی به آن پرسش بزرگتر.

 برای عیسی تا جایی که شاگردی او مد نظر باشد، بین زن و مرد تفاوتی نیست.

زنان در فرهنگ یهودی قرن اول

برای درک هرچه بیش‌تر و ارزیابی هر چه دقیقتر طرز برخورد عیسی با زنان، باید نخست به بررسی زمینۀ فرهنگی و دینی جامعه‌ای پرداخت که عیسی در آن می‌زیست. بی‌گمان تمایز و انقلابی بودن تعالیم و طرز برخورد عیسی با زنان تنها زمانی آشکار می‌گردد که آن را با طرز برخورد و گفته‌های هم‌عصران او مقایسه کنیم. در نوشته‌های یهودیت بین‌العهدین اظهار نظرهایی دربارۀ زنان وجود دارد که مبنای مناسبی را برای چنین مقایسه‌ای فراهم می‌آورد .

"بن‌سیرا"، در اواخر قرن دوم پیش از میلاد، دربارۀ زن نااهل چنین می‌گوید: "روحیه پایین، چهرۀ غصه‌دار و دل ریش شوهر؛ اینهاست دستاورد زن مغرض و نااهل. گناه با زن شروع شد، و این واقعیت را که همه روزی خواهیم مُرد، مدیون خانم‌ها هستیم. مگذارید آب جای نشت پیدا کند، اجازه ندهید زن نااهل با زبانش آزادانه جولان دهد. اگر آنچه به او می‌گویید انجام نمی‌دهد، از شرش راحت شوید."

"فیلون"، فیلسوف و متکلم یهودی معاصر عیسی، معتقد بود زن در مقایسه با مرد به لحاظ عقلی ناقص است. مردها کارشان از روی عقل و منطق است، ولی زن‌ها از روی احساس و بخصوص هوسبازی عمل می‌کنند.

"وسفوس"، تاریخ‌نگار یهودی نیمۀ دوم قرن اول میلادی، معتقد بود که زن از هر جهت پایین‌تر و کم‌تر از مرد است و از همین رو باید در اطاعت بی‌چون و چرا از مرد به سر ببرد.

"تَلمود" در مورد پایین‌تر بودن زن از مرد صراحت دارد و معمولاً زن‌ها را در ردیف بچه‌ها و برده‌های غیریهودی قرار می‌دهد.

استاد "جودا بن ‌اِلای" می‌نویسد که مرد یهودی باید هر روز سه شکر را به‌جا آورد: شکر که خدا او را مُشرک نیافریده؛ شکر که او را زن نیافریده، و شکر که او را وحشی و بی‌سواد نیافریده است.

از نظر "تَلمود" و "میشنا"، برای مرد برخلاف حکمت است که با زنی صحبت کند یا با او تنها باشد، بخصوص اگر آن زن ازدواج کرده باشد. البته برای زن هم اصلاً درست نبود با مردی گفتگو کند.

در خصوص حیات دینی زنان و شرکت آنها در مراسم عبادتی، باید گفت تا جایی که عبادت عمومی در معبد مد نظر باشد، زنان فقط می‌توانستند به صحن زنان و غیریهودیان داخل شوند، و در تمام مدتی که به دلایل خاص زنانه از نظر آیینی نجس محسوب می‌شدند، اصلاً اجازه ورود به معبد را نداشتند. چنین می‌نماید که به هنگام شرکت در جلسات کنایس از آزادی بیشتری برخوردار بودند. هر چند برای رسمیت یافتن جلسه کنیسه، به حساب نمی‌آمدند و حضور دست کم ده مرد ضروری بود، ولی زنان می‌توانستند در همۀ جلسات کنیسه حضور به‌هم رسانند.

به نظر می‌رسد که اغلب جدا از مردان می‌نشستند و هیچ نقش فعالی در جلسه نداشتند. دلیل این امر آن بود که زنان معمولاً فاقد قدرت یادگیری تلقی می‌شدند، بخصوص در مورد امور دینی و الهی. استاد "ایلعازر بن ‌عَزَریا" می‌گوید که، "مردها برای آموختن به کنیسه می‌آیند، زن‌ها فقط برای شنیدن."

پس به طور کلی باید گفت که نقش زنان در حیات دینی یهودیان زمان مسیح بسیار منفعل بود. آنان پایین‌تر از مردها تلقی می‌شدند و استادان دین یهود به کرات از آنها به طور منفی و با لحنی تحقیرآمیز و عیب‌جویانه سخن می‌گفتند. طرز برخورد عیسی با زنان را باید در پرتو این زمینۀ دینی‌- فرهنگی مورد توجه قرار داد.

جایگاه و اهمیت زنان برای عیسی

لوقا در شرح تعالیم و کارهای عیسی آنها را بارها به طور جفت جفت بیان می‌دارد به‌گونه‌ای که زنان در موازات مردان به عنوان شخصیت‌های محوری وقایع و یا مثال‌های عیسی ظاهر می‌گردند. این البته حاکی از اهمیتی است که عیسی برای زنان قائل بوده و در تعالیم و کارهای خود به زنان به اندازۀ مردان عنایت و توجه داشته ‌است. برای مثال می‌توان به جفت‌داستان‌های زیر در شرح لوقا از تعالیم عیسی، اشاره کرد:

لوقا ۴:‏۲۵-‏۲۷: بیوۀ صرفۀ صیدون - نعمان سریانی

لوقا ۱۱:‏۳۱-‏۳۲: ملکۀ نینوا - مردان نینوا

لوقا ۱۳:‏۱۸-‏۲۱: دانۀ خردل که مردی کاشت - خمیر مایه‌ای که زنی در تودۀ خمیر گذاشت

لوقا ۱۵:‏۴-‏۱۰: گوسفند گمشدۀ یک شبان - سکۀ گمشده یک زن

در این جفت‌داستان‌ها می‌بینیم که عیسی از تجربیات زنان در موازات تجربیات مردان سخن می‌گوید، چه در اشاره به وقایع عهد عتیق و چه در استفاده از وقایع زندگی معاصر. او با این کار نشان می‌دهد که:

۱) تجربیات آنها به هم شبیه است و از ارزش برابر برخوردار می‌باشد.

۲) تجربیات هر دو می‌تواند بیانگر واقعیت‌های روحانی باشد.

۳) او به شنوندگان زن خود به اندازۀ مردان توجه دارد و از همین رو مثال‌ها و نمونه‌های خود را به‌گونه‌ای انتخاب می‌کند که زنان هم بتوانند همچون مردان خود را در جای شخصیت‌های مثل‌های او بگذارند و تعالیم او را به‌خوبی درک و حس کرده، آنها را در زندگی خویش به‌کار بندند. تعالیم و موعظه‌های عیسی تنها برای مردها و خطاب به آنها نبود. او به شنوندگان زن خود به همان اندازه توجه داشت و در بیان تعالیم خود احساسات و علایق آنان را در نظر می‌گرفت، زیرا در نظر او، تا جایی که شاگردی وی مد نظر بود، بین زن و مرد تفاوتی وجود نداشت.

نگاهی به طرز برخورد عیسی با زنان

الف) بیوه زن نائینی (لوقا ۷:‏۱۱-‏‏۱۷): این زن نمونۀ عالی کسی است که صرف نظر از هر خصوصیت دیگری، محتاج شفقت عیسی است. ماجرا حول زن می‌گردد و نه پسر او که زنده شد. وضعیت بسیار غم‌انگیز او در آیۀ ۱۲ توصیف شده است. پسر، تنها پشت و پناه این زن بیوه بود. با از دست دادن او، زندگی زن هم به پایان می‌رسید. بنابراین، عمل عیسی کاملاً بعد عملی و اجتماعی داشت. آن زن به عنوان یک انسان نیازمند، نمونۀ عالی کسی بود که عیسی برای رفع نیاز و حمایت از او آمده بود. واکنش عیسی، دلسوزی و شفقت خالص بود. هیچ اشاره‌ای نه به ایمان زن وجود دارد و نه به آمرزش گناهان او. محبت عیسی نسبت به او بدون قید و شرط است. به‌علاوه عیسی با متوقف کردن نعش‌کش و دست زدن به مرده، هم رسم یهودیان را زیر پا می‌گذارد و هم خود را نجس می‌سازد. او حاضر است برای کمک به یک زن نیازمند که هنوز شناختی هم از او نداشت، عرف و انتظارات اجتماعی و دینی آن زمان را زیر پا بگذارد.

ب) زن گناهکار در خانۀ فریسی (لوقا ۷:‏۳۶-‏۵۰): این زن نمونۀ عالی کسی است که چون گناهان بسیارش آمرزیده شده است، در ابراز قدردانی و محبت قلبی خود به عیسی جرأت و جسارت بسیار به خرج می‌دهد. او به احتمال زیاد زنی بدکاره بود. ورود چنین زنی به خانۀ یک فریسی به خودی خود غیرقابل قبول و توهین به حضار تلقی می‌شد. ولی برای عیسی چنین نبود. چنانکه از مثل عیسی در آیات ۴۱ تا ۴۳ آشکار است، زن پیشتر از تجربۀ آمرزیده‌شدن توسط عیسی برخوردار شده بود و اکنون دست به کاری می‌زد که بیانگر عشق و قدردانی عمیق او نسبت به عیسی بود.

هیچ معلم دینی دیگری عمل این زن را نمی‌پذیرفت. باز کردن موها و خشک کردن و بوسیدن پاهای عیسی می‌توانست به‌آسانی عملی جنسی تلقی شود. سکوت عیسی در برابر عمل زن بیانگر پذیرش بود، نه تنها پذیرش کار او بلکه پذیرش خود او به عنوان یک زن. زن با خشک کردن پاهای عیسی با موهایش و بوسیدن آنها، هم برخلاف همۀ معیارهای دینی و اجتماعی زمانه عمل می‌کرد و هم باعث نجس شدن عیسی می‌شد، چرا که زنی بدکاره بود.

فریسی که از رفتار عیسی تکان خورده بود، بی‌درنگ نتیجه گرفت که این مرد اگر واقعاً پیامبر بود، بی‌شک فاصلۀ مناسبی را با این زن بدکاره حفظ می‌کرد. ولی عیسی نه تنها اجازه می‌دهد زن پای او را ببوسد، بلکه به‌گونه‌ای عمل می‌کند و سخن می‌گوید که گویی کار زن بیش از رفتار فریسی مورد پسند اوست. بدین‌سان، در این داستان، زنی گناهکار ولی آمرزیده در نقطۀ مقابل یک فریسی دیندار، مورد ستایش مسیح قرار می‌گیرد. مسیح جانب زن را می‌گیرد، زنی که اکثریت جامعه یهود او را رد و طرد می‌کردند.

ج) زن مبتلا به خونریزی (لوقا ۸:‏۴۰-‏۴۸): این زن نمونۀ عالی جسارتِ ایمان در میان انبوهی از مردم است که از پی عیسی می‌رفتند. این یکی از جفت‌داستان‌های لوقا است. این‌جا شفقت عیسی نسبت به زنی محروم و مطرود از جامعه (به سبب خونریزی) در کنار عنایت او نسبت به نیاز مردی محترم از طبقۀ بالای جامعه، به تصویر کشیده شده ‌است.

زن به سبب خونریزی دائمی، همیشه نجس بود. اگر در جایی می‌نشست، آن مکان نجس می‌شد، و اگر کسی را لمس می‌کرد آن شخص نجس می‌گردید (لاویان ۱۵:‏۱۹-‏۳۰). بدین ترتیب، وضعیت غم‌انگیز زن از یک بعد اجتماعی و دینی نیز برخوردار بود. او از فعالیت‌های اجتماعی و حضور یافتن در محافل و اماکن عمومی محروم بود. همچنین اجازه شرکت در مراسم دینی را نداشت.

ایمان این زن، او را از تمام جمعیت متمایز می‌سازد (۴۵ و ۴۸) و او به شاهد کار شفابخش عیسی در برابر چشم همگان بدل می‌شود (آیه ۴۷).

یکی از نکات اصلی در این ماجرا واکنش عیسی در برابر عمل این زن نجس است که با لمس کردن عیسی بدون اجازه گرفتن از او، سنت‌های دینی را زیر پا می‌گذارد. عیسی با پذیرفتن عمل زن و تحسین او به خاطر ایمانش در واقع قوانین طهارت را نادیده می‌گیرد و آنها را بی‌اهمیت اعلام می‌دارد.

به‌علاوه، اگر چنین زنی از نظر عیسی ناپاک نبود و می‌توانست به عیسی دسترسی داشته باشد و او را لمس کند، در این صورت استدلال معلمان یهود که نمی‌گذاشتند زن‌ها به سبب نجاست زنانه در بسیاری از فعالیت‌های دینی و عبادتی شرکت کنند، زیر سؤال می‌رفت و راه برای شرکت هرچه بیش‌تر آنان در خدمات و فعالیت‌های دینی باز می‌شد.

د) مریم و مرتا (لوقا ۱۰:‏۳۸-‏۴۲): در این قسمت، مریم نمونۀ عالی شاگردی است. شاگردی برای عیسی، بخصوص چنانکه لوقا او را به تصویر می‌کشد، در شنیدن و انجام دادن کلام خلاصه می‌شود ( لوقا ۶:‏۴۶-‏۴۷؛ ۱۱:‏۲۷-‏۲۸؛ ۸:‏۲۱).
در این داستان مریم را می‌بینیم که نزد پاهای عیسی می‌نشیند. نشستن نزد پاهای کسی، اصطلاحی فنی بود به معنای شاگرد کسی شدن. مثلاً، اعمال ۲۲:‏۳ در یونانی می‌گوید که پولس تربیت یافته "نزد پاهای" غمالائیل بود. مریم به کلام عیسی گوش فرا می‌دهد. او نمونۀ عالی یک شاگرد است و با ادامه به این کار، در واقع عضو خانوادۀ نوین عیسی می‌شود (۶:‏۴۶-‏۴۷؛ لوقا ۸:‏۲۱).

شاگردی مریم و تعلیم گرفتن او از عیسی برخلاف عرف آن روز بود. مطابق با این عرف زن باید در خانه می‌ماند و به امور خانواده می‌رسید تا شوهر و پسران می‌توانستند درس بخوانند. به‌علاوه وقتی را که عیسی صرف این دو زن می‌کرد، کاملاً برخلاف عرف آن روز بود و می‌توانست خیلی شک برانگیز باشد. با این همه عیسی با آنها وقت صرف می‌کرد و به عنوان شاگردان خود تعلیمشان می‌داد.

اعتراض مرتا و تأکید او بر نقش سنتی زن نمی‌توانست این حقیقت را تحت‌الشعاع قرار دهد که زن‌ها هم مانند مردها باید شنیدن و اطاعت از کلام عیسی را اولویت شمارۀ یک خود بدانند. شاگردی مسیح، همانقدر برای زنهاست که برای مردها. واکنش عیسی به اعتراض مرتا میهمان‌نوازی یا نقش سنتی زن را زیر سؤال نمی‌برد، بلکه مقصود عیسی این است که هر که می‌خواهد او را پیروی و خدمت کند باید نخست از او بیاموزد؛ و این زن و مرد نمی‌شناسد. شاگردی عیسی، جای اول را نسبت به وظایف خانوادگی می‌گیرد و این نیز زن و مرد نمی‌شناسد. اولویت‌های زندگی چه مرد و زن، با آمدن عیسی و پادشاهی خدا تغییر می‌کند. آن "نصیب و قسمت نیکو" باید تعیین کنندۀ شیوۀ زندگی پیرو عیسی باشد، چه زن و چه مرد.

« زن‌ها هم مانند مردها باید شنیدن و اطاعت از کلام عیسی را اولویت شمارۀ یک خود بدانند.

ﻫ) زنی که دعای خیر کرد (لوقا ۱۱:‏۲۷-‏‏۲۸): این داستان بهترین حسن ختام برای این بخش است، زیرا پیام اصلی آن را با ایجاز و زیبایی هر چه تمامتر بیان می‌دارد. در این‌جا زنی را می‌بینیم که عالی‌ترین برکت و مهم‌ترین نقش را برای زن در این می‌بیند که شخصی برجسته چون یک نبی را به دنیا آورده، در دامان خویش بپرورد. اما عیسی در پاسخ او می‌گوید که برکتی بالاتر برای انسان، چه زن و چه مرد، وجود دارد. و آن همانا شاگردی عیسی است. شاگردی عیسی حتی مهم‌تر و مبارک‌تر از مادر عیسی بودن است! پس هر چند نقش همسر و مادر نقشی بس ارزشمند است، عیسی می‌گوید که شاگرد او بودن مهم‌تر از آن است. و در این شاگردی بین زن و مرد تفاوتی نیست.

 هر چند نقش همسر و مادر نقشی بس ارزشمند است، عیسی می‌گوید که شاگرد او بودن مهمتر از آن است. و در این شاگردی بین زن و مرد تفاوتی نیست.

زنان همراه عیسی

یکی از قسمت‌های منحصر به فرد لوقا توصیف همراهان عیسی در لوقا ۸:‏۱-‏۳ است. انتخاب ۱۲ رسول مرد در لوقا ۶:‏۱۲-‏۱۶ بیان شده ‌است. وقتی برای بار دوم به این گروه اشاره می‌شود، شماری از زنان نیز به آنها افزوده می‌گردند. سه تن از اینان نام برده شده‌اند، هر چند تصریح شده که "بسیاری دیگر" نیز به این گروه تعلق داشته‌اند.

علاقه و محبت این زنان به عیسی به هیچ روی امری موقت و گذرا نبود، بلکه نقش آنها در زندگی و خدمت عیسی، چنانکه در روایت لوقا آمده است، کاملاً تداوم داشت.

- این زنان در جلیل، در سفر به اورشلیم، در پای صلیب، در ماجرای قیام و تا به وقایع کتاب اعمال، از همراهان نزدیک و وفادار عیسی بودند.

لوقا ۸:‏۱-‏۳ زمینه را برای نقش این زنان و نیز دوازده شاگرد در وقایع بعدی انجیل و کتاب اعمال آماده می‌کند. لوقا می‌خواهد بگوید که این زنان پا به‌پای دوازده شاگرد، شاهد و پیرو وفادار عیسی از زمان آغاز خدمت او در جلیل بودند. آنچه در این‌جا می‌بینیم در تضادی آشکار با نقش سنتی زنان در جامعۀ یهود قرار دارد. زنان هرگز نمی‌توانستند شاگرد یک معلم دینی یهودی باشند و در مورد آنچه می‌توانستند بیاموزند نیز محدودیت کامل وجود داشت. این‌که زنی خانه وخانواده را ترک کند و با معلمی به این‌جا و آن‌جا سفر کند، هرگز دیده یا شنیده نشده ‌بود. چنین رفتاری، نادیده گرفتن حقوق شوهر و وظایف زن در خانواده تلقی می‌شد. به‌علاوه، همراهی آنها با عیسی و شاگردانش صورت خوش اجتماعی هم نداشت. البته نقش سنتی زن در خدمت آنها از دارائی خودشان ادامه داشت، ولی این نقش به خانوادۀ ایمانی بسط یافته بود.

پس چنین می‌نماید که عیسی واقعاً می‌خواست این زنان از همان ابتدا شاهد گفتار و اعمال او و در جرگۀ شاگردان او باشند. نقش این زنان و همراهی آنها تا به کتاب اعمال ادامه پیدا می‌کند (اعمال ۱:‏۱۴). آنها به عنوان پیروان و شاگردان صدیق عیسی چه در جلیل و چه در یهودیه توصیف شده‌اند. برای مثال، مریم شخصیت برجسته در میان آنها و اولین شاهد عیسای زنده است. او شاگرد قدیمی عیسی بود. یونا هم برای مدتی طولانی شاگرد عیسی بود. او سر قبر و در بالاخانه با مریم حضور دارد. او شخصیتی برجسته و زن ناظر همۀ ملک هیرودیس پادشاه است. یونا شوهر و خانواده را گذاشته و مثل شاگردان مرد دیگر با عیسی همراه شده بود. چه بسا کسانی دیگر نیز چون او در میان زنان دیگر همراه عیسی حضور داشتند.

این زنان، نقش کلیدی به عنوان شاهدان مرگ، تدفین و قیام عیسی داشتند. «زنانی که از جلیل از پی او روانه شده بودند» پای صلیب حضور داشتند (لوقا ۲۳:‏۴۹). اینان شاهد تدفین عیسی بودند (۲۳:‏۵۵). همچنین نخستین کسانی بودند که یکشنبۀ قیام بر سر قبر حاضر شدند و مأموریت یافتند آنچه دیده و شنیده بودند به «آن یازده رسول و نیز به دیگران» بازگویند (۲۴:‏۹-‏۱۰).

آنچه فرشتگان در لوقا ۲۴:‏۶-‏۸ به این زنان می‌گویند، بسیار شایان توجه است، زیرا حاکی از آن است که این زنان نیز در کنار مردان از دریافت کنندگان تعالیم مهم عیسی دربارۀ زحمات، مرگ و قیام او بودند، تعالیمی که به طور خصوصی به شاگردان داده شده بود (ر.ک.۹:‏۲۲، ۴۳:‏۴۵؛ ۱۷:‏۲۵؛ ۱۸:‏۳۱-‏۳۴). آیه ۸ این موضوع را تأیید می‌کند: «آنگاه زنان سخنان او را به یاد آوردند.»

خاتمه و نتیجه‌گیری

عیسی از بسیاری از معیارهای زمان خود دربارۀ نقش زنان در امور دینی و حتی اجتماعی فراتر رفت و این‌گونه راه را برای شرکت فعال آنها در امور روحانی و کلیسایی در آینده باز کرد. البته او به طور کامل در جهت خلاف اصول پذیرفته شدۀ زمان خویش عمل نکرد (مثلاً انتخاب ۱۲ رسول مرد)، ولی قطعاً بنای چیزی را گذاشت که بتدریج تحول بزرگی را ایجاد می‌کرد، تحولی که هنوز کلیسا نیاز دارد در ابعاد آن به جد بیاندیشد و آن را در موقعیت‌های فرهنگی مختلف پیاده کند.

در مورد نقش زن‌ها در رهبری کلیسا هر نظری که داشته باشیم، شکی نیست که تا آن‌جا که دعوت شاگردی، مسئولیت‌ها و فداکاری‌های آن مدّنظر باشد، برای عیسی بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد.

هیچ خوانندۀ منصفی نمی‌تواند انکار کند که عیسی در رفتارش با زن‌ها انقلابی بود. بهترین حسن ختام برای این نوشتار نقل گفته Dorothy Sayer نویسندۀ صاحب‌نام، دربارۀ طرز برخورد عیسی با زنان است:

شاید هیچ عجیب نباشد که زنان، نخستین نزد گهواره و آخرین در پای صلیب بودند. آنها هرگز مردی چون این مرد نشناخته بودند، هرگز کسی دیگر چون او وجود نداشته است. نبی و معلمی که هرگز از آنان عیبجویی نکرد؛ هرگز تملقشان نگفت، هرگز ریشخندشان ننمود، و هرگز نخواست بر آنها بزرگتری کند؛ که هرگز لطیفه‌های آنچنانی در موردشان نگفت، و هرگز رفتارش با آنها به‌گونۀ "زن‌ها، خدا بر ما رحم کند!"، یا "خانم‌ها، خدا برکتشان دهد"، نبود؛ که توبیخشان می‌کرد ولی بدون کج‌خلقی، و تمجیدشان می‌گفت ولی بی‌آنکه از بالا به آنها بنگرد؛ نبی و معلمی که سؤالات و استدلال‌های آنها را جدی می‌گرفت؛ که هرگز آنها را سر جای‌شان نمی‌نشاند؛ که هرگز سفارش نمی‌کرد که زن باشند، یا در جای دیگر زن بودن آنها را به ریشخند نمی‌گرفت؛ که هرگز در مقابل آنها نیازی به دفاع یا به کرسی نشاندن مردانگی خود نمی‌دید؛ که زن‌ها را همان‌طور که می‌یافت، می‌پذیرفت و در حضور آنها کاملاً از خود آزاد بود.

عیسی از بسیاری از معیارهای زمان خود دربارۀ نقش زنان در امور دینی و حتی اجتماعی فراتر رفت و این‌گونه راه را برای شرکت فعال آنها در امور روحانی و کلیسایی در آینده باز کرد.

هیچ عمل، هیچ پیام و هیچ مثلی را در تمام انجیل نمی‌توان یافت که طعم و مزۀ خود را مدیون اشاره به ذاتِ کجِ جنسِ مؤنث باشد؛ هیچ‌کس نمی‌تواند از سخنان و اعمال عیسی حس کند که چیز مضحکی در ذات و طبیعت زنانه وجود دارد.

7

پیدایش باب۲۴-‏۲۸

در این قسمت از كلام داستان زندگی اسحاق مانند قصه‌ای شیرین است. او پسر جوانی است كه در خانواده ثروتمندی زندگی می‌كند و وعده و بركت خدا مكمل كنندۀ ثروت اوست؛ و اکنون این فرزند وعده، به‌دنبال همسر است.

اسحاق در كنعان زندگی می‌كند با این وجود ابراهیم نمی‌خواهد پسرش از كنعانیان زن بگیرد زیرا طبق پیدایش ۲۹:‏۲۲-‏۲۷ زیر لعنت خدا قرار داشتند. ابراهیم مطمئن است كه همسر اسحاق را خداوند انتخاب كرده است و این زن باید به‌عبارتی جایگزین سارا باشد؛ زنی لایق و شایسته زیرا فرزندان او صاحب بركت و وعدۀ خداوند خواهند بود. با این اطمینان، او خدمتكارش را تشویق می‌كند كه به این مأموریت برود (پیدایش ۲۴:‏۲-‏۸) و اشاره می‌كند كه فرشتۀ خداوند پیش روی او خواهد رفت و زن انتخاب شده را به او نشان خواهد داد. ایلعازر، خادم ابراهیم، راهی مأموریت می‌شود و پس از طی مسافتی طولانی به شهر ناحور می‌رسد، جایی كه برادر ابراهیم زندگی می‌كرد. این خدمتكار باوفا دو عمل مهم انجام می‌دهد:

۱- دعا می‌كند و علامتی می‌گذارد.

۲- به‌طور عملی اقدام می‌کند یعنی به سرچشمه‌ای می‌رود كه زنان و دختران برای كشیدن آب به آنجا می‌رفتند.

در اینجا دو نكتۀ مهم می‌آموزیم: سهم خدا و سهم انسان. ایلعازر از هدایت خداوند اطمینان داشت و برای درک ارادۀ خدا، دعا می‌كند، علامت می‌گذارد و وارد عمل می‌شود. او می‌داند که دختران و زنان مشرق زمین خجالتی هستند و با غریبه‌ها صحبت نمی‌كنند. پس شرط او این است که دختری كه شجاعانه به سؤال او جواب بدهد، انتخاب شدۀ خداوند است. از آنجا که آن زن در عمل ادامه دهندۀ وعدۀ خدا می‌‌باشد، پس باید روحاً و جسماً قوی باشد. به این ترتیب خدمتكار ابراهیم در سكوت دعا می‌كند. هیچكس به‌جز خداوند دعای او را نشنید و مطمئناً این دعا ادامه داشت تا وقتی كه در مقابلش دختر جوانی را دید كه سبوی آب بر دوش دارد و نزدیك می‌شود. خادم با اطمینان جلوی دختر می‌رود و آب می‌طلبد و دختر آن جوابی را می‌دهد كه خدمتكار ابراهیم منتظرش بود: «ای آقای من بنوش و برای شترانت نیز بكش». چرا این دختر بر خلاف دیگر دختران مشرق زمین عمل كرد؟ نه تنها با یك غریبه سخن گفت بلكه در عمل هم كمك كرد.

این آن سهم خدا است كه عمل می‌كند. خداوند زنی را انتخاب كرده بود كه صاحب بركت باشد و نسل او بركت یافته باشند. او خودش نمی‌دانست كه انتخاب شدۀ خداوند است، چنانچه كلام خداوند می‌فرماید: «خوشابه‌حال كسی كه او را برگزیده و مقرب خود ساخته» (مزمور ۶۵:‏۴). شاید به‌همین دلیل او برخلاف سنت مشرق زمین عمل كرد و با غریبه سخن گفت.

اکنون ایلعازر مطمئن است که دعایش جواب داده شده است و دختری که روبروی او قرار دارد همسر اسحاق است؛ این دختر برادرزاده ابراهیم و دختر بتوئیل بود و نامش رفقه (ربكا) به‌معنای "بند" می‌باشد.

ایلعازر به منزل لابان دعوت شد و تمامی داستان را برای اهالی خانه بازگو کرد و آنها متوجه شدند كه رفقه همانا انتخاب شدۀ خداوند برای ازدواج با اسحاق است.
در اول یوحنا ۵:‏۱۴-‏۱۵ چنین می‌خوانیم: «این است اطمینانی که در حضور او داریم که هرگاه چیزی بر طبق اراده وی درخواست کنیم، ما را می‌شنود. و اگر می‌دانیم که هرآنچه از او درخواست کنیم ما را می‌شنود، پس اطمینان داریم که آنچه از او خواسته‌ایم، دریافت کرده‌ایم.»

ابراهیم و ایلعازر با چنین اطمینانی دعا كردند و حالا جواب دعای آنها حاضر بود، رفقه به‌عنوان همسر منتخب اسحاق راهی غربت می‌شود.

رفقه خصوصیات خاصی داشت، دید خوب، ایمان به خدا؛ او از طریق ترک دیار و خویشانش ثابت کرد که وعده‌های خدا را از صمیم قلب پذیرفته و تسلیم ارادۀ خداوند شده است. از طرفی اسحاق هم برای همسر آینده‌اش در دعا بود چون او باید جانشین مادرش سارا می‌شد. از نظر ایمان، اطاعت، زیبایی و هوش و استعداد نباید كمتر از سارا می‌بود. در پیدایش ۲۴:‏۶۵ می‌خوانیم كه رفقه به محل سكونت اسحاق می‌رسد و سپس اسحاق او را به خیمۀ مادرش می‌برد و به این ترتیب رفقه جانشین سارا می‌شود. مدتی می‌گذرد رفقه حامله نمی‌‌شود، اسحق برای همسرش دعا می‌كند و خداوند دعای او را مستجاب می‌كند و رفقه احساس می‌كند دو طفل در رحم اوست كه با هم در جدال هستند پس به‌حضور خدا می‌رود و دعا می‌كند (پیدایش ۲۵:‏۲۳). او سؤال می‌كند و خداوند پاسخ می‌دهد: «دو امت در بطن تو هستند و دو قوم از رحم تو جدا شدند و قومی بر قومی تسلط خواهد یافت و بزرگ كوچك را بندگی خواهد نمود.»

دو فرزند دو قلو متولد می‌شوند، اولی پُرمو (عیسو) است و دومی پاشنۀ پا را می‌گیرد (یعقوب). این دو فرزند از نظر شخصیتی درست نقطۀ مقابل هم هستند. عیسو خشن، تندخو، دارای علائق زمینی، شكارچی، مرد صحرا، بدون فكر و تابع احساسات آنی، در ضمن محبوب پدر است. یعقوب برعكس عیسو است. بدون مو، آرام، علاقه‌مند به‌خانه و بعدها می‌بینیم پُر كار، برنامه‌ریز، مدیر خوب، حسابگر، ثابت‌قدم و برای رسیدن به اهداف خود حاضر است رنج ببرد.

معنی اسم او می‌توانست منفی باشد یعنی "پشت پا" زدن به دیگران، چنانچه عیسو ۲۷:‏۳۶ می‌گوید: «نام او را یعقوب به‌خوبی نهادند زیرا كه دو مرتبه مرا از پا درآورد.» پس او تمایل به‌دست آوردن و چنگ زدن به مزایای دیگران را داشت. او محبوب مادرش بود. اما كدامیك از این دو برادر نزد خدا مقبول بودند؟

عیسو مسئلۀ نخست‌زادگی را خوار شمرد و خیلی ارزان با یك كاسه آش آن را معاوضه كرد. شاید عیسو ارزش واقعی نخست‌زادگی را نمی‌دانست. اهمیت تصاحب این بركت زمانی بهتر فهمیده می‌شود كه آن را با قوانین آن دوره مقایسه كنیم كه مطابق با آنها، بركت دادن به‌صورت شفاهی از نظر قانونی تعهدآور بود.

ولی این واقعیت كه كتاب‌مقدس بر اهمیت مقام رهبری، بیش از بركات مادی تأكید می‌نماید جالب توجه است. در عبرانیان ۱۲:‏۱۶-‏۱۷ چنین می‌خوانیم: «هشیار باشید که هیچ یک از شما فاسد یا همچون عیسو دنیوی نشود که به خاطر کاسه‌ای آش، حق پسر ارشد بودن خود را فروخت. و چنانچه می‌دانید، بعد که خواهان به میراث بردن آن برکت بود، مقبول واقع نشد. و هرچند با زاری در پی آن بود، جای توبه پیدا نکرد.» پس عیسو دنیوی رفتار كرد و بعدها می‌بینیم از فرمان خدا سرپیچی نمود و با دختران "حتّی" ازدواج كرد.

یعقوب شاید حیله‌گری كرد اما او بیشتر تمایل به مسائل روحانی داشت تا جسمانی؛ و شاید روحیۀ برادر بزرگتر را می‌شناخت كه برای او مسائل مادی مهم‌تر از مسائل روحانی بود. پس آنچه برای عیسو مهم نبود برای یعقوب اهمیت داشت و آنها را نیز بدست آورد.

اما برگردیم به رفقه: او زندگی را بسیار خوب شروع كرده بود، دست خدا در زندگی او بود. با ارادۀ كامل خدا ازدواج كرد و با ارادۀ خدا صاحب فرزندان شد، اما شاید رابطه‌ای درست با همسرش اسحاق نداشت. او در دنیای خودش زندگی می‌كرد. با وجود اینكه می‌دانست ارادۀ خداوند در بركت دادن یعقوب است، نه تنها به خداوند اعتماد كامل نكرد بلكه از خداوند مشورت هم نگرفت. شاید اگر مسئله را با اسحاق در میان می‌گذاشت اسحاق هم متوجه می‌شد كه وعدۀ خداوند مربوط به یعقوب است و مسئله بدون درگیری حل می‌شد. او فراموش كرد كه خدای قادر مطلق می‌تواند پیش روی او برود و برای او بجنگد. در اشعیا ۴۸:‏۳۱می‌خوانیم: «آنانی كه منتظر خداوند باشند قوت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند كرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد، خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.» رفقه در این مورد عجله كرد و خود ابتكار عمل را در دست گرفت! در باب ۲۷:‏۴۴ می‌بینیم كه رفقه به یعقوب می‌گوید:

«نزد برادرم لابان به حران فرار كن و چند روز نزد وی بمان تا خشم برادرت برگردد و آنچه بدو كردی فراموش كند آنگاه می‌فرستم و تو را از آنجا باز می‌آورم.» اما این مدت زمان ۲۰ سال به‌طول انجامید و رفقه خود از دیدن فرزند محبوبش محروم ماند. پس این چنین است كه امثال سلیمان می‌گوید: «هر زن حكیم خانه خود را بنا می‌كند و زن جاهل خانۀ خود را خراب می‌كند.» در اثر عمل خودسرانه رفقه روابط فامیل با یكدیگر خراب شد و اینجاست كه می‌توان گفت:

زن- اگر از نسل رفقه هستی: تو منتخب خداوندی. اجازه بده خداوند در تمامی راه‌هایت تو را هدایت كند به‌خصوص در تصمیمات مهم زندگی از او مشورت بطلب و مطمئن باش كه خدای قادر مطلق می‌تواند پیش روی تو برود و برای تو بجنگد.

مرد- اگر از نسل اسحاق هستی: تو برگزیده و معجزۀ خداوندی، پس با اعتماد به خداوند سعی كن در همۀ راه‌های خود او را بشناسی و او طریقت را راست خواهد گردانید.

فرزند- اگر از نسل عیسو هستی: بركتی را که از خداوند یافته‌ای ارزان مفروش، بگذار خداوند در زندگیت جلال یابد.

فرزند- اگر از نسل یعقوب هستی: مطمئن باش كه خداوند تو را انتخاب كرده پس سعی نكن با حیله زیر پای دیگران را خالی كنی، زیرا آنچه ارادۀ خداوند است انجام خواهد گرفت. زیرا خداوند خود پیش روی تو می‌رود، او با تو خواهد بود و تو را وا نخواهد گذاشت و ترك نخواهد نمود پس ترسان و هراسان مباش.

8

امروزه برخی از ایمانداران با اعتقاد به اینکه می‌باید کلام خدا را همانگونه که هست جزء به جزء اطاعت کرد بر مسئلۀ پوشش سر برای زنان به هنگام پرستش خداوند تأکید می‌ورزند. این گروه بر این باورند که پولس در رساله اول قرنتیان ۱۱:‏۲-‏۱۶ فرمانی واضح و عاری از ابهام به کلیسا می‌دهد که قابل اطلاق به مسیحیان در همۀ اعصار می‌باشد.

باید اذعان داشت که چنین رویکرد تفسیری مشکلات عدیده‌ای را برای مسیحیان به‌بار آورده است زیرا که کلام خدا در وهلۀ اول خطاب به مخاطبین اولیۀ آن است (کلیسای شهر قرنتس) که در شرایط خاص تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود می‌زیستند. از این رو، برای درک بهتر پیام پولس برای عصر خویش، نخست می‌باید به بازسازی وضعیتی بپردازیم که در آن پولس فرمان پوشش سر را به زنان کلیسای قرنتس اعلام می‌کند. بنابراین در ابتدا باید از خود بپرسیم چرا پولس چنین فرمانی را به ایمانداران شهر قرنتس می‌دهد؟ عدم پوشش سر از جانب زنان سبب بروز چه مشکلاتی برای کلیسای شهر قرنتس می‌شد؟ و در نهایت پیام پولس برای عصر امروز ما چه معنایی دارد و مسئله حجاب زنان را چگونه می‌توان بهتر درک و تفسیر کرد؟

پوشش سر در قرن اول میلادی

شایان ذکر است که در قرن اول میلادی، جهان یونان باستان به‌عنوان مهد شکل‌گیری تفکر و فلسفه، صحنۀ نمایش شمار قابل توجهی از آراء و عقاید پیرامون مسئلۀ پوشش سر می‌باشد.

در این باره مفسر به‌نامی به‌نام وینتر (B.Winter) با اشاره به ادلۀ تاریخی بر این باورست که در شهر قرنتس مجسمه‌هایی با موهایی بلند وجود داشت که سمبل خدایان و نه انسان بودند. همچنین مفسر دیگری به‌نام پریمان (Perriman) معتقد است که در پرستش یکی از الهه‌های شهیر یونان به‌نام ایزیس (Isis)، زنان بدون پوشش سر دست به نیایش می‌زدند. چنین به نظر می‌آید که پولس درصدد بود تا هر تصویری را که تداعی‌کننده پرستش بت‌پرستان بود از کلیسا بزداید و از این رو بر حجاب زنان تأکید می‌ورزد. اما گوردن فی (G.Fee) معتقد است که به‌علت فساد زبانزد شهر قرنتس و تعداد بی‌شمار روسپیان مذهبی، پولس در پی آن است تا با تأکید بر حجاب زنان در مکانهای عمومی بر تمایز قداست مسیحیان با این گونه زنان تأکید ورزد.

آنچه که از این بحث بسیار اجمالی پیرامون نظر محققان دریافتیم، ما را براین سمت سوق می‌دهد که مسئلۀ حجاب زنان چه از نقطه نظر موارد مشابه آن در آداب و نیایش‌های بت‌پرستانۀ یونان باستان و همچنین فساد زبانزد شهر قرنتس، امر و عرفی رایج برای ایمانداران تلقی می‌شد.

پوشش سر در کلیسای قرنتس

قبل از هر چیز باید به‌یاد داشته باشیم که پولس فرمان پوشش سر را در فضا و چارچوب پرستش و عبادت کلیسایی ابراز می‌کند. مطابق اول قرنتیان باب ۱۱در می‌یابیم که زنها نیز با صدای بلند همچون مردان دعا ونبوت می‌کردند (۱۱:‏۴-‏۵). اما عده‌ای یا عملاً بدون پوشش سر دعا و نبوت می‌کردند و یا خواهان آن بودند که با توجه به شرایطی که در بخش فوق ذکر شد امری خلاف عرف تلقی می‌شد. لازم به تذکرست که اکثر محققان معتقدند که روسری در آن زمان صورت را نمی‌پوشاند بلکه حجابی بود که تا روی شانه‌ها امتداد داشت. حال چرا قرنتیان مخالف پوشش سر بودند؟ در این‌باره می‌توان به مشکل آخرت‌شناسی قرنتیان که از عمده مسایل الهیاتی این کلیساست اشاره کرد. قرنتیان می‌پنداشتند که دیگر از عصر حاضر، کاملاً بیرون آمده بودند و در آسمان بسر می‌بردند. بنابراین دیگر در قید و بند شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر خود نبودند.

چنین رویکردی سبب می‌شد که حتی تمایز جنسی زن و مرد و نقش متفاوت آنان از یکدیگر تحت‌الشعاع الهیات نا‌بالغ قرنتیان گردد. آنها چنین استدلال می‌کردند که در آسمان دیگر تمایزی بین زن و مرد وجود ندارد زیرا که جنسیت در آنجا رنگ می‌بازد. در واقع قرنتیان به تنش موجود بین عصر حاضر و عصر آینده وقعی نمی‌نهادند. پولس با تأکید بر مسئلۀ روسری در پی حفظ تمایز زن و مرد بود چرا که نادیده گرفتن آن ضربه مهلکی به اصالت پیام انجیل و همچنین تصویر اجتماعی کلیسا می‌زد.

از سوی دیگر محققان دیگری به‌نام مارتین و موتییر (D.B.Martin S.Motyr) چنین استدلال می‌کنند که با توجه به چارچوب پرستشی اول قرن باب ۱۱، زنان نیز گاه عهده‌دار رهبری پرستش کلیسا بودند. پرواضح است که زنان با موهای بلند توجه مردان را به‌سوی خود جلب می‌کردند.

ذکر این نکته حایز اهمیت است که بن سیراخ که کتابش یکی از آثار مهم ادبیات بین‌العهدین است به کرات به مسئله گریز از وسوسۀ جنسی زنان اشاره می‌کند. برای نمونه در ۴۲:‏۱۴ و۹‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏:‏۸چنین می‌گوید: "چشم خود را از زن زیبا بردار، بسیاری فریب خوردند و در آتش شهوت اسیر شدند". درواقع عدم پوشش سر در فضای فرهنگی قرن اول جهان رومی _ هلنی قویاً می‌توانست معرف نوعی وسوسه جنسی باشد. از اینرو پولس با فرمان پوشش سر درصدد حفظ قداست کلیساست.

اما دلیل نیرومند دیگر که فرمان پولس را به‌خوبی توجیه می‌کند مسئله پرستش و تمرکز آن بر خداست. کاملاً آشکار است که اگر کلیسا به سالن مُد تبدیل شود، توجه و تمرکز به جای خدا به دیگران معطوف می‌شود (اول تیموتائوس۲:‏۹‏-۱۰). پولس حتی از فرشتگان به‌عنوان حافظان نظام الهی سخن به‌میان می‌آورد، نظامی که در آن تمام نیایش و عبادت ما می‌باید معطوف به خدا باشد (۱۱:‏۱۰). از این‌رو، پولس از زنان می‌خواهد که با نگذاشتن روسری کاری نکنند که کلیسا به‌جای وقف به خدا صحنۀ خودنمایی آنان گردد.

حجاب برای عصر حاضر

۱- فرمان پولس مبنی بر حجاب زنان را باید در گسترۀ هنجارهای فرهنگی یونان باستان و تقابل آن با هنجارهای کلیسا در آن عصر درک کرد.

۲- این فرمان با توجه به فضای پرستشی اول قرنتیان۱۱:‏۲-‏۱۶ معطوف به این نکته است که هیچ امر و شخصی نباید توجه ما را از خدا به هنگام عبادت بردارد. درواقع اصل پایدار تعلیم کلام خدا در این بخش نه مسئلۀ حجاب زنان بلکه تمرکز کامل به خدا و عبادت اوست و کلیسا باید برای تحقق این امر تمام هم و غم خود را صرف کند.

۳- اگر امروز مردان که عمدتاً سکان‌دار هدایت کلیسا هستند از طریق شخصیت نیرومند خود و یا با به‌کارگیری عطایای برجسته‌شان کلیسا را به خود وابسته کنند به گونه‌ای که توجه عمدۀ کلیسا به‌سوی آنان معطوف شود آیا پولس همچون پیامش به قرنتیان به آنان گوشزد نمی‌کند که تنها خدا شایستۀ تمامیت توجه و تمرکز ماست؟

بله، فرمان حجاب را باید در پرتو وقف و پرستش به خدا درک کرد.

9

من زنی سی ساله هستم كه اخیراً نامزد كرده و قرار است به‌زودی ازدواج كنم. از سن بیست سالگی شاهد ازدواج و بچه‌دار شدن برادر بزرگتر و برادر كوچكترم و همچنین دوستان هم سن و سال و حتی دوستان كوچكترم بوده‌ام. اگر بخواهم صادقانه با شما صحبت كنم باید بگویم كه تجرد را دوست داشتم ولی هر چه سنم بالاتر می‌رفت، علاقه به ازدواج در من قوی‌تر می‌شد. احساس تنهایی و گاه سؤالات آزاردهندۀ دیگران مبنی بر دیر شدن زمان ازدواج، همگی بر وجودم سنگینی می‌كرد. درواقع این مسائل، تجرد را به‌صورت مقوله‌ای ناهنجار كه بیشتر بر عدم بركت الهی گواهی می‌داد جلوه می‌نمود. زیرا این امكان وجود دارد شخص مجرد بپندارد كه به‌خاطر عدم حضور خدا در زندگی‌اش در وضعیت تجرد بسر می‌برد. با بررسی كلام خدا در می‌یابیم كه كتاب‌مقدس نسبت به دوران تجرد ارزیابی مثبتی ارائه می‌دهد و از آن به‌عنوان بركتی برای ایماندار یاد می‌كند.

اما براستی كلام خدا چه مزایایی را برای تجرد قائل است؟ هدف این مقاله آن است كه مزایای تجرد را برشمارد و با بررسی مشكلات جوانان پیرامون این موضوع و ارائۀ پاسخ كتاب‌مقدسی برای آنان، رهنمودی را برای مجردان بیان كند.

این امكان وجود دارد شخص مجرد بپندارد كه به‌خاطر عدم حضور خدا در زندگی‌اش در وضعیت تجرد بسر می‌برد. با بررسی كلام خدا در می‌یابیم كه كتاب‌مقدس نسبت به دوران تجرد ارزیابی مثبتی ارائه می‌دهد و از آن به‌عنوان بركتی برای ایماندار یاد می‌كند.

نکات مثبت تجرد

كلام خدا در اول قرنتیان۷:‏۳۴ چنین می‌نویسد:

« یك زن مجرد یا یك دوشیزه به امور الهی علاقه دارد و مایل است در جسم و روح مقدس باشد. اما زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد یعنی می‌خواهد شوهرش را خشنود نماید. برای خیریت شما این را می‌گویم و مقصودم این نیست كه برای شما قید و بند به‌وجود آورم بلكه می‌خواهم آنچه را كه صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ اشتغال خاطر تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمایید.»

اولین مزیتی كه پولس برای تجرد قائل است این می‌باشد كه شخص مجرد می‌تواند وقت بیشتری را برای امور الهی اختصاص دهد. برای نمونه من خودم عاشق سرودخواندن و كار با جوانان هستم. ۲۶ ساله كه بودم رهبر یك گروه بشارتی شدم. ما پنج نفر بودیم كه می‌خواستیم به تمام نقاط انگلستان مسافرت كنیم و با جوانان دربارۀ عیسی صحبت كنیم. خدمت ما چهار سال دوام یافت. در طی این سال‌ها در مدارس با بچه‌ها راجع به عیسی‌مسیح سخن گفتیم و همچنین كنسرت‌هایی را اجرا كردیم. باید اعتراف كنم كه انجام چنین وظیفۀ سنگینی نیازمند صرف وقت بسیار بود. در واقع اگر ازدواج كرده بودم این خدمت هرگز به مرحله اجرا درنمی‌آمد.

دومین مزیت تجرد این است كه خدا در این مرحله شخصیت ما را به‌گونه‌ای آماده می‌كند تا برای ازدواج از آمادگی بیشتری برخوردار شویم. در دوران تجرد متوجه ضعف‌هایی در شخصیت خودم شدم و دریافتم برای اینكه میوه‌های روح خدا در زندگی‌ام متجلی شوند باید روی ضعف‌های خود كار كنم.

پولس رسول در رسالۀ اول قرنتیان باب ۱۳ آیات ۴-۷ می‌نویسد:

« محبت بردبار و مهربان است. در محبت حسادت و خودبینی و تكبر نیست. محبت رفتار ناشایسته ندارد. خودخواه نیست. خشمگین نمی‌شود و كینه به‌ دل نمی‌گیرد. محبت از ناراستی خوشحال نمی‌شود ولی از راستی شادمان می‌گردد. محبت در همه حال صبر می‌كند و در هر حال خوش‌باور و امیدوار است و هر باری را تحمل می‌كند.»

در دوران تجرد متوجه ضعف‌هایی در شخصیت خودم شدم و دریافتم برای اینكه میوه‌های روح خدا در زندگی‌ام متجلی شوند باید روی ضعف‌های خود كار كنم.

همانگونه كه پولس در اینجا می‌فرماید خشم و غرور و خودخواهی موانع بزرگی برای شكل‌گیری شخصیت ما هستند. درواقع، دوران تجرد فرصت مغتنمی را برای رفع این معضلات شخصیتی فراهم می‌كند. اكنون نیز می‌دانم كه باید هنوز برای رفع این موانع روی شخصیت خود كار كنم، اما این درس را آموختم كه چقدر مهم است كه از این زمان به بهترین وجه برای شكل دادن شخصیت خود استفاده كنیم.

سومین مزیت تجرد برای یك فرد مسیحی آن است كه او در این دوران درس تقدس را یاد می‌گیرد. ما در جهانی بسر می‌بریم كه در آن وسوسه‌های جنسی از هر سو به فرد حمله می‌كنند و او را تشویق به داشتن رابطۀ جنسی خارج از چارچوب ازدواج می‌نمایند. اما مطابق پیدایش باب ۲ و اول قرنتیان باب ۷روابط جنسی تنها در مقولۀ ازدواج قابل قبول است. تجرد به ما می‌آموزد كه بدون برخورداری از انضباط اخلاقی تقدس امری محال است. در زمان تجرد یاد می‌گیریم كه صفات مثبت را در خود تقویت كنیم و به تغذیۀ خصایل منفی نپردازیم.

اگر پیرامون وسوسه‌های جنسی با مشكلاتی روبرو هستید اجرای اقدامات ذیل مفید می‌باشد:

هر روز وقت خاصی را به دعا اختصاص دهید و گاه برای حفظ تقدس جنسی خود روزه بگیرید.

وسوسه‌های جنسی را در خود با دیدن فیلم و مجلات غیراخلاقی تقویت نكنید.

پیرامون وسوسه‌های جنسی خود با فردی روحانی و حكیم مشورت كنید. گاه لازم است این كار به‌طور مرتب صورت گیرد.

حضور در جماعت ایمانداران و شركت مداوم در جلسات كلیسا به تقویت انگیزۀ تقدس می‌انجامد و سبب افزایش پشتكار و تشویق شخص می‌شود. زیرا همیشه نبرد با وسوسه‌ها به روش خودمان كارساز نیست و به همین سبب بدن مسیح به یاری ضعف‌های ما می‌شتابد.

نكات فوق به ما می‌آموزد كه تجرد نقطه آغاز تقدس مسیحی است.

تجرد به ما می‌آموزد که بدون برخورداری از انضباط اخلاقی تقدس امری محال است. در زمان تجرد یاد می‌گیریم كه صفات مثبت را در خود تقویت كنیم و به تغذیۀ خصایل منفی نپردازیم.

نتیجه‌گیری:

قهرمان اصلی زندگی فرد مسیحی خداست. فرد مسیحی نیز همانند هر شخص دیگری فصول مختلفی را در زندگی‌اش تجربه می‌كند. عیسی‌مسیح خداوند در فصل تجرد زندگیش همچنان قهرمان باقی خواهد ماند. درواقع كلام خدا برای تجرد مزیت نسبی فراتر از تأهل قائل است (اول قرنتیان ۷:‏۴۰). بالاترین هدف زندگی مسیحی همانند شدن همچون خداوندش هست و این امر چه در تجرد و چه در تأهل بالاترین محرك تصمیم‌گیری‌های اوست. تجردی كه با صبر برای اجرای ارادۀ خدا همراه باشد، بركت خداست كه به تعالی شخصیت ما و پیشبرد پادشاهی خدا می‌انجامد.

 

تاملات روحانی

خداوند هرگز بذر حیات خود را برزمین روح ناشکسته نمی‌کارد. او تنها بر زمینی بذر خود را می‌پاشد که الزام روحش شکستگی را بهمراه آورد. جایی که خاک قلب انسان با اشک‌های توبه و شادی آبیاری شده است‌.

(آلن ردپات‌)

اتحاد در محبت‌

خدا کاری بیش از گردهم‌آوری مردم خود می‌کند، او آنها را متحد می‌کند. هر بوته سیب‌زمینی سه یا چهار یا پنج عدد سیب‌زمینی زیر خاک دارد. به این ترتیب هر سیب‌زمینی از بوته مجزایی بوجود آمده است‌. وقتی که موسم درو سرمی‌رسد تمام سیب‌زمینی‌ها را از زمین درآورده در یک کیسه می‌ریزند ولی آنها هنوز متحد نشده‌اند. شاید بگویند آه خدا را شکر همه ما در یک کیسه واحد قرار داریم ولی هنوز یکی نشده‌اند. اول باید شسته شوند و پوستشان کنده شود. بعد از این کارها فکر بکنند که دیگر خیلی بهم نزدیک شده‌اند و به یکدیگر بگویند: این محبتی که بین ما وجود دارد چقدر عالی است‌!

ولی هنوز کار تمام نشده است‌. بایستی که آنها را خورد کرده با هم مخلوط کنند. حالا دیگر کمی از شخصیت و فردیت خود را از دست می‌دهند و فکر می‌کنند که واقعاً برای اجرای اوامر اربابشان حاضر شده‌اند. ولی خدا دلش پوره سیب‌زمینی می‌خواهد نه سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌. در آنصورت دیگر هیچیک از سیب‌زمینی‌ها سر از جای خود بلند نمی‌کند که بگوید: ای مردم ببینید این منم یک عدد سیب‌زمینی‌، بلکه بجای ضمیر ?من‌? ضمیر ?ما? را بکار می‌برد.

(خوان کارلوس ارتیز)

نسبت به یکدیگر مهربان باشید، بهتر است انسان با مهربانی مرتکب اشتباه شود تا اینکه با نامهربانی معجزه انجام دهد.

(مادر ترزا)

 

بهترین نصیب‌

یک مسیحی شاد مردی را که دوره‌گردِ خرده فروش بود دید و به او گفت‌: این چه افتخار بزرگی است که انسان نجات یافته باشد. مرد دوره‌گرد گفت بله درست است اما من چیز دیگری را از این بهتر می‌دانم‌. مرد مسیحی با تعجب گفت بهتر از نجات یافتن‌؟!! و سپس ادامه داد: چه چیزی می‌تواند وجود داشته باشد که بهتر از نجات یافتن باشد؟ و جواب غیر منتظره مرد دوره‌گرد این بود: داشتن رابطه‌ای نزدیک با آن کسی که مرا نجات داد.

شیطان بهتر از همه ما با حقایق الهی آشنایی دارد، اما کماکان شیطان باقی مانده است‌!

آ. تاوزر

 

قبل از خروج بزرگ قوم اسرائیل از مصر، خدا اعلام کرد که خود وی نخست‌زادگان مصری را به قتل خواهد رساند. حتی در زمانی که خشم خدا علیه مرتدان قومش شعله‌ور بود، آنانی که متعلق به او و منتخبین وی بودند، نیازی نبود که بترسند. آنها در حمایت بودند، در حمایت خون‌.

و این چنین بود شبی که بنی‌اسرائیل خون قربانی فصح را بر قائمه‌ها و سر در خانه‌هایشان مالیدند. خود خدا فرموده بود که ?وقتی که خون را ببینم‌، از آن خانه‌ها عبور خواهم کرد.? حدود 2000 سال پیش برۀ فصح دیگری قربانی شد که برۀ خدا بود. این قربانی را خود خدا انتخاب کرد تا از طریق او یکبار و برای همیشه گناهان بشریت را پاک کند. جریمه پرداخت شد!

خونی بر صلیب جلجتا ریخته شد. زمان مصلوب شدنش پسر خدا فریاد زد: ?تمام شد? و تا امروز این قدرت را دارد که نجات ببخشد. نه انجام مراسم و تشریفات عبادتی‌، نه عضویت در کلیسا و نه حتی انجام کارهای نیک ما نمی‌تواند ما را به آسمان ببرد. رهایی نخواهیم یافت صرفاً به این خاطر که توبه‌هایی کرده‌ایم‌، یا بقدر کافی ایمان آورده‌ایم‌! رهایی خواهیم یافت صرفاً بخاطر خون عیسی‌! به همین دلیل حتی چشم امید به ایمان خودت نداشته باش‌، بلکه به عیسی نظر کن‌.

ممکن است در زندگی‌ات ایامی بیاید که خود نیز ندانی که نجات یافته‌ای یا نه‌؟ ایمان تو دچار شک و تردید گردد، شادی‌ات ناپدید شود، اطمینان کامل و یا خون عیسی برایت الفاظی بیش نخواهند بود، زندگی برایت معنایی نداشته باشد؛ دیگر نمی‌توانی فراتر از اینها را ببینی یا حس کنی‌.

خود را تسلی ده‌: اسرائیلی‌ها نیز نمی‌توانستند خون را ببینند. پدر خانواده با خانواده‌اش در داخل خانه بودند. اما خون فصح بیرون بر سر در خانه‌ها بود. فقط خدا می‌توانست آن را ببیند و این کافی بود!

این مسأله تا به امروز تنها شرط رهایی و نجات است‌؛ خدا خودش این شرط را قرار داد: ?وقتی که خون را ببینم از آنجا عبور خواهم کرد.? بر روی زانوانت خم شو، ای جان مضطرب و شکاک و ندا کن که ?خداوندا بخاطر آن خون‌، بر من رحمت فرما. من آن را نمی‌بینم‌، اما ای خدا تو می‌بینی‌. تو حتی آن را الان می‌بینی و از گناهان من می‌گذری و مرا به خاطر خون پسرت که ریخته شد، می‌بخشی‌.?

چارلز اسپرجان‌، ترجمۀ سارا پهلوان (آلمان‌)

 

 

نخست در خودتان آرامش برقرار سازید آنگاه بهتر خواهید توانست در دیگران آرامش پدید آورید. انسانی شکیبا و مملو از آرامش بیشتر از انسانی دانش‌آموخته که فاقد آرامش است‌، می‌تواند به خود و دیگران منفعت برساند.

توماس آکمپیس‌

 

دعای حقیقی‌

زندگی روحانی عطیه روح‌القدس است‌؛ اما این به آن معنی نیست که ما باید منفعل منتظر بمانیم تا این عطیه به ما داده شود. عیسی فرمود که ملکوت خدا را بطلبیم‌. طلبیدن نه فقط مستلزم اشتیاقی جدی است‌، بلکه تصمیمی راسخ را نیز ایجاب می‌کند. زندگی روحانی بدون انضباط غیرممکن است‌.

انضباط و شاگردی‌، دو روی یک سکه هستند. انضباط روحانی سبب می‌شود که ما به آن صدای آهسته و ملایم خدا حساس شویم‌. ایلیای نبی خدا را در باد سهمگین یا در زمین‌لرزه یا در آتش سوزان ملاقات نکرد، بلکه در ?آوازی آهسته و ملایم‌? (اول پادشاهان 19:‌9-13). اما زندگی پرمشغله و دشوار امروزی‌، ما را نسبت به صدای خدا ناشنوا کرده است‌؛ نتیجۀ این ناشنوایی چیزی جز نااطاعتی نیست‌. انضباط روحانی به ما کمک می‌کند تا آن فضای بی‌دغدغۀ درونی را بیابیم که شنیدن صدای خدا و پیروی از هدایت او را میسر می‌سازد.

زندگی عیسی مبتنی بر اطاعت بود. او همواره به پدر گوش فرا می‌داد، و همیشه به صدای او حساس و به هدایت‌های او هشیار بود. دعای حقیقی همین است‌: سراپا گوش بودن به صدای خدا. کانون هر دعایی ?شنیدن‌? است‌، شنیدن و اطاعت‌.

انضباط روحانی تلاشی است آگاهانه برای ایجاد این فضای درونی و بیرونی در زندگی‌مان که در آن اطاعت امکان‌پذیر می‌گردد. با انضباط روحانی مانع می‌شویم که دنیا زندگی ما را چنان پر کند که جایی برای ?شنیدن‌? وجود نداشته باشد. این انضباط ما را برای دعا کردن آزاد می‌کند، یا به‌عبارت بهتر، اجازه می‌دهد تا روح خدا در ما دعا کند.

این انضباط ما را به خلوت‌گزینی دعوت می‌کند. بدون خلوت کردن با خدا، زندگی روحانی غیرممکن است‌. اگر ایمان داریم که خدا نه فقط هست‌، بلکه در زندگی‌مان کار می‌کند، شفا می‌دهد، تعلیم می‌دهد، و هدایت می‌کند، باید که وقت و مکانی را تعیین کنیم تا توجه‌مان را فقط بر او متمرکز نماییم‌. این همان است که‌مسیح فرمود: ?به‌حجره‌خود داخل‌شو و در را بسته‌، پدر خود را که‌در نهان است‌، عبادت نما? (متی 6:6).

اما این خلوت‌گزینی یکی از دشوارترین کارها است‌. تنهایی‌، به‌هنگام نزدیک شدن به مکان و زمان آن‌، می‌تواند بسیار هراس‌انگیز باشد. به‌محض اینکه تنها می‌شویم و تماسمان را با دنیای بیرون قطع‌ می‌کنیم‌، نوعی آشفتگی درونی و پریشان‌حالی در وجودمان آغاز می‌شود. این آشفتگی می‌تواند آنقدر ناراحت‌کننده و آزاردهنده باشد که به‌سختی بتوانیم تنهایی را تحمل کنیم‌. وارد شدن به اتاقی خلوت و بستنِ در، به‌خودی خود به‌معنی این نیست که می‌توانیم بی‌درنگ در را بر تردیدهای درونی‌، اضطراب‌ها، ترسها، خاطرات بد، اختلافات حل‌نشده‌، خشمها، و امیال غریزی ببندیم‌. برعکس‌، هنگامی‌که مشغولیت‌های بیرونی را از خود دور کردیم‌، آن زمان است که مشغله‌های درونی‌مان با تمام نیرو خود را نمایان می‌سازند.

ما از مشغولیت‌های بیرونی‌، اغلب اوقات‌، همچون سپری برای پوشاندن اضطراب‌های درونی‌مان استفاده می‌کنیم‌. به‌همین دلیل‌، تعجب‌آور نیست که تنهایی و خلوت کردن برایمان دشوار باشد. روبرو شدن با تناقضات درونی‌مان ممکن است بسیار دردناک باشد. همین نکته‌، اهمیت خلوت‌گزینی را بارزتر می‌سازد. عزلت کردن واکنشی طبیعی به زندگی پرمشغله و پراضطراب نیست‌. دلایل زیادی هست که باعث می‌شوند تنها نباشیم‌. به‌همین دلیل‌، باید با دقت برای ایجاد اوقات تنهایی و خلوت برنامه‌ریزی کرد.

مدت زمانی که در تنهایی می‌گذرانیم‌، ممکن است بر حسب خصوصیات اخلاقی‌، سن‌، حرفه‌، سبک زندگی‌، و رشد فکری‌مان متفاوت باشد. اما باید از پیش‌، اوقاتی را در طول سال‌، در هر ماه‌، در طول هفته‌، و در طی روز برای خلوت‌گزینی کوتاه‌مدت و بلندمدت تعیین کنیم و به آن متعهد بمانیم‌.

تجربیات اولیۀ تنهایی‌مان ممکن است دشوار باشد. اوائل‌، اتلاف وقت به‌نظر می‌آید؛ با هزاران فکر عجیب و غریب مواجه می‌شویم‌. اما وقتی به آن عادت کردیم‌، به‌تدریج پی خواهیم برد که به چه گنجینه‌ای گرانبها دست یافته‌ایم‌. خواهیم دید که چگونه می‌توانیم هراسها و اضطراب‌ها، کینه و نفرت‌، حسادت و بخل‌، و امیال و غرایز را مهار کنیم و آرامش و شادی راستین را با شنیدن صدای آهسته و ملایم خدا تجربه کنیم‌.

داشتنِ روحیه شکرگزار در همه شرایط زندگی به شما کمک می‌کند تا در برابر شرایط زندگی همان واکنشی را نشان دهید که ?هِنری مَتیو? هنگامی که در دام راهزنان افتاد، نشان داد. وی در مورد این واقعه در دفتر یادداشت روزانه خود چنین نوشت‌: ?من اولاً باید شکرگزار باشم چون قبلاً هیچوقت اموالم به‌سرقت نرفته بود؛ دوم‌، برای این باید شکرگزار باشم چون آنها اموالم را از من گرفتند و نه زندگی‌ام را؛ سوم‌، برای این باید شکرگزار باشم چون اگرچه آنها همه چیز مرا از من گرفتند، اما آنچه را که از من گرفتند، چیز زیادی نبود؛ و چهارم‌، برای این باید شکرگزار باشم چون من اموال آنان را ندزدیدم‌، بلکه آنان اموال مرا دزدیدند.?

فکر می‌کنم من شخصاً مشکل بتوانم چنین روحیه شکرگزاری داشته باشم‌. آیا شما می‌توانید چنین روحیه‌ای داشته باشید؟

بیلی گراهام‌

 

 

توبه کردن همیشه اقدامی دشوار است و هر چقدر آن را به تأخیر می‌اندازید دشوارتر می‌شود.

ساموئیل جانسن‌

همراه با مادر تِرِزا

? دعـا ایمـان را پدیـد می‌آورد، ایمان محبت را، و محبت خدمت به نیازمندان را.

? نخستین لازمۀ دعا سکوت است‌. اشخاص دعا اشخاص سکوت هستند.

? دعا دل ما را وسیع می‌گرداند، آنقدر که بتواند عطای خودِ خدا را نیز در خود جای دهد.

? سکوت چیزهای زیادی دارد که به ما بیاموزد. سکوت به ما می‌آموزد که با مسیح چگونه سخن بگوییم و چگونه با برادران و خواهرانمان با شادی حرف بزنیم‌.

? سِرّ من بسیار ساده است‌: دعا می‌کنم‌. دعا کردن به مسیح محبت کردن به اوست‌.

? دعا کردن درخواست کردن نیست‌. دعا کردن یعنی قرار دادن خویشتن در دستهای خدا و گوش فرا دادن به صدای او در اعماق دل خود.

? گاه از من می‌پرسند که چه بکنیم که در زندگی روحانی رشد کنیم‌.

در پاسخ می‌گویم‌: ?خدا را دوست داشته باشید.

و بیش از هر چیز، دعا کنید.?

? خداوندا، ما را شایستگی بده‌ تا برادران و خواهران خود را محبت کنیم‌،

آنانی را که تنها و تنگدست زندگی می‌کنند و تنها و تنگدست می‌میرند.

از دستهای ما استفاده کن ‌تا نان کفاف آنان را امروز به آنها بدهی.

از محبت ما استفاده کن‌ تا به آنها آرامش و خوشی بدهی‌.

آمین‌.

آگنس بوخانیو در سال 1910 در آلبانی چشم به‌جهان گشود. در سنین نوجوانی عشق به‌زندگی روحانی‌، او را به صومعه‌ای در زادگاهش رهنمون شد. او نامِ مذهبی تِرِزا را برای خود برگزید. در نوزده سالگی به کلکته اعزام شد تا در مدرسه‌ای که وابسته به کلیسای کاتولیک بود، خدمت کند. در آنجا مشاهدۀ صحنه‌های دلخراش زندگی این بینوایان‌، فکر او را سخت مشغول کرد. به‌یاد آورد که خداوند فرموده که هر چه به این برادران من کردید، به من کرده‌اید (متی 25:‌۴0). روزی که با قطار به شهر دیگری می‌رفت‌، خداوند او را فرا می‌خواند تا صومعه را ترک کرده‌، زندگی‌اش را وقف خدمت به بینوایان و زندگی کردن در میان آنان بنماید.

وقتی صومعه را ترک گفت‌، به کمک تعدادی از شاگردان خود، انجمنی را تشکیل داد که هدفش رسیدگی به کودکان بی‌سرپرست بود. بعد از مدتی‌، مسیر خدمتْ او را بر آن داشت تا به بزرگسالانی که از فرط گرسنگی یا بیماری در آستانۀ مرگ قرار داشتند، برسد. چیزی نگذشت که خدمت گستردۀ او باعث شد بسیاری از سرمشق او پیروی کنند و انجمنهای مشابهی تشکیل دهند. مادر ترزا در سال 1979 جایزه صلح نوبل را دریافت داشت‌. دانشگاههای متعددی به او دکترای افتخاری دادند. مؤسسات بسیاری نیز به او جوایز نقدی دادند. اما او هیچیک را از آن خود نمی‌دانست‌؛ او همه را صرف کمک به فقرا کرد.

 

همراه با فرانسیسِ آسیسی‌

در طول تاریخ پر فراز و نشیب کلیسا، اینجا و آنجا، چهره‌هایی می‌بینیم که مسیر حرکت مسیحیت را تغییر دادند یا آن را عمیقاً تحت تأثیر قرار دادند. یکی از افتخارات مسیحیت‌، چهره‌ای فراموش‌نشدنی است به‌نام فرانسیس اهل آسیزی ایتالیا.

او در سال 1182 در یک خانوادۀ ثروتمند متولد شد. در بیست سالگی در یک درگیری مرزی به زندان افتاد. پس از آزادی‌، از زندگی دنیایی خود دلزده شد و به‌هنگام بازدید از رُم‌، جامه خود را با فقیری معاوضه کرد و روزی را به گدایی گذراند. در بازگشت به آسیسی‌، از سوی پدرش طرد شد. از آن پس‌، زندگی خود را وقف خداوند کرد. او زندگی فقیرانه و ساده‌ای را در پیش گرفت‌.

خیلی زود پیروانی یافت‌. گروهی که از او تبعیت می‌کردند، به‌نام او ?فرانسیسکن‌? نامیده شدند که هنوز نیز یکی از نظام‌های کلیسای کاتولیک است‌. بزرگواری‌، ایمان ساده‌، عشق فروزان او به خدا و انسان‌، علاقه او به طبیعت‌، و فروتنی عمیق او همواره در تمام اعصار الهام‌بخش افرادی بوده که می‌خواسته‌اند راه مسیح را پیروی کنند. او در چهل و چهار سالگی چشم از جهان فرو بست‌.

خوشابه‌حال آن برادری که برادرش را در بیماری و در اوقاتی که هیچ نفعی به او نمی‌تواند برساند، همانقدر دوست داشته باشد که وقتی تندرست است‌. خوشابه‌حال برادری که برادرش را وقتی که غایب است‌، همانقدر دوست داشته باشد که وقتی حاضر است‌؛ و نتواند در غیبت او چیزی بگوید که در حضورش قادر به گفتنش نیست‌.

تا زمانی که همه چیز بر وفق مراد شخص است‌، هیچگاه نمی‌توانیم بگوییم که او چه مقدار بردبار و فروتن است‌. این را فقط زمانی می‌توانیم بگوییم که آنانی که باید با او همکاری کنند، درست بر خلاف آن عمل نمایند. میزان بردباری و فروتنی شخص فقط در چنین مواقعی مشخص می‌شود و بس‌.

می‌گویند که وقتی پاپ او را به‌حضور پذیرفت‌، به او گفت‌: ?به‌نظر من چنین می‌آید که نداشتنِ هیچ مال و منالی در این دنیا بس دشوار است‌.? فرانسیسِ مبارک در پاسخ او گفت‌: ?اگر مال و منالی داشته باشیم‌، نیاز به اسلحه خواهیم داشت تا آنها را حفظ کنیم‌، چرا که مال این دنیا عامل اختلاف و نزاع است‌، و به‌طرق گوناگون ما را از خدا و انسان جدا می‌سازد. برای همین است که ما خواهان آنیم که هیچ مالی در این جهان نداشته باشیم‌.?

 

 

آنجا که محبت و حکمت هست‌،

نه ترس هست و نه جهل‌.

آنجا که بردباری و فروتنی هست‌،

نه خشم هست و نه دلگیری‌.

آنجا که فقر هست و شادی‌،

نه طمع هست و نه تنگ‌نظری‌. آنجا که آرامش و شهود هست‌،

نه نگرانی هست و نه تشویش‌.

آنجا که ترس از خدا هست تا خانۀ انسان را پاسبانی کند،

هیچ دشمنی را

توان درون آمدن نیست‌.

حق نداری به کلیسا بروی‌...

محتسب گفت‌: ?دیگر حق نداری به کلیسا بروی‌!?

من در جواب گفتم‌:

اگر بوتۀ برنج در شالیزار بدون آب توانست رشد کرد،

اگر پروانه به دور شمع نگشت‌،

اگر نسیم بر گلبرگهای دشت وزیدن نگرفت‌،

و اگر باران برگهای جنگل‌ها را نشست‌،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر نوزاد از مادرش شیر ننوشید،

اگر ماهیان بدون آب زیستند،

اگر بره به دنبال شبان خویش نرفت‌،

و اگر در بهار شکوفه‌ای نشکفید،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر چشمان منتظر انتظار نکشیدند،

اگر اشکهای متبرک کلمۀ مجسم را متبارک نساخت‌،

اگر دعای مسکینان عزیز جلجتا را جلال نداد،

و اگر روح‌القدس بر فرزندان راهنما نشد،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر قاصدک با نسیم به پرواز در نیامد،

اگر آبهای روان از کوهها سرازیر نشدند،

اگر قوهای وحشی بر تالابها نیارمیدند،

و اگر پرستوها، کبوترها، سارها کوچ نکردند،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر رعدها پس برق نغریدند،

و رگبار خاکها را نشست و جویبارها به برکه‌ها و رودها تبدیل نشد،

و همۀ آبها به دریای خزر فرود نیامدند،

و اگر آب دریای خزر مهیا نشد برای غوطه‌ور شدن جسمم‌،

و شهادت نداد متولد شدنم را باز،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

و اگر روح‌القدس هر روز مرا ننوازید و راهنما نشد،

و محبت خداوندی هر روزه غبار چشمم را نشست‌،

و اگر روزهای یکشنبه ارگها در و ناقوس‌ها بر کلیساها به صدا در نیامدند،

و همۀ دلها و لب‌ها دست به دعا برای صلح ابدی آمین نگفتند،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

آری محتسب من به کلیسا نخواهم رفت‌،

چون من در کلیسا و کلیسا در من است‌!

شهریار (نروژ)

 

نیایش‌

تو ای دین من‌، مذهب من‌، ایمان من‌!

تو آیین من‌، شرف من و جلال من‌!

تو هم جسم من هم جان من‌!

تو هم روح من هم روان من‌!

تو بهار من‌، تو خزان من‌،

تو زیبایی هر دو جهان من‌!

تو هستی من‌، نیستی من‌،

تو موجود من‌، پنهان من‌،

تو زمین من‌، هم زمان من‌،

تو شاهنشاه هر دو جهان من‌!

هر لحظه زنده کنی این جان من‌،

این جان مردۀ بی‌روان من‌!

تو مسیح من خدای من‌،

تو بخشایندۀ هر گناه من‌!

من خسته و بیمار و در مانده‌ام‌،

تو ای طبیب درد بی‌درمان من‌!

بیچاره و غریب و بینوا افتاده‌ام‌،

تو چاره‌ساز هر مشکل من‌، سلطان من‌!

بکن مهربانی بر حال پریشان من‌!

تو ای خدای عادل و مهربان من‌!

?افضل‌? کجا رود استعانت از کی بجوید؟

جز درگاه عیسی نیست دیگر جا پناهگاه من‌!

هاشم افضل‌، برادر افغانی‌

تو از کجا می‌دانی‌؟

شخصی از یک پیرمرد ماهیگیر که بنظر می‌رسید ایمانش به عیسی‌مسیح خالصانه و محکم است پرسید: تو از کجا می‌دانی که مسیح از مرگ برخاسته است‌؟ ماهیگیر در حالیکه داشت به ساحل اشاره می‌کرد از آن مرد پرسید:

آیا آن خانه‌ها را که نزدیک آن صخره بلند است می‌بینی‌؟ ماهیگیر ادامه داد:

زمانی که من در دریا هستم و از ساحل بسیار دور می‌باشم بوسیله نوری که از پنجره خانه‌ها منعکس می‌گردد متوجه طلوع خورشید می‌شوم‌.

خوب سؤال شما این است که من چگونه می‌دانم که مسیح حقیقتاً از مردگان برخاسته است‌؟! خیلی ساده است‌، چون من نور روی او را هر روز از چهره بعضی از برادرانم می‌بینم و هم اینکه نور و جلال او در زندگی خود منهم می‌تابد و من امیدوارم که من حقیقتاً انعکاس آن نور به دیگران باشم‌.

بله این همان چیزی بود که برای شاگردان در روز پنطیکاست اتفاق افتاد. آنها نور مسیح قیام کرده را منعکس می‌کردند و به این خاطر نیز همه مردم متعجب شده بودند. تنها از طریق انعکاس نور مسیح در زندگیهایمان دنیا خواهد فهمید که مسیح حقیقتاً از مردگان برخاسته است‌.

گنج‌

من هر گاه در باره تو تعمق کرده‌ام

گنجهای متفاوتی از تو دریافت کرده‌ام‌.

بر هر جنبه‌ای از تو تفکر کرده‌ام‌،

نهری از تو جاری شده است‌.

هیچ راهی نیست که من بتوانم در آن‌

گنجایش داشته باشم‌:

ستایش بر این چشمۀ تو باد.

چشمۀ تو خداوندا، مخفی است‌،

از کسی که برای تو تشنگی ندارد.

گنجینۀ تو کاملاً تهی بنظر می‌رسد

برای آنهایی که تو را مردود می‌دانند.

محبت خزانه دار

گنج آسمانی توست‌.

مار اپرم (رساله ایمان‌)

شیرین‌ترین آیه‌

یک مسیحی جوان بالای سر قدیسی پیر که در حال مرگ بود رفت و به او گفت‌: می‌خواهید شیرین ترین آیه کتاب‌مقدس را برایتان بخوانم‌؟ قدیس جواب داد بله‌. مرد جوان انجیل یوحنا باب 14 آیه 2 را برایش خواند: ?در خانۀ پدر من منزل بسیار است والا به شما می‌گفتم می‌روم تا برای شما مکانی حاضر کنم‌?.

قدیس پیر که در حال مرگ بود گفت‌: نه این شیرین‌ترین آیه نیست‌، ادامه بده و آیه بعدی را بخوان‌. مرد جوان ادامه داد:

?و اگر بروم و از برای شما مکانی حاضر کنم باز می‌آیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من می‌باشم شما نیز باشید?. قدیس در حال مرگ گفت‌:

این شیرین‌ترین آیه است‌. نه آن خانه بزرگ و مجللی که او مهیا خواهد کرد، بلکه او خودش آن چیزی است که من می‌خواهم‌.

زمان بشارت‌

هودسون تیلور میسیونر معروف می‌گوید که یک شبان چینی از جوان نوایمانی چنین سؤال کرد که آیا حقیقت دارد که تو فقط سه ماه است که خداوند را شناخته‌ای؟ جوان جواب داد که بله چنین است‌. شبان ادامه داد که چند نفر را برای عیسی مسیح صید کرده‌ای؟ جوان گفت من یک نوایمان هستم و تازگی به عهد جدید را تجربه کرده‌ام‌. شبان به او گفت‌: آیا در خانه از شمع استفاده می‌کنی؟

جوان پاسخ داد آری. شبان باز از او پرسید آیا تو انتظار داری زمانی که شمع به نیمه خود برسد شروع به درخشش نماید؟

جوان گفت‌: نه انتظارم این است که با روشن شدن شمع‌، درخشش آن نیز آغاز گردد.

در این زمان بود که جوان نوایمان نکته لازم را دریافت نمود و ظرف مدت 6 ماه نه تنها چند نفر از همسایگان را بشارت داد و آنان را بسوی خداوند هدایت نمود، بلکه در مناطق دیگر نیز کار بشارت را ادامه داد.

 

 

آنجا که ایراد و انتقاد نیست‌، مدح و تحسین لذتی ندارد.

بو مارشه‌

اکنون زندگی کن

شخصی بود که همیشه خود را برای اشتباهات گذشته‌اش شماتت می‌کرد. یکروز چنان غم و یأس او را فرو گرفت که دیگر حتی رمق دعا نیز در او باقی نماند. اینبار نیز خود را با این جمله محکوم می‌کرد: ?اگر کمی پشتکار داشتم‌، چقدر زندگیم تغییر می‌کرد...?. آنگاه نجوایی از درون شنید که به او می‌گفت‌: ?الان آن کاری را انجام بده که اگر پشتکار داشتی انجام می‌دادی و همه چیز خوب خواهد شد?. پس از آن دیگر با یادآوری دردناک گذشته خود را ناتوان نمی‌ساخت‌. دیگر در پی آن نبود تا با تجزیه و تحلیل گذشته‌، برای فرصتهای از دست رفته افسوس بخورد. او دریافت که باید برای ?اکنون‌? زندگی کند تا بتواند اراده خدا را انجام دهد.

توماس کمپس

 

شفاعت

شفاعت بدین معنی نیست که خدا را متوجه کارهایی کنیم که فراموش کرده انجام دهد، بلکه قرار دادن خودمان در قلب وضعیت دشوار است‌.

هنگامی که روسیه درگیر جنگی در داخل و خارج مرزهایش بود در یک دهکده کوچک در ایالتی که تازه دست به دست گشته بود، زنی جوان حدود 25 ساله با دو فرزند کوچکش به دام افتاده بودند. همسر این زن عضو گروه مخالف بود. او که نتوانسته بود به موقع فرار کند پنهان شده بود تا شاید بدین طریق جان خود و دو فرزندش را نجات دهد. این زن یک شبانه روز را در وحشت زیاد سپری کرد و روز بعد هنگام غروب درب کلبه‌ای را که در آن پنهان شده بود بازشد و زنی جوان به درون کلبه آمد. او که زنی ساده بود و هیچ نکته خاصی در وی دیده نمی‌شد سؤال کرد:

?آیا نام شما فلان و فلان است‌؟? مادر جوان با وحشت زیاد پاسخ داد: ?بله‌? همسایه گفت‌: ?محل اختفای شما کشف شده‌، آنها امشب برای تیرباران شما خواهند آمد. شما باید فرار کنید?. مادر نگاهی به فرزندان خود کرد و گفت ?به کجا فرار کنم‌؟ چگونه می‌توانم با این دو طفل بگریزم‌؟ آنها نمی‌توانند به اندازه کافی سریع بروند که گرفتار نشویم‌?. این همسایه ناگهان به معنای واقعی کلمه تبدیل به همسایه مذکور در انجیل شد و به مادر جوان نزدیک شد و با تبسمی گفت‌: ?آنها به دنبال شما نخواهد گشت‌، زیرا من در اینجا به جای شما باقی خواهم ماند?. مادر جوان پاسخ داد:

?اما آنها شما را اعدام خواهند کرد?. همسایه گفت‌: ?بله اما من که فرزندی ندارم‌. شما باید بروید?. آن زن و بچه‌ها رفتند ولی همسایه منتظر ماند تا با مرگ روبرو شود.

وقتی ما برای کسی شفاعت می‌کنیم یعنی خود را در بطن بحران قرار می‌دهیم و مشکل او به مشکل ما تبدیل می‌گردد.

اسقف آنتونی بلوم‌

 

معاوضه بر روی صلیب

عیسی مجازات شد، تا ما بخشش را دریافت نماییم (اشعیا 53:‌۴و5).

عیسی مجروح شد، تا ما شفا را دریافت نماییم (اشعیا 53:‌۴و5)

عیسی که گناه را نشناخت‌، در راه ما گناهکار محسوب شد تا ما در وی عادل شمرده شویم (اشعیا 53:‌10 و دوم قرنتیان 5:‌21).

عیسی بخاطر ما متحمل مرگ شد تا ما در او حیات دریافت نماییم (عبرانیان 2:‌9).

عیسی بخاطر ما ملعون شد تا ما برکت را دریافت نماییم‌. (غلاطیان 3:‌13و 1۴).

عیسی بخاطر ما فقیر شد تا ما در دولتمندی او شریک شویم‌. (دوم قرنتیان 8:‌9).

عیسی بخاطر ما بی‌حرمت شد تا ما در جلال او شریک شویم‌. (متی 27:‌35 و 36).

عیسی بخاطر ما ترک و مردود شد تا ما در او پسندیده و مقبول پدر واقع شویم (افسسیان‌1:‌5 و6).

عیسی بخاطر ما با مرگ خود از زمین زندگان منقطع شد تا ما در او تا ابد با خدا یک شویم (اشعیا 53:‌8 و اول قرنتیان 6:‌17).

عیسی انسانیت کهنه ما را با خود مصلوب کرد تا از ما انسانی تازه بیافریند (رومیان 6:6 و کولسیان 3:‌9 و 10).

مفهوم واقعی یوحنا 3:‌16

خدا بزرگترین عاشق‌

جهان را بزرگترین گروه ممکن‌

اینقدر محبت نمود بزرگترین حد

که پسر یگانه خود بزرگترین هدیه‌

را داد بزرگترین عمل‌

تا هر که‌ بزرگترین فرصت

به او بزرگترین کشش‌

ایمان آورد بزرگترین خلوص‌

هلاک نگردد بزرگترین وعده‌

بلکه‌ بزرگترین تفاوت

حیات جاودان‌ بزرگترین نعمت‌

یابد بزرگترین اطمینان‌

گزیدۀ حمید یزدان‌پناه (تکزاس‌)

 هنگامی که همه با ما بخوبی رفتار می‌کنند و همه چیز بخوبی می‌گذرد، نمی‌توانیم دریابیم که چقدر فروتن و حلیم هستیم‌. اما زمانی که دوستان شروع به اذیت و آزار ما بکنند و با سخنانشان ما را جریحه‌دار نمایند، می‌توانیم عمق گذشت و حلم خود را نشان دهیم‌. مبارکست شخصی که خود را چه در زمان تشویق و چه در زمان تحقیر یکسان می‌بیند. مبارکست او که سرزنش را با احترام می‌پذیرد و حتی زمانی که مقصر نیست بار تحقیرآمیز گناه و قصور را با فروتنی می‌پذیرد.

سن فرانسیس اسیسی‌

سخنانی پیرامون غرور( به نقل از سی. اس. لوئیس)

اگر می‌پنداریم که به اندازه کافی فروتن شده‌ایم، در واقع در دام غرور اسیر گشته‌ایم.

اگر می‌خواهید بدانید چقدر مغرور هستید، از خود بپرسید چقدر در دیگران غرور را تشخیص می‌دهید.

غرور، گاه تنها در فکر دادن است و دریافت کردن را به فراموشی می‌سپارد چرا که گاه دریافت کردن از دادن سخت‌تر است.

غرور، سرطان روحانی است که ریشه در مقایسه خود با دیگران دارد. غرور نمی‌تواند با آنچه که شخص دارد خشنود شود زیرا همیشه در پی برتری بر دیگران است.

راه مبارزه با غرور آن نیست که بگوییم: "من هیچ ویژگی خاصی در قیاس با دیگران ندارم." بلکه این‌که بگوییم: "دیگران نیز همچون من خاص و منحصر به‌فردند."

? فرد درستکار دلیلی برای پنهان‌کاری ندارد.

? خداترس باش و دیگر از هیچ کس و هیچ چیز بیمی نخواهی داشت.

? وقتی حقیقت با ملاطفت مخلوط گردد، هضم آن آسان‌تر می‌شود.

? گفتار ما آشکار می‌کند که ما چگونه انسانی هستیم.

? اگر می‌خواهی از دروغ‌گویی پرهیز کنی از هر آنچه احتیاج به مخفی‌کاری دارد دوری کن.

? ثروتمند‌ترین مردم بر روی زمین آنانی هستند که زندگیشان را بر روی بهشت سرمایه‌گذاری می‌کنند.

? بی‌اعتنایی به ندای وجدان دعوت کردن مشکلات است.

? بهترین اسلحه بر علیه دشمن دوست داشتن اوست.

? گفتار و اعمال ما باید زبان مشترک داشته باشند.

? اگر خدا با ما باشد مهم نیست چه کسی علیه ما است.

برگزیده از نشریه نان روزانه

 

اقتباس از کتاب "سرمشق‌گیری از مسیح" نوشتۀ توماس اکمپیس

مؤمن وقف شده، در تنهایی و سکوت از نظر روحانی رشد می‌کند و حقایق مخفی کتاب‌مقدس را فرا می‌گیرد. اشک‌هایی که در خلوت ریخته می‌شوند پاکی را به ارمغان می‌آورند. خدا به کسی که مدتی از امور دنیوی فاصله می‌گیرد تا با او تنها باشد نزدیک می‌شود.

نگو: "نمی‌توانم تحمل کنم! مجبور نیستم تحمل کنم! این شخص عمیقا" مرا آزرده است و به من اتهاماتی زده است که حقیقت ندارد." شخصی که چنین سخنانی می‌گوید به فضیلت شکوهمند بردباری توجهی ندارد و تمام توجهش را به آزردگی خویش و عمل شریرانه شخص مقابل معطوف ساخته است. باید در رفع مشکلات، خود را به اندازه مسببان مسئول ببینی.

غنی شدن روابط نتیجه مجازات ظالمان نیست، بلکه ثمره بخشندگی و رحمت از جانب مظلومان است.

تاملاتی از مادر ترزا

منطق عشق آن است که هرچه کمتر داری، بیشتر می‌توانی ایثار کنی.

انگیزۀ خدمت عیسی، شفقت وعشق او به محرومان بود. تعلیمی که از رحمت وعشق برنخیزد، ره به جایی نمی‌برد.

عشق واقعی آمیخته با درد و رنج است. عیسی بر صلیب رنج را برخود هموار کرد و جان داد تا عشقش را ثابت کند. مادر نیز برای تولد فرزندش، رنج می‌کشد تا عشق را نثار کودک کند. اگر به واقع یکدیگر را دوست دارید، آن را با ایثار خود اثبات کنید.

بدون روح ایثار، بدون زندگی سرشار از دعا، بدون وجودی نادم از کردار بد خویش،قادر به خدمت نخواهیم بود.

جنگ و صلح از خانه آغاز می‌شود. اگر به‌واقع در پی صلح و آشتی هستیم، بیایید آن را از خانواده خود آغاز کنیم.

نباید آنقدر در ابرها غرق شویم که از درک برادر و خواهر خود عاجز گردیم. عشق واقعی آسمان را بهانه‌ای برای غفلت از محبت به دیگران نمی‌داند.

اگر فروتن باشیم، نه با تمجید دیگران مغرور می‌شویم و نه از توبیخ آنها دلسرد می‌گردیم.

در لحظه مرگ، معیار سنجش، مدارج تحصیلی و اعمال خیریه ما نخواهد بود. معیار قضاوت، عشق و محبتی است که انگیزۀ اعمال ما بوده‌است.

شادی دعاست؛ شادی قدرتست؛ شادی محبتست؛ شادی تور عشق صید جانها است.

با نپذیرفتن محرومان و نشنیدن صدای آنها، در واقع عیسی را طرد کرده‌ایم.

برای من عیسی دلیل و نیروی زیستن، راه بسوی پدر، عشق برای ابراز، شادی و نور برای سهیم کردن و آرامش برای تسلی بخشیدن است. عیسی همه چیز من است.

اگر در جهان، ایمان نایابست، علت خودخواهی و خودبینی ما است.

امروزه همه عجله دارند؛ کسی وقتی برای دیگری ندارد. اما به‌خاطر بسپاریم که آرامش تنها با داشتن وقت مناسب برای یکدیگر امکان پذیرست.

آن هنگام که به سراغ مریضان و نیازمندان می‌رویم، بدن متألم مسیح را لمس کرده‌ایم.

فقرا به ما بیشتر از آن چیزی که ما به آنها ارزانی می‌داریم، می‌بخشند.

اساس سخاوتمندی شادی و نه وظیفه است. نباید از مازاد خود به فقرا ببخشیم زیرا که آنان همچون انسانهای دیگر نیازمند درک و محبت ما هستند.

 

گزیده‌هایی از هنری مارتین

برای من خداوند پدری است كه آغوش گرم و پرمحبت او همیشه در انتظار من است. بدون این آغوش، از شلاق سرما و عریانی خواهم مرد.

حتی آن هنگام كه به بالاترین دستاوردهای زندگی‌ام رسیدم، آنها را در برابر عظمت شاگردی عیسی غباری بیش ندیدم.

ترس از خدا و نه ترس از انسان لنگر وجودمان را محكم نگاه می‌دارد تا در روز داوری به بخشش الهی یقین داشته باشیم.

چقدر زیباست كه گاه آرامشمان را در برابر سیل انتقادات با سكوت حفظ كنیم تا آن‌كه بخواهیم متقابلاً دست به حمله بزنیم و از خود دفاع كنیم.

من برای خود دشمنی خطرناك‌تر از غرور نمی‌شناسم. اگر تنها رحمت الهی مرا از آتش دوزخ نجات داده است، چگونه می‌توانم به دستاویزی غیر از فیض الهی متمسك شوم.

با محبت می‌توان دریافت چه وقت سخن گفت و چه هنگام خاموش ماند. با محبت می‌توان دیگران را فهمید. براستی كه محبت كلید شناخت است.

زندگی مسیحی بسان صعودی است دشوار، همچون بالارفتن از تپه‌ای پرشیب و لغزنده. اما امید به رسیدن به قله، خستگی سفر را از جان بدر می‌كند و صعود را به آرامی میسر می‌سازد.

هیچ هدفی زیباتر از خدمت به خداوند و هیچ عملی شیرین‌تر از دعا برای فرزندان او وجود ندارد.

هر عملی در زندگی یا به بنای كلیسای خدا می‌انجامد و یا آن را تضعیف می‌كند.
راه ورود به آسمان تنگ و دشوار است اما هرگز از یاد نبریم كه مسیح خود این راه را پیمود و می‌خواهد آن را بار دیگر با ما بپیماید.

اگر مطابق معیارهای الهی زندگی كنیم گاه والاترین ارزشهای‌مان چه حقیر جلوه می‌نمایند. آن هنگام درمی‌یابیم كه خودشیفتگی واهی‌مان و جاه‌طلبی پایان ناپذیرمان بس بی‌مقدار است.

خدمت به معنای مددرسانی به شادی و منفعت دیگران است نه غرق شدن در جهان خواسته‌های شخصی.

راز شادزیستن در به‌دست آوردن نیست زیرا كه پایانی را برای خواسته‌هایمان نمی‌توان متصور شد. آنگاه كه از شهوت خواستن دست بشوییم، شادی را درخواهیم یافت.

به هنگام رویارویی با مسائل و مشكلات همیشه نمی‌توان انتظار داشت كه آنها از سر راه ما برداشته شوند. شاید هدف خدا آن است كه به‌جای تغییر مشكلات، به تغییر شخصیت‌ ما در بطن مشكلات بپردازد.

 

روح‌القدس

روح‌القدس از آسمان آتش بپا کن

تبدیلمان گردان و از عصیان جدا کن

باران آخر را تو بر جان کلیسا

جاری بساز و پر ز عیسای خدا کن

آری خداوندا، دگر طاقت نداریم

روح‌القدس را ای پدر همراه ما کن

روح‌القدس آیات خود را شعله‌ور کن

در نام عیسی درد و غم‌ها را دوا کن

اینک کلیسایت دگر بیدار گردان

روح‌القدس با فیض خود ما را صدا کن

روح‌القدس، آه ای شراب آسمانی

با عشق عیسی تشنگان را آشنا کن

در جان ما از آسمان آتش بپا کن

ما را تو با خود روح عیسی همنوا کن.

کیوان

نجوای آرام عشق

هر روز صداهای متفاوتی از درون و بیرون ما را مخاطب قرار می‌دهند. صدایی می‌گوید: ?ثابت کن شخص خوبی هستی?، صدای دیگری می‌گوید: ?باید از خود خجالت بکشی?. صدای دیگر می‌گوید: ?هیچکس به فکر تو نیست?. صدای دیگری می‌گوید: ?به‌سوی موفقیت، شهرت و کسب قدرت بشتاب?. اما در پس تمامی این صداها نجوایی از عمق ما را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: ?تو عزیز من هستی، لطف و احسان من برتوست?. بلی، ما به این نجوا بیشتر از همۀ صداهای دیگر نیاز داریم، اما برای شنیدن آن باید به خلوت خود با خدا برویم و با سکوت منتظر شنیدن نجوای او باشیم زیرا که دعا، شنیدن نجوای عاشقانۀ خداست.

نوشتۀ: H.J.M.Nouwen

تأملاتی از سن فرانسیس

من کرمی بودم که با نگاه مسیح پروانه شدم. از این پس، با هر انسانی که روبرو می‌شوم ایمان دارم که درون او کرمی هست که می‌تواند پروانه شود، پس به آن کرم نگاه می‌کنم و می‌گویم پروانه شو!

خداوندا، به من صبر و متانت عطا کن تا آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم، بپذیرم.

به من شجاعت عطا کن تا قادر به تغییر آن چیز‌هایی که می‌توانم تغییر دهم، بگردم.

و مرا خرد عطا کن تا تفاوت میان این دو را دریابم.

اطاعت مقدس، هرگونه خودسری را شرمسار می‌سازد،

و نیز هر تعلق نفسانی را و هر خیره‌سری را.

اطاعت است که تن را خوار می‌دارد،

تا از روح اطاعت کند، تا از برادر خویش اطاعت کند.

اطاعت است که آدمی را مطیع و فرمانبردار می‌سازد،

جملۀ آدمیان این دنیا را،

و نه تنها آدمیان را،

بل جانوران و ددان را رخصت می‌دهد تا چنان که می‌خواهند از او برخورند،

چنان که خداوند از عالم بالا ایشان را اجازت می‌دهد.

ستایش تراست، ای خداوند من، بهر آنان

که به‌سبب عشق به تو می‌بخشایند؛

که آزمون‌ها و بیماری‌ها را برمی‌تابند،

نیکبخت‌اند اگر صلح را نگاه دارند،

چه تو، ای خدای تعالی، بر سر ایشان تاج خواهی نهاد.

سعی کنید تا با تمامی زندگی خود و اعمال‌تان انجیل را بشارت دهید، و تنها در صورت نیاز از کلمات استفاده نمایید.

به همان دلیلی که یک شهر به مجموعه قوانینی نیاز دارد تا ساکنان‌اش بتوانند کنار هم زندگی کنند، انسان هم به یک قانون منحصر به‌فرد - عشق- نیاز دارد تا بتواند در صفای کامل با جهان روحانی و معنوی هم‌زیستی کند.

صلیب به‌ظاهر مظهر شکست است، اما آنچه که خود تجسم شکست است نمی‌توان شکست داد.

.                 کی. چسترتون

در آسمان تاجی را بر سر کسی نخواهید دید که بر زمین صلیبی حمل نکرده باشد.

چارلز اسپرجان

 

امروزه ما به مردان صلیب ، با پیام صلیب و به‌همراه زخم‌های صلیب بیش از هر چیز دیگری احتیاج داریم.

ونس هاونر

 

صلیب برای یک مسیحی همچون بادبان برای کشتی و بال برای پرنده است.

ساموئل روترفورد

مردم فراموش می‌کنند، خدا نیز فراموش می‌کند!

مردم نیکی و محبت را فراموش می‌کنند؛ خدا هرگز محبت کردن را فراموش نمی‌کند.

آشنایان، عزیزان خود را فراموش می‌کنند؛ خدا غریبان را هم فراموش نمی‌کند.

مردم عهد خود را فراموش می‌کنند؛ خدا امانت خود را فراموش نمی‌کند.

دولتمندان، مسکینان را فراموش می‌کنند؛ خدا دولتمند و مسکین را فراموش نمی‌کند.

مردم، دوستان خود را فراموش می‌کنند؛ خدا دوست و دشمن را فراموش نمی‌کند.

مردم، خدا را فراموش می‌کنند؛ او مردم بی‌خدا را هم فراموش نمی‌کند.

مردم، کینه‌ها را فراموش نمی‌کنند؛ خدا گناهان چرکین را هم فراموش می‌کند.

                                                                  مژده شیروانیان

 

منطق عشق آن است که هرچه کمتر داری، بیشتر می‌توانی ایثار کنی.

● انگیزۀ خدمت عیسی، شفقت وعشق او به محرومان بود. تعلیمی که از رحمت وعشق برنخیزد، ره به جایی نمی‌برد.

● عشق واقعی آمیخته با درد و رنج است. عیسی بر صلیب رنج را برخود هموار کرد و جان داد تا عشقش را ثابت کند. مادر نیز برای تولد فرزندش، رنج می‌کشد تا عشق را نثار کودک کند. اگر به واقع یکدیگر را دوست دارید، آن را با ایثار خود اثبات کنید.

● بدون روح ایثار، بدون زندگی سرشار از دعا، بدون وجودی نادم از کردار بد خویش،قادر به خدمت نخواهیم بود.

● جنگ و صلح از خانه آغاز می‌شود. اگر به‌واقع در پی صلح و آشتی هستیم، بیایید آن را از خانواده خود آغاز کنیم.

● نباید آنقدر در ابرها غرق شویم که از درک برادر و خواهر خود عاجز گردیم. عشق واقعی آسمان را بهانه‌ای برای غفلت از محبت به دیگران نمی‌داند.

● اگر فروتن باشیم، نه با تمجید دیگران مغرور می‌شویم و نه از توبیخ آنها دلسرد می‌گردیم.

● در لحظه مرگ، معیار سنجش، مدارج تحصیلی و اعمال خیریه ما نخواهد بود. معیار قضاوت، عشق و محبتی است که انگیزۀ اعمال ما بوده‌است.

● شادی دعاست؛ شادی قدرتست؛ شادی محبتست؛ شادی تور عشق صید جانها است.

● با نپذیرفتن محرومان و نشنیدن صدای آنها، در واقع عیسی را طرد کرده‌ایم.

● برای من عیسی دلیل و نیروی زیستن، راه بسوی پدر، عشق برای ابراز، شادی و نور برای سهیم کردن و آرامش برای تسلی بخشیدن است. عیسی همه چیز من است.

● اگر در جهان، ایمان نایابست، علت خودخواهی و خودبینی ما است.

● امروزه همه عجله دارند؛ کسی وقتی برای دیگری ندارد. اما به‌خاطر بسپاریم که آرامش تنها با داشتن وقت مناسب برای یکدیگر امکان پذیرست.

● آن هنگام که به سراغ مریضان و نیازمندان می‌رویم، بدن متألم مسیح را لمس کرده‌ایم.

● فقرا به ما بیشتر از آن چیزی که ما به آنها ارزانی می‌داریم، می‌بخشند.

● اساس سخاوتمندی شادی و نه وظیفه است. نباید از مازاد خود به فقرا ببخشیم زیرا که آنان همچون انسانهای دیگر نیازمند درک و محبت ما هستند.

● نسبت به یکدیگر مهربان باشید، بهتر است انسان با مهربانی مرتکب اشتباه شود تا اینکه با نامهربانی معجزه انجام دهد.

 

مادر ترزا و قضاوتهای ناعادلانۀ مردم‌

● مردم اغلب به ناحق قضاوت می‌کنند و غیرمنطقی و خودمرکز هستند، با این وجود آنها را ببخشید.

● اگر محبت کنید مردم شما را به خودخواهی و داشتن انگیزه‌های نادرست متهم می‌کنند، با این وجود محبت کنید.

● اگر شخص موفقی باشید دوستان کاذب و دشمنان واقعی پیدا خواهید کرد، با این وجود برای موفق شدن تلاش کنید.

● اگر در معاملات خود درستکار و امین باشید، مردم سر شما کلاه می‌گذارند، با این وجود امین و درستکار باشید.

● آنچه را شما سالها برای بنای آن کوشش کرده‌اید، شخصی یک روزه نابود می‌کند، با این وجود بنا کنید.

● اگر به آرامش و خوشبختی برسید، دیگران حسادت می‌کنند، با این وجود آرامش و خوشی خود را حفظ کنید.

● کار نیکی را که امروز برای مردم انجام می‌دهید، فردا فراموش می‌کنند، با این وجود به مردم نیکی کنید.

● حتی وقتی "بهترین‌های‌" خود را به دنیا می‌دهید، باز هم گله می‌کنند که کافی نیست‌! با این وجود همیشه "بهترین‌" خود را بدهید.

● بیاد آورید که با وجود همۀ برداشتهای مردم‌، برداشت نهایی سنجش خداوند است و بس‌!

● دعـا ایمـان را پدیـد می‌آورد، ایمان محبت را، و محبت خدمت به نیازمندان را.

 

 

- نخستین لازمۀ دعا سکوت است‌. اشخاص دعا اشخاص سکوت هستند.

- دعا دل ما را وسیع می‌گرداند، آنقدر که بتواند عطای خودِ خدا را نیز در خود جای دهد.

- سکوت چیزهای زیادی دارد که به ما بیاموزد. سکوت به ما می‌آموزد که با مسیح چگونه سخن بگوییم و چگونه با برادران و خواهرانمان با شادی حرف بزنیم‌.

- سِرّ من بسیار ساده است‌: دعا می‌کنم‌. دعا کردن به مسیح محبت کردن به اوست‌.

- دعا کردن درخواست کردن نیست‌. دعا کردن یعنی قرار دادن خویشتن در دستهای خدا و گوش فرا دادن به صدای او در اعماق دل خود.

- گاه از من می‌پرسند که چه بکنیم که در زندگی روحانی رشد کنیم‌.

در پاسخ می‌گویم‌: «خدا را دوست داشته باشید. و بیش از هر چیز، دعا کنید.»

- خداوندا، ما را شایستگی بده‌ تا برادران و خواهران خود را محبت کنیم‌،

آنانی را که تنها و تنگدست زندگی می‌کنند و تنها و تنگدست می‌میرند.

از دستهای ما استفاده کن ‌تا نان کفاف آنان را امروز به آنها بدهی.

از محبت ما استفاده کن‌ تا به آنها آرامش و خوشی بدهی‌.

 

غرور (بر گرفته از سایت کلمه)- سخنانی چند از سی‌. اس. لوئیس

سخنانی پیرامون غرور

- اگر می‌پنداریم که به اندازه کافی فروتن شده‌ایم، در واقع در دام غرور اسیر گشته‌ایم.

- اگر می‌خواهید بدانید چقدر مغرور هستید، از خود بپرسید چقدر در دیگران غرور را تشخیص می‌دهید.

- غرور، گاه تنها در فکر دادن است و دریافت کردن را به فراموشی می‌سپارد چرا که گاه دریافت کردن از دادن سخت‌تر است.

- غرور، سرطان روحانی است که ریشه در مقایسه خود با دیگران دارد. غرور نمی‌تواند با آنچه که شخص دارد خشنود شود زیرا همیشه در پی برتری بر دیگران است.

- راه مبارزه با غرور آن نیست که بگوییم: "من هیچ ویژگی خاصی در قیاس با دیگران ندارم." بلکه این‌که بگوییم: "دیگران نیز همچون من خاص و منحصر به‌فردند."

 
 

- فرد درستکار دلیلی برای پنهان‌کاری ندارد.

- خداترس باش و دیگر از هیچ کس و هیچ چیز بیمی نخواهی داشت.

- وقتی حقیقت با ملاطفت مخلوط گردد، هضم آن آسان‌تر می‌شود.

- گفتار ما آشکار می‌کند که ما چگونه انسانی هستیم.

- اگر می‌خواهی از دروغ‌گویی پرهیز کنی از هر آنچه احتیاج به مخفی‌کاری دارد دوری کن.

- ثروتمند‌ترین مردم بر روی زمین آنانی هستند که زندگیشان را بر روی بهشت سرمایه‌گذاری می‌کنند.

- بی‌اعتنایی به ندای وجدان دعوت کردن مشکلات است.

- بهترین اسلحه بر علیه دشمن دوست داشتن اوست.

- گفتار و اعمال ما باید زبان مشترک داشته باشند.

- اگر خدا با ما باشد مهم نیست چه کسی علیه ما است.

برگزیده از نشریه نان روزانه

 
 

●از دیده پنهان شو

یک فرد ادیب به منظور تفریح از طریق ماهیگیری به کنار یکی از نهرهای محل زندگی خود رفت‌. او سعی نموده بود که اسباب و لوازم ماهیگیری‌اش از نوع مرغوب و گرانقیمت باشد تا بتواند ماهی بیشتری صید کند. اما پس از ساعتها تلاش یک ماهی هم به قلاب او نیفتاد و بیش از پیش به فکر فرو رفت‌. مرد نگاهی به گوشۀ دیگری از دریاچه انداخت و ناگهان در پشت درختها پسربچه‌ای را دید که تنها با یک چوب کج و قلابی نامناسب‌، مشغول ماهیگیری است‌. مرد به آنسوی دریاچه رفت تا در مورد عدم موفقیت خود سؤالی بکند. وقتی به آنجا رسید تعجب او بیشتر شد زیرا که در سبد پسربچه ماهیهای زیادی دیده می‌شد.

مرد از پسربچه پرسید:

- نمی‌دانم چرا من موفق به صید ماهی نشدم‌؟

پسربچه جواب داد:

- چرا که تو خودت را از نظرها پنهان نکردی.

پاسخ بسیار مناسبی بود. بله این است راز صید ماهی و همچنین مهمتر از آن رمز صید انسانها برای عیسی مسیح‌. صلیب را بردار و مردم را بجای تشویق به تحسین خود، به دنبال محبت کردن از عیسی روانه دار.

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریفته است‌.

 

● کشش بهتر از کوشش است‌، تا کشش نباشد کوششی نیست‌، و تا کوشش نباشد بینشی نیست.

 

● تا ما کاملاً متعلق به خدا نباشیم‌، او نمی‌تواند ما را برکت دهد. هنگامی که سعی می‌کنیم در درون خود قلمرویی را حفظ کنیم که متعلق به خودمان باشد، در واقع سعی می‌کنیم تا قلمرویی را به موت اختصاص دهیم‌. بنابراین‌، او در محبت خود، همۀ وجود ما را می‌خواهد. معامله با او هیچ معنایی ندارد.

 

● فرار از رنج، رنجی که بخشی از حیات ما بر زمین است؛ و تلاش بی‌وقفه برای حفظ خود از همۀ خطرات احتمالی، در نهایت به رنجی غیرقابل علاج و جانکاه می‌انجامد.

 

● انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریفته است‌.

 

● یکبار از سی. اس. لوئیس پرسیدند، چرا عادلان رنج می‌کشند؟ او پاسخ داد، چرا نه؟ آنها تنها اشخاصی هستند که می‌توانند آن را هضم کنند و از آن بیاموزند.

 

● الگوی ما عیسی، نه فقط عیسای جلجتا، بلکه عیسای دکان نجاری، جاده‌ها، انبوه جمعیت، فریادها و شکایات و مطمئناً ضدیت‌ها، محرومیت از آرامش و استراحت نیز بود. برای همین ... الگوی ما یک زندگی الهی است که تحت شرایط انسانی عمل می‌کند.

کلیساهای ایرانی در آمریکا

UNITED STATE OF AMERICA ‘USA’

STATE OF ARIZONA-ايالت آريزونا

Persian Christian Church

C/O The Rock Church
2012 North Scottsdale Rd.
Scottsdale, AZ 95257

USA

Phone: 480-945-8155

Email: Johnsin4@excite.com

کليسای فارسی زبان مسيحی

STATE OF CALIFORNIA-ايالت کاليفرنيا

Chatsworth

Valley Iranian Church
10210 Canoga Ave.
Chatsworth, CA 91311

USA

Phone: 818-832-0943

Email: info@valleyiranianchurch.org

Web: webmaster@valleyiranianchurch.org

کليسای ايرانيان در سن فرنندو ولی

Danville

Bay Area Persian Baptist Church of Danville

101 Gatedtree Dr.

Danville, CA 94526

USA

Phone: 408-422-4229

کليسای فارسی زبان تعميدی در دنويل

Fresno

Persian Christian Church

7172 North Ceder

Fresno, CA 93720

USA

Phone: 559-221-1488

کليسای فارسی زبان مسيحی

Irvine

Persian Christian Church Assembly of God

15 Orangetree Street

Irvine, CA 92620

USA

Phone: 949-454-9435

کليسای مسيحی فارسی زبان جماعت ربانی

Mission Viejo

The Persian Church of Calvary Chapel Mission Viejo

24821 Chrisanta Drive.

Mission Viejo, CA 92691

USA

Phone: 949-635-2813

مشارکت مسيحی فارسی زبان در ميشن ويه او

North Hollywood

Iranian Assembly of God Church

11455 Burbank Blvd.

North Hollywood, CA 91601

USA

Phone: 818-769-2994

کليسای ايرانيان جماعت ربانی

Orange

Persian Church Love Assembly

C/O Covenant Presbyterian Church

1855 Orange Olive Rd.

Orange, CA 92865

USA

Phone: 714-777-1212

کليسای فارسی زبان جماعت محبت

Reseda

Ambassadors of Christ Church

6642 Reseda Blvd.

Reseda, CA 92691

USA

Phone: 818-522-1525

Email: info@iranforchrist.com

Web: www.Iranforchrist.com

کليسای سفيران مسيح

San Diego

Iranian Christian Church of San Diego

6964 Mission Gorgr Road

San Diego, CA 92120

USA

Phone: 858-538-6248

کليسای ايرانيان در سن ديوگو

San Jose

Iranian Christian Church of San Jose

4265 Kirk Road

San Jose, CA 95124

USA

Phone: 408-267-4520

Web: www.iranchurch.org

کليسای ايرانيان در سن خوزه

Santa Clara

Bay Area Persian Baptist Church Of Santa Clara

3137 Forbes avenue

Santa Clara, Ca 95051

USA

Phone:408-261-0800

کليسای فارسی زبان بی اريا در سانتا کلارا

Santa Monica

Farsi Speaking Church of Santa Monica

1320 Arizona Ave. (At the intersection of 14th Street)

Santa Monica, CA 90404

USA

Phone: 818-882-0586

کليسای ايرانيان در سنتا مانيکا

Van Nuys

Iranian Church on the Way “Nousazan

C/O Church on the way

14344 Sherman Way

Van Nuys, CA 91405

USA

Phone: 818-785-5259

کليسای ايرانيان "نوسازان"

West Hills

Emmanuel Persian Church

C/O Calvary Church

7115 Shoup Ave.

West Hills, CA 91307

USA

Phone: 818-888-5612

Web: www.persianwo.org

کليسای فارسی زبان عمانوئيل

STATE  OF COLORADO-ايالت کلورادو

Iranian Church of Aurora

C/O Faith Presbyterian Church

11373 East Alameda Ave.

Aurora, CO 80012

USA

Phone: 303-873-6611

کليسای ايرانيان ارورا

STATE  OF FLORIDA-ايالت فلوريدا

Iranian Christian Church of Central Florida

C/O Oveida Baptist Church

95 Genieva Dr.

Orlando, FL 32765

USA

PO Box 223

Goldenrod, FL 32733

Phone: 321-228-7949 ©

کليسای ايرانيان در اورلاندو (در منطقه فلوريدا مرکزی)

STATE  OF GEORGIA-ايالت جرجيا

Atlanta

Persian Community Church of Atlanta

55 Asheworth Ct.

Atlanta, GA 30327

USA

Phone: 404-556-7000

کليسای محلی فارسی زبان در آتلانتا

International Church of God

3687 Briarclif Boad

Atlanta, GA 30345

USA

Phone: 404-597-4322 ©

Email: info@icogatlanta.org

Web: www.icogatlanta.org

کليسای بين اللملی خدا

Roswell

Iranian Church of Resurrection (Rasstakheez)

1795 Johnson Ferry Road

Roswell, GA  30062

USA

Phone: 770-641-0274

Email: mojdaye_engil@juno.com

کليسای رستاخيز ايرانيان

STATE  OF MARYLAND-ايالت مريلند

The Iranian Christian Church

C/O Church of the Atonement  Presbyterian

10613 Georgia Avenue

Silver Spring, MD 20902

USA

Phone: 301-649-7086, 301-649-4131

کليسای ايرانيان مسيحی

STATE  OF Nevada-ايالت نوادا

Las Vegas-لاس وگاس

Persian Christian Church of Las Vegas

C/O Living Grace Church

3630 North Rancho

Las Vegas NV, 89129

USA

Phone: 702-242-1171

کليسای مسيحيان فارسی زبان در لاس وگاس

STATE  OF NEW JERSEY-ايالت نيوجرسی

Afghan and Iranian Christian Fellowship

C/O The First Baptist Church of Woodstown 

117 South Main Street

Woodstown, NJ 08098

USA

Phone: 856-878-9799

Email: pwo@worldmail.org 

Web: www.persianwo.org

مشارکت مسيحيان افغانی و ايرانی

STATE  OF NORTH CAROLINA-ايالت کرولاينا شمالی

Iranian Christian Church of Raleigh

C/O Forest Hills Baptist Church

Raleigh, NC 27607

USA

Phone: 919-828-6161

ٍEmail: 1326@intrstar.net

 کليسای ايرانيان مسيحی در رالی

STATE  OF OKLAHOMA-ايالت اوکلاهما

Tulsa Iranian Church

C/O Evangelistic Temple

55th South Peoria

Tulsa, OK 74159

USA

کليسای ايرانيان تولسا

STATE  OF  OREGAN-ايالت ارگان

Iranian Church of Portland

6107 Sw Murray Blvd. #191

Beaverton, OR 97008-4467

USA

Phone: 503-818-1321

کليسای ايرانيان در پورتلند

STATE  OF TEXAS-ايالت تکزاس

Arlington

Iranian Baptist Church of Arlington

1000 West Lamar Blvd.

Arlington, TX 76012

USA

 کليسای ايرانيان تعميدی در آرلينگتن

Houston

Iranian Baptist Church of Houston

C/O Westbury Baptist Church

10425 Hillcroft

Houston, TX

USA

 کليسای ايرانيان تعميدی در هوستن

Persians For Jesus Christ

C/O Second Baptist Church

6400 Woodway

Houston, TX

USA

Phone: 832-661-4707

فارس زبانان برای عيسی مسيح

Dallas

Iranian Baptist Church of Dallas

8515 Greenville Ave.

Dallas, TX 75243

USA

Phone: 214-348-8098

Email: IBCdallas@yahoo.com

Web: www.IBCdallas.com

 کليسای ايرانيان تعميدی در دالاس

Plano

Prestonwood Baptist Church

6801 W. Park Blvd

Plano, TX  75093

USA

Phone: 972-239-8541

کليسای تعميدی پرستون وود

Iranian Grace church

4300 West park blvd

Plano, TX 75093

USA

Phone: 214-995-9685

Email: iragracechurch@msn.com

Web: www.feyz.org

Web: www.iraniangracechurch.com

 کليسای ايرانيان فيض

STATE  OF VIRGINIA-ايالت ويرجينيا

Afghan and Iranian Christian Fellowship

C/O McLean Bible Church

8925 Leesburg Pike

Vienna, VA 22182

USA

Phone: 703-770-8687

Email: pwo@worldmail.org

Web: www.persianwo.org

مشارکت مسيحيان افغانی و ايرانی

STATE  OF WASHINGTON-ايالت واشينگتن

Christian Iranian Church in Seattle

C/O Overlake Christian Church

9900 Willows Road NE

Redmond, WA 98052

USA

Phone: 425-787-3099

کليسای ايرانيان مسيحی در سيتل

Shaban-e Nikoo Evangelical Persian of Seattle

C/O University Presbyterian Church in the “Knox Parlor

4540 Fifteen Ave. NE

Seattle, WA 98105

USA

Phone: 425-771-3133

Web: www.kelisa.org

کليسای فارسی زبان انجيلی شبان نيکو

آدرس کلیساهای تهران

کلیسا و اقلیت ها
عنوان آدرس تلفن
ابراهيم بلوار كشاورز-خ جمالزاده شمالي-پ.100 66929203
ارتودکس روس کلیسای نیکلای مقدس ش مفتح نرسیده به خ طالقانی ک عطاردکد پستی15717 88301067
انجيلي ارامنه ميرزاي شيرازي-ك.دوم و چهارم-ك.فرعي ارفع-پ.18 88903458
 
برادران روحاني ارمني كريم خان زند-خ آبان جنوبي-بن بست واعظي-پ.3/2 88907540
حضرت پولس كريم خان زند-حافظ شمالي-پ.749 88801383
حضرت مریم م سپاه خ ش برادران باباخانلو نبش ک 4 77646157الی 8
خلفيه گري آشوري وكلداني كاتوليك تهران حضرت يوسف خ انقلاب- خ فرصت شيرازي 88823549
رباني جماعتي انتهاي خ طالقاني-ضلع شرقي دانشگاه تهران-پ.121 5-88959914
سركيس مقدس كريم خان زند-نبش خ نجات الهي(ويلا)-ش.311 6-88901635
طاطاووس بعد از بقعه سید اسماعیل
كليساي ارامنه تركمنچای خيابان زركش –كوچه كليسا 77816635
كليساي ارامنه گريكور خيابان كرمان –جمشيد رويان 22528615
وارطان مقدس ش اجاره دارخ 10متری ارامنه جنب مدرسه ساهاکیان پ103 77560655
کلیسا شهر آرا - جنب گذرنامه
کلیسا خیابان ماهتاب، کوچه قلعه ارامنه، کلیسا
کلیسا پرستبری کره ای ها خیابان 30 تیر - شماره 1/7
کلیسا پطروس خ سی تیر کوچه میرزا محمد
کلیسا تادئوس بارتوفی موس خ مولوی - چهارراه مصطفی خمینی - بازار شهید موسوی
کلیسا حضرت مریم خ نوفل لوشاتو - جنب سفارت ایتالیا - شماره 75

خ فردوسی - کوچه شهید طاهری - شماره 40

کلیسا ژاندارک

عنوان آدرس تلفن
کلیسا گئورک مقدس بازارچه شاپور
کلیسا مریم مقدس خیابان میرزا کوچک خان
کلیساانجیلی حضرت پطرس خیابان 30 تیر
کلیسای ارامنه خ میرزا کوچک خان
کلیسای عالیشان خ حافظ-خ غزالی
کلیسای یونانی چهارراه طالقانی نبش خ مفتح جنوبی پ 103 88826764
کنیسا خ سی تیر کوچه سیمی

کلام خدا

کلام خدا

مقدمه :

کتاب مقدس مهمترین ، پرفروش ترین ، پر تاثیرگذارترین ، ماندگارترین و پر خواننده ترین کتاب دنیا است. افراد مشهور و  بزرگ جهان امروز از کلام خدا اطاعت می کنند و آن را بعنوان راه رستگاری می شناسند. مثلا

 آبراهام لینکلن از رئیس جمهورهای آمریکا : کتاب مقدس بزرگترین هدیه خدا به بشر است. تمام نعمتهای "نجات دهنده" جهان (عیسی مسیح) از طریق این کتاب به ما می رسد.

جرج واشینگتون : بدون خدا و کتاب مقدس غیر ممکن است بتوان دنیا را بدرستی اداره کرد.

ناپلئون: کتاب مقدس یک کتاب صرف نیست ، بلکه یک "موجود زنده" قدرتمندی است که آنچه را که در برابرش قد علم کند به خاک می مالد.

دانیال وبستر: {موفقیت خود را مدیون یادگیری کتاب مقدس می داند}

آیزاک نیوتن : {صحت کتاب مقدس از هر کتاب دیگری بیشتر است.}

چارلز دیکنس: کتاب عهد جدید بهترین کتابی است که در جهان شناخته شده و شناخته خواهد شد.

و  ......

تمام افراد دنیا صرفنظر از جایگاهشان به مسیح احتیاج دارند مثلا فوتبالیست های مثل تیم هوارد  ،لی‌چون سو ، زی روبرتو ،لوسیو ،ادمیلسون و ... نیز ایمانشان را بر مسیح و کلام خدا به طور علنی ابراز داشته اند.

کلام خدا با وجود انتقادهای فراوان امروز نیز باعث نجات جانها می گردد .

 

بخش اول: مطمئن بودن کلام خدا

1-عدم تحریف کلام خدا

 "آیا دلیل و سندی وجود دارد که ثابت کند کتاب‌مقدس تحریف شده است‌؟" اغلبِ کسانی که می‌گویند کتاب‌مقدس تحریف شده‌، خود شخصاً تحقیق در این مورد  نکرده‌اند.. ایشان یا کتاب‌مقدس را مغایر با عقاید و اعتقادات خود می‌یابند و نتیجه می‌گیرند که این کتاب نمی‌تواند صحیح باشد، یا به برخی اشکالات و تناقض‌های ظاهری در بعضی از قسمت‌های کتاب‌مقدس اشاره می‌کنند. اما از آنجا که این تناقض‌ها و اشکالات ظاهری در پرتو تفسیر صحیح کتاب‌مقدس قابل پاسخگویی می‌باشند، طبیعی است که بگوییم هیچیک از این دو دلیل برای اثبات تحریف کتاب‌مقدس کافی نمی‌باشد.

اما دلایل بسیاری وجود دارد که ثابت می‌کنند کتاب‌مقدس اصالت خود را حفظ کرده است‌. نخستین و مهم‌ترین دلیل‌، این است که اگر کتاب‌مقدس را خدا عطا کرده ، خودِ او نیز بر حفظ آن نظارت می‌کند. اعتقاد به تحریف کتاب‌مقدس‌، به‌طور غیرمستقیم به این معنی است که خدایی که کلامش را برای رستگاری بشر عطا کرده‌، توانایی کافی برای حفظ آن را ندارد و اجازه می‌دهد کلامش به دست اشخاص نااهل بیفتد و تحریف شود. آیا اساساً چنین فرضی درست است‌؟ آیا کلام خدا اینقدر برای او بی‌ارزش است‌؟ آیا خدا نسبت به کلام خود اینقدر بی‌تفاوت است‌؟ به‌عبارت بهتر، باید گفت که اعتقاد به تحریف کتب آسمانی‌، درواقع کفر به خداست‌.

اصالت و اعتبار عهد عتيق

در حدود سال ۱۹۴۷، در یکی از غارهای دریای مرده در فلسطین‌، طومارهایی کشف شد که متعلق به قرن اول پیش از میلاد می‌باشند. این طومارها شامل تمام کتب عهدعتیق به‌غیر از کتاب استر هستند. مطالعه این طومارها نشان داد که متنی که امروز از عهدعتیق در دست ماست‌، عیناً آن متنی است که لااقل تا قرن اول پیش از میلاد موجود بوده است‌. به این ترتیب‌، با تأئیدی که خداوند ما مسیح بر عهدعتیق گذارد و کشف این طومارها که متعلق به دورۀ پیش از ظهور اوست‌، این یقین حاصل می‌شود که عهدعتیقِ موجود عیناً همان متنی است که توسط موسی و انبیا نوشته شده است‌.

اصالت و اعتبار عهدجدید

کتب عهدجدید در زمان رسولان مسیح نوشته شد و بلافاصله در تمام خاورمیانه‌، اروپا و شمال آفریقا انتشار یافت و تکثیر شد. حال‌، اگر کسی ادعا کند که عهدجدید تحریف شده‌، باید بتواند بگوید که چه کسی آنها را تحریف کرده است‌. آیا رسولان‌؟ اما آیا می‌توان تصور کرد که رسولان نوشته‌های خود را تحریف کرده باشند؟ شاید کسی بگوید که نوشته‌های رسولان را دیگران بعد از مرگ ایشان تحریف کردند. در جواب باید گفت که کتب عهدجدید که نوشتۀ رسولان مسیح است‌، چه در زمان خودِ ایشان و چه بعد از ایشان به‌طور گسترده در نقاط مختلف نسخه‌برداری و تکثیر شد؛ بسیار غیرمنطقی است که تصور کنیم تمام رهبران مسیحیت‌، در تمام نقاط جهان‌، در یک لحظه‌، متحداً تصمیم گرفته باشند که انجیل را تحریف کنند. اگر کسی در یک نقطه‌ای دست به چنین کاری می‌زد، طبیعتاً روزی بقیه متوجه این مسأله می‌شدند و موضوع برملا می‌شد. تازه‌، نسخی که از قرون اولیه مسیحیت در نقاط مختلف بدست آمده‌، همه یکسان و مشابه هستند.

تحریف با چه انگیزه‌ای‌؟

 به‌غیر از همۀ اینها، سؤالی که پیش می‌آید این است که اساساً چه انگیزه‌ای برای تحریف کتاب‌مقدس می‌توانسته وجود داشته باشد؟ معمولاً گفته می‌شود که رهبران مسیحیت کتاب‌مقدس را تحریف کردند تا اعمال نادرست خود را توجیه کنند. اگر کسی بخواهد برخلاف احکام کلام خدا رفتار کند، نیازی ندارد آن را تحریف کند؛ کافی است آن را به‌گونه‌ای وارونه تفسیر کند. مگر در تمام طول تاریخ کلیسا، رهبرانی نبوده‌اند که برخلاف دستورات انجیل رفتار کرده‌اند؟ آیا آنها انجیل را تحریف کردند؟ یا وقتی در قرن یازدهم و دوازدهم‌، کلیسا برخلاف دستور مسیح‌، اقدام به جنگهای صلیبی کرد، آیا فرمایش مسیح را در مورد محبت به دشمن و بخشش ایشان‌، تحریف کرد؟ نه‌! دستور مسیح در جای خود محفوظ بود و مردم برخلاف آن عمل می‌کردند.

از نظر مسیحیان انجیل واقعی نه تنها تحریف نشده است بلکه هیچ دلیلی برای تحریف آن وجود ندارد ، آن انجیلی که از طرف مسیحیان مردود است انجیل بارنابا است که یک انجیل جعلی در قرن 12 است که علاوه بر تناقضات در خود ، اشتباهات تاریخی و جغرافیایی نیز دارد و با انجیل ، تاریخ مقدس ، نوشته های پدران کلیسا و حتی با قران در تناقض است پس کسی که بر آن استناد می کند معلوم است که به هیچ وجه شخص محقق و مطلعی نیست.

دلایلی از خود کتاب مقدس مبنی بر عدم تغییر کلامش:

«خدا انسان نیست که او دروغ بگوید. خدا بنی آدم نیست که او توبه بکند. آیا خدا چیز گفته که به آن عمل نکند؟ آیا او وعده ای داده که به آن وفا نکند؟» (کتاب تورات بخش اعداد، فصل 23 و آیت19.)

«و خدای که جلال اسرائیل است هرگز دروغ نمی گوید و او افکار خود را تغیر نخواهد داد، زیرا که او انسان نیست که از حرف خود منحرف گردد.  (اول سموئیل  )

سبزه ها از بین میروند و گلها رنگها خود را از دست میدهند ولی کلام خدای ما تا به ابد بدون تغیر میماند. (اشعیای نبی فصل 40 و آیت 8.)

و نیز در کتاب اشعیای نبی در فصل 55م و آیت 11هم خدا خودش میفرماید:

«بلی، کلام من چنین خواهد بود؛ کلام که از دهانم میرود باطل برنمی گردد و بر تمامی خواستهایم کامل خواهد بود.»

 

2-دلایلی بر حقانیت کلام خدا

کتاب مقدس بوسیله حدود 40 نفر در حدود 1600 سال به سه زبان عبری ، یونانی و آرامی و در سه قاره آسیا ، اروپا و آفریقا نوشته شده است. با وجود این وحدت عجیب آن نشاندهنده تنها و تنها یک چیز است که نویسنده واقعی آن خداوند می باشد. در عهد عتیق حدود 333 پیشگویی در مورد مسیح انجام شده است که خیلی از آنها در تجسم خداوندمان مسیح تحقق یافت و بقیه نیز در بازگشت ثانویه مسیح تحقق خواهد یافت. تنها در روز مصلوب شدن مسیح حدود 22 پیشگویی تحقق یافت که اگر با احتمالات نگاه کنیم ، احتمال تحقق آنها 0.0000002  می باشد. علاوه بر پیشگوییها در مورد مسیح ، پیشگوییهای زیاد دیگری نیز در مورد ملل و پادشاهان و افراد وجود دارد که تحقق یافته اند. کتاب مقدس همچنین به کروی بودن زمین در کتاب اشعیا و اختراع رادیو در کتاب ایوب و ... اشاره می کند. کتاب مقدس همچنین در هماهنگی کامل با باستانشناسی و تاریخ هست و مهمترین دلیلی که به نظر من حقانیت این کتاب را بیش از هر کتاب دیگری ثابت می کند توانایی آن در بخشیدن تولد و زندگی و قلب و فکر تازه بوسیله روح القدس می باشد.آنقدر دلايل اثبات حقانيت مسيحيت و كتاب مقدس زياد است كه              بي ايماني به كتاب مقدس و خدا ايمان بيشتري از ايمان به خدا و كتاب مقدس مي طلبد.

 

3-عیسی تاریخی دلیلی بر حقانیت ایمان مسیحی و کلام خدا

امروزه در دنیا نگرشی نو در الاهیات  بوجود آمده است که  عیسی تاریخی را زیر سئوال می برد و به اين طريق اصالت كلام خدا را نيز زير سئوال مي برد.

قابل ذكر است كه علاوه بر انجیل مدارك دیگری در مورد صحت عیسی تاریخی ، شخصیت او و صلیب و قیام او از زبان كسانی كه به او ایمان نداشتند، وجود دارد.

شهادت منابع غیر مذهبی (رومی) :

1-تاسیتوس (55-117 میلادی) مورخ شهیر رومی ، نام و منشاء مسیحیان را به" كریستوس" مسیح نسبت می دهد كه در زمان حكومت امپراطور "تیبربوس" توسط فرماندار پنطوس پیلاطوس به مرگ محكوم شد .

2-پلینی در سال 112 میلادی طی نامه ای به امپراطور ترا‍ژان در مورد مسیحیان می گوید. " آنها از دروغ ، زنا و دزدی و خیانت در امانت دوری كرده و مسیح را مانند خدا می پرستند و برای او سرود می خوانند."

3-لوسیان(125-190 میلادی) می نویسد. "مسیح در فلسطین مصلوب شد  زیرا این آئین جدید را آغاز كرد . مسیح به شاگردانش می آموخت كه برادر یكدیگرند و باید احكام او را نگاه دارند." لوسیان مسیحیان را برای پرستش آن معلم مصلوب مسخره می كند.

شهادت یهودیان :

4-یوسفوس (37-100 میلادی) یعقوب را برادر عیسای معروف به مسیح می خواند . او مسیح را مرد دانشمندی می داند كه در زمان پیلاطس به اعدام توسط صلیب محكوم شد.

شهادات منابع مسیحی خارج از كتاب مقدس:

نوشته و تصاویر كبوتر ، ماهی ، لنگر و ... در دخمه های كه پناهگاه مسیحیان بود و نیز وجود تقویم مسیحی ، روز یكشنبه و كلیسا و بسیاری شواهد دیگر از جمله حضور زنده مسیح امروز در بین ما ، گواه بر وجود مسیح در تاریخ و در واقعیت می باشد.

وجود عیسی تاریخی مهر محکمی بر حقانیت کلام خدا و مسیحیت و ایمان و تجارب مسیحی است.

 

 

 

بخش دوم: عملکردهای کلام خدا

1-            حکمت :

خودت نیز از کودکی کتاب مقدس را فرا گرفته‌ای. این کتاب به تو حکمت بخشیده تا بدانی که دست یافتن به نجات، از راه ایمان به عیسی مسیح‌امکان پذیر است  در واقع تمام قسمت‌های کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از این جهت، برای ما بسیار مفید می‌باشد، زیرا کارهای راست را به ما می‌آموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار می‌دهد و اصلاح می‌کند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدایت می‌نماید. خدا بوسیله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز می‌سازد تا به همه نیکی نماییم.  (دوم تیم 15:3-17)

حکمت یعنی کار درست را در زمان و مکان درست ، به طور درست انجام دادن. کلام خدا فکر ما را شفا می دهد و وسعت می بخشد . حکیمانه رفتار کردن الزاما به سواد مربوط نیست.کلام خدا به ما حکمت می بخشد . حکمتی که حتی حکیمان نیز ندارند . اگر می خواهی حکیم باشی کلام خدا را بخوان و اطاعت کن.

2-           نجات :

کتاب مقدس تنها کتابی است که می تواند نجات و حیات جاودان و امید واقعی زندگی پس از مرگ و بهشت را به ما ببخشد . کتاب مقدس قلب سیاه ما را می تواند با خون مسیح سفید و پاک سازد.

3-          کلام خدا :

کتاب های خوبی در دنیا وجود دارد ولی خدا تنها نویسنده یک کتاب است و آن کتاب مقدس (تورات+انجیل) می باشد. آیا نمی خواهی بدانی که خداوند چه گفته است؟ به نظر من هر شخص باسوادی که به کتاب مقدس دسترسی دارد اگر آنرا با دقت نخوانده باشد ، امکان ندارد در بهشت خدا جایی داشته باشد.

4-           تعلیم :

کتاب مقدس به ما روش درست زندگی کردن را یاد می دهد . موفقیت واقعی در ثروت یا معروفیت نیست بلکه در زندگی کردن بر طبق تعالیم خداوند.

5-           توبیخ :

کلام خدا مثل آینه است (یعقوب 2)  و خطاها و اشتباهات ما را نشان می دهد تا ما خود را اصلاح و توبیخ می کند. تمام آن چیزهای که کلام خدا منع کرده و انجام می دهیم گناه است ، همچنین تمام آن چیزهای که کلام خدا به ما گفته که انجام دهیم(مثل كليسا رفتن ، دعا كردن ، كلام خدا را خواندن ، از روح پر شدن ، شاد بودن) و ما انجام نمی دهیم هم گناه است. در خواندن کلام خدا خود را به جای افراد مختلف و شرایط آن زمان بگذاریم تا بهتر کلام خدا را درک کنیم و به خود مربوط سازيم.

6-           مرد خدا کامل گردد:

اراده خدا در زندگی های ما این است که شبیه عیسی مسیح شویم و کلام خدا می تواند ما را متبدل سازد و در تقدس و محبت رشد داده و شبیه مسیح سازد. اگر خدا پدر ماست ، ما فرزندان باید شباهتی با او داشته باشیم و این شباهت از مشارکت بدست می آید ، مشارکتی که در دعا ما با او صحبت می کنیم و او از طریق کلامش با ما صحبت می کند.

7-          کلام پایدار و مطمئن:

و کلام انبیا را نیز محکم تر داریم که نیکومی کنید اگر در آن اهتمام کنید، مثل چراغی درخشنده در مکان تاریک تا روز بشکافد و ستاره صبح در دلهای شما طلوع کند. و این رانخست بدانید که هیچ نبوت کتاب از تفسیر خودنبی نیست. زیرا که نبوت به اراده انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان به روح‌القدس مجذوب شده، از جانب خدا سخن‌گفتند (دوم پطرس 19:1-21)

خدا مثل انسان نیست که حرفهایش را عوض کند ، کلام خدا و وعده ها و قولهای او مطمئن هستند. او نه با گناهکاران و نه با ایمانداران شوخی دارد . کلام خدا تنها جایی است که می توان 100 % بر آن مطمئن بود. 

8-          نور ، چراغ:

کلام تو برای پایهای من چراغ، و برای راههای من نور است. (مزمور 119:105)

دنیای ما دنیای تاریک گناهان شده است ولی گسترش کلام خدا می توان باعث شود که نور مسیح زندگی مردم را دگرگون سازد . گسترش مسیحیت در دنیا باعث احترام به زنان ، کودکان ، فقرا ، احداث بیمارستانها و  .. گردیده است. کلام خدا توانسته حتی در آفریقا قبیله های آدم خوار را نیز عوض کند.

9-            کلام روح القدس:

کلام خدا ، کلامی معمولی نیست بلکه کلام الهامی از طرف خدا بوسیله روح القدس می باشد و این کلام خدا را از همه کتب دیگر ادیان متمایز می سازد.

10-        نشان دهنده راه (مانع بدعتها):

به چه چیز مرد جوان راه خود را پاک می‌سازد؟ به نگاه داشتنش موافق کلام تو . (مزمور 119:9)

خیلی از مردم متولد می شوند و می میرند ، بدون اینکه بدانند برای چه زندگی می کنند. مسیح گفت : "من راه و راستی و حیات هستم .  هیچ‌کس نزد پدر جز به وسیله من نمی آید " (یوحنا 14:6) مسیح می تواند طریق درست زندگی را به ما نشان دهد . امروز جوانان ما نیاز دارند تا با پیروی از مسیح راه درست زندگی را یاد بگیرند. کلام خدا همچنین ما را از بدعتهای مثل شاهدان یهوه ، مورمونها ، علم مسیحی و یگانه انگاران پنطیکاستی و فرقه هاي عجيب و غريب دور نگه می دارد.

کلام خدا عقلانی ترین ، منطقی ترین و احساسی ترین کتاب عالم است.

11-        آورنده تقدس:

الحال شما به‌سبب کلامی که به شما گفته‌ام پاک هستید (یوحنا 15:3)

کلام خدا تقدس می آورد . خواندن ، شنیدن و موعظه کلام خدا باعث نجات ، آزادی ، بوجود آمدن شادی ، امید ، آرامش و محبت و تقدس و پاکی می گردد. هرجا کلام خدا موعظه شود جرم و جنایت کاهش می یابد. مگر می شود خدا صحبت کند و قلبها ریش ریش نگردد . کلام خدا ما را به کلمه خدا مسیح متصل می سازد ، بدون کلام خدا ما به انحراف می رویم و بدون کلام خدا ما رشد صحیحی نخواهیم داشت.

12-       بخشنده تولد تازه:

از آنرو که تولد تازه یافتید نه از تخم فانی بلکه از غیرفانی یعنی به کلام خدا که زنده وتا ابدالاباد باقی است (اول پطرس 1:23)

کلام خدا باعث شده ملیونها انسان تولد تازه پیدا کنند و امروز هم ما وظیفه داریم کلام خدا را بوسیله موعظه یا دادن انجیل و یا فیلم مسیح به دیگران برسانیم و کلام خدا اگر بی غرضانه خوانده شود باعث نجات جانها خواهد گردید.

13-     رشد و تغذیه:

چون اطفال نوزاده، مشتاق شیر روحانی و بی‌غش باشید تا از آن برای نجات نمو کنید . (اول پطرس 2:2)

ما برای رشد و تغذیه نیاز به غذا ، خواب و آب و هوا داریم ، همینطور ما برای رشد روحانی نیاز داریم بطور مستمر از کلام خدا تغذیه شویم تا رشد کنیم. کلام خدا ما را نسبت به خدا شناخت می دهد که بدون آن رشد غیر ممکن است.

14-      محتوی خبر خوش

زیرا که از انجیل مسیح عار ندارم چونکه قوت خداست، برای نجات هر کس که ایمان آورد (رومیان 1:16)

انجیل برای ماتیمیان پیام تسلی واقعی ، برای اسیران پیام آزادی ، برای گناهکاران پیام محبت و بخشش خدا و برای ناامیدان ، افسردگان و افراد غمگین پیام شادی ، آرامش و امید آینده باشکوه دارد. انجیل قوت خداست پس هیچ گاه از خواندن و یا موعظه آن خجالت نکشیم ، چون ما اخبار خوشی برای دنیا داریم ، اخباری که در کلامش منعکس شده است.

15-      بوجود آورنده ایمان

ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام خدا . (رومیان10 :17)

خیلیها دلشان می خواهد ایمانشان قوی باشد و رشد کند. آنچه کلام خدا به ما می آموزد ، این است که ایمان بوسیله خواندن و شنیدن کلام خدا رشد می کند.آيا مي خواهيد ايمانتان رشد كند؟ كلام خدا را بيشتر بخوانيد. ما وقتی کارهای خدا را در کلامش می خوانیم راحتتر می توانیم به کارهای که می خواهیم در زندگی ما انجام دهد ایمان داشته باشیم.

16-      قوت و پیروزی بر شریر

ای جوانان، به شما نوشتم از آن جهت که توانا هستید و کلام خدا در شماساکن است وبر شریر غلبه یافته‌اید (اول یوحنا 2:14)

کلام خدا به ما قوت برای غلبه بر شریر و وسوسه ها می بخشد. اکثر ایمانداران می خواهند زندگی پیروزمندی داشته باشند ولی نمی توانند. تنها چاره آن کلام خدا است . مسیح بوسیله کلام خدا بر شریر غلبه یافت ، ما هم به این وسیله پیروز خواهیم شد. با حفظ کردن وعده های خدا و ایستادن روی آنها ما می توانیم مسیحیان پیروزمندی باشیم.

17-      زنده و برنده مثل شمشیر

زیرا کلام خدا زنده و مقتدر و برنده تر است ازهر شمشیر دودم و فرورونده تا جدا کند نفس وروح و مفاصل و مغز را و ممیز افکار و نیتهای قلب است، (عبرانیان 4:12)

چون خدای ما زنده است و عمل می کند ، کلام او نیز زنده است و کار می کند. کلام خدا مثل شمشیر تاثیری برنده بر زندگی ها دارد ، آن می تواند زندگی کهنه و گناهان و اسارات و عادات بد ما را از ما جدا کند.

18-      چکش و آتش

خداوند می‌گوید:  آیا کلام من مثل آتش نیست و مانند چکشی که صخره را خرد می کند؟ (ارمیا 23:29)

کلام خدا مثل چکش می تواند سخت ترین قلبها و سرسخت ترین افراد را به زانو در بیاورد و قلب آنها را مثل صخره حوریب بشکافد تا از درون آن نهر روح القدس جاری گردد. کلام خدا همچنین مثل آتش می تواند به زندگی های سرد شده و بی تفاوت مردم گرمایی الهی و معنا ببخشد . کلام خدا مثل آتش می تواند ناخالصیها را از ما دور سازد.

19-       باران و برف

 چنانکه باران و برف از آسمان می‌بارد و به آنجا برنمی گردد بلکه زمین را سیراب کرده، آن را بارورو برومند می‌سازد و برزگر را تخم و خورنده رانان می‌بخشد،  همچنان کلام من که از دهانم صادر گردد خواهد بود. نزد من بی‌ثمر نخواهدبرگشت بلکه آنچه را که خواستم بجا خواهدآورد و برای آنچه آن را فرستادم کامران خواهدگردید. (اشعیا 55:10.11)

آیا تا به حال دیده اید باران و برف از ابرها جدا شوند و به زمین نرسند! یا به زمین برسند و تاثیری بر آن نگذارند ! کلام خدا هم غیر ممکن است از دهان خدا خارج شود و بی ثمر باقی بماند. كلام خدا اگر درست موعظه شود با قوت عمل خواهد كرد.

20-       ماندگارتر از جهان

آسمان و زمین زایل می‌شود، لیکن کلمات من هرگز زایل نشود. (مرقس 13:31)

100 سال قبل ما نبودیم و 100 سال بعد ما نیستیم ولی کلام خدا ماندگارتر از این دنیا است، ماندگارتر از قوانین این دنیا (مثل جاذبه ، جذر و مد) . خدا را برای این کلام ارزشمندش شکر کنیم.

نتیجه :

کلام خدا می گوید: "پس هر نجاست و افزونی شر را دورکنید و با فروتنی، کلام کاشته شده را بپذیرید که قادر است که جانهای شما را نجات‌بخشد. لکن کنندگان کلام باشید نه فقط شنوندگان که خود را فریب می‌دهند. زیرا اگر کسی کلام را بشنود و عمل نکند، شخصی را ماند که صورت طبیعی خود را در آینه می‌نگرد. زیرا خود رانگریست و رفت و فور فراموش کرد که چطورشخصی بود ." (یعقوب 1:21-24)

ما نه فقط باید کلام خدا را بخوانیم و بشنویم بلکه باید آنرا درست فهمیده و با ایمان آن را بپذیریم و در زندگی خود عملی کنیم. در زیر برنامه مطالعه سالانه عهد جدید را آورده ام. به این امید که ما اگر می خواهیم مسیحیانی بهتری گردیم راهی دیگری بجز ارتباط بیشتر با کلام او نداریم .

دعا کنیم.

 

برنامه مطالعه سالانه عهد جدید

 

فروردین

لوقا

مهر

اول قرنتیان، یهودا

اردیبهشت

اعمال رسولان

آبان

دوم قرنتیان، غلاطیان،افسسیان

خرداد

فیلیپیان، کولسیان، تیطوس و فلیمون

آذر

مرقس، اول و دوم تسالونیکیان

تیر

یوحنا

دی

مکاشفه

مرداد

رومیان

بهمن

یعقوب،اول و دوم پطرس، اول و دوم و سوم یوحنا

شهریور

متی

اسفند

عبرانیان، اول و دوم تیموتائوس

 

زن در مقام معلم و واعظ در کلیسا

زن در مقام معلم و واعظ در کلیسا (دکتر مژده شیروانیان)

 برگرفته از کانون فرهنگ و اندیشه مسیحی

http://www.kfam.co.uk/lectures/84-woman-as-teacherapreacher

چکیده: آیا مطابق تعلیم کتاب‌مقدس زنان می‌توانند در کلیسا معلم یا واعظ باشند؟ نگرش عیسی و کلیسای اولیه به ارزش و جایگاه زن چه بود؟ آیا زنان از قابلیت آموختن و آموزش امور روحانی به طور مساوی با مردان برخوردارند؟ در این رابطه متون عهد جدیدی که به نظر می‌رسد زنان را از تعلیم در کلیسا منع می‌کند چطور درک کنیم؟

***

حقیقت این است که برای بسیاری از مسیحیان معتقد به کلام خدا نقش زنان در کتاب‌مقدس موضوعی بسیار بحث‌انگیز است. پرداختن به همۀ جنبه‌های این موضوع، همچون نقش و جایگاه زن در کتاب‌مقدس، سر بودن مرد یا اطاعت زن از شوهر، و پوشش زن در عبادت در این مقال نمی‌گنجد. پس توجه این مقاله محدود به این پرسش است که "آیا بر طبق کتاب‌مقدس زنان می‌توانند در جلسات عمومی کلیسا تعلیم دهند یا موعظه کنند؟" پس از اشاره‌ای کوتاه به دیدگاه انقلابی عیسی در مورد زنان، و نیز نقش زنان در کلیسای اولیه، به بررسی دو متن بحث‌انگیز (اول قرنتیان ۱۴: ۳۴ و ۳۵ و اول تیموتاووس ۲: ۱۱-۱۵) خواهم پرداخت.

دیدگاه عیسی نسبت به زنان
معلمین کتاب‌مقدس در این مورد با هم اتفاق نظر دارند که رفتار عیسی با زنان در زمان خود بسیار انقلابی و رادیکال بود. یواخیم جرمایس (
Joachim Jeremiahs) در این باره می‌نویسد: «عیسی عمداً، با دعوت زنان به پیروی از خود، فرهنگ آن زمان را نفی کرد. حضور زنان در دایرۀ پیروان عیسی امری بی‌سابقه در فرهنگ و تاریخ آن زمان بود».

با شناختی از فرهنگ آن زمان نمی‌توان رفتار انقلابی عیسی نسبت به زنان را نمی‌توان ناچیز پنداشت. خشکه‌مقدسی مذهبیون در زمان عیسی زنان را به مقامی پست و حقیر تنزل داده بود. به‌طوریکه زنان حتی از شرکت در پرستش عمومی هم محروم بودند. به صراحت تعلیم داده می‌شد که زنان قادر به آموختن امور روحانی نیستند و تعلیم دادن به آنها امری شایسته نیست. این باور معلمین مذهبی در گفتاری از «العاذر بن ازریا» بخوبی نمایان است:

«مردان به کنیسه می‌آیند که یاد بگیرند، اما زنان می‌آیند که گوش بگیرند»! (bHag.3a)

زنان می‌توانستند به تعالیم و خواندن کلام گوش بگیرند ولی انتظار نمی‌رفت که آن را بفهمند و درک کنند و تقریبا از هر گونه تحصیل مذهبی محروم بودند. العاذر بن ازریا می‌گوید:

«اگر یک مرد به دختر خود شریعت را تعلیم دهد انگار که به او هرزگی آموخته است».(mSot4:3)

مرد سالاری هم در اسرائیل امری عادی و پذیرفته شده بود تا حدی که در نیایش، فریسیان خدا را شکر می‌کردند که «مشرک و بی‌سواد و زن» آفریده نشده‌اند. در چنین شرایطی رفتار و برخورد عیسی با زنان به‌وضوح نشانگر تفاوتی چشمگیر در دیدگاه او با دیگر معلمین مذهبی نسبت به زنان است.

از آنجا که بحث ما در مورد تعلیم زنان در کلیسا است در اینجا به چند نمونۀ کوتاه در مورد نگرش عیسی به زنان بسنده می‌کنیم که منعکس کنندۀ دیدگاه وی در مورد جایگاه روحانی آنهاست.

اطلاق عنوان "دختر ابراهیم" به زن علیلی که در لوقا ۱۳:‏۱۶ حکایت آن رفته است نشانگر ارزش والایی است که عیسی به عنوان عضو رسمی قوم خدا به زنان می‌داد، عنوان و ارزشی که برای زنان به رسمیت شناخته نمی‌شد. عیسی همچنین به هوش و قوۀ ادراک و استدلال زنان از مطالب روحانی احترام می‌گذاشت. گفتگو و مصاحبت عیسی با زن سامری در مورد امور روحانی (یوحنا ۴:‏۷-۳۰) واضحاً نافی تعصب‌های فرهنگی روزگار اوست. علیرغم مذموم به شمار آمدن چنین مصاحبتی که دور شدن از کلمات تورات و مستوجب عذاب جهنم تلقی می‌شد، عیسی ماشیح بودن خویش را بر چنین شخصی که اولاً زن، در ثانی سامری و ثالثاً بدنام نیز بود، آشکار کرد. ستایش ایمان زن کنعانی توسط عیسی (متی ۱۶:‏۲۱-۲۸) نیز حکایتگر ارزشی است که وی برای قابلیت زن در درک روحانی، و استدلالهای الهیاتی است. عیسی پس از مکالمه‌ای الهیاتی/روحانی با این زن و سنجش عمق ایمان او به تحسین ایمان او پرداخته و می‌فرماید: "ای زن ایمان تو عظیم است!"

به رسمیت شناختن قابلیت درک روحانی زنان نه فقط به صورت غیر رسمی بلکه رسماً نیز توسط عیسی تایید می‌شود و او آنان را رسماً نیز به عنوان شاگرد پذیرفت. شاید بهترین نمونه در این مورد نشستن مریم نزد پا‌های (در محضر) عیسی و گوش فرا دادن به تعالیم اوست (یوحنا ۱۰: ۳۹). این حالتِ نشستن در محضر، یا نزد پاهای یک معلم اصطلاحی فنی بود و روشی متداول در تعلیم گرفتن از رابی‌ها. اما نکتۀ غیرمتداول شاگری زن است! برعکس نظرِ رابی‌ها، عیسی نه تنها مریم را به عنوان یک شاگرد می‌پذیرد، بلکه او را به خاطر کنار گذاشتن کار‌های معمول و زنانۀ خود و گوش فرا دادن به تعلیم عیسی تحسین می‌کند (آیه ۴۱).

یکی از عجیب‌ترین ابعاد خدمت عیسی و ارزشی که برای زنان قائل بود همراهی گروهی از زنان در سفر‌های وی با شاگردانش است (متی ۲۷: ۵۵ و مرقس ۱۵: ۴۱). این زنان در حاشیه نبودند بلکه در مرکز زندگی و تعلیمات عیسی قرار داشتند. (لوقا ۲۴:‏۸ )

در یهودیت آن زمان شهادت یک زن به حساب نمی‌آمد. اما پس از رستاخیز خود از مردگان، عیسی نه تنها زنان را مأمور گواهی دادن به چنین واقعۀ مهمی می‌کند، بلکه شاگردان را نیز توبیخ می‌کند که چرا شهادت زنان را باور نکردند! (مرقس ۱۶: ۱۱) بهانۀ شاگردان متأسفانه گویای نظر برخی از افراد نسبت به احساسات زنان است: "فکر کردند آنها هذیان می‌گویند" (لوقا ۲۴: ۱۱) اما عیسی احساسات زنان را مانعی برای انجام مسئولیت آنان نمی‌داند.

پس هر چند در اناجیل عیسی فرهنگ و مذهب معاصر خود را کاملاً محکوم نمی‌کند، اما در بسیاری اوقات ساختارشکنانه عمل کرده و دید تازه و انقلابی را ارائه می‌دهد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که ساختار‌های فرهنگی نمی‌بایست کلیسا را محدود نماید، هر چند که باید آنها را در نظر گرفته و به نفع خود بکار گیرد. ولی نقش زن در کلیسا باید با ارزشی که او در مسیح دارد سنجیده شود نه با معیار‌های اجتماعی و تاریخی.

نقش زن در کلیسای اولیه

نقش زنان از ابتدای تولد کلیسا نقشی فعال و آشکار بود. در واقعۀ پنطیکاست نیز مطابق پیشگویی یوئیل نبی، روح‌القدس بر آنان نیز قرار گرفت. زنان در این دوره نیز نقش‌های مهمی را به عهده داشتند. برای مثال مریم مادر مرقس رهبر یک کلیسای خانگی بود (اعمال ۱۲:۱۲) همینطور لیدیه در فلیپی. پریسکیلا (اعمال ۱۸: ۲ و ۲۶) شاید بیش از شوهرش اکیلا در تربیت و تعلیم آپولس که از معلمان برجستۀ کلیسای اولیه بود نقش داشت.

در رسالات پولس خدمت زنان در جامعه و کلیسا خیلی جدی گرفته شده است. عناوینی که پولس برای خدمت زنان برگزیده بسیار حساس و جدی است. در فلیپیان ۴: ۲-۳ از دو زن دیگر (افودیه و سینتیخی) نام برده شده‌ که «دوشادوش پولس برای کار انجیل مجاهده می‌کنند». این زنان خادم و همکار پولس بودند. این همکاری بیش از رسیدگی به دردمندان و نیازمندان و مهمان نوازی بود. برخی سمت شماسی داشتند و جزو خادمان زن کلیسا بودند. به طور کلی از ۴۰ نفری که پولس در رسالات خود نام می‌برد ۱۶ نفر زن بودند.

 

اما تعارض ظاهری موجود بین این قسمتها با دو متن مهم (اول قرنتیان ۱۴: ۳۴ و ۳۵، اول تیموتاووس ۲: ۱۵-۱۱) در مورد سکوت زنان در کلیسا را باید چگونه فهمید؟ در ادامۀ این مقاله سعی خواهد شد تا زمینۀ تاریخی این متن به دقت بررسی شود و به نتیجه‌ای هماهنگ با نگرش انقلابی عیسی در به زنان و اصول دیگر موجود در عهد جدید دست یافت.

متن اول - اول قرنتیان ۱۴: ۳۴ و ۳۵:
زنان باید در کلیسا خاموش بمانند. آنها مجاز به سخن گفتن نیستند، بلکه باید چنانکه شریعت می‌گوید مطیع باشند. اگر دربارۀ مطلبی سؤالی دارند از شوهر خود در خانه بپرسند زیرا زن را شایسته نیست در کلیسا سخن بگوید.

در بررسی این متن دو نکته را باید در نظر داشت:

اول اینکه قرنتس از لحاظ روحانی و اخلاقی شهری فاسد و سرسخت به حساب می‌آمد. در کلیسا نیز بی‌نظمی، تفرقه و فساد اخلاقی رخنه کرده بود. در این شهر عمدتاً یونانی زبان، مردان از تحصیلات دینی بیشتری برخوردار بودند. اغلب زنان که از هر گونه تحصیلات مذهبی محروم بودند در محافل کلیسایی یا از شوهران خود مرتباً سوال می‌کردند و یا با یکدیگر به گفتگو می‌پرداختند! این وضعیت باعث اختلال در جلسه می‌شد. در چنین شرایطی است که پولس زنان قرنتس را ترغیب می‌کند که با سکوت خود از اختلال در پرستش و عبادت بپرهیزند. بی‌شک منظور پولس این نیست که زنان می‌بایست در کلیسا کاملاً خاموش باشند، چرا که خود او در چند باب جلوتر (۱۱: ‏۵) به دعا و نبوت زنان در کلیسا اشاره می‌کند. نگرانی اصلی پولس در این قسمت، بی‌نظمی در کلیسای قرنتس بود.

پرفسور کینرKeener استاد عهد جدید و نویسندۀ معاصر مسیحی در این باره می‌نویسد: «در محیطی که زنان در نوعی جهل و بی‌سوادی روحانی بسر می‌برند، پولس در حقیقت راه حلی برای مشکل پیدا می‌کند، و آن اینکه شوهرانشان به آنها آموزش دهند. این نه تنها زنان را محدود نمی‌کند بلکه آنها را آزاد هم می‌کند.»

نکتۀ دوم مطابق نظر پرفسور کنت بیلی Kenneth Baily استاد عهد جدید، این است که نقطۀ اوج و پیام محوری در اول قرنتیان ۱۴-۱۱ محبت است (فصل ۱۳) و قسمتهای مربوط به بی‌نظمی در عبادت در دو سوی این پیام مرکزی قرار می‌گیرند. درک این مطلب به دو دلیل مهم است. یکی اینکه پولس در این بخش قصد ارائه اصول و تعالیمی کلی در ارتباط با خدمت زنان ندارد. او به ذکر موارد بی‌نظمی در کلیسا می‌پردازد که صحبت زنان در کلیسا، شرکت نادرست در شام خداوند، و بی‌نظمی در بکار بردن عطایا را شامل می‌شود. دوم اینکه ممکن است ارتباط این آیات را با پیام محوری این بخش فراموش کنیم.

متن دوم و مشکلتر اول تیموتاووس ۲: ۱۱-۱۵ است: زن باید در آرامی و تسلیم کامل تعلیم گیرد.

خطاب پولس در رسالۀ اول تیموتاووس کلیسای شهر افسس است که معبد آرتیمیس در آن قرار داشت. فعالیت‌های گسترده عبادتی هنوز در این معبد انجام می‌شد. معبد آرتمیس ساختمان بسیار عظیم هفت طبقه‌ای بود که یکی از عجایب هفتگانه دنیا به شمار می‌آمد. به علاوه در این معبد زنان بسیار مقتدر بوده و از ادارۀ فعالیت‌های مهم نیایشی معبد گرفته تا نظافت و امور اقتصادی توسط آنها انجام می‌پذیرفت. در مقابل مردان هیچ دخالتی در امور اداری و پرستشی معبد نداشتند. آنگونه که از حکایت دیمیتریوس نقره ساز در اعمال ۱۹ هم پیداست این معبد باعث شکوفایی اقتصادی شهر شده بود.

اشارات پولس در این رساله همچنین حاکی از آن است که تعالیم نادرست ناستیکی هم در کلیسا رخنه کرده‌ بود. هشدار‌های پولس به تیموتاووس و اشاراتی به این تعالیم (در فصل ۴) موید این نکته است. اما این تعالیم توسط چه کسانی و چگونه در کلیسا رخنه کرده بود؟ با توجه با اینکه به شهادت تاریخ، در تشکیلات اولیۀ ناستیک‌ها معلمین زن نقش برجسته‌ای داشتند.

می‌توان تصور کرد که چنین فضایی چگونه می‌توانست بر کلیسا اثر گذارد؟ آیا بعید بود که عقاید رایج در اجتماع در کلیسا هم رسوخ کند؟ رفتارهای غالب زنان در شهر افسس چگونه می‌توانست باشد؟ در رسالۀ دوم تیموتاووس پولس مردان و زنانی را که به دنبال این تعالیم پوچ بودند به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد (فصل ۳). اما زنان بدلیل محرومیت از آموزشهای دینی بیشتر از همۀ قشرهای اجتماع در معرض این تعالیم غلط قرار داشتند.

در حقیقت پیام پولس هم حاکی از هشدار ‌است و و هم تشویق. زنان باید مانند مریم (لوقا ۱۰) فرصت و موقعیت این را داشته باشند که با آسودگی و فراغت خاطر تعلیم بگیرند تا عطایای روحانی خود را بطرز درستی بکار گیرند. تاکید پولس این است که به حاشیه راندن مردان چنانکه در معبد آرتیمیس مرسوم بود نباید در عبادت کلیسایی راه یابد.

حال نگاه عمیق‌تری به خود متن بیاندازیم:

زن باید در آرامی و تسلیم کامل تعلیم گیرد. زن را اجازه نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر مرد مسلط شود بلکه باید آرام باشد.

اولین دستور پولس این است که زن باید تعلیم بگیرد. این درست برعکس نظر رابی ایلعاذر در تلمود است که معتقد بود: «بهتر است تورات سوخته شود تا اینکه حقایق آن را به یک زن یاد داد.» پس قسمت اول این آیه محروم کردن زنان از تعلیم نیست بلکه فرمان پولس به تیموتاووس و کلیسا که بگذارید زنان تعلیم درست بیابند.

واژۀ "آرامی" چنانکه در ترجمه هزاره نو آمده، ترجمۀ مناسب‌تری از لغت یونانی است تا «خاموشی» و این متناسب با موقعیت افسسیان نیز هست. در آیۀ ۲ همین فصل نیز لغت «آرام» به عنوان روش زندگی همۀ ایمانداران بکار رفته است. به طور کلی آرامی و دوری جستن از روحیۀ نزاع و پرخاشگری لازمۀ یادگیری است. به اعتقاد کینر: دلیل هشدار برای سکوت زنان این بود که آنها در این کلیسا نقش دانش‌آموز مبتدی را داشتند. پولس به آنان حکم می‌کند که در آرامش و آسایش تعلیم بگیرند.

در واقع، از این متن نمی‌توان نتیجه گرفت که منظور پولس این است که زنان در کلیسا ساکت باشند. چرا که خود پولس پریسکیلا و زنان خادم دیگر را تشویق می‌کند. در اول قرنتیان ۱۱ پولس به زنانی که در کلیسا نبوت و دعا می‌کردند تعلیم می‌دهد که بعضی نکات را رعایت کنند. پس چگونه می‌توان هم در کلیسا خاموش بود و هم صحبت کرد؟

همچنین آنها باید در تسلیم کامل باشند؟ اما به چه چیز باید تسلیم باشند؟ این نکته واضحاً بیان نشده است، اما با توجه به پیام کلی این رساله می‌توان پاسخ طبیعی این سؤال را هم تسلیم به تعلیم منطبق بر انجیل (۱:‏۱۱) دانست. این حکم نه تنها در مورد زنان بلکه همۀ افرادی که متأثر از تعالیم نادرست و بدعتکارانه در کلیسا بودند صادق است.

کنت بیلی بطور تفسیری آیه ۱۲ را اینطور بازنویسی می‌کند:
«به هیچ کدام از این زنان افسسی که از لحاظ الهیاتی نادان هستند اجازه نمی‌دهم که تعلیم دهند
چرا که تعلیمات نادرست خود را به همراه خود به کلیسا آورده‌اند.»

آیا تمام زنان افسس بدعتکار بودند؟ مسلماً خیر! اما پولس از تیموتاووس جوان انتظار نداشت که در اوج این بحران کلیسایی برای اعضای کلیسای خود امتحان الهیات برگزار نماید! باید از رشد این تعالیم نادرست و بدعت‌کارانه هر چه سریعتر جلوگیری می‌شد. به این ترتیب پولس به هیچ یک از زنان اجازۀ تعلیم نمی‌دهد تا همۀ آنها ابتدا در ایمانشان تعلیم بیابند. با در نظر گرفتن موقعیت حساس و بحرانی کلیسای افسس فرمان پولس بسیار بجا است.

«زن را اجازه نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر مرد مسلط شود». عبارت مسلط شدن (authenteo) یا مستبدانه حکمرانی کردن در عهد جدید تنها در اینجا بکار رفته است. این لغتی بار معنی بسیار قوی و منفی دارد که معنی سلطۀ کامل کردن یا بزور و استبداد حکمرانی کردن است.

چنانچه پیشتر ذکر شد، در افسس زنانی بودند که بر مردان تسلط کامل داشته و حتی در کلیسا با روحیه‌ای پرخاشگر به جر و بحث با مردان بر سر تعالیم مذهبی آنان می‌پرداختند. پاسخ پولس مقابله با چنین رفتارهای غیر مسیحی است. تحکّم و سلطه جویی بر مردان، چنانکه در فرهنگ افسس و در معبد آرتیمیس یافت می‌شد با رفتار شایستۀ یک مسیحی در تضاد بود.

پرفسور کنت بیلی این قسمت را نیز اینگونه بازنویسی می‌کند:

به این زنان نادان اجازه نمی‌دهم که مردان را تحت تسلط خود درآورند. آنها باید پرخاشجویی را کنار
بگذارند و آرام شوند.

نتیجه‌گیری:

با بررسی موشکافانۀ تاریخی و درک زمینۀ این دو متن مشکل، می‌توان علت هشدار پولس را در اختلال ناشی از صحبت کردن زنان در مراسم عبادی کلیسای قرنتس، و رخنه کردن تعالیم بدعت‌کارانه توسط آنان در افسس دانست. بنابراین پولس به آنها هشدار می‌دهد که آرام باشند یا صحبت نکنند.

سرچشمۀ این مشکلات زنانی بودند که بیشتر در معرض تعالیم غلط قررا داشتند. پس پولس یک راه حل محدود ارائه می‌دهد؛ و آن اینکه زنان تعلیم ندهند. اما راه حل دیگری که دوشادوش اولی ارائه می‌دهد این است که زنان تعلیم بگیرند. این تذکرات را باید در هماهنگی با غلاطیان ۳: ۲۸ و در سایۀ تعالیم و نگرش عیسی در مورد زنان و خدمت آنان به عنوان شاگرد، خادم، معلم، نبی و رسول دید. پولس در غلاطیان ۳:‏۲۸ اصلی را بوضوح بیان می‌دارد: «دیگر نه یهودی معنی دارد و نه یونانی نه غلام و نه آزاد نه مرد و نه زن زیرا همگی شما در مسیح عیسی یکی هستید.» این آیه، مرکز و محوری است که باید نقش زن در کلیسای اولیه را همیشه و در هر حال با توجه به آن بررسی کنیم.

به بیان گوردون فی متأله مسیحی دیگری: "بزرگترین خطای مسیحیان انجیلی در رابطه با موضوع جنسیت این است که آن را از تصویر بزرگتر الهیات کتاب‌مقدس مجزا کرده‌اند. ما نباید یک قسمتِ مجزا را که مربوط به یک موقعیت خاص است، محور اصلی مباحثات خود بگردانیم، بلکه باید الهیاتِ «خلقت تازۀ» پولس را، که در همۀ رسالات او مشهود است، مرکز و محور اصول ایمانی و کلیسایی خود قرار دهیم. این خلقت تازه همۀ دسته‌بندی‌های مذهبی/اجتماعی/جنسیتی را از ریشه‌کن می‌کند."

فی ادامه می‌دهد که غلاطیان ۳: ۲۸ فقط مربوط به یکی بودن زن و مرد در نجات نیست. در الهیات پولس نمی‌توان نجات را از کلیسا جدا کرد.‏ نجات از نظر پولس، مطابق اول قرنتیان ۱۲:‏۱۳، مشارکت همۀ افراد نجات یافته در یک بدن، و نوشانیده شدن از یک روح است. در چنین بدنی هر کس عطیه‌ای را که خدا بدون تبعیض جنسی به آنها بخشیده می‌تواند برای خدمت کلیسا به کار بندد. همانطور که پطرس در اعمال ۱۰:‏۳۴ و پولس در رومیان ۲:‏۱۱ به ما یادآوری می‌کنند خدا تبعیضی میان مردمان قائل نیست.

اسقف تام رایت محقق کتاب مقدس و چهارمین اسقف ارشد در انگلیس می‌گوید: "ما بطور جدی این متون کتاب‌مقدس را به غلط برداشت کرده‌ایم. این به دلیل ترکیبی از پیش‌فرض‌های اشتباه، رسوم و اندیشه‌های پسا کتاب‌مقدسی و غیر کتاب‌مقدسی است که به مسیحیت وارد شده است. بیایید این متون را آنطور که مقصود نویسنده بوده است بخوانیم، به نحوی که باعث بنای کلیسای خدا شود، هم زنان و هم مردان. ما باید با دعا در این باره تفکر کنیم که فرهنگ ما، تعصب‌های ما و نگرش یک‌طفرۀمان، ما رابه سمتی نراند که با کلیشه‌ها سازش کنیم، بلکه پیام انجیل را برای شفا و آزادی زنان و مردان به یکسان بکار ببریم."

علاوه بر این کسانی که همیشه با کتاب‌مقدس مخالفت می‌کنند از برخی از این پیش‌فرض‌ها و اندیشه‌های غلط در مورد زنان، برای سرکوبی کلام خدا و پیام کلی آن استفاده کرده‌اند. شاید نسل ما فرصتی داشته باشد تا جهت درستی به بعضی از این ابهامات که مورد سوء استفاده واقع شده‌اند بدهد.

 

دانلود کتابهای انجیل بارنابا و کلیسای قدیم در ایران و یک موعظه از برادر ادوارد

انجیل برنابا 

http://www.irancatholic.com/books/barnaba.pdf

کلیسای قدیم در ایران

http://www.irancatholic.com/books/kelisaye-ghadim-iran.pdf

شادی خداوند در مشکلات و سختیها

http://www.icfonline.co.uk/content/view/451/1/

 

مرد=زن (برگرفته از سایت زوج شاد)

مرد برتر است يا زن؟
آيا در كتاب مقدس بين زن و مرد نابرابري وجود دارد و مردان ، برتر از زنان هستند؟

در ابتدا علتهايي را كه اين ذهنيت را ايجاد ميكند را بيان مي كنم و سپس به تك تك آنها پاسخ مي دهم اشكالاتي كه گرفته شده است ، عبارتند از :نويسندگان كتاب مقدس مردان هستند و خدا نيز مرد شده است خدا نخست جنس مرد را مي آفريند و از نفس خود به او مي دهد و مرد را به شكل خودش مي آفريند آفرينش آدم ( مرد ) براي خدا هدف است ولي آفرينش حوا ( زن ) وسيله اي است براي آسايش مرد براي آفريدن يك زن كامل ، يك دنده مرد كافي است در آدم روح خدا دميده شد ولي در حوا خير . حوا فقط جسم يا تن است و جسم زير فرمان هوس و خواسته هاي حيواني است . حوا موجودي ناقص است و زماني كامل مي شود كه يار و جفت آدم شود و با او بياميزد حوا زني است ساده دل و آماده فريب و مار بهراحتي او را مي فريبد . حوا نخستين آدم را نيز مي فريبد . حوا نخستين گناهكار بزرگ تاريخ بشر است در كتاب مقدس ( تورات ) هميشه مخاطب مردانند و اصولا فقط بني اسراييل يا پسران اسراييل مطرح مي شوند و از دختران اسراييل هرگز سخني نيست .در تورات فقط مردان داراي اهميت بوده و نام آنها ذكر مي شود پولس رسول مي گويد : سر هر مرد مسيح است و سر زن مرد است و سر مسيح خداست و همچنين مي گويد: زن از مرد بوجود آمد نه مرد از زن ، زن براي آسايش و به خاطر مرد آفريده شد نه مرد براي آسايش و به خاطر زن.
قبل از پاسخ بايد بگويم كه اگر شما ، فقط يك يا دو آيه بالاتر و پايين تر از اين آيه ها را بخوانيد به پاسخ ميرسيد .براي فهميدن تفسير صحيح بايد تمام آيات كتاب مقدس را در نظر بگيريم .چرا خدا نخست مرد را آفريد ؟بايد بگويم كه خدا با اين كار تساوي حقوق زن و مرد را كاملا رعايت كرده است . اما چطور ؟اگر خدا زن را اول مي آفريد و بعد از او مرد را مي آفريد در اينصورت تمامي مردان از زنان بوجود آمده بودند . چون مردان از زنان به دنيا مي آيند و مرد اول هم از زن آفريده شده بود و در اينصورت زن بر مرد برتري مي يافت . ولي وقتي خدا مرد را اول آفريد اتفاق زيبايي افتاد . اولين زن از مرد بوجود آمد و مابقي مردان از زنان به دنيا آمدند . يعني هم مرد از زن است و هم زن از مرد و تساوي كامل را مي بينيم
نكته دوم : همانطور كه آفرينش مرد براي خدا هدف بود ، آفرينش زن نيز براي او هدف بود نه وسيله . در توضيح اين مورد بايد بگويم كه وقتي خدا در فصل اول پيدايش آفرينش را توضيح مي دهد مي بينيم كه پس از آفريدن هر چيز خدا مي گويد كه نيكو آفريده شده است . ولي وقتي خدا آدم ( مرد ) را مي آفريند ، مي گويد كه نيكو نيست و با آفرينش زن هر دوي آنها نيكو مي شوند ( پيدايش 81:2 ) همين طور كه مي بينيد زن نيز هدف است .
نكته سوم : آفرينش حوا از يك دنده آدم . موضوع بسيار مهمي است . چون آدم از خاك آفريده شد ، پس وقتي حوا از آدم آفريده شد در واقع او نيز از خاك آفريده شده است . اما چرا خدا زن را نيز مستقيما از خاك نيافريد و ترجيح داد كه زن را از دنده آدم بيافريند ؟كمي جلوتر علت اين واقعه توصيف شده است : " از اين سبب مرد پدر و مادر خود را ترك كرده ، با زن خويش خواهد پيوست و يك تن خواهند بود . " ( پيدايش 42:2 ) خدا مي خواست در اثر ازدواج ، زن و مرد با هم يكي گردند نه دو نفر جدا از يكديگر . يعني كاملا يكي باشند و اتحاد كامل و روابط كامل بين آنها برقرار باشد و خودش با آفرينش اولين زن و مرد اين موضوع را ثابت كرد . چون اگر زن را از خاك مي آفريد ، در اينصورت زن و مرد ، دو وجود خارج از هم مي شدند و با هم يك نبودند . ولي وقتي خدا زن را از مرد آفريد هر دوي آنها از يك خاك آفريده شدند و يكي مي باشند . واقعا حكمت خدا فوق از تصور من وشماست .
تساوي زن و مرد از همان ابتدا واضح است . خدا حوا را از پهلوي آدم آفريد . خدا حوا را از استخوان پاي آدم نيافريد كه آدم بر سر زن باشد و برتر باشد . همچنين خدا حوا را از استخوان سر آدم نيز نيافريد تا زن بر سر مرد باشد و برتر باشد . بلكه او را از پهلوي آدم آفريد تا آنها در كنار هم باشند اما در مورد فريب خوردن آدم و حوا . گناه آدم تقصير حوا نبود . آدم ابتدا مي خواست گناهش را به گردن حوا بياندازد ولي وقتي عواقب گناه را در خودش هم ديد فهميد كه مقصر خودش بوده است و مي توانسته حرف زنش را نپذيرد . و آدم متوجه اين اشتباه خود مي شود چرا كه زن خود را حوا مي نامد يعني مادر زندگان او نام زنش را مادر مردگان نمي گذارد .در طول تاريخ بارها مردان زنان را فريب داده اند و بارها نيز زنان مردان را فريب داده اند . ولي در واقع مقصر خود انسان است نه هيچكس ديگر .
اما موضوع ديگر كه قابل توجه است اين است كه در فصل اول پيدايش آيه 27 و 28 مي بينيم كه خدا هم مرد و هم زن را آدم خطاب مي كند و مي فرمايد كه هر دوي ايشان را شبيه خود آفريده است و همانطور كه مرد بر طبيعت مسلط است همچنين زن هم بر طبيعت مسلط است ." پس خدا آدم را به صورت خود آفريد . او را بصورت خدا آفريد . ايشان را نر و ماده آفريد " ( پيدايش 72:1 )مي بينيد كه هم زن و هم مرد ( ايشان ) به صورت خدا آفريده شده اند و همانطور كه آدم از نفس خداوند بهره مند است ، حوا نيز از نفس خداوند بهره مند است
در كتاب مقدس هميشه مخاطب مردان نيستند بلكه زنان نيز پا به پاي مردان و مانند آنان خدمت كرده اند . در كتاب داوران از كتاب مقدس كه هم مربوط به يهوديان و هم مربوط به مسيحيان است مي بينيم زني به نام دبوره داور اسراييل مي شود از مريم ، خواهر موسي به نام نبي نام برده شده است . در همان كتاب تورات دو كتاب به نامهاي زنان ثبت شده اند يعني كتابهاي روت و استر. استر كه يك زن يهودي است قوم اسراييل را نجات مي دهد . همچنين در بسياري ازقسمتهاي تورات ما اين عبارت را مي بينيم : اي دختر صهيون يا اي دختر اورشليم ...
برطبق کتاب مقدس زن و مرد برابر و دارای ارزش برابر هستند ولی خدا آنها را برای وظایف مختلفی خلق کرده است. بنابراین تفاوت در وظایف دلیل بر برتری یکی بر دیگری نیست.غلاطیان 3: 26 -28 "زيرا همگي شما بوسيله ايمان در مسيح عيسي، پسران خدا مي باشيد. زيرا همه شما كه در مسيح تعميد يافتيد، مسيح را دربر گرفتيد.هيچ ممكن نيست كه يهود باشد يا يوناني و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زيرا كه همه شما در مسيح عيسي يك مي باشيد."
این برابری نه در یک قسمت بلکه سراسر کتاب مقدس به وفور دیده میشود. یکی از نکاتی که کتاب مقدس در سطح بسیار بالاتری از نگرش جامعه برای زن ارزش قائل شد در حقوق جنسی زنان است. همانطور که زن نمیتواند بیشتر از یک شوهر داشته باشد، مرد نیز نمیتواند بیشتر از یک زن داشته باشد و تعدد ازواج ( چند همسری) برطبق کتاب مقدس زنا است (زیرا مخالف با طرح و نقشه اولیه خداست. خدا یک مرد و یک زن را خلق کرد و این نقشه غیرقابل تغییر خداست و هر طرحی خارج از آن زناست) و همچنین در رابطه زناشویی نیز برابری کامل وجود دارد چنانکه در اول قرنتیان 7: 2- 5 نه فقط به زن بلکه به مرد نیز میگوید که بدنش متعلق به زنش است و زن اختیار کامل بدن شوهر را دارد. (قابل توجه عزیزان غیر مسیحی: هیچ زنی راضی نخواهد بود شوهرش زن دیگری داشته باشد.)

فیض خداوند عیسی مسیح با شما. شبان وحید 
http://fa.eslahatekelisa.com/38-men-women.html

آیات برای تعمق بیشتر:
اول قرنتیان باب 7
2 امّا به‌‌سبب بي‌عفتيهاي موجود، هر مردي بايد با زن خود، و هر زني بايد با شوهر خود رابطه زناشويي داشته باشد.
3 مرد بايد وظيفه زناشويي خود را نسبت به زنش به‌‌جا آورد و زن نيز بايد وظيفه زناشويي خود را نسبت به شوهرش ادا کند.
4 زن بر بدن خود اختيار ندارد بلکه شوهرش، و مرد نيز بر بدن خود اختيار ندارد بلکه زنش.
5 پس يکديگر را محروم نکنيد، مگر با رضاي يکديگر و براي مدتي، تا وقت خود را وقف دعا کنيد. سپس باز به يکديگر بپيونديد، مبادا شيطان شما را به‌‌سبب ناخويشتنداري در وسوسه اندازد.

متی باب 19
3 پس فريسيان آمدند تا او را امتحان كنند و گفتند: « آيا جايز است مرد، زن خود را به هر علّتي طلاق دهد؟»
4 او در جواب ايشان گفت: « مگر نخوانده ايد كه خالق در ابتدا ايشان را مرد و زن آفريد،
5 و گفت از اين جهت مرد، پدر و مادر خود را رها كرده، به زن خويش بپيوندد و هر دو يك تن خواهند شد؟
6 بنابراين بعد از آن دو نيستند بلكه يك تن هستند. پس آنچه را خدا پيوست انسان جدا نسازد.»
7 به وي گفتند: « پس از بهر چه موسي امر فرمود كه زن را طلاقنامه دهند و جدا كنند؟»
8 ايشان را گفت: « موسي به سبب سنگدليِ شما، شما را اجازت داد كه زنان خود را طلاق دهيد. ليكن از ابتدا چنين نبود.
9 و به شما مي گويم هر كه زن خود را بغير علّت زنا طلاق دهد و ديگري را نكاح كند، زاني است و هر كه زن مطلّقه اي را نكاح كند، زنا كند.»

اول قرنتیان 11
11 ليكن زن از مرد جدا نيست و مرد هم از زن جدا نيست در خداوند.
12 زيرا چنانكه زن از مرد است، همچنين مرد نيز بوسيله زن، ليكن همه چيز از خدا.

متی باب 22
23 و در همان روز، صدّوقيان كه منكر قيامت هستند نزد او آمده، سؤال نموده،
24 گفتند: « اي استاد، موسي گفت اگر كسي بي اولاد بميرد، مي بايد برادرش زن او را نكاح كند تا نسلي براي برادر خود پيدا نمايد.
25 باري در ميان ما هفت برادر بودند كه اوّل زني گرفته، بمرد و چون اولادي نداشت زن را به برادر خود ترك كرد.
26 و همچنين دوّمين و سوّمين تا هفتمين.
27 و آخر از همه آن زن نيز مرد.
28 پس او در قيامت، زن كدام يك از آن هفت خواهد بود زيرا كه همه او را داشتند؟»
29 عيسي در جواب ايشان گفت: « گمراه هستيد از اين رو كه كتاب و قوّت خدا را درنيافته ايد،
30 زيرا كه در قيامت، نه نكاح مي كنند و نه نكاح كرده مي شوند بلكه مثل ملائكه خدا در آسمان مي باشند. ( قابل توجه مسلمانان عزیز)

یوحنا باب 8
2 سحرگاهان، عيسي باز به صحن معبد آمد. در آنجا مردم همه بر وي گرد آمدند؛ و او نشسته، به تعليم ايشان پرداخت.
3 در اين هنگام، علماي دين و فَريسيان، زني را که در حين زنا گرفتار شده بود آوردند، و او را در ميان مردم به‌‌پا داشته،
4 به عيسي گفتند: استاد، اين زن در حين زنا گرفتار شده است.
5 موسي در شريعت به ما حکم کرده که اين‌‌گونه زنان سنگسار شوند. حال، تو چه مي‌گويي؟
6 اين را گفتند تا او را بيازمايند و موردي براي متهم کردن او بيابند. امّا عيسي سر به زير افکنده، با انگشت خود بر زمين مي‌نوشت.
7 ولي چون آنها همچنان از او سؤال مي‌کردند، عيسي سر بلند کرد و بديشان گفت: از ميان شما، هر آن‌‌کس که بي‌گناه است، نخستين سنگ را به او بزند.
8 و باز سر به زير افکنده، بر زمين مي‌نوشت.
9 با شنيدن اين سخن، آنها يکايک، از بزرگترين شروع کرده، آنجا را ترک گفتند و عيسي تنها به‌‌جا ماند، با آن زن که در ميان ايستاده بود.
10 آنگاه سر بلند کرد و به او گفت: اي زن، ايشان کجايند؟ هيچ‌کس تو را محکوم نکرد؟
11 پاسخ داد: هيچ‌کس، اي سرورم. عيسي به او گفت: من هم تو را محکوم نمي‌کنم. برو و ديگر گناه مکن.

اول قرنتیان باب 7
10 حکم من براي متأهلان اين است - نه حکم من، بلکه حکم خداوند - که زن نبايد از شوهر خود جدا شود.
11 امّا اگر چنين کرد، ديگر نبايد شوهر اختيار کند و يا اينکه بايد با شوهر خود آشتي نمايد. مرد نيز نبايد زن خود را طلاق گويد. (هیچ تفاوتی بین زن و مرد در قانون طلاق و ازدواج مسیحی و ارث و ... وجود ندارد)

متی باب 15
28 آنگاه عيسي در جواب او گفت: «اي زن! ايمان تو عظيم است! تو را برحسب خواهش تو بشود.» كه در همان ساعت، دخترش شفا يافت.

لوقا باب 7
44 آنگاه به سوي آن زن اشاره کرد و به شمعون گفت: اين زن را مي‌بيني؟ من به خانه تو آمدم، و تو براي شستن پاهايم آب نياوردي، اما اين زن با اشکهايش پاهاي مرا شست و با گيسوانش خشک کرد!
45 تو مرا نبوسيدي، امّا اين زن از لحظه ورودم، دمي از بوسيدن پاهايم بازنايستاده است.
46 تو سر مرا به روغن تدهين نکردي، اما او پاهايم را به عطر تدهين کرد.
47 پس به تو مي‌گويم، محبت بسيار او از آن روست که گناهان بسيارش آمرزيده شده است. اما آن که کمتر آمرزيده شد، کمتر هم محبت مي‌کند.
48 پس رو به آن زن کرد و گفت: گناهانت آمرزيده شد! ميهمانان با يکديگر گفتند: اين کيست که گناهان را نيز مي‌آمرزد؟
49 عيسي به آن زن گفت: ايمانت تو را نجات داده است، به‌سلامت برو!

متی باب 26
13 هر آينه به شما مي گويم هر جايي كه در تمام عالم بدين بشارت موعظه كرده شود، كار اين زن نيز بجهت يادگاري او مذكور خواهد شد.»