موعظه بالای کوه/آمدهام تا تمام کنم! (دکتر جان استات)(از سایت کلمه)
در شمارههای گذشته، به بررسی خوشابهحالها، از موعظه بالای کوه پرداختیم. دیدیم که هدف مسیح از این موعظه، تعلیم این حقیقت است که شاگردانش باید "متفاوت" باشند، متفاوت با مذهبیون ظاهری و متفاوت با خدانشناسان. خوشابهحالها خصائل شهروندان حکومت خدا است. در آیههای ۱۳ تا ۱۶ از باب پنجم متی، مسیح میفرماید که شاگردانش باید نمک و نور جهان باشند.
در این شماره، بررسی آیههای ۱۷ الی ۲۰ از باب پنجم انجیل متی را آغاز میکنیم.
گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صُحُف انبیا را باطل سازم؛ نیامدهام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما میگویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطهای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود.
پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود؛ اما هر که بهعمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زیرا به شما میگویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد.
تا بهاینجا، یعنی تا آیۀ ۱۶، عیسی در بارۀ خصائلِ شخصِ مسیحی سخن گفت؛ همچنین فرمود که اگر شخصی از این خصائل برخوردار باشد و اجازه دهد تا این خصائل بهصورت "اعمال نیکو" ثمر آورند (آیه ۱۶)، او چه تأثیری بر دنیا خواهد گذارد. از آیۀ ۱۷ بهبعد، عیسی این خصائل و اعمال نیکو را در قالب اصطلاح "عدالت" تعریف و تشریح میکند. او قبلاً دو بار از این اصطلاح استفاده کرده است؛ یک بار وقتی به گرسنگی و تشنگی پیروانش نسبت به عدالت اشاره کرد (آیه ۶)، و یک بار وقتی در بارۀ زحمتکشیدن برای عدالت سخن گفت (آیه ۱۰). اکنون در آیۀ ۲۰ توضیح میدهد که این "عدالت" بهمعنی انطباق و سازگاری فردِ مسیحی با احکام اخلاقی خداست که باید از محدودۀ اخلاقیات کاتبان و فریسیان فراتر رود. این "اعمال نیکو" اعمالی هستند که از اطاعت سرچشمه میگیرند.
درضمن، او موعظه را با خوشابهحالها با ضمیر سوم شخص آغاز میکند (خوشابهحال مسکینان در روح)؛ سپس سخنان خود را با ضمیر دوم شخص ادامه میدهد (شما نمک جهانید)؛ و اینک، حالت سخن را تغییر داده، با لحن آمرانه و مقتدرانه با ضمیر اول شخص سخن میگوید و برای نخستین بار، فرمول مشخص و جزماندیشانۀ خود را بهکار میبرد: «هر آینه به شما میگویم...!»
آیههای ۱۷ تا ۲۰ از اهمیت بسیاری برخوردارند، نهفقط به این علت که عدالت مسیحی را تعریف میکنند، بلکه بهخاطر توضیحی که در بارۀ رابطۀ عهدجدید و عهدعتیق، رابطۀ انجیل و شریعت، ارائه میدهند. این آیهها شامل دو موضوع میگردند؛ نخست موضوع "مسیح و شریعت" (آیههای ۱۷ و۱۸)، و دوم، "فرد مسیحی و شریعت" (آیههای ۱۹ و ۲۰).
مسیح و شریعت
در این بخش، از همان آغاز، عیسی برای همه روشن میسازد که نیامده تا «تورات یا صحف انبیا را باطل سازد»، یعنی تمام یا بخشی از عهدعتیق را. نحوۀ بیان عیسی میتواند حاکی از این باشد که بعضی چنین تصوری در مورد او داشتند. گرچه خدمت علنی او دیرزمانی نبود که آغاز گشته بود، بااینحال، مردم عمیقاً در مورد برداشتی که از نگرش او نسبت به عهدعتیق داشتند، بسیار نگران بودند. شاید مناقشه مربوط به روز سَبِّت پیش از این شروع شده بود، چرا که مرقس دو مورد مناقشه در این زمینه را به زمانی پیش از انتخاب دوازده رسول مربوط میسازد. قطعاً از همان آغاز خدمتش، مردم از اقتدار او تکان خورده بودند: «این چیست و این چه تعلیم تازه است که ارواح پلید را نیز با قدرت امر میکند و اطاعتش مینمایند؟» (مرقس ۲۷:۱).
لذا طبیعی بود که برای بسیاری این سؤال پیش آمده باشد که رابطۀ میان اقتدار و مرجعیت عیسی با مرجعیتِ شریعتِ موسی چیست. برای آنان روشن بود که کاتبان تابع شریعت بودند، زیرا ایشان "معلمین شریعت" بودند. ایشان زندگی خود را وقف تفسیر آن کرده بودند و برای خود هیچ مرجعیتی جز آنچه که از شریعت نقل قول میکردند، قائل نبودند.
اما در مورد عیسی، چنین یقینی وجود نداشت. عیسی با اتکا به مرجعیت خود تعلیم میداد. او از روشی استفاده میکرد که هیچ نبیای در گذشته، و هیچ کاتبی در زمان او، مورد استفاده قرار نمیداد. او بسیاری از نافذترین تعالیمش را با این عبارت آغاز میکرد: «"من" به شما میگویم...» و بدینسان، به نام خود و با اتکا به مرجعیت خود تعلیم میداد. اما مرجعیت و اقتدار او چه بود؟ آیا او خود را برتر از شریعت مقدس، یعنی کلام خدا، قرار میداد؟
در نظر برخی اینچنین بود. بهخاطر همین سؤال- چه طرح شده چه طرح نشده- بود که عیسی این گفتۀ پرصلابت را فرمود که: «گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم.»
امروز نیز مردم، البته بهطرقی متفاوت، میپرسند که رابطۀ عیسی و موسی، رابطۀ عهدجدید و عهدعتیق چیست. اگر عیسی آشکارا موضع خود را در این خصوص اعلام داشت، ما نیز نباید از اعلام آن شرمگین باشیم. او اعلامِ موضعِ خود را با یک فعل آغاز میکند: "آمدهام تا..." او میدانست که برای چه رسالتی به این جهان آمده است.
سپس ادامه میدهد و اعلام میکند که برای انجام چه رسالتی آمده است: آمدهام نه برای اینکه شریعت و نوشتههای انبیا را "باطل" سازم یا منسوخ کنم یا حتی بهگونهای بیروح و تحتاللفظی تأئیدشان کنم، بلکه تا آنها را "تمام کنم."
"تمام کردن" یعنی چه؟
کلمۀ یونانی که "تمام کردن" ترجمه شده، نه بهمعنی ابطال و نَسْخِ یک امر قدیمی، بلکه بهمعنی بسط دادن و تکمیل کردن است. برای درک مفهوم عمیق این فعل، باید نخست بدانیم که "تورات و صحف انبیا"، یعنی عهدعتیق، شامل مطالب گوناگونی است. نگرش عیسی مسیح نسبت به هر یک از این مطالب متفاوت است، اما عبارت "تمام کردن" شامل همۀ آنها میگردد.
بهکمال رساندنِ اصول اعتقاداتِ عهدعتیق
نخست، عهدعتیق شامل "اصول اعتقادات" میباشد. "تورات" که معمولاً "شریعت" ترجمه شده است، در واقع بهمعنی "تعالیم مکشوف" میباشد؛ برای همین، ما در عهدعتیق تعالیمی در خصوص خدا، انسان، نجات، و غیره داریم. همۀ آموزههای مهم کتابمقدس در آن وجود دارد.
بااینحال، عهدعتیق مکاشفهای ناتمام بود. عیسی آن را "تمام کرد" به این معنی که آن را با شخصیت، تعالیم و کارهایش "بهکمال رساند".
اسقف رایل (Ryle) این مطلب را اینگونه خلاصه میکند: "عهدعتیق غنچۀ انجیل است و عهدجدید گُل کامل آن!"
جامۀ عمل پوشاندن به پیشگوییهای عهدعتیق
دوم، عهدعتیق در بر دارندۀ "پیشگوییها" است. بیشتر مطالب آن به آینده، یعنی به زمان ظهور مسیحا اشاره میکند؛ در بعضی از این اشارات، ظهور مسیحا با کلمات صریحاً پیشگویی شده است، در بعضی دیگر توسط نمونهها، تصویری از آن ارائه گردیده است. اینها همه پیشگویی بود. عیسی آنها را "تمام کرد" بدین معنا که آنچه را که پیشگویی شده بود، تحقق بخشید. نخستین موعظۀ او در خدمت علنیاش، با این جمله آغاز شد: «وقت تمام شد...» (مرقس ۱۵:۱).
گفتۀ او در آیۀ ۱۷ ("آمدهام") همین حقیقت را بیان میدارد. او بارها و بارها اعلام کرد که کلام خدا بر او شهادت میدهد؛ در انجیل متی این امر بیش از هر انجیل دیگری مورد تأکید قرار گرفته است، زیرا بارها شاهد این عبارت هستیم: «و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند بهزبان نبی گفته بود، تمام گردد...» (۲۲:۱؛ ۲۳:۲ و غیره).
نقطۀ اوج این مطلب در مرگ او بر صلیب مشاهده میشود که در آن، تمامی آیینها و مناسک عبادی عهدعتیق، چه نظام کهانت و چه نظام قربانیها، بهگونهای کامل تحقق یافت. از آن زمان بود که مراسم و آئینهای مذهبی میبایست متوقف گردد. بنا به تفسیر برحق کالوَن، "فقط "اجرای" آنها منسوخ گردید، اما مفهومشان بهطور کاملتر تأئید شد." این آیینها فقط "سایه"ای بودند از آنچه که میبایست بعداً ظاهر شود؛ اما اصل و ذات، خودِ مسیح بود.
آشکار کردنِ نحوۀ اجرای اصیلِ احکامِ عهدعتیق
سوم، عهدعتیق شامل "احکام اخلاقی" است، احکامی که اغلب مورد سوءتعبیر قرار میگرفتند و بیشتر از آن، مورد نااطاعتی. در وهلۀ اول، عیسی با اطاعت از آنها "تمامشان کرد"، چرا که او زیر "شریعت متولد شد" و مصمم بود تا همانطور که به یحیی گفت، «تمام عدالت را بهکمال برساند.» بهگفتۀ "بونهوفر"، "او چیزی نداشت که به احکام بیفزاید جز اینکه از آنها بهطور کامل اطاعت کند." او کاری فراتر از اطاعت از آنها انجام داد؛ او تشریح کرد که اطاعت برای پیروانش چه معنایی دارد. او تفسیر سطحی کاتبان را از شریعت رد کرد و خودش تفسیر درست را ارائه داد. هدف او تغییر شریعت نبود، چه برسد به اینکه آن را باطل سازد؛ هدف او آشکار نمودنِ عمق معنا و نحوۀ اجرای اصیلِ این احکام بود.
نه اِبطال، بلکه بهاوج رساندن!
در تمام دورههای تاریخ مسیحیت، همواره بودهاند کسانی که قادر به درک نگرش مسیح به شریعت نبودند. مارسیون، بدعتگزار معروف قرن دوم که عهدجدید را با حذف نقلقولهای عهدعتیق بازنویسی کرد، طبعاً آیات ۱۷ تا ۲۰ این فصل از انجیل متی را نیز حذف نمود. بعضی از پیروانش پا را از این نیز فراتر گذاشته، بهخود جرأت دادند تا معنی این آیات را با تغییر فعل آن عوض کنند؛ آنها این آیه را چنین نوشتند: «گمان مبرید که آمدهام تا تورات و صحف انبیا را تمام کنم؛ نیامدهام تا تمام کنم، بلکه تا باطل سازم!»
چنین اندیشهای، امروز نیز پیروان فراوانی دارد.
اینان نه فقط معتقدند که مسیح عهدعتیق را باطل کرد، بلکه معتقدند که احکام خودِ مسیح نیز باطل شده است، جز حکمِ محبت! در این مورد، در بخشی دیگر سخن خواهیم گفت. فعلاً کافی است تأکید کنیم که طبق آیۀ ۱۷، نگرش عیسی به عهدعتیق، نه استوار بر ابطال و فسخ آن، بلکه استوار بر تداوم سازنده و زندۀ آن میباشد. او موضع خود را در یک کلمه خلاصه کرد: "تمام کردن" نه "باطل ساختن".
پولس رسول همین حقیقت را بسیار روشن تعلیم داد. این گفتۀ او که میفرماید «مسیح است انجام شریعت» (رومیان ۱۰:۴)، نه به این معنی که اکنون آزادیم تا از اطاعتِ آن شانه خالی کنیم، بلکه درست نقطۀ مقابل آن است. به این معنی است که مقبول شدن نزد خدا بهواسطۀ ایمان به مسیح است، نه منوط به اطاعت از شریعت، شریعتی که خودش بر این خبر خوش شهادت میدهد (رومیان ۲۱:۳).
چرا لازم بود عهدعتیق را "تمام کند"؟
عیسی پس از بیان اینکه آمده است تا شریعت را تمام کند، به ارائه علت و نتیجه این امر پرداخت. علت اینکه عیسی آمد تا شریعت را تمام کند، این است که شریعت پدیدهای است دائمی، دائمی تا زمانی که تماماً واقع شود (آیه ۱۸)؛ پس نتیجۀ آن چیزی نیست جز اطاعت از شریعت؛ این اطاعت وظیفۀ هر شهروند ملکوت خداست (آیات ۱۹ و ۲۰). این اطاعت از شریعت باید بر اساس تفسیری صورت گیرد که عیسی بهدست داد، نه آنگونه که یهودیان انجام میدادند، یا آنگونه که خودمان استنباط میکنیم. عیسی به احکام شریعت و مطالب عهدعتیق، بُعدی جدید، گسترده، غیرزمانی و غیرجغرافیانی بخشید، طوری که در هر مکان و در هر عصری قابل اجرا باشد، نه فقط در سرزمین اسرائیل آن هم در شرایط سیاسی و اقتصادی خاصی.
بنابراین، احکام عهدعتیق برای یک مسیحی لازمالاجرا است، اما آنگونه که مسیح تفسیرشان کرد و آنطور که در عهدجدید مورد تأئید و تعبیر قرار گرفتهاند؛ احکام عهدعتیق برای مسیحیان، در قالب تحققشان در مسیح قابل اجرا هستند، نه آنطور که یهودیان میبایست انجام دهند.
استوار بودنِ دائمی تورات و صحف انبیا
اینست آنچه که عیسی در مورد شریعت میفرماید، شریعتی که آمد تا تمامش کند: «زیرا هر آینه به شما میگویم تا آسمان و زمین زائل نشود، همزه یا نقطهای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود» (آیه ۱۸). در این آیه، عیسی فقط از تورات نام میبرد، نه از "تورات و صحف انبیا" مانند آیه قبلی؛ اما هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم این امر عمدی بوده؛ کلمۀ تورات اصطلاحی جامع بوده برای تمامیت مکاشفه الهی عهدعتیق. هیچ بخشی از آن از میان نخواهد رفت مگر اینکه تماماً تحقق یابد. و این تحقق زمانی صورت خواهد پذیرفت که آسمان و زمین از میان رفته باشند.
آری، بههنگام احیای تمام عالم هستی، آسمان و زمین از میان خواهند رفت. آنگاه، زمانْ آنطور که ما میشناسیمش، باز خواهد ایستاد، و دیگر نیازی به کلامِ "مکتوب" خدا نخواهد بود، چرا که تمامی محتوایش تحقق خواهد یافت. بدینسان، تا عالم هستی باقی است، تورات نیز باقی خواهد بود. آخرین تحقق شریعت با نخستین احیای عالم هستی همزمان خواهد شد. هر دو همزمان به انتها خواهند رسید. عیسی نمیتوانست از این روشنتر نقطه نظر خود را در مورد عهدعتیق بیان دارد.
مسیح آمده بود تا تورات و صُحُف انبیا را "تمام کند"، یعنی آمده بود تا اصول اعتقادات عهدعتیق را به کمال رساند، به پیشگوییهای آن جامۀ عمل پوشاند، و نحوۀ اجرای اصیل احکام اخلاقی را نشان دهد. حال به بررسی آیههای ۱۹ و ۲۰ خواهیم پرداخت و خواهیم دید که شخص مسیحی چه وظیفهای در مقابل شریعت دارد.
پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود؛ اما هر که بهعمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زیرا به شما میگویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد.
شرط ورود به ملکوت خدا
در آیۀ ۱۹، عیسی با بهکار بردنِ کلمۀ "پس"، در واقع از گفتههای خود در آیههای ۱۷ و ۱۸ نتیجهگیری میکند؛ او فرموده بود که آمده تا شریعت را تحقق بخشد، چرا که شریعت از اعتباری دائمی برخوردار است؛ حال در آیههای ۱۹ و ۲۰، نتیجۀ عملی این نگرش را به شاگردان اعلام میدارد. نتیجۀ عملی این نگرش این است که معیار بزرگی در ملکوت خدا میزان انطباق شخص با این شریعت خواهد بود. در این مورد، حتی اطاعت انفرادی نیز کافی نیست؛ شاگردان مسیح باید ماهیت الزامآور و دائمی احکام شریعت را به دیگران نیز تعلیم دهند. درست است که طبق آیه ۱۹ ("یکی از این احکام کوچکترین...") پی میبریم که همۀ احکام از "وزنی" برابر برخوردار نیستند .
اما حتی "یکی از این احکام کوچکترین" نیز بسیار مهم است، درست به این علت که حکم فرمانروای حکومت و ملکوت، یعنی خدا، میباشد. بیاهمیت جلوه دادن آن، یا در واقع سبک انگاشتن حاکمیت آن بر وجدان و زندگیمان، اهانت به خدایی است که این حکم را داده است. بیتوجهی به "کوچکترین"حکمِ شریعت (چه در اطاعت و چه در تعلیم)، بهمنزلۀ قرار گرفتن در ردیف پایینترین شهروندان حکومت و ملکوت خدا میباشد؛ بزرگی در ملکوت از آن کسانی است که در انجام و تعلیم تمامی احکام اخلاقی شریعت مطیع باشند.
اما عیسی از این نیز فراتر میرود (آیۀ ۲۰). در ملکوت خدا، بزرگی نه فقط بر اساس عدالتی ارزیابی میشود که منطبق با شریعت باشد، بلکه ورود به ملکوت بدون انطباق با شریعت بهگونهای افزونتر از کاتبان و فریسیان ناممکن است (کلمه "افزون" در یونانی بسیار مؤکد است)، چرا که ملکوت خدا ملکوت عدالت است.
اما چرا ؟
اما قطعاً بعضی ممکن است اعتراض کرده، بگویند که مگر کاتبان و فریسیان بهخاطر عدالت و دینداریشان مشهور نبودند؟ مگر اطاعت از شریعت خدا التهاب اصلی زندگیشان نبود؟ مگر آنها حساب نکرده بودند که شریعت شامل ۲۴۸ امر و ۳۶۵ نهی است، و مگر آرزویشان این نبود که همۀ آنها را حفظ کنند؟ پس عدالت مسیحی چگونه میتواند از عدالت فریسیگونه "افزونتر" شود، و چگونه چنین عدالتِ برترِ مسیحی میتواند شرطی برای ورود به ملکوت خدا گردد؟ آیا چنین گفتهای به معنی این نیست که نجات از طریق اعمال نیک حاصل میشود؟ آیا این گفته با خوشابهحال اول متناقض نیست که ملکوت آسمان را متعلق به "مسکینان در روح" میداند، یعنی کسانی که هیچ ندارند، نه حتی عدالتی برای عرضه کردن.
عدالتی عمیقتر، عدالتی قلبی
گفتۀ خداوند ما قطعاً مخاطبین اولیهاش را حیرتزده کرد، همانگونه که امروز ما را حیرتزده میسازد. اما برای یافتنِ پاسخ به این سؤالات، لازم نیست چندان دور برویم. عدالت مسیحی بسیار فراتر از عدالت فریسیگونه میرود، اما نه در کمیت و میزان آن، بلکه در کیفیت و نوع آن. برای مثال، نمیتوان گفت که مسیحیان میتوانند حدود ۲۴۰ حکم را حفظ کنند، در حالیکه فریسیان توانستهاند حداکثر ۲۳۰ حکم را نگه دارند. نه! عدالت مسیحی از این لحاظ از عدالت فریسیان بزرگتر است که عمیقتر است، قلبی است. فریسیان پروای اطاعتی ظاهری و رسمی را داشتند، پروای اجرای تحتاللفظی شریعت را؛ اما عیسی تعلیم میدهد که اقتضاهای خدا بسی بنیادیتر از اینهاست. عدالتی که مطلوب عیسی است، عدالتی است درونی در فکر و انگیزه. زیرا که "خداوند به دل مینگرد» (اول سموئیل ۱۶:۷).
همین عدالت قلبی بود که انبیا بهعنوان یکی از برکات دورۀ مسیحایی پیشگوییاش کردند. خدا به زبان ارمیای نبی وعده داد و فرمود: «شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت» (ارمیا ۳۱:۳۳). اما این امر چگونه میبایست تحقق یابد؟ جواب این سؤال را حزقیال از جانب خدا بیان کرد: «روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید» (حزقیال ۳۶:۲۷). بدینسان، دو وعدۀ خدا، یعنی گذاردنِ شریعتش در باطن ما و ساکن ساختنِ روحش در درون ما، همزمان تحقق مییابد. نباید مانند بعضی فکر کنیم که چون روحالقدس را داریم، میتوانیم از شریعت معاف باشیم؛ کاری که روحالقدس در قلب ما انجام میدهد، دقیقاً همین است که شریعت خدا را بر آن بنویسد. بنابراین، میتوان گفت که "روحالقدس"، "شریعت"، "عدالت"، و "دل"، همه به هم وابستهاند. فریسیان تصور میکردند که انطباق بیرونی با شریعت بهاندازه کافی عدالت محسوب میشود. اما عیسی طالب "اطاعتی عمیق و عمیقتر" بود.
همین اطاعت عمیق است که عدالت قلبی محسوب میشود؛ چنین اطاعتی فقط برای آنانی میسر است که روحالقدس تجدید حیاتشان داده است و در ایشان ساکن است. به همین علت است که ورود به ملکوت خدا بدون عدالتی افزونتر (یعنی عمیقتر) از فریسیان ناممکن است؛ چرا که چنین عدالتی نشانی است از تولد تازه، که بدون آن هیچکس وارد ملکوت نخواهد شد.
شریعتی جدید ؟
بخش بعدی، یعنی دنبالۀ باب ۵ متی، حاوی نمونههای است از این عدالت افزونتر یا بهتر است بگوییم عمیقتر. این بخش از شش پاراگراف تشکیل شده و به تشریح اصلی میپردازد که عیسی در آیههای ۱۷ تا ۲۰ در مورد دائمی بودن احکام اخلاقی، آمدنش برای تمام کردن آنها، و اطاعت کاملترِ شاگردانش از آنها بهنسبت کاتبان و فریسیان مطرح کرد. هر پاراگراف شامل یک قیاس و تضاد یا "آنتیتز" است که با عبارتی کموبیش مشابه آغاز میگردد: «شنیدهاید که به اولین گفته شده است... لیکن من به شما میگویم...» (آیههای ۲۱ و ۲۲).
این آنتیتز چیست؟ عیسی که با چنین اقتداری میفرماید "من..."، خود را با چه کسی مقایسه میکند؟ پیش از آنکه در مباحث بعدی، به مطالعۀ تفصیلی این شش آنتیتز و پاراگراف بپردازیم، بسیار مهم است که در اینجا خلاصهوار آنها را بررسی کنیم. بسیاری از مفسرین اظهار داشتهاند که در این پاراگرافها، عیسی خود را با موسی مقایسه و مقابله میکند؛ یعنی عیسی در اینجا عامداً اخلاقیات جدیدی را پی مینهد، و اخلاقیات قدیم را نقض و فسخ میکند؛ این دسته از مفسرین، عبارت آغازین او را نیز چنین معنی میکنند: "همانطور که میدانید، عهدعتیق تعلیم داده که... اما من چیزی کاملاً متفاوت را تعلیم میدهم." این تفسیر گرچه بسیار معروف است، اما من بدون هیچ تردیدی آن را اشتباه میدانم؛ نه فقط اشتباه، بلکه غیرقابل دفاع. آنچه که عیسی در اینجا نقض و فسخ میکند، خودِ شریعت نیست، بلکه تفسیرهای نادرستی است که کاتبان و فریسیان ابداع کرده بودند. عیسی نه تنها شریعت را نسخ و فسخ نمیکند، بلکه آن را تأئید کرده، بر اقتدار و مرجعیت آن تأکید میگذارد و تفسیر درستش را ارائه میدهد. برای اثبات این مدعا، ذکر چهار دلیل کافی مینماید.
تحریف کاتبان و فریسیان
نخستین دلیل، جوهر خودِ آنتیتزهاست. در نگاه اول، آنچه که عیسی در هر مورد نقل قول میکند، بهظاهر از شریعت موسی است. هر شش آنتیتز یا انعکاسی است از شریعت، یا مستقیماً نقل قولی است از آن؛ برای مثال، به این نقل قولها توجه کنید: "قتل مکن" (آیه ۲۱)، "زنا مکن" (آیه ۲۷)، و «هر که از زن خود مفارقت جوید، طلاقنامهای بدو بدهد» (آیه ۳۱). فقط در ششمین و آخرین آنتیتز است که بهروشنی متوجه مشکلی میشویم. میفرماید: «همسایه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن» (آیه ۴۳). بخش اول این جمله بهروشنی در شریعت آمده است (ر.ش. لاویان ۱۹:۱۸)، گرچه حتی این بخش نیز نقل قولی است ناقص از شریعت، چرا که حیاتیترین کلمات آن جا افتاده، کلماتی که ضابطۀ محبت به همسایه را بیان میدارد، یعنی "مثل خویشتن." اما بخش دوم جمله، مطلقاً در شریعت نیامده است. این بخش نه در لاویان ۱۹:۱۸ آمده، نه در هیچ جای دیگر.
بنابراین، کاتبان آن را بعدها اضافه کرده بودند تا آیۀ مذکور در لاویان را تفسیر کنند؛ اما با چنین تفسیری، عملاً آن را تحریف کرده بودند. وقتی پنج آنتیتز اول را با دقت بیشتری مورد توجه قرار میدهیم (همان کاری که در بحثهای بعدی انجام خواهیم داد)، مشخص میشود که چنین تحریفی در مورد آنها نیز بهطور غیرمستقیم صورت گرفته است. آنچه که عیسی رد میکند، همین تفسیرهای نادرست از شریعت است، نه خودِ شریعت. نباید فراموش کرد که در دو آنتیتز نخست، عیسی نمیفرماید که «گفته شده است که قتل مکن و زنا مکن؛ اما من میگویم که میتوانید این کارها را بکنید.» آنچه عیسی میفرماید، چنین چیزی است: «نه فقط نباید مرتکب قتل و زنا شوید، بلکه حتی افکار خشمآلود و شهوتآلود نیز نباید بهخود راه دهید.»
تعالیم شفاهی کاتبان و فریسیان
دلیل دوم، عبارت آغازین هر آنتیتز است، که چنین شروع میشود: «شنیدهاید که به اولین گفته شده است» (آیههای ۲۱ و ۳۳)، یا «شنیدهاید که گفته شده است» (آیههای ۳۸ و ۴۳)، و نیز شکل کوتاهتر آن، «گفته شده است» (آیه ۳۱). کلمات مشترک در تمام اینها، «گفته شده است» میباشد. عیسی بههنگام نقل قول از عهدعتیق هیچگاه چنین کلماتی بهکار نمیبُرد، بلکه معمولاً میفرمود: «مکتوب است» (مثلاً متی ۴:۴). بههمین دلیل، آنچه که عیسی در این شش آنتیتز رد میکند، نه کتابمقدس، بلکه سنن انسانی است؛ نه کلام خدا که همه "خوانده" بودند (متی ۱۲:۳، ۵؛ ۱۹:۴؛ ۲۱:۱۶ و ۴۲؛ ۲۲:۳۱)، بلکه تفسیرهای شفاهی است که به "اولین" (یعنی قدما) گفته شده بود و هنوز هم گفته میشد (چونکه میفرماید: "شنیدهاید")، چرا که کاتبان هنوز هم آنها را در کنیسهها تکرار میکردند.
آیا گفته عیسی متناقض است؟
دلیل سوم، چارچوب بلافصل هر آنتیتز است. قبلاً گفتیم که در آیههایی که پیش از این آنتیتزها میآید و مقدمهای بر آنها بهشمار میرود (یعنی آیههای ۱۷ تا ۲۰)، عیسی بهروشنی بیان فرمود که برخورد خودش در مورد شریعت چیست، و برخورد شاگردانش چه باید باشد. برخورد خودش، "تمام کردنِ" آن بود، برخورد شاگردانش "اطاعت" از آن. هیچ همزه یا نقطهای از آن زایل نخواهد شد، بلکه همه تحقق خواهد یافت؛ هیچیک از کوچکتری احکامِ آن نباید بیاهمیت انگاشته شود، بلکه همۀ آنها باید مورد اطاعت قرار گیرند. پس، اگر بگوییم که در این آنتیتزها، عیسی شریعت موسی را رد میکند، مثل این است که بگوییم عیسی گفتۀ قبلی خود را نقض و رد میکند، زیرا او قبلاً گفته که نیامده تا باطل کند بلکه تا تمام کند. اما بدیهی است که چنین نیست.
احترام عیسی به شریعت
دلیل چهارم، برخورد همیشگی مسیح با عهدعتیق است. متی در باب پیشین (یعنی باب ۴)، واقعۀ آزمایش شدن عیسی را در آن چهل روزِ طاقتفرسا شرح داده است. هر حملۀ موذیانۀ شیطان با نقل قولی بهجا از عهدعتیق روبرو شد. عیسی نیازی نمیدید که با شیطان مباحثه کند یا دست به استدلال بزند. او هر آزمایش را از همان آغاز با اشاره به آنچه که "مکتوب است" پاسخ داد. این اطاعت آمیخته به احترام را همواره در عیسی، این "کلمه" جسمگرفته، مشاهده میکنیم، نه فقط در رفتار شخصیاش، بلکه در خدمتش نیز. او مصمم بود که هر آنچه را که در مورد او نوشته شده، تمام کند و تحقق بخشد و ذرهای از راهی که کلام خدا در برابرش نهاده، انحراف نورزد. بدینسان، فرمایش او در متی ۵:۱۷ مبنی بر اینکه آمده است نه تا تورات و صحف انبیا را باطل سازد، بلکه تا تمام کند، کاملاً با برخورد و نگرش او به عهدعتیق در بخشهای دیگر انجیلها سازگار و همخوان است.
بر اساس این چهار عامل، روشن است که این آنتیتزها مسیح و موسی را، عهدجدید و عهدعتیق را، و انجیل و شریعت را در مقابل هم قرار نمیدهند، بلکه تفسیر درست مسیح از شریعت و تفسیر نادرست کاتبان، و در نتیجه، عدالت مسیحی و عدالت فریسی را رویاروی هم قرار میدهد.
رقیق کردن شریعت!
سؤالی که در اینجا پیش میآید، این است که کاتبان و فریسیان چه میکردند؟ بهگفتۀ کالون، آنان چه "روشهای کج و معوج" بهکار میبردند که از ارزش شریعت میکاست؟ بهطور کلی، آنان میکوشیدند تا شریعت را ساده جلوه دهند و اقتضاها و استلزامات اخلاقی آن را قابل اجرا سازند. آنان میگفتند که تورات هم یوغ است و هم باری سنگین؛ بههمین جهت، میکوشیدند یوغ را آسانتر سازند و بار را سبکتر.
روش آنان برای این کار بر حسب شکل هر حکم متفاوت بود، یعنی بر حسب اینکه حکم جزو واجبات بود (یا امر یا نهی) یا جزو اجازهها. چهار مورد از این شش آنتیتز جزو واجبات است که سه موردش نهی است (نهی از قتل، زنا، و شهادت دروغ)، و دیگری امر است (محبت کردن همسایه). این چهار مورد جزو احکام واجب الهی است که انسان را به کارهایی امر یا از کارهایی نهی میکند. دو مورد باقیمانده (یعنی آنتیتزهای چهارم و پنجم)، جزو اجازهها میباشند. این دو مورد جزو طبقهبندی آن چهار مورد دیگر که احکام واجب بودند، نمیشود.
برای این دو مورد، فعل در وجه امری بهکار نرفته است. آنتیتز چهارم مربوط به قضیۀ طلاق میشود، که هیچگاه بهصورت امر نیامده، بلکه در برخی شرایط و بعضی موارد مجاز داشته شده است. آنتیتز پنجم به قصاص مربوط میگردد (چشمی به چشمی...) که میبایست در محکمههای قضایی جاری شود؛ قُضات یهود میبایست قصاص را دقیقاً به میزان جرمِ واقعشده تعیین کنند. این هر دو اجازهها محدود به شرایط مشخص و خاص میشد.
آنچه کاتبان و فریسیان برای سهولت در اطاعت از این احکام انجام میدادند، این بود که حوزۀ احکام واجب را محدود میکردند و حوزۀ اجازهها را وسیع. از واجب بودن احکامِ واجب میکاستند و به شرایط و موارد اجازهها میافزودند. آنچه عیسی انجام میداد، معکوس کردن هر دو این جریانات بود. او مصراً ایجاب میکرد که احکام واجب بهطور کامل و بدون هیچگونه محدودیت تصنعی اجرا شود، و محدوده و شرایط اجازهها نیز آنگونه که خدا مقرر کرده پذیرفته شود و خودسرانه به آنها بسط داده نشود. مفید خواهد بود که به کاربرد این اصول در مورد این آنتیتزها نظری اجمالی بیفکنیم و در بحثهای بعدی، آنها را بهتفصیل بررسی نماییم.
کاتبان و فریسیان بهوضوح مُنهیاتِ کتابمقدس (موارد نهی شده) در مورد قتل و زنا را صرفاً به خودِ عمل محدود میکردند؛ عیسی این دو حکم را به افکار خشمآلود و ناسزا و نگاههای شهوانی نیز بسط داد. آنان حکم مربوط به سوگند دروغ را فقط به چند مورد محدود میکردند (یعنی به سوگندهایی که به نام خدا یاد شدهاند)، و حکم مربوط به محبت کردن به همسایه را نیز فقط به بعضی از انسانها (افراد همنژاد و همکیش)؛ عیسی فرمود که به همه سوگندها باید وفا کرد و به همه انسانها باید محبت نمود، بدون هیچگونه محدودیتی.
اما کاتبان و فریسیان فقط به این راضی نبودند که احکام واجب را بهاقتضای مصالح خود محدود سازند؛ بلکه میکوشیدند تا منافع و مصالح خود را با بسط و گسترش دادن محدودۀ اجازهها هرچهبیشتر تأمین کنند. بدینگونه، تنها شرط مجاز برای طلاق، یعنی «مشاهدۀ چیزی ناشایسته در زن» (تثنیه ۲۴:۱) را به هر نوع بهانۀ بوالهوسانۀ شوهر بسط داده بودند، و اجازه قصاص در محکمههای شرعی را به مواردی فراتر از آن گسترش داده بودند تا انتقام شخصی موجه شود. اما عیسی محدودههای اولیه را مورد تأئید و تأکید قرار داد. او طلاق به هر دلیل دیگر را "زنا" نامید، و چشمپوشی از انتقام را بر روابط شخصی حاکم ساخت.
این نگاه مقدماتی بر آنتیتزها نشان میدهند که عیسی قصد نقض شریعت موسی را نداشت؛ بلکه این فریسیان بودند که شریعت را نقض میکردند. آنچه عیسی انجام داد، تشریح معنی راستین احکام اخلاقی بود، علیرغم تمام دشواریهایی که در اجرایشان وجود دارد. او احکامی را که کاتبان و فریسیان سعی در محدود کردنشان داشتند، بسط داد، و اجازههایی را که ایشان سعی در بسطشان داشتند، محدود کرد. برای عیسی احکام موسی احکام خدا بود، خدایی که اعتبارش را نهایتی نیست و اقتدارش را محدودیتی.
در این زمینه، ایماندار مسیحی باید از مسیح سرمشق بگیرد نه از فریسیان. ما هیچ اجازه نداریم که در معیارهای شریعت تخفیف قائل شویم و اطاعت از آن را ساده سازیم. این نظام استدلال فریسیان بود، نه مسیحیان. عدالت مسیحیان باید از عدالت فریسیان افزونتر شود. عیسی با نیرومندترین کلمات ممکن، اقتدار و مرجعیت شریعت را بهعنوان کلام مکتوب خدا تأئید فرمود و شاگردان خود را فراخواند تا تفسیر درست و عمیقاً لازمالاجرای آن را بپذیرند.
ترجمۀ آرمان رشدی