X
تبلیغات
†††مسیحیت عمیق†††
آرزویم این است که مسیحیان امروز همان مسیحی باشند که انجیل اعلام میکند .
http://www.moezeh.blogfa.com/post-20.aspx

دیسیپلین روحانی

عیسی گفت :"من هستم"

ده فرمان : قانون خدا

عهد جدید

چرا مسیحی هستم؟

امید

مسیحیان اولیه

زندگی وقف شده مسیحی (تفسیر کاربردی باب 12 رومیان)

زندگی روزمره مسیحی

بدعتها و شاخه های منحرف از مسیحیت (شاهدان یهوه و مورمونها)

توبه کنید و به انجیل ایمان آورید.

کلیسا

شناخت گناه

شناخت خدا

افکار یک مسیحی

پری روح القدس

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 14:26  توسط   | 

http://hayatdarmasih.blogfa.com/page/list.aspx

 

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 14:15  توسط   | 

http://www.dloadmasihi.blogfa.com/post-31.aspx

مسیح حیات ما

تنها نجات دهنده

دانلود دو کتاب

مجله جدید تبدیل و شبان

یگانگی و اتحاد : چرا و چگونه (برادر ادوارد)

منشا سعادت ما چیست ؟ (دانلود موعظه کشیش ادوارد هوسپیان)

منابع عالی برای دانلود در سایت کلیسای خانگی ایرانییان

دانلود موعظه های جدید برادر ادوارد

کلیسای کاتولیک و عطای کاریزماتیک - دانلود کتاب "چه کسی باد را ساکن خواهد کرد؟"

فرهنگ الهیات کتاب مقدس

تثلیث (دکتر کشیش ساسان توسلی)

دانلود موعظه کشیش ادوارد هوسپیان در مورد "پیروزی بر شیطان"

مقالاتی برای حق جویان

دانلود کتاب اعمال 29

کتابفروشی ها

دانلود موعظه های کلیسای ایرانیان در سیاتل آمریکا

کتاب مقدس به 250 زبان دنیا

دانلود مجلات مسیحی

دانلود سرود - اسلاید و کتب مسیحی

دانلود دو کتاب عالی فرهنگ عهد جدید

کتابخانه کلیسای کاتولیک

كتاب مقدس (انجیل و تورات- عهد عتیق و عهد جدید- ترجمه های مختلف)

دانلود موعظه های كشيش وارطان آوانسيان

انجیل به زبان فارسی html

دانلود موعظه های ادوارد هوسپیان مهر

دانلود موعظه های اسقف شهید هایک هوسپیان مهر

دانلود موعظه های شهید مهدی دیباج

دانلود تعلیم در مورد کند و کاوی در مسیحیت

دانلود موعظه های کلیسای ایرانیان لندن

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 14:13  توسط   | 

پاپ بنديكت شانزدهم، حملات رژيم صهيونيستي به مردم نوار غزه را محكوم كرد.

به گزارش ايلنا به نقل از خبرگزاري فرانسه، پاپ بنديكت شانزدهم، در دومين روز حملات رژيم ‌‏صهيونيستي به نوار غزه، با محكوم كردن خشونت‌ها عليه مردم نوار غزه، از همه طرف‌هاي دخيل در وضعيت غم‌انگيز خاورميانه خواست در رعايت انسانيت و خرد تلاش كنند.
پاپ كه در مراسم دعاي هفتگي در واتيكان سخن مي‌گفت، افزود: «خواستار پايان خشونت‌ها و برقراري دوباره آتش‌بس در نوار غزه هستم.»
بنديكت شانزدهم افزود: من از جامعه بين‌الملل مي‌خواهم هر آنچه در توان دارد، براي كمك به پايان دادن به اين بن‌بست ميان رژيم صهيونيستي و فلسطيني‌ها به كار گيرد.
وي گفت: «از جامعه بين‌الملل مي‌خواهم تسليم منطق انحرافي تقابل و خشونت نشوند، بلكه حامي گفت‌وگو باشند.»
+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 16:12  توسط   | 

پاپ در صدد تبلیغ مسیحیت در ایران
پاپ همچنین در این دیدار بر افزایش فعالیت‌های خیریه کلیسای کاتولیک برای گسترش محبوبیت این نهاد در میان ایرانیان تاکید نموده و تشکیل کلیساهای خانگی را از کم هزینه‌ترین راه‌ها برای مبشرین مسیحی دانست.
پاپ بندیکت شانزدهم خواستار افزایش تبلیغات مسیحیت ایرانی در قالب امور خیریه شد.

به گزارش «فردا» نمایندگان کلیسای کاتولیک ایران در دیدار روز جمعه خود با پاپ بندیکت شانزدهم دستورالعمل اولویت‌های کاری سال جدید میلادی خود را دریافت کردند. در این دیدار که در کلیسای واتیکان برگزار شده بود‌، پاپ از نمایندگان ایرانی خود به خاطر استقامت و پشتکار در برابر آنچه شرایط دشوار و تاسف‌آور خواند، سپاسگذاری نمود.

عالیترین مقام مسیحیت کاتولیک در این دیدار از اسقف‌های ایرانی خواست تا ضمن در نظر گرفتن غنای فرهنگ و تمدن ایران بر حجم تبلیغات خود افزوده و بر محوریت گفت و گوی آزاد در محلات تهران و سایر شهرها، برنامه‌ریزی سال جدید خود را استوار کنند.

پاپ همچنین در این دیدار بر افزایش فعالیت‌های خیریه کلیسای کاتولیک برای گسترش محبوبیت این نهاد در میان ایرانیان تاکید نموده و تشکیل کلیساهای خانگی را از کم هزینه‌ترین راه‌ها برای مبشرین مسیحی دانست.

این در حالی است که در سال 2008 میلادی نیز فعالیت تبلیغاتی مسیحیت ایرانی به شدت رونق گرفت. افزایش کمی و کیفی برنامه‌های تلوزیون فارسی زبان مسیحیت، راه‌اندازی تعداد زیادی سایت، وبلاگ و اتاق گفتگو از نمونه‌های این تلاش برنامه‌ریزی شده محسوب می‌شود که با توجه به دیدار اخیر اسقف‌های ایرانی با پاپ بندیکت شانزدهم به نظر می‌رسد این روند سیر صعودی به خود خواهد گرفت.
+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 16:9  توسط   | 

افزایش جفا و خشونت بر مسیحیان در سال ۲۰۰۹
كشته شدن ۲۰ "مبشر مسیحی" در سال 2008

 http://www.bibi30.com//index.php?option=com_content&task=view&id=2503&Itemid=51

http://www.bibi30.com//index.php?option=com_content&task=view&id=2518&Itemid=51

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

افزایش جفا و خشونت بر مسیحیان در سال ۲۰۰۹
تا وقتی جامعه مسیحی وجود دارد، جفاها هم در کنار آن وجود دارد. چون کلام خدا می‌فرماید با
گذشت زمان ، جفاها بر کلیسا بیشتر و بیشتر خواهد شد. 

با وجود مشکلات اقتصادی بیش از پیش در دنیا و همچنین روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا، به احتمال بسیار قوی در سال ۲۰۰۹ شاهد افزایش جفاها بر جامعه مسیحی خواهیم بود.

به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از کارل مولر از مؤسسه مسیحی " درهای باز" اذعان داشت: "فکر می‌کنم در زمانه بسیار حساسی هستیم. مسیحیان بیش از هر زمان دیگری، به اسم خدایان و فلسفه‌های دروغین، مورد جفا قرار می‌گیرند. ما نبی نیستیم، اما حس می‌کنیم که اعمال جفا و خشونت بر مسیحیان، خصوصاً در بخشهایی از دنیا، مثل خاور میانه، رو به افزایش است."

او همچنین اشاره کرد که دنیا می‌بایستی مراقب کشورهایی همچون" ایران، کره شمالی، نیجریه و هند" باشد. با وجود کاهش چند روزه اعمال خشونت بر مسیحیان، شاهد خبرهایی در زمینه جفا‌رسانی هندوهای تندرو علیه مردم منطقه اوریسا بوده‌ایم.

در کشور نیجریه نیز، علائمی از تفرقه‌های دینی به چشم می‌خورد.

مولر توضیح داد: "در نیجریه بین مسلمانان شمال و مسیحیان جنوب کشور، یک سر‌حد مذهبی وجود دارد و گاهی هم شاهد انفجار اعمال خشونت هستیم."

کشورهای آزاد می‌توانند از آن دسته از مسیحیان سراسر دنیا، که تحت جفا هستند، حمایت کرده و به طرفداری از ایشان به پا خیزند. نه فقط به این دلیل که شهروندان این کشورها، آزادی عمل کافی برای چنین کاری دارند، بلکه چون از توانایی مالی برای حمایت از دیگر مسیحیان نیز برخوردارند. مولر ابراز نگرانی کرد که بی‌ثباتی‌های اقتصادی اخیر در دنیا، می‌تواند در روند حمایتهای مالی مردم از مسیحیان تحت جفا، خللهایی را ایجاد کند.

او گفت: "اگر دولتهای غربی و حتی در صورت لزوم، ارتش های کشورها، بجای اقلیتهای تحت جفا پا به میدان نگذارند، متأسفانه روند اعمال بی‌عدالتی، خشونت و جفا بر جامعه مسیحی هر ساله رو به رشد خواهد بود."مولر اظهار امیدواری کرد که کابینه باروک اوباما، رئیس جمهوری جدید دولت ایالات متحده، اقداماتی را در زمینه آزادی در دین به انجام برساند.

او گفت: "اگر بخاطر داشته باشید کشیش ریک وارن، در جریان انتخابات مسئله آزادی در دین را مطرح کرد. و جواب اوباما این بود که ما به حمایت از آنانی که در سراسر دنیا تحت جفا هستند، بر خواهیم خاست و با عوامل بوجود آورنده چنین بی‌عدالتیهایی برخورد می‌کنیم."

مولر همچنین از فعالیتهای کابینه پرزیدنت بوش در زمینه آزادی در دین تشکر کرد.

"تا به امروز، هیچ دولتی مثل دولت "پرزیدنت بوش" به مسائل پیرامون آزادی در دین توجه نشان نداده بود. فعالیتهای این کابینه در زمینه توسعه حقوق مسیحیان دنیا، در نوع خود بی‌نظیر بود."

از طرفی مولر اعلام کرد که تا وقتی جامعه مسیحی وجود دارد، جفاها هم در کنار آن وجود دارد. چون کلام خدا می‌فرماید با گذشت زمان، جفاها بر کلیسا بیشتر و بیشتر خواهد شد.

"کلام خدا می‌فرماید زمانی فرا خواهد رسید که مردم مسیحیان را مورد آزار و شکنجه قرار داده، و یا حتی به قتل می‌رسانند و فکر می‌کنند که اینکار را برای خدا انجام داده‌اند. امروزه در خاور میانه، و در کشورهایی چون ایران، کره شمالی، آفریقا و نیجریه شاهد آن هستیم که افرادی به کشتار مسیحیان دست می‌زنند و اینچنین فکر می‌کنند که به جهت منفعت دنیا قدمی برداشته‌اند."

كشته شدن ۲۰ "مبشر مسیحی" در سال 2008
این کشته شدگان ازاینکه هرروزه جان خود را به مخاطره بیاندازند، و اغلب مواقع برای اینکه
قدرت امید مسیحی را به اطرافیان خود عرضه نمایند ، شرایط سخت 
و فقر و فشار را برخود و خانواده تحمل می كردند."

http://www.bibi30.com//index.php?option=com_content&task=view&id=2518&Itemid=51

 

 به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از رادیو واتیکان، در فهرست مبشران کشته شده حین خدمت در سال ۲۰۰۸ یک جانشین اسقف، چندین کشیش، و دیگر افراد ایماندار خادم قرار دارند.

این فهرست که توسط "جماعت بشارت به انسانها" گردآوری شده، نامهای مبشران را بهمراه خادمینی که خدمت شبانی انجام میدادند ذکر کرده که ایشان همگی به شکلی خشونت آمیز کشته شده اند. این افراد در نتیجۀ نفرت و یا ایمان یا بدلایلی دیگر قربانی شدند.

 در این فهرست از بکار بردن عنوان شهید خودداری شده و مسئولیت تصمیم گیری و اعطای این عنوان به کلیساهای متبوع کشته شدگان داده شده است.

 با این وجود سازمان " ایمان" لزوم یادآوری کشته شدگان و دعا برای ایشان را تایید میکند.

این کشته شدگان "بدون هیچگونه انگیزۀ قهرمان پروری یا خودبرتری [...]، واهمه ای نداشتند از اینکه هرروزه جان خود را به مخاطره بیاندازند، و اغلب مواقع برای اینکه قدرت امید مسیحی را به اطرافیان خود عرضه نمایند، شرایط سخت و فقر و فشار را برخود و خانواده تحمل می كردند."

 سال ۲۰۰۸، آسیا، قاره ای بود که بیشترین خشونتهای مرگبار را بخود دید. ازجمله کشته شدگان میتوان "پولس فرج راحو" اسقف اعظم را بیاد آورد که در موصل عراق کشته شد. همچنین سه کشیش و یک ایماندار در هندوستان، یک کشیش در سریلانکا، یک کشیش در فیلیپین و دیگری در نپال کشته شدند.

در قارۀ آمریکا نیز پنج کشیش کشته شدند. دو تن در مکزیک، یک تن در ونزوئلا، و یک نفر در کلمبیا و یکی دیگر در برزیل، پنج تن نیز در قارۀ آفریقا در نتیجۀ خشونتها علیه مسیحیان کشته شدند.

این کشته شدگان عبارتند از دو کشیش در کنیا، یک برادر مسیحی در گینه، یک کشیش در نیجریه، و یک فرد ایماندار در جمهوری دموکراتیک کونگو. دو کشیش ژزوئیت نیز در روسیه جان خود را از دست دادند.

 این درحالیست که آمار قتل مبشران در سال ۲۰۰۸ از تعداد ۲۱ کشته در سال ۲۰۰۷ کمتر بوده است. با این حال این گزارش تاکید میکند که فهرست ارائه شده مطلق نبوده و کشته شدگانی که پاپ ژان پل دوم به ایشان لقب "سربازان گمنام هدف والای خدا" را اعطا نموده ذکر نگردیده است.

سازمان ایمان، ضمن اشاره به اهمیت سال ۲۰۰۸-۲۰۰۹ برای هر مبشر مسیحی اذعان داشت که "همان محبتی که پولس را به تحمل شرایطی که "وضعیت سخت " را تنها بعنوان هم معنی میتوان برای آن در نظر بگیریم رهنمون کرد، اکنون نیز در میان مردان و زنان سراسر جهان کار میکند تا ایشان را با برادرانشان در نام مسیح نجات دهنده روبرو نماید."

این آمار گزارشی است از سوی كلیسای كاتولیك واتیكان، و تاكنون گزارشی از كشته شدگان مبشران مسیحی كلیساهای پروتستان كه عمده اهداف آن بشارت كلام خدا در سراسر جهان است منتشر نگردیده.

 

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 15:48  توسط   | 

مقدمه :

ما خیلی وقتها خودمان را با ملاکهای خودمان یا با مقایسه با دیگران می سنجیم و باعث می شود که یک فکر کنیم در وضعیت خوبی قرار داریم . امروز ما می خواهیم ایمان و زندگی خود را با معیار کلام خدا بسنجیم . امروز می خواهم در مورد ده فرمان صحبت کنم. ده فرمان قانون خداست و امروز هم برای ما در عهد جدید حرفهای دارد . ده فرمان یکی از عالیترین معیارها برای زندگی از سوی همه مردم دنیا شناخته شده است. ده فرمان تنها قوانینی است که خود خدا بر روی دو لوح نوشته است ، پس می بینیم که چقدر اهمیت دارد.

 

بخش اصلی:

1-             من‌ هستم‌ یهوه‌، خدای‌ تو، كه‌ تو را از زمین‌مصر و از خانه‌ غلامی‌ بیرون‌ آوردم‌.   تو را خدایان‌ دیگر غیر از من‌ نباشد.

قانون اول در مورد منع بت پرستی است. هر چیزی را که ما بیشتر از خدا دوست بداریم ، بت است. خانواده ، پدر و مادر ، فرزندان ، دوست ، ثروت و پول ، مقام و احترام و جلال انسانی ، کار ، علم ، تفریح ، سلامتی ،مد و لباس ، مستی و اعتیاد ، لذات گناه آلود و لذات جسمانی و دنیوی و لذات مفید ،  و حتی خدمت و کلیسا می توانند برای ما بت باشند اگر جای خدا را در بالاترین جا بگیرند. وقتی از مسیح پرسیدند بزرگترین حکم چیست ؟ گفت "خداوند خدای خود را با تمامی جان و تمامی فکر و تمامی توان و تمامی خاطرت محبت نما" آری خداوند تمامیت ما را می خواهد . بعضی ها خیلی وقتها شکایت می کنند که چرا در زندگی من هیچ چیز در جای خود نیست و اینقدر مشکل دارم ، جوابش این است که چون خدا در جای خودش در زندگی ما نیست.اگر خدا در جای خود باشد ، همه چیز در جای خود خواهد بود.مشکل اسرائیلیان  این نبود که خدا را رد می کردند بلکه این بود که خدایان دیگر راهم وارد زندگی خود می کردند. خدا هیچ شریکی را نمی پذیرد. مسیح خداوند گفت :"نمی توان دو آقا را خدمت کرد" قلب ما یک تخت دارد و آیا آنجا مسیح سلطنت می کند یا چیزهای دیگری هم هستند؟ (مثل تمایلات و خواسته های خودمان). هدف زندگیمان یک الوهیت باید داشته باشد و آن خود خدا باشد .مسیحیان اولیه برای این شکنجه می شدند که حاضر نبودند شریک دیگری حتی بصورت ظاهری برای خدا در نظر بگیرند. ما گاهی با زبانمان می گویم که مسیح بر قلب من یگانه پادشاه است ولی ما با سنجش میزان وقت ، پول ،انرژی که برای چیزهای مختلف می گذاریم و علاقمان در امور مختلف می توانیم بتهایمان را بشناسیم و به قول یوحنا "بتها را از خود دور کنیم".خود را گول نزنیم، خود پرستی یا هر چیز گناه آلودی را که امروز در قلب ما است دور بریزیم. مردم معمولا نسبت به خود خوشبین هستند ولی متاسفانه خیلیها که فکر می کنند چشمان خود را در بهشت باز می کنند ، شاید در جهنم چشمانشان را باز کنند.

2-             صورتی‌ تراشیده‌ و هیچ‌ تمثالی‌ از آنچه‌ بالا در آسمان‌ است‌، و از آنچه‌ پایین‌ در زمین‌ است‌، و از آنچه‌ در آب‌ زیر زمین‌ است‌، برای‌ خود مساز.  نزد آنها سجده‌ مكن‌، و آنها را عبادت‌ منما، زیرا من‌ كه‌ یهوه‌، خدای‌ تو می‌باشم‌، خدای‌ غیور هستم‌، كه‌ انتقام‌ گناه‌ پدران‌ را از پسران‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ از آنانی‌ كه‌ مرا دشمن‌ دارند می‌گیرم‌.   و تا هزار پشت‌ بر آنانی‌ كه‌ مرا دوست‌ دارند و احكام‌ مرا نگاه‌ دارند، رحمت‌ می‌كنم‌

قانون دوم در مورد راه صحیح عبادت کردن خداوند است. هیچ چیزی مثل مجسمه ، عکس ، صلیب ، کتاب مقدس ، مقدسین ، فرشتگان ، نباید پرستیده شود. نباید تاکید زیادی روی وسایل گذاشت چون ما را از اصل منحرف می سازد و باعث بوجود آمدن تعالیم غلط و خرافات بین مردم کلیسا می شود.

امروز متاسفانه روشهای دروغین پرستشی دیگری هم وجود دارد. مثل رقصهای دنیوی در جلسات پرستشی، به وجد آمدن تنها احساسات ، هل دادن به نشانه گرفتن برکت ، فوت کردن ، تف کردن ، سر را به دیوار زدن  و ..

ما باید برگردیم به حرف مسیح "خدا روح است و پرستندگان او را به روح و راستی بپرستند."

احساسات توخالی و یا سمبلهای بیش از حد ما را از اصل جدا می کند و مانع می گردد که ما مسیحیانی اصیل ، غنی و کتاب مقدسی گردیم.

 

3-             نام‌ یهوه‌، خدای‌ خود را به‌ باطل‌ مبر، زیرا خداوند  كسی‌ را كه‌ اسم‌ او را به‌ باطل‌ بَرَد، بی‌گناه‌ نخواهد شمرد.

می گویند وقتی که خدا این قانون را می داد کوه سینا لرزید. خداوند ما خدای غیوری است و او برای نامش و جلالش غیرت دارد. خداوند ما قدوس است و نام او نیز مقدس است . یهودیان نام یهوه را هرگز بر زبان نمی آوردند و می گفتند ی ه و ه . نام یهوه تنها یکبار در سال آن هم در روز کفاره توسط کاهن اعظم استفاده می شد. نسخه برداران وقتی به این کلمه می رسیدن خود را تطهیر می کردند و بعد این کلمه را می نوشتند. این قانون همان دعای "نام تو مقدس گردد" است . ما با زندگی و زبانمان باید باعث جلال نام خدا گردیم. ما از زبانمان نباید قسم و لعنت و هر قسم چیز بدی بیرون آید . ما با زبانمان نباید همدیگر را توهین کنیم چون به روح القدسی که درون برادرمان وجود دارد و به مسیحی که برای برادر ما مرده است توهین می کنیم. ما نباید از نام مسیح سواستفاده کنیم. نام مسیح یک هدیه ای است که مسیح به ما داده تا در نام او به حضور خدا برویم و در نام او جواب دعاهایمان را بگیریم. ولی یادمان باشد که کلام خدا می گوید :"هر که نام مسیح را می برد ، از ناراستی کناره جوید" پس با زبانمان باعث جلال خدا گردیم. با زبانمان به خدا احترام بگذاریم و زبانمان تبدیل به زبان خدا گردد .البته باید زبانمان با قلبمان یکی باشد ، در غیر اینصورت ما ریاکار خواهیم بود.

 

4-             روز سَبَّت‌ را یاد كن‌ تا آن‌ را تقدیس‌ نمایی‌.  شش‌ روز مشغول‌ باش‌ و همه‌ كارهای‌ خود را بجا آور.   اما روز هفتمین‌، سَبَّتِ یهوه‌، خدای‌ توست‌. در آن‌ هیچ‌ كار مكن‌، تو و پسرت‌ و دخترت‌ و غلامت‌ و كنیزت‌ و بهیمه‌ات‌ و مهمان‌ تو كه‌ درون‌ دروازه‌های‌ تو باشد.    زیرا كه‌ در شش‌ روز،  خداوند  آسمان‌ و زمین‌ و دریا و آنچه‌ را كه‌ در آنهاست‌ بساخت‌، و در روز هفتم‌ آرام‌ فرمود. از این‌ سبب‌  خداوند  روز هفتم‌ را مبارك‌ خوانده‌، آن‌ را تقدیس‌ نمود.

این قانون برای استراحت از کار و دادن وقت به خداونداست. ما نیاز به استراحت جسمانی و روانی داریم . ما باید کار کنیم و زحمت بکشیم . این اراده خداوند است ولی باید زمانی هم به استراحت و بودن با خانواده بگذرانیم . همچنین ما باید برای خدای خالقمان و منجیمان وقت اختصاص دهیم. در عهد جدید روز سبت به روز یکشنبه که روز خداوند است تبدیل می گردد و علت ان عظمت رویداد قیام مسیح خداوند از مردگان در روز یکشنبه است. زندگی و وقت هدیه ای از طرف خداوند به ما است و ما باید از این هدیه به نحو احسن استفاده کنیم. روزمان را با دعا شروع کنیم و در طول روز همراه کارمان با خداوند زندگی کنیم . مسیح هیچ گاه به قانون سبت حمله نکرد بلکه آنرا از اضافات مضر و ساخته انسانی پاک کرد و به سوی هدف اصلی از این قانون که همانا دادن وقت به خداوند و انجام اراده خدا است ، هدایت کرد.

 

5-               پدر و مادر خود را احترام‌ نما، تا روزهای‌تو در زمینی‌ كه‌ یهوه‌ خدایت‌ به‌ تو می‌بخشد، دراز شود.

در عهد عتیق کسانی که به پدر و مادر خود فحش دهند و یا آنها را بزنند ، مجازات مرگ و سنگسار تعیین شده بود. امروزه با از بین رفتن مرزها می بینیم که اکثر مردم نسبت به والدینشان رفتار خوبی ندارند. خانواده مسیحی یعنی رابطه درست بین اعضای خانواده مورد تائید کتاب مقدس می باشد.ما نباید اجازه دهیم جو قدر نشناسی دنیا روی ما هم تاثیر بگذارد.امثال سلیمان و انجیل هم بارها بر احترام بر مادر و پدر تاکید می کند . انجیل می گوید مسیح مطیع والدینش بود ، پس چقدر بیشتر ما باید مطیع والدین خود باشیم. والدین ما ، ما را بزرگ کرده اند و ما بدون آنها نمی توانستیم به اینجا برسیم. لعنت و برکت ، کامیابی در زندگی و عمر دراز و خوب به رابطه ما با اعضای خانواده خود دارد ، این اولین حکم با وعده است. انجیل می گوید کسی که برای خویشان خود تدبیر نمی کند ، بدتر از بی ایمان است.

این تنها حکمی است که ما همیشه امکان انجام آنرا نداریم ، زیرا روزی می رسد که والدینمان می میرند ، پس تا زمان داریم قدر آنها را بدانیم و با محبت و اطاعت از آنها جو مسیحی در خانواده هایمان بوجود بیاوریم.

 

6-             قتل‌ مكن‌.

شاید بین ما قاتل نباشد ، اگرچه خدا قاتلان را هم در صورت توبه و ایمان به مسیح می پذیرد. ولی حال می خواهم در مورد چیزهای دیگری صحبت کنم. هرگونه سقط جنین (نه سقط جنین های که خود به خود بدون دخالت والدین یا پزشک اتفاق می افتد) بجز در حالتی که جان مادر در خطر مرگ باشد از طرف کلیسای ما  گناه و قتل است . مسیحیت شدیدا معتقد است که زندگی از لحظه ای که نطفه بوجود می آید ، شروع می شود. بنابرین حتی اگر حاملگی براثر رابطه نامشروع بوده و یا حتی اگر بچه مریض به دنیا بیاید ، باز هم حق سقط جنین وجود ندارد .

مورد دیگر قتل می تواند قتلهای توجیه کننده مثل قتل افراد فاسد و گناهکار ، قتل برای آزادی ، قتل برای انتقام و ... همگی گناه و قتل است.

مسیح گفت :"اگر ما خشمگین شویم و ناسزا بگوییم سزاوار مرگ هستیم." آرزوی مرگ دیگران و یا نبودن آنها حاکی از تنفری است که از نظر خدا ریشه قتل است و سزاوار داوری است. بنابرین گفتن مرگ بر کسی در مسیحیت مردود است. ترور شخصیت چیزی کمتر از مرگ ندارد، خیلیها زنده هستند ولی به علت آسیب های عاطفی و جسمانی که از طرف دیگران دیده اند زندگیشان فلج شده است.

خودکشی هم اشتباه است ، دزر کتاب مقدس 4 گزارش خودکشی است که همه افرادی منفی بودند.بدن ما و زندگی ما مال خداوند است و ما نه حق داریم جان خود را بگیریم و نه جان دیگری را.

در مورد دفاع از کشور در جنگ و اعدام گناهکاران بوسیله دولت مساله مشکل است و بعضی ها موافق و بعضی ها مخالف آن هستند . ولی من نظر شخصی خود را می گویم. من در جنگ هم نمی توانی کسی را بکشم و صرفا از حق خود ، کشور و خانواده و ملتم دفاع خواهم کرد و در مورد اعدام مجرمین هم موافق نیستم .

قتل می توند صورتهای دیگری هم داشته باشد ، مثل کسی که گوشت فاسد به بازار عرضه می کند. کسی که با فروختن مشروبات الکلی و مواد مخدر باعث مرگ دیگران می گردد. کسی که با ترویج نوع خاص موسیقی اش باعث خودکشی شنوندگانش می شودو فرزندانی که ذره ذره والدینشان را زجر کش می کنند.

خداوندا به ما حکمت بده که درست زندگی کنیم.

 

7-             زنا مكن‌.

صمیمی ترین دوستم که در ارمنستان است می گفت : "بت قرن حاضر زنا است". واقعا حرف او درست است . امروز زنا از طریق مجلات ، اینترنت ، ماهواره و مراکز فساد در کل دنیا گسترش یافته و همه را در برگرفته است.

یک سری آمار می خواهم به شما بگویم تا اوضاع بد دنیا را در این مورد ببینیم.

در آمریکا در هر 6 دقیق ، به یک زن تجاوز می گردد.

در کانادا از هر 5 نفر که به 18 سالگی می رسند ، یکی باکره است.

در ارمنستان هر ساله 1000 کودک از زنا متولد می گردد.

در آمریکا یک نوجوان 15 ساله در یک سال از تلویزیون 200 هزار کار قبیح می بیند.

یک چهارم بچه ها در آمریکا تنها مادر دارند.

50 هزار زن فاحشه در ایران وجود دارد.

در یک ماه در آمریکا 17.5 ملیون نفر از شبکه پورنو گرافی بازدید می کنند.

فروش ویدئو و آلات جنسی 8% کل تجارت اینترنت را که بالغ بر 18 بیلیون دلار است به خود اختصاص می دهد.

در ایران حدود 600 هزار نفر به خود فروشی دست می زنند.

هر ساله 12 ملیون زن و مرد و کودک بعنوان قربانی و برده جنسی در جهان خرید و فروش می شوند.

در فرانسه تعداد بچه های نامشروع متولد شده بیشتر از بچه های مشروع است.

در ایران 5200 پرونده تجاوز خانوادگی وجود دارد.

کلیسا باید در مقابل این بت به مبارزه بپردازد. سکوت چیزی را حل نمی کند.

اگر شریعت ، انبیاء ، امثال سلیمان ، اناجیل و نامه ها و تاریخ کلیسا همواره در مورد این گناه ایستاده است. امروز نیز ما باید بیش از همیشه پیغام "رابطه جنسی تنها در چارچوب ازدواج "را به گوش جهانیان برسانیم. خدا هیچ تعارفی با این گناهکاران ندارد و تمام کسانی که از این گناه توبه نمی کنند به جهنم خواهند رفت. خدا به ما آزادی جنسی نداده است . او شهرهای سدوم و عماره را برای گناهان جنسی و هم جنس بازی از بین برد ، لعنتی که بر حام پسر نوح و نسل او آمد برای نگاه کردن به برهنگی بود.گناه داود باعث مرگ پسرش و آمدن زنا در بین فرزندانش شد. شهوت هدیه شیطان است ولی محبت هدیه خداست. دنیا می گوید : Love is god اما مسیحیت می گوید God is love . مسیح گفت حتی تصورات ناپاک ما زنا است .درست است که تمام زناکاران به جهنم می روند و داوری خدا در انتظار آنها است ، ولی ما باید پیغام محبت خدا و توبه و پیغام خوش و نجات بخش انجیل را به گوش آنها برسانیم و آنها می توانند از این گناه و اسارتشان با قدرت خون مسیح آزاد گردند.

 

8-             دزدی‌ مكن‌.

دزدی فقط سرقت از بانک نیست ، دزدی می تواند در چیزهای کوچک مثل ندادن مالیات باشد (دزدی از دولت) . اگر ما به اندازه حقوقی که می گیریم کار نمی کنیم دزدی می کنیم (دزدی از کارفرما). اگر ما به کارگرمان به اندازه کارش دستمزد نمی دهیم دزدی می کنیم (دزدی از کارگران). اگر ما با کلاهبرداری و نابود کردن دیگران به ثروت می رسیم دزدیم.اگر در کارمان صداقت نداریم دزدیم. با قمار و شرط بندی ثروتمند شدن و به آنها امید بستن گناه و نوعی دزدی است. اگر ما از وقتمان و مالمان و استعدادهایمان برای خدا استفاده نمی کنیم از او می دزدیم. دزدی می تواند چیزهای کوچکی باشد که همه انجام می دهند ، ولی مسیحی نباید همرنگ جماعت شود بلکه باید همرنگ عیسی مسیح گردد. اگر ما دزدی کرده ایم ، باید علاوه بر توبه ، جبران هم بکنیم.توبه زکی با جبران بود ، ما هم باید کارهای اشتباهمان را تا حد توانمان جبران کنیم.

 

9-             بر همسایه‌ خود شهادت‌ دروغ‌ مده‌.

متاسفانه در جامعه ای زندگی می کنیم که دروغ جزی از کار هر روزه ما شده است.ولی کلام خدا هرگونه دروغ مثل مصلحتی ، تحریف حقیقت ، پنهان کاری را مردود و گناه می داند. این فرمان علاوه بر دروغ ، در مورد تهمت و محکوم کردن و غیبت هم صادق است. کلام خدا بارها ما را در مورد استفاده درست از زبانمان هشدار می دهد. هر گونه شایعه پراکنی ، هر گونه غلو کردن ، هر گونه سخن چینی ، دو پهلو حرف زدن ، منحرف کردن حقیقت همه جزو این دروغ هستند . داریوش سالها قبل برای ایران چنین دعا کرد :"خداوند این کشور را از دشمن ، قطحی و دروغ دور نگاه دارد."

می گویند روزی یک معتاد داستان نجات خود را می گفت و گفت که او از بیماری خود شفا یافته است ، ولی بعدا متوجه شدند که او بیمار نبوده است و وقتی از او پرسیدند که چرا دروغ گفته است ، او جواب عجیبی داد . او گفت :"من حاضرم برای جلال خدا چیزهای بزرگتر از این هم بگویم"

دوستان عزیز خدا با دروغ ما جلال نمی یابد . حرفهای ما هرگزر قابل بازگشت نیستند ، پس مواظب باشیم.

 

10-       به‌ خانه‌ همسایه‌ خود طمع‌ مورز، و به‌ زن‌ همسایه‌ات‌ و غلامش‌ و كنیزش‌ و گاوش‌ و الاغش‌ و به‌ هیچ‌ چیزی‌ كه‌ از آن‌ همسایه‌ تو باشد، طمع‌ مكن‌.

طمع مخالف قانع بودن است که باید از خصوصیات مسیحیان باشد . طمع را می توان در زندگی لوط (طمع زندگی بهتر) ، یهودا (طمع پول پرستی)،الیشع (طمع ثروت اندوزی)، داود (طمع شهوت)و شائول (طمع مقام) دید.طمع مخالف انکار نفس است که از لازمه های شاگردی مسیح است. طمع ناشکر بودن است . طمع باعث می شود ما از زندگی لذت نبریم و باعث از بین رفتن زندگی ایمانیمان می شود.

 

نتیجه :

ما احتیاج به بیداری داریم ، بیداری آن زمان شروع می گردد که ما با خدا و گناهانمان برخورد کنیم و تصمیم بگیریم موانع ناپاکی و گناه را از خود دور کنیم. خدا امروز با کلامش با ما حرف زد و حال می خواهد در ما کار کند ، قلب خود را به روی او بگشاییم و اجازه دهیم او در ما کار کند. دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:50  توسط   | 

مقدمه :

در کتاب مقدس 3 نام  اصلی برای خدا بکار برده شده است. یهوه-الوهیم و ادونای. وقتی موسی از خدا پرسید نام تو چیست . خدا گفت یهوه یعنی من هستم یعنی کسی که ما فوق زمان و مکان است. درست است که نام یهوه مورد استفاده غلط  فرقه دروغین شاهدان یهوه  قرار گرفته است ولی شاهدان واقعی یهوه ما مسیحیان هستیم، یهوه ی که همان عیسی مسیح است. عیسی در انجیل یوحنا بارها خود را به عنوان من هستم معرفی می کند که ما امروز 11 مورد از آنها را بررسی می کنیم تا به این طریق در شناخت خداوندمان عیسی مسیح بعنوان همان خدای خالق و همان خدای عهد عتیق بیشتر رشد کنیم.

 

بخش اصلی:

1-        نان حیات من هستم. هر‌که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود، و هر‌که به من ایمان آوَرَد هرگز تشنه نگردد. (یوحنا 6:35)

ما برای سلامت بدن و روانمان احتیاج به غذا و استراحت داریم . روح ما نیز برای رشد به غذا احتیاج دارد  و کلام خدا غذای روح ماست ولی مسیح نیز به عنوان کلام مجسم شده خدا نان حیات بخشنده است. آگوستین قدیس می گوید :"ای خداوند تو ما را برای خود آفریده ای و جان ما تا در تو قرار نگیرد آرام نمی گیرد." همه ما یک خلاءی داریم که تنها در خدای راستین عیسی مسیح این خلاء پر می گردد. هایک اسقف شهید کلیسای ایران قبل از توبه اش خیلی اهل پارتی و رقص بود ولی معمولا در وسط پارتی می رفت و در جای خلوتی گریه می کرد چون خلائش بوسیله چیزهای دیگر پر نمی شد. زن سامری که در انجیل می بینیم 5 بار شوهر کرده بود ولی هنوز تشنه بود و خلاء داشت. ولی مسیح وعده داده است که هر کس نزد او آید هرگز تشنه و گرسنه نخواهد شد.در عهد عتیق "من" نان آسمانی بود که فقط نیاز بدن را رفع می کرد ولی مسیح نیاز روحهای ما را برطرف می کند. خوردن مسیح به معنی ایمان اصیل به او ، یکی شدن با او و همچنین با شرکت در عشا ربانی تحقق می یابد.مسیح با معجزه دادن نان نشان داد که نان حیات هم تنها اوست.

 

2-        من نور جهانم. هر‌که از من پیروی کند، هرگز در تاریکی راه نخواهد پیمود، بلکه از نورِ زندگی برخوردار خواهد بود. (یوحنا 8:12)

از کسی پرسیدند :"چرا کار می کنی؟ " گفت که بتوانم بخورم بعد گفتند چرا غذا می خوری  گفت :" تا بتوانم کار کنم." امروزه اکثر مردم زندگی بدون هدفی یا با هدفی اشتباهی را دارند . امروزه مردم در تاریکی بسر می برند و تاریکی را دوست دارند چون نور،قباحت کارهایشان را نشان می دهد. خدا نور است و مسیح نور است و هر که با خدا زندگی می کند باید فرزند نور و نور جهان باشد . آیا چیزهای در زندگی ما است که اگر دیگران بفمند و علنی گردند ما رسوا می شویم؟ بنابرین توبه کنیم و بسوی نور بیایم و کارهای تاریکی را ترک کنیم و رسالت خود را بعنوان فرزندان نور به انجام برسانیم. مسیح با شفای کور مادرزاد خود را بعنوان نور عالم نشان داد.

 

3-        در گناهان خویش خواهید مرد، زیرا اگر ایمان نیاورید که من هستم، در گناهانتان خواهید مرد. (یوحنا 8:24)

در این آیه می بینیم که نجات و بخشیده شدن گناهانمان مستلزم شناخت خدا است. یوحنا 17:3 چنین می گوید: " این است حیات جاویدان، که تو را، تنها خدای حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستاده‌ای، بشناسند." همچنین در رومیان 10:9 می گوید: " اگر به زبان خود اعتراف کنی «عیسی خداوند است» و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت." بنابرین شناخت خداوندی عیسی در بخشیده شدن گناهانمان موثر است و بقول آتاناس چون فقط خدا می تواند گناه را کفاره دهد پس مسیح خدا است. ما می دانیم که مسیح بهترین پزشک و بهترین روانشناس است ولی روان شناسان و پزشکان دیگری هم وجود دارند ولی تنها کسی که گناه را در زمین و آسمان می بخشد مسیح است. خون "من هستم" ما را نجات می دهد.

 

4-        آنگاه که پسر ‌انسان را برافراشتید، در‌خواهید یافت که من هستم . (یوحنا 8:28)

مسیح با بر افراشته شدن داوطلبانه اش بر روی صلیب بخاطر گناهان ما محبتی را نشان داد که فقط خدای محبت می تواند نشان دهد و با قیام پیروزمندانه اش بر مرگ ثابت کرد که تمام حرفها و ادعاهایش درباره الوهیتش درست است. من هستم همان پسر انسانی است که بر دانیال آشکار شد و همان خدای خالقی است که برای گناهان ما مضروب شد و با قیامش حقانیتش را ثابت کرد.

 

5-        آمین، آمین، به شما می‌گویم، پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم . (یوحنا 8:58)

انجیل صریحا می گوید که از ابتدا و ازل کلمه یا مسیح بوده است. کلیسای ما در اعتقادنامه اش می گوید :"نبود زمانی که او نباشد و همانقدر که پدر پدر است پسر نیز پسر است." مسیح نگفت قبل از ابراهیم وجود داشته بلکه گفت قبل از ابراهیم من هستم. مسیح از قصد فعل جملات را عوض می کرد تا مردم بدانند که او همان یهوه من هستم است و مردم فهمیدند و خواستند او را را برای این حرف سنگسار کنند. احتمالا او از ملاقات خود با ابراهیم در باب 18 پیدایش صحبت می کرد. مسیح آشکارا اعلام کرد که از پدر یهودیان ابراهیم ، از بخشنده شریعت موسی و از معجزه کننده بزرگ ایلیا بزرگتر است چون او خدای ابراهیم ، موسی و ایلیا و همگان است.

 

6-        آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ”در“ هستم؛آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فراندادند. من ”در“ هستم؛ هر‌که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به‌درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به‌فراوانی بهره‌مند شوند. (یوحنا7:10-10)

امروزه این حرف را زیاد می شنویم : "که راهای رسیدن به خدا زیاد است و تمام ادیان یک چیز را می گویند" ولی مسیحیت از یک در ، یک راه ، یک نام و یک حقیقت برای رسیدن به خدا و نجات صحبت می کند و آن تنها عیسی مسیح است. ما قبول نداریم که همه ادیان یک چیز می گویند  یا برای رسیدن به خدا راههای زیادی وجود دارد. ادیان چیزهای خوبی دارند  و ما موظفیم به آنها احترام بگذاریم ولی تنها مسیح نجات دهنده است و تنها در مسیح می توانیم اطمینان از حیات جاودان داشته باشیم. امروز هم دزدان و منحرفین بسیاری خیلیها را از راه و در درست برای نجات منحرف می کنند و ما باید هشیار باشیم. فرقه های مانند شاهدان یهوه ، مورمونها و تمام کسانی که ایمان رسولان دور شده و بدعتهای عجیب و غریبی بوجود آورده اند . همچنین در این روزها شاهد گسترش عجیب ادیان شرقی و نیروهای انرژی مانند هستیم که باید مواظب رسوخ این عقاید غلط بین خودمان باشیم. مسیح نه فقط  وعده داد که هر که از او داخل گردد حیات یابد بلکه قول حیات بیشتر را نیز داد ، حیات بیشتر شامل شادی ، خوشی ، زندگی پیروزمند بر گناه با تقدس ، محبت و برکات و جوابهای دعا می تواند باشد.

 

7-        من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. (یوحنا 10:11)

او شبان نیکوی ماست. در سرود کلیسای ما در عشاء ربانی داریم که تنها قدوس و تنها نیکو او است . شبان از گوسفندان خود محافظت می کند ، زخمهای آنها را شکسته بندی می کند و آنها را تغذیه می کند . مسیح شبانی است که به فکر مای گمشده بود و او جان خود را برای نجات ما از دست شیطان گرگ صفت فدا کرد تا نشان دهد او واقعا شبان نیکوی ما است.

 

8-        قیامت و حیات مَنَم. آن که به من ایمان آوَرَد، حتی اگر بمیرد، باز زنده خواهد شد. و هر‌که زنده است و به من ایمان دارد، به‌یقین تا به ابد نخواهد مرد. (یوحنا 11:25.26)

در انجیل داستان زنده شدن 3 نفر بیان شده است یکی دختر 12 ساله یایروس بلافاصله بعد از مرگش ، دیگری یگانه پسر بیوه زن نائینی در مراسم خاکسپاریش و آخری الیعاذر 4 روز بعد از مرگش. البته در کتاب مقدس می بینیم که ایلیا و الیشع در عهد عتیق و پطرس و پولس در عهد جدید هم کسانی را زنده کرده اند و تاریخ کلیسا نیز از تکرار اندک این رویداد در مواردی صحبت کرده است .بنابرین در مسیحیت مرگ به معنای نابودی نیست چون مسیح قیامت و حیات است . مسیح با مرگ خود آنطور که انجیل می گوید باعث زنده شدن خیلیها شده است و علاوه بر این 3 اشاره بعنوان نمونه احتمال دارد که مرده های دیگری نیز او زنده کرده باشد. وقتی مریم و مرتا به او بخاطر دیر کردنش اعتراض کردند . مسیح گفت که برادرشان زنده خواهد شد و آنها گفتند که می دانند برادرشان در قیامت زنده خواهد شد ، ولی مسیح گفت "من قیامت و حیات هستم. کسی که در قیامت مردگان را زنده می کند من هستم و من می توانم او را الان زنده کنم." و این کار را کرد. می گویند بعد از 3 روز بدن شروع به پوسیدن و جدا شدن قسمتهای مختلف آن می گردد . ولی مسیح نشان داد که همان یهوه قادر مطلق است و برای او هیچ کاری غیر ممکن نیست.

 

9-        من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچ‌کس جز به‌واسطۀ من، نزد پدر نمی‌آید. (یوحنا 14:6)

در هیچ دینی راه ، راستی و حیات یک شخص نیست بلکه یک سری قوانین است که ما را به خدا و حیات می رساند (البته اگر بتواند برساند) ولی مسیح  گفت راه رسیدن به خدا خود اوست و راستی و حقیقت خود اوست و حیات جاودان در اوست.آنچه مرا بیش از همه بسوی مسیحیت جلب کرد و باعث توبه و نجات من شد ، راستی و حقیقت مسیحیت بود .بدون مسیح هیچ کس نمی تواند نزد خدا برود.

 

10-  من تاک حقیقی هستم و پدرم باغبان است.هر شاخه‌ای در من که میوه نیاورد، آن را قطع می‌کند، و هر شاخه‌ای که میوه آورد، آن را هَرَس می‌کند تا بیشتر میوه آورد. (یوحنا 15:1.2)

می گویند چند نفر به کلیسای رفتند و گفتند می خواهیم سر و بزرگ کلیسا را ببینیم ، شبان گفت ما اینجا سر نداریم ، همه دم هستیم . چون مسیح سر است . او ریشه و درخت حقیقی است و ما تنها شاخه ها هستیم. شاخه ها برای میوه آوردن کاری نباید بکنند ، تنها باید در درخت بمانند . اگر ما به "من هستم" وصل هستیم می توانیم میوه بیاوریم. خداوند گاهی اجازه می دهد شاخه های ما را ببرند ، هر بریده شدنی دردناک است ولی هدف خدا این است که ما را بصورت مسیح در بیاورد و برای این هر چیز کناه آلود را پدر باغبانمان از ما می برد. فراموش نکنیم که جدا از مسیح هیچ کاری نمی توانیم بکنیم.

 

11-  گفت: «من هستم.» یهودا، تسلیم‌کنندۀ او نیز با آنها ایستاده بود. چون عیسی گفت، «من هستم،» آنان پس رفته بر زمین افتادند. (یوحنا 18:5.6)

عیسی هنگامیکه در باغ جتسمانی برای دستگیری او آمدند ، و  وقتی مسیح خود را بعنوان "من هستم" معرفی کرد آنها بر زمین افتادند و این نشان می دهد که مسیح تنها ادعا نمی کرد بلکه او واقعا قوت "من هستم" را داشت. خیلی وقتها ما چیزهای می گوییم و اتفاقی نما افتد ولی وقتی مسیح می گوید مردم نجات می یابند ، مریضان شفا می یابند ، اسیران آزاد می گردند و زندگیها تغیر می کند و وقف مسیح می گردند.

 

نتیجه :

بنابرین ما امروز یکبار دیگر در مورد دلایلی  که مسیح را خدا می دانیم صحبت کردیم و فهمیدیم که شناخت درست خدا در نجات و رشد ما تاثیر دارد. فهمیدیم که مسیح همان یهوه عهد عتیق است. ولی آیا ما مسیح را بعنوان یگانه پادشاه قلبمان و یگانه منجی خود و یگانه اربابمان انتخاب کرده ایم؟ آیا با زبانمان در دعا و نزد دیگران به خداوندی عیسی اعتراف کرده ایم؟ آیا آن طور که شایسته است برای خداوندمان زندگی می کنیم؟

الان فرصت داریم تا در دعا یکبار دیگر بسوی یگانه خدای واقعی برگردیم و اجازه دهیم او در ما کار عمیق و ماندگار خود را بوسیله روح القدس در نام عیسی مسیح انجام دهد. دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:43  توسط   | 

مقدمه :

قرائت کلام :

هنوز مشغول خوردن بودند که عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، این است بدن من.» سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری، به آنها داد و همه از آن نوشیدند. و بدیشان گفت: «این است خون من برای عهد جدید که به‌خاطر بسیاری ریخته می‌شود. آمین، به شما می‌گویم که از محصول مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را در پادشاهی خدا، تازه بنوشم.» (مرقس 24-14:22)

{دعا کنیم}

امروز می خواهیم در مورد عهد جدید و تفاوتهای آن با عهد عتیق و همچنین تمام آن چیزهای نیکویی که بوسیله این عهد جدید برای ما آماده شده است ، صحبت کنیم .

ما خدای داریم که با افراد مختلف عهد و پیمانی بست ، او با نوح ، ابراهیم و یعقوب و ... عهد بست . خدای ما مشتاق ارتباط با ماست.

خداوند در عهد عتیق قانونها و خواسته های خود را داد و گفت اگر اینها را انجام دهید ، خواهید زیست و زندگی متبارکی خواهید داشت ، خداوند در عهد عتیق گفت: " اینک برکت و لعنت ، حیات یا مرگ را جلوی شما می گذارم. من را بطلبید تا حیات یابید." ولی حتی یک گناه و یک نافرمانی ما را از خدا دور می ساخت و ما را لایق مرگ ، لعنت ، دوری از خدا و جهنم می ساخت .

ولی عهد جدید ، آن عهدی است که خدای پدر با خون عیسی مسیح و تائید و مهر روح القدس با همه دنیا می بندد تا هر انسانی را نجات دهد و فرزند خدا گرداند و در تمام برکات این عهد شریک گرداند ، بشرط آنکه انسان به خون نجات دهنده عیسی مسیح خداوند ایمان بیاورد و توبه کند و بر طبق انجیل زندگی کند.

خداوند حاضر است ما را ببخشد و نجات بخشد ، اگر به انجیل او ایمان آوریم.

حال می خواهیم در مورد برخی از برکات عالی این عهد صحبت کنیم.

 

بخش اصلی:

1.   در عهد جدید ، آن دستخطی که بر ضد ما نوشته شده  و شامل تمام گناهان ما است ، بوسیله صلیب عیسی مسیح از میان برداشته می شود و نام ما در دفتر حیات برای همیشه ثبت می گردد. (کولسیان 2:14) چقدر عالی است که خدا گناه ما را می بخشد و برای همیشه فراموش می کند. می گویند معلم کانون شادی روزی به شاگردانش گفت :"می دانید ، خدا می تواند هر کاری بکند." یکی از شاگردان گفت : "نه ، خدا نمی تواند گناهی را که توبه کرده ایم ، به یاد آورد" واقعا خدا را برای این فیض عالی و عجیبش شکر.

2.   در عهد جدید ، مسیح آن لعنتی را که بخاطر نا اطاعتی از خدا ، بر همه انسانها قرار داشت ، با اطاعتی که از پدر تا صلیب و با مرگ خود داشت ، آن لعنت را بر خود برداشت و ما را از لعنت آزاد و در برکت سهیم گرداند  و ما الحال در عهد جدید فرزندان متبارک خدا هستیم  و هیچ لعنتی بر ما تاثیر ندارد.

3.   عهد قدیم ما را به مرگ می برد (جون قادر نبود ما را نجات دهد ، چون ما قادر نبودیم خواسته های آن را انجام دهیم) ، عهد عتیق حرف های بود بر سنگهای نوشته و با جلالی اندک ، ولی عهد جدید عهد حیات و حیات بیشتر و حیات جاودان است . مسیح گفت :"هر که به من ایمان آورد حیات یابد" . عهد جدید روح است نوشته شده بر  قلبهای ما که زنده می کند . عهد جدید با جلال بیشتر است . اگر صورت موسی بوسیله این عهد می درخشید ، امروز باید زندگیهای ما بدرخشد . خداوند می خواهد کارهای بزرگتر از کارهای که در زندگی موسی کرد ، در زندگی ما انجام  دهد. در عهد جدید ما دلیری و اطمینان داریم تا به حضور خدا پذیرفته شویم و در حضور او نه فقط مثل موسی 40 روز بلکه همیشه زندگی کنیم. شاید بگویید گفتن این حرفها خیلی ساده است ، ولی باور کنید این تعلیم صحیح انجیل است و حقیقت دارد . مسیح زنده است و هر روز و امروز می خواهد ما را ملاقات کند ، ما را ببخشد ، ما را آزاد سازد ، ما را شفا دهد ، ما را با روح القدس پر سازد  و دعا هایمان را بشنود. آیا امروز حاضرید تا با خدای عهد جدید ملاقات کنید تا زندگیهایتان را دگرگون سازد؟

4.   عیسی گفت : "این نان و شراب سمبل عهد جدید هستند." بله تنها با بدن مصلوب و خون ریخته شده اوست که ما نجات داریم  و تمام برکات الهی به ما داده می شود . توسط این خون ما به خدا نزدیک می شویم . گناهان ما مجانا بخشیده می شود و ما پاک می گردیم و ما مقدسین و عادلین خوانده می شویم. بوسیله خون مسیح ما فرزندان خدا و وارثین او می گردیم. چقدر برکات این عهد جدید عالی است.

5.   در عهد جدید آن پرده ای که در عهد عتیق بین حضور خدا و انسان در قدس القداس وجود داشت ، با مرگ مسیح از بالا به پایین (از آسمان به زمین) پاره شد تا در عهد جدید همه انسانها ، در هر لحظه بتوانند به حضور خدای قدوس و محبت و قادر بروند . خداوند در عهد جدید می خواهد با هر فرزندش ملاقاتی داشته باشد. در عهد عتیق قوم در پائین کوه ماندند و موسی به حضور خدا رفت ، ولی در عهد جدید ما نه فقط امکان نزدیک شدن به آن کوه (که سمبل حضور خدا است) را داریم ، بلکه کلیسا در قله آن کوه تاسیس شده (یعنی حضور خدا در کلیسایش در عهد جدید همیشگی است چون مسیح گفت هر جا که چند نفر به اسم من جمع شوند ، آنجا در میان ایشان حاضرم)

6.   در عهد جدید ما اطمینان بیشتری برای یافتن شفا و دعا برای شفای مریضان داریم. درست است که خدای کتاب مقدس در عهد عتیق هم خود را بعنوان یهوه شفا دهنده معرفی می کند ، ولی کلام نبوتی اشعیا در مورد مسیح و عهد جدید  که "به زخمهای او شفا می یابیم" و زندگی و معجزات مسیح و مسیحیان اولیه و تاریخ کلیسا این را ثابت می کند که امروز می توانیم با ایمان در نام مسیح در انتظار شفای بیماران باشیم.

7.   در عهد عتیق نام خدا را بر زبان نمی آوردند ولی در عهد جدید به ما نامی داده شده است که بالاتر از هر نام دیگری است، نامی که قدرت دارد ، نامی که بالاتر از قدرتها و سلطنتها و هر چیز دیگری است . نام عیسی مسیح خداوند. نامی که هر زانویی در مقابل آن خم می شود و هر زبانی برای نجات اقرار می کند خداوند است . نامی که نه فقط در زمین بلکه در آسمانها و بر قوتهای تاریکی هم آشنا و پیروزمند است. تنها در نام اوست که نجات وجود دارد و در نام اوست که ما پذیرفته می شویم و نام اوست که بر ما قرار دارد و در نام اوست که به دعاهای ما جواب داده می شود و دعاهای ما قدرت دارد و در نام اوست که ما بر جهان پیروزیم و در نام او ما از هر چیز گناه آلودی آزادیم.

8.   عهد عتیق عهد شریعت بود ولی عهد جدید عهد فیض است. فیض در عهد جدید به معنی هدیه خدا به نالایقان است. نجات آنقدر باارزش است که ما برای بدست آوردن آن هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم ، بنابرین خدا آنرا بعنوان هدیه به همه ایمانداران داد. مسیح گفت کوچکترین شاگرد در عهد جدید بزرگتر از بزرگترین نبی در عهد عتیق است ، این یعنی فیض . مسیح گفت هر که به من ایمان آورد کارهای بزرگتر از من خواهد کرد ، این یعنی فیض. مسیح گفت این نشانه ها همراه شاگردان خواهد بود که به زبانهای تازه حرف خواهند ، دیوها را اخراج خواهند کرد و هرگاه دست بر مریضی بگذارند شفا خواهد یافت ، این هم یعنی فیض. این فیض است که ما از فرشتگان بالاتر می رویم و فر شتگان از ما مراقبت می کنند . کلا عهد جدید ، عهد فیض است.

9.   در عهد جدید ما خون مسیح را داریم که از خون حیوانات در عهد عتیق خیلی برتر است. خون مسیح ما را از هر گناه گذشته ، از وجدان ناراحت و از مجازات گناه پاک و آزاد می سازد و برای زندگی مقدس قوت می بخشد . همچنین خون مسیح  چون مسیح زنده است ، همیشه برای ما شفاعت می کند. ما در عهد جدید همیشه مسیح را داریم که برای ما شفاعت می کند و سعادت ما را می طلبد. در عهد جدید کسی را داریم که همیشه با ما و در کنار ما است.

10.                     کتاب مقدس ما را با خدای محبت آشنا می کند ولی در عهد جدید است که ما محبت این خدا را در عمل او در مجسم شدن ، فروتن شدن و بالای صلیب برای ما گناهکاران رفتن می بینیم . کلام خدا می گوید :"خدا محبت خود را اینگونه ثابت کرد که آن زمان که ما دشمن بودیم ، مسیح برای ما مرد" واقعا چه محبت عجیبی. در مهمترین آیه عهد جدید کلام خدا پیغام عهد جدید را بطور خلاصه می گوید : "زیرا خدا آنقدر جهان را محبت نمود که پسر یگانه خود را فرستاد تا هر که ایمان آورد هلاک نگردد ، بلکه حیات جاودان یابد. " ما یا می توانیم این محبت را بپذیریم  و حیات جاودان یابیم و یا آنرا رد کنیم و خودمان جهنم را انتخاب کنیم . آیا شما محبت مسیح را می پذیرید ؟ بپذیرید و از نیکویی خدا لذت ببرید .

11.                     عهد جدید همچنین زمان حضور روح القدس بطور دائمی در فرزندان خدا است . در عهد عتیق روح القدس در زمانهای خاص بر انبیاء و مردانی برگزیده قرار می گرفت ولی در عهد جدید روح القدس در قلب و زندگی تمام کسانی که به مسیح ایمان واقعی می آورند و توبه می کنند قرار می گیرد ،کلام خدا در اول پطرس می گوید انبیاء قدیم و فرشتگان هم در آرزوی برکاتی هستند که در عهد جدید به ایمانداران داده می شود. ولی همانطور که در عهد عتیق مهمترین چیز برای اسرائیل آزادی از اسارت بود و خدا برای این آزادی ، معجزات می کرد . در عهد جدید هم مهمترین هدف نجات از گناه و به شباهت مسیح رسیدن برای جلال خدا است و برای همین آزادی و تقدس است که مسیح مصلوب شد و روح القدس داده شده است.

12.                     عهد جدید همچنین به ما اطمینان می بخشد . اطمینان از بخشیده شدن ، اطمینان از پذیرفته شدن ، اطمینان از نجات ، اطمینان از داشتن حیات جاودان ، اطمینان از فرزند خدا بودن ، اطمینان از حضور روح القدس در ما ، اطمینان از پیروزی بر شریر و گناه و مرگ . اگر کسی از شما بپرسد :"آیا مطمئنید که شما فرزند ، پدر و مادرتان هستید؟" آیا این اطمینان بعلت غرور است. اگر ما  برکاتی که در عهد جدید به ما داده شده با ایمان دریافت نکنیم و از آنها مطمئن نباشیم ، مثل این است که مسیح بیهوده مصلوب شده است. کلام خدا می گوید :" به شما نوشتم تا بدانید که حیات جاودان دارید " (اول یوحنا 5:13) کلام خدا از احتمالات سخن نمی گوید بلکه از اطمینان. خدا می خواهد امروز شما مطمئن باشید.

13.                     عهد جدید عهدی است که خدای ثروتمند برای ما فقیر گشت تا ما از فقر او دولتمند گردیم. (دوم قرنتیان 8:9) آرزوی خدا این است که ما در هر برکت روحانی غنی گردیم.

 

نتیجه :

من این پیغام را امروز دادم تا اگر تا حالا با خدای خالق و واقعی و محبت عهد نبسته اید ، توبه کنید  و در تمام برکات این عهد که بوسیله عیسی مسیح برای شما آماده شده است سهیم گردید .

همچنین این پیغام برای شما ی هم بود که ایماندار هستید ، کلام خدا را می خوانید ، دعا می کنید و کلیسا می آید ، اما هنوز خیلی از چیزهای که امروز صحبت کردیم در زندگی شما عملی نشده است . حال فرصت داریم تا با ایمان در حضور این خدای زنده که از قبر قیام کرده است و طبق وعده اش امروز بین ما حاضر است ،تجدید عهد کنیم  تا هم تمام این برکات در زندگی ما عملی گردد و هم بعد از این زندگی ما بر طبق معیارهای کلام خدا گردد. دعا کنیم

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:42  توسط   | 

مقدمه :

در  این دنیایی که پر از ادیان مختلف است و اکثر مردم در همان دینی که متولد شده اند میمیرند و اکثرا یا به همان دین می مانند یا جذب دنیایی بی دین و ماتریالیسم (ماده پرست) می گردند.

آیا همه دینها خوب هستند و همه آنها وسیله ای برای رسیدن به خدا هستند؟

آیا مسیحیت نیز مثل سایر دینها که ادعای برتری دین خود را دارند ، تنها ادعای تو خالی و مغرور گونه مطرح می کند؟

آیا واقعا حقیقت دست یافتنی است و ما می توانیم بدانیم از کجا آمده ایم و چگونه باید زندگی کنیم و بعد از مرگ چه می شود؟

قبل از شروع موعظه ام می خواهم دو چیز بگویم .

1-   کتاب مقدس می گوید :"بچشید و ببینید که من نیکو هستم." یعنی خدای مسیحیت همه را دعوت می کند که خودشان بیازمایند و ببینند کدام دین بهتر است. البته مسیحیت دین نیست بلکه یگانه راه راستی و حقیقت است.

2-   مسیحیت ارثی نیست بلکه انتخاب کردنی است یعنی آنهایکه در خانواده مسیحی متولد می شوند ، اگر خودشان آنرا با ایمان نپذیرند مسیحی نیستند ، حتی اگر به ظاهر آن را به عنوان میراث خانوادگی اطاعت کنند.

امروز من می خواهم در 7 قسمت دلایل شخصی خودم مبنی بر مسیحی بودنم را ارائه دهم.

1-  تنها خدای واقعی و حقیقی (یعنی تنها خدای خلق کننده جهان)

2-  تنها خدای نجات دهنده

3-  تنها خدای زنده

4-  شخصیت عیسی مسیح

5-  شخصیت روح القدس

6-  دلایل علمی ، باستانشناسی ، تاریخی ، پیشگویها و تجارب مسیحیان

7-  تجربه شخصی خودم

 

بخش اصلی:  

 

1-تنها خدای واقعی و حقیقی (یعنی تنها خدای خلق کننده جهان) :

شناخت خدای حقیقی ، خدای که واقعا او جهان را خلق کرده و دانستن خواسته او و خصوصیات او از مهمترین سئوالات بشر است. امروزه ادیان و فلاسفه مختلف خداهای مختلف با راههای مختلف و خواسته های مختلف را معرفی می کنند ولی مسیح گفت :"من راه و راستی و حیات هستم."

ادیان دیگر آمدند تا راه را ، حقیقت را و راستی را نشان دهند و بگویند که ما چکارهای بکنیم که به آن برسیم ولی در مسیحیت یگانه راه راست حقیقت عیسی مسیح است . به نظر من دیوانگی است که انسان بوجود خدای واقعی اعتقاد داشته باشد ولی بر طبق معیارهای آن زندگی نکند.

 

2-تنها خدای نجات دهنده:

مسیحیت یک فرق اساسی و بسیار بزرگ با تمام ادیان ، راهها و فلسفه ها دارد و آن این است که در تمام ادیان و راههای دیگر انسان بسوی حقیقت و خدا حرکت می کند ولی در مسیحیت خدا بسوی انسان آمد.

تمام ادیان این فاصله و دوری را بین خالق و مخلوق قبول دارند ، فاصله ای که از ابتدا اراده خدا نبود ولی بخاطر گناه و نا اطاعتی انسانها از خدا بوجود آمد. فاصله ای که میان خدای قدوس و انسان گناهکار وجود دارد ، هیچ انسانی ، هیچ مکتبی ، هیچ دینی و هیچ فلسفه ای نمی تواند پر سازد. انسانها همه گناهکارند و طبق عدالت خدا همه باید بمیرند. حتی بنیانگذاران ادیان دیگر هم بارها از خدا طلب آمرزش می کردند و آنها هم بدون گناه نبودند. تنها کسی که می تواند این فاصله و شکاف را از بین ببرد ، عیسی مسیح است. او بعنوان خدای کامل و انسان کامل ،خدا را به انسان و انسان را به خدا نزدیک کرد. او بعنوان یگانه انسان بی گناه به نمایندگی از طرف همه انسانها مجازات مرگ را پذیرفت تا با خون خود ما را نجات بخشد.

نام او عیسی یعنی نجات دهنده است.

انسان

خدا

صلیب عیسی مسیح

 

 


      

من مسیحی هستم ، چون تنها با مسیحی بودن است که انسان مطمئن است که حیات جاودان دارد . چون با تلاشهای انسانی هرگز نمی توان به خدا رسید.

مسیح بخاطر من نالایق مرد تا من از گناه ، لعنت ، مرگ و جهنم آزاد گردم و فرزند او گردم و وارث حیات جاودان و نعمتهای فراوان او گردم . او مرا آزاد کرد و من اکنون متعلق به او هستم و هیچ قدرتی نه در این دنیا و نه در دنیای دیگر قادر نیست مرا از خداوند جدا کند.

 

3-تنها خدای زنده :

اگر مسیح واقعا قیام کرده است ، هر شخص عاقلی از او پیروی خواهد کرد و مهمترین دلیل برای مسیحی بودن من این است که 100% از این حقیقت آگاهم و خدا را چشیده ام.

اناجیل در مورد عیسی صحبت می کنند که 2000 سال پیش زندگی می کرد ، مصلوب شدو قیام کرد. (13 نویسنده عهد جدید در زمانها و مکانهای مختلف این حقیقت را بطور یکسان در انجیل منعکس کرده اند.)

حتی تاریخ و تاریخ نویسان غیر مسیحی مثل یوسفوس ، تاسیوس ، پلینی و لوسیان در قرون اول و دوم میلادی وجود ، مصلوب شدن ، خداوندی و قیام او را گزارش کرده اند.

حتی علم نیز دلایل محکمی در قیام مسیح دارد .

پیدا نشدن جسد او ، مطابقت کامل کفن او با شرح مصلوب شدن او در اناجیل و قبر خالی او امروز دعوتی است از همه حقجویان تا جواب همه سئوالات مهم زندگی را در مسیح عیسی و مسیحیت بیابند.

امروزه در دنیا در هر روز حدود 200 هزار نفر می میرند . قیام مسیح تنها امید و تسلی واقعی برای این افراد است . پولس رسول وقتی از قیام مسیح صحبت می کند می گوید 500 نفر او را دیده اند.

شهادت و شجاعت مسیحیان اولیه نشان می داد که مسیح زنده را ملاقات کرده بودند و مسیح امروز هم زنده است . امروز در نام او هزاران زندگی عوض می شود ، مریضان بسیاری شفا می یابند ، دعاهای بسیاری جواب داده می شود و ملیونها نفر پر از روح القدس و عطایا می گردند .

اگر ما هدفمان رسیدن به خدا و حقیقت است و دو راهنما داشته باشیم که یکی از آنها مرده و دیگری زنده باشد با کدامیک خواهیم رفت . تمام بنیانگذاران ادیان و فلاسفه مرده اند ولی مسیح زنده است و او راه و راستی و حیات است ، او قیامت و حیات است . اوست تنها کسی که می تواند ما را با خدا و خدا را با ما آشتی دهد.

من مسیحی هستم و تا آخر مسیحی می مانم چون مسیح زنده است . او برای من مرد و حال برای من زنده است ، او در کنار من است و همیشه با من است. آیا می شود آدم چنین خدای را بشناسد و بچشد و اطاعت نکند.

 

4-شخصیت عیسی مسیح:

من مسیحی هستم چون پیشرو و هدایت کننده دین من (عیسی مسیح) از تمام جهات برتر از همه آدمیان است.

هر شخص با انصافی اگر زندگینامه افراد مختلف را بخواند خواهد فهمید که مسیح برترین در بین همه است.

1- نامهای مسیح نشاندهنده استثنایی بودن او هستند . او عیسی (نجات دهنده) خوانده شده چون تنها منجی جهان اوست در غیر از نام او نجاتی نیست . او عمانوئیل (خدا با ما) خوانده شده است چون در او خدا در میان آدمیان زیست. او مسیح (مسح شده) نامیده شد چون  مسح شده بود تا مثل پادشاه اقتدار داشته باشد ، مثل نبی پیام نجات و ملکوت خدا را برساند و مثل کاهن شفاعت کند. او اول و آخر نامیده شده ، چون او همان است که در ابتدا قبل از هرچیز ، قبل از زمان وجود داشت و تا ابد خواهد بود. او بره خداست چون برای گناهان نالایقانی مثل من مصلوب گشت. و خیلی صفات دیگر . اشعیای نبی 700 قبل از میلاد مسیح درباره او می گوید :"او پدر سرمدی ، خدای قدیر و سرور سلامتی است"

2- تولد مسیح عجیب و بی نظیر و استثنایی است . تمام کسانی که تا به حال به دنیا آمده اند دارای پدر و مادر بودند و خودشان در تولدشان نقشی نداشتند. ولی مسیح پدر جسمانی نداشت . 2000 سال پیش خدا تصمیم گرفت که انسان شود تا انسان را نجات دهد ، بنابرین روح القدس بر مریم باکره آمد و مسیح از مریم باکره متولد شد.

3-پیشگویهای در مورد مسیح واقعا خیلی واضح حقانیت مسیحیت را نشان می دهد. من در روزهای اول ایمانم یکی از چیزهای که مرا مطمئن می ساخت همین پیشگویها بود. در مورد مسیح در حدود 330 پیشگویی در عهد عتیق شده است که تنها در روز مصلوب شدن مسیح حدود 22 پیشگویی انجام شد. من مسیحی هستم چون مسیحیت را منطقی ترین و عاقلانه ترین روش برای زندگی می دانم.

4- بی گناه بودن مسیح در دنیا بی نظیر بود. هیچ انسانی در روی زمین نبوده که احتیاج به توبه نداشته باشد ، هیچ انسانی نیست که مرتکب گناه یا اشتباه نشده باشد. ولی حتی دشمنان مسیح نتوانستند در او گناهی بیابند. بنابرین چون مسیح تنها شخص بدون گناه است ، تنها شخصی است که می تواند به ما کمک کند تا ما هم زندگی مقدس و بدون گناهی داشته باشیم. او تنها شخصی است که بطور کامل می تواند الگوی ما باشد.

5-محبت مسیح بی مانند است. افراد نیکو طبعا از بدی متنفرند ، ولی مسیح از گناه متنفر بود ولی گناهکاران را دوست داشت . او دوست گناهکاران نامیده شده است. زنان و مردان بسیار گناهکار در طول تاریخ زندگیهایشان بوسیله این منبع محبت الهی لمس شده و عوض شده اند. کلام خدا می گوید هیچ چیز نمی تواند ما را از محبت خدا جدا سازد . آیا ما نباید پیرو چنین خدای باشیم که عاشق ماست و برای ما مرد.

6-قدرت و اقتدار مسیح در بخشایش گناهان بی نظیر است. ما احتیاج داریم بخشیده شویم و از بخشیده شدنمان اطمینان حاصل کنیم و مسیح تنها شخصی است که بخشش الهی و اطمینان پذیرفته شدن از طرف خدا را به ما می دهد.

7-معجزات مسیح : مسیح تنها شخص است که تا حالا هم در نام او معجزات می شود . او خدای معجزات است . او خدای قادر مطلق است

8- تعالیم مسیح امروز  بعنوان بهترین الگوهای زندگی و سعادت از طرف همه انسانهای صادق پذیرفته می شود . تعالیم مسیح راه واقعی سعادت ، خوشبختی و موفقیت را به انسانها نشان داد.

9-فقر  و فروتنی مسیح :او پاههای شاگردانش را شست ، او جای برای سر نهادن نداشت . او واقعا برای ما فقیر شد تا ما در او در امور روحانی ثروتمند گردیم

10 – مرگ مسیح زنجیرهای ظلمت ، گناه و مرگ را در ما شکست. چون مسیح برای من مرده من برای او زندگی می کنم . هیچ کس دیگری برای من نمرده تا من برای زندگی کنم.

11- مسیح زنده است و الان در آسمان برای من شفاعت دائمی می کند . ما چطور می توانیم پیرو شخص مرده باشیم که خودش الان نمی تواند هیچ کاری بکند.

12- مقام مسیح استثنایی است . او بعنوان خالق و ناجیم تنها کسی است که شایسته است تا برای او زندگی کنم.

13- نفوذ فوق العاده او در جهان استثنایی بودن او را نشان می دهد. امروز حدود حداقل 1 ملیارد نفر صادقانه عیسی را دوست دارند و هر روزه برای او زندگی می کنند و کلام او را مرتب می خوانند. زندگیهای خیلی عوض شده و خیلیها حاضرند برای مسیح حتی تا مرگ بروند.

امروزه انجیل او به 2000 زبان دنیا ترجمه شده و تمام افراد کره زمین نام او را شنیده اند.

تمام مورد بالا در عیسی مسیح مهمترین دلیل برای مسیحی بودن ما می تواند باشد.

 

 

 

 

5-شخصیت روح القدس:

مسیحیت تنها دینی است که به سکونت خدا در بین تمام ایمانداران واقعی به انجیل معتقد است . همان خدای که در ابتدا در روی سطح آبها بود ، همان خدای که بر انبیا کلام وحی را رساند ، همان روح القدس خدای که به شکل کبوتر بر مسیح قرار گرفت و همان روح القدسی که با زبانهای آتش در روز پنطیکاست به شاگردان قوت بخشید و همان روح القدسی که در تاریخ 2000 ساله کلیسا با کلیسا و درون کلیسا بوده است ، امروز در ما کار می کند .

اگر مردم دنیا می دانستند که مسیحیت چقدر دلپذیر است ، حتما با تمام دل توبه می کردند و به انجیل ایمان می آوردند و من امروز این چیزها را به شما می گویم چون ایمان آوردم و نیکوی خدا را چشیده ام و به شما می گویم هیچ کس از مسیحی بودن خود پشیمان نخواهد شد.

 

6-دلایل علمی ، باستانشناسی ، تاریخی ، پیشگویها و تجارب مسیحیان:

1- کتاب مقدس کروی بودن زمین را اعلام می کند. (اشعیا 40:21.22)

2- مسیح گردش زمین را اعلام کرد ، وقتی گفت که در موقع آمدن او یکجا روز خواهد بود و یکجا شب (لوقا 17: 30-34)

3-کتاب مقدس به برق یا الکتریسیته برای رساندن صدا از جای به جای دیگر اشاره می کند. (ایوب 38:35  می گوید : آیا برقها را می فرستی تا روانه شوند و به تو بگویند اینک حاضرم؟)

4- کتاب مقدس می دانست که در مرکز زمین آتش است . (ایوب 25:5)

5-کتاب مقدس می دانست که زمین بر نیستی آویزان است. (ایوب 26:7)

6- کتاب مقدس اختراع تلویزیون را پیشگویی کرده ، وقتی می گوید همه مردم مرگ دو شاهد را خواهند دید. (مکاشفه 11)

7-کتاب مقدس با باستانشناسی هماهنگی خاصی دارد بیش از 25 هزار محل در سرزمینهای مربوط به کتاب مقدس پیدا شده و باستانشناسی معروف 1947 دریای مرده حقانیت و عدم تحریف کلام خدا را ثابت کرد.

8- کتاب مقدس در مطالب تاریخی بسیار قابل اعتماد است و هماهنگی خاصی با تاریخ دارد.

و نهایتا تجارب مسیحیان زیادی از نجات ، شفا ، پری روح القدس ، عطایای روح القدس ، آرامش و شادی و دگرگون شدن زندگیها و جواب ملیونها دعا و ملیونها معجزه همه و همه حقانیت مسیحیت را ثابت می کنند.

 

7- تجربه شخصی خودم:

هر مسیحی تجربه شخصی دارد که برای او دلیل محکمی برای مسیحی بودن است . من در 15 سالگی در حالیکه غرق در گناه و زندگی بی هدف بودم کلام خدا را شنیدم و بعد آنرا خواندم و به حقیقی بودن آن پی بردم و توبه کردم و به مسیح ایمان آوردم، اولین باری که به کلیسا آمدم برای دختر بود و خلاء من تشنه محبت شدن بود ولی خدا را شکر که مسیح را یافتم و مسیح مرا یافت و خلاء زندگیم را برای همیشه پر کرد . در طی این 12 سال شاهد معجزات عظیم بوده ام. خداوند مرا بینهایت بلند کرد . خداوند به من عطای زبانها را داد . مرا برای خدمتش بکار برد . من شاهد تغیر افراد زیادی و شفای مریضان زیادی بوده ام و بنابرین می گویم می دانم به که ایمان آورده ام و خدا را شکر می کنم که من مسیحی هستم چون او خواست مرا نجات دهد.

 

نتیجه :

مسیحیت تنها پاسخ به همه سئوالات اساسی عالم است. مسیحیت حقیقت است . تمام کسانی که آنرا چشیده اند اینرا خوب می فهمند.

من پیام امروز را گفتم تا 1- شما اگر تا حالا مسیحی واقعی نبوید با توبه و ایمان به مسیح حیات جاودان و تولد تازه یابید ، همچنین 2- اگر در شک بودید تا دلهای شما مستحکم گردد که بدانید چیزی را که انتخاب کرده اید درست ترین تصمیم شما در زندگیتان بوده است  و 3- تا پیغام خوش انجیل را به گوش دیگران هم برسانید تا همه در این برکات واقعی و عالی سهیم گردند . دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:42  توسط   | 

مقدمه :

خدای امید، شما را از کمال شادی و آرامش در ایمان‌داشتن آکنده سازد تا با قدرت روح‌القدس، سرشار از امید باشید.  (رومیان 15:13)

این وعده خدای امین است که امروز بین ما ساکن است ، بییاید دعا کنیم تا امروز خداوند با قلبهای ما صحبت کند.

]دعا[

آیا ما در زندگیهایمان شاد و خوشحال هستیم ؟ خداوند می خواهد انسانها شادی واقعی را داشته باشند . خدای ما ، خدای امید است . یکی از کارهای روح القدس پر کردن قلبهای ما با امید و شادی و آرامش است.

یک سئوال می خواهم از شما بپرسم . آیا می دانید اگر ما از روح القدس پر نشویم ، گناه کرده ایم؟ چون گناه نه فقط انجام دادن چیزهای است که خدا نهی کرده است ، بلکه اگر خدا دستوری داده تا کارهای انجام دهیم و ما نکنیم هم گناهکاریم. پس اگر ما دعا نکنیم ، کلیسا نیاییم ، بشارت ندهیم و روح القدس پر نشویم گناهکاریم ، چون خدا صریحا در کلامش می گوید که ما دعا کنیم ، کلیسا بیاییم ، بشارت دهیم و از روح القدس پر شویم ، و یک مسیحی پر از روح القدس نمی تواند قلبی خالی از امید داشته باشد.

کلام خدا می گوید 3 چیزاست که مهم است و می ماند و یکی از آنها امید است. در این روزها همه مردم در حال ناله و شکایت هستند و حتی این روحیه به ایماندارانی که باید امید داشته باشند و به دیگران هم امید بدهند ، متاسفانه سرایت کرده است.

می گویند انسان حداکثر بدون غذا 40 روز دوام بیاورد ، بدون آب 4 روز و بدون هوا 4 دقیقه ، در حالیکه بدون هیچ امیدی ما 4 ثانیه هم دوام نمی آوریم. انسان با امید زنده است.

من ایمان دارم یکی از یزرگترین کارهای خادمین خدا دادن امید به مردم ناامید در گناه برای نجات یافتن و دادن امید به مسیحیان برای تغییر کردن و  صبر در مشکلات است.

موعظه امروز من  3 بخش  دارد.

1-   علل نا امیدی

2-   امید کتاب مقدسی چیست؟

3-   چگونه مسیحی امیدوار و پر از امیدی باشیم؟

1- علل نا امیدی :

نا امیدی با خود غم و افسردگی می آورد ، نا امیدی باعث توقف رشد و خدمت مسیحی ما می شود و باعث می شود مه ما مسیحی پیروزمند و کتاب مقدسی نباشیم.

به نظر شما علل نا امیدی چیست ؟

1- نگرفتن جواب دعا          

2- ناموفقیتها و شکست ها و یا حس نا موفق بودن

3- گذشته و خاطرات تلخ

4- نبود آینده درخشان

5-گم کردن و یا نداشتن هدف برای زندگی

6-تنهایی و نداشتن دوستان صمیمی

7-مقایسه خود با دیگران

8-کم شدن سلامتی یا زیبایی در ما و یا داشتن این حس

9-خستگی شدید فکری و روحی

10- عوامل ژنتیکی و ارثی

11- وجود گناه و اسارت در زندگی ما و یا احساس گناه و عدم اطمینان از پذیرش و بخشش الهی

12- حس طرد شدگی و مورد پذیرش و احترام و توجه قرار نگرفتن

13- عدم شناخت درست خدا و کلامش و عدم رابطه درست با خدا

14-مشکلات شغلی و اقتصادی و یا خانوادگی و یا حتی کلیسایی

و خیلی موارد دیگر . شاید با خواندن این لیست ما نا امید تر شدیم چون بعضی قسمتهایش در زندگی ما وجود دارد.

ولی خبر خوش این است که علت نا امیدی هر چه باشد می توانیم از آن آزاد شویم. نا امیدی و غم اراده خدا نیست . کلام خدا می گوید مسیح غم های ما را بر خود گرفت یعنی نه فقط خدا گناهان ما را می بخشد و مرضهای ما را شفا می دهد بلکه او می خواهد ما از نظر روانی هم انسانهای کاملا سالمی باشیم. و خدا را شکر که روح القدس هم روح شادی و امید است پس با ایمان بدانیم که اراده او این است که ما مسیحیانی امیدوار باشیم و از نا امیدهای که می آیند و اجتناب ناپذیرند بسرعت آزاد گردیم.

2-امید کتاب مقدسی چیست؟

امید در کتاب مقدس امید واقعی ، امید زنده ، امید کامل ، امید نیکو و امید مبارک خوانده شده است.

کتاب مقدس پر است از آدمهای نا امید .

1-    زانی کلیسای قرنتس : اگر به گفته پولس برای او بعد از توبه امیدی بود چرا برای ما نباشد؟

2-    زناکار باب 8 یوحنا: اگر برای او که بسوی سنگسار می رفت و گذشته تلخی داشت و زناکار بود ، مسیح بخشش و امیدی داشت چقدر بیشتر برای گناهان ما نیز بخشش و امیدی وجود دارد.

3-    زناکاری که پاهای مسیح را شست : برای او نیز امیدی بود

4-    راحاب فاحشه که با ایمان به قهرمان و الگوی برای ما تبدیل شد.

5-    داود که زنا کرد و باعث مرگ کسی شد اگر او مردی موافق دل خداست چرا ما اینقدر خودمان را سرکوب می کنیم؟ البته من منظورم این نیست که با گناه زندگی کنیم ولی وقتی گناه را اعتراف و توبه می کنیم شاد باشیم که خدا ما را بخشیده است.

6-    اگر برای پطرسی که بهترین شاگرد مسیح بود و او را انکار و لعن کرد بعد از توبه امیدی بود و او خدمات بزرگی برای کلیسای مسیح انجام داد ، عزیزانم برای شما هم امیدی است. چون خدای پطرس ، خدای شما هم هست و همانطور که با او رفتار کرد ، با شما نیز رفتار خواهد کرد.

7-    اگر برای انیمیس فراری و غلام امید بود ، چرا برای ما در مشکلاتمان امیدی نباشد؟

8-    اگر برای یونس در شکم ماهی امید بود ،برای ما هم در بدترین شرایط امیدی هست. آیا مسائل نا امید کننده ما بدتر از این هستند؟

9-    اگر برای مفلوجی که 38 سال مریض بود ، پس از سالها صبر هنوز امیدی بود ، برای مشکلات کهنه شده ما نیز امیدی هست.

10-        اگر برای زنی که 12 سال خونریزی داشت ، امیدی بود ، چرا برای ما حتی اگر همه درها به بن بست خورده باشد ، یک لمس خداوند با ایمان می تواند همه چیز را دگرگون سازد. خداوند می گوید اگر مرا با تمامی دل خود بخوانید ، مرا خواهید یافت (ارمیا 29:13)

11-        اگر برای معتادان ، قاتلان ، همجنس گرایان ، زناکاران ، سقط کنندگان در صورت توبه و ایمان به مسیح ، امیدی هست ، و ما شاهد عوض شدن خیلی از آنها هستیم ، برای ما هم 100% امیدی هست.

و خیلی موارد دیگر که در تمام کتاب مقدس پر است.

مهم نیست مشکل ما چیست ، مهم این است که او برای مشکل ما جوابی دارد . کلام خدا در ارمیا 31:17 می گوید :"به جهت عاقبت تو امید هست" .

امید ما به خدا است نه به انسان و یا راههای خدا. می خواهم چیز جالبی به شما بگویم آیا می دانستید کوتاه ترین باب کتاب مقدس مزمور 117 و بلندترین باب کتاب مقدس مزمور 119 می باشد و وسطی ترین باب کتاب مقدس مزمور  بین این دو باب ، مزمور118 می باشد و وسطی ترین آیه کتاب مقدس 118:8 می باشد که با تعداد بابهای کتاب مقدس 1188 می خواند و این آیه وسطی کتاب مقدس یک حقیقت بزرگی را آشکار می کند :"به خدا پناه بردن بهتر است از امید بستن به انسان ." بله عزیزانم امید ما به خدای زنده و معجزات است ، خدای 1 میلیارد کهکشان شناخته شده که در هر کدام 100 ملیارد ستاره وجود دارد که یکی از آنها خورشید ماست که قطرش هزار برابر زمینی است که ما یکی از 7 میلیارد انسان آن هستیم . آیا اگر چنین خدای عظیمی با ماست و ما را دوست دارد ، باز جای نا امیدی وجود دارد.

خدا برای تک تک ما برنامه ای دارد . برنامه خدا برای زندگی شما این است که به شباهت مسیح برسید و به مردم بشارت دهید. او گذشته ما را بخشیده است ، آن دستخطی که بر ضد ما بود محو ساخته است (کولسیان 2:14) و حال و آینده ما در دستهای اوست . او می تواند برکات سالهای قبل را که از دست دادهایم اکنون به ما بدهد و می تواند مثل اسحاق ما را نیز در یک سال 100 برابر برکت دهد. او موهای سر ما را شمرده و به فکر ماست . ما در دستهای او هستیم و نامهای ما در آسمان نوشته شده . آیا برای همه این چیزها نباید خدا را شکر کنیم و و شاد و قلبی پر امید داشته باشیم.

به خودتان بگوید." خدا مرا دوست دارد و تمام قسمتهای زندگی من در دستان خدای عظیم و محبت است " هر روز این حقیقت را اعتراف کنید.

خدا نیازهای ما را تدارک می بیند ، او وقتی آدم را آفرید برای خوراک او ، برای ازدواج او و برای خانه او تدارک دید و 100% او  نیازهای ما را هم رفع می کند. کلام  خدا در متی 6:33 (این اولین آیه ای بوده است که من از کتاب مقدس حفظ کرده ام.) چنین می گوید :"اول ملکوت خدا را بطلبید و همه نیازهای شما به شما داده خواهد شد "

پس در خداوند شاد باشیم و او آرزوی دل ما را به ما می دهد. به زندگی و خودمان مثبت ولی واقع بینانه بنگریم و شاد باشیم که به فیض خدا آنچه هستیم ، هستیم .

هر نوع شرایط ، هر نوع بن بست ، هر نوع بحران ، هر نوع طرد شدگی ، هر نوع مشکل ، هر نوع مریضی ، هر نوع گناه و اسارتی در زندگی ما است . برای ما امیدی هست، چون خدای ما زنده است ، اوست خدای معجزات ، او هنوز هم بر تخت خود بالاتر از هر چیز قرار دارد و ما را دوست دارد ، چون ما نزد خدا ارزشمندیم . میدانید چرا ارزشمندیم؟ 1- چون به صورت خدا آ،ریده شده ایم (همه مردم) 2- ما آنقدر نزد خدا ارزشمندیم که مسیح خدا خونش را برای ما ریخت (همه مردم و به طور خاص ایمانداران) 3- ما آنقدر نزد خدا ارزشمندیم که همان روح القدس خدا (که در ابتدا بود ، همان که کلام خدا را الهام بخشید ، همان که بر مریم فرود آمد ، همان که بر مسیح به هیات کبوتر فرود آمد و همانی که در روز پنطیکاست بر شاگردان آمد و همان روح القدسی که 2000 سال کلیسا را به پیش برده )را به ما بخشیده است.

امید باعث شد پسر گمشده نزد خدا برگردد ، امید باعث شد زنی که 12 سال از همه راه شکست خورده بود با لمس مسیح زندگی جدیدی را شروع کند ، امید باعث شد دوستان مرد فلج او را نزد مسیح بیاورند.

می خواهم از شما سئوالی بکنم . اگر خدا امروز از شما بپرسد "عزیزم ، از من چه می خواهی تا آنرا برایت انجام دهم ، چون هر چه بخداهی انجام خواهم داد ، ما چه می گویم ؟" من ایمان دارم که ما وقتی به حضور او می رویم ، خداوند می خواهد کار اساسی و عظیمی را در ما انجام دهد. او امروز می خواهد تمام قسمتهای زندگی ما را لمس کند . او می خواهد در ما ، برای ما و بوسیله ما عمل کند.

3- چگونه مسیحی امیدوار و پر از امیدی باشیم؟

حال می خواهم چند راهکار عملی برای داشتن امید و پر شدن از امید به شما بدهم.

1-    حضور خدا و دعا باعث می شود چشمان ما از زمین به آسمان بالا برود و خدای را ببینیم که ما را دوست دارد ، برای ما فکر می کند و حل کردن مشکلات ما برای او خیلی آسان است.

2-    پرستش خدا شامل شنیدن سرودهای پرستش و یا خواندن آنها بصورت تنهایی و یا گروهی باعث می شود عظمت خدا را ببینیم و اینکه همه چیز در کنترل اوست.

3-    کلام خدا شامل خواندن ، شنیدن و یا حتی بشارت و موعظه کردن باعث می شود قلب ما از امید و شادی پر گردد. کشیش کلیسای ما همیشه می گفت : "هر موقع ناراحت هستید ، کلام خدا را به دیگران بشارت دهید و ببینید که چه شادی عظیمی خواهید یافت."

4-    حفظ کردن آیات خدا و تکرار و اعتراف بلند آنها نزد خود و دیگران باعث می شود خلاء فکر و قلبمان پر گردد و جای برای نامیدی نباشد.

5-    مشارکت با ایمانداران و تخلیه احساسات بوسیله دعا و اعتراف گناهان و دادن شهادات کارهای خدا در حضور دیگران و شنیدن از دیگران و محبت کردن و محبت شدن در بین ایمانداران باعث طراوت و داشتن زندگی امیدوار و شاد می گردد.

6-    دانستن جایگاه واقعیمان در مسیح به عنوان فرزندان خدا ، محبوبین خدا ، سفیران خدا ، نجات یافتگان و ... و  ایمان و اعتراف به آنها سبب پر شدن مخزن قلبمان از محبت و احساس امنیت خدا می گردد.

7-    تفکر و تعمق در عظمت خدا و خلقت عظیم و معجزات او و اینکه این خدای عظیم وعده داده است که همیشه با ما خواهد بود و هیچ کس ما را از دستان او نخواهد گرفت ، باعث یافتن آرامش عمیق می شود.

8-    تفکر به کار مسیح در جلجتا و عمق محبت مسیح (محبتی که پولس بعد از سالها دعا می کرد آن را بیشتر بفهمد) و اعلام و پذیرفتن این محبت و فیض به طور شخصی در زندگیمان ، ما را تبدیل به خوشبخت ترین انسان روی زمین می سازد.

نتیجه :

مردم احتیاج دارند شادی ، آرامش و محبت و امید ما را ببینند . دنیا تشنه امید است و ما خوانده شده ایم که به ایمان و با امید زندگی کنیم. امروز می خواهیم دعا کنیم که خدای امید خودش ما را پر و لبریز از امید سازد. دنیا قبل از اینکه حرفهایمان را بشنود به ما و زندگیمان نگاه می کند . با پرستش و اعترافات مثبت و کتاب مقدسی به حضور او برویم و بخواهیم که او همانطور که اشعیا را لمس کرد ، همانطور که آن زنی که خونریزی داشت را لمس کرد ، امروز هم ما لمس کند و زندگی ما را دگرگون سازد. دعا کنیم.

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:41  توسط   | 

قرائت کلام :

چون این را شنیدند، دلریش گشته، به پِطرُس و سایر رسولان گفتند: «ای برادران، چه کنیم؟»

پِطرُس بدیشان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهان خود تعمید گیرید که عطای روح‌القدس را خواهید یافت. زیرا این وعده برای شما و فرزندانتان و همۀ کسانی است که دورند، یعنی هر‌که خداوندْ خدای ما او را فراخوانَد.»

 پِطرُس با سخنان بسیار دیگر شهادت داد و ترغیبشان کرده، گفت: «خود را از این نسل منحرف برهانید!» پس پیام او را پذیرفتند و تعمید گرفتند. در همان روز حدود سه هزار تن بدیشان پیوستند.

آنان خود را وقف تعلیم یافتن از رسولان و رفاقت و پاره کردن نان و دعا کردند. امّا بهت و حیرت بر همه مستولی شده بود، و عجایب و آیات بسیار به‌دست رسولان به‌ظهور می‌رسید. مؤمنان همه با هم به‌سر می‌بردند و در همه‌چیز شریک بودند. املاک و اموال خود را می‌فروختند و بهای آن را برحسب نیاز هر‌کس بین همه تقسیم می‌کردند. ایشان هر روز، یکدل در معبد گرد می‌آمدند و در خانه‌های خود نیز نان را پاره می‌کردند و با خوشی و صفای دل با هم خوراک می‌خوردند و خدا را حمد می‌گفتند. تمامی خلقْ ایشان را عزیز می‌داشتند؛ و خداوند هر روزه نجات‌یافتگان را به جمعشان می‌افزود.

مقدمه :

کتاب اعمال رسولان نقش مهمی در نقشه نجات خدا دارد. وقتی خدا آسمانها و زمین و انسان را بصورت اشرف مخلوقات خلق کرد هدفش این بود که با انسان مشارکت صمیمانه ای داشته باشد ولی گناهان انسانها باعث شد تا انسان گناهکار از خدای قدوس دور گردد. پیامبرانی آمدند و شریعت به انسان داده شد ولی انسان آنرا هم نتوانست به طور کامل نگاه دارد. بنابرین خدا قربانیها را تعیین کرد تا گناهان انسانها موقتا و سطحی پوشانیده شود ، تا اینکه زمان به کمال رسید و یحیی تعمید دهنده مژده داد که با توبه خود راه را برای آمدن مسیح خداوند آماده کنید چون اوست بره خدا که گناه جهان را بر می دارد و اوست که دوباره مشارکت ما را با خدا برقرار می سازد.تولد مسیح استثنایی بود ، او از مریم باکره بر طبق پیشگویی  اشعیای نبی متولد شد، او به عنوان انسان تنها انسانی است که بدون گناه زندگی کرد  و بعنوان خدا با معجزات عظیم قوت و محبت و اراده اش را نشان داد و با تعالیم الهی خود راه و راستی و حیات را به ما داد . نام او یعنی عیسی به معنی نجات دهنده می باشد چون او ما را از گناه و عواقب آن نجات می بخشد ، او همچنین عمانوئیل نام گرفت که به معنای خدا با ما می باشد زیرا در او خدا به میان انسانها آمد. ولی او عمق محبتش را بر طبق پیشگوییهای عهد عتیق روی صلیب به ما نشان داد ، مسیح با مرگ خود و با خون خود ما را از هلاکت جاودانی بسوی حیات جاودانی هدایت کرد .ولی خدا را شکر که او در قبر نماند بلکه روز سوم از مردگان زنده شد و تا ابد زنده است . و خدا را شکر که خدای کلیسا این خدای محبت و قادر و  زنده است . صلیب و قیام  خداوند عیسی و ایمان به آن و توبه از گناهانمان اساس کتاب مقدس و زندگی مسیحی است.

مسیح 40 روز بعد از قیامش به آسمان صعود کرد و روح القدس را از پدر یافته به شاگردانش و تمامی ایمانداران دیگر وعده داد.

بعد از نزول روح القدس در روز پنطیکاست ، پطرس به قوت روح موعظه کرد و نتیجه آن توبه 3000  نفر و تشکیل اولین خانواده مسیحی و اولین ایمانداران بود که امروز می خواهیم آنرا بررسی کنیم.

بخش اصلی:

1-دعوت به بازگشت

بعد از موعظه پطرس کلام خدا می گوید ، مردم دلریش گشتند. یعنی قلبشان جریحه دار شد ، گناهانشان ملزم شد و آماده برای توبه واقعی و یافتن نجات و حیات جاودان شدند. این شبیه همان اتفاقی است که برای دو شاگرد که در راه عموآس وقتی مسیح برای آنها صحبت می کرد اتفاق افتاد . کلام خدا خود را به شمشیر ، چکش و آتش تشبیه کرده است ، چطور می شود کلام خدا به قوت روح القدس موعظه گردد و مثل شمشیر اسارتها را نبرد ، مثل چکش قلبهای سخت را خورد نکند و مثل آتش قلبهای بی تفاوت را گرم نسازد. خدا در مورد کلامش می گوید :"کلام من بی نتیجه نزد من برنمی گردد ، بلکه آن مقصود و هدفی که من دارم را تحقق خواهد بخشید" . موعظه واقعی کلام خدا باعث ملزم شدن گناهکاران و نجات آنها و توبه اساسی ایمانداران ولرم می شود. بعد از اینکه پطرس موعظه ساده خود را به قوت روح القدس انجام داد ، این مردم بودند که التماس کردند   "چه کنیم ؟". موعظه واقعی کلام خدا باعث می شود تشنگی عظیمی در بین شنوندگان بوجود بیاید . برای نجات مردم مسیح به ما نگفت که از مردم التماس کنیم که توبه کنند و یا اصرار کنیم و آنها را تحت فشار قرار دهیم تا توبه کنند . ما باید با زندگی مقدس و پر محبت خود طوری پر از روح القدس باشیم که خدا از دهان ما صحبت کند و اگر خدا صحبت کند ، امکان ندارد نتیجه نگیریم. همانطور که خدا از دهان پطرس صحبت کرد و 3000 نفر توبه کردند.

وقتی مردم از پطرس پرسیدن چکار کنند ، او می دانست که چه بگوید. او همان پیغام انبیا ، همان پیغام یحیی و همان پیغام منجی و خداوند خود را گفت :  "توبه کنید" . تنها یک راه برای ورود به ملکوت خدا وجود دارد و آن هم توبه واقعی از تمام گناهان و اسارتها است. مسیح تعلیم داد که به اسم من آمرزش گناهان را اعلام کنید و می دانیم که به خون مسیح آمرزش گناهان را می یابیم. ما همچنین برای نجات خود و اعلام مسیحی بودنمان احتیاج به تعمید داریم. مسیح در انجیل مرقس می گوید :"هر که تعمید یابد نجات یابد." البته مسلم است که همه تعمید یافتگان نجات ندارند و هستند افرادی که قبل از اینکه تعمید یابند در راه خدا شهید شدند و اینها بدون تعمید حتی جزو مقدسین کلیسای ما بشمار می آیند ، چون برای خدا شهید شدند . ولی ما اگر تا حالا تعمید نیافته ایم ، حال باید با ایمان به انجیل و مسیح و  توبه از گناهانمان هر چه زودتر تعمید یابیم. اگر هم در کوچکی تعمید گرفته ایم ، نیازی به تعمید مجدد نیست و تنها باید حال که به سن بلوغ رسیده ایم معنی آن را بفهمیم و بر اساس انجیل زندگی کنیم.

 البته در مورد کسانی که توبه کرده اند و از انجیل اطاعت می کنند و می خواهند تعمید یابند ولی امکان آن وجود ندارد (مثل مسلمانان) کلیسا می گوید ]کلیسای رسولی [:"همینکه از انجیل اطاعت می کنند و می خواهند تعمید یابند ، تا زمانی که تعمید امکان یابد ، کافی است."

خیلی جالب است که پولس می گوید شما هم روح القدس را  (که خودش چند ساعت است دریافت کرده است) که هدیه خدا بر اساس فیض اوست دریافت خواهید کرد. کتاب مقدس تعلیم می دهد که همه کسانی که تولد تازه دارند ، یعنی از گناهانشان توبه کرده و قلب خود را به مسیح سپرده و ایمان دارند که او خداوند است و به دیگران نیز اینرا اعتراف می کنند و در قلب خود ایمان دارند که مسیح از مردگان برخاسته است و تصمیم گرفته اند که از انجیل اطاعت کنند، روح القدس را دارند . ما شاید پری روح القدس یا بعضی از عطایا را نداشته باشیم ولی اگر مسیحی هستیم باید مطمئن باشیم که خود روح القدس را داریم  ، اگرچه خدا می خواهد هم پری روح القدس و هم عطایایش را  و هم تمام چیزهای که در کلامش آشکار کرده  را هم به ما بدهد.

و خدا را شکر که این وعده های نیکو نه فقط برای عده خاصی است بلکه برای همه. کلام خدا می گوید که مسیح برای همه مرد و اراده خدا این است که همه نجات یابند و تمام این وعده های نیکو (یعنی نجات ، فرزند خدا شدن ، حضور روح القدس در او و حیات جاودان) مال تمام کسانی است  که با توبه و ایمان آنها را می پذیرند و نام خداوند را می خوانند.

پطرس در ادامه می گوید:" خود را از این نسل منحرف برهانید ." مسلم است که کسی نمی تواند مسیحی باشد و دنیا دوست و شهوت دوست باشد و زندگی نا مقدسی داشته باشد. ما هر چه به خدا نزدیکتر شویم زندگی مقدس و پر محبتی خواهیم داشت و هرچه از خدا دور شویم ، زندگی دنیوی و گناه آلودی خواهیم داشت. می توان گفت نزدیکی به خدا = زندگی مقدس و دوری از خدا = زندگی گناه آلود. نمی توان مسیحی خوبی بود و در گناه و اسارتها بود. پیروزی در صلیب بر شیطان برای ما میسر شده است .پس باید با ایمان و صبر در تمام وسوسه ها پیروز گردیم چون این قدرت را داریم. البته در صورت گناه نباید نا امید گردیم بلکه با اعتراف گناهانمان و دریافت بخشش خدا ، به قوت روح القدس از نو شروع کنیم.

2-اولین کلیسای مسیحی

1- "آنانی که ایمان آوردند بطور مرتب در تعالیم رسولان شرکت می کردند" : پس می توان گفت شنیدن و تعمق کلام خداوند که برای ما می تواند شامل خواندن و درک درست آن نیز باشد ، از خصوصیات این مسیحیان اولیه بود. پس تمام کسانی که بدور از کلیسا می خواهند رشد کنند در مشکل می افتند. چون کلیسا بدن مسیح است ، اگر ارتباط ما با کلیسا قطع شود ، شاید با سر این بدن که مسیح است نیز قطع گردد.

2- "رفاقت": اتحاد چیزی بود که کلیسای اولیه خیلی به آن اهمیت می داد و همانگونه که برای آنها بدعتها ناپسند و دردناک بود ، همینطور تفرقه . ما هم باید در هر صورت در اتحاد با ایمانداران دیگر در زیر اطاعت کلیسا بمانیم. برای بودن اتحاد احتیاج به فروتنی است که مسیحیان قرون اول داشتند . اگر در بین ما اتحاد نیست گاهی مشکل به علت غرور می باشد.

3- پاره کردن نان : مسیح گفت :"هر وقت دور هم جمع شدند این را به یاد من انجام دهید" عشاء ربانی اهمیت زیادی دارد . مهمترین مراسم در کلیساهای رسولی یعنی کاتولیک و ارتودکس عشاء ربانی می باشد و تمام کلیسای پروتستان بدون استسناء آن را دارند. ما باید با ایمان و اعتراف به گناهانمان به خون و بدن مسیح نزدیک شویم.

4- دعا: مسیحیان اولیه به دعا اهمیت زیادی می دادند و مسلم است که این دعا می توانست انفرادی و گروهی باشد. ما هم به دعای انفرادی و هم به دعای گروهی نیاز داریم. دعاها را می توانیم از کتب دعا و یا بطور آزاد بکنیم .

دعا تنها  در زبان نباید باشد ، بلکه تمام قلب و فکر و احساساتمان باید دخیل باشد.دعا اهمیت فوق العاده زیادی در زندگی مسیحی دارد و هر چه در این مورد صحبت شود کم است. دعا باعث می شود ما با خالقمان ارتباط  و مشارکت داشته باشیم که این خود باعث می شود ما متبدل شده و به شباهت او در بیاییم. دعا باعث می شود برای زندگی خداپسندانه  مسیحی و خدمت قوت یابیم. دعا درسی است که ما باید با دعا کردن بیاموزیم. بیایید یاد بگیریم دلهایمان را به روی خدا باز کنیم و بریزیم. همه مشکلاتمان را به او بسپاریم. برای همه کارهایمان اراده او را بطلبیم تا بدین وسیله خدا جلال یابد.

5- "بهت و حیرت بر همه" : مسیح باعث بحت و حیرت فریسیان و معلمان یهود شد و همینطور بارها می خوانیم که رسولان هم باعث بحت و حیرت می شدند. یک نفر می گفت مسیحی باید علامت تعجب "!"و علامت سئوال"؟" برای مردم باشد. علتش هم معلوم است چون مسیحی زندگیش با بقیه مردم دنیا فرق می کند. مسیحی محبتی عجیب ، شادی و آرامشی همیشگی ، بخششی بی حد و قوتی در کلام و اعمال و شجاعتی برای خدمت و شهادت و  .... دارد که باعث تعجب مردم می شود و باعث می شود آنها به فکر فرو روند و بسوی مسیحیت جلب گردند. آیا اینها خصوصیات ما نیز هستند ؟

6-"عجایب و آیات" : معجزات جزء اصلی از مسیحیت است. مسیح خودش تعلیم می داد ، موعظه می کرد ، تسلی می داد ، هدایت می کرد ، ولی در کنار تمام این کارها مریضان را شفا می داد و دیوها را اخراج می کرد و به  رسولان نیز هم قبل از صعودش و هم بعد از صعودش گفت که همان کارها را بکنند و رسولان نیز کردند و اگر ما ایمان داریم که کلیسا ادامه دهنده کار مسیح است کلیسا هم برای این خدمات خوانده شده ایم. معجزات علاوه بر کمک و شفای مریضان باعث گسترش کلام خدا و جلال یافتن نام خدا می شد. امروز ما هم باید از خداوند با ایمان بخواهیم در نام او معجزات را جاری کند. ولی باید مواظب باشیم مغرور نشویم. من به شما نمی گویم که اگر به شما از طرف کلیسا اجازه داده نشده ، دست بر روی مریضان بگذارید ، ولی به شما می گویم که از دور با ایمان و در اتحاد با ایمانداران و با غیرت در نام مسیح شفا را بطلبید و حتما خواهید یافت .من خودم موارد زیادی بوده که بر اساس دعاهای ما بیماران زیادی شفا یافته اند. ولی باز می گویم ، مغرور نشوید بلکه جلال و شکرگزاری را فقط به خدا تقدیم کنید.

7-" مؤمنان همه با هم به‌سر می‌بردند و در همه‌چیز شریک بودند." اتحادی عجیب در بین ایمانداران  اولیه بود . پدران کلیسا تفرقه را به اندازه بدعت ها خطرناک می دانستند. این می تواند برای کلیساهای امروز خجالت آور باشد که بخاطر چیزهای خیلی ناچیز بدن مسیح را هر روز تکه تکه تر می سازند.

شاید یکی از دلایل قوت و موفقیت ایمانداران اولیه اتحاد آنها بود . چون در اتحاد قوت است . همانطور که خداوندمان گفت :"اگر دو یا سه نفر روی زمین در مورد چیزی متفق شوند ، هر آنچه بطلبند به ایشان داده خواهد شد."

اتحاد همچنین نشاندهنده  شاگردی و محبت ماست. مسیح گفت :"از محبت شما دنیا خواهد فهمید که شما شاگردان من هستید"

چقدر زشت است که فرزندان صلح باهم در دعوا باشند . چقدر زشت است که غرور ، ریاست طلبی اتحاد را که مسیح برای آن دعا کرد از بین می برد. تفرقه باعث لغزش بی ایمانان می گردد. پس بیایید در اتحاد با ایمانداران دیگر باشیم و وقت خود را بجای مبارزه با کلیساهای دیگر ، صرف بشارت و دعا سازیم.

8-" املاک و اموال خود را می‌فروختند و بهای آن را برحسب نیاز هر‌کس بین همه تقسیم می‌کردند ": روح کلام خدا تاکید بسیار زیادی بر اعمال خیریه می کند ، گرچند ما باید فریاد بزنیم که با اعمال خیریه نجات نمی یابیم ولی باید فریاد خود را ادامه دهیم که اعمال خیریه نشاندهنده واقعی بودن ایمان مسیحی ما است. اعمال خیریه و انسان دوستانه نظیر کمک به فقرا ، عیادت از مریضان و زندانیان ، پوشاندن برهنگان و مسکن دادن به غریبان و کمک به بیوه زنان ، یتیمان و ... در متی 25 شرط  ورود به ملکوت خدا هستند ، پس مواظب باشیم از این جنبه مهم زندگی مسیحی غافل نمانیم. ما خوانده نشده ایم که زندگی مرفه ای داشته باشیم بلکه قلب بخشنده ای . همانطور که انجیل می گوید :"دادن از گرفتن بهتر است".

دکتر بیلی گراهام در این ضمینه جمله زیبای دارند :"هر قدر می توانید کار کنید ، هر قدر می توانید جمع کنید و هر قدر می توانید به دیگران  بدهید" همچنین "خدا به انسان دو دست داده تا با یکی بگیرد و با یکی بدهد." ما اگر فقط گیرنده باشیم به مرداب تبدیل می شویم. ما با دادن به دیگران ، برکتی از خدا نیز می گیریم.

9-" با هم خوراک می‌خوردند " : ایمانداران اولیه نه فقط در عبادت و خدمت باهم بودند بلکه در مراحل مختلف زندگی هم باهم و کنار هم بودند. باهم دیگر غذا خوردن از رسومی بوده که برای اتحاد بیشتر از همان اول تا حالا بوده است. ما هم به عنوان ایمانداران باید یاد بگیریم تا وقت بیشتری با برادران و خواهران ایماندار خود داشته باشیم.

10-"شادی": می گویند یکی از دلایلی که مردم به سوی مسیحیت می آیند خلائی است که در مورد شادی و آرامش دارند و این شادی و آرامش را در مسیحیان می بینند. ما شادیم چون نام ما در دفتر حیات نوشته شده ، چون حقیقت را میدانیم، چون مورد محبت خدا واقع شده ایم و ...

11-" خدا را حمد می‌گفتند. ": پرستش خدا یکی دیگر از خصوصیات مسیحیان اولیه بود ، ما در آسمان اکثر وقتمان را با پرستش خواهد گذشت ، پرستشی که از آن لذت غیر قابل توصیف خواهیم برد ، پس خوب است که از الان عادت کنیم که ایمانداران شکرگزار باشیم.

12-"تمامی خلقْ ایشان را عزیز می‌داشتند" مسیحیان واقعی مورد احترام مردم بودند ، اگر ما مردم را محبت ، خدمت و کمک کنیم ، مسلما مردم هم ما را دوست خواهند داشت و به پیغاممان توجه خواهند کرد.

13-و آخرین نکته " خداوند هر روزه نجات‌یافتگان را به جمعشان می‌افزود." :

راز گسترش کلیسا در تحصیلات و تجهیزات نیست ، چون خدا کلیسا را گسترش می دهد. یکی از خصوصیات اینکه آیا کلیسای ما مورد تائید خدا هست یا نه ، گسترش یافتن  و رشد آن از نظر کیفی و کمی است.

نتیجه :

خصوصیات کلیسا و ایمانداران اولیه همیشه برای همه قرون کلیسا الگو بوده است ، کلیسای قرن اول پیروزمند ترین و بشارتی ترین ، مقدس ترین ، پر محبت ترین و شجاع ترین و حاضر به انکار نفس و شهادت بوده است. زمان آن فرا رسیده که ما خود را نه با دیگران و دیگر کلیساها بلکه با کلام خدا مقایسه کنیم .اگر می خواهیم خدا ما را مثل پطرس و پولس بکار ببرد ، باید مثل آنها زندگی کنیم. بیایید دعا کنیم و اجازه دهیم در دعا خداوند قلبهای ما را لمس کند و عیسی خداوند تغیر ناپذیر ، ما را به صورت خود تبدیل سازد . دعا کنیم.

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:40  توسط   | 

مقدمه:

قرائت کلام خدا از باب 12 نامه پولس به رومیان

"پس ای برادران، در پرتو رحمتهای خدا، از شما استدعا می‌کنم که بدنهای خود را همچون قربانی زنده و مقدّس و پسندیدۀ خدا، به او تقدیم کنید که عبادت معقول شما همین است. و دیگر همشکل این عصر مشوید، بلکه با نو شدن ذهن خود دگرگون شوید. آنگاه قادر به تشخیص خواست خدا خواهید بود؛ خواست نیکو، پسندیده و کامل او.

زیرا به‌‌واسطۀ فیضی که به من عطا شده است، به هر یک از شما می‌گویم که خود را بیش از آنچه می‌باید، مپندارید، بلکه هر یک به‌‌فراخور میزان ایمانی که خدا به شما بخشیده است، واقع‌بینانه دربارۀ خود قضاوت کنید. زیرا همان‌‌گونه که هر یک از ما را بدنی واحد است که از اعضای بسیار تشکیل شده و کار همۀ این اعضا یکسان نیست، ما نیز که بسیاریم، در مسیح یک بدن را تشکیل می‌دهیم و هر یک، اعضای یکدیگریم. ما بر‌‌حسب فیضی که به ما بخشیده شده است، دارای عطایای گوناگونیم. اگر کسی عطای نبوّت دارد، آن را متناسب با ایمانش به‌‌کار گیرد. اگر کسی عطای خدمت دارد، خدمت کند. اگر کسی عطای تعلیم دارد، تعلیم دهد. اگر کسی دارای عطای تشویق است، تشویق کند. اگر عطای کسی کمک به نیازمندان است، با سخاوت چنین کند. اگر کسی عطای رهبری دارد، این کار را با جدیّت انجام دهد. و اگر کسی دارای عطای رحم و شفقت به دیگران است، شادمانه به این کار مشغول باشد.

محبت باید بی‌ریا باشد. از بدی بیزار باشید و به آنچه نیکوست، سخت بچسبید. با محبت برادرانه سرسپردۀ هم باشید. در احترام گذاشتن به یکدیگر از هم پیشی بگیرید. هیچگاه غیرت شما فروکش نکند؛ در روح شعله‌ور باشید و خداوند را خدمت کنید. در امیدْ شادمان، در سختیها شکیبا و در دعا ثابت‌قدم باشید. در رفع احتیاجات مقدّسان سهیم شوید و مهمان‌نواز باشید.

برای کسانی که به شما آزار می‌رسانند، برکت بطلبید؛ برکت بطلبید و لعن نکنید! با کسانی که شادمانند، شادی نمایید، و با کسانی که گریانند، بگریید. برای یکدیگر ارزش برابر قائل باشید! مغرور نباشید، بلکه با کسانی که از طبقات محرومند، معاشرت کنید. خود را برتر از دیگران مپندارید.

به هیچ‌کس به سزای بدی، بدی نکنید. دقّت کنید که آنچه را در نظر همگان پسندیده است، به‌‌جای آورید. اگر امکان دارد، تا آنجا که به شما مربوط می‌شود، با همه در صلح و صفا زندگی کنید. ای عزیزان، خودْ انتقام مگیرید، بلکه آن را به غضب خدا واگذارید. زیرا نوشته شده که «خداوند می‌گوید: ‹انتقام از آن من است؛ من هستم که سزا خواهم داد.›» برعکس، «اگر دشمنت گرسنه باشد، به او خوراک بده، و اگر تشنه باشد، به او آب بنوشان. اگر چنین کنی، اخگرهای سوزان بر سر او خواهی انباشت.» مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را با نیکویی مغلوب ساز. "

خدا می خواهد که ما یک مسیحی کامل باشیم ، یک مسیحی کامل به تمامی جوانب کتاب مقدس اهمیت می دهد. یعنی درست رشد می کند.او توبه کرده و بعد از هر گناه توبه می کند . دعا میکند و کلام را می خواند ، می فهمد و اطاعت می کند. زندگی مقدسی دارد . فرد پر محبت و فروتنی است. خدا را خدمت می کند و به دیگران بشارت می دهد. آماده بازگشت ثانویه خداوندمان عیسی مسیح است . نفس خود را انکار کرده و صلیب خود را هر روزه بر می دارد و آماده است که برای مسیح رنج ببیند. به محتاجان و بیچارگان کمک می کند. فردی است که شادی و آرامش الهی در او وجود دارد . یک مسیحی صادق و بی ریا است . امیدوار و با ایمان است . تلاش و کوشش می کند و غیور است. پری روح القدس را دارد و الهیاتی درست دارد و خیلی موارد دیگر .

امروز می خواهم در مورد باب 12 نامه پولس رسول به رومیان با شما صحبت کنم که خیلی از این موارد را در خودش دارد تا ما هم تبدیل به مسیحیانی وقف شده گردیم. این آرزوی و هدف خدا برای زندگی هر یک ز ما و کلیسایش است.

آیه 1:" پس ای برادران، در پرتو رحمتهای خدا، از شما استدعا می‌کنم که بدنهای خود را همچون قربانی زنده و مقدّس و پسندیدۀ خدا، به او تقدیم کنید که عبادت معقول شما همین است"

در مسیحیت به بدن توجه زیادی می شود. کلام خدا می گوید :"بدن ما برای خدا و خدا برای بدن ما است" در جای دیگر می گوید :"بدن ما هیکل روح القدس است و هر کس هیکل خدا را خراب کند ، خدا او را خراب می کند. " بعد از سقوط  ، بدن ما نامطیع خدا است یعنی مایل به گناه کردن است و در مواقع دعا کردن و کلام خواندن خسته می شود. بنابرین برای اینکه این بدن برای خدا مفید باشد باید آنرا همچون قربانی به خدا  تقدیم کنیم یعنی اجازه ندهیم که ما را از مسیرمان دور کند . ما باید با بدنهایمان خدا را جلال دهیم . اما چگونه ؟ با پرستش خدا و با توانایها و سلامتی که خدا به بدن ما داده برای خدمت او بکار ببریم. یکی دیگر از راههای قربانی کردن بدن می تواند روزه گرفتن باشد .

آیه 2 :" و دیگر همشکل این عصر مشوید، بلکه با نو شدن ذهن خود دگرگون شوید. آنگاه قادر به تشخیص خواست خدا خواهید بود؛ خواست نیکو، پسندیده و کامل او. "

شعار دنیا این است گر خواهی رسوا نشوی همرنگ جماعت شو. ولی کلام خدا به ما می گوید که همشکل جماعت نگردیم بلکه ما باید همرنگ کلام خدا و عیسی مسیح گردیم. ما باید قبل از انجام هر کاری از خودمان  بپرسیم. آیا اینکار یا این وقت یا این پول یا این انرژی که ما صرف می کنیم مسیح را جلال می دهد؟ آیا من بعنوان فرزند خدا حق دارم این حرف را بزنم و یا این کار را بکنم؟

کلام خدا می گوید :عمر گذشته کافی است برای زندگی اشتباهی که داشتیم و حال باید مسیح را بپوشیم و با تازگی ذهن (ذهنی که بوسیله روح القدس باز شده) برای او زندگی کنیم و او را خدمت کنیم.

ما باید فکرمان را با کلام خدا پر سازیم و قلبمان را با عشق به مسیح و مردم و زبانمان را با دعا و پرستش پر سازیم. در اینصورت است که اراده نیکوی خدا را خواهیم فهمید . خواست خدا این بوده که ما را با خونش بخرد تا ما برای او زندگی کنیم.

اگر از من بپرسند مسیحیت را در یک جمله خلاصه کن . من خواهم گفت. مسیح برای من مرد تا من برای او زندگی کنم. اگر واقعا محبت عظیم خدا را روی صلیب برای خود فهمیده اید ، غیر ممکن است برای خدا و بر طبق کلامش زندگی نکنید.

آیه 3 :" ، به هر یک از شما می‌گویم که خود را بیش از آنچه می‌باید، مپندارید، بلکه هر یک به ‌‌فراخور میزان ایمانی که خدا به شما بخشیده است، واقع‌بینانه دربارۀ خود قضاوت کنید."

این آیه در مورد غرور ، خود محور بودن ، خود پسندی ، جلال خود ،محبوب بودن و خود بزرگ بینی صحبت می کند . مشکلی که امروز در خیلی از کلیساها وجود دارد.

ما گاهی اوقات  فراموش می کنیم که باید به جهنم می رفتیم و این عین عدالت خدا بود . چون ما گناهکار بودیم و احکام خدای قدوس را زیر پا گذاشته بودیم . ولی فیض خدا آشکار شد . خداوند جلال خود را در آسمان گذاشت ، فروتن شد تا ما را نجات بخشد . او هیچ گله ای نکرد بلکه مثل گوسفندی که پشمهایش را می زنند، اجازه داد او را خوار کردند. او خود گفت من نیامده ام تا خدمت کرده شوم بلکه تا خدمت کنم و با مرگ خود بسیاری را نجات بخشم.حال اگر ما پیروان چنین خدای هستیم ، جای برای غرور و خود بزرگ بینی نباید باشد.

کلام خدا می گوید :"خدا فروتنان را فیض می بخشد" آگوستین قدیس می گوید :"بیاید افتاده و پست شویم تا برخیزانیده شویم" مسیح گفت :"هر که خود را بر افرازد خوار شود" یک واعظ ایرلندی در مورد بیداری روحانی می گفت :"کلیسا را فروتن سازید تا مردم نجات یابند" و انجیل می گوید :"ما باید همچون غلامان بی منفعت " در مورد خود فکر کنیم.

پس می بینید که افکار بزرگ در مورد خود با خدای مسیحیت هماهنگ نیست و ما نمی توانیم مسیحی خوبی باشیم تا از اهداف مغرور گونه خود دست بر نداریم.

آیه4 تا 8 : " زیرا همان‌‌گونه که هر یک از ما را بدنی واحد است که از اعضای بسیار تشکیل شده و کار همۀ این اعضا یکسان نیست، ما نیز که بسیاریم، در مسیح یک بدن را تشکیل می‌دهیم و هر یک، اعضای یکدیگریم. ما بر‌‌حسب فیضی که به ما بخشیده شده است، دارای عطایای گوناگونیم. اگر کسی عطای نبوّت دارد، آن را متناسب با ایمانش به‌‌کار گیرد. اگر کسی عطای خدمت دارد، خدمت کند. اگر کسی عطای تعلیم دارد، تعلیم دهد. اگر کسی دارای عطای تشویق است، تشویق کند. اگر عطای کسی کمک به نیازمندان است، با سخاوت چنین کند. اگر کسی عطای رهبری دارد، این کار را با جدیّت انجام دهد. و اگر کسی دارای عطای رحم و شفقت به دیگران است، شادمانه به این کار مشغول باشد. "

مسیحیان یک سری وظایف کلی دارند که مخصوص همه است مثل  بشارت دادن ، دعا کردن ، داشتن زندگی مقدس و پر محبت و ... و یک سری عطایا است که به افراد خاصی داده می شود تا به طور خاص خدا را خدمت کنند.

همه ما می دانیم چنانکه خدا یکی است ، یک عروس و یک بدن وجود دارد.مسیح گفت از محبت شما نسبت به همدیگر دنیا خواهد فهمید که شما شاگردان من هستید. پس ما موظفیم همدیگر را محبت کنیم. و خدا را شکر که در کلیسا عضو بی ثمر نداریم. اما در مورد این عطایا :

نبوت: یک نبوت به عنوان کلام خاص خدا داریم که در قرن اول به پایان رسید ولی ما ایمان داریم که خدا امروز هم با فرزندانش صحبت می کند ولی باید چند نکته را بدانیم. 1- او حالا هیچ تعلیم جدیدی کمه در کتاب مقدس نباشد، نمی دهد. 2- نبوتهای ما باید تمیز داده شود. با الف) کلام خدا و الهیات درست ، ب) با تحقق آنها و ج) با زندگی مقدس ما.این سه معیاری است  که کلام خدا برای تمیز نبوتها قرار داده است. پس باید مواظب باشیم افکار خود را بعنوان نبوت به ایمانداران ارائه ندهیم.

امروز روح القدس هیچ چیز جدیدی نمی دهد که در کلام نیست . آنهای که بدنبال چیزهای جدید می گردند منحرف می شوند. روح القدس تنها فکر ما را باز می کند که کلام خدا را درست بفهمیم.

خدمت: مثل زنانی که با عیسی و شاگردان بودند و با دارایی خودشان آنها را خدمت می کردند. مثل 7 نفری که در کتاب اعمال رسولان غذا پخش می کردند و مثل کسانی که خانه خدا را تمیز می کنند و ..

تعلیم دهنده: مسیحیان از همان ابتدا نه فقط وظیفه خود می دانستند که بشارت می دادند  بلکه وظیفه خود می دانستند که تعلیم صحیح را هم انتقال کنند. هم مسیح و هم رسولان به اهمیت تعلیم اشاره کرده اند.

تشویق کننده : امروز چقدر مردم به تشویق ، تسلی و سخنان دلگرم کننده احتیاج دارند و ما خوانده شده ایم که مردم را بلند کنیم  و آنها را تشویق کنیم وبرای رشد در خداوند و خدمت به او آنها را دلگرم کنیم.

بخشنده :کلام خدا می گوید :"دادن از گرفتن بهتر است" امروز چقدر انسان محتاج در دنیا وجود دارد و مسیحیان باید یاد بگیرند مثل مسیحیان قرن اول بخشنده باشند. اگر پدر ما بخشنده است ما نمی توانیم بعنوان پسران او در کار خدا خسیس باشیم .

رهبری : ما باید مطیع افرادی باشیم که خدا به آنها عطای رهبری را می دهد تا با افکار و مدیریت خوب خود ، کلیسای خدا را بجای که خدا می خواهد رهبری کنند. البته هر کسی نباید فکر کند که این عطا را دارد بلکه بگذارد خدا بر دیگران و او، اگر این عطا را دارد ، در زمانش آشکار کند.

رحم کننده : کلام خدا می گوید: همانطور که خدا نسبت به ما رحیم بود باید ما نیز نسبت به دیگران رحیم باشیم. امروز دنیا محتاج افرادی است که قلبی پر از محبت و رحمت مثل عیسی دارند.

"محبت باید بی‌ریا باشد."

خداوند از ریاکاری متنفر است ، چیزی که امروزه متاسفانه خیلی در کلیساها یافت می شود. محبت ما باید خالص و با تمام قلب و بدون نفع خودمان یا ریا باشد. من شخصا از مشارکت با مسیحیان پر محبت لذت می برم و خیلی خوشحالم که شما نیز مسیحیانی پر محبت هستید . شما خوب شروع کرده اید ولی باید فروتن بمانید  و خوب ادامه دهید و خوب به پایان برسانید . ما با اطاعت از خدا و کلامش در این محبت و فروتنی خواهیم ماند و می خواهم که شما در این محبت بمانید.

" از بدی بیزار باشید و به آنچه نیکوست، سخت بچسبید."

همانطور که خدا از گناه و هر نوع بدی و هر چیز آلوده متنفر است ، ما هم باید اینگونه باشیم .البته ما باید گناهکاران را دوست داشته باشیم ولی  از گناه متنفر باشیم. کلام خدا می گوید دنیا را و آنچه که در آن است دوست مدارید ، زیرا هر که دنیا را دوست داشته باشد  محبت پدر در او نیست. اعمال دنیا و خواسته های ناپاک همه بر ضد خدا هستند. خود را گول نزنیم . هر که فساد بکارد، تباهی درو خواهد کرد.

خیلیها از من می پرسند :"چگونه بر گناه غلبه کنیم ." و من می گویم جوابش خیلی ساده است ، به خدا نزدیک شوید . ما باید به خدا ، یگانه نیکوی مطلق نزدیک شویم و در حضور او بمانیم تا ما نیز شبیه او گردیم. ما باید به خدا بچسبیم.ما خوانده شده ایم تا مثل ابراهیم دوست خدا نامیده شویم. مثل خنوخ با خدا راه رویم و زندگی کنیم و مثل موسی او را رو در رو و مستمر ملاقات کنیم.

" با محبت برادرانه سرسپردۀ هم باشید. در احترام گذاشتن به یکدیگر از هم پیشی بگیرید."

مسیح گفت :"از محبت شما نسبت به یکدیگر ، دنیا خواهد دانست که شما شاگردان من هستید" پس ببینید رفتار درست با همدیگر چقدر مهم است . ما باید بدانند که یک خانواده هستند چون پدر ما یکی است ، منجی و برادر ما یکی است و در همه ما یک روح قرار دارد. پس ما واقعا برادر و خواهر همدیگر هستیم و باید به همدیگر احترام بگذاریم. ما باید با احترام با هم صحبت کنیم. یک چیز که من متاسفانه دیده ام این است که ما از زبانمان برای تحقیر هم استفاده می کنیم ، در حالیکه ما باید همدیگر را بنا و تشویق و تسلی و امید ببخشیم. اگر می خواهیم دنیا مسیح را بشناسد ما باید باهم رفتار درستی داشته باشیم.

" هیچگاه غیرت شما فروکش نکند؛ در روح شعله‌ور باشید و خداوند را خدمت کنید. "

ما خدای داریم که غیور است او نسبت به کلامش ، جلالش ، نامش و حتی ما غیور است و می خواهد که ما نیز نسبت به او و خدمت به او غیور باشیم . ما احتیاج داریم مثل پطرس غیور باشیم. او موقعی که می خواستند او را مصلوب کنند گفت من شایسته نیستم مثل منجیم مصلوب شوم و او را وارونه مصلوب کردند . ما باید مثل پولس در خدمت و بشارت غیور باشیم. خدا می خواهد ما را شعله ور سازد . روح القدس به آتش تشبیه شده و مسیح کسی است که با آتش تعمید می دهد. آتش روح القدس زندگی های سرد و بی تفاوت ما را می تواند دگرگون سازد . ما را تقدیس کند و برای خدمت قوت و جسارت ببخشد.  این آرزوی خداست ولی ما باید آنرا از خدا بخواهیم و در جهت آن گام برداریم

"در امید شادمان"

در اینجا دو خصوصیت مسیحی را می بینیم . یک مسیحی همیشه امیدوار است چون خدا با اوست ، پدرش خدای خالق و قادر مطلق او را دوست دارد .مسیح برای ما مرد و برای ما زنده است و همیشه باید خوشحال باشد چون نامش در آسمان نوشته شده و همه چیز به جهت خیریت او در کار است.

چطور می تواند کسی بداند که خدا او را از ازل قبل از آفرینش جهان انتخاب کرده و حقیقت را بر او مکشوف کرده و از او محافظت می کند و دعای او را می شنود و امیدوار و خوشحال نباشد.

شما نمی توانید به خدا نزدیک باشید و شاد و امیدوار نباشید.

آیا برای چیزهای بی نظیری که خدا برای شما کرده شاد هستید؟ آیا برای آن تدارکی که خدا برای آینده شما دارد پر از امید هستید؟

" در سختیها شکیبا "

صبر یک از خصوصیات ایماندار باید باشد ، مسیح گفت که در این دنیا مشکلات خواهید داشت . ما خوانده شده ایم که صلیب خود را هر روزه برداریم و نفس خود را انکار کرده مسیح را پیروی کنیم. پس می بینید که زندگی مسیحی زندگی آسانی نیست. ما شاید مثل ایوب در مشکلات و بیماریها و بدبختیها بیفتیم. شاید مثل نوح یک خدمت ظاهرا ناموفق داشته باشیم یا مثل پولس متحمل جفاهای زیادی گردیم ولی در همه اینها باید صبر داشته باشیم چون می دانیم خدا با ما است و همه چیز به جهت خیریت ما در کار است حتی اگر ما نفهمیم.

"در دعا ثابت‌قدم باشید."

خدای ما  خدای است که چون ما را دوست دارد دعای ما را می شنود و چون قادر است می تواند به تمام دعاهای ما که مطابق اراده او است جواب بدهد. ما باید با اطمینان و ایمان بر محبت و قوت او به حضور او برویم و در حضور او بمانیم تا اراده او در ما و در دنیا انجام گردد.

ما ایمان داریم او که با خونش ما را بخشیده و پذیرفته ، دعای ما را می شنود پس هرگز ناامید ودلسرد نگردیم و در دعا پشتکار و مداومت داشته باشیم.

" در رفع احتیاجات مقدّسان سهیم شوید و مهمان‌نواز باشید."

مسیحیان اولیه در رفع احتیاجات ایمانداران مستمند خیلی جدی عمل می کردند و ما هم باید امروز بدانیم که  خدمات انسان دوستانه  یکی از مهمترین وظایف ما است. در انجیل متی باب 25 مسیح بر انجام چنین اعمالی  مثل غذا دادن به گرسنگان ، عیادت مریضان و زندانیان و پذیرش غریبان و پوشاندن برهنگان با لباس ، تاکید می کند. کتاب مقدس به کمک به فقرا و محتجان تاکید زیادی کرده است و ما نمی توانیم مسیحیانی واقعی باشیم اگر چنین اعمالی برای جلال خدا در زندگی ما وجود نداشته باشد.

ما همچنین باید افرادی مهمان نواز باشیم تا از این طریق نیز باعث جلال خدا گردیم.

"برای کسانی که به شما آزار می‌رسانند، برکت بطلبید؛ برکت بطلبید و لعن نکنید!"

کلام خدا می گوید که مسیح سرمشق ما است پس اگر او روی صلیب به پدر گفت :"پدر اینها را ببخش زیرا نمی دانند چه می کنند" اگر او که بدون گناه و خالق بود ما را اینچنین محبت نمود . ما هم باید  دیگران را ببخشیم و بخواهیم که خدا در زندگی دشمنان ما هم کار کند.

دهان ما برای لعن کردن و نفرین نیست . ما فرزندان برکت هستیم و باید برای همه برکت خداوند را بطلبیم. حتی برای دشمنانمان .

" با کسانی که شادمانند، شادی نمایید، و با کسانی که گریانند، بگریید."

اگر کسی شاد است ما نباید به او حسادت کنیم. حسادت نشان می دهد که ما چقدر ضعیف هستیم. ضعف هایمان

را به حضور خدا ببریم و بگذاریم او ما را شفا دهد. کسی که قلبش پر از محبت مسیح است از شادی دیگران شاد می شود.

ما همچنین باید در مشکلات و بارها و غم های مردم سهیم باشیم ، حضور مسیح وار ما  کنار آنها می تواند باعث تسلی آنها گردد. امروزه خیلی از مردم در دنیا احتیاج به تسلی و بخشیده شدن و شفای احساسات خود دارند و ما باید به آنها کمک کنیم. می توانیم پیشنهاد کنیم که مزامیر را قرائت کنند چون می تواند کمک خوبی به آنها بکند. پولس می گوید همه کس را همه چیز شدم تا برخی را برهانم . ما هم باید اینگونه باشیم.

"برای یکدیگر ارزش برابر قائل باشید! مغرور نباشید، بلکه با کسانی که از طبقات محرومند، معاشرت کنید. خود را برتر از دیگران مپندارید. "

کلام خدا به ما اجازه نمی دهد که میان مردم تبیعض قائل شویم. برای ما نباید فقیر و غنی ، زیبا و زشت ، باسواد و بی سواد ، با فرهنگ و بی فرهنگ ، مرد و زن ، بزرگسال یا جوان و یا هر چیز دیگری فرق کند.

ما باید برای همه انسانها ارزش قائل شویم .همه انسانها ارزش دارند  به دو دلیل 1- به صورت خدا آفریده شده اند 2- مسیح خونش را برای آنها ریخته است.

غرور و خود بزرگ بینی را از خود دور کنیم و به عنوان خادمین خدا ، مردم را محبت و خدمت نماییم.

"به هیچ‌کس به سزای بدی، بدی نکنید. دقّت کنید که آنچه را در نظر همگان پسندیده است، به‌‌جای آورید. اگر امکان دارد، تا آنجا که به شما مربوط می‌شود، با همه در صلح و صفا زندگی کنید."

ما باید با همه مردم در صلح و صفا و دوستی زندگی کنیم تا هم خدا جلال یابد و هم ضمینه خوبی برای بشارت بوجود بیاورد.

" ای عزیزان، خود انتقام مگیرید، بلکه آن را به غضب خدا واگذارید. زیرا نوشته شده که «خداوند می‌گوید: ‹انتقام از آن من است؛ من هستم که سزا خواهم داد.›» برعکس، «اگر دشمنت گرسنه باشد، به او خوراک بده، و اگر تشنه باشد، به او آب بنوشان. اگر چنین کنی، اخگرهای سوزان بر سر او خواهی انباشت.» مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را با نیکویی مغلوب ساز. "

ما باید یاد بگیریم که داوری کردن و همچنین انتقام گرفتن به ما مربوط نمی شود بلکه کار خداوند است. در این مورد زندگی داود نمونه های خوبی دارد از اینکه انتقام از آن خداست. داود از شائول کسی که می خواست بارها او را بکشد ، وقتی فرصت ایجاد شد از او انتقام نگرفت بلکه انتقام را به خدا واگذار کرد، همچنین او وقتی شخصی به او فحش می داد با فروتنی گفت که خدا چنین اجازهای داده است.

ما خوانده شده ایم که نه مثل دیگران رفتار کنیم بلکه مثل مسیح . ما باید بر طبق شریعت مسیح یعنی شریعت محبت عمل کنیم. خدا تنها یک حکم به ما داده و آن محبت است و چقدر بد است که آنرا هم زیر پا بگذاریم.  کلام خدا می گوید : محبت چون موت زور آور است و محبت می تواند دنیا را به زانو در آورد.

نتیجه :

 در این پایان می خواهم همه ما فکر کنیم در مورد محبت عظیم خداوند که برای ما روی صلیب نشان داد و برای ما مرد و حال او از ما انتظار دارد که به عنوان فرزندانی شایسته زندگی کنیم.

من می خواهم امروز علاوه بر قسمتهای که خواندیم، مخصوصا در سه مورد تغیراتی اساسی در زندگی خودمان ایجاد کنیم.

1-    داشتن محبتی مثل عیسی به خداوند و به همه انسانهای محتاج محبت

2-    داشتن تقدسی مثل عیسی ف بطوریکه فکرما ، زبان ما ، قلب ما و دستان و پاها و چشم ما مال عیسی گردد.

3-    تبدیل به مردان و زنان دعا گردیم . اگر می خواهیم شبیه خدا شویم و برای این خوانده شده ایم ، یک راه وجود دارد . در حضور او بمانیم تا او که تا ابد تغیر ناپذیر است ما را به شکل خودش متبدل کند .

بیایید دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:40  توسط   | 

مقدمه :

خوب بچه ها امروز می خواهیم در مورد مسائل جالبی باهم صحبت کنیم.

قبل از درس را شروع کنیم می خواستم بپرسم به نظر شما چه کسی مسیحی است ؟ ....

اولین چیزی که نشان می دهد یک شخص مسیحی است نه خانواده او و نه به کلیسا آمدنش است بلکه اینکه آیا او توبه واقعی کرده است یا نه. زندگی مسیحی با توبه شروع می شود. اگر شما هم تا حالا توبه نکرده اید و تصمیم نگرفته اید که به خدا و انجیل و خون نجات بخش مسیح ایمان بیاورید و بر طبق کتاب مقدس زندگی کنید می توانید تصمیم بگیرید و شما هم مسیحی واقعی شوید.

مسائلی که امروز و جلسه بعد می خواهم در مورد آنها صحبت کنم شاید بنظر مسائل کوچک و بی اهمیت و پیش پا افتاده ای باشند ولی تجارب 12 ساله زندگی ایمانیم نشان می دهد که همین مسائل کوچک چگونه مانند خارهای زندگی مسیحی خیلیها را از بین برده اند .

مسیحی تنها کسی نیست که فقط کتاب مقدس بخواند و دعا کند و کلیسا بیاید . اگر چه اگر اینها را نکند مسیحی نیست ولی اینها به تنهایی کافی نیستند بلکه باید در زندگی روزمره ما اطاعت از انجیل دیده شود.

 

خواب:

در مسیحیت بدن خیلی مهم است چون معبد روح القدس است. پس ما باید بدن سالمی داشته باشیم . در مسیحیت خیلیها بدعت شناخته شده اند چون درک درستی از بدن نداشته اند .اگر چه ما نباید از نظر روحانی بخوابیم ولی از نظر بدنی ما نیاز به خواب داریم . مردم معمولا 8 ساعت (6-10 در افراد مختلف) نیازبه خواب دارند. خوب است ما قبل از خواب و بعد از بیدار شدن از خواب دعا کنیم. خواب باعث می شود خستگی جسمانی و روانی ما از بین برود. یک چیز هم در مورد خواب دیدن بگویم که خوابهای ما سه منبع دارد 1- خوابهای طبیعی که می تواند با مفهوم یا بی مفهوم باشد که اکثر خوابهای ما از این نوع است.2- خوابهای از طرف خدا مثل خوابهای یوسف3- خوابهای از طرف شیطان. هیچ نوع خوابی از نوع دوم و سوم نیست مگر اینکه دلایل قاطعی داشته باشیم.

خوابها به تنهایی نمی توانند منبع تصمیم گیری برای یک مسیحی باشند ولی خوابهای که ما را به گرفتن تصمیمات کتاب مقدسی هدایت می کنند خوابهای خوبی هستند.

 

خوردن:

مردم در بعضی جاها از بی غذایی می میرند و در بعضی جاها از پر خوری.

در کلیسای ما پر خوری یکی از 7 گناه منتهی به موت است.

ما مسئول محافظت از بدن خود هستیم و هرچه که برای آن مفید است مثل غذاهای سالم ، استراحت کافی ، حمام کردن  ، ورزش کردن و... را باید انجام دهیم.

اگر غذای سالم و به اندازه نخوریم بدن سالمی نخواهیم داشت و در نتیجه نمی توانیم به طور شایسته ای خدا را خدمت کنیم .

ما در مسیحیت چیزی به عنوان غذای نجس نداریم ولی این نشان نمی دهد که ما می توانیم هر چیزی را وارد بدن خود کنیم. مسلما علاوه بر مستی و مواد اعتیاد آور و سیگار که برای بدن ما ضرر دارد ما باید در موارد دیگر نیز با پرهیزگاری رفتار کنیم. یکبار کسی از من پرسید اگر سیگار کشیدن گناه است پس کالباس خوردن هم گتاه است چون آن هم برای بدن ضرر دارد؟ من به او گفتم که سیگار کشیدن علاوه بر ضرر به بدن به دیگران هم با دودش ضرر می رساند و حتی اگر نشود اسمش را گناه گذاشت مسلما خدا آن را با هیچ توجیهی برای زندگی ما نمی پذیرد. ولی اگر کالباس خوردن یا خوردن هر چیز دیگری هم همش ضرر است ، مسلما باید از آن هم دوری کرد.

ما خوب است عادت کنیم که قبل از غذا خدا را برای غذای که به ما می دهد و سلامتی که به بدنم داده است شکر کنیم. همچنین خوب است عادت کنیم با خوردن غذای سالم و ورزش به بدنمان احترام کنیم.

همچنین خوب است گاهی بطور منظم مثلا هفته ای یکروز با هدفی مشخص روزه بگیریم. البته اینرا نیز بگویم که درست است که ما باید پرهیزگار باشیم ولی خدا دوست ندارد ما خودمان را زجر بدهیم. این هم یک افراط دیگر است.

در مورد غذاهای نذر شده مسلمانان نظر شما چیست ؟ .....

 من استنباط شخصی خودم را از کلام خدا می نویسم چون بعض ها نظر دیگری دارند. اگر این غذا خوردن باعث لغزش ایمانداران یا بی ایمانان گردد ما نباید بخوریم ولی در صورت عدم لغزش به نظر من مشکلی ندارد ولی باید با دعا و شکرگذاری  و در نام مسیح تقدیس شود. البته صف ایستادن برای آن را اشتباه می دانم .

در مورد خوراک ما نباید غصه بخوریم بلکه باید با تلاش و کوشش به خدای روزی رسان توکل کنیم.

آنچه می خواستم از این دو قسمت بفهمید این است که ما مسئول سلامنتی خود هستیم.

 

لباس:

آیا زیبا بودن و خوش پوش بودن بد است ؟ ....

مسلما نه ولی  نباید برای خودنمایی یا از روی حسادت و یا با ولخرجی باشد .

چون هر سه این کارها اشتباه است. ما نباید برای پوشاک و زیبایی خود غصه بخوریم و باید خدا را برای آن شکرگزار یاشیم. ما باید برای همین صورتی که داریم شکر گزار باشیم. آیا اگر همه مثل هم بودند زیبا بود ؟

خدا می خواهد درون ما زیبا باشد هر چند ظاهر ما نیز باید آراسته باشد. و من شما را تشویق می کنم که ظاهری آراسته و مسیحی داشته باشید.

در مورد آرایش کردن دختران نظر شما چیست ؟...

به نظر شخص من اگر در حد طبیعی و نرمال و مطابق چارچوب فرهنگی آن مکان و مطابق با استانداردهای کتاب مقدس باشد و باعث لغزش کسی اعم از ایماندار و بی ایمان نشود و با هدف خود نمایی نباشد مشکلی ندارد ولی در غیر اینصورت اشتباه است.

ولی ما کلا باید یاد بگیریم که به ظواهر کمتر توجه کنیم . این چیزی است که کتاب مقدس صریحا تعلیم می دهد و وقتمان را زیاد روی این مسائل هدر ندهیم. چون 100 سال دیگر همه ما مرده ایم و هیچ یک از لباسها و آرایشها و کارهایمان ارزش نخواهد داشت تنها چیزی که 100 سال بعد در مورد ما مهم خواهد بود این است که آیا ما مطابق خواست خدا که در کلامش آشکار کرده زندگی می کردیم یا نه؟

 

نظافت و بهداشت:

 همینطور که روحمان باید پاک و تمیز باشد، بدنهایمان نیز باید اینگونه باشد.

ما همانطور که عطر خوشبوی مسیح هستیم چقدر خوب است با خوشبوی بدنها و دهانمان  این پیغام را برسانیم.

من شدیدا قبول دارم که این امور در اولویت دوم بعد از امور روحانی قرار دارند ولی واقعا مهم هستند . ما نباید به آنها  بیش از اندازه توجه کنیم ولی نباید هم این اصول را رد کنیم.

 

درس خواندن:

من به درس خواندن شما خیلی اهمیت میدهم. دفعه قبل گفتم که لوقا دکتر بود و شاگرد مسیح بود و به نظر من مسیحی که در درسش مشکل داشته باشد بعدها به مشکل می خورد.

اگر می خواهید فردا کار خوبی داشته باشید باید خوب درس بخوانید.

اگر می خواهید فکرتان بالغ شود باید خوب درس بخوانید.

من صریحا می گویم که خدا تنبلی را دوست ندارد. ما استعدادهای مختلفی داریم ولی باید شدیدا تمامی تلاش خود را برای بهترین ها بکنیم. مهم نیست تا حالا خوب نبوید از حالا تصمیم بگیرید که در درس نمونه باشید.

آیا می دانستید دو تا از واعظینی که در ماهواره صحبت می کنند. افشین و هرمز دکترا از بهترین دانشگاه ایران یعنی شریف دارند.

آیا می دانستید که پولس ، موسی ، عزرا و ... افراد تحصیل کرده ایماندار بودند.

من یک شهادت در مورد خودم بدهم وقتی من اول دبیرستان بودم و ایمان آوردم معدلم 14.5 بود و وضعیت زندگیم افتضاح بود ولی خدا علاوه بر بخشیدن گناهانم و دادن حیات نو ، تمام جنبه های زندگیم را عوض کرد و مثلا در سال بعد معدلم 16.5 ، در سوم 17.5 و در پیش دانشگاهی 18.5 شد و در یکی از بهترین دانشگاهای ایران قبول شدم و امروز خیلی راحتم . چون هم کار خوبی دارم و هم در کنارش می توانم خدمت کنم. بنابرین می خواهم شما هم خوب درس بخوانید ، چون دیده ام که خیلیها که درس نخواندند الان ضربه اش را می بینند.

همچنین باید روابط ما با معلمین و دوستانمان درست و کتاب مقدسی باشد.

راستی تقلب هم گناه است و ما باید این فرهنگ اشتباه را در خودمان اصلاح کنیم.تقلب کردن نوعی دزدی و دروغ است.

در دنیای امروز اگر تحصیلات خوبی نداشته باشید وضعتان زیاد خوب نیست.

من در مورد این مساله حاضرم به شما کمک کنم و مشورت دهم.

 

 

 

حرف زدن:

میدانیم که مسیحی نباید فحش ، قسم ، عصبانیت ، مطالب زشت و بیهوده و دروغ در زبانش باشد. کسی می گفت اگر حرف زدن بلد نیستیم لاقل حرف نزدن که بلدیم. ما باید به کم حرفی عادت کنیم ، این خصوصیت هم در کتاب مقدس و هم در کلام مقدسین زیاد و هم در کلیسای ما سفارش شده است. وقتی هم حرف می زنیم باید باعث فایده کسی شود. ما باید از زبانمان پرستش ، کلام خدا و دعا بیرون بیاید و با زبانمان دیگران را نزد مسیح بیاوریم و به آنها بشارت دهیم. یک چیز هم خواهش می کنم با زبانتان همدیگر را خوار نکنید بلکه بگذارید زبانتان تنها برای تقویت همدیگر بکار رود .

 

خانواده:

اگر ما مسیحی هستیم باید روابط ما درست باشد.

ما باید از پدر ، مادرمان  اطاعت کنیم و به آنها احترام ومحبت و کمک کنیم. کتاب مقدس می گوید اگر می خواهید عمر خوبی داشته باشید باید از والدینتان اطاعت کنید. این تنها حکمی است که ما تا آخر عمرمان فرصت اطاعت از آن را نداریم.چون یکروز والدینمان را از دست خواهیم داد . این یک حقیقت تلخ است. پس تا زمانی که فرصت داریم از آنها اطاعت کنیم.

با مادر بزرگ و پدر بزرگمان با مهربانی و صبر و فروتنی و احترام و اطاعت رفتار کنیم.

ما باید از خواهر و برادر بزرگترمان حرف شنوی داشته باشیم و خواهر و برادر کوچکترمان را با محبت راهنمایی و حمایت کنیم.

دعوا در هر صورت در خانواده کار زشتی است. کشیش کلیسای ما  "کشیش مسروپ" می گوید : "دو نفر که باهم دعوا می کنند هر دو احمق و مقصرند."

در مورد خانواده یادمان نرود که ما همچنین وظیفه داریم کلام خدا را با زبان و اعمالمان به آنها بشارت دهیم.

 

زندگی برنامه ریزی شده و هدفمند:

می گویند اگر کسی نداند که چه می خواهد ، پس چیزی را هم بدست نمی آورد . اگر ما هدفی نداریم ، زندگی برای ما بی معنی و نا امید کننده است. اگر هدف اشتباهی داشته باشیم مثلا هدف ما پولدار شدن و مشهور شدن و لذت بردن بدون رعایت اصول کتاب مقدس باشد ، در آن دنیا  باید دندانهایمان را از عصبانیت روی هم بسائیم.

هدف خدا از خلق و نجات ما این بوده است که او را جلال دهیم ، با او مشارکت و دوستی داشته باشیم و برای حیات جاودان آماده شویم.

اگر خودکاری زیبا باشد ولی ننویسد صاحب آن آنرا بدور می اندازد ، چون در جهت آن هدفی که ساخته شده مفید نیست. همینطور اهداف و برنامه های ما باید درست باشد.

من در روز تولدم و روز تحویل سال اهدافم را برای یک سال مشخص می کنم و با تمام توانم می کوشم به آن برسم. بعد اهداف و برنامه ها یم را برای یک ماه ، یک هفته و هر روز در تمام جنبه ها مشخص می کنم.

هدف و برنامه ریزی باعث می شود شما دور خودتان نچرخید.

مثلا امروز اگر کسی بدون هدف به کلیسا آمده خوب چیز زیادی هم نمی گیرد. ولی اگر ما با این هدف و انتظار به خانه خدا بیایم که ای خداوند امروز با من صحبت کن و مرا هدایت کن، مرا در مشکلاتم حکمت ببخش ، به من قوت برای غلبه بر گناهم بده ، مشکل خاصی را که دارم حل کن ، گناهانم را ببخش ، مرا از این غم و افسردگی آزاد ساز . مسلما چنین شخصی جواب را از خدا خواهد گرفت.

من امروز از شما می خواهم اهدافتان را بر اساس کتاب مقدس برای 3 سال آینده زندگیتان مشخص کنید و بعد با تصمیم مصمم روی آنها بیاستید.

 

دوست :

کلام خدا می گوید :"آهن آهن را تیز می کند ، دوست روی دوست خویش را"

دوستان خوب می توانند باعث پیشرفت و رشد روحانی ما گردند و دوستان بد می توانند باعث پسرفت و سقوط روحانی ما گردند.

بنظر من اگر یک مسیحی دوستان بی ایمانش بیشتر از دوستان با ایمانش باشد و یا با بی ایمانان بیشتر از ایمانداران وقت صرف کند ،به احتمال زیاد بزودی ایمانش سرد خواهد شد.

می گویند اگر می خواهی کسی را بشناسی ببین دوستانش چه کسانی هستند . چه بخواهیم چه نخواهیم دوستان ما روی ما و ما روی آنها تاثیر می گذاریم و خیلیها چون این اصل را رعایت نکرده اند  زندگی روحانیشان نابود شده است. من خیلی برای افرادی که سالها به کلیسا می آیند ولی یکدفعه سرد می شوند ناراحت می شوم. مسیح گفت :"هر که تا آخر صبر کند نجات می یابد " . برای شما هم دعا می کنم که طوری به مسیح بچسبید که هرگز جدا نشوید.

اما در مورد دوستانی با جنس مخالف نظر شما چیست ؟ ....

 خدا ما را طوری آفریده که به همدیگر محتاجیم و همچنین به جنس مخالف. در اینجا دوباره چون شاید عده ای با من مخالف باشند نظر شخصیم را بر اساس کتاب مقدس می گویم . داشتن دوستانی از جنس مخالف اشتباه نیست و حتی به نظر من درست و طبیعی است ولی آنچه به نظر من باید رعایت شود اولا رعایت حریم های کتاب مقدسی و بعد رعایت حریم های  فرهنگی است .مثلا به نظر من متعهد شدن به هم برای ادامه زندگی با هم ،قبل از 18 سال اشتباه است . شوخی های با دست ، دست دور گردن انداختن ، دست دور کمر انداختن ، با موهایش بازی کردن و اعمال غیر اخلاقی دیگر  نا مناسب است . من می خواهم شما باهم صمیمی باشید ولی نه صمیمیت دنیوی و غیر اخلاقی بلکه صمیمیت پاک و مسیحی.

 

عروسی و پارتی :

مسیح خودش به عروسی رفت و کلام خدا به ما می گوید که با شادی دیگران شادی کنیم. مسیحی باید لباس مناسبی بپوشد . حال لباس مناسب چه لباسی است .لباسی که  نه برای خودنمایی و نه باعث لغزش دیگران باشد البته پوشیدن لباس های زیبا بد نیست .

در مورد رقص چه فکر می کنید ؟....

به نظر من سه جور رقص است . 1- برای خدا . مثل رقصی که داود رقصید . در مزامیر آمده است که با هدف ستایش خدا و بر اساس شادی از حضور خدا رخ می دهد. 2- رقصهای معمولی 3- رقصهای شیطانی ، که با کلمات غیر اخلاقی و توهین ها به خدا و حرکات ، لباسها و اعمال غیر اخلاقی انجام می شود.

ما علاوه بر رقصهای شیطانی ، رقصهای معمولی  نا مناسب را  هم نباید برقصیم.

خلاصه بگویم  در مورد هر کاری که می خواهیم انجام دهیم 2 ملاک بگذاریم.1- آیا خدا جلال می یابد. 2- آیا می توانیم در نام مسیح انجام دهیم.

اگر ما هر کاری را با محبت واقعی نسبت به خدا و مردم انجام دهیم درست خواهد بود. البته کتاب مقدس را هم باید 100% در نظر داشت.

در مورد پارتی ها هم وضع همینگونه است . باید مواظب شراب خوردن باشیم و کلا مواظب باشیم تا جو آن محیط ما را بسوی گناه و سقوط نکشاند اگر چنین محیط های روی ما تاثیر می گذارند باید از رفتن به آنجاها خودداری کنیم. هر چیزی که ما را از خدا دور می کند باید با بی رحمی از آن دور شویم.

 

مراسم عزاداری:

کلام خدا در جامعه می گوید : "رفتن به خانه عزا بهتر از رفتن به جشن است چون عاقبت همه ما آنجا است." می گویند دوست واقعی کسی نیست که با تو می خندد بلکه کسی است که با تو گریه می کند. ما خوانده شده ایم که با خوشحالان شادی و با ماتمیان ماتم بگیریم. هر روزه حدود 200 هزار نفر در دنیا می میرد و ما وظیفه داریم پیام حقیقی تسلی را  که در انجیل و قیام عیسی مسیح  است را به گوش آشنایان ماتم زده خود برسانیم. ما باید یاد بگیریم که به مساله مرگ از پنجره کتاب مقدس نگاه کنیم و به دیگران هم کمک کنیم که آنها هم این نگرش را داشته باشند. مرگ در مسیحیت خواب است نه نابودی . ما نباید مثل بی ایمانان ماتم بگیریم. البته غم و گریه برای دوری او مشکلی ندارد ولی امید به دیدار نو در حضور خدا باید تسلی بخش ما باشد.

 

تلویزیون و ماهواره و اینترنت :

می گویند به طور متوسط 11 % از زندگی مردم جلوی تلویزیون می گذرد. این در حالی است که تنها کمتر از 1 % از آن با امور روحانی می گذرد. این نشان می دهد که چقدر مردم تحت تاثیر تلویزیون هستند. تکنولوژی باعث شده که گناه ترویج یابد . البته کلام خدا هم ترویج می یابد و ما خدا را برای این وسایل شکر می کنیم ولی باید مواظب باشیم  که برنامه های که باعث بنای روحانی ما نمی شوند و به ما ضربه می زنند نگاه نکنیم. البته مسلما منظورم این نیست که فقط موعظه بشنویم و دعا کنیم ولی حداقل از چیزهای که صریحا در کلام خدا منع شده بپرهیزیم . چون تلویزیون می تواند روی چشم و فکر ما تاثیر خوب یا بد بگذارد. مسیح گفت اگر چشمت تو را می لغزاند آن را دور بینداز. پس ببینید که چقدر مساله جدی اشت.

 

نتیجه :

ما دفعه بعد این بحث را ادامه خواهیم داد . ما باید یاد بگیریم که خدای ما خدای 24 ساعت زندگی ماست و باید او را در تمام برنامه های خود مد نظر بگیریم. ما باید بجای سنگ لغزش برای دیگران از فرصتهای که در زندگی روزمره ما بوجود می آید برای جلال خدا و بشارت پیغام خوش انجیل استفاده کنیم. بیاید حال در دعا تصمیم بگیریم که خدا را وارد زندگی شخصی خود بکنیم . بیاید  جنبه های مختلف زندگیمان را با کلام خدا تفتیش کنیم . بیاید اهدافمان را  با درک محبت خدا و وظیفه م نسبت به او مشخص کنیم و بر طبق آن زندگی کنیم. دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:39  توسط   | 

مقدمه:

امروز می خواهم در مورد دو فرقه دورغی در مسیحیت صحبت کنم . هدف من از موعظه تعلیمی امروز  و موعظه تعلیمی چند هفته پیشم در مورد فرقه و شاخه های واقعی مسیحیت دو چیز است.

1-تا ما آنچه از خدا است را از شیطان ننامیم.

2-و آنچه از شیطان نیست از خدا ننامیم.

تشخیص کار خدا ، اعمال خدا و عقیده درست در مورد خدا خیلی مهم و حیاتی است.

چند هفته پیش صحبت کردیم که کلیساها به سه شاخه اصلی کاتولیک ، پروتستان و ارتودکس تقسیم می شوند اگرچه یک کلیسا ، یک بدن و یک عروس وجود دارد و گفتیم آنچه آنها را مسیحی واقعی نگه داشته است اعتقاد به انجیل اصیل یا به اصطلاح Kerygma می باشد . هرچند این فرقه ها در مسائلی باهم فرق می کنند و حتی در درون خودشان مخصوصا پروتستانها به دهها شاخه کوچکتر تقسیم می شوند ولی در مسائل اساسی  خداشناسی و نجات شناسی و همچنین الهام کلام که اصول اساسی مسیحیت است تقریبا مثل هم ایمان دارند. البته گفتیم که در تمام کلیساها متاسفانه انحرافات جزی  وجود دارد ولی وظیفه ما 2 چیز است .

1- با بررسی کامل اناجیل و تفاسیر درست و کمک از تاریخ کلیسا و پدران کلیسا باید قدرت تمیز اعتقاد درست را داشته باشیم

2- با کسانی که در جزئیات اتفاق نظر نداریم به دیده دشمن نگاه نکنیم بلکه با محبت آنها را بپذیریم و با اتحاد در اصول اساسی انجیل پیغام بشارت را به دنیا برسانیم.

من خیلی برای کسانی که انجیل را اشتباه می فهمد یا گول نبوتهای را می خورند که اساسی کتاب مقدسی ندارد ،در قلبم بار دارند . چون آنها فکر می کنند خدا را خدمت می کنند و خدا را می شناسند در حالیکه متاسفانه چشمانشان را در جهنم خواهند گشود اگر به انجیل حقیقی خدا ایمان نیاورند.

هیچگاه سئوالی را که دو دختر شاهد یهوه که برای بشارت به دم در خانه ما آمدند فراموش نمی کنم.آنها از من پرسیدند "آیا ما که اینقدر برای خدا زحمت می کشیم و خانه به خانه می رویم و مردم ما را اهانت می کنند به نظر شما به جهنم می رویم ." من به آنها گفتم شما زحمت می کشید ولی خدا را نمی شناسید و من حاضرم با شما وقت بگذارم تا حقایق را از انجیل استخراج کنیم. ولی متاسفانه رهبران آنها اجازه ملاقات آنها را با من ندادند.

اگر می خواهید کسی را سریع ارزیابی کنید که آیا اعتقاد درست دارد یا نه . می شود این چند سئوال اساسی را کرد. 1- آیا به خدای یکتای تثلیث اعتقاد داری؟2-آیا مسیح را بعنوان خدای کامل و انسان کامل می پذیری ؟ 3- آیا ایمان داری که خون مسیح برای گناهان تو ریخته شد و تو با توبه و ایمان به خون او می توانی نجات یابی ؟ 4- آیا به الهام حقیقی کلام خدا اعتقاد داری ؟

5- آیا به ایمان پدران کلیسا و اعتقاد نامه های قرون اول مثل اعتقاد نامه نیقیه اعتقاد داری ؟

اینها اصول اساسی ایمان مسیحی  هستند .

 امروز می خواهم در مورد دو بدعت منحرف و گول خورده مسیحیت یعنی    مورمونها و شاهدان یهوه صحبت کنم .البته در طول تاریخ فرقه های منحرف زیادی بوده اند و امروز هم فرقه های زیادی وجود دارند ولی این دو با توجه به پیروان بیشترشان و عقاید خطرناکترشان موضوع صحبت امروز ما هستند.

 

بخش اصلی :

 

فرقه منحرف از ایمان مورمونها :

ژوزف اسمیت موسس این فرقه منحرف در سال 1830 چنین می گوید : "در دعا در رویا می بینم که پدر و مسیح ظاهر می شوند و می گویند هیچ کدام از کلیساهای که وجود دارند درست نیستند و او مسئول درست کردن کلیسای درست است "چنین ادعای حتی اگر اعتقادات این گروه مخالف انجیل نبود بی احترامی به روح القدس است که کلیسا را در ایمان صحیح ارتودکس  محفوظ نگه داشته است و بی احترامی به قدرت خدای پدر و بی احترامی به مسیح به عنوان سر کلیسا است.

مورمونها امروز در دنیا در حدود 10 ملیون هستند و در آمریکا اکثراً زندگی می کنند اگرچه فعالیتهای بشارتی شیطانی خود را به همه جای عالم پخش می کنند . در ارمنستان هم زیاد هستند ولی خوشبختانه در ایران وجود ندارند.

مورمونها علاوه بر انجیل به کتاب مورمون (نام یک فرشته) و کتب انبیای خود اعتقاد دارند. یکی از خصوصیات بدعتها این است که چیز دیگری را در کنار انجیل می آورند که اکثرا نبوتهای است که فکر می کنند از خدا یافته اند.

حال به بررسی چندین عقیده خرافی و خنده دار این فرقه می پردازم تا بدانید انسان سقوط کرده حتی اگر در بهترین کشور و با بهترین فرهنگ و داری تحصیلات عالی باشد می تواند به چه خرافاتی ایمان آورد.

1-مورمونها به یک خدا معتقد نیستند . آنها به وجود خدایان بسیار معتقدند.  می گویند پدر ، پسر و روح القدس 3 خدای مجزا برای این دنیا(زمین) هستند و  قسمتهای مختلف جهان خدایان دیگری دارد.

2-آنها معتقدند پدر (خدا) جسم و استخوان و خون دارد.

3- آنها معتقدند انسان می تواند خدا شود . نه فقط اخلاقاً بلکه مقاماً.

4-آنها می گویند خدا خالق نیست بلکه سازنده است (ماده قدیم است و از اول وجود داشته است.)

5- آنها آدم را با میکائل و با خدا و پدر ما یکی می دانند. یعنی می گویند خدای پدر همان آدم بوده و در ضمن میکائل نیز هست. فکر می کنم اینها دنیا را با تاتر اشتباه گرفته اند که یک شخص می تواند جای چند نفر بازی کند.

6-می گویند خدا هم زمانی مثل ما بوده است و قدم به قدم به مرحله خدائی رسیده است.

7-می گویند عیسی از آدم بوجود آمد.

8-آنها به پیش موجودیت روح یعنی ارواح مردم قبل از بوجود آمدن آنها وجود دارد و منتظر می ماند تا جسم بپوشد معتقدند.

9-خیلی عجیب است که به عطایای روح القدس ایمان دارند ولی مطمئنا آن روحی که در آنها کار می کند روح القدس نیست. چون بر خلاف انجیل سخن می گویند. این نشان می دهد که هرکس به زبانی صحبت کرد و یا نبوت کرد و یا کسی را شفا داد یا کاری عجیب کرد ما چشم و گوش بسته نباید از او پیروی کنیم. بلکه باید روحها را با کلام خدا بسنجیم.

10- آنها می گویند مسیح برادر شیطان است که بعد از  قیامش به مرحله خدائی رسید.

11- آنها می گویند روح القدس شخصیت ندارد بلکه فقط یک نیرو است.

یکی دیگر از مسائلی که در بدعتها می بینیم وجود تناقضات بسیار در داخل خودشان و همچنین تغیر اعتقاداتشان در طی سالیان است.

12-آنها به چند زنی اعتقاد داشتند

یکی دیگر از شاخصه های بدعتها ضعف آنها در معیارهای اخلاقی است .

13- به تعمید مردگان و دعا برای مردگان برای مورمون شدن معتقدند. مثلا در ارمنستان در کنار قبر قدیسین و فامیلهای خود می ایستند و با دعا آنها را مورون می کنند.

14-مثل تمام بدعتهای مسیحی در مورد آخر زمان عقاید عجیب و غریبی دارند

15-آنها می گویند بوسیله فرشتگان دستگذاری شده اند و همچنین یوحنا ، پطرس و یعقوب آنها را دستگذاری کرده اند.

16- آنها به 3 آسمان معتقدند که یکی برای گناهکاران ، دومی برای مورمونهای گناهکار و مسیحیان غیر مورمون و سومی مخصوص مورمونها است.

17- به گناه اولیه آدم معتقد نیستند.

و عقاید عجیب و غیر کتاب مقدسی و دروغ دیگر.

قابل ذکر است که اسمیت نبوتهای بسیاری کرد که بسیاری از آنها اشتباه بوده است. درس کاربردی که ما می توانیم بگیریم این است که مواظب هدایات خود و نبوتهای دیگران باشیم . ما نباید نبوتها را خوار بشماریم ولی  کلام خدا محور ایمان ماست و هرچیزی که با آن در تضاد باشد قابل قبول نیست. بی احتیاطی ما در این ضمینه می تواند باعث شود برای همیشه از خدا دور شویم. کلام خدا می گوید قوم من بعلت نداشتن معرفت هلاک شدند.

 

فرقه منحرف از ایمان شاهدان یهوه :

چارز راسل در سال 1870 موسس این فرقه منحرف می باشد.

چارز راسل عضو کلیسای پروتستان بود و جدا شد و کتابی نوشت و گفت که خواندن آن از انجیل مهمتر است.

او ادعا می کرد که او ترجمه درست کلام خدا را انجام داده ولی بعدها معلوم شد که او اصلاً عبری و یونانی نمی داند. او از طرف هیچ کلیسای دستگذاری نشده بود و اجازه تعلیم نداشت . او نیز در ضمینه اخلاقی فاسد بود و در حالیکه زن داشت با زن دیگری ارتباط داشت . او همچنین در کارش هم آدم متقلب و دزدی بود او گندمهای را با ادعای معجزه آور بودن با قیمتی چندین برابر به مردم ساده فروخت . شاهدان یهوه نیز جمیعتی 10-15 ملیونی در دنیا دارند. عقاید انها اینگونه است.

1-شاهدان یهوه با پرروئی بسیار کلام خدا را در جهت منافع و عقاید خود عوض می کنند. مثلا بجای کلمه روح القدس کلمه قوت فعال خداوند و بجای کلمه خدا کلمه یهوه را تغییر داده اند. آنها مثلا یوحنا 1:1 را که می گوید :"در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود " را که آشکارا الوهیت مسیح را نشان می دهد به صورت زیر تغیر داده اند. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه از خدا {یک خدا یا خدایی}بود.

کتاب شادروان اسقف اعظم زاره در مورد "کتاب مقدس تحریف شده شاهدان یهوه" که کتاب فوق العاده عالی است این حقیقت را آشکارا نشان می دهد که شاهدان یهوه در کجاها کتاب مقدس را تغیر داده اند و  به چه علتی نمی توان اینگونه ترجمه کرد. این اسقف عزیز لبنانی که الان پیش خداوند هستند بعلت فعالیتشان در ضمینه مبارزه با این فرقه منحرف و حتی نوشتن جزوه "شاهدان یهوه یا شاهدان دورغین " حتی یکبار در دفتر او اقدام به بمبگذاری از طرف این افراد دروغین و فرزندان ظلمت شده است.

2-شاهدان یهوه تثلیث را رد می کنند.

انها می گویند پدر یهوه است و بالاتر از پسر است. پسر خلق شده است یعنی زمانی بوده است که پسر نبوده است و این کاملا برخلاف اعتقادنامه مسیحیان و انجیل است. همچنین آنها روح القدس را داری شخصیت نمی دانند بلکه می گویند او قوت خداست. در حالیکه انجیل صریحاً اعلام می کند که روح القدس تعلیم می دهد ، تسلی می دهد ، هدایت می کند ، صحبت می کند ، ناراحت می شود و تمام این چیزها برای یک نیرو نمی تواند اتفاق بیفتد.

3-شاهدان یهوه روح القدس و مسیح را خدا نمی دانند. آنها برای روح القدس شخصیتی قائل نیستند و مسیح را بعنوان اولین مخلوق قبل از آفرینش هر چیز دیگری قبول دارند. آنها می گویند مسیح یک انسان معمولی بود ولی بعد از تعمید موجود تازه ای شد که با تعلیم صحیح انجیل در عبرانیان 13:5 که می گوید: " عیسی مسیح دیروز ، امروز و تا ابد الاباد همان است " در تناقض است. آنها می گویند مسیح ابتدا داشته ، مخلوق است و نه خدا . خنده دارش اینجاست که مسیح قبل از انسان شدنش میکائل بود و برادر شیطان لوسیفر است. آنها می گویند شیطان هم مثل مسیح پسر خدا است ولی برضد خدا برخاست. خدایا این منحرفین را به فیض خود به حقیقت راهنمای کن.

4-شاهدان یهوه مصلوب شدن مسیح و ریخته شدن خونش را برای گناهان ما قبول ندارند. می گویند او مصلوب نشد او را از چوبی آویزان کردند و دار زدند.  واقعاً عجیب است نه. حال نمی دانم این عقیده را از کجا در آورده اند. در حالکیه 4 انجیل به وضوح مصلوب شدن او را نشان می دهند و در انجیل در حدود 72 بار در مورد خون عیسی و صلیب او صحبت شده است. بعلاوه اگر اینها کمی به خود زحمت بدهند و تاریخ را بخوانند خواهند فهمید که مسیح حقیقتا مصلوب شده است.

5-شاهدان یهوه به قیامت جسمانی یعنی قیامت بدنی عیسی و همچنین ما ایمان ندارند و تنها به قیام روح ایمان دارند در حالی که از طرف دیگر می گویند روح نیز ابدی نیست.

6-شاهدان یهوه نیز مثل بقیه بدعتهای مسیحی تاریخ های مکرری در مورد بازگشت ثانویه مسیح اعلام کردند . این در حالی است که مسیح صریحاً گفته بود هیچ کس زمان بازگشت او را نمی داند. شاهدان یهوه سال 1874 و بعداً سال 1914 را  بر اساس تفسیر عجیبی از اعداد و ارقام سال بازگشت مسیح اعلام کردند و وقتی عیسی نیامد آنرا به شکل عجیبی تفسیر کردند. گفتند او آمد و ملکوت خود را که همان شاهدان یهوه باشند را تاسیس نمود.

آنچه برای ما مهم است تفسیرهای اشتباه کلام ممکن است ما را به بدعت بکشاند.

7- شاهدان یهوه به جاودانه بودن روح معتقد نیستند و می گویند که روح با مرگ از بین می رود . حال در قیامت چه اتفاقی می افتد باید از آنها پرسید . این هم یکی دیگر از تناقضات آنهاست.

8-شاهدان یهوه به عادل شدن با کارهای خوب معتقدند. آنهامی گویند مرگ مسیح لازم بود ولی برای نجات ما کافی نبود و ما با کارهایمان عادل می شویم. کلام خدا از زبان پولس می گوید ملعون است کسی که راه نجات دیگری را نشان دهد.

9- شاهدان یهوه به جهنم ابدی و مجازات گناهکاران ایمان ندارند و مرگ و نیستی ابدی را همان مجازات آنها می دانند ولی با تعلیم صریح کلام خدا مبنی بر تا ابد بودن حیات جاودان و عذاب جاودان در تضاد است . آنها خود را دلسوزتر و حکیمتر و عادل تر از خدا می دانند.

10-آنها معتقدند که بعد از مرگ فرصتی دوباره به همه مردم داده می شود و اگر مسیح را نپذیرند بدون درد می میرند.

همانطور که می بینید عقاید آنها یک فلسفه جدیدی است که هیچ ارتباطی با حقیقت انجیل ندارد.

11- با هر گونه سازماندهی ملی و مذهبی مخالفند . سربازی نمی روند. خون نمی دهند و عید جشن نمی گیرند.

 

 

نتیجه :

متاسفانه خیلی از ما یاد گرفتیم مسیحیان چشم و گوش بسته ای باشیم و حرفهای واعظ  اصول زندگی مسیحی را تشکیل می دهد. من به شنیدن موعظه خیلی اهمیت می دهم چون ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام خدا . ولی اساس ایمان ما باید تفتیش عمیق در کلام خدا و ملاقات واقعی با خدا در چارچوب کلامش باشد. خدا می خواهد ما از غالب فقط سرود خواندن و موعظه شنیدن بیرون بیایم . خدا را بشناسیم و به دیگران بشناسانیم. تا داشتن تجربه روحانی در مسیحیت کافی نیست هر چند مهم است ولی کافی نیست . تمام کسانی که منحرف شدند از کلام خدا فاصله گرفتند . از اطاعت کلیسا خارج شدند و برای خودشان تفاسیر دلبخواهی در آوردند.امروز زمان آن است که ما با کلام خدا آشتی کنیم. زمان آن است که در آن ریشه بیندازیم.

آیا می خواهید به افردی که به انجیل ایمان دارند و خود را مسیحی می دانند ولی گول خورده اند کمک کنید . بیاید دعا کنیم که خدا به ما غیرت عطا کند تا بیشتر و بهتر خدا را بشناسیم و تنها مسیحی احساسی و قلبی نباشیم بلکه فکر و منطق ما هم مسیحی باشد . تمام آنهایی که هم عاشق خدا هستند و هم او را خوب می شناسند می توانند برای خدا مفید باشند.

امروز برای این بدعتها هم دعا کنیم که خدا آنها را هدایت کند و در قلب و فکر ما راههای برای خدمت به آنها با محبت نشان دهد. بیاستید دعا کنیم .

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:38  توسط   | 

مقدمه:

چرا  شناخت گناه مهم است؟

1-گناه باعث سقوط و هلاکت و بدبختی ما شد پس باید عامل بدبختی مان را بدانیم.

2- مسیح برای وجود گناهان ما به طرز فجیحی  مصلوب شد  پس باید فجیح و قبیح بودن گناه را بدانیم.

3-اراده پدر داشتن زندگی مقدس است ، مسیح برای آزاد کردن ما از گناه  خونش را ریخت و روح القدس برای آزادی از گناه به ما داده شده است پس شناخت گناه مهم است 

4- شناخت گناه در داشتن توبه واقعی و زندگی مقدس  که خودشان منبع  تمام برکات الهی هستند اهمیت دارد.

امروز می خواهیم قسمتی از کلام خدا را که در مورد گناه صحبت می کند کمی باز کنیم.

 

بخش اصلی :

امّا آگاه باش که در روزهای آخر، زمانهای سخت پیش خواهد آمد. مردمانْ خودپرست، پولدوست، لاف‌زن، متکبر، ناسزاگو، نافرمان به والدین، ناسپاس، ناپاک،بی‌عاطفه، بی‌گذشت، غیبت‌گو، بی‌بندوبار، وحشی، دشمن نیکویی،خیانتکار، عجول و خودپسند خواهند بود. لذت را بیش از خدا دوست خواهند داشت و هرچند صورتِ ظاهرِ دینداری را دارند، منکر قدرت آن خواهند بود. از چنین‌کسان دوری گزین. (دوم تیموتائوس 5-3:1)

 

آیاتی که در بالا آمده گرچه مربوط به بی ایمانان در روزهای آخر است ولی چقدر باعث تاسف است که در کلیساهای ما و در بین ایمانداران نیز چنین گناهانی وجود دارد . حال به بررسی آنها می پردازیم.

 

خودپرست: کسی که فقط به فکر خود است ، برتری خود ، ثروت خود ، مقام خود ، لذت خود ، خانواده خود ، آرامش خود و  چقدر تاسف بار است که امروز خیلی از مسیحیان که حتی به طور مرتب کلیسا می آیند تنها به فکر برکات برای خود هستند و با اراده خدا کاری ندارند. خداوند چنین کسانی را نمی پذیرد . همانطور که خدا در فکر نجات ما بود و در فکر نیازهای ما هست ما نیز به عنوان فرزندان خدا باید از خودخواهی و خود محور بودن توبه کنیم. ما گاهی آنقدر خودخواه هستیم که فکر می کنیم حضور ما باعث برکت اطرافیانمان است ، موعظه ما ، دعای ما ، نگاه ما ، راه حلهای ما ، افکار ما همه درست و بهترین و کتاب مقدسی ترین هستند و ایبن نگرش چقدر با نگرش پولس که خود را بزرگترین گناهکار می داند فرق می کند .(اول تیم 1:15)ما فکر می کنیم ما مرکز هستیم و بدون ما کلیسا لنگ است و دنیا مزه اش بدون ما از دست می دهد .

 

پولدوست : مسیح صریحا گفته است که کسی نمی تواند هم خدا و هم پول را خدمت کند . (لوقا 16:13)و چقدر عجیب است که امروز خیلیها تعلیمی من در آوردی می دهند مبنی بر اینکه هر چه به خدا نزدیکتر باشی پولدارتر باید باشی. می گویند اگر برکات مادی نداری در زندگیت گناهی هست و این تعلیم چقدر با تعلیم کلام صحیح که پولدوستی را گناه می داند  در تضاد است  کلام خدا می گوید : " امّا آنان که سودای ثروتمند شدن دارند، دچار وسوسه می‌شوند و به دام امیال پوچ و زیانباری گرفتار می‌آیند که موجب تباهی و نابودی انسان می‌گردد. زیرا پولدوستی ریشه‌ای است که همهگونه بدی از آن به‌بار می‌آید، و بعضی در آرزوی ثروت، از ایمان منحرف گشته، خود را به دردهای بسیار مجروح ساخته‌اند." (اول تیم 10و6:9) امروزه به جای انکار نفس ،چقدر تاکید و تعلیم بر برکات متمرکز می شود  و چقدر تاسف بار است که در دنیا  امروز مسیحیان باعث لغزش دنیا گردیده اند. امروزه حتی خیلی از مسیحیان ده یک را برای برکت بیشتر و پولدارتر شدن می دهند.البته مسلم است که ما باید کار کنیم و زحمت یکشیم و بوسیله پولی که خدا می دهد زندگی با قناعتی بکنیم و از پول در جهت گسترش کلام و همچنین انجام کارهای خیرخواهانه استفاده کنیم. ولی پول دوستی گناه و حتی بت پرستی است.

 

لاف‌زن : لاف‌زن کسی است که حرفهای می زند که قادر به انجامش نیست و دروغ است.

ما گاهی حتی به خدا چیزهای می گویم که نمی کنیم . چقدر عجیب است که ما گاهی چون می خواهیم خود را آدم روحانی نشان دهیم پیش ایمانداران دیگر شروع به لاف زنی می کنیم . کلام خدا می گوید :"لاف زن مشویم تا همدیگر را به خشم آوریم و بر یکدیگر حسد بریم" (غلاطیان 5:26)  می گویند روزی وقتی یک معتاد شهادت توبه خود را می داد گفت که او  سرطان حنجره هم داشته ولی بعد معلوم شد که دروغ گفته و وقتی از او علت دروغ را پرسیدند او گفت که حاضر است برای جلال خدا چیزهای بزرگتر از این هم بگوید. واقعا چقدر عجیب است . خداوندا ما را از گناهانمان با خونت پاک کن .

 

متکبر : کسی که خود را محور می بیند. کسی که فکر می کند اگر نباشد کلیسا می لنگند. کسی که می خواهد در همه کارها دخالت کند و چقدر باید خادمین کلام و پرستش مواظب این گناه باشند. فرد متکبر بیشتر از شفا یافتن مریضان آن زمان خوشحال می شود که آن مریض بوسیله او شفا یافته باشد. فرد متکبر خود را معمولا فروتن می داند.

 

ناسزاگو :کسی که دهانش را با فحش ، ناسزا پر می سازد . کسی که دیگران را مسخره می کند و می کوبد و خوار می سازد. امروز چقدر از وقت و تلاش خادمین در جهت کوباندن فرزندان و خادمین دیگر سپری می شوند.فرزندانی که به شکل خدا آفریده شده اند ، فرزندانی که مسیح برای آنها مرده است ، فرزندانی که روح القدس در آنها ساکن است و فرزندانی که به انجیل ایمان دارند و در آسمان با آنها در حضور خدا خواهیم بود. مواظب باشیم تا با اهانت به برادران دینیمان در دیگر فرقه ها روح القدس را محزون نسازیم.

 

 نافرمان به والدین :امروز چارچوبهای خانواده سست شده است و حتی در میان مسیحیان. چون آنچه که کلام خدا در مورد ازدواج و خانواده می گوید رعایت نمی شود.

اطاعت از والدین تنها حکم کلام خدا است که زمانی می رسد که نمی توانیم آنرا انجام دهیم. (بعد از مرگ والدین) و حکم اول با وعده است (افسسیان 6:2).

اگر مسیح که خدا بود مطیع والدینش بود (لوقا 1:51) چقدر بیشتر بر ما واجب است مطیع بودن را بیاموزیم. ما باید مطیع خدا و ترتیب خدا در کلیسا ، خانواده و جامعه باشیم .ما باید با محبت مطیع باشیم البته در تمام مواردی که مخالف اراده خدا نیست.در مواردی که اراده خدا با خواسته کسی که باید مطیع او باشیم هماهنگ نیست باید با حکمت و هدایت ، از خدا اطاعت کنیم.

 

ناسپاس : امروزه خیلی از مسیحیان فکر می کنند خدا وظیفه دارد دعای آنها را بشنود ، آنها را شفا دهد ، آنها را محافظت کند ، به آنها برکت بدهد و در سلامت کامل بدون هیچ مشکلی زندگی کنند و چون این حق آنهاست نیازی به شکر گزاری برای این موارد نمی بینند. ولی ما باید بدانیم که خدا لطف می کند اگر مطابق فیضش چیزی به ما میدهد، ما باید از او شکر گذار باشیم. نا سپاسی نشانه قدر نشناسی و بی ایمانان است ، امروز ما چقدر زود کارهای خدا  و کارهای خوب دیگران را فراموش می کنیم . با یک اشتباه کوچک دیگران تمام کارهای خوبشان را فراموش می کنیم. امروزه شاید ما پرستش را چنان با موسیقی هماهنگ کردیم که بدون موسیقی نمی توانیم خدا را بپرستیم. ما گاهی در پرستش متاسفانه به فکر شادی خودمان هستیم  و طوری احساساتی می شویم و سر و صدا می کنیم که اصلا خدا را فراموش می کنیم و صدای او را نمی شنویم. هر چند کلمات پرستش در دهان ماست ولی قلب و فکر ما پر از روح پرستش نیست. کلام خدا تعلیم می دهد که پرستش را می توان و باید با اعمال خیرخواهانه و انسان دوستانه هم نشان داد. (یعقوب 26:1و27)

ناپاک : ناپاک کسی است که از چیزهای کثیف لذت می برد و یا حداقل متنفر نیست و با آنها صلح کرده است. امروزه چقدر از مسیحیان که به طور مرتب کلیسا می آیند به داشتن رابطه جنسی قبل از ازدواج  معتقدند و یا داشته اند ، نگاه کردن فیلمهای پورنوگرافی و سایتهای پورنو  در میان مسیحیان چقدر رواج دارد ، هم جنس بازی طوری بیماری و نیاز تعریف می شود. چقدر طلاق در میان مسیحیان زیاد شده و  تلقی شدن خود ارضایی به عنوان گناه برای خیلیها خنده دار است.کلام خدا می گوید : "پاک و مقدس باشید زیرا که من پاک و مقدسم" (اول پطرس 1:16) همچنین می گوید : " خوشابه‌حال آنان که ردای خود را می‌شویند تا حقِ دسترسی به درخت حیات را پیدا کنند و بتوانند به دروازه‌های شهر داخل شوند. سگها و جادوگرها و بی‌عفتان و آدمکشان و بت‌پرستان و همۀ کسانی که دروغ را دوست می‌دارند و آن را به‌عمل می‌آورند، بیرون می‌مانند. " (مکاشفه 15و22:14) مسیح در موعظه معروف بالای کوه می گوید :" هر‌که با شهوت به زنی بنگرد، همان‌دم در دل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راستت تو را می‌لغزاند، آن را به‌در‌آر و دور افکن، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد تا آن که تمام بدنت به دوزخ افکنده شود. و اگر دست راستت تو را می‌لغزاند، آن را قطع کن و دور‌افکن، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد تا آن که تمام بدنت به دوزخ افکنده شود." (متی 30:5-28) و کلام خدا پر است از هوشیار در مورد نا پاکی و تاکید در مورد پاک بودن. بدون پاکی نمی توان خدا را دید.

بی‌عاطفه : امروزه چقدر مهربانی ، رحم ، عاطفه ومحبت نایاب شده است. فیلمهای خشونت باری که از تلویزیون پخش می شود  ما را نیز به آدمهای بی رحم و بی عاطفه تبدیل کرده است. مرگ انسانها برای ما بی اهمیت است . (روزانه 200 هزار نفر در دنیا می میرند.) فقر و گرسنگی انسانها برای ما بی اهمیت است. (یک سوم افراد دنیا در گرسنگی و فقر به سر می برند) حال مریضان برای ما اهمیتی ندارد .حتی اهمیت نمی دهیم که همسایه یا فامیل ما به جهنم برود .امروز در کلیساها گریه برای نیازمندان منسوخ شده است. وای برما که چقدر از خدای که بر ما رحم کرد فاصله گرفته ایم.قلب مسیح برای مریضان ، معلولان ، آدمهای بدبخت و بیچاره در فقر و گرسنگی ، جنگ زده ها ، برای وحشی گریهای انسانها و کثافت کاریهای مردم دنیا روی صلیب ترکید. قلب مسیحی نیز باید پر از رحم و عاطفه و محبت نسبت به دنیا باشد ، خدا دنیا را به انسان سپرده است و ما به عنوان مسیحی وظیفه داریم در جهت رفع مشکلات آن با رحمت تلاش کنیم.

 

بی‌گذشت : امروز چقدر از مسیحیان بی گذشت و کینه دل هستند . چقدر باعث تاسف است که جهنم در آن مسیحیان زیادی را خواهد داشت که کلیسا می رفتند ، دعا می کردند ، کلام می خواندند و حتی به دیگران شهادت داده و حتی خادم بوده اند ولی چون دیگران را نبخشیده اند ، بخشیده نشده اند. (متی6:15) امروز همه شما را دعوت می کنم  که دیگران را ببخشید تا خدا شما را ببخشید . اگر می خواهید به بهشت بروید باید ببخشید. باید فکر انتقام و کینه جویی و تلافی کردن و ضربه زدن را از خودمان دور کنیم . ما با نبخشیدن خودمان را  آزار می دهیم. آنچه در زندگی ما اتفاق افتاده هر چه قدر هم تلخ بوده به عنوان اراده خدا بپذیریم و دیگری را بخشیده و زندگی نویی به قوت روح القدس شروع کنیم.

 

غیبت‌گو : امروزه خیلی از مسیحیان در غیبت کردن از دعا کردن و شهادت دادن استادترند.

ما چقدر دوست داریم در مورد مردم صحبت کنیم ، زندگی آنها را تحلیل کنیم و ضعفهای آنها را آشکار کنیم و آنها را کوچک و خراب کنیم . کسی که غیبت می کند نشان می دهد که چقدر خودش کوچک و نابالغ و خودخواه است. ما باید یاد بگیریم اول چوب چشم خودمان را ببینیم. دوم ضعفهای دیگران را بپوشانیم سوم در خلوت برای انها دعا کنیم چهارم مساله را به خود انها  با فروتنی و محبت و حکمت خصوصی بگوییم.

 

بی‌بندوبار : ما باید گناه را به قباحتی ببینیم که خدا می بیند . ما باید حالمان از گناه بهم بخورد ، باید عمق دردها و زخمهای مسیح را بر صلیب بخاطر این گناهان بیاد آوریم. بی بند و بار کسی است که هیچ چارچوبی برای کارهای خود ندارد. خیلی از مسیحیان هم فکر می کنند آزادند هر کاری می خواهند بکنند. مثلا مست شوند ،از مواد مخدر تفریحی استفاده کنند ، لباسهای تحریک کننده و نا مناسبب پوشند ، پول و وقت و توان و استعداد خود را هر گونه دلشان می خواهد بکار ببرند .ولی ما باید بدانیم که ما شریعت مسیح را داریم (غلاطیان 6:3) یعنی رفتار بر اساس رفتار پر محبت مسیح. پس باید تمام کارهایمان بر اساس محبت به خدا و دیگران باشد چنانکه آگوستین می گوید : "محبت داشته باش و هر چه می خواهی بکن" و مطمئنا محبت هیچ یک از کارهای بالا را نمی کند.

وحشی : عصبانیت و  خشم چقدر در زندگیهای ما دیده میشود ؟ مسیح در مورد خشم چنین می گوید :" هر‌که بر برادر خود خشم گیرد، سزاوار محاکمه است؛ و هر‌که به برادر خود ”راقا“ گوید، سزاوار محاکمه در حضور شوراست؛ و هر‌که به برادر خود احمق گوید، سزاوار آتش جهنم بُوَد " (متی5:22) یعقوب رسول چنین می گوید : " خشمِ آدمی پارسایی مطلوب خدا را به‌بار نمی‌آورد. پس هرگونه پلیدی و هر فزونی بدخواهی را از خود دور کنید و با حلم، کلامی را که در شما نشانده شده و می‌تواند جانهای شما را نجات بخشد، بپذیرید." (یعقوب 21:1و22) حال خود قضاوت کنیم چقدر رفتار ما با خشم و عصبانیت است و گاهی به قدری عصبانی هستیم که می خواهیم دیگری را از بین ببریم و چقدر عجیب است که این دیگری برادر ماست. وچقدر عجیب تر که مساله مورد بحث مساله روحانی است. خداوند به ما حکمت ببخشد که کار او را به روش و اخلاق او انجام دهیم.

دشمن نیکویی :نیکویی از خداست. زیرا خدا هر چه آفرید نیکوست و از ثمرات روح القدس نیز می باشد. ولی چقدر تاسف بار است که مردم امروز نیکویی را اصول کهنه و مسخره می دانند و این تعلیم که در دنیا باید گرگ باشی چقدر در بین حتی مسیحیان گسترش پیدا کرده است. در حالیکه مسیح ما را به گوسفندان و کبوترها شبیه می سازد. امروزه باید در بین مسیحیان به اعمال انسان دوستانه نیز به اندازه بشارت و بیشتر از برکات و عطایا تاکید گردد. اگر انجیل متی باب 25 را بخوانیم می بینیم که میزان مسیح برای فرستادن آنها به بهشت و جهنم اعمال خیرخواهانه و انسان دوستانه آنهاست. اگر نیکویی نکنیم در خطر هستیم . (پیدایش 4:7)

خیانتکار : خیانتکار کسی است که بر خلاف اصول و قولهایش رفتار می کند و از محبت و اعتماد دیگران سو استفاده می کند. آیا ما در روابط مان امین هستیم ؟ آیا ما در کارمان امین هستیم ؟ آیا ما در کلیسا امین هستیم ؟ خودمان را تفتیش کنیم. بگذاریم روح القدس گناهمان را آشکار کند . اجازه دهیم پدر شاخه های مضر را همین امروز در ما ببرد.

عجول : شاید ما امروز عجول بودن را یک مزیت یا زرنگی بدانیم تا یک گناه. اگر صبر از ثمرات روح است (فیلیپیان 5:22) و اگر خدا خود خدای صبور است .(دوم پطرس 3:9) و اگر مردان خدا و کتاب مقدس نمونه زحمت و صبر بودند .(یعقوب 10:5و11) پس عجول بودن اشتباه است چون شخص عجول منتظر کار و هدایت خدا نیست و همه چیز را خودش می خواهد به روش خود سریع انجام دهد در حالیکه کتاب مقدس به انتظار کشیدن برای خداوند و هدایت شدن از او بسیار اهمیت می دهد. شخص عجول عاقبت نگر نیست. امروز ما چون صبر نداریم  زود نا امید می شویم و به راههای غیر الهی متوسل می شویم. اگر خود را مسیحی پر از روح القدسی می دانیم با محک صبر در موارد مختلف خود را بسنجیم.

 

لذت دوست  بیش تر از خدا دوست بودن : امروزه مسیحیان زیادی هستند که به طور مرتب به کلیسا می آیند ولی گناه و دنیا را هم دوست دارند.  در آمریکا در 50 سال گذشته متاسفانه 5 هزار کشیش داریم که به 12 هزار کودک تجاوز کرده اند . در انگلیس 16 هزار زوج همجنس باز وجود دارند که بعضی از آنها در کلیسا ازدواج کرده و بعضی ها حتی کشیش و اسقف هستند. در آمریکا در یک سال حدود 600 رسوایی جنسی در کلیساها رخ میدهد.آیا این است زندگی بر اساس معیار مقدس باشید چنانکه من مقدس هستم .آیا این است به قامت پری مسیح رسیدن. کلام خدا در باب 1 اشعیا  می گوید گناه را با محفل مقدس چه رفاقت. زمان آن رسیده که ما توبه کنیم . کلام خدا در امثال می گوید آیا می توان آتش را در آغوش گرفت و نسوخت . آیا می توان با مار سمی بازی کرد و از غضب گریخت.ما یاد گرفته ایم برای خدا شریک بسازیم. یکشنبه ها و در کلیسا مال خدا هستیم ولی در زندگی و کار و تفریح هر کاری غیر کتاب مقدسی که می خواهیم می کنیم. کافیست در جا زدن در زندگی ایمان ، کافیست نمک بی مصرف بودن ، کافیست زمان آنکه باعث لغزش دنیا گردیده ایم. دعوت خدا این است توبه کنیم و مابقی را که نزدیک به فنا است استوار نمائیم.

 

 ظاهرِ دینداری ولی منکر قدرت خدا :آخرین مطلبی که امروز در مورد ان صحبت می کنم  در مورد تظاهر به دینداری است . مسیح با تظاهر خیلی مبارزه کرد ولی متاسفانه امروز کلیسا پر است از افراد متظاهر و ریاکار که ظاهر مسیحی  و روحانی دارند ولی روحا مرده هستند. امروزه دنیا کلیسا را بجای شناختن به عنوان بدن خدا ، نور ، نمک و عروس مسیح بعنوان اجتماع افراد متظاهر و ریاکار می شناسد. قلب خودمان را تفتیش کنیم . متی 23 را با زندگی خودمان مقایسه کنیم  و اجازه دهیم روح القدس به ما نشان دهد که خیلی کارها را ما برای نشان دادن به دیگران و اینکه مسیحی خوبی هستیم انجام می دهیم تا برای اینکه خداوند را اطاعت کنیم . مسیح گفت تا زمانی که در پی جلال انسان هستید نمی توانید مرا داشته باشید.

 

نتیجه: عزیزانم امروز در مورد گناه صحبت کردم ، شاید خیلیها دوست داشتید امروز در مورد شفا ، برکات ، قوات ، آزادی و یا عطایا صحبت می شد. ولی موضوع گناه موضوع فوق العاده جدی است . مسیح برای برداشتن گناهان ما مصلوب شد و بقیه چیزها ثمرات این آزادی و فیض است. کلام خدا در عبرانیان می گوید ما بدون تقدس نمی توانیم خدا را ببینیم. بیایید امروز  یک تصمیم جدی بگیریم. اجازه دهیم روح القدس یک کار اساسی و عمیق در ما بکند . از گول زدن خودمان دست برداریم  یک توبه عمیق بکنیم. گناه مانع است تا ما رشد کنیم . گناه مانع است که ما شفا یابیم . گناه مانع است که ما خدمت کنیم . گناه مانع است تا ما مسح واقعی روح را داشته باشیم. پس بیاید این موانع را امروز برداریم تا فیض و قوت خدا امروز جاری گردد.

با ایمان به حضور او برویم او ما را دوست دارد و  می خواهد ما را از هر ناراستی آزاد سازد . دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:37  توسط   | 

مقدمه :

عیسی بعد از دستگیری یحیی تعمید دهنده خدمتش را در جهان با این جمله معروف شروع کرد : "وقت تمام شد (در ترجمه ارمنی می گوید وقت نجات رسیده است) ملکوت خدا نزدیک شده است . توبه کنید و به انجیل (خبر خوش) ایمان آورید" (مرقس 1:16)

هفته گذشته در مورد قسمت اول این آیه "وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک شده است  " صحبت کردیم و گفتیم که زمان به انتهای آن نزدیک می شود و مسیح بزودی می آید و اکنون زمان جستجوی خدا و نجات و آزادی می باشد نجاتی که بوسیله خون عیسی و پذیرش عیسی بعنوان منجیمان صورت می گیرد. امروز می خواهم در مورد توبه و ایمان به خبر خوش انجیل صحبت کنم.

موعظه امروزم دارای 3 بخش است :

1-توبه

2-انجیل

3- ایمان

 

توبه :

توبه یعنی از گناه دور شدن و به خدا نزدیک شدن و موقعی توبه حقیقی است که این دو باهم اتفاق بیافتد.توبه با اعتراف و پشیمانی برای گناهان و اشتباهاتی که انجام داده ایم و تصمیم مصمم در جهت ترک آنها شروع می شود.

کل پیغام کتاب مقدس این است : انسان با گناهانش از خدا دور شد ولی خدا آنقدر انسان را دوست داشت و دارد که در عیسی مسیح انسان شد و با خون گرانبهایش این امکان را برای ما ایجاد کرد که در صورت توبه و بازگشت بسوی او ، توسط خدا پذیرفته شویم. انبیای عهد عتیق ، یحیی تعمید دهنده ، عیسی خداوند ، رسولان مسیح و کلیسا در طول این 2000 سال پیغام توبه را موعظه کرده اند، چون تنها راه رسیدن به خدا و نجات توبه و ایمان است.

توبه اولین قدم در زندگی مسیحی است. کلیسا آمدن ، تعمید ، دعا کردن ، انجیل خواندن ، شمع روشن کردن همه کارهای درستی هستند اما هیچ فایده ای ندارند اگر ما توبه نکرده ایم . و اگر توبه نکرده ایم هنوز قدم اول را برنداشته ایم و  تنها مسیحی اسمی و ظاهری هستیم.

هر لحظه امکان دارد وقت تمام شود یا مسیح بیاید یا ما نزد او برویم . این دو اتفاق روزی می افتد و در دستهای ما نیست پس اگر آدمهای منطقی هستیم قبل از اینکه دیر شود توبه کنیم تا هلاک نگردیم (لوقا 13) زمان آن رسیده که گناهان خود را کنار بگذاریم و بر طبق خواسته خدای خالق و منجی عزیزمان زندگی کنیم. زمان ان رسیده که از الفبای مسیحیت به جلو حرکت کنیم . یک تصمصم جدی بگیریم و دیگر گناه را تکرار نکنیم . البته برای تحقق این چیز باید همزمان به خدا نزدیک شویم.

توبه ما نه تنها باعث عوض شدن زندگی ما و برخورداری از حیات جاودان می شود بلکه در آسمان هم فرشتگان و حتی خدا با تصمیم که ما امروز می توانیم بگیریم شاد می شوند.

عزیزانم شما برای خدا ارزشمندید ، شما بصورت خدا خلق شده اید ، خون مسیح برای شما ریخته شده است . تصمیم جدی و توبه عمیق و واقعی شما می تواند خدا را خوشحال  سازد.

خدا در کلامش صریحا بارها می گوید که او می خواهد همه نجات یابند و هیچ کس به جهنم نرود . آیا می دانستید خدا جهنم را برای شیطان و فرشتگان شریر ساخته است و نمی خواهد حتی یک انسان هم به آنجا برود. این میراث انسانها نیست که به جهنم بروند. سهم ما حیات جاودان و بهشت و مشارکت شیرین با خدای زنده ، خالق و قدرتمند است .

اگر می دانستیم که در قلب خدا  چه محبت عظیمی نسبت به تک تک ما وجود دارد و اگر می دانستیم  که او چقدر مهربان و نیکو است همین الان زانو میزدیم و توبه عمیق و نجات بخش می کردیم . خدا می خواهد ما را نجات دهد . خدا می خواهد ما را به بهشت ببرد. خدا می خواهد ما را شادی، امید ، پاکی ببخشد.آیا آینها را باور دارید ؟ ولی باور کنید که او نمی تواند بزور اینکارها را برای ما بکند . ما بدون توبه نمی توانیم هدیه نجات خدا را دریافت کنیم. پیغام توبه پیغام انسانی نیست .بلکه دعوتی از آسمان است از طرف خدا به ما . آیا امروز دعوت او را می پذیریم. آیا می خواهیم بعد از این بر طبق انجیل زندگی کنیم.

برای توبه واقعی باید بدانیم که 1- گناهکار هستیم 2- به خدا احتیاج داریم

ما چون از نسل آدم هستیم در گناه زاده می شویم ولی همه ما با اراده خودمان هم در زندگیمان بارها گناه کرده ایم پس هیچ بهانه ای برای مجازات شدن خود نداریم اگر توبه نکنیم .

همه آنهایکه می گویند ما گناهکار نیستیم علتش خیلی ساده است چون نمی دانند "گناه چیست " ما باید بدانیم که کلام خدا است که مشخص می کند چه چیزی گناه است و چه چیزی گناه نیست . هر آنچه که بر خلاف اراده و خواست خداست و هر چیزی که ما را از خدا دور می کند و یا به او نزدیک نمی کند گناه است. گناه فقط چیزهای نیست که باید انجام ندهیم و انجام می دهیم. بلکه انجام ندادن تمام کارهای نیکو هم گناه است . این را انجیل می گوید. یعنی اگر دعا نمی کنیم، گناهکاریم. اگر به مردم کمک نمی کنیم ، گناهکاریم . اگر به طور مرتب به کلیسا نمی آییم گناهکاریم . اگر انجیل را نمی خوانیم ،گناهکاریم . گناه فقط قتل و زناکاری نیست اگر ما در قلبمان نیت انجام کار بدی را داشته باشیم گناه کرده ایم. کلام خدا می گوید هر آنچه از ایمان نیست گناه است. من به شما پیشنهاد می کنم برای اینکه انواع مختلف گناه را بشناسید و وضعیت خود را بهتر ببینید کلام خدا را مرتب هر روز با دقت مطالعه کنید.

من خودم را شخص خیلی عاقل و منطقی می دانم چون از خدا اطاعت می کنم و معتقدم که نمی تواند شخص عاقلی پیدا شود که بداند خدا وجود دارد و او نیکو و با محبت است و بهشت و جهنم حقیقت دارد ولی از خدا اطاعت نکند. حال کلام خدا ، زندگی عوض شده ملیونها انسان ، هزاران خادم وقف شده و هزاران شهید ، جواب دعاها ، معجزات و شفاها و حتی علم و تاریخ و باستانشناسی همه از حقیقی بودن واقعیات این کتاب انجیل حکایت می کنند.پس با خدای محبت و حقیقی بوسیله توبه آشتی کنیم.

مسیحیت یک تفاوت اساسی با همه ادیان دارد . همه ادیان انسان بسوی خدا می رود که متاسفانه نمی تواند برسد. ولی در مسیحیت خدا به نزد انسان می آید.و فقط کافی است که ما هدیه نجات او را با توبه و ایمان بپذیریم.

خدا و گناه دو نقطه مقابل هم هستند اگر ما در گناه هستیم پس از خدا دور هستیم و کسی نمی تواند ادعا کند به خدا نزدیک هست درحالیکه در گناه است. پس از گناه توبه کنیم و به خدا نزدیک شویم.

اگرچه خدا همه و حتی بدترین گناهکاران را دوست دارد ولی از گناه متنفر است. بنابرین مواظب باشیم چون اگر توبه نکنیم مزد گناه مرگ و دوری ابدی از خدای قدوس است.

برای توبه 4 قدم باید برداریم.

1-    بپذیریم که گناهکاریم و گناه خود را نزد خدا و دیگران اعتراف کنیم. اگر پولس که از بزرگترین خادمین مسیح بوده خود را بدترین گناهکار می داند ، پس وای به حال ما .

2-    ایمان بیاوریم که مسیح بر طبق کلام خدا در روی صلیب برای گناه شخص من مصلوب شد و خون و فیض او قوت عظیم در بخشایش گناهان من دارد. او وقتی روی صلیب گفت "تمام شد" یعنی کار نجات ما را به اتمام رساند. پس ایمان داشته باشیم که خون او ما را از هر نا راستی پاک می سازد و آن دستخطی که بر ضد ما است از بین می رود. به این فیض عظیم خدا ایمان آورید.

3-    تصمیم شخصی برای ترک گناه و پذیرش عیسی خداوند بگیریم.آیا امروز می خواهید زندگیتان عوض شود ؟ این را در دعا به خدا بگویید.

4-    برای ماندن در خدا و رشد در او زندگی مسیحی را شامل خواندن کلام خدا و اطاعت از آن ، دعای روزانه و مشارکت با ایمانداران در کلیسا را شروع کنید.

 

ایمان به انجیل :

ما با توبه از اسارت شیطان آزاد می شویم .ولی این تازه شروع کار است و باید روح القدس در ما ساکن شود.

انجیل یعنی "خبر خوش" و خدا بوسیله عیسی مسیح برای همه دنیا در این روزهای سخت و تلخ ، خبرهای خوش فراوانی دارد.

1-نجات : کلام خدا می گوید مزد گناه موت است و عدالت و قدوسیت خداوند می توانست بعد از اولین گناهی که کردیم و یا بعد از هر گناهی که می کنیم  ما را بکشد و به جهنم بفرستد و این با عدالت و قدوسیت خدا هماهنگ است ، چون ما بر ضد خدای خالق ، مقدس و نامحدود گناه کرده ایم . پس این فیض است که ما الان زنده و در جهنم نیستیم. ولی خدا را شکر که عیسی برای من مرد و با خونش راهی را از جهنم به حضور زنده خود ساخت و ما را به حضور خدا برد. یکروز یک نوایمان به من حرف قشنگی زد. او گفت : "عیسی برای من مرد ، من می خواهم برای او زندگی کنم" مسیحیت این پیغام ساده را دارد.ما باید بخاطر گناهانمان می مردیم و به جهنم می رفتیم. عیسی بجای ما مرد تا ما نجات و حیات جاودان داشته باشیم.حال ما باید برای او که برای ما مرد زندگی کنیم. آیا نمی خواهید برای او که برای شما مرد زندگی کنید ؟ پس مطمئن باشید که با توبه و ایمان گناهان شما بخشیده شده و شما از موت به حیات منتقل گشته اید.

2- صلح : گناه باعث شد بین ما و خدا دشمنی بوجود بیاید. عیسی گناه را برداشت و صلح پدید آمد و خدا ما را پذیرفت. عیسی بعنوان خدای کامل و انسان کامل ،بعنوان نماینده انسانها با مرگش خدا را به انسان و انسان را به خدا نزدیک کرد. وقتی عیسی روی صلیب مرد آن پرده قدس الاقدس که بین انسان گناهکار و خدای قدوس بود از بالا به پایین پاره شد و حال هر انسانی می تواند با خدا مصاحبت و مشارکت صمیمانه ای داشته باشد. خبر خوش این است که خدا ما را می پذیرد. او دعا های ما را می شنود. او از ما محافظت می کند ، او به فکر ماست و هیچ چیز آنقدر بزرگ نیست که برای او غیر ممکن باشد و هیچ چیز آنقدر کوچک نیست که برای او بی اهمیت باشد. خدا را برای این صلح شکر کنیم . امروز خدا ما را دعوت می کند که در عیسی مسیح با او صلح کنیم .

3-آزادی ، شادی ، آرامش : 3 چیزی که مردم به دنبال آن می گردند ولی در جای اشتباهی ،ولی خدا مجانا آن را می خواهد به مردم بدهد اگر آنها این هدیه را بپذیرند. کلام خدا می گوید :"حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد ، ... اگر پسر شما را آزاد کند شما حقیقتا آزاد خواهید بود و ... آنجا که روح خدا است آنجا آزادی است" مسیح در مورد آرامش می گوید : "من آرامش خود را به شما میدهم" و در مورد شادی ، ما از اینکه اسم هایمان در آسمان نوشته شده است شاد هستیم و مسیح گفت این شادی را کسی نمی تواند از شما بگیرد. و خیلی آیات و  وعده های دیگر . خدا از همه دعوت می کند و می گوید : "بچشید و بدانید که من نیکو هستم " اگر واقعا می خواهیم زندگیمان دگرگون شود و وعده های خدا در زندگی ما عملی گردد، کافی نیست که فقط اطلاعاتی در مورد مسیحیت داشته باشیم . خدا می خواهد که ما شخصا آنها را بچشیم و در زندگی خود ببینیم. امروز به خدا بگویید : ای خداوند می خواهم آزادی ، شادی و آرامش تو را بچشم .

و خبرهای خوش بسیار دیگری وجود دارد اینکه من مجانا بخشیده شده ام . خدا مرا از گناهانم پاک کرده است . خدا نه فقط مجازات ما را می بخشد بلکه غبار گناه ما را هم پاک می کند و دیگر به یاد نمی آورد. روح القدس در ما ساکن می شود. ما فرزندان خدا می شویم. ما حیات ابدی پیدا می کنیم.ما در خداوند زندگی پر برکتی خواهیم داشت . ما نور ، نمک ، عطر خوش بو و رساله زنده خداوند میشویم و بطور کلی انجیل می گوید :"آنچه چشمی ندید و گوشی نشنید و به فکر کسی نرسید ، خدا آنرا برای ما تدارک دیده است." آیا عالی نیست . عزیزانم خدا شما را دوست دارد و می خواهد اینها را به شما عطا کند.

 

ایمان :

ایمان آن کلیدی است که بوسیله آن حقایق کلام خدا در زندگی ما تحقق پیدا می کند.  تنها دانستن اطلاعات مسیحی ما را به بهشت نمی برد بلکه تصمیم شخص بر پایه ایمان.کافی نیست بدانیم صابون ما را پاک می کند تا پاک شویم ، باید از آن استفاده کنیم . همچنین اگر می خواهیم نجات داشته باشیم کافی نیست بدانیم خون عیسی ما را پاک می کند و عیسی خداوند یا انجیل کتاب خداست یا باید دعا کرد بلکه آن زمان نجات خواهیم یافت که بدانیم خدا خالق من است . عیسی مسیح خداوند و نجات دهنده من است و مسیح برای گناهان من مرد و من با ایمان می پذیرم که گناهانم پاک شده و از امروز قوت دارم که زندگی مقدس و خداپسندانه ای داشته باشم و متعهد هستم که هر روز کلام خدا را بخوانم و دعا کنم و با ایمانداران در مشارکت باشم.

کلام خدا می گوید ما بدون ایمان نمی توانیم خدا را خوشنود سازیم. خدا می خواهد ما به او اعتماد و اطمینان و ایمان داشته باشیم. در انجیل یوحنا وقتی شخصی از عیسی پرسید :"خدا از ما چه می خواهد ؟" عیسی جواب داد :" خواست خدا این است که شما به من ایمان آورید."خدا از آسمان نگاه می کند و تنها چیزی که او می خواهد و او را راضی می کند قلبی پر از ایمان است . در شفای زنی که خونریزی داشت که 12 سال او را رنج می داد میبینیم که خیلیها به عیسی برخورد می کردند ولی تنها کسی که شفا و نجات را دریافت کرد او بود چون با ایمان  عیسی را لمس کرد. ما ایمان داریم که مسیح خداوند طبق وعده اش الان بین ماست و می خواهد تمام کسانی را که با ایمان منتظر او هستند نجات ، شفا ، آزادی ، قوت و برکت ببخشد. آیا شما هم مثل آن زن با ایمان  به او نزدیک می شوید ؟

کلام خدا می گوید : "خدا جهان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد. " خدا می خواهد هدیه خود را به همه بدهد ولی آنهایکه ایمان بیاورند آنرا دریافت خواهند کرد. کلام خدا 4 بار می گوید : "عادل به ایمان زیست می کند " پس اگر می خواهیم عادل شویم ما نمی توانیم به کارهای خوبمان متکی باشیم چون کارهای خوب و عالی ما مثل شمعی است در مقابل خورشید قدوسیت خدا و هیچ موقع شمع در مقابل خورشید بخاطر نور و گرمایش افتخار نمی کند . ما هم با ایمان عدالت و قدوسیت عظیم خدا را در مسیح بپذیریم. 

 

نتیجه:

می دانیم که زمانی وقت ما تمام می شود و شاید آن زمانی باشد که انتظارش را نداریم . هر روز حدود 200 هزار نفر در دنیا می میرند و روزی نوبت ما خواهد بود . در آن روز مهم نخواهد بود که ما چه تحصیلاتی داشته ایم ، چه قیافه ای داشته ایم ،با چه کاری مشغول بوده ایم ، چقدر پول داشته ایم ولی آنچه مهم خواهد بود و وضعیت ابدی ما را مشخص خواهد کرد آیا ما توبه کرده و به انجیل ایمان آورده ایم یا نه ؟ اگر شما در بیابانی باشید و شخصی به شما بگوید جلوتر نرو چون شیران گرسنهای آنجا هستند چه می کنید ؟ شما می توانید باور کنید یا نکنید .امروز انجیل هم به ما اخطار لازم را می دهد.ملیونها نفر در دنیا تصمیم گرفته اند از او اطاعت کنند. خدا امروز پشت قلب ما ایستاده و منتظر است تا زندگی ما را دگرگون سازد . امروز نوبت ماست که مهمترین تصمیم زندگیمان را بگیریم. دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:37  توسط   | 

مقدمه:

چون عیسی به نواحی قیصریۀ فیلیپُس رسید، از شاگردان خود پرسید: «به گفتۀ مردم، پسر‌انسان کیست؟»آنان پاسخ دادند: «برخی می‌گویند یحیای تعمیددهنده است. بعضی دیگر می‌گویند الیاس، و عده‌ای نیز می‌گویند اِرِمیا یا یکی از پیامبران است.» عیسی پرسید: «شما چه می‌گویید؟ به نظر شما من که هستم؟»شَمعون پِطرُس پاسخ داد: «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» عیسی گفت: «خوشابهحال تو، ای شَمعون، پسر یونا! زیرا این حقیقت را جسم و خون بر تو آشکار نکرد، بلکه پدر من که در آسمان است. من نیز می‌گویم که تویی پِطرُس، و بر این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم و قدرت مرگ بر آن استیلا نخواهد یافت. کلیدهای پادشاهی آسمان را به تو می‌دهم. آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد.» آنگاه عیسی شاگردان خود را منع کرد که به هیچ‌کس نگویند او مسیح است. (متی13:16-19)

کلیسا چیست ؟

کلمه کلیسا از کلمه یونانی اکلیسیا که 77 بار در عهد جدید آمده است استفاده شده است و به معنی اجتماع ایمانداران می باشد.

بنابران کلیسا آنجای است که 1- ایمانداران باشند 2- خدا باشد.

یعنی اگر  ایمانداران در جای جمع شوند که دعا و کلام خدا نباشد آنجا کلیسا نیست.

وقتی ایمانداران در نام مسیح با هدف مشارکت با خدا و پرستش و دعا و شنیدن کلام خدا دور هم جمع می شوند خدا طبق وعده اش در میان آنها حاضر است . ما باید اینرا با ایمان بپذیریم نه اینکه احساس کنیم.

ما باید به حضور خدا و کلیسا با انتظار و هدف بیاییم. زیرا اگر انتظار دریافت چیزی را نداشته باشیم چیزی را دریافت نخواهیم کرد.

کلیسا محلی است برای توبه گناهکاران ، برای شفای مریضان ، برای آزادی اسیران ، برای سیراب شدن و پرشدن تشنگان با روح القدس ، برای هدایت و رشد و تسلی ایمانداران.

از تعاریفی که برای کلیسا وجود دارد من این تعریف را خیلی دوست دارم. " کلیسا ادامه دهنده کار مسیح است".

اگر ما غمگین و پریشان به کلیسا می آییم  باید خوشحال و  با آرامش به خانه برویم.

خدای زنده می خواهد ما عوض شده همیشه از کلیسا بیرون برویم ، البته نه فقط تغیر احساساتمان بلکه تغیر زندگیمان.

خداوند در کلیسای خود حاضر است ، او در کلیسایش حضوری فعال دارد ، او از کلیسا بیگانه نیست ، او کلیسا را رها نکرده چون او سر کلیسا و داماد کلیسا است.

 

 

 

 

شناخت کلیساچه اهمیتی دارد ؟

اگر می خواهیم خدا را بشناسیم ، خدا خود را در عیسی مسیح مجسم کرده است و مسیح سر کلیسا است. پس شناخت کلیسا (بدن خدا) و دانستن جایگاه ان بر طبق کلام خدا مهم است.

وقتی می گوییم به کلیسا می روم باید بدانیم به حضور خدای زنده که در میان فرزندانش می خرامد می رویم.

اعضای کلیسا چه کسانی هستند ؟

اعضای کلیسا کسانی نیستند که مسیحی خوانده می شوند  یا حتی کسانی که خود را مسیحی می خوانند یا حتی کسانی که بطور مرتب کلیسا می آیند . حتی کسانی که دعای توبه را فقط زبانا گفته اند بلکه کسانی که بر طبق انجیل واقعا مسیحی می شوند.

عضو کلیسا کسی است که خدا را به عنوان پادشاه و منجی و خداوند زندگیش انتخاب کرده و به ایمان کلیسا معتقد است.

ستون کلیسا چه چیزی است؟

ستون کلیسا خود عیسی مسیح است و اعتقاد درست به او و کلامش  و اقرار به این ایمان. ستون کلیسا ایمان به محبت خدای پدر  ، کار نجات بخش منجی ما بر صلیب و حضور روح القدس در میان ایمانداران است.

تنها یک کلیسا وجود دارد زیرا که بدن و عروس و خدا یک هستند و این کلیسا مقدس ، جهانی  و بر پایه ایمان رسولان قرار دارد.

رابطه مسیح با کلیسا چگونه است؟

کلیسا بدن مسیح در روی زمین است

 مسیح سر کلیسا است . مسیحی که همه چیز به واسطه او آفریده شد ، مسیحی که مثل ما انسان شد تا کلیسایش را درک کند ، بیماران را شفا داد، گناهکاران را پذیرفت ، بخشید و عوض کرد ، مسیحی که برای ما مصلوب شد خون گرانبهایش را ریخت  و کلیسای خود را خرید (اعمال 20 :28) و روز سوم قیام کرد  تا در میان کلیسایش حاضر باشد و به آسمان رفت بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوت و نامی تا برای کلیسایش شفاعت کند و سر کلیسایش باشد. همان خدای قادر مطلق امروز همان است و در کلیسایش و در بین ما همین الان حاضر است تا کار خاصی را در تک تک ما انجام دهد.

هدایت کننده ، محافظ ، برکت دهنده و وسعت دهنده و قوت دهنده کلیسا مسیح است. کلیسا بدون مسیح به سازمان و شرکت و محل تاتر و سخرانی تبدیل می شود (چنانکه متاسفانه در خیلی جاها مشاهده می شود ) ولی با مسیح ، کلیسا خانه خداست و وسیله ای نیرومند در دستان خدا برای نجات دنیا و جلال نام خود.

مسیح به عنوان سر کلیسا از همه چیز بالاتر است (افسسیان 18:1-23 ) او بالاتر از گناهان ما ، بالاتر از اسارتهای ما ، بالاتر از قدرتمندان دنیا ، بالاتر از ضعفهای ما ، بالاتر از مرضهای لا علاج ما می تواند کار کند . هر نامی در برابر مسیح و بدنش کلیسا به زانو می آیید. سرطان ، ترس ، مرگ ،نیروهای شرارت همه در برابر قوت مسیح به زانو در می آیند.

کدام سر است که برای بدنش فکر نکند ، مسیح در برابر ما بی تفاوت نیست او به فکر ماست. او همه چیز را در مورد ما می داند او ما را به اسم در میان 7 میلیارد انسان میشناسد. یوحنای زرین دهان می گوید :"اگر تنها من روی زمین بود خدا برای نجات من هم اقدام می کرد " . ما اعضای بدن اوییم. ما جزئی از اوییم. ما تحت کنترل  و زیر محافظت و محبت او قرار داریم. بیاید با این نگرش به خودمان نگاه کنیم.

کلام خدا می گوید اگر او با ماست کیست به ضد ما. او با کلیسایش و با تک تک ما است. پس قوی شویم. خوشحال باشیم و در خداوند ترنم نمائیم. او مصلحت دلتان را می داند و بر طبق اراده اش به تو عطا می کند.

کلیسا عروس عیسی است

کلام خدا میگوید :" زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر‌که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد " (یوحنا 16:3) خدا ما را انتخاب کرده ، ما را از گناهانمان نجات بخشیده ، به ما حیات جاودانی داده ، ما را فرزندخدا و وارثین خود گردانیده، حقیقت خود را برما آشکار کرده ، به زندگی ما معنا بخشیده و پاکی ، محبت ، شادی و آرامش خود را به ما داده و بوسیله روح القدس در ما ساکن شده ، در ما کار می کند ، دعای ما را می شنود ، ما را محافظت و هدایت می کند و برکت میدهد.

 وقتی سئوال می کنیم چرا ای خداوند این کارهای عجیب را برمن گناهکار شایسته جهنم کردی ؟ تنها یک جواب می دهد "چون تو را دوست دارم".

مسیح عاشق ماست.مسیح عاشق کلیسا است .کسی که کسی را دوست دارد هر چه در توان دارد برای دوستش انجام می دهد. و خدا را شکر        هاله لویاه  برای این محبت عظیم این خدای قدیر.

هر عروسی لباس سفیدی دارد و مسیح لباس سفید عروسش را به بالاترین قیمت خرید . قیمت مرگ خودش. اوه چه محبت دیوانه کننده ای .

آیا ما به  خودمان به عنوان نامزد و عروس مسیح می نگریم. خدا بر ما اینگونه می نگرد.

ما باید بپذیریم که اگر در مسیح هستیم و عضو کلیسا هستیم شخص معمولی نیستیم. شاید ثروت نداریم. شاید عالم نباشیم. شاید کسی ما را به حساب نیاورد ولی نزد مسیح عزیز هستیم.ما فرزندان خدا هستیم. کلیسا باید خود را با این اقتدار ببیند تا بر اساس این اقتدار بتواند خدمت کند.

کلیسا خانه دعا و تعلیم کلام است.

کلیسا قبل از هر چیزی جای دعا است . این تعریفی است که مسیح به ما یاد داد. کدام پسر است که با پدر و برادرش صحبت نکند . کدام عروس است که با دامادش وقت نداشته باشد . کدام بدن است که ازسرش مستقل کار کند. ما بوسیله دعا با خدا صحبت می کنیم و خدا بوسیله کلامش با ما صحبت می کند . کلیسا باید بر روی کلام خدا و تعالیم صحیح آن استوار باشد. هر سنتی و هر نبوتی (گرچند هر دو جای خود را دارند) نباید ما را از مسیر کلام خدا دور کند.متاسفانه امروز کلیساهای بسیاری بخاطر دوستی با گناه ، دولت و فرهنگ زمانه بیشتر می خواهند مردم را راضی کنند تا اراده خدا را انجام دهند. زمان آن رسیده که ما کلیسا را به جای برای دعا و تعلیم صحیح کلام خدا تبدیل بکنیم.

کار کلیسا چیست ؟

کار کلیسا را مسیح در ماموریت بزرگش تشریح کرد "دعوت دنیا به سوی خدا"

ولی برای اینکار کلیسا احتیاج دارد که خود در جهت رسیدن به قامت پری مسیح رشد کند. ما ماموریت بزرگی داریم ولی این ماموریت تنها با زبانمان نیست بلکه با زندگیمان که بخشی از آن شهادت با زبان است.

ما اخبار خوشی برای دنیای گناه آلود و ناامید داریم ولی همین پیغام در صورت عدم توجه آنها برضد آنها داوری خواهد کرد.

مسیح به آسمان رفت و روح القدس را از نزد پدر فرستاد تا کلیسا کار او را با قوت و وسعت بیشتری ادامه دهد.

آیا به عنوان اعضای کلیسا تنها می خواهیم در برکات آن سهیم باشیم یا حاضریم در خدمات و زحمات و انکار نفس هم سهیم باشیم.

کلیسا معبد روح القدس است.

نمی توان در مورد کلیسا صحبت کرد ولی در مورد روح القدس که با نزولش کلیسا متولد شد صحبت نکرد. در آن زمان که به پهلوی مسیح مصلوب نیزه ای زدند و آب و خون بیرون آمد آن سمبلی است از تولد کلیسا به خون موسسش مسیح و  با نهر روح القدس. همانطور که حوا از پهلوی آدم بود کلیسا هم از پهلوی مسیح متولد شد .

کلام خدا  در مورد کار مسیح برای کلیسایش می گوید :" هنگامی که به عرش برین صعود کرد، اسارت را به اسیری برد و عطایا به مردم داد " (افسسیان 8:4) کار خدا نه فقط این است که ما را آزاد کند بلکه به ما عطایا و هدایای بدهند. عطایای روح القدس برای قشنگی در کلام خدا نیامده ، این عطایا برای فرشتگان نیست ، بلکه مال ماست.اگر کلیسای قرن اول نیاز داشت چقدر بیشتر ما امروز به آنها محتاجیم. روح القدس کلیسا را مقدس می سازد . روح القدس کلیسا را قوت می بخشد. روح القدس کار کلیسا را موثر می سازد. کلام خدا می گوید : آنچه چشمان ما ندیده ، گوشهای ما نشنیده و به فکر ما نرسیده ، خدا برای ما تدارک دیده است. به عنوان عضو کلیسا خدا نمی خواهد تو ذلیل باشی  در کتاب ناحوم می گوید "اگرچه تو را ذلیل ساختم لیکن بار دیگر ذلیل نخواهی شد " و در کتاب یوئیل می گوید :"ضعیف بگوید قوی هستم" پولس می گوید "قوت هر چیز را دارم در خداوندم عیسی مسیح که مرا تقویت می بخشد." کلیسا جای تحقق وعده های خدا در زندگی ماست. کلیسا مردمک چشم خداست اگر کسی شما و کلیسا را لمس کند مردمک چشم خدا را لمس کرده است ،کلیسا شادی خدا،  زبان خدا ، دستان خدا و تنها وسیله ای خدا برای کار  در دنیا است. بنابرین او می خواهد کلیسایش مقتدر ، با حکمت ، مقدس و پر محبت باشد.

کلیسا ملتی برگزیده و کاهنانی هستند که پادشاهند (اول پطرس9:2) کلیسا مثل کاهن باید شفاعت کند(کاهن مثل پلی است که خدا را به حضور مردم و مردم را به حضور خدا می برد) و مثل نمک از فساد دنیا جلوگیری کند.

کلیسا مثل پادشاه قدرت دارد دستور بدهد البته نه بر خدا بلکه بر شریر و دنیای شریر ، کلیسا قوت بر بستن و باز کردن دارد.

نتیجه:

زمان آن رسیده که کلیسا جایگاه خود را بداند و در این روزهای پایانی دنیا مهمترین خبر دنیا را به گوش و قلب مردم منتقل سازد. امروز اجازه دهیم خدا ما را محبت کند تا ما بتوانیم دنیا را محبت کنیم . امروز بگذاریم او ما را ببخشد تا ما بتوانیم دیگران را ببخشیم. امروز بگذاریم خدا ما را پاک سازد تا ما بتوانیم عروس شایسته او باشیم. امروز بگذار دست او همانطور که در جلسات رسولان جاری بود در ما جاری گردد بجهت دلیری برای موعظه کلام و انجام معجزات برای جلال او. به ایمان بر وعده های خدا به حضور او برویم. دعا کنیم.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:35  توسط   | 

مقدمه :

چقدر برای ما باعث افتخار است كه امروز می خواهیم در مورد كلام خدا صحبت كنیم. كلامی كه مسیح گفت : آسمان و زمین زایل می گردد ولی كلامات من هرگز زایل نشود. (مرقس 13:31)

كلام خدا در امثال می گوید :" در تمام راههای  خود  (در تمام زندگی خود  یا بگفته نویسنده كتاب جامعه در ایام جوانی خود)خدا را بشناس و او طریقهایت را راست خواهد كرد. " (امثال 6:3-جامعه 1:12) این وعده بزرگی برای تمام مردم دنیا است. اگر می خواهیم بركت الهی در زندگی ما باشد باید خدا را بشناسیم و با او زندگی كنیم.

چون یكی از اصلی ترین مشكلات مسیحیان عدم شناخت خداست ، من امروز می خواهم در مورد شناخت خدا صحبت كنم.

شناخت درست خدا روی دعاها  ، خدمات و ایمان و رشد ما تاثیر مهمی دارد . شناخت خدا باعث می شود ما از افراط ها و تفریط ها و بدعت ها بدور باشیم و مهمتر از همه شناخت خدا روی نجات ما هم تاثیر دارد. (یوحنا 3:17)( این است حیات جاویدان، که تو را، تنها خدای حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستاده‌ای، بشناسند.)

موعظه من دو بخش دارد :

1-  حقیقتی به اسم خدا

2-   خصوصیات خدا

 

بخش اول : حقیقتی به اسم خدا

بعد از گناه آدم  و بخاطر وجود ذات گناه آلود در انسان  خدای مقدس از انسان گناهكار جدا شد و فاصله گرفت.

در تمام قرنهای كه انسان زیسته است ، همواره مهمترین سئوال انسان این بوده است كه حقیقت چیست ؟ خدا كیست ؟ آیا خدایی وجود دارد ؟ و....

خیلیها نظراتی متفاوت در اینباره داده اند بعضی ها وجود او را انكار كرده و خدا را ساخته ذهن انسان خوانده اند. بعضی ها می گویند خدایی وجود دارد ولی یا نظرات عجیب و غریبی در مورد او دارند و یا توانایی شناخت او را انكار می كنند.دیگران می گویند خدا جهان را آفریده ولی آنرا به حال خود رها كرده است (دئیست ها). بعضی ها هم می گویند خدا در همه چیز وجود دارد (عرفان دنیوی)که متاسفانه امروز خیلیها را فریب داده است که معتقدند بودا و حافظ و گاندی و ... مثل مسیح خدا بودند و ما هم می توانیم به خدائی برسیم .دیگران اگرچه به وجود خدا و حتی انجیل و تعالیم مسیحیت معتقدند ولی در عمل چنین چیزی در زندگی آنها  دیده نمی شود  (الحاد عملی ).

 خلاصه اینكه هر كس هر چه به فكرش می رسد آنرا خدای خودش می سازد. بعضی ها هم آنقدر سرگرم  كار و فعالیت و لذت و پول و خود و خانواده خود هستند كه وقتی برای خدا و تحقیق و تفكر در این مورد ندارند و می گویند انسان باید كار كند و آدم خوبی باشد  و اگر خدای باشد او هم حتما همین را از ما می خواهد و کاری با نجات بوسیله توبه و ایمان به خون خداوند عیسی مسیح ندارند.

اما ما می دانیم كه خدای هست  چون كلام خدا ، عقل و وجدان ما  آنرا تایید می كند و این خدا جهان و انسان را آفریده  و كلام مقدسش را به عنوان بزرگترین هدیه به ما داده است ، تا ما بتوانیم او را آنگونه خودش خودش را معرفی می كند بشناسیم.

امروز فلسفه كاملا ثابت می كند كه ما نمی توانیم خدا را با عقلمان ثابت كنیم بنابرین محتاج مكاشفه خدا هستیم. یعنی اینكه محتاجیم كه خدا خود را برما آشكار كند و خدا را شكر كه خدا این كار را بوسیله كتاب مقدس انجام داده است.

او خدای قابل شناخت است و دوست دارد كه ما او را بشناسیم برای همین انسان شد  كلام خدا می گوید :" خدا را هیچ كس ندیده است ، پسر یگانه خدا كه در آغوش پدر است . همان او را آشكار ساخت " (یوحنا 18:1)

او خدای بی تفاوتی نیست زیرا نه فقط برای ما فكر می كند بلكه برای ما عمل می كند. او با انسان شدنش همدرد مشكلات ما شد و بر روی صلیب ریشه اصلی ترین بدبختی انسان یعنی گناه و مرگ و جهنم و لعنت  را از بین برد "كولسیان 14:2"( آن سند قرضها را که به‌موجب قوانین برضد ما نوشته شده و علیه ما قد علم کرده بود، باطل کرد و بر صلیب میخکوبش کرده، از میان برداشت. و ریاستها و قدرتها را خلع سلاح کرده، در نظر همگان رسوا ساخت و به‌وسیلۀ صلیب بر آنها پیروز شد.)

او خدای مرده و ضعیفی نیست  چون بر مرگ غلبه كرد و گفت تمام قدرت در آسمان و زمین در دستان من است . (متی 28:18) وجود 1 میلیارد كهكشان كه هر كدام 100 میلیارد ستاره دارند كه هر كدام به اندازه خورشید ماست كه قطرش 1000 برابر زمین است نشاندهنده عظمت  و جلال خدای ماست. امروز قبر خالی  دلیلی محكم بر  زنده بودن مسیح است برای كسانی است كه چشم دارند .

كلام خدا می گوید : " زیرا هر كه تقرب به خدا جوید باید ایمان آورد كه او هست " (عبرانیان 6:11)

روزی مردی به بیلی گراهام بزرگترین واعظ قرن حاضر گفت :" خدا وجود ندارد " بیلی گراهام گفت :" چی ! من الان در حضور او بوده ام "

ملیونها زندگی عوض شده ، ملیونها دعای جواب داده شده  (جرج مولر شخصی كه مرد دعا بود، می گوید خدا تنها به 60 هزار از دعاهای من پاسخ داده است)، ملیونها شهادت و هزاران زندگی وقف شده  (مرگ  شاگردان مسیح و مسیحیان قرن اول كه در مقابل شیران دردنده سرود پرستش می خواندند. ایگناتیوس اسقف قرن اول انطاکیه در نامه خود به افسسیان  می گوید :"بیاری دعاهای شما سعادت مقابله با حیوانات درنده در روم نصیبم گردد، سعادتی که مرا شاگرد واقعی عیسی مسیح می گرداند. "، امروزه در دنیا حدود 1 ملیون باكره  وقف شده كاتولیك وجود دارد ، 1 ملیون کشیش و شبان کاتولیک و پروتستان و ارتودکس وجود دارد ، تنها از کره جنوبی 16 هزار مبشر با رها کردن خانواده های خود کلام انجیل را در 55 کشور مسلمان بشارت می دهند) تمام اینها نشان می دهد که حقیقتی به نام خدا چنین تغیرات عظیمی در زندگی آنها بوجود آورده است.

پطرس رسول می گوید :‌ "زیرا آنگاه که آمدنِ پرقدرتِ خداوندمان عیسی مسیح را به شما اعلام می‌کردیم، از پی افسانه‌هایی که زیرکانه ابداع شده باشند نرفته بودیم، بلکه کبریای او را به چشم دیده بودیم "(اول پطرس 1:16)

یوحنای رسول می گوید " آنچه دیدیم و شنیدیم و دستهای ما لمس كرد ، آنرا به شما اعلام می كنیم تا شما نیز با خدا و پسرش عیسی مسیح مشاركت داشته باشید "

من خود نیز بعد از دوران گناه آلودی كه در اوایل نوجوانیم داشتم ، وقتی كلام خدا را شنیدم و خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. مهمترین چیزی كه روی من تاثیر گذاشت حقیقت بودن خدا بود  و یك سئوال ساده  (اگر خدا حقیقت دارد ، مردم نباید اینگونه كه الان زندگی می كنند ، زندگی كنند)طوری با الزام روح القدس در من  بود كه من با تشنگی فراوان و با روح توبه كار بسوی خدا آمدم. (یادم می آید وقتی به آسمانها نگاه می كردم اشك می ریختم كه مردم خدای به این آشكاری را نمی پذیرند و متعجب بودم چطور من این سالها از او دور بودم. می خواستم فریاد بزنم او اینجا بود و من نمی دانستم "پیدایش 28:16")

و الان 12 سال از آن روزهای مبارك  می گذرد و من حقیقت را شناختم و حقیقت مرا آزاد كرد  و امروز می توانم با اطمینان بگویم : چون ایمان آوردم سخن می گویم و می دانم به كه ایمان آورده ام ؟ و خدای من زنده است و بر تخت قوت خود بالاتر از هر چیزی قرار دارد.

من ایمان دارم منشاء بدبختی های مردم و دنیا بخاطر این است كه مردم خدای حقیقی را نمی شناسند و از خدای محبت و خالقشان اطاعت نمی کنند.

آن خودكاری كه فوق العاده زیبا باشد ولی ننویسد ، برای صاحبش مفید نیست.حال انسان هر چقدر علم و دانش و ثروت و مقام داشته باشد ولی خدا را نداشته باشد برای صاحب و خدایش مفید نیست. "چه فایده دارد انسان همه دنیا را ببرد ولی حیات جاودان را از دست بدهد."

شناخت خدا با دانستن در مورد خدا فرق می كند . ما شاید تمام خصوصیات خدا را دقیقا بدانیم ولی شناخت بیانگر مشاركت نزدیك و زیستن با او است.باشد كه ما نه فقط درباره او بدانیم بلكه مثل خنوخ با او راه رویم و با او زندگی كنیم.

 

بخش دوم : خصوصیات خدا

حال می خواهم در مورد بعضی از خصوصیات خدا توضیحاتی بدهم.

1- خدا محبت است

دنیا می گوید : Love is god اما کلام خدا می گوید :  God is loveخدا محبت است (اول یوحنا 4:8) مهمترین آیه کتاب مقدس می گوید :"خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر‌که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد بلکه حیات جاویدان یابد" (یوحنا 3:16) و رومیان 5:8 می گوید:" خدا محبت خود را نسبت به ما این‌‌گونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد."

خدا منبع محبت است و چطور ممکن است ما او را به عنوان خدای محبت بشناسیم و او را محبت ننماییم.

چطور ممکن است برای کسی که برای ما مرد زندگی نکرد. او برای من مرد تا من برای او زندگی کنم.

اگر خدا محبت نبود هیچ انسانی نجات نمی یافت و هیچ امیدی برای گناهکاران و ذلیلان و بدبختهای ما مثل ما نبود.

شناخت خدای محبت باعث تسلی ما می شود.

2- خدا زنده و حی است

خداوند بارها بوسیله کلامش و معجزات و نشانه ها و شنیدن دعا ها و تغییر زندگی ها ثابت کرده است که او زنده است.

ما خدای را می پرستیم که اگرچه برای ما مرد ، ولی روز سوم از مردگان قیام کرد و حداقل در 10 نوبت بر افراد مختلف و یکبار بر بیش از 500 نفر ظاهر شد. در انجیل 105 بار در مورد قیام خداوند صحبت شده است.

ما باید یاد بگیریم با خدای زنده مشارکت داشته باشیم.

3- خدا قادر مطلق است

خداوند بارها در عهد عتیق خود را به نام الشادای (قادر مطلق) و یهوه صبایوت (خدای لشکرها) معرفی می کند.مسیح خداوند می گوید : " تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است " (متی 28:18) در افسسیان این چنین می گوید :" {مسیح}بس فراتر از هر ریاست و قدرت و نیرو و حاکمیت، و هر نامی که چه در این عصر و چه در عصر آینده ممکن است از آنِ کسی شود. و همه‌چیز را زیر قدمهای او نهاد، و مقرر فرمود که او برای کلیسا سَرِ همه‌چیز باشد،"

کتاب مقدس پر است از کارهای عظیم خدا (باز کردن دریا ، دادن آب از صخره ، دادن نان از آسمان ، ایستادن آفتاب در آسمان {منظور کلام خدا در این مورد عدم حرکت موقعیت زمین نسبت به آفتاب است چون کلام خدا به زبان روزمره مردم نوشته شده است} تا معجزات عظیم مسیح شامل زنده کردن مرده ها ) همه و همه ثابت می کند که خداوند قادر مطلق است.

شناخت خدا به عنوان قادر مطلق باعث می شود بدانیم آنچه برای ما غیر ممکن است برای خدا ممکن است و هیچ چیز برای خدا آنقدر بزرگ نیست که نتواند انجام دهد پس با ایمان می توانیم تمام مشکلات خود را به حضور این خدای قادر مطلق ببریم .

4- خدا مقدس است

كلام خدا ما را با خدای  قدوسی آشنا می كند كه فرشتگان بطور مداوم او را می پرستند و می گویند "قدوس، قدوس ، قدوس. جهان از جلال او  پر است" عهد عتیق ما را با خدای قدوس ، عظیم و پر جلالی آشنا می كند و عهد جدید اعلام می كند كه این خدای قدوس با وجودی كه مثل ما انسان شد و تجربه كننده او را آزمود ولی قدوس ، بدون گناه و بدون عیب باقی ماند .

خدا نه فقط مقدس است بلكه اراده اوست كه ما نیز مقدس شویم . ما خوانده شده ایم كه نه فقط با توبه نجات یابیم بلكه در زندگی ایمانی خود رشد كرده به شباهت مسیح در بیاییم.

كلام خدا می گوید :"اگر بگوئیم با او متحد هستیم و در عین حال در ظلمت زندگی می كنیم معلوم می شود كه گفتار ما دروغ و كردار ما نادرست است" (اول یوحنا 1:5)

امروز عهد ببندیم كه به عنوان فرزندان خدای قدوس ، از هر ناپاكی و گناه توبه و بازگشت كرده و بر طبق اراده پدر و به قوت روح القدس زندگی مقدسی داشته باشیم.

 

5- خدا رحیم و بخشنده است

اگر خداوند بر ما رحم نمی كرد هیچ كس زنده نمی ماند. اگر خداوند قرضهای ما را نمی بخشید همه مستحق جهنم و دوری ابدی از خدا بودیم.

اگر پسر ما را آزاد نمی كرد ، هنوز اسیر بودیم و اگرفیض و لطف و نیكویی خدا نبود عاقبت ما چه بود ؟ به چه امیدی باید زندگی می كردیم؟اگر برای گناهكار و مسیحی افتاده در گناه شفیعی نبود چه میشد؟

ولی خدا را شكر كه او ما را تا ابد دوست دارد . او رحیم و بخشنده است و با ما مطابق گناهان ما عمل نمی نماید.

پس اگر امروز نا امید هستیم نزد خدای امید و رحیم و بخشنده قلب خود را بریزیم و اجازه دهیم او ما را شفا دهد.

6- خدا تغییر ناپذیر است

كلام خدا می گوید : "من یهوه هستم كه تبدیل نمی پذیرم"  (ملاكی2)و "عیسی مسیح دیروز ، امروز و تا ابد الاباد همان است" (عبرانیان 13)

او در قوت ، حكمت ، محبت ، اراده ، شخصیت ، رحمت ، نیكویی ، عدالت و حقیقت تغییر ناپذیر است با وجود این اراده او این است كه ما را هر روزه تغییر داده و به شباهت عیسی مسیح خداوند در بیاورد.

ما هر موقع كه به حضور خدا می آئیم با این ایمان بیایم كه او امروز می خواهد در ما كار كند و ما را عوض كند. اگر بدون هدف به حضور خدا بیائیم مسلما چیزی را دریافت نخواهیم كرد.

7- خدا عالم مطلق و حضور مطلق است

او همه چیز را در مورد ما میداند، او همه چیز را در مورد همه چیز و همه كس می داند. او افكار و نیازهای ما را می داند . در كتاب مكاشفه 7 بار به 7 كلیسا می گوید كارهای تو را می دانم. او ضعف ها و قوات و نكات منفی و مثبت ما را می داند . مزمور 139 می گوید كه از حضور او فرار امكان پذیر نیست زیرا او همه جا حضور دارد. ولی خدا را شكر كه او اگرچه همه چیز رادر مورد ما می داند ولی به محبت خود نسبت به ما ادامه می دهد.

علم و حضور مطلق خدا باعث می شود ما قدوسیت را در خداترسی به كمال برسانیم.

نتیجه:

حال ما تا حدودی خدا را شناختیم. برای شناخت شخصی از خداوند باید به طور مداوم کلام خدا را بخوانیم و درست بفهمیم (برای اینکار می توانیم از کتب خوب تفسیر که مورد تایید شبانمان یا اکثریت مسیحیان دنیا است استفاده کنیم.)"یادمان نرود هر تفسیری که بکنیم باید 1- با روح انجیل هماهنگ باشد 2- مورد تایید پدران اولیه کلیسا باشد 3-مورد تایید اکثریت مسیحیان واقعی دنیا باشد" و با خدایمان مشارکت صمیمانه ای بوسیله دعا داشته باشیم.

پولس بعد از سالها زندگی ایمانی و خدمتی این چنین دعا می کند :" می‌خواهم مسیح و نیروی رستاخیزش را بشناسم و در رنجهای او سهیم شده، با مرگش همشکل گردم،تا به هر طریق که شده به رستاخیز از مردگان نایل شوم. " (فیلیپیان 3:10.11)

پس اگر مردان خدا اینچنین دعا می کردند چقدر بیشتر ما باید در شناخت خداوندمان رشد کنیم.

ما هر چه بیشتر خدا را بشناسیم، زندگی مسیحی بهتری خواهیم داشت و خدا را بهتر خدمت خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:34  توسط   | 

مسائل بزرگ ما  در مقابل قدرت خدا كوچكند.

مسائل كوچك ما در مقابل محبت خدا بزرگند.

 

خارج از اراده خدا ، چيزی بنام موفقيت وجود ندارد.

در اراده خداوند چيزی تحت عنوان شكست وجود ندارد.

 

خدا غير ممكن ها را پيش پای كسانی ميگذارد

 كه اهل دعا هستند.

 

آیا می دانستید در حال حاضر   ایران بعد از کشور چین بیشترین رشد مسیحیت را دارد

آیا می دانستید که از بین کشورهای مسلمان بیشترین کشوری که مردم آن مسیحی می شوند  ایران است

آیا می دانستید ماهانه حداقل ۱۰۰۰ نفر در ایران بوسیله ماهواره ها اینترنت و بشارت و تحقیق و مطالعه کلام خدا و ملاقات مستقیم خدا  بوسیله خواب ها و رویاها و معجزات به مسیح می پیونددند

آیا می دانستید که ایران بعد از انقلاب حداقل ۸ شهید مسیحی داشته است

 

 

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:28  توسط   | 

مقدمه :

خدای خالق و قادر با ما عهد تازه بسته است و این عهد بوسیله خون عیسی مسیح امضاء شده و حضور روح القدس در ما مهر این عهد است .

در این روزهای دنیا که فساد گناه و بدبختی ، جنگ و بیماری زندگی مردم را  تاریک گردانده است ، ایمانداران بیش از هر زمان دیگر باید به عنوان معبدهای خداوند با پری روح تجهیز شده  پیغام خوش انجیل را به دیگران اعلام کنند .

موعظه من از دو بخش تشکیل شده 1- پری روح القدس چیست ؟ 2- چگونه از روح القدس پر شویم ؟

بخش اول : پری روح القدس چیست ؟

1-پری روح القدس پری خداست  

پری خدای خالق ، قادر ، خدای معجزات و مقدسین ، خدای محبت و مقدس

بنابرین پری روح القدس چیز ساده و پیش پا افتاده ای نیست ، پری روح القدس پری احساسات یا انرژی مثبت یا یک خصوصیت نیست.

 روح القدس شخصیت دارد  چون تصمیم می گیرد ، صحبت می کند ، تسلی می دهد ، هدایت می کنند و تعلیم می دهد ، بنابرین پری روح القدس پری شخص خداست.

وقتی می گوئیم شخصی کاملا پر از روح القدس است یعنی کنترل تمام قسمتهای زندگی او در دست خداست و آن شخص شبیه عیسی میشود .

2- پری روح القدس تغییر و زیر و رو شدن مسیر زندگی است.

روح القدس می خواهد فرهنگ ما را به فرهنگ مسیحی تبدیل کند (فرهنگی که زندگی بر اساس کلام خدا ، دعا ، تقدس و محبت است) ، روح القدس طرز فکر و نگرش ما را  عوض می کند ، روح القدس قلب ما را عوض می کند ، او حتی می تواند خصوصیات ژنتیکی ما را تحت تاثیر قرار دهد (اول پطرس 1:18) ، روح القدس عادتها و علایق ما را عوض می کند ، او می تواند و می خواهد نحوه صحبت کردن ما را عوض کند .

بنابرین پری روح القدس تغییر کل زندگی است و در مواردی که تنها احساسات خوبی داریم اجازه نداریم بگوئیم که پر از روح القدس هستیم.

3- پری روح القدس پری تقدس است.

چگونه می شود که پر از روح پاک خدا باشیم ولی زندگی مقدسی نداشته باشیم ؟

یکی از اصلی ترین دلیلهای که خدا روح القدس را به ما می دهد این است که به شباهت عیسی مسیح در آئیم .

تقدس خدا اولین خصوصیتی بود که وقتی مردم با خدا ملاقات می کردند ، می فهمیدند.

روح القدس می خواهدفکر ما ، قلب ما ، چشمان ما ،زبان ما را مقدس گرداند.

آن زمان می توانیم ادعا کنیم که روح القدس به پری در ما ساکن است که تقدس عیسی به پری در ما ساکن باشد.

4- پری روح القدس پری محبت است.

خدا محبت است ، نجات ما براساس محبت خدا بوده است و بزرگترین حکم خدا و بزرگترین نشان شاگردی محبت است، پس چگونه می توان از روح القدس پر بود ولی از محبت آگاپه خدا پر نبود.کلام خدا می گوید :" محبت خدا توسط روح‌القدس که به ما بخشیده شد، در دلهای ما ریخته شده است. " (رومیان 5:5) و ما باید این محبت را از خدا دریافت کنیم و به جهان تشنه محبت بدهیم .

5- پری روح القدس پری روح دعا است .

کلام خدا می گوید :" روح نیز در ضعف ما به یاریمان می‌آید، زیرا نمی‌دانیم چگونه باید دعا کنیم. امّا روح با ناله‌هایی بیان‌ناشدنی، برای ما شفاعت می‌کند. " (رومیان 8:26)

روح القدس به قلبهای سرد شده ما آتش می فرستد ، تا از حضور خدا لذت ببریم.

یونگی چو کشیش ارشد بزرگترین کلیسای جهان در کره جنوبی وقتی از او راز موفقیتش را می پرسند ، می گوید " دعا کن و اطاعت نما. "

مردان و زنان دعا پیروزیها را برای خداوند به ارمغان می آورند ، پس اگر دعایمان قوت ندارد احتیاج شدیدی به پری روح داریم .

6- پری روح القدس پری قوت و عطایای خداست .

خدا را برای عطایایش شکر. عطایای روح القدس نه برای بی ایمانان و دنیا و نه برای فرشتگان بلکه برای کلیسا و ایمانداران است ، و اگر خدا آنها را آماده کرده و اگر کلام خدا درباره ان صحبت می کند و اگر رسولان و مقدسین  از انها استفاده می کردند ، خدا امروز هم می خواهد که عروس خود کلیسا را با عطایای روح القدس زینت و قوت بخشد.

کلام خدا می گوئید :" با اشتیاق تمام در پی تجلیات روح باشید " (اول قرنتیان 14:1)

پس یکی دیگر از علائم پری روح داشتن قوت و عطایای روح القدس است .

7- پری روح القدس روح بشارت انجیل را در ما ایجاد می کند .

 کلام خدا می گوید :" چون روح‌القدس بر شما آید، قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا دورترین نقاط جهان، شاهدان من خواهید بود." (اعمال 1:8)

یکی دیگر از اصلیترین کارهای روح القدس این است که ما را به مبشران پر ثمر تبدیل می گرداند. بزرگترین کاری که ما می توانیم برای دیگران انجام دهیم ، این است که پیغام خوش انجیل را که پیغام نجات ، آزادی ، شفا ، آرامش ، شادی ، محبت و ارتباط و مشارکت با خدای زنده و واقعی است به دیگران برسانیم .

در این دنیای که روزانه  حدود 200 هزار نفر می میرند  و هر روز به بازگشت ثانویه مسیح نزدیک تر می گردیم ، باید به پری روح بسیاری را از آتش برهانیم .

خداوند ما را لمس کند که هر روزمان برای او زندگی کنیم.

8- پری روح القدس پری مسح خداست .

ما مسیحی نامیده می شویم یعنی کسانی که باید شبیه مسیح باشند و کسانی که مسح شده اند. در عهد عتیق کاهنان ، پادشاهان و انبیاء مسح می شدند ، پری روح القدس می تواند به زبان ، دستان و حضور ما مسح خاص برای تحقق اراده خدا روی زمین بدهد.

9- پری روح القدس پری حکمت الهی است.

چه بسیار خادمان که به علت بی حکمتی کار خدا را خراب کرده اند ، حکمت باعث بنای کلیسا می گردد و نبودن آن باعث لغزش ، حکمت یعنی کار درست را در زمان و مکان درست انجام دادن.

پری روح القدس همچنین پیروزی ، آزادی ، حیات وافر  ، تسلی و هدایت صحیح و کتاب مقدسی به ما می دهد .

بخش دوم : چگونه از روح القدس پر شویم؟

1-با اعتراف به گناهان خود و توبه

کلام خدا صراحتا به ما می گوید که گناه یک مانع است ، مانعی برای نجات ، مانعی برای رشد در خداوند ، مانعی برای شفا و آزادی ، مانعی برای برکت ، مانعی در دعا  و در خدمت.

همچنین گناه مانعی برای  پری روح القدس است.

برادری می گفت ماندن در گناه از خود گناه بدتر است ، باید گناه را  به خدا اعتراف کرد و با ایمان آمرزش خدا را پذیرفت و پذیرفت که خون عیسی ما را از هر گناه پاک می کند  و خدا آن دستخطی که بر ضد ما است بر صلیب میخکوب می کند و گناهان ما را به اعماق دریا می اندازد.پس مانع را برداریم تا نهر روح القدس از پهلوی صخره ابدی ما در ما جاری گردد.

2-با ایمان به وعده های خدا

کلام خدا صراحتا به ما می گوید که بدون ایمان نمی توان از خدا چیزی یافت . ایمان یعنی آنچه خدا در کلامش مکشوف می کند ما تحقق آن را در خودمان بپذیریم.

کلام خدا آشکارا می گوید که خدا  روح القدس را برتمامی فرزندان خود که توبه کرده اند می بخشد و اگر کلام خدا میگوید " از روح القدس پر شوید " (افسسیان5:18)   یعنی اراده او دریافت پری روح القدس است و می دانیم آنچه بر حسب اراده او می طلبیم آنرا می یابیم.

مسیح جلال یافته است تا طبق وعده اش نهر های آب زنده از ما جاری گردد. با ایمان بپذیریم . ای پدر در نام قدوس عیسی مسیح پری روح القدس را می پذیرم .

3-با پرستش

کلام خدا می گوید :"دهان خود را نیکو باز کن و من آنرا پر خواهم کرد " (مزمور 81:10)

پرستش باعث می شود ایمانمان رشد کرده و قلب ما وسعت یافته  پذیرای پری روح القدس گردد. در اعمال 4 و 16 می بینیم که چگونه پرستش باعث پری روح القدس گردید.

4-با تشنگی

مسیح می گوید :"هر که تشنه است نزد من بیاید " خدا به کسانی پری روح القدس را می دهد که با تمام وجود انرا می طلبند ، کشیشی می گفت روح القدس برای کسانی است که می خواهند خدا را خدمت کنند ولی توانایی آنرا ندارند و پری روح القدس به آنها داده می شود تا به بهترین صورت خدا را خدمت کنند.

5-با انتظار

کلام خدا می گوید :" انانی که منتظر خداوند می باشند قوت تازه خواهند یافت " (اشعیا 40:31) و  در جای دیگری می گوید :" باز ایستید و بدانید که من خدا هستم " (مزمور 46:10) وقتی با تعمق و انتظار به حضور خداوند در آن طرف قدس القداس به جسارت خون عیسی میرویم ، می توانیم مطمئن باشیم که در آنجا می توانیم پری روح و زندگی پیروزمندانه مسیحی داشته باشیم .

نتیجه :

یادمان نرود که با مرگ مسیح پدر روح القدس را به رایگان به ما می دهد ،  پری روح القدس یک اتفاق نیست که یکبار برای ما بیفتد ، امروز ما در هر وضعیت روحانی هستیم قلب پدر مشتاق است که به ما این پری روح القدس را ببخشد بنابرین با ایمان به حضور او برویم و روح القدس را بیابیم .

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:27  توسط   | 

 

تقریباً ۴۰ درصد از جمعیت ایران کمتراز ۱۸ سال سن دارند. به عبارت دیگر، در ایران ۲۸ میلیون کودک وجود دارد. بر اساس گزارشی که از سوی وزارت بهداشتِ ایران منتشر شده است، بیش از دو میلیون نفر از این کودکان دچار افسردگی هستند. این آمار و ارقام حیرت‌انگیز بخوبی بازگوکننده معضلاتی است که جامعه ایران با آن دست بگریبان است.

تقریباً تمامی آنان هیچگاه فرصت شنیدنِ پیام انجیل را نداشته‌اند و درمورد عیسی مسیح نیز که کودکان را با آغوش باز نزد خود می‌پذیرفت، چیزی نمی‌دانند.

این ۲۸میلیون کودک ایرانی آینده‌ای تاریک پیش رو خواهند داشت مگر آنکه عیسی مسیح محض فیض و رحمت خود ملت ایران را لمس کرده، دگرگون نماید. میلیون‌ها کودکِ معصوم در منازلی پرورش می‌یابند که بخاطر اثراتِ مخربِ اعتیاد به مواد مخدر، مادرانی که مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند، و ازدواج‌هایی ناموفق، در حال فروپاشی است. به علاوه، آینده اقتصاد کشور نیز تیره است و تخمین زده می‌شود که قریب به ۵۰ درصد از افراد بین ۱۵ تا ۲۹ سال با بیکاری مواجه باشند.

هیچگاه نسل جدیدی از ایرانیان تا بدین حد برای شنیدن پیام مسیح و پذیرفتنِ دعوت او آماده نبوده‌ است. اگر بنوعی این امکان وجود می‌داشت که هر کودک ایرانی درمورد محبت مسیح و داستان صلیب بشنود، آنگاه نسل بعدیِ سرزمین ایران بطور بالقوه همگی مسیحی می‌بودند!

آیا امروز می‌توانیم با چنین ایمانی برای کودکان سرزمین ایران دعا کنیم؟

  • بیایید دعا کنیم تا میلیون‌ها تن از کودکان ایرانی در خلال پنج سال آینده با محبتِ مسیح آشنا شوند.
  • دعا کنید تا خدا افراد بسیاری را که برای کار در بین نسل جوانِ ایران دید و رؤیا دارند برانگیزَد تا پیام انجیل را به این قشر اعلام نمایند.

در حال حاضر کمتر از ده عنوان کتاب مسیحیِ مخصوص کودکان به زبان فارسی وجود دارد. بنابراین نیاز فراوانی به چاپ چنین کتبی موجود است. برای پروژه‌هایی دعا کنید که در حال حاضر جهت تهیه کتب مسیحی بیشتر برای کودکان ایرانی در جریان است

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:26  توسط   | 

راز تجسم خدا
 

کشیش ادوارد هوسپیان‌مهر

این عیسی که ۲۰۰۰ سال از ولادتش می‌گذرد و قلب میلیون‌ها انسان را تسخیر کرده‌، کیست‌؟ چرا تولد مسیح اینقدر اهمیت دارد و به‌عنوان بزرگترین عید مسیحیان جهان به شمار می‌آید؟ مگر در تولد مسیح چه واقعۀ مهمی رخ داده است و میلاد او بر سایر تولدهای دیگر چه امتیازی دارد؟

در حقیقت باید گفت که در تولدهای انبیاء و سایر بزرگان‌، شاهد به‌دنیا آمدن انسانها هستیم‌، ولی در تولد مسیح‌، این خدا بود که مستقیماً خود را به این جهان آشکار کرد. بنابراین‌، تولد مسیح یعنی تجسم خدا در این جهان و ظاهرشدن او به دنیا و یا ورود خالق در میان مخلوقات‌. بزرگترین پیام و مژده انجیل این است که خدا به دنبال انسان آمده است‌. این موضوع مهم‌ترین تفاوت میان مسیحیت و سایر مذاهب و آئینهای دیگر را روشن می‌کند. مذاهب می‌گویند که انسان باید به سوی خدا برود، ولی انجیل می‌فرماید که خدا در جستجوی انسان پیشقدم شده است‌. خدا همچون چوپان نیکویی که بدنبال گوسفند گمشده‌اش می‌گردد، به این جهان آمد تا انسانهای گمشده را جستجو کند و نجات بخشد. این مهم‌ترین مفهومِ تجسم خدا و عید کریسمس می‌باشد. ولی آیا منطقی است که خدا جسم بپوشد؟ چرا واقعاً لازم بود که خدا خود را به صورت انسان ظاهر سازد؟ دلایل تجسم خدا به این جهان چه می‌باشد؟

تجسم خدا طریق شناسایی شخصیت خدا به انسانها می‌باشد

«اگر مرا می‌شناختید پدر مرا نیز می‌شناختید و بعد از این او را می‌شناسید و او را دیده‌اید. کسی که مرا دید پدر را دیده است‌» (یوحنا ۱۴:‏۷و۹). مذهب دربارۀ خدا اطلاعات و دانستنی‌هایی به ما می‌دهد، ولی تجسم خدا طریق شناسایی خدا را برای ما روشن می‌کند: "شنیدن کی بُود مانند دیدن‌". در حقیقت‌، مذاهب مانند ترجمۀ یک زبان می‌ماند، اما تجسم خدا در این جهان مانند زبان اصلی است و روشن است که زبان اصلی به مقصد نزدیک‌تر است تا ترجمه‌. همانگونه که کلمات ما بازگو کنندۀ افکار ما می‌باشد و افکار نامحدود ما برای دیگران به‌وسیلۀ کلماتی که به زبان می‌آوریم توجیه می‌شود، به همان ترتیب مسیح که کلمۀ خدا بود، آشکارکنندۀ شخصیت نامتناهی و افکار ناشناخته و نامحدود خدا برای ما بود. در حقیقت‌، خدا در تجسم خویش‌، خود را برای ما "هجی‌" کرده تا ما بتوانیم خیلی روشن او را مانند یک متنِ واضح بخوانیم‌. البته آنچه که می‌تواند سبب دگرگونی و تحول روحانی انسان گردد، دانش و آگاهی او دربارۀ خدا نیست بلکه رابطه مستقیم با اوست که در نتیجۀ شناخت او و به‌وسیلۀ تجسم او میسر می‌شود.

تجسم خدا ما را از خطر بت‌پرستی‌، حتی بت‌پرستی تخیلی نیز آزاد می‌کند

اولین دستور ده فرمان این است‌: «تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد» (خروج ۲۰:‏۳). بت‌پرستی یعنی چه‌؟ یعنی جانشین کردن یا قراردادنِ چیزی یا کسی یا مسأله‌ای به جای خدا و آن را بیشتر از خدا دوست داشتن‌، حتی اگر آن مسأله یا شخص‌، تنها در نیت و فکرمان جا داشته باشد. برای پرستش واقعی خدای حقیقی‌، ابتدا شناخت او لازم است‌. شناخت و پرستش لازم و ملزوم یکدیگرند و نمی‌توان این دو را از یکدیگر جدا کرد. اگر ما اعتقاد غلط دربارۀ وجود و شخصیت خدا داشته باشیم‌، بت‌پرست شده‌ایم‌. به قول اسقف دهقانی تفتی "تنها راه جلوگیری از شرک و بت‌پرستی این است که خدا خود را مستقیماً به ما نشان بدهد و البته که خدا را تنها خود خدا می‌تواند به ما نشان بدهد و نه کس و نه چیز دیگری‌.

آفتاب آمد دلیل آفتاب گر می‌خواهی از وی رو متاب‌

در حقیقت باید گفت جز این که خدا خود را همانطور که او هست ظاهر بکند، به‌طوری که بشر بتواند با او تماس مستقیم حاصل کند و او را بشناسد، هر چه را که بشر بپرستد غیر خدا خواهد بود و نه خدا و در صورت مکاشفه خدا، شخص مؤمن دیگر با شریعت‌، پیغام‌، احکام انبیاء یا کتاب سر و کار ندارد بلکه مستقیماً با خود خدا."

خدا برای بروز و ظهور محبت خویش‌، خود را بر انسان‌ها ظاهر نمود

«و محبت خدا به ما ظاهر شده است به این که خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاده است تا به وی زیست نماییم‌» (اول یوحنا ۴:‏۹). محبت باید ابراز شود و در عمل نشان داده شود و گرنه بی‌فایده است‌. اگر شما پدر باشید و فرزندتان گم شود، آیا در خانه می‌نشینید و فقط نماینده و رسول برای پیدا کردن او می‌فرستید؟ مطمئناً خودِ شما بیشتر از هر کس دیگری در جستجوی او خواهید بود. آیا محبت خدا کمتر از مهر یک پدر است‌؟ آیا خدا می‌توانست در جلال بر تخت خود بنشیند و از راه دور نظاره‌گر وضع پریشان انسان‌ها باشد و فقط نماینده‌ای به سراغ ما بفرستد؟ خدا، از شدت علاقۀ خود نسبت به انسان‌ها، وارد دنیای خاکی شد و در تمام مشکلات‌، احتیاجات‌، غم‌ها، گرفتاری‌ها، و دردهای انسان شریک شد؛ او حتی گناهان انسان را نیز بر دوش گرفت و همۀ آنها را به روی صلیب برد. او عملاً شریک تمام ضعف‌های انسان شد تا بتواند به انسان کمکی واقعی بنماید. خدای مجسم که همدرد ضعف‌های ما نامیده شده (عبرانیان ۴:‏۱۵)، از کورۀ تلخ و دردناک تمام تجربیات سخت و بحران‌های زندگی بشر به‌طور عملی و کامل عبور نمود و چون مثل ما شد، می‌تواند ما را درک نماید و رستگاری واقعی را به ما عطا کند. هیچ طریق دیگری غیر از تجسم خدا برای ایجاد ارتباط کامل متقابل بین انسان و خالق وجود نداشت‌. خدا تنها از طریق ظهور خود، کامل‌ترین نوع محبت را نسبت به ما ابراز داشت‌.

خدا برای نشان دادن و اثبات عظمت خود، لازم بود خود را از طریق تجسم آشکار سازد.

برخلاف تصور عده زیادی از مردم‌، تجسم خدا نه تنها خدشه‌ای بر وحدانیت و عظمت خدا وارد نمی‌کند، بلکه برعکس‌، قدرت کامل و بی‌انتهای خدا و بزرگی او را بهتر از هر راه دیگری ظاهر می‌کند. مجدداً از کتاب گرانباری و آرامی، اثر جناب اسقف دهقانی تفتی‌ نقل قول می‌کنم‌: "شاهزاده‌ای که در قصر خود بماند و نتواند از آنجا خارج شود و به جز با نجبا و درباریان یا کس دیگری در تماس نباشد، نیرومندتر است یا شاهزاده‌ای که به هر کجا که دلش بخواهد بتواند برود و به درد دل هر بدبختی که در درد و رنج است بتواند رسیدگی بکند؟ همۀ مذاهب به عظمت خدا معترف هستند و اعلام می‌کنند که خدا بزرگ است‌. ولی سؤال این است که عظمت خدا چه نوع بزرگی است‌؟ اگر خدا در آن بالاها می‌نشست و اصلاً به سراغ ما نمی‌آمد، از کجا می‌توانستیم پی به عظمت واقعی او ببریم و آن بزرگی دیکتاتورگونه به چه درد ما می‌خورد؟" عظمت خدا در ظهورش به این جهان‌، در تولد او، در آخور محقر، در زندگی ساده او، در همدردی و سلوک او با مردم‌، در خدمت و شستن پاهای شاگردان و بالاخره در صلیب جلجتا ثابت شد و این نوع فروتنی عظیم خداست که زانوهای ما را در برابر او خم کرده و زبان‌های ما را به ستایش او باز می‌کند. ما نیاز داریم که با خدایی روبرو شویم که حاضر است قدرت خود را در نهایت فروتنی و خدمتِ فداکارانه به ما ثابت کند. در این زمینه‌، فیلیپیان ۲:‏۵-‏۱۱ موضوع را به‌روشنی بیان می‌کند.

دلیل دیگر برای تجسم خدا این است که بتواند سرمشق و نمونه خوبی از تقدس و کاملیت برای پیروانش باشد

ما انسان‌ها نیاز داریم پدیده‌ها را به‌صورت ملموس تجربه کنیم‌. دوست داریم برای زندگی ایده‌آل و خداپسندانه‌، الگو و نمونه‌ای کامل داشته باشیم‌. مسیح چون خدای کامل و انسان کامل بود، می‌تواند عالی‌ترین الگو و سرمشق ما باشد. وقتی به او نگاه می‌کنیم‌، در همه قسمت‌های زندگی او حیات خدایی را می‌بینیم و به این وسیله می‌توانیم از او تعلیم یافته‌، در اثر قدم‌های او سلوک بنماییم (متی ۱۱:‏۲۹؛ اول پطرس ۲:‏۲۱). تنها در این نمونه است که ما با اعتقادات‌، تفکرات‌، اهداف‌، روش‌ها، عواطف و عملکردهای گوناگون الهی دربارۀ موضوعات مختلف آشنا می‌شویم و می‌توانیم آن را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم‌.

لذا با شادمانی و افتخار تجسم خدا را بر همۀ پیروانش تبریک می

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:25  توسط   | 

پادشاه من از هفت نظر پادشاه است:

اوست پادشاه یهود. اوست پادشاه اسرائیل. اوست پادشاه عدالت. اوست پادشاه سرمدی. اوست پادشاه آسمان‌ها. اوست پادشاه جلال و اوست شاه‌شاهان و رب‌الارباب.

ای کاش شما نیز او را بشناسید! پادشاه من مقتدرترین پادشاه است. هیچ چیز قادر به سنجیدن میزان محبت نامحدودش نیست. هیچ دوربین نجومی قادر به تعیین مرزهای بی‌پایان ثروتش نیست. هیچ چیز نمی‌تواند ریزش برکات او را مانع شود. هیچ چیز نمی‌تواند در برابر عظمت قدرت او مقاومت نماید. صداقت او کامل است. او تا ابد پابرجاست. رحمت او فناپذیر است. اقتدار او همه جانبه است. مهربانی او بی‌غرض است.

آیا شما نیز او را می‌شناسید؟

او عظیم‌ترین پدیده‌ای است که از افق این جهان عبور کرده است. او پسر خداست. او نجات‌دهنده گناهکاران است. او نقطه عطف تمدن انسانی است. او یگانه و منحصر به‌فرد است. او یکتا و والامقام است. او بی‌همتا و بی‌نظیر است. او عالی‌ترین انگاره در کل ادبیات است. او والاترین شخصیت در کل فلسفه است. او معمای حل نشدنی نقادان است. او پایه اساسی الهیات راستین است. او معجزه اعصار است. بلی او، او حقیقتاً بالاتر از هر صفت عالی است که برای توصیفش استفاده شود. او تنها کسی است که شایسته است نجات‌دهنده کامل خوانده شود.

آیا شما امروز او را می‌شناسید؟

او برای ضعیفان منبع قدرت است. او در آزمایش‌ها و وسوسه‌ها نزدیک ماست. او با ما همراه و همدرد شده و ما را می‌رهاند. او ما را تقویت و حمایت می‌کند. او ما را محافظت و هدایت می‌کند. او شفای هر بیمار است. او جذامیان را پاک می‌کند. او گناهکاران را می‌آمرزد. او تقصیرات ما را می‌بخشد. او اسیران را رستگار می‌سازد. او مدافع ضعیفان است. او کوچکان را برکت می‌دهد. او شکست‌خوردگان و تحقیرشدگان را خدمت می‌کند. او به سالمندان احترام می‌گذارد. او سخت‌کوشان را پاداش می‌دهد. او افتادگان را بر می‌افرازاند.

ولی اینجا یک سؤال باقی است. آیا شما او را می‌شناسید؟

این است پادشاه من! او تنها پادشاه است! او تنها کلید رسیدن به دانش است. او تنها سرچشمه حکمت است. او تنها در بسوی نجات است. او تنها طریق صلح و آرامش است. او تنها جاده عدالت است. او شاهراه قدوسیت است. او تنها دروازه شکوه است.

آیا شما او را می‌شناسید؟

خدمات او گوناگون است. وعده‌های او مورد اعتماد، زندگی او غیر قابل مقایسه، نیکویی او نامحدود، مهربانی او جاودانی است. محبت او تغییر‌ناپذیر است. کلام او بسنده است. فیض او کافی است. سلطنت او عادلانه، یوغ او آسان، بار او سبک، کاش می‌توانستم او را برای شما وصف کنم اما او وصف‌ناپذیر است. در مقابل او مقاومت نتوان کرد. بدون او زندگی نمی‌توان کرد. فریسیان قادر به ایستادگی در مقابل او نبودند. و نتوانستند او را متوقف سازند. پیلاطس در او هیچ جرمی ندید. شاهدان دادگاه با هم به توافق نرسیدند. هیرودیس نتوانست او را از بین ببرد. مرگ نتوانست بر او غالب شود. و قبر نتوانست او را در خود نگاه دارد.

چنین است پادشاه من! بله، اوست پادشاه من! و ملکوت و قوت، جلال از ان توست تا ابد. پایانش کجاست؟ تا ابد و تا ابدالاباد. و در آخر با هم بگوییم "آمین" خداوند خدای قادر مطلق.

عیسی مسیح :"هر که تشنه است نزد من آید" (انچیل یوحنا ۸:۳۷)

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:24  توسط   | 

 

قبل ازين که ما کتاب عيسی را منسوخ قرار دهيم، بايد فکر کنيم که کتاب عيسی کتاب کيست؟ آيا بگفته شما "کتاب عيسی" و بگفته ما "کلام مقدس" کلام خدا است؟ اگر ما اقرار کنيم که تورات، زبور و انجيل از جانب خداست، پس ما بايد فکر کنيم که آيا خدا ميتواند اشتباهی بکند؟ لازماً خدا هرگز اشتباه نمی کند چون اشتباه از انسان سر ميزند نه از خدا، پس اگر خدا کلامش را به انسان ميدهد، چطور ما ميتوانيم بگوييم که آن کلام خدا منسوخ شده؟ اگر ما ميگوييم که کلام خدا منسوخ شده و يا قرار قسمت سومی سوال شما باطل شده، آيا ما خدا را در مقابل کلامش متزلزل قرار ميدهيم؟ بياييد که آيات ذيل را از کلام خدا بخوانيم:

«خدا انسان نيست که او دروغ بگويد. خدا بنی آدم نيست که او توبه بکند. آيا خدا چيز گفته که به آن عمل نکند؟ آيا او وعده ای داده که به آن وفا نکند؟» (کتاب تورات بخش اعداد، فصل 23 و آيت19.)

و در کتاب اول سموئيل در عهد عتيق کلام خدا ميفرمايد:

«و خدای که جلال اسرائيل است هرگز دروغ نمی گويد و او افکار خود را تغير نخواهد داد، زيرا که او انسان نيست که از حرف خود منحرف گردد.

و در کتاب اشعيای نبی ما چنين ميخوانيم:

سبزه ها از بين ميروند و گلها رنگها خود را از دست ميدهند ولی کلام خدای ما تا به ابد بدون تغير ميماند. (اشعيای نبی فصل 40 و آيت 8.)

و نيز در کتاب اشعيای نبی در فصل 55م و آيت 11هم خدا خودش ميفرمايد:

«بلی، کلام من چنين خواهد بود؛ کلام که از دهانم ميرود باطل برنمی گردد و بر تمامی خواستهايم کامل خواهد بود.»

اگر ما ميگوييم که کلام خدا باطل شده و يا منسوخ شده پس آيا ما با خدا نمي جنگيم؟ آيا ما نمي گوييم که خدا تغير ميخورد؟ آيا ما برخلاف خدا کلامش را باطل قرار نمي دهيم؟ بلی، خدا مانند ما نيست که از حرف که گفته است برگردد و بگويد: «ببخشيد، کلام که گفته بودم تنها در همان زمان درست بود و حالا باطل است.» نه هرگز نه! خدا هرگز مانند ما انسانها نسيت که کلام او منسوخ و يا باطل شود. خدا لاتغير است و هرگز دروغ نمي گويد. کلام او يکبار گفته و تا به ابد باقی ميماند.

اجازه بدهيد تا سوال ديگری که مسلمانان مطرح ميکنند در مورد کلام خدا را نيز بشما ارائه کنم. مسلمانان دعوی ميکنند که کلام خدا دست خورده و انسانها آنرا تغير داده.

بهتر ميشود تا اين دعوای مسلمانان را با سوال  ديگری از آنها پاسخ دهيم.

کی کسانی کلام خدا را تغير داده اند؟ اگر شما از مسلمانان اين سوال را بکنيد، آنها صدها دليل کاملاً  نا درست را به شما خواهند گفت که هيچ يکی آنان مطابقت با شخصيت خدا ندارد که در آيات بالا ما اشاره های کاملی با خواند کلام خدا کرديم. کلام خدا که بدستهای ماست از نسخه های اصلی آن که تا امروز محفوظ ميباشد ترجمه و بزبانهای گوناگون دنيا بخش و پخش گرديده.

يکی از حمله شيطان اين است که: کلام خدا را يهوديان برای منفعت شخصی خود تغير داده اند.

خوب بياييد تا بالای اين موضوع کمی بپيچيم:

يهوديان دوازده قبيله بودند که همه آنان در طول تاريخ شان با يکديگر دست به گريبان بودند و از همين سبب است که در تمامی عهد عتيق که شامل 33 کتاب است خدا بارها بار آنها را مجازات کرده. اين مجازات از قبيل دربدری اسرائيليان که از سبب حکم عدولی و بی اعتنائی و جنگ با همديگر بوده و حتی زير اسارت و بردگی، اسوری ها، بابلی ها (عراقی های امروز) مديانی ها و فارسها و بلاخره رومی ها قرار گرفته اند. خدا هميشه به اسرائيلی ها خبردار کرده که اگر آنان مطابق کلام خدا رفتار نکنند، آنها را به اسارت خواهم داد. اسرائيلی ها همانطوريکه ذکر کرديم، نيز دست به يخن يکديگر بودند. در کلام خدا ما ميخوانيم که اين اسرائيلی های که به دوازده قبيله بزرگ تقسيم شده بودند مشکل و گردن کلفت و اما هر کدام شان کلام خدا را حافظه مينموندن.

سوال دريجاست که، کدام يک ازين قبيله ها کلام خدا را تغير داد؟ اگر يکی از آنها (فرض کنيم، قبيله جد و يا قبيله آشر و يا قبيله يهودا وغيره) کلام خدا را بنفع خود تغير دادند چگونه همان تغير را توانستند به اودرزادگانشان پخش کنند؟ و يا اگر يک قبيله کلام خدا را تغير داد، آيا قبيله های ديگر نمی توانستند بر آن يک قبيله حمله و آنان را سنگسار کنند؟ زيرا کلام خدا ميفرمايد:

«اين کتاب که کلام من است از دهان تو دور نشود، بلکه روز و شب بر آن تفکر کن تا بر حسب هرآنچه که در آن مکتوب است متوجه شده، عمل نماِِيي..." کتاب يوشع فصل اول آيت هشتم.

اگر کسی جويای حقيقت باشد بخوبی و به آسانی ميتواند آنرا درک کند که کلام خدا هرگز تغير نخورده و نخواهد خورد و نخواهد باطل شد و امکان ندارد که منسوخ شود. يهوديان تا امروز همان کلام خدا، که عهد عتيق است را در محافظه دارند. در سال 335 قبل از ميلاد، اسکندر مقدونی که پسر فليپوس بود و تمامی دنيا را مسخر کرد که حتی از آن جمله افغانستان و ايران امروزی نيز بود. اسکندر مقدونی که ما آنرا بنام اسکندر عظيم نيز ميشناسيم اسرائيلیها را نيز زير حکومت خود آورد.  چون اسکندر بسيار نسل پرست بود و ميخواست در تمامی ممالک سلطانی او همه بايد زبان او را که يونانی بود ترويج دهند، اسرائيلیها نيز زير همان حکم قرار گرفتند. اسکندر حکم کرد که بايد اسرائيلیها بجای زبان عبرانی کلام خدا را بزبان يونانی بخوانند. او هفتاد تن از علمای يهود را حکم کرد که کلام خدا (تورات، زبور و انبيأ و تاريخ) را زا زبان عبرانی و آرامی بزبان يونانی ترجمه کنند. اين اولين ترجمه کلام خدا بود که در حدود صد سال ترجمه آن در بر گرفت که حتی بعد از مرگ اسکندر نيز ادامه داشت و چون يکی از علمای که ترجمه ميکردند، ميمرد بجای آن عالم ديگری را انتخاب ميکردند تا کار ترجمه کلام خدا را انجام دهد که تعداد اصلی ترجمه کنندگان شايد به بيش از صد و يا صدها رسيده باشند ولی در مرور، مترجمها در خانه هفتاد قرار داشتند. از همين سبب است که اين ترجمه بزرگ را ما بنام "سپتواجنت" ميشناسيم که معنی آن است:" ترجمه هفتاد نفری". اگر شما ترجمه سپتواجنت را که تقريباً دوهزار و سه صد سال قبل از امروز ترجمه شده بود را با نسخه اصلی عبرانی و آرامی و نسخه های امروزی که بزبانهای گوناگون دنيا که تعدادش به بيش از دوهزار ميرسد و حتی بزبانهای دری، پشتو، اوزبکی و حتی هزاره گی نيز بخشهای آن ترجمه شده، مقايسه نماييد، شما بدرستی به نتيجه خواهيد رسيد که کلام خدا هرگز تغير نخورده و نخواهد خورد. ثبوتهای پوچ و کاملاً بی بنياد را ميتوان هرکه بنفع خود و کلتور خود ساخت و اما با خدا و با کلام او انسان نمی تواند بازی کند. مثال وطنی است که "با هرچی بازی و با ريش بابا هم بازی؟" بلی خدا بابای تمامی خلقت است، پدری مهربان و پدری ابدی. و ما هرگز نمی توانيم با اين بابا و يا با کلام اين بابا بازی کنيم.

بسياری ها دليل بيجای ديگری را مياورند که: " انگليسها بخاطر منفعت شخصی شان کلام خدا را تغير داده اند." از شما سوالی دارم: آيا لسان انگيسها عبرانی و يا آرامی و يا يونانی است؟ نخير لسان انگليس ها انگليسی است و کلام خدا که بزبانهای انگليسی ترجمه شده، تماماً با نسخه های اصلی که در بالا بالای آن بحث کرديم مطابقت دارد و اگر بگوييم که انگليس ها تغير داده اند، کاملاً خنده آور است. تمامی ثبوتهای بيجای انسانها پوچ و عاری از حقيقت است.

بازهم بشما ميخواهم آيت کلام خدا را که در بالا ذکر کرديم بنويسم که خدا چنين ميفرمايد:

«خدا انسان نيست که او دروغ بگويد. خدا بنی آدم نيست که او توبه بکند. آيا خدا چيز گفته که به آن عمل نکند؟ آيا او وعده ای داده که به آن وفا نکند؟» (کتاب تورات بخش اعداد، فصل 23 و آيت19.)

و در کتاب اول سموئيل در عهد عتيق کلام خدا ميفرمايد:

«و خدای که جلال اسرائيل است هرگز دروغ نمی گويد و او افکار خود را تغير نخواهد داد، زيرا که او انسان نيست که از حرف خود منحرف گردد.

و در کتاب اشعيای نبی ما چنين ميخوانيم:

سبزه ها از بين ميروند و گلها رنگها خود را از دست ميدهند ولی کلام خدای ما تا به ابد بدون تغير ميماند. (اشعيای نبی فصل 40 و آيت 8.)

و نيز در کتاب اشعيای نبی در فصل 55م و آيت 11هم خدا خودش ميفرمايد:

«بلی، کلام من چنين خواهد بود؛ کلام که از دهانم ميرود باطل برنمی گردد و بر تمامی خواستهايم کامل خواهد بود.

 بزرگترين ثبوت برای لاتغير بودن کلام خدا، خود خداست! خدا را شکر که او خداست و اجازه نمی دهد به کسی که کلام زنده اش را تغير بدهد. بلی او کسی که قادر به ساختن تمامی کائينات است، قادر است (قدرت دارد) که محافظ کلام خود نيز باشد. اگر چنين بناشد، پس ما خدا را کمزور ميبينيم و خدا هرگز کمزور نيست. در زبور شريف در مورد کلام خدا ما چنين ميخوانيم:

«کلام خدا، کلام طاهر است، نقره ای مصفای در قال زمين که هفت مرتبه پاک شده است. تو ای خداوند، ايشان را محافظت خواهی نمود؛ ازين طبقه و تا ابدالآباد محافظت خواهی نمود. زبور دوازدهم آيات ششم و هفتم.

 بلی دوست عزيز،  خدا تغير نمی خورد و کلام خدا تغير نميخورد. خدا منسوخ نمی شود و نه هم کلام او زيرا که خدا انسان نيست که اشتباه کند و بنی آدم نيست که بحرفهای خود وفا نکند و آخر اينکه هيچکسی قدرت ندارد تا کلام خدا را تغير بدهد، زيرا که تاريخ ساز اصلی خداست نه انسان و خداست که تمامی کائينات را اداره ميکند نه انسان و خداست که کلامش را محافظت ميکند نه انسان.

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:24  توسط   | 

انگیزۀ خدمت عیسی، شفقت وعشق او به محرومان بود. تعلیمی که از رحمت وعشق برنخیزد، ره به جایی نمی‌برد.

جنگ و صلح از خانه آغاز می‌شود. اگر به‌واقع در پی صلح و آشتی هستیم، بیایید آن را از خانواده خود آغاز کنیم.

 نباید آنقدر در ابرها غرق شویم که از درک برادر و خواهر خود عاجز گردیم. عشق واقعی آسمان را بهانه‌ای برای غفلت از محبت به دیگران نمی‌داند.

اگر فروتن باشیم، نه با تمجید دیگران مغرور می‌شویم و نه از توبیخ آنها دلسرد می‌گردیم.

 با نپذیرفتن محرومان و نشنیدن صدای آنها، در واقع عیسی را طرد کرده‌ایم.

 آن هنگام که به سراغ مریضان و نیازمندان می‌رویم، بدن متألم مسیح را لمس کرده‌ایم.

  

کار نیکی را که امروز برای مردم انجام می‌دهید، فردا فراموش می‌کنند، با این وجود به مردم نیکی کنید.

● حتی وقتی "بهترین‌های‌" خود را به دنیا می‌دهید، باز هم گله می‌کنند که کافی نیست‌! با این وجود همیشه "بهترین‌" خود را بدهید.

● بیاد آورید که با وجود همۀ برداشتهای مردم‌، برداشت نهایی سنجش خداوند است و بس‌!

● دعـا ایمـان را پدیـد می‌آورد، ایمان محبت را، و محبت خدمت به نیازمندان را.

- نخستین لازمۀ دعا سکوت است‌. اشخاص دعا اشخاص سکوت هستند.

- دعا دل ما را وسیع می‌گرداند، آنقدر که بتواند عطای خودِ خدا را نیز در خود جای دهد.

-- دعا کردن درخواست کردن نیست‌. دعا کردن یعنی قرار دادن خویشتن در دستهای خدا و گوش فرا دادن به صدای او در اعماق دل خود.

- گاه از من می‌پرسند که چه بکنیم که در زندگی روحانی رشد کنیم‌.

در پاسخ می‌گویم‌: «خدا را دوست داشته باشید. و بیش از هر چیز، دعا کنید.»

-از دستهای ما استفاده کن ‌تا نان کفاف آنان را امروز به آنها بدهی.

از محبت ما استفاده کن‌ تا به آنها آرامش و خوشی بدهی‌.

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:23  توسط   | 

حبيبان هر روح را قبول مکنيد بلکه روح ها را بيازماييد که از خدا هستند يا نه زيرا که انبيای کذبه بسياری به جهان بيرون رفته اند

به اين روح خدا را می شناسيم : هر روحی که به عيسی مسيح مجسم شده اقرار نمايد از خداست و هر روحی که عيسی مسيح مجسم شده را انکار نکند از خدا نيست و اين است روح دجال که شنيده ايد که او می آيد و الان هم در جهان است      اول يوحنا فصل 4 آيه 1

اعتقاد مورمون ها

تعدد خدايان

رواج تعدد ازدواج

خدا در ابتدا يک انسان بود

عيسی برادر بزرگتر شيطان است

عيسی راه نجات را نشان داد ولی او تنها راه نجات نيست

نفی تولد عيسی از مريم باکره

انجيل حقيقی از بين رفته است

خدا مانند انسانها گوشت و استخوان دارد

اعتقاد به تعميد به جای مردگان

انجيل واقعی به نافی موعظه شده است

پدر و پسر و روح القدس سه خدای جداگانه هسنتد

هر انسانی می تواند خدا شود

خدا دارای پدر و مادر بوده و از آنها متولد شده است

عيسی مسيح شبيه ساير انسانها می باشد

عيسی مسيح اولين روح خلق شده است

عيسی مسيح با مريم و مرتا و مريم مجدليه ازدواج کرده و بچه دار شده است

روح القدس فقط توسط دست گذاری يک کشيش مورمون به فرد اعطا می شود

نجات تنها توسط ايمان به عيسی مسيح بدست نمی آيد

نجات حقيقی فقط در کليسای مورمون وجود دارد

اين نجات شامل : توبه و اعمال نيک و تعميد آب و دستگذاری توسط يک کشيش مورمون می باشد

جوزف اسميت توسط مکاشفه ای از خداوند مامور تاسيس کليسای حقيقی شده است

عيسی نجات دهنده جهان و جوزف اسميت پيامبر حقيقی و راستين خدا است

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:22  توسط   | 

روزه

اگر قصد روزه گرفتن داريد، مي‌توانيد با به كار گيري مراحل زير لحظات پربركت‌تري را در حضور خداوند سپري كنيد و از بركات روحاني بيشتري برخوردار شويد. 

مرحله اول: هدف خود را مشخص كنيد

هدف شما از روزه گرفتن چيست؟ آيا براي بيداري روحاني، طلب هدايت، شفا، حل مشكلات يا برخورداري از فيض الهي براي رويارويي با موقعيتي دشوار روزه مي‌گيريد؟ از روح‌القدس بخواهيد تا شما را در انتخاب هدف براي روزه و دعاي خود هدايت كند. اين امر شما را قادر خواهد ساخت تا مشخص و منظم‌تر دعا كنيد و روزه بگيريد. با روزه و دعا، ما خود را در حضور خدا فروتن مي‌سازيم و به روح‌القدس اجازه مي‌دهيم كه روح ما را تازه گرداند كليساي ما را بيدار كند و مطابق با دوم تواريخ 7 : 14 زمين ما را شفا بخشد. مشخص كردن هدف، اولين مرحله در روزه مي‌باشد.

مرحله دوم: با خدا عهد ببنديد

در رابطه با نوع روزه خود دعا كنيد. عيسي مسيح به تمام پيروان خود توصيه كرد كه روزه بگيرند ( متي 6 : 16-18  , 9: 14-15 ). انتخاب زمان روزه‌داري به عهده خود ايمانداران مي‌باشد. پيش از روزه گرفتن پاسخ سوالات زير را مشخص سازيد:

چه مدت روزه خواهيد گرفت؟

 

نصف روز، يك روز، يك هفته، چند هفته، چهل روز (البته افرادي كه براي بار اول قصد دارند روزه بگيرند، نبايد مدت زيادي را انتخاب كنند، بلكه بايد از نصف روز آغاز كنند و سپس به تدريج اين مدت را بيشتر كنند.)

چه نوع روزهاي خواهيد گرفت؟ 

 

فقط آب، آب و آب‌ميوه، چه نوع آب‌ميوهاي خواهيد نوشيد و با چه فواصلي

از چه فعاليتهاي فيزيكي و اجتماعي كناره‌گيري خواهيد كرد؟

هر روز چه مدت زماني را به مطالعه كلام خدا و دعا اختصاص خواهيد داد؟

بستن اين عهدها با خدا پيش از روزه گرفتن، به شما كمك خواهد كرد تا در برابر وسوسه‌ها و فشارهايي كه در هنگام روزه‌داري بر شما وارد خواهند شد، ايستادگي كنيد.

مرحله سوم: خود را از لحاظ روحاني آماده كنيد

اطلاعاتي در مورد دعا

اساس روزه و دعا توبه مي‌باشد. گناهان اعتراف نشده مانعي در جهت دعا كردن محسوب مي‌شوند. مي‌توانيد با انجام كارهاي ذكر شده قلب خود را براي روزه گرفتن آماده كنيد:

با هدايت خدا فهرستي از گناهان خود بنويسيد.

تمام گناهاني را كه روح‌القدس به شما يادآوري كرده است اعتراف كنيد و از خدا طلب بخشش نمايي ( اول يوحنا 1: 9

از تمام افرادي كه باعث رنجش آنها شده‌ايد طلب بخشش كنيد و خود نيز تمام افرادي را كه باعث رنجش شما  شده‌اند، ببخشيد .  مرقس 11: 25   لوقا 11: 4  3:17و4 )

اگر روح‌القدس شما را هدايت كرد براي جبران اشتباهات خود اقدام كنيد.

 

از خدا بخواهيد تا بر اساس حكم خود در افسسيان 5: 18 و وعده خود در اول يوحنا 5: 14-15 شما را از روح پرسازد. 

 

تمام جوانب زندگي خود را به عيسي مسيح به عنوان سرور و خداوند خود تسليم كنيد و از طبيعت گناه‌آلود خود  اطاعت نكنيد. ( روميان 12: 1-2 ).

 

در مورد محبت، اقتدار، حكمت، قوت، امانت، فيض، رحمت و ساير خصوصيات خدا به تفكر بپردازيد.( مزمور 48: 9-10  103: 1-8  11-13  ).

با قلبي مشتاق دعا و روزه خود را آغاز كنيد.( عبرانيان 11: 6 ).

 

جنگ روحاني را هرگز ناديده نگيريد. گاهي شيطان تضاد و كشمكش بين روح و جسم را تشديد مي‌كند.( غلاطيان 5: 16-17 ).

مرحله چهارم: خود را از لحاظ جسماني آماده كنيد

پيش از روزه گرفتن بايد اقداماتي را براي احتياط بيشتر انجام دهيد. اگر تحت درمان هستيد و يا بيماري مزمني داريد، ابتدا با پزشك خود مشورت كنيد. برخي از افراد نبايد بدون نظارت و مراقبت پزشك روزه بگيرند.

داشتن آمادگي جسماني، تحمل تغيير ناگهاني‌اي كه در برنامه غذايي شما رخ مي‌دهد را آسانتر مي‌سازد. و در نتيجه شما مي‌توانيد تمام فكر خود را در دعا بر خداوند متمركز سازيد.

روزه را بدون آمادگي و بطور ناگهاني آغاز نكنيد.

 

بدن خود را براي روزه آماده كنيد. چند روز پيش از روزه گرفتن تعداد وعده‌هاي غذايي خود را كمتر كنيد واز خوردن غذاهاي پرچرب و شيرين خودداري كنيد.

دو روز قبل از آغاز روزه فقط از ميوه و سبزيجات خام استفاده كنيد.

 

اكنون زمان روزه و دعا فرا رسيده است. شما بايد از خوردن غذاهاي جامد بپرهيزيد و قلب خود را براي جستجوي خدا آماده كنيد. ذيلاً پيشنهادات مفيدي ارائه شده‌اند :

 

 

از خوردن داروها، حتي داروهاي گياهي، خودداري كنيد. هر نوع دارويي بايد با نظارت پزشك كنار گذاشته شود.

فعاليتهاي خود را محدود كنيد.

در حد متعادل ورزش كنيد. اگر توانستيد هر روز 1 تا 3 مايل پياده‌روي كنيد.

در حد امكان استراحت كنيد.

خود را براي رويارويي با ناراحتيهاي روحي و ذهني موقتي، مانند بيصبري، بدخلقي و عصبانيت آماده كنيد.

خود را براي رويارويي با ناراحتي‌هاي جسمي، به خصوص در روز دوم، آماده كنيد. ممكن است درد يا سرگيجه داشته باشيد. 

 

نخوردن مواد كافئين‌دار و شكر ممكن است باعث ايجاد سردرد شود. همچنين ممكن است دچار ضعف، خستگي و خواب‌آلودگي شويد.

دشوارترين مرحله روزه گرفتن سه روز اول مي‌باشد. ولي اگر به روزه‌داري ادامه دهيد، چه از لحاظ جسماني و چه از لحاظ روحاني وضعيت بسيار خوبي را خواهيد داشت. اگر احساس گرسنگي شما و درد ناشي از آن شديد بود از مايعات بيشتري استفاده كنيد.

مرحله پنجم: بر اساس برنامه خود پيش رويد

براي دريافت بركات روحاني بيشتر، سعي كنيد زمان زيادي را در حضور خدا سپري كنيد و خود را براي دريافت هدايت او آماده كنيد. هر چه بيشتر در حضور خدا بمانيد، روزه شما نيز پربركت‌تر خواهد بود.

صبح

روز خود را با پرستش و ستايش خدا آغاز كنيد.

كلام خدا را مطالعه كنيد و در مورد آن به تأمل بپردازيد. مي‌توانيد اين كار را بر زانوان خود انجام دهيد.

 

بر اساس فيليپيان 2 : 13 از روح‌القدس بخواهيد تا در شما كار كند تا بتوانيد اراده پدر را به عمل آوريد.

 

  فيلپيان13:2.

از خدا بخواهيد تا شما را به كار برد. از او بخواهيد تا به شما نشان دهد كه چگونه مي‌توانيد بر خانواده،

 

كليسا، محله و ... تأثير بگذاريد. 

براي نقشه‌اي كه او براي زندگي شما دارد دعا كنيد و براي تحقق آن از او قوت بطلبيد. 

ظهر

مجدداً به دعا و مطالعه كلام بپردازيد.

در حال قدم زدن دعا كنيد.

براي رهبران كشور، براي افرادي كه پيام انجيل را نشنيده‌اند و براي اعضاي خانواده خود شفاعت كنيد.

عصر

با خدا خلوت كنيد و "روي او را بطلبيد."

اگر افراد ديگري نيز همراه شما روزه گرفته‌اند مي‌توانيد با يكديگر به دعا بپردازيد.

از تماشاي تلويزيون و يا انجام كارهاي ديگري كه باعث انحراف توجه شما از مسائل روحاني مي‌شوند، خودداري

 

كنيد.

در صورت امكان، در آغاز و پايان هر روز به همراه همسر خود در حضور خدا فروتن شويد و او را ستايش و پرستش كنيد. بهتر است به تنهايي به دعا و مطالعه كلام بپردازيد.

داشتن برنامه غذايي مناسب بسيار حائز اهميت مي‌باشد. " دكتر جوليو سي . روبال " - دكتر تغذيه، كشيش و متخصص در امر روزه و دعا - برنامه غذايي‌اي را شامل آب‌ميوه‌هاي مختلف ارائه مي‌كند. مي‌توانيد بر اساس ذائقه خود آب‌ميوه‌ها را تغيير دهيد.

5 صبح - 8 صبح

بهتر است آبميوه‌ها را پس از تهيه از ميوه‌هاي تازه بلافاصله بنوشيد و اگر آب‌ميوه اسيدي بود مي‌توانيد به همان ميزان آب به آن بيافزاييد. آب سيب، گلابي، گريپ فروت، خربزه درختي، هندوانه و ساير ميوه‌ها پيشنهاد مي‌شود. اگر نمي‌توانيد اين آب‌ميوه‌ها را در منزل تهيه كنيد مي‌توانيد آب‌ميوه‌هايي را خريداري كنيد كه فاقد شكر و افزودنيهاي ديگر هستند.

30 : 10 صبح - ظهر

مي‌توانيد مخلوطي از آب كاهو، كرفس و هويج را ميل كنيد.

30 : 2 بعد از ظهر - 4 بعد از ظهر

مي‌توانيد چاي سبز با اندكي عسل ميل كنيد. از خوردن چاي پررنگ يا كافيين‌دار خودداري كنيد.

6 عصر - 30 : 8 شب

سيب‌زميني، كرفس و هويج را بپزيد و پس از اينكه نيم ساعت جوشيدند، آب آن را در ظرف ديگري بريزيد و بياشاميد.

چند نكته در مورد روزه گرفتن با آب‌ميوه

نوشيدن آبميوه درد ناشي از گرسنگي را كاهش مي‌دهد و به علت قندي كه داراست انرژي بدن را تأمين مي‌كند.

بهترين آب‌ميوه‌ها عبارتند از آب هندوانه، آب مركبات، انگور، سيب، كلم، چغندر، هويج، كرفس و سبزيجات برگدار. در 

 

هواي سرد مي‌توانيد سبزيجات را بپزيد و آب آنها را به صورت گرم بنوشيد.

آب‌ميوه‌هاي اسيدي مانند پرتغال و گوجه فرنگي را با آب مخلوط كنيد.

از مصرف نوشيدني‌هاي كافيين‌دار بپرهيزيد. از جويدن آدامس نيز خودداري كنيد، حتي اگر بوي دهان شما ناخوشايند باشد.

 

چون جويدن آدامس باعث افزايش اسيد معده مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:21  توسط   | 

ممکن است اینگونه تصور کنیم که مسیحیت هیچگونه ارتباط تاریخی با ایران نداشته است ولی بررسی این مقاله موجب خواهد شد که به این ارتباط دیرینه بیشتر پی ببریم و مسیحیت را یک آیین کاملاً جدید و بیگانه برای ایرانیان ندانیم.

آغاز مسیحیت در ایران

اولین سؤال در رابطه با تاریخ مسیحیت در کلیسای ایران موضوع قدمت آن است. کلیسا در ایران از چه زمانی به‌طور جدی آغاز گشت؟ باید اذعان نمود که پاسخ به این سؤال چندان ساده نیست چرا که بیشتر اطلاعات در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. گزارش‌هایی که از ورود مسیحیت به ایران در دست است بیشتر بر اساس روایات و احادیثی استوار است که نمی‌توان آن را مدارک موثقی در این خصوص دانست. عیسی مسیح در زمان فرهاد پنجم (فرهادک) که از پادشاهان سلسلۀ اشکانیان (پارت) بود به‌دنیا آمد و به‌هرحال باید شروع مسیحیت در ایران را به قدمت حکومت اشکانیان در ایران دانست. برای بررسی شروع کلیسا در ایران باید به این روایات به‌طور اجمالی اشاره نمود.

در کتاب اعمال رسولان باب دوم واقعۀ پنطیکاست و ریزش روح‌القدس توسط لوقا به‌رشتۀ تحریر درآمده است. چون این ایام خود عید پنطیکاست یا پنجاهه نام داشت موقعیت مناسبی برای گردهم‌آیی یهودیان زیادی بود که از سراسر نقاط جهان برای مراسم مذهبی به اورشلیم آمده بودند. در باب دوم از کتاب اعمال رسولان آیه ۹ از اقوامی به‌نام "پارتیان و مادیان و عیلامیان" نام برده شده است که به اقوامی که در ایران آن روز سکونت داشتند اشاره می‌کند. به احتمال زیاد این یهودیان در واقعۀ پنطیکاست به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به وطن خود در مورد مسیح بشارت داده‌اند.

لابور محقق فرانسوی معتقد است که چون کتاب اعمال رسولان در حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده نشان‌دهندۀ این است که مسیحیان ساکن در امپراطوری روم (مغرب زمین) در آن زمان قطعاً با جوامع مسیحی سرزمین‌های دوردست مشرق‌زمین آشنایی داشته‌اند. او نتیجه می‌گیرد که در سال‌های ۷۰ تا ۸۰ میلادی مسیحیت در بخش بین‌النهرین واقع در شرق امپراطوری روم که تحت سیطرۀ امپراطوری اشکانی بود، رواج داشته است.

کتاب اعمال توما

باید این نکته را نیز اشاره کنیم که این رسم در کلیساها متداول بوده که هر کلیسایی منشأ خود را به افراد مهم که در رأس آنان رسولان مسیح قرار داشتند منتسب کنند. این نکته باعث اقتدار و اعتبار کلیسا می‌شد. کلیسای ایران نیز از این قانون برکنار نمانده و سعی شده که شروع آن را به یکی از شاگردان مسیح به‌نام توما منسوب کنند که در راه خود به هندوستان از ایران نیز عبور کرده و کلیسا را به‌دست شاگردان خود سپرده است. یکی از قدیمی‌ترین روایات در تاریخ کلیسا این است که تومای رسول، انجیل را به هندوستان آورد. کتاب اعمال توما جزو کتب مجهول‌الاصل می‌باشد که به‌عنوان قدیمی‌ترین شرح یک روایت کلیسایی در آسیا، در ماورای مرزهای امپراطوری روم باقی مانده است.

این کتاب، توما را به‌عنوان رسول آسیا ترسیم می‌کند و توسعۀ کلیسا به شرق را به سفرهای بشارتی تومای رسول مرتبط می‌داند. اما این کتاب با تاریخ کلیسای ایران چه ارتباطی می‌تواند داشته باشد؟ در این کتاب شهر اِدِسا واقع در شمال بین‌النهرین مرکز فعالیت‌های بشارتی توما ذکر شده است. در برخی از اسناد هم مذکور است که کلیسای شهر سلوکیه تیسفون نیز به‌دست تومای رسول بنیاد شده است. طبق سنن و احادیث دیگر، توما پس از تأسیس این کلیساها به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد.

روایت دیگری از یکی از تاریخ‌نویسان معروف کلیسا به‌نام یوزبیوس نقل شده است که شخصی به‌نام آبگار پنجم که پادشاه ادسا بوده است نامه‌ای به عیسی ‌مسیح می‌نویسد و او را دعوت می‌کند که به شهر او برود. مسیح نیز قول می‌دهد که پس از صعودش به آسمان، یکی از شاگردانش را نزد او بفرستد. به همین دلیل تومای رسول یکی از شاگردان خود به‌نام ادای (تدی) را که یکی از هفتاد تن ذکر شده در لوقا ۱۰:۱ می‌باشد به دربار پادشاه می‌فرستد. در اثر خدمات ادای آبگار و بسیاری از اهالی ادسا به مسیحیت گرویده و بدین صورت مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی نفوذ نمود. (با مراجعه به نقشه جغرافیایی در صفحۀ پیش بهتر می‌توانید این اتفاقات را دنبال کنید. در این نقشه امپراطوری اشکانی با نام امپراطوری پارت مشخص شده است که هر دو یکی است چون سلسله اشکانیان از پارتیان بوجود آمد که یکی از قوم‌های آریایی‌نژاد بود).

روایات دیگر حاکی از این است که ادای شخصاً یا به‌وسیلۀ شاگردانش آگای و ماری در شهر آربلا (اربیل) کلیسای نیرومندی بنا نهاد.

با بررسی‌هایی که در این زمینه به‌عمل آمده به این نتیجه می‌رسیم که تعیین تاریخ دقیق و چگونگی ورود مسیحیت به ایران امری است مشکل و تا حدودی غیرممکن. ولی در این ‌که از دورۀ حکومت اشکانیان در ایران یعنی در قرون اول و دوم مسیحیت به ایران رسیده است شکی نیست.

با مطالعۀ تاریخ ایران می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که در آن مقطع تاریخی موانع چندانی برای ورود مسیحیت به ایران وجود نداشته است. در زمان اشکانیان هیچ نشانه‌ای از فشارهای مذهبی گزارش نشده است. به‌نظر می‌آید که عدم تنگ‌نظری‌های دینی و آزادی مذهبی در سراسر امپراطوری رواج داشت و پادشاهان این سلسله برای ادارۀ امپراطوری عظیم خود سیاست مسامحه و تحمل را که امپراطوری هخامنشیان ابداع نمودند بر سرکوب و آزار و اذیت ترجیح می‌دادند. در آن زمان حکومت در ایران به‌صورت ملوک‌الطوایفی (پراکنده‌شاهی) اداره می‌شد؛ آسان‌گیری در عقاید، تا حدی لازمه هم‌زیستی در این نوع حکومت‌های ملوک‌الطوایفی بود.

گسترش مسیحیت در فلات ایران

آیا عواملی وجود دارد که در گسترش مسیحیت در شرق و بالاخص ایران تأثیر مثبتی داشته باشد؟ این اعتقاد دور از حقیقت نیست که عامل نه چندان مثبتی چون جفا نیز به شروع و توسعۀ مسیحیت در ایران کمک شایانی نموده است.

ایران در مجاورت امپراطوری روم قرار داشت و احتمال این هست که مسیحیانی که از آزار و اذیت رومیان فرار می‌کردند، به قسمت شرق امپراطوری که زیر سلطۀ حکومت ایران بود پناه می‌بردند.

بر پایۀ فرمان بزرگ مسیح مبنی بر بشارت انجیل، مسیحیان اولیه دارای غیرت بشارتی نیرومندی بودند که باعث می‌شد از هر موقعیتی برای اشاعه مسیحیت استفاده کنند. همچنان که جفای حکومت روم بر مسیحیان ساکن اورشلیم باعث شد که آنان از تجمع در این شهر خودداری نموده راهی مناطق دیگر گردند.

وجود جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بین‌النهرین، به گسترش مسیحیت در این نواحی کمک نموده است. در قرن اول هدف بشارت مسیحیان، یهودیان بودند. این یهودیان نیز در نقاط زیادی از جهان آن زمان پراکنده شده بودند. تاریخ گزارش می‌دهد که تعداد یهودیان پراکنده در مشرق‌زمین بیشتر از مغرب‌زمین بوده است.

زبان رایج در بین‌النهرین زبان سریانی/آرامی بود. این زبانی بود که رسولان و شاگردان مسیح با آن سخن می‌گفتند. نزدیکی زبان و فرهنگ هم عامل مهمی در گسترش پیام مسیحیت در این جوامع بوده است.

طبق روایات و نیز بر اساس یافته‌های تاریخی و باستان‌شناسی می‌توان با قاطعیت گفت که مسیحیت در دوره اشکانیان در کردستان، گیلان، ارمنستان، شمال افغانستان، سواحل خلیج فارس، آسیای مرکزی و در میان قبایل ترک و مغول در هندوستان و احتمالاً چین رواج یافته است.

متفکرین مسیحی

در کلیساهایی که در قلمرو اشکانیان به‌ظهور رسیدند چهره‌های برجسته‌ای نیز وجود داشته‌اند که خدمات زیادی به مسیحیت نمودند که از آن جمله می‌توان به شخصیت مهمی چون تاتیان اشاره نمود. او از شاگردان ژوستین شهید بود و پس از تحصیل الهیات به محلی نزدیک شهر آربل آمد و یک مدرسه الهیات را تأسیس و سرپرستی نمود.

از کارهای بسیار مهم تاتیان نگارش انجیلی بود که به دیاتسرون معروف است. تاتیان متوجه شده بود که کتاب‌های زیادی در رابطه با زندگی عیسی مسیح در آن زمان انتشار یافته است و لذا تصمیم گرفت انجیلی واحد بر اساس محتوای چهار انجیل تهیه نماید. این انجیل چون به زبان سریانی نوشته شده بود، همۀ مسیحیان بین‌النهرین می‌توانستند به‌راحتی از آن استفاده کنند. این کتاب در قرن سیزدهم میلادی به فارسی ترجمه شد و در نیمۀ دوم قرن بیستم نیز این ترجمۀ فارسی قدیمی به فارسی امروزی برگردانیده شد و به‌نام فروغ بی‌پایان منتشر گردید.

از افراد مهم دیگر در این دوره باید به شخصی چون باردیسان نیز اشاره کرد که تحصیلات زیادی داشت. باردیسان به‌سبب دانش و علاقه زیاد به مسیحیت به منصب شماسی منصوب گردید و از رهبران کلیسای اشکانی شد. از باردیسان کتابی به‌نام "گفت و گویی در باب سرنوشت" به‌جا مانده است که اثری الهیاتی است. عقاید الهیاتی او در عاقبت چون با عقاید فلسفی یونان و ستاره‌شناسی و عقاید زرتشتیان آمیخته بوده به‌نظر بسیار عجیب و غریب می‌آمد. گفته می‌شود که باردیسان به همین سبب از کلیسا اخراج و تعالیم او منحرف اعلام گردید.

از یافته‌های مهم در این دوره هم کتابی است به‌نام "مناجات سلیمان" که در سال ۱۹۰۹ کشف گردید که به زبان سریانی نوشته شده است. این سرودنامه به‌نظر محققین متعلق به اواخر قرن اول میلادی است و لذا می‌توان گفت که قدیمی‌ترین سرودنامه کلیسایی است که امروزه در دست داریم.

نتیجه‌گیری:

به‌عنوان نتیجه‌گیری می‌توان گفت که با اینکه بیشتر دانش ما بر اساس روایات و احادیث است، بدون شک در دو قرن اول میلادی مسیحیت در مناطق سریانی‌نشین امپراطوری اشکانی گسترش بسیار زیادی داشته است، اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی در دست نداریم. فقط می‌توانیم بگوییم که به‌علت ترکیب جمعیت، فرهنگ و سواد، عامل زبان و عقاید مذهبی و فلسفی و همچنین شرایط جغرافیایی، مسیحیت در میان اقوام آریایی‌نژاد همچون مناطق سریانی‌نشین رواج گسترده‌ای نداشته است. بیشترین اطلاعات موثق در مورد این مناطق به دورۀ پادشاهی ساسانیان مربوط است که در شماره آینده به بررسی آن می‌پردازیم.

 

مسیحیت در دورۀ ساسانیان

حکومت پارتیان یا اشکانیان پس از حدود ۵۰۰ سال توسط اردشیر بابکان منقرض شد و سلسلۀ جدیدی به‌نام ساسانیان پا به‌عرصۀ تاریخ ایران نهاد. نام این سلسله از پدر بابک به‌نام ساسان اخذ شده که ریاست آتشکدۀ آناهیتا را در شهر استخر به‌عهده داشت و چون این اشخاص نزدیکی خاصی با دین زرتشت در ایران داشتند این سلسله به مذهب بهای زیادی داد و باعث شد که در دوران حکومت این سلسله تحول شگرفی در سیاست ایران به‌وجود آید. بنیان‌گذار این سلسله دین زرتشت را احیا کرده و آن را مذهب رسمی کشور اعلام نمود. بدین صورت برای اولین بار مذهب و حکومت در هم آمیخته شد و گروهی از اقشار ملت به‌نام روحانیون که عنوان موبد را داشتند وارد قدرت سیاسی کشور شدند.

در دوران پادشاهان اولیۀ ساسانیان شواهد اندکی بر آزار و اذیت مذاهب اقلیت همانند مسیحیت وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که آن‌ها تحت حکومت ساسانیان همانقدر آزادی مذهبی داشتند که تحت حکومت اشکانیان. شاید بهترین دلیل برای عدم توجه به آن‌ها این باشد که حکومت سخت مشغول جنگ با رومیان بود و به گروه‌های کوچک مذهبی چون مسیحیت اهمیت نمی‌داد، البته تا جایی که خطری برای امنیت ملی ایجاد نکنند. در این دوران یهودیان و مسیحیان که اغلب تحت آزار و اذیت روم قرار داشتند به ایران پناهنده شده بودند. با تمام بررسی‌ها این واقعیت باقی می‌ماند که قرن اول ساسانیان زمانی بوده که در راه بسط و توسعۀ کلیسای ایران مخالفتی از جانب رژیم صورت نمی‌گیرد.

در کنار مسائل مذهبی مسائل سیاسی نیز موقعیت مسیحیت را تحت تأثیر خود قرار داد. در زمان شاپور اول که جانشین اردشیر بود جنگ بین ایران و روم شروع شد. در این جنگ شاپور غالب شد و والرین امپراطور روم و عده زیادی از همراهان او را اسیر کرد و به ایران آورد. این اسرا در شهری در خوزستان فعلی به‌نام جندی‌شاپور جا گرفتند. عده‌ای از این اسرا مسیحی بودند و دیمتریوس اسقف انطاکیه نیز در بین آنان بود. این شهر تا بعد از حمله اعراب مرکز علمی و پزشکی ایران بود و عده زیادی از پزشکان و علمای این شهر مسیحی بودند. اولین اسقف مشهور که در کلیسای ایران از او نام برده شده شخصی به‌نام پاپا بود که در شهر تیسفون پایتخت سلسله ساسانی، مقام اسقفی را داشت.

تعقیب و آزار بزرگ

واقعۀ بزرگ و جدید در قرن چهارم برای کلیسا در پارس رابطۀ مسیحیت با یهودیت یا آغاز صومعه‌گرایی نبود و نه حتی ظهور یک سازماندهی ملی کلیسایی، بلکه تعقیب و آزار بزرگی بود که در حدود سال ۳۴۰ بر مسیحیان ایران وارد آمد.

یکی از دلایل مهم و تأثیرگذار برای این تعقیب و آزار واقعۀ تاریخی مسیحی شدن کنستانتین امپراطور روم بود که مسیحیت را مذهب رسمی امپراطوری خویش اعلام کرد. در حقیقت این مسیحیت رومی بود و نه زرتشت‌گرایی پارسی که موجب چیزی شد که تعقیب و آزار نام گرفته است. با وجودی که انگیزه‌های مذهبی هرگز بی‌مناسبت نبوده‌اند، دلیل عمدۀ تعقیب و آزار سیاسی بود. هنگامی که روم مسیحی شد دشمن دیرینه‌اش یعنی ایران ضدمسیحی گردید.

تا این زمان وضع برعکس بوده است. در سیصد سال اول میلادی، در غرب، مسیحیان مورد تعقیب و آزار قرار گرفته بودند و در شرق آنان را تحمل می‌کردند. شهادت‌هایی که در شهرهایی چون ادسا به‌وقوع پیوست توسط رومی‌ها انجام شد و نه ایرانیان و این با اعلامیه تراژان، امپراطور روم (۹۸-۱۱۷) شروع شد. تحت حکومت او شهادت‌های افسانه‌ای شابیل، بابای و بارصوما اتفاق افتاد. این روم بود که برای اولین بار مسیحیت را غیرقانونی اعلام نمود. در سال ۳۱۲ بود که اولین بیانیۀ روم دربارۀ تحمل و سازگاری امضاء شد. در کتاب شهدا آمده است که: «آنگاه قربانی کردن متوقف شد و در میان اجتماعات صلح برقرار گردید. شمشیرها غلاف شدند و کشتار مسیحیان متوقف گردید. از آن زمان تاکنون هیچ‌کس کشته نشده است. کنستانتین رئیس فاتحین حکومت می‌کند و اینک صلیب تاج امپراطور فاتح است».

برای ۲۵۰ سال ایران پناهگاهی برای مسیحیان در برابر تعقیب و آزار رومی‌ها بوده است. تا زمانی‌که امپراطوران روم مسیحیان را دشمنان خود می‌دانستند، پادشاهان ایران به دوستی با مسیحیان تمایل داشتند. در حدود سال ۳۱۵ میلادی بود که یک نامه خلاف مصلحت، از طرف کنستانتین به همتای خود شاپور دوم نوشته شد که در نتیجۀ آن تغییری اساسی در نظرات حکومت ایران نسبت به مسیحیان به‌وجود آمد. کنستانتین فکر می‌کرد که به‌نفع دوستان مسیحی‌اش در ایران نامه می‌نویسد، اما فقط موفق شد آن‌ها را هوشیار نماید. او به شاه جوان چنین نوشت: «من خوشحال می‌شوم که بشنوم بهترین استان‌های پارس با مسیحیان مزین شده‌اند... چون شما بسیار قدرتمند و متدین هستید، من آن‌ها را به دست‌های شما می‌سپارم و در پناه حمایت شما قرار می‌دهم».

این کافی بود که هر فرمانروای ایرانی را که حدود ۳ قرن با روم در جنگ بود نسبت به ظهور یک ستون پنجم مشکوک نماید. یوزبیوس تاریخ‌نویس گزارش می‌دهد که اسقفان رومی آماده بودند تا در کنار امپراطوران خود «توسط نیایش‌ها به خدا که تمام پیروزی‌ها از او صادر می‌شود به جنگ با او و برای او شرکت کنند.»

جفای زمان شاپور دوم

در سال ۳۳۷ میلادی کنستانتین امپراطور روم درگذشت و جنگ‌های بیشتری بین ایران و روم درگرفت. در طول این جنگ‌های متعدد مسیحیان ساکن قلمرو ساسانی که هم‌کیش رومیان بودند طبیعتاً مورد سوءظن قرار داشتند. در دربار این گرایش وجود داشت که ایشان را خائن و جاسوس بپندارند. تعقیب و آزار در سال ۳۳۹ یا ۳۴۰ در زمان حکمرانی شاپور دوم که ۷۰ سال بر ایران حکومت کرد (۳۰۹-۳۷۹)، طولانی‌تر از هر پادشاهی قبل و بعد از او، شروع شد. این دورانی بود از جنگ‌ها و تعقیب و آزارها، برخورد امپراطوری‌ها و احیای پادشاهی ایران، مسیحی شدن روم و تجزیۀ کلیسای ایران به مدت دو نسل.

اولین اعلامیۀ شاپور دوم شامل این فرمان بود که مسیحیان موظفند مالیات مضاعفی بپردازند و برای این کار شمعون برصباع اسقف پایتخت (تیسفون) را مسئول جمع‌آوری آن‌ها نمود. شمعون بدون ترس اخذ مالیات را به‌عنوان عملی غیرعادلانه محکوم نمود و اعلام کرد: «من باجگیر نیستم بلکه شبان گلۀ خداوندم». سرانجام شمعون به‌قتل رسید و به‌همراه او تعداد زیادی از راهبان و راهبه‌ها نیز به‌شهادت رسیدند و سپس کشتارها به‌صورت عمومی و هولناکی آغاز شد. اعلامیۀ دیگری نیز به تخریب کلیساها و اعدام خادمینی که از شرکت در مراسم ملی پرستش خورشید امتناع می‌کردند فرمان می‌داد. در روزی که قرار بود این مراسم ملی انجام شود ۳۴۴ نفر جان خود را از دست دادند. برای دو دهه یا بیشتر در سراسر امپراطوری مسیحیان را تعقیب و شکار می‌نمودند. گاهی چارچوب اقدامات شبیه قتل‌عام عمومی بود. پذیرش انجیل و ایمان به مسیح ابتدا در میان عناصر غیرایرانی یعنی یهودیان و سریانی‌ها شروع به گسترش نمود.

اما با شروع قرن چهارم ایرانی‌ها هر روزه بیشتر به مسیح ایمان آوردند. برای ایمانداران ایرانی عضویت در کلیسا می‌توانست به منزلۀ از دست دادن خانواده، حق مالکیت و حتی حیات شخص باشد. آن‌ها دارای هیچ حق و حقوقی نبودند. عوامل اصلی قتل‌عام‌ها نیز خادمین مذهبی زرتشتی بودند که مغ یا موبد نامیده می‌شدند. آنان از ادیان دیگر نفرت داشتند. بعضی کتب تعداد شهیدان مسیحی ایرانی را ۱۶۰۰ نفر تخمین می‌زنند.

یک دهه قبل از مرگ شاپور به‌نظر می‌رسد که از شدت جفاها کاسته شده باشد. ولی تعقیب و گریز هرگز پایان نپذیرفته بود. نفرت و تعصب‌ همیشه مانند زغال افروخته در زیر نظم ناپایدار اجتماعی وجود داشته که گاه و بی‌گاه شعله می‌کشیده است.

سازماندهی مجدد کلیسای ایران (۴۰۰-۶۵۱)

دورۀ آرامش

یزگرد اول در سال ۳۹۹ به‌تخت پادشاهی ایران نشست. او در سال‌های حکومت خود امپراطوری را از جنگ با غرب تا به‌هنگام مرگ دور نگاه داشت و نسبت به مسیحیان بسیار مهربان بود. تاریخ‌نگاران ایرانی و عرب از یزدگرد به‌نیکی یاد نمی‌کنند و به او عنوان یزدگرد حیله‌گر، گناهکار و یا بزهکار داده‌اند. با وجودی که حکومت او بیست سال صلح و آرامش برای ملت به‌ارمغان آورد، زرتشتیان هرگز او را به‌خاطر دنبال کردن صلح با دشمن یعنی روم و اینک با مسیحیان نبخشیدند.

مؤثرترین عامل در پیشبرد صلح مابین ایران و روم و در بهبود روابط بین شاه و زیردستان مسیحی او، خود پادشاه ایران نبود بلکه سفیر روم در ایران، یعنی اسقفی بین‌النهرینی به‌نام ماروتا. آرکادیوس امپراطور روم اسقف ماروتا را باید سه بار با هیئتی به دربار ایران فرستاده باشد (سال‌های ۳۹۹، ۴۹۶ و ۴۱۰). او از دو نظر مورد لطف یزدگرد قرار گرفت. یکی اینکه اصلاً بین‌النهرینی و شرقی بود و دیگری بر اساس روایتی طبیب بوده و یزدگرد پادشاه را از سردردهایی شفا داده است.

ماروتا در زمانی استراتژیک به ایران آمد. زمانی که کلیسای شرق هنوز از ضربات سال‌های تعقیب و آزار در گیجی و بهت بسر می‌برد ماروتا دو تقاضا از پادشاه داشت. یکی این ‌که فرمان آزادی کلیسای ایران اعلام گردد. دوم، اجازۀ تشکیل شورایی برای تنظیم امور کلیسایی داده شود که با هر دو موافقت شد. ماروتا فوراً اسقفی به‌نام اسحاق را انتخاب کرد و با کمک او کلیساها را سروسامان داد و اعضای پراکنده را جمع نمود. فرمان آزادی در سال ۴۰۹ صادر شد.

مطابق این فرمان مسیحیان اجازۀ بنای کلیساهایی که در زمان شاپور ویران شده بود را یافتند و توانستند بدون ترس خداوند را عبادت کنند. زندانیان مسیحی آزاد شدند و اسقفان اجازه یافتند که بدون دلهره بین کلیساهای ناحیۀ خود مسافرت کنند. بنابراین پس از ۳۰۰ سال اولین بار کلیسای ایران به رسمیت شناخته شد. به پیشنهاد ماروتا شورایی از اسقفان تشکیل گردید و با موافقت شاه این شورا به‌سال ۴۱۰ در شهر تیسفون تشکیل شد.

در این شورا پادشاه، اسقف اسحاق را به ریاست کل کلیساهای ایران مقرر کرد و اسقفان نیز قوانینی برای ادارۀ کلیساهای ایران ترتیب دادند که از این قرار است:

• برای هر شهری یک اسقف کافی است و برای تعیین هر اسقف لازم است که سه اسقف در دستگذاری حاضر باشند.

• عموم مسیحیان ایران موظف هستند که اعیاد میلاد و قیام را در مواقع معین نگاه دارند.

• اسقف تیسفون پایتخت ساسانی عنوان مطران بزرگ و رأس همۀ اسقفان را یافت.

ولی در این میان باز مسئله مهم دیگری ایجاد نگرانی کرد و بعدها خطرات زیادی برای کلیسا پیش آورد. در سال ۴۱۰ عده‌ای عقیده داشتند که کلیسای ایران باید به‌کلی با کلیسای غرب قطع رابطه کند تا مورد تهمت طرفداری از روم و غرب قرار نگیرد. این‌ها عقیده داشتند که تمام بدبختی‌ها در نتیجۀ این وابستگی به غرب است. ولی عده‌ای مایل به وابستگی کلیسای ایران به روم بودند و می‌گفتند که اعتبار کلیسای ایران بسته به این است که وابسته به کلیسای غرب باشد.

در طی سال‌ها و قرون گذشته تاریخ نشان داده که اعلامیۀ شاپور دوم و وابستگی بعضی از کلیساهای ایران به کلیساهای غرب سبب شده که مسیحیان ایرانی همیشه مورد این تهمت قرار گیرند که دنباله‌رو و طرفدار غرب هستند و تا امروز هم مُهر غرب‌زدگی و بعضی اوقات جاسوسی به مسیحیانی که در قلمرو ایران زندگی می‌کنند زده می‌شود.

موبدان زرتشتی از اینکه مسیحیان آزادی بشارت داشتند و روز به روز تعداد ایمانداران زیاد می‌شد عصبانی و ناراحت بودند تا اینکه یزدگرد فوت کرد و در زمان سلطنت بهرام پنجم بهانۀ خوبی به‌دست‌شان افتاد و آن این بود که در خوزستان عده‌ای از مسیحیان یک آتشکدۀ زرتشتیان را به آتش کشیده‌اند. با این اقدام مجدداً جفا و تعدی به کلیساها از سر گرفته شد و عدۀ زیادی مجبور به فرار از ایران شدند. این عده به امپراطوری روم پناه بردند و در سال ۴۲۱ بهرام پنجم از دولت روم خواست که مسیحیان فراری را به ایران بازگرداند و این را بهانه برای جنگ‌های مرزی قرار داد. ولی یک‌سال بعد معاهده‌ای بین دو دولت برقرار شد که به‌موجب آن زرتشتیان در روم و مسیحیان در ایران تحت حمایت قرار گیرند.

انتشار مسیحیت

با وجود همه جفاها، غارت‌ها و کشتارها در تاریخ می‌خوانیم که در اوایل قرن پنجم میلادی در حدود ۴۰ ناحیۀ اسقفی در ایران وجود داشته و هر یک از این نواحی اسقف‌نشین عدۀ بسیار زیادی از مسیحیان ایرانی را در برمی‌گرفته زیرا در آن زمان رسم نبود که برای عده قلیلی یک اسقف مخصوص تعیین کنند. در سال ۴۲۴ شمارۀ نواحی به ۶۶ رسید. مسیحیت ابتدا در بین‌النهرین ظهور کرد و به‌تدریج به فلات ایران رسید به‌طوری که در سال ۴۲۴شهرهای ری، اصفهان، نیشابور، مرو و هرات هر یک اسقف داشت.

شورای دادیشوع (۴۲۴) و استقلال کلیسای آسیا

این شورا یکی از شاخص‌ترین شوراهای ایرانی بود. اولین شورا در ۴۱۰ میلادی بود که در آن اعلام شده بود که اسقف سلوکیه تیسفون برترین مقام در میان اسقفان شرق را داراست. شورای دادیشوع که چند جلسه هم داشت این نکته را اضافه نمود که این اسقف با هر پاتریارخ شرقی یا غربی برابر است و زیر دست هیچ‌کس نیست.

این اقدامی تفرقه‌آمیز نبود. این بیانیه اعلامیۀ مساوات مستقل بود نه جدایی کلیسایی. از دیدگاه آموزه‌ای، کلیسای شرق و غرب توسط اعلامیه نیقیه هنوز متحد بودند. آنچه شورای دادیشوع را از شوراهای قبلی ایرانی جدا می‌کند این است که این شورا تمام حقوق پاتریارخی را برای کلیسای شرق ادعا می‌کند. در میان این حقوق امتیاز خودگردانی و استقلال است نه بدعت‌گذاری و جدایی، بلکه آزادی از تمام داوری‌های خارجی. همچنین اعلام می‌کند که اسقفان غربی هیچ حقوقی در شرق ندارند.

پارس آسیایی اینک در ورای کنترل غرب بود نه توسط تفرقه بلکه به‌عنوان یک امتیاز پاتریارخی. تفرقه در واقع به‌زودی اتفاق افتاد اما از طرف غرب در انطاکیه و اسکندریه و نه از شرق.

تفرقه و شکاف بزرگ و نستوری شدن کلیسای ایران

آنچه که نهایتاً کلیسای اولیه را به شرق و غرب یا آسیا و اروپا تقسیم کرد جنگ و یا تعقیب و آزار نبود، بلکه شعلۀ یک جر و بحث شدید مذهبی بود که تمام دنیای مدیترانه را در ربع قرن پنجم در برمی‌گرفت. این که چه میزان از آن مذهبی و چقدر سیاسی بود هنوز در مورد آن بحث است اما به‌هر حال به‌طور غیرقابل برگشتی شکاف‌هایی در جهان مسیحیت ایجاد کرد که تکه‌های آن هرگز به صورت اول بازنگشتند و از میان آن نامی نامناسب برای کلیسا در آسیای غیر رومی پدید آمد یعنی "کلیسای نستوری". یکی از نکات مهمی که به این جدایی بین شرق و غرب دامن زد بحث پیرامون مسائل الهیاتی بود که یکی از این مباحث مربوط به شخصیت عیسای‌ مسیح می‌شد. در قرن‌های اول مسیحیت همیشه بحث بر این بوده که طبیعت انسانی و الهی مسیح چگونه در شخص عیسی جمع بوده است.

در اوج‌گیری این اختلافات دو اعتقاد مشخص در مورد شخصیت مسیح و طبیعت‌های الهی و انسانی او وجود داشت. عده‌ای عقیده داشتند که هر دو طبیعت مسیح در هم ادغام شد که به‌نام مونوفیزیت معروفند و دیگری این که دو طبیعت را متمایز از هم می‌دانست که به‌طور مکانیکی در کنار هم قرار داشتند که به دیوفیزیت معروف شدند. رهبریت این گروه را شخصی به‌نام نستوریوس به عهده داشت که اسقف شهر کنستانتینوپل (استانبول امروزی) بود.

در جریان این مباحثات درگیری زیادی بین طرفداران مونوفیزیت و دیوفیزیت به‌وجود آمد. در این شورا طرفین نیز به‌جای یافتن یک تفاهم، یکدیگر را تکفیر کردند. سرانجام عقیدۀ نستوریوس رد شد و خودش محکوم گردید و به محلی در شمال مصر تبعید شد و در همان‌جا درگذشت.

در سال ۴۵۱ در شورای دیگری به‌نام کالسدون عقاید مونوفیزیت نیز رد شد. در مقابل این دو عقیده آموزه سومی هم قبلاً مطرح شده بود که به‌موجب آن مسیح هم دارای طبیعت الهی و هم دارای طبیعت انسانی بود و این دو به‌طور ارگانیک با هم متحد شدند. به این ترتیب عیسای مسیح هم انسان کامل بود و هم خدای کامل. این تعلیم به تعلیم صحیح یا ارتدکس معروف است و امروز کلیساهای کاتولیک، پروتستان و ارتدکس به این تعلیم معتقدند.

کلیسای شرق توسط مرزهای ایران از تماس مستقیم با مرکز طوفان مذهبی به‌دور مانده بود. از حدود سال ۴۲۰ تا ۴۵۷کلیسای ایران بیشتر با مسائل خود در رابطه با بقای آن تحت تعقیب و آزار زرتشتی‌های زمان یزدگرد اول، بهرام پنجم، و یزدگرد دوم مشغول بود تا با کشمکش‌های الهیدانان غربی. اگر وابستگی تاریخی به شهر ادسا به‌عنوان کلیسای مادر وجود نمی‌داشت کلیسای ایران به‌خوبی می‌توانست از درگیری دوری جوید و احتمالاً به‌عنوان یک تماشاچی بی‌طرف کنار بایستد و باعث غنای کلیسا شود.

در شمارۀ قبل در مورد شهر ادسا و موقعیت حساس آن صحبت کردیم. در این شهر مدرسۀ الهیاتی وجود داشت که گرایش‌های عمیقی به تعالیم نستوریوس پیدا کرده بود. این مدرسه بارها به‌خاطر این عقاید تعطیل شد و دانشجویانی که تابع دولت ساسانی بودند به سرزمین خود بازگشتند و به مقام‌های اداری بالایی دست یافتند. یکی از این‌ها شخصی به‌نام بارصئوما بود که مقام بالایی در دربار فیروز، پادشاه ساسانی به‌دست آورد. بارصئوما مدرسه‌ای در شهر نصیبین تأسیس کرد که شهرتش به‌مراتب از ادسا بیشتر شد.

تأسیس این مدرسه بزرگترین خدمتی بود که بارصئوما به کلیسای ایران کرد زیرا بیشتر این اسقفان و کشیشان برای خدمت و بشارت کلام به سرتاسر ایران می‌رفتند و مسیحیت را انتشار می‌دادند و روز به روز پیشرفت می‌کردند، به‌طوری که در اواخر قرن پنجم در نواحی کردستان و فلات ایران مسیحیت پیشرفت مخصوصی داشت. یکی از کارهای دیگر بارصئوما این بود که با اجازه پادشاه و به همراهی نیروهای نظامی به کلیساهای مختلف سرکشی کرد و ایشان را وادار کرد که تعالیم نستوریوس را بپذیرند.

سرانجام در سال ۴۸۶ شورایی به‌نام آکاسیوس برگزار گردید که به‌دنبال آن کلیسای ایران به‌طور کامل از کلیسای غرب جدا شد. در این شورا دو نکته مهم تصویب گردید:

• اعتقادات نستوریوس به‌عنوان اعتقاد رسمی کلیسای قلمرو ساسانی پذیرفته شد.

• ازدواج کشیشان و اسقفان مجاز شناخته شد 

در دوران پس از نادرشاه افشار رشد مسیحیت در ایران بیشتر مرهون فعالیت‌ها و خدمات مبشرین خارجی است.

در این دوران حکومت قاجاریه بر سر کار بود و پادشاهان این سلسله نیز چندان در مورد فعالیت میسیونرهای خارجی سخت‌گیر نبودند و به‌خاطر اینکه ایران در دوران این حکومت با کشورهای بزرگی چون انگلستان، فرانسه و روسیه ارتباطات نزدیک‌تری پیدا کرده بود برای جلب حمایت این کشورها به فرستادگان و مبشرین روی خوش نشان می‌داد. باید اطمینان داشت که هیچ گزارشی از جفا و آزار و اذیت در این مقطع زمانی دیده نشده است.

فعالیت‌های مبشرین کاتولیک

در اوایل قرن نوزدهم یعنی حدود سال ۱۸۳۸ مجدداً پس از یک دوره رکود، کلیساها در ایران فعالیت جدیدی را از سر گرفتند و طبق گزارش تاریخ، بیشتر این بیداری در نتیجۀ فعالیت یک شخص فرانسوی به‌نام "اوجین بوره" بود. این شخص در الجزایر متولد شده بود و در دانشگاه پاریس زبان‌های شرقی را فراگرفته بود و به زبان‌های عربی، ترکی، ارمنی، فارسی، عبری و آشوری تسلط کامل داشت. بوره کشیش و مبشر نبود اما عشق فوق‌العاده‌ای به بشارت کلام و ترویج مذهب کاتولیک داشت. او در چند شهر مدرسه و کالج تأسیس نمود که از آن جمله می‌توان به مدارس معروف سن لویی و ژاندارک اشاره نمود. بوره در سال ۱۸۴۰ به‌حضور شاه ایران در اصفهان رسید و از شاه تقاضا کرد که کاتولیک‌ها بتوانند آزادانه به کار بشارت ادامه دهند، مدرسه باز کنند و آزادانه تجارت نمایند. شاه هم تقاضای او را پذیرفت. افراد دیگری پس از بوره به ایران آمدند و فعالیت‌های زیادی از خود نشان دادند و در سال ۱۸۶۶ جماعت کاتولیک در ایران کلیسای کاتولیک را ساختند و اولین مراسم عشاءربانی در روز عید میلاد مسیح در سال ۱۸۶۷ در آن اجرا شد. خواهران تارک دنیا به‌نام "خواهران محبت" در سال ۱۸۷۵ وارد تهران شدند و مطب، کودکستان و مدرسۀ دخترانه تأسیس کردند. این مبشرین کاتولیک در تبریز هم کلیسای کوچکی ساختند. بعد از خواهران محبت دسته دیگری به‌نام "برادران و خواهران کوچک عیسی" به ایران آمدند و در بیمارستان‌های جذامیان در مشهد و تبریز مشغول خدمت شدند. همچنین دومینیکن‌ها که فرقه دیگری از کاتولیک بودند در اوایل قرن بیستم وارد ایران شدند و در شیراز کلیسای کوچکی تأسیس نمودند. کاتولیک‌های ایتالیایی نیز مدرسه معروف اندیشه را تأسیس کردند که برای کنفرانس‌ها و سمینارهای کلیسایی هم مورد استفاده قرار می‌گرفت.

اکثر میسیونرهای کاتولیک بعد از انقلاب ۱۳۵۷ مجبور به ترک ایران شدند. در حال حاضر فقط چند میسیونر در کلیسای کاتولیک آشوری و در جذام‌خانه‌های تبریز و مشهد مشغول خدمت می‌باشند.

فعالیت میسیونرهای پروتستان

فعالیت‌های بشارتی کلیساهای پروتستان اندکی دیرتر شروع شد. از میان شاخه‌های متعدد، گروه‌هایی که وابسته به جنبش‌های پیوریتان و بیداری روحانی بودند به سبب غیرت روحانی‌شان زودتر از دیگران شروع به بشارت در کشورهای غیرمسیحی کردند. از اواخر قرن هیجدهم، غیرت بشارت به کلیساهای انگلیکن و پرزبیتری نیز سرایت کرد و سبب شد که میسیونرها از این کلیساها به نقاط مختلف جهان سفر کنند.

اولین میسیونرهای پروتستان دو پزشک آلمانی بودند که وابسته به میسیون برادران متحد یا موراوی‌ها بودند. این دو شخص با زحمات زیاد در سال ۱۷۴۷ وارد یزد شدند تا در میان زرتشتیان یزد خدمت کنند که به‌خاطر ناامنی اوضاع کشور هیچ‌گاه به یزد نرسیدند و به اروپا بازگشتند.

از اشخاص مهم دیگر باید به یک انگلیسی پروتستان به‌نام "هنری مارتین" اشاره نمود. او یک مبشر انگلیسی بود که به سال ۱۸۱۱ وارد شیراز شد و هدفش این بود که قسمتی از عهدجدید را که تهیه کرده بود اصلاح و تکمیل کند. مارتین پس از ماه‌ها با تلاش فراوان و در شرایطی که از بیماری سل رنج می‌برد و وضع جسمانی‌اش روز به روز بدتر می‌شد ترجمۀ عهدجدید را در ۲۴ فوریه ۱۸۱۲ تکمیل نمود و در ژوئیه همان سال به پیشگاه فتحعلی‌شاه قاجار تقدیم گردید. ترجمۀ سنتی یا قدیمی که اکنون در دسترس است ویرایشی است از ترجمۀ هنری مارتین که در اواخر قرن نوزدهم صورت گرفته است. بعد از هنری مارتین خادم و مبشر دیگری چون "ژوزف ولف" به ایران آمد. ولف پسر یک رابی یهودی بود که از طفولیت با مسیحیت آشنا شده بود و در جوانی به دانشگاه کمبریج رفت و تحت تأثیر استادش، چارلز سیمون قرار گرفت و تصمیم گرفت توسط یک انجمن بشارتی به خاورمیانه فرستاده شود. او از سال ۱۸۲۱ تا ۱۸۲۴ در سراسر خاورمیانه از جوامع یهودی در جزیره مالت، اسکندریه، سینا، لبنان، اورشلیم، دمشق، بغداد و بصره دیدن کرد و در سال ۱۸۲۱ وارد بوشهر شد و سپس به اصفهان و شیراز رفت و از کاشان و تبریز هم دیدن کرد. در تمام این شهرها مژده نجات مسیح را می‌رسانید و با مسلمانان و یهودیان صحبت می‌کرد. او قدرت فوق‌العاده‌ای داشت و روزهای یکشنبه از ساعت ۱۰ صبح تا ۶ بعد از ظهر بدون وقفه در کلیساها موعظه می‌کرد آن ‌هم به ۶ زبان روسی، ایتالیایی، فرانسه، آلمانی، انگلیسی و آشوری! ولف در مسافرت‌های دیگر خود به بخارا، بلخ، افغانستان، هندوستان، گوا، حبشه و حجاز رفت و در تمام مسافرت‌ها لباس ساده کشیشان کلیسای انگلیس را به‌تن داشت. ولف نمونۀ کامل یک مسیحی واقعی بود. مبشران بعدی که باید از آن‌ها و خدمات‌شان یاد کرد "ژاکوب ساموئل" و "ویلیام گلن" بودند.

هیأت مرسلین کلیسایی تحت عنوان (CMS، Church Missionary Society) نیز نخستین میسیونر خود یعنی کشیش "دکتر رابرت بروس" را به ایران فرستاد که در سال ۱۸۶۹ در جلفای اصفهان اقامت گزید و فارسی را یاد گرفت. این شخص با کمک دیگران در ترجمه کتاب‌مقدس که عهدجدید آن توسط هنری مارتین و عهدعتیق آن توسط ویلیام گلن انجام شده بود تجدیدنظر کلی به‌عمل آورد و بالاخره این متن نهایی به همت بنگاه "کتب مقدسه بریتانیا و خارج" در سال ۱۸۹۵ چاپ و انتشار یافت. در اینجا باید از شخصی به‌نام کشیش هاوکس نیز یاد نمود که در تجدیدنظر کتاب‌مقدس به دکتر بروس یاری رساند. کشیش هاوکس مدت نیم قرن در همدان خدمت نمود و اثر بزرگی به‌نام "قاموس کتاب‌مقدس" بوجود آورد که در ایران بسیار شهرت دارد. البته باید خاطرنشان ساخت که هدف این هیأت بیشتر در زمینۀ خدمات بشردوستانه در زمینه‌های بهداشت و درمان و آموزش و پرورش بود. در اثر ۵۰ سال کار این هیأت در ایران، بالاخره آنقدر مسیحیان ایرانی به‌وجود آمده بود که تشکیل دایره اسقفی در ایران به سال ۱۹۱۲ امکان‌پذیر گردید. سرانجام در سال ۱۹۱۳ کلیسای انگلیکن ایران به‌وجود آمد که به کلیسای اسقفی معروف شد. فعالیت بیمارستان‌های اصفهان و شیراز و مراکز نابینایان در اصفهان تا زمان انقلاب اسلامی ایران ادامه داشت.

ورود مبشرین آمریکایی به ایران

در نخستین روزهای تشکیل دولت آمریکا کلیساها بیشتر کوشش می‌کردند که مردم آمریکا را به مسیحیت دعوت کنند و برای فرستادن مبشر به دنیای خارج تا مدتی اقدام جدی نکردند. در اوایل قرن نوزدهم بود که آنان نیز احساس نمودند باید در زمینۀ بشارت به ملل دیگر اقدام کنند. آمریکا در آن روزها بهبود وضعیت اقتصادی و مخصوصاً بیداری مذهبی وسیعی را تجربه می‌نمود.

هیأت "کمیسیونرهای آمریکایی برای میسیون‌های خارجی" شخصی به‌نام "ج.ال. مریک" را به ایران فرستاد. او با دو نفر آلمانی در ۱۸۳۲ مسافرتی به شهرهای تهران، اصفهان و شیراز نمودند. گزارش این افراد چندان امیدوارکننده نبود و مریک در گزارش خود نوشت که روزنۀ امید برای فعالیت بشارتی بسیار تنگ و باریک است. زمانی که این سه نفر وارد اصفهان شدند در شهر چنان اغتشاشی پدید آمد که دولت ایران برای محافظت از ایشان ۳۰ نفر را مأمور نمود. ولی کار فرستادن مبشرین ادامه یافت و گروه‌های میسیونری بدون اینکه حمایتی از دولت آمریکا دریافت کنند دست به فعالیت‌های خیریه بسیاری زدند و درمانگاه‌ها و مدارس زیادی تأسیس نمودند.

دو نفر به‌نام "دوایت" و "اسمیت" به شهر ارومیه رفتند چون در آنجا طاعون ۵۰ درصد جمعیت را از بین برده بود. این افراد بیشتر برای خدمت به بازماندگان کلیسای نستوری ایران آمده بودند. آقای اسمیت در گزارش خود چنین نوشته: مزرعه‌ای که در اینجا موجود است به‌نظر من آمادۀ حصاد است. این‌جانب در تمام مسافرت خود مردمی ندیده‌ام که به اندازۀ آسوری‌های ایران حاضر به قبول انجیل مسیح باشند.

زوج دیگری به‌نام آقا و خانم "پرکینز" به ایران آمدند و به ارومیه رفتند و آن شهر حدود ۱۰۰ سال مرکز خدمات میسیونرهای آمریکایی شد. آنان نیز جلسات زیادی تشکیل می‌دادند و مرتب در کلیساها وعظ و سخنرانی بود و در خدمات عمومی چون بهداشت و مبارزه علیه اعتیاد به شرابخواری تلاش زیادی از خود نشان دادند. میسیونرها با بی‌سوادی نیز مبارزه می‌کردند. بدین جهت یکی از نخستین کارهایی که پرکینز انجام داد اختراع خط جدید برای زبان آسوری و ترجمۀ کتب انگلیسی به این زبان بود. میسیونرهای نامبرده روزی ۸ ساعت از وقت خود را صرف ترجمه کتب و مطالبی به زبان آسوری می‌ساختند. آقای پرکینز مشغول تهیه نسخه‌های انجیل و نشر ادبیات مسیحی شد و ترجمۀ جدیدی از اناجیل و در دو ستون مقابل هم به زبان آشوری قدیم و جدید نوشته و کمی بعد ترجمۀ عهدعتیق را نیز به‌همین نحو انجام داد و مجله‌ای به‌نام اشعه‌های نور منتشر نمود. از شخص دیگری به‌نام دکتر "گرانت" نیز باید یاد نمود که با طبابت و همدردی با نستوری‌ها و کُردها به این مردم خدمت زیادی نمود. عاقبت بیماری تیفوس او و سه نفر از میسیونرهای آمریکایی را که برای کمک فرستاده شده بودند از بین برد.

با وجود این زحمات خدمات میسیونرهای آمریکایی ادامه داشت و در سال ۱۸۴۱، ۱۷ مدرسه، در ۱۶ ناحیه دهات آذربایجان باز کردند. در سال ۱۸۵۱ گزارش شده است که جمعاً ۴۵ مدرسه با ۸۷۱ شاگرد دارند که ۲۰۳ نفر آنان دختر بودند.

اولین کلیسای پروتستان نیز در سال ۱۸۵۵ در ارومیه تشکیل شد و البته زیر نظر شورای کلیسای پرزبیتری بود. در این شهر بین آسوری‌ها بیداری وسیع و عجیبی ایجاد شده بود و تغییر عمیقی در زندگی شخصی آن‌ها دیده می‌شد. فعالیت‌های این مبشرین بعدها از محدودۀ آسوری‌ها نیز فراتر رفت و آنان متوجۀ مسلمانان و حتی یهودیان نیز شدند و به شهرهای همدان، اصفهان و شیراز و کرمانشاه نیز رفتند. مثلاً در شهر همدان ادبیات مسیحی بین مسلمانان و یهودیان توزیع می‌شد که نتایج بسیار خوبی داشت و به‌زودی عده‌ای از جوانان مسیحی یهودی‌نژاد در شهر همدان انجمن یهودیان مسیحی را بنا نهادند که از طرف قدرتمندان و مذهبیون یهودی نیز بسیار آزار و اذیت دیدند. از افراد مهمی که از طرف میسیون پرزبیتری آمریکا آمده بودند باید به "جیمز باسِت" اشاره کرد. هیأت‌های یاد شده در زمینه احداث درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها و مدارس در دوره‌ای که چنین امکاناتی از طرف دولت ارائه نمی‌شد خدمت بزرگی به ملت ایران کردند.

همچنین باید از خدمات دکتر "جردن" و همسر ایشان یاد کرد که در سال ۱۸۹۸ وارد تهران شدند. در این مقاله جای آن نیست که به تفصیل به خدمات ایشان اشاره کنیم ولی دکتر جردن اقدام به تأسیس آموزشگاهی کرد که کالج آمریکایی نام گرفت. این همان کالج معروفی است که بعدها به دبیرستان البرز معروف شد. منطقۀ اطراف این دبیرستان هنوز نزد بسیاری از تهرانی‌های قدیمی به یاد کالج جردن "چهارراه کالج" نامیده می‌شود. فعالیت‌های این افراد شهرهای زیادی از جمله مشهد و تبریز را نیز در برمی‌گرفت. ایشان بین کودکان و جزامیان نیز خدمات بسیاری انجام دادند. در تبریز این مبشرین مخصوصاً دکتر "هولمز" و دکتر "آلکساندر" بنای بیمارستان و یک مدرسه پرستاری را تکمیل کردند و از بزرگترین افتخارات دکتر آلکساندر تعلیم و تربیت و تدریس دکتر سعیدخان کردستانی بود که در اثر آن یک طبیب لایق و دلسوز و کاردان به جامعۀ ایرانی تقدیم گردید. دکتر سعید که خودش یک ملا بود و عمامه سفیدی بر سر داشت به‌طرز عجیبی با انجیل مسیح آشنا شد. او پس از مطالعۀ دقیق اناجیل و هدایت شخصی به‌نام کشیش یوحنا سرانجام قلب خود را به مسیح خداوند سپرد. زندگی و شهادت این شخص بسیار تکان‌دهنده است و خوشبختانه در کتابی تحت عنوان طبیب محبوب چاپ و منتشر شده است.

فعالیت‌ کلیساها در سلطنت پهلوی

فعالیت‌های کلیساهای انجیلی پروتستان ایران در دوران رضا شاه و پسرش ادامه یافت. آنان در نهایت آزادی می‌زیستند و به فعالیت‌های بشارتی و خدمات اجتماعی و بهداشتی و فرهنگی خود آزادانه ادامه می‌دادند. مسیحیان کلیساهای خود را تعمیر می‌کردند، کلیساهای جدید می‌ساختند و مرتباً بر تعداد کلیساها افزوده می‌شد. آخرین کلیسایی که قبل از انقلاب در تهران بنا شد کلیسای برادران بود.

لازم به تذکر است که کلیساهای ایرانی مکرر برای تربیت شبان و کشیش اقدام کردند و داوطلبینی را به بیروت و هندوستان و آمریکا برای فراگیری علم الهی و آمادگی برای شبانی فرستاده‌اند ولی متأسفانه در مراجعت به‌علت عدم توانایی کلیسا برای پرداخت حقوق کافی و به‌علت نامعلوم بودن آینده و وضع بازنشستگی بسیاری از آنان مجدداً به خارج برگشتند.

خدمات کلیساهای جنوب وابسته به دایره اسقفی ایران نیز تحت نظر CMS از اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت. خدمات "دونالد کار" و اسقف "استوارت" کلید اصلی پیشرفت مسیحیت در استان‌های جنوب ایران بود. همچنین کشیش "شارپ" که در سال ۱۹۲۴ وارد ایران شد و به‌مدت ۴۰ سال نقش مهمی در زندگی کلیسای ایران از لحاظ تعلیم، تدریس و هم از لحاظ هنر بازی کرد.

در سال ۱۹۲۹ هم یک کمیتۀ بین‌الکلیسایی تحت نظر دکتر "ویلیام" و بعدها "جان الدر" تأسیس شد که متفقاً کلیساهای اسقفی و انجیلی در آن فعالیت داشتند. و این انجمن کتب مسیحی بسیاری را چاپ و منتشر کردند. جا دارد که از یکی از فعال‌ترین توزیع‌کنندگان ادبیات مسیحی نام ببریم که درویشی مسیحی به‌نام "منصورسنگ" بود.

او با کشیدن دندان مردم و آبله‌کوبی امرار معاش می‌نمود و کتاب‌ها و ادبیات مسیحی را در همه جا با خود حمل می‌کرد و در شهرها و قصبات دورافتاده کشور توزیع می‌نمود.

متأسفانه در اوایل انقلاب نه فقط بیمارستان‌ها و کلیۀ اموال منقول و غیرمنقول دایره اسقفی پایمال شد، دردناک‌تر از همه به شهادت رسیدن کشیش "ارسطو سیاح"، کشیش محبوب کلیسای شیراز و "بهرام دهقانی" فرزند شایستۀ اسقف حسن دهقانی، بزرگترین ضربه‌ای بود که به دایره اسقفی و مسیحیان ایران وارد شد.

در ادامۀ تاریخ کلیسای ایران شاهد مشکلات بیشتر برای میسیونرهای خارجی هستیم که باعث شد از اواخر حکومت پهلوی و آغاز انقلاب اسلامی ایران بسیاری از مبشرین مجبور به ترک ایران شوند. بیمارستان‌ها و مراکز زیادی توسط متعصبین در دوران انقلاب مصادره شد و اتهام جاسوسی به بسیاری از خادمینی زده شد که با دل و جان در ایران خدمت کرده بودند. اسقف دهقانی تفتی نیز که اولین اسقف ایرانی بود مجبور شد ایران را به مقصد انگستان ترک کند.

امروزه در ایران، کلیساهای مختلف همچنان با مشکلات زیاد، به حیات خود ادامه می‌دهند. کلیسای گریگوری ارمنی، کلیسای کاتولیک ارمنی، کلیسای شرق آشور، کلیسای کاتولیک کلدانی که دارای یک مرکز آموزش عالی به‌نام کانون یوحناست، کلیسای انگلیکن، کلیسای پرزبیتری (انجیلی)، کلیسای پنطیکاستی آشوری، کلیسای برادران و کلیسای جماعت ربانی از کلیساهایی هستند که همچنان به موجودیت خود در ایران ادامه می‌دهند.

کلیسای ایران در چند سال گذشته شهیدانی چون حسین سودمند، هایک هوسپیان، مهدی دیباج، طه‌طاوس میکائیلیان، روانبخش، قربان تُری را تقدیم خداوند نموده است. کلیسای ایران چون گذشته حاضر بوده که بهای پیروی از مسیح را بپردازد. در دو هزار سال گذشته بارها مسیحیان نه فقط در ایران بلکه در مناطق مختلف جهان مورد آزار و اذیت و شکنجه و انقلاب‌های گوناگون قرار گرفته‌اند ولی پس از مدتی صلح و آرامش برقرار شده و مجدداً کلام خدا پیروز گشته است. هر چند ممکن است که در اثر مشکلات و ناملایمات سستی و رخوتی در پیشرفت کارها دیده شود ولی طولی نمی‌کشد که با نیروی روح‌القدس تحول و بیداری عظیمی باعث اعتلای مجدد مسیحیت و پیشرفت کلام خدا می‌گردد.

اطلاعات ما از تاریخ کلیسای ایران چندان وسیع نیست. ممکن است بسیاری از مدارک در حملاتی که بر ایران شد از بین رفته باشد. ولی به‌هرحال آنقدر اطلاعات داریم که بدانیم کلیساهای نستوری ایرانی زمانی مبشرین فعالی را به نقاط مختلف جهان فرستاده است. شهیدانی نیز جان خود را در پیروی عیسای مسیح از دست داده‌اند و افرادی هم بودند که نتوانستند در برابر جفا و تهدیدها دوام بیاورند و به ادیان دیگر گرویدند. تاریخ مسیحیت در ایران مجموعه‌ای است از اتفاقات شیرین و تلخ، شکست و پیروزی، مقاومت و سازشکاری که درس‌های عمیقی را برای ما ایرانیان به یادگار گذاشته است.

ایران را در دعاهای‌مان از یاد نبریم.

پایان

منابع استفاده شده:

تاریخ مسیحیت در آسیا: ساموئل هیومافت

مسیحیت در ایران: سعید نفیسی

علل انحطاط مسیحیت در مشرق‌زمین: دهقانی تفتی

سرگذشت مسیحیت در ایران‌زمین: آرمان رشدی

مسیح و مسیحیت نزد ایرانیان: دهقانی تفتی

تاریخ کلیسای مسیح در ایران: زرین بهروش

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:20  توسط   | 

 عیسی مجازات شد، تا ما بخشش را دریافت نماییم (اشعیا ۵۳:‏۴و۵). عیسی مجروح شد، تا ما شفا را دریافت نماییم (اشعیا ۵۳:‌۴و۵) عیسی که گناه را نشناخت‌، در راه ما گناهکار محسوب شد تا ما در وی عادل شمرده شویم (اشعیا ۵۳:‏۱۰ و دوم قرنتیان ۵:‏۲۱). عیسی بخاطر ما متحمل مرگ شد تا ما در او حیات دریافت نماییم (عبرانیان ۲:‏۹). عیسی بخاطر ما ملعون شد تا ما برکت را دریافت نماییم‌. (غلاطیان ۳:‏۱۳و ۱۴). عیسی بخاطر ما فقیر شد تا ما در دولتمندی او شریک شویم‌. (دوم قرنتیان ۸:‏۹). عیسی بخاطر ما بی‌حرمت شد تا ما در جلال او شریک شویم‌. (متی ۲۷:‏۳۵ و ۳۶). عیسی بخاطر ما ترک و مردود شد تا ما در او پسندیده و مقبول پدر واقع شویم (افسسیان‌۱:‏۵ و۶). عیسی بخاطر ما با مرگ خود از زمین زندگان منقطع شد تا ما در او تا ابد با خدا یک شویم (اشعیا ۵۳:‏۸ و اول قرنتیان ۶:‏۱۷). عیسی انسانیت کهنه ما را با خود مصلوب کرد تا از ما انسانی تازه بیافریند (رومیان ۶:‏۶ و کولسیان ۳:‏۹ و ۱۰).

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 14:19  توسط   | 

خوانندۀ محترم، شاید نام دن براون و رمان تخیلی او بنام "رمز داوینچی " را شنیده ویا آنرا خوانده باشید . این که برای ماه ها در صدر لیست پرفروشترین کتب دنیا قرار داشته و بسیاری از شبکه های تلویزیونی برنامه هایی را به آن اختصاص داده اند، به اکثر زبان های دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بحث های بسیاری در اطراف آن در گرفته تا آنجا که در تعارض با مسیحیت و تمدن و تاریخ جهان غرب سوال برانگیز شده است .

خوانندۀ محترم، شاید نام دن براون و رمان تخیلی او بنام "رمز داوینچی " را شنیده ویا آنرا خوانده باشید . این که برای ماه ها در صدر لیست پرفروشترین کتب دنیا قرار داشته و بسیاری از شبکه های تلویزیونی برنامه هایی را به آن اختصاص داده اند، به اکثر زبان های دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بحث های بسیاری در اطراف آن در گرفته تا آنجا که در تعارض با مسیحیت و تمدن و تاریخ جهان غرب سوال برانگیز شده است .

اگر دن براون در شروع کتابش صمیمانه اقرار میکرد که فقط داستانی نوشته و رمانی زیر اسم داوینچی منتشر کرده که از بهم بافتن افسانه های قدیمی و جدید درست شده، اشکالی در بین نبود و این هم یکی از کتبی بود که هر روزه با عنوانهای مختلف در سراسر دنیا پخش میشود . ولی او روش دیگری را انتخاب کرده و در چند مورد مینویسد. "تمام مدارک و حوادثی که ذکرکرده صحیح و معتبر است " . او در ابتدای کتابش از کمک بیدریغ معتبرترین موزه ها، مؤسسات و انجمنهای علمی و تحقیقی دنیا سپاسگذاری میکند . براون مینویسد که این کتاب را بعد از تحقیق و مطالعهٌ کتب و اسناد بسیاری نوشته است . ولی وقتی به تارنمای او به لیستی که از نویسندگان کتابهای مآخذ میدهد نگاه میکنیم بوضوح دیده میشود که جملگی از شکاکان و پیروان آئین های نو بوده، و مطالبی که ارائه میدهند سندیت علمی و تاریخی نداشته و بر پایه فرضیات شخصی خودشان است و بس . چند عنوان که او میگوید از آنها بهره برداری کرده عبارتند از :

 

"نگهبانان راز ظرف مقدس "، "زنی با شیشه عطر مرمرین "، "مکاشفه شوالیه - نگهبان مخفی هویت واقعی مسیح "، "الههٌ انجیل - احیای تأنیث مقدس "، "فریب طومارهای بیت المیت "، "عیسی و الهه گمشده "، "روزگاری که خدا زن بود " و غیره . این لیست نشان میدهد که براون بر خلاف ادعایش تحقیق علمی و تاریخی نکرده و فقط در پی نمونه برداری از آثار نویسندگان غیر معتبر مخالف مسیحیت بوده است .

 

در این کتاب نویسنده در جوار اینکه میگوید که واقعأ تحقیق کرده قدرت تخیل خود را بکار گرفته و طی حوادث یک رمان پلیسی ادعا میکند که هر چه حقایق تاریخی دو هزار سال گذشته درباره عیسی مسیح تثبیت کرده کذب محض است . از مسائل اصلی این کتاب تحریفاتی است که در مورد الوهیت مسیح، موقعیت مریم مجدلیه، جایگاه شاگردان عیسی مسیح و نویسندگان اناجیل چهارگانه در لابلای شرح داستان صورت میگیرد .

 

رمان رمز داوینچی مربوط به دوره معاصر است که در آن پیروان فرقه ای کاتولیکی بنام اوپوس دِی - Opus Dei - کسانی را که از اسرار مسیح و مریم مجدلیه آگاه شده اند به قتل میرسانند . چرا اینکار را میکنند؟ چون آگاهی به نسل اولاد آنها باعث سرنگونی قدرت حاکمه کلیسای کاتولیک خواهد شد . طبق نوشته های دن براون، داوینچی از رهبران انجمنی سرّی بنام "صومعه صیون - Priory Of Sion- بوده که حافظ مدارکی بودند که نسب خونی اولاد مسیح و مریم مجدلیه را ثابت میکند . در طول این رمان، کاراکتر اصلی زنِ داستان با پیدا کردن محل قبر مریم مجدلیه و تعیین هویت اولاد مسیح در دنیای کنونی این رمز را کشف میکند .

 

کتاب رمز داوینچی حاوی ادعاهای بدون ماخذ بسیاری از نظر تاریخی و مذهبی است که بکلی فاقد ارزش بوده و متاسفانه بدون هیچگونه بررسی صحیحی در رسانه های جمعی بصورتی مغرضانه مورد استفاده قرار گرفته اند . آرزوی ما از تهیه این جزوهٌ کوتاه ولی موثق این است که خواننده را با حقایق تاریخی مسیحیت و کذب موجود در نوشته های رمز داوینچی تا حدی آشنا کنیم .


الوهیت مسیح و کنستانتین

دن براون مینویسد:

 

1- قبل از تشکیل شورای نیقیه -1- شاگردان مسیح او را مردی صالح، قدرتمند و انسانی فانی میدانستند.

 

2- مقام عیسی مسیح بدستور کنستانتین در حدود چهارصد سال بعد از مرگ ارتقا یافت و تا آن تاریخ هم. پیروانش او را فانی میدانستند - صفحه 234- در تاریخ مسیحیت تا تشکیل شورای رهبران کلیساها در نیقیه در سال 325 میلادی، شاگردان و پیروان عیسی مسیح او را پیامبری فانی میدانستند و او اگر چه فردی برگزیده و قدرتمند بود ولی هیچ امتیاز خاص دیگری نداشت .

 

3- در سال 325 میلادی در شهر نیقیه - Nicea- واقع در ترکیه کنونی شورای رهبران کلیساها در فکر تمرکز قدرت ویگانگی بودند عیسی مسیح "مقدّس ". آفریده و بهمراه او متونی پدید آوردند که قبل از آن هرگز در بین مسیحیان موجود نبود و کنستانتین عده ای را مأمور کرد تا با تعویض و تحریف نوشتارهای مقدّس مسیحی، عیسی مسیح را به خدائی برسانند .

 

4 - کنستانتین بت پرستی بودکه در بستر مرگ تعمید گرفت.

 

5- کنستانتین برای نیل به مقاصد سیاسی خود روز عبادت را از شنبه به یکشنبه تغییر داد و فقط چهار انجیل را معتبر دانست .


تاریخ مسیحیت نشان میدهد که مسیحیان اولیه به الوهیت او ایمان داشتند و این اصل مهم مورد تائید و پذیرش همگی آنان بود . پیروان و شاگردان عیسی مسیح جملگی او را "خدا در بدن انسان " میدانستند که "بود و هست و خواهد بود " . این موقعیتی نبود که شورائی بتواند آنرا بوجود بیاورد . از طرف دیگر هیچ سند موثقی که دال بر ارتقا مقام عیسی مسیح توسط کنستانتین باشد وجود ندارد . در ثانی عیسی مسیح در 33 سالگی مصلوب شد و کنستانتین در سال 312 میلادی به او ایمان آورد و طبیعی است که در چنین فاصله چند صد ساله ای اصل الوهیت مسیح در ایمان و متون مقدس مسیحیان کاملا تثبیت شده باشد .
در مورد خودِ کنستانتین تاریخ میگوید که او در سال 312 در جنگ پل میلوین - Milvian- اظهار داشت که صلیبی نورانی در آسمان دیده و مسیحی شده است و از بت پرستی به عیسی مسیح ایمان آورد و در سراسر امپراتوری خود کلیسا های متعددی ساخت ولی تا چند هفته قبل از مرگش تعمید نگرفت . در حدود سالهای 332 امپراتور کنستانتین مخارج نسخه برداری و صحافی پنجاه نسخه از عهد جدید را متقبل شد که بهیچوجه کتب تازه ای به آنچه که موجود بود افزوده نشد و فقط رونوشتی از آنها تهیه شد .

آیا واقعأ کنستانتین روز یکشنبه را بجای شنبه قرار داد؟ پاسخ منفی است . مسیحیان اولیه اولین روز هفته یعنی یکشنبه را روز عبادت قرار دادند و آن را "روز خداوند " نامیدند زیرا در چنان روزی مسیح از مرگ برخاسته بود . این تغییر درکتب عهد جدید بوضوح آمده است - اعمال رسولان 20 :7، اول قرنتیان 16 :2، مکاشفه یوحنا 10:1 - همچنانکه در مراسلات پدران اولیۀ کلیسا : ایگناتوس از انتاکیه - Ignatius Antioch - ژاستینJustine- - شهید و حتی نویسندۀ بت پرست پلینی - Pliny نیز ذکر شده است .در طول تاریخ مسیحیت، اثر شورای رهبران کلیساها در نیقیه بسیار مهم است . در آن سال کنستانتین امپراتور روم که به مسیحیت گرویده بود فرمان داد تا رهبران و اسقف های مسیحی از اطراف دنیای آن روز در ترکیه حاضر شوند و از انحراف مسیحیت جلوگیری کنند چیزی که مسئله ساز شده بود عقاید اولین کشیشی بود که خود را مسیحی میدانست ولی به الوهیت مسیح اعتقاد نداشت . این شخص یکی از روحانیون اسکندریه بنام آریوس - Ariusبود که پیشوای مسلکی خاص شد . او ادعا میکرد که "بدون شک عیسی مسیح رهبری فوق العاده بود ولی خدا در بدن انسان نبود ". شورای نیقیه - با نتیجۀ آرا 300 در برابر 2- در سال 325 میلادی تعالیم غلط آریوس را محکوم کرد و بدین ترتیب اجازه نداد اصول مسیحیت تحریف شود .

 

ولی مسیحیان از قرن اول مسیح را بعنوان خداوند خود و نجات دهنده ای که بر مرگ غلبه کرد عبادت و پرستش میکردند . حتی قبل از آنکه قوانین کلیساها مدون شود مسیحیان اولیه از فرامین روحانی مسیح و شاگردانش پیروی میکردند . در سالهای اولیه. مسیحیت نیز پیروان عیسی مسیح نه فقط به الوهیت او ایمان داشتند بلکه با قبول تمامی خطراتش، صدها سال قبل از تشکیل شورای نیقیه، مبشر الوهیت عیسی مسیح بودند . گذشته از مراتب بالا، مسیحیان اولیه چون به الوهیت عیسی مسیح معتقد بودند، نیازهای خود را در دعا باسم عیسی مسیح بحضور خدا میاوردند . رهبران کلیسا از جمله ژاستین شهید در قرن دوم میلادی که از اولین مدافعین استدلالی مسیحیت بود بنام پدر، پسر و روح القدّس تعمید میداد . در سال 107 میلادی ایگناتوس مسیح را با لقب "مسیحی همانند خدا " میخواند . ایرنائوس - Irenaeusا سقف برجستۀ قرن دوم میلادی با الهام از رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان 6:8 مینویسد : "ما را یک خدا است یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم و یک خداوند یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم " .لغتی که در این جمله خداوند ترجمه شده است بزبان یونانی کریوس - Kyrius است که باید درباره آن بیشتر توضیح داده شود . از این واژه بیشتر در جملاتی استفاده میشود که منظور نظر تقدس و الوهیت باشد ویا بخواهند از شخصی به منتهی درجه تکریم و تعریف کنند در ترجمه یونانی کتاب مقدّس عهد عتیق "سپتویجنت - " Septuagintسالها قبل از ظهور عیسی مسیح انجام شد، از این لغت بعنوان جانشینی برای نام مقدّس خداوند - یهوه - استفاده شده است . رومیها نیز برای نشان دادن تقدّس و بزرگی امپراتور روم نام او را با این عنوان ذکر میکردند . جالب است بدانید که نویسنده و مورخ قرن اول میلادی بنام یوسیفون- Josephus مینویسد : " یهودیان از اینکه امپراتور روم را با چنین عنوانی بنامند امتناع کردند و اظهار داشتند که فقط خداوند مقدّس -کریوس - است و بس " . مسیحیان از نخستین روزهای پیروی از عیسی مسیح و کلیساهای اولیه، رهبر و ناجی خود را کریوس -مقدّس - نامیدند زیرا نه تنها در نوشتارهای مقدّس مسیحی قرن اول، بلکه در یاد داشتها و تواریخ معتبری که در یکصد سال اول تاریخ مسیحیت ذکر شده و اغلب بزبان آرامائیک است نیز پیروان عیسی مسیح او را خداوند میدانستند . شهادت پلینی-Pliny- جوان که بعنوان فرماندار امپراتوری رُم در حدود سال 115 میلادی مینویسد : “مسیحیان در سرودهای خود مسیح را خداوند میخوانند ”، شاهدی بر آن است که حتی نوشته های غیر مسیحیان نیز عقاید مسیحیان اولیه را تائید و نقل میکنند .

 

گذشته از همه این مدارک معتبر تاریخی، الوهیت عیسی مسیح اصل انکار ناپذیری از اناجیلی است که در دست داریم . در کتاب عهد جدید که مورد قبول دنیای مسیحیت است اشارات فراوانی به الوهیت عیسی مسیح شده است . از جمله : انجیل متی 2:2 و 11، همچنین 33:14 و 28 :19؛ انجیل یوحنا 1 : 1 - 18 همچنین 9 : 35 - 38؛ عبرانیان 1 :6؛ رساله اول قرنتیان 8 : 5 - 6؛ فیلیپیان 2 : 9 - 11 ؛ عبرانیان 1 :3؛ مکاشفه 1 : 1 -7 و فصول 4 – 5 و بسیاری اشارات دیگر. بااین ترتیب ملاحظه میشود که الوهیت مسیح پایه و اصل اساسی عقیده مسیحیان اولیه بود و نتیجه تصمیمی نیست که درقرن چهارم میلادی گرفته شده باشد بلکه حقیقتی تاریخی است.



آیا تمام مذاهب بر اساس جعلیات استوارند؟
دن براون مینویسد :

1- تمام مذاهب بر اساس جعلیات استواراند . . . ایمان یعنی آنچه که تصور میکنیم درست است ولی نمیتوانیم آنرا باثبات برسانیم – صفحه 341

 

2 - آنها که در ایمانشان با خود صادق هستند، میدانند که داستانهای آن [ مثل تولد مسیح از باکره ] استعاری است صفحه 342

 

هر چند بعضی از آئینها و فرقه های مذهبی بر اساس جعلیات انسانی ساخته شده است، مسیحیت اینگونه نیست . مسیحیت بر حقیقت بنا شده است . از واقیعت قوم اسرائیل گرفته، تا تأئید کشفیا ت باستانشناسی، نوشته های مربوط به تولد مسیح، خدمت او، معجزاتی که انجام داد، تعلیماتش، مرگ، دفن و قیامش همه بر حقایق قابل بررسی استوار است .

 

مسیحیت بر پایه داستانهای استعاری -قصه گونه - بنا نشده، بلکه متکی بر حقایق تاریخی است . شاخهٌ مهمی از الاهیات مسیحی به علم تحقیق و مطالعه در این جنبه از مسیحیت اختصاص دارد و به نام “مدافعات استدلالی - “Apologetics خوانده میشود . بعلاوه، خداوند در کتاب مقدس خود را معرفی میکند و میگوید به الهام اوست که کتاب مقدس نوشته شده -دوم تیموتاوس 3 :16؛ دوم پطرس 21:1 و غیره.


آیا مسیحیت بر اساس بت پرستی بنا شده؟
دن براون مینویسد :

1 - در مسیحیت هیچ اصالتی وجود ندارد . قبل از مسیح، میترا فرزند خدا و نور عالم نامیده میشد . میترا در 25 دسامبر متولد شد، پس از مرگ در مقبره ای سنگی دفن شد و روز سوم از قبر قیام کرد - صفحه 232 -

 

2 - در مسیحیت داستانهای معجزات مسیح مثل تبدیل آب به شراب، راه رفتن بر روی آب و بالاتر از همه قیام از مردگان، و همچنین بسیاری از مراسم کاتولیک ها از اساطیر مصریان، یونانیان و بت پرستان پیش از مسیحیت به عاریت گرفته شده است .


دکتر رولاند ناش - Dr.Ronald Nash- پرفسور فلسفه دانشگاه و نویسنده بیشتر از 30 کتاب در این مورد میگوید : "تشابهاتی که بین مسیحیت و بت پرستی یونان قدیم ذکر میشود جعلی و یا اغراق آمیز است . مخالفین امروز مسیحیت معمولأ مراسم بت پرستان را با مفاهیمی شرح میدهند که نشان بدهند از مسیحیت گرفته شده و باین ترتیب در سطحی برابر با آئین عیسوی قرار دارند . ” دکتر ناش مینویسد : "تقریبأ تمام منابع اطلاعاتی ما از بت پرستی که تشابهاتی را القا میکنند در تاریخ اخیر شروع میشود . ما نباید فرض کنیم که فرقه های گمراه قرون سوم یا چهارم مسلمأ ریشه هایی در ایمانِ کاذب قرن اول و یا شاید قبل از میلاد داشته اند.
http://www.summit.org/resource/essay/show_essay.php?essay_id=29
مخالفین مسیحیت تولد از باکره را سر لوحه ایراداتی میشمارند که با کمک آنها مسیحیت را به سطح پرستیدن بتها برسانند . اما آشنایی با افسانه های اساطیری و روایات بت پرستان میگوید که "خدایان مذکر آنها برای هم آغوشی با دختران انسان روی زمین آمدند و از آمیزش آنها نسلی دو رگه بوجود آمد " .
این جریانی نبود که در مورد عیسی مسیح رخ داد . هنگامی که"روح القدس بر مریم سایه انداخت " موجودی که بدنیا آمد صد در صد انسان و صد در صد خدا بود که کاملا مخالف داستانهای خدایان اساطیری یونانی است . گذشته از این باید توجه کرد که هفتصد سال قبل از تولد مسیح و صدها سال قبل ازتاریخ افسانهٌ خدایان یونانی تولد مسیح از باکره در کتاب مقدس پیشگوئی شده بود - کتاب اشعیای نبی 14:7-
در برخورد اول چنین تشابهاتی بسیار عجیب بنظر میرسد ولی با اندکی تعمق خواننده متوجه میشود که حاوی حقیقت نیستند . برای درک بهتر مطلب به شباهتهائی میپردازیم که نویسنده رمز داوینچی بین مسیحیت و فرقه ای که ایزیس - Isis را میپرستیدند، قائل شده است . بر اساس عقیده این فرقه مصری، خدا و پادشاه آنها اوزیریس Osiris دست برادرش بقتل رسید و در رود نیل دفن شد . الههٌ ایزیس - ملکه او - جنازه را از نیل بیرون کشید و آن را در اختیار برادر شوهرش گذاشت که جسد را چهارده پاره کرده و در دنیا پراکنده میکند . ایزیس یکبار دیگر پاره های جسد را جمع کرد و در رود نیل "تعمید " داد و اوزیریس از مرگ قیام کرد. در اینجا نویسنده میخواهد بین افسانه زندگی دوباره اوزیریس و رستاخیز عیسی مسیح شباهتی بیافریند .
در مورد رستاخیز خدایان بت پرستان، دکتر ناش مینویسد : کدامیک از این خدایان کاذب از مرگ قیام کرده اند؟ مسلمأ هیچکدام زیرا هیچگونه سند و نوشته ای که به قیام آتیس -Atis- اشاره کرده باشد، بدست نیامده . همینطور در مورد قیام ازیریس -Osiris- میتوان ادعا کرد افسانه های قیام ازیریس، آتیس و ادونیس تفاسیر مختلفی دارد. مثلأ پس از آنکه ایزیس تکه های بدن پاره پاره ازیریس را جمع آوری کرد، ازیریس بمقام "خداوندی دنیای زیر زمین " ارتقا پیدا کرد این افسانه بکلی با قیام مسیح از مرگ متفاوت است . در باب میترا که میگویند خدا بود، مرد و زنده شد نیز فقط افسانه و روایتی است که مبنای تاریخی ندارد .
اگر قیام مسیح از مردگان تقلیدی از عقاید بت پرستان قدیم باشد، مسیحیت ارزشی ندارد بنابراین بجاست که با هم سابقه تاریخی رستاخیزمسیح را بررسی کنیم .
اولین دلیل قانع کننده برای قیام
عیسی مسیح، قبر خالی او است. بنابر نوشت. مورخین -مثل یوسیفون - و شاگردان مسیح، همه میدانیم که بدن عیسی در قبر خصوصی یوسف رامه ای -12- ، عضو هیئت رهبران یهود - مرقس 43:15 - دفن شد و بعد بنوشته - متی 28 : 11 - 13- قبر او را خالی یافتند از رستاخیز عیسی ببعد پیروان او و نیز مخالفینش، خالی بودن قبر او را قبول داشته و دارند .
درنظر داشته باشید که در سالهای اولیه مسیحی، نقش و ارزش زنان بسیار کمتر از مردها بود و خیلی عجیب است که چند "زن " اولین افرادی باشند که قبر خالی را کشف کنند. این خود دلیل دیگری بر صحت ادعای نویسندگان اناجیل است که با برخورداری از عقاید قومی و فرهنگی زمان خود با وجود آنکه این کشف برای آنها باعث سرافکندگی "مرد "ها میشد، حقایق را همانگونه که روی داده است، نوشته اند .

عیسی مسیح پس از قیام چندین بار بشاگردان و پیروان خود ظاهر شد . پولس مینویسد -رساله اول قرنتیان :-6:15 "پس از آن، یکبار بر بیش ازپانصد تن از برادران ظاهر شد که بسیاری از ایشان هنوز زنده اند، هر چند برخی خفته اند . سپس بر یعقوب ظاهر شد و بعد بر همه رسولان، و آخر از همه بر من نیز، چون طفلی که غیر طبیعی زاده شده باشد، ظاهر گردید . "اگر قیام مسیح اتفاق نیفتاده بود برای پولس، بسیار آسانتر بود که فقط "خوابیدگان" را به شهادت بگیرد نه آنکه بنویسد تعداد زیادی از آنها هنوز زنده اند! بیاد داشته باشید که رساله اول قرنتیان فقط پانزده تا بیست سال بعد از قیام مسیح نوشته شده است .


چطور ممکن است در چند صد سال اولیه مسیحیت گروه قلیلی افراد عامی بتوانند امپراتوریهای زمان خود را زیرورو کنند ؟ با آنکه ایمانداران به عیسی مسیح در معرض اتهام، شکنجه و حتی مرگ فجیع بودند، چون به حقیقت ایمان خود واقف بودند ایستادگی کردند زیرا عاقلانه نیست که بخاطر عقیده ای عاری از حقیقت شخص جان خود را از دست بدهد .رستاخیز عیسی مسیح باعث تغییر شخصیت و دگرگونی اخلاقی اطرافیان او شد .
پطرس - کیفا - که میترسید او را از پیروان عیسی بدانند وحتی سه بار او را انکار کرد، پس از وقوف به حقیقت قیام مسیح یکی از قویترین ایمانداران نسبت به او شد تا آنجا که وقتی میخواستند او را صلیب کنند گفت من لایق نیستم که مثل خداوندم صلیب شوم، پس او را وارونه صلیب کردند.
یعقوب برادر عیسی که زمانی با او مخالف بود، پس از قیام مسیح خود را -غلام خانه زاد - مسیح نامید و سرپرست کلیسای اورشلیم شد و بخاطر ایمانش به عیسی مسیح، شهید شد . یکی از مورخین بنام اوزبیوس قیصریه -Osebius of Caesarea- شرح میدهد که چگونه او را دستگیر کردند و از بالای برج معبد بزمین انداختند و سپس سنگسار کردند -تاریخ قدیم یهود ، یوسفون .-1991
پولس که زمانی ربای شائول نامیده میشد و تنها کارش تفتیش عقاید و آزار مسیحیان بود نیز متحول شد، آنطور که خودش مینویسد: - رساله به فیلیپیان -11-7:3 "اما آنچه که مرا سود میبود آنرا بخاطر مسیح زیان دانستم . بلکه همه چیز را نیز به سبب فضیلت معرفت خداوند خود مسیح عیسی زیان میدانم که بخاطر او همه چیز را زیان کردم و فضله شمردم تا مسیح را دریابم و در وی یافت شوم نه با عدالت خود که از شریعت است بلکه با آن که بوسیله. ایمان مسیح میشود، یعنی عدالتی که از خدا برایمان است . و تا او را و قوت قیامت وی را و شراکت در رنجهای وی را بشناسم و با موت او مشابه گردم . مگر بهروجه بقیامت از مردگان برسم . "تنها یعقوب ، پولس و پطرس نبودند که زندگیشان عوض شد بلکه بیش از چند هفته از قیام مسیح نگذشته بود که زندگی حداقل هزاران یهودی با ایمان بر او عوض شد و بتدریج حقیقت زندگی، پیام، مرگ و قیام عیسی بزرگترین امپراتوری زمان را عوض کرد.
مریم مجدلیه به معرفی اناجیل
دن براون مینویسد :

1- کلیسای اولیه نیاز داشت برای ارضای جهانیان عیسای پیامبر را بمرحل. الوهیت برساند . باین منظور تمام نوشتارهائی را که زندگی حقیقی مسیح را شرح میداد از عهد جدید خارج کرد ولی متأسفانه از نظر اولیای این امر، نتوانست جملگی آنها را نابود کند و یک اثر زنده یعنی مریم مجدلیه و ازدواج او را با عیسی مسیح که نکته ای تاریخی است، جا گذاشت . - صفحه 244-

 

2- برطبق عقاید روحانیون یهودی. مرد یهودی میبایست ازدواج کند و عیسی هم که یهودی بود از این قاعده مستثنی نبود و فقط روحانیون یهودی بودند که میتوانستند فردی را از ادای این وظیفه معاف کنند .

 

3- مسیح میخواست مریم مجدلیه در رأس کلیسای او باشد و بعنوان الهه مورد پرستش قرار بگیرد . . . او از اولاد بنیامین بود. مسیح مظهر صلح و صفا بود و در ضمن پایه گزار برابری زن و مرد شمرده میشد این بود که وقتی او را گرفتند رهبری نهضتش را به همسر حامله اش مریم مجدلیه واگزار کرد - صفحه244 و 248-


4-
شاگردان مسیح از اینکه او مریم را بیشتر از آن ها دوست داشت ناراحت بودند و از او سوال میکردند چرا او را بیشتر از همه ما دوست داری؟ - صفحه 246-

5- تا امروز مریم مجدلیه بعنوان الهه، جام مقدّس، مادر مقدّس و . . . ستایش و عبادت میشود . او که در هنگام به صلیب کشیدن عیسی آبستن بود و جانشینی اش باعث کدورت خاطر پطرس شده بود - که خودش را جانشین مسیح میدانست -، برای آنکه طفلش از عیسی را از هر گزندی مصون بدارد چاره ای جز فرار از اورشلیم نداشت . مریم مجدلیه با کمک عموی مورد اعتماد عیسی بنام یوسف رامه ای -14- مخفیانه به فرانسه امروزی که در آن ایام "گل " -Gaul- نامیده میشد فرار کرد و به جامعه یهودی آنجا پناه آورد و تا آخرعمر آنجا بود و در آنجا فرزندش بدنیا آمد .بر خلاف ادعای نویسنده در هیچیک از آثار قرون اولیه اشاره ای به ازدواج عیسی نمیبینیم . حتی در آثار مورخ شهیری مثل یوسیفون که به مسیح با عناوین "مرد خوب، جادوگر، معلم اخلاق و . . . " اشاره کرده با تمام شایعات دروغی که مخصوصأ در قرن اول شایع شد؛ هیچ اشاره ای به ازدواج در زندگی مسیح نمیبینیم . از طرفی نباید فراموش کنیم که در یهودیت قدیم گروههائی بودند که ازدواج نمیکردند مثل شاخه ای از اسن ها10Essenes- -، مصری ها و یا درمانگرهای پیرو افلاطون . هم چنین گروه زیادی از انبیای بنی اسرائیل همانند ارمیا و یا بانوس -Banus- که معلم یوسیفون بود و یحیی تعمید دهنده و غیره بودند که هیچکدام ازدواج نکردند . طبق مدارک تاریخی موجود هیچ دلیلی برای تعلق مریم مجدلیه به خانواده بنیامین یا اینکه مسیح بخواهد او بعنوان الهه ای مورد پرستش قرار بگیرد وجود ندارد . از طرفی، با بودن مردانی که سه سال شاگردان مسیح بودند، منطقی تر آن بود که آنها رهبران کلیسای مسیح باشند .پای اصلی ادعاهای دن براون برای ثبوت ازدواج عیسی و مریم مجدلیه یکی از کتب مطرود بنام "انجیل " فیلیپ است که در یکی از فصلهای آن اشاره شده که عیسی همراه خود مریم را بوسید . دن براون لغت "همراه " را تفسیر کرده و مینویسد "در زبان آرامی "همراه " بمعنای همسراست " ! و ادامه میدهد : "شاگردان مسیح باو اعتراض کردند که چرا مریم را بیشتر از آنها دوست دارد "؟ که خود پاسخی بر ردّ ادعای نویسنده است زیرا اگر عیسی با مریم ازدواج کرده بود دوست داشتن و بوسیدن همسر امری عادی بود . در مقابل دلائل محکمی داریم که ثابت میکند عیسی هرگز ازدواج نکرد. از جمله این دلائل تاریخی میتوان به نوشته های پولس اشاره کنیم . پولس در کتاب اول قرنتیان باب نهم از آیه پنج ببعد از حق خودش در داشتن همسر دفاع میکند و مینویسد : "آیا اختیار نداریم که خواهر دینی را بزنی گرفته همراه خود ببریم مثل سایر رسولان و برادران خداوند و کیفا ؟ " اگر عیسی نیز ازدواج کرده بود مسلمأ پولس آن را بعنوان بهترین نمونه زندگی ذکر میکرد .


بر خلاف نوشته دن براون هیچ دلیل و مدرک تاریخی موجود نیست که یوسف رامه ای را بعنوان عموی مسیح نشان دهد . بخش از اتهامات دن براون که به زندگی خانوادگی عیسی مسیح در رابطه با مریم مجدلیه و دخترشان سارا مربوط است برای اولین بار در قرن نهم میلادی شایع شد!
نقاشی شام آخر

دن براون مینویسد :

 

1- ازدواج مسیح با مریم مجدلیه واقعه ای ثبت شده در تاریخ است . . . وتصویر نقاشی شام آخر فریاد میزند که مسیح و مریم زن و شوهر بودند - صفحه 245-244-


2-
فردی که در شام آخر کنار عیسی نشسته است، یک زن و در حقیقت مریم مجدلیه است . . . . فاصله بین عیسی و نفر سمت راست او بشکل -v- است که نشانی از زنانگی است .تاریخ شناسان آثار هنری میگویند که این نقاشی که در سال 1497 کامل شده بود در ظرف کمتر از 20 سال رو بزوال گذاشت و تا سال 1568 فقط " لکه هائی درهم و برهم " از آن باقی مانده بود. از این رو واقعأ نمیتوان روی جنسیت شخصیتی که در دست راست مسیح نشسته نظر قطعی داد . از طرفی باید در نظر داشت که داوینچی مردهای جوان را با صورتی زیبا و شاید بتوان گفت "زنانه " نقش میکرد . در آخرین شاهکارش که تصویری از یحیی تعمید دهنده است و در موزه لوور پاریس نگهداری میشود نیز صورت یحیی با زیبایی ملیحی که نمایانگر سبک نقاشی داوینچی است نشان داده شده است.
سلحشوران معبد و انجمنی سرّی صومع. صیون

دن براون مینویسد :

 

1 - کلیسا برای حفظ اسرار ازدواج عیسی و مریم متعهد شد و در این زمینه صومعه صیون اولین گروه "مذهبی _رزمی " را بنام "سلحشوران معبد " -Knights Templar- تشکیل داد .


2 -
گروه "سلحشوران معبد " توسط پاپ کلمنت پنجم زیر فشار قرار گرفتند و از هم پاشیدند . علت آن بود که تمپلرها که از اسرار ازدواج عیسی و مریم مطلع بودند و معنای حقیقی "جام مقدّس " را میدانستند از پاپ اخاذی میکردند . باین جهت پاپ همه آنها را دستگیر و بجرم مرتد بودن زنده زنده سوزاند .
3 -
با انهدام تمپلرها نگهبانی از اسرار مقدّس به صومعه صیون محول شد .

4 - بر طبق اسناد کتابخانه ملی پاریس در سال 1099 انجمنی سرّی بنام "صومعه صیون " -Priory Of Sion- برای حفظ و نگهداری اسرار مهمی تشکیل شد . این سرّ مهم ازدواج عیسی میسح با مریم مجدلیه و تولد فرزند آنها "سارا " بود که اعقاب او خاندانهای سلطنتی اروپا یعنی سلسله پادشاهی مرووینیانِ- 6- فرانسه را تشکیل دادند . - صفحه 255-

 

5 - مرووینیان ها موسس پاریس -7 - هستند . - صفحه 257-


در مورد جمعیت "سلحشوران معبد " -Knights Templar- میدانیم که تشکیل آن نه در زمان مسیح در قرن اول - بگفته دن براون - بلکه بیشتر از هزار سال بعد در سال 1118 صورت پذیرفت و تا 1291 ادامه داشت . نه تنها در مورد زمان تشکیل این گروه، بلکه در مورد از هم پاشی آنان نیز دن براون برای نیل بمقصود خود تاریخ را نادیده میگیرد . حقیقت آن است که فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه به طمع دستیابی به ثروت تمپلرها، پاپ را مجبور کرد تا حکم به مرتد بودن آنها بدهد . سپس دستور داد تا آنها را دستگیرکنند و هم آنها از جمله رهبرشان ژاک دومولی Grand- -11 - -Master Jacques de Molay را در سال 1314 بصورت مشعلی زنده بسوزانند .در عین حال باید به نکته دیگری توجه شود و آن اینکه جمعیت صومعه صیون نه در سال 1099 بلکه در سال 1956 در فرانسه به ثبت رسید و در سال 1996 جعلی بودن مدارک آن طی کتبی در فرانسه و برنامه ای مستند از BBC ثابت شد . این مدارک جعلی را شخصی بنام پییر پلانتارد 8 در آرشیو کتابخانۀ ملی جاسازی نموده بود . در عین حال سلسلۀ پادشاهی مرووینیان، نه در زمان مریم بلکه هفتصد سال بعد از ایجاد پاریس به آن شهر دسترسی یافتند .

http://priory-of-sion.com/psp/convchron.html


مریم مجدلیه و مسیح در انجیل

انجیل حقیقت رابطه مریم مجدلیه و مسیح را چگونه بیان میکند؟ اولین کتاب انجیل که از مریم مجدلیه نام برده، انجیل لوقا است که مینویسد : "و زنان چند که از ارواح پلید و مرض ها شفا یافته بودند یعنی مریم معروف به مجدلیه که از او هفت دیو بیرون رفته بودند و یونا زوجه خوزا ناظر هیرودیس و سوسن و بسیاری از زنان دیگر که از اموال خود او را خدمت میکردند . "- لوقا 8 : 2 – 3 - اناجیل دیگر فقط در پای صلیب و روز رستاخیز عیسی مسیح از مریم مجدلیه نام برده اند . لوقا هم که از او یاد کرده مینویسد که مریم همراه گروهی از زنان دیگر در خدمت عیسی بود بنابراین موقعیتی خاص نداشت که از او باعناوینی غیر از آنچه که بود، یاد شود .


بر اساس اناجیل عیسی مسیح فرمانبردار مطلق و مطیع خدای پدر بود - انجیل یوحنا 8 : 29 - او تمام ده فرمان را وفادارانه اجرا میکرد - متی 5 : 17- و دیگران را به اطاعت از آنها تشویق میکرد - متی 19: 17 - 22 هنگامی که عیسی بر صلیب آویخته بود ارادت و وفاداری خود را به حکم پنجم که میگوید : پدر و مادر خود را احترام کن - خروج 20 : 12-، نشان داد . یوحنای رسول به تفصیل مینویسد :"و پای صلیب عیسی مادر او -مریم -، و خواهرِ مادرش مریم زنِ کلوپا و مریم مجدلیه ایستاده بودند. چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست میداشت ایستاده دید به مادر خود گفت : « ای زن اینک پسر تو .» و به آن شاگرد گفت : « اینک مادر تو » و در همان ساعت آن شاگرد او را بخانه برد . " - یوحنا 19 : 25 – 27 - در دقایق آخر زندگی زمینی خویش، عیسی بفکر مادر بیوه اش و سرپرستی او بود . باین جهت یوحنا را مأمور اجرای این امرکرد . این توجه دلیل عمق علاقه و احترام عیسی نسبت به مادرش بود . او با آنکه بشدت در رنج و عذاب بود، مسئولیت خود را نسبت بمادرش ادا کرد . توجه کنید مادر مسیح به اتفاق همسر کلوپا و مریم مجدلیه در پای صلیب بودند -آیه 25.- اگر عیسی مسیح با مریم مجدلیه ازدواج کرده بود آیا با دیدن او یگانگی و پیوندی را که شوهر را به عشق و نگاهداری از همسرش فرمان میدهد، فراموش کرده بود؟ آیا او فراموش کرده بود که در کتاب پیدایش 24:2 مینویسد :" . . . مرد پدر و مادر خود را ترک کرده با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود .

"همین یک آیۀ کتاب مقدّس کافی است نشان بدهد که حلقه ازدواج محکمتر از بستگی فامیلی است. بنابراین شوهر شایسته شخصی است که همسرش را مخصوصأ اگر آبستن باشد در مرحله ای پائین تر از مادرش قرار نمیدهد . عیسی مسیح بر بالای صلیب حتی نامی از مریم مجدلیه نبرد !

 

براون کلاً حقایق مسلم کتاب مقدس را نادیده میگیرد . قبل از شروع خدمات عیسی مسیح در سی سالگی در هیچ نوشته و مدرکی ازدواج او ذکر نشده، در طول سه سال خدماتش هرگز اشاره ای به ازدواج او نشده، در شرح مصلوب شدن او نکته ای دربارۀ ازدواج او نیامده و در تعریف در قبر سنگی نهادن جسد او، حنوط - تدهین بدن با داروهای معطر - و سرانجام قیامش نیز صحبتی از ازدواج او نیست .


جام مقدّس
دن براون مینویسد :
1 -
میتوان بجای دید معمول به "جام مقدس " -Holy Grail- -پیاله ای که مسیح در شام آخر از آن نوشید -، مریم را بعنوان "ظرف محتوی حیات -یعنی اولاد عیسی - در نظر گرفت .

2 - جستجوی جام مقدّس در واقع تلاشی است برای یافتن و زانو زدن در برابر استخوانهای مریم که قرنهاست توسط این جامعهٌ سرّی حفظ شده است . . .از همین رو مریم بعنوان "زن مقدّس " یا "جام مقدّس "-Holy grail- معروف شد .

 

در سالهای 1960 و 1970 مردی فرانسوی بنام پییر پلانتارد -Pierre Plantard- مدارکی منتشر کرد که بر اساس آنها "ثابت " میشد گروه سرّی وجود دارد که تنها هدفش حفظ اسرار "جام مقدّس " است . بر طبق این مدارک همبستگی خونی بین عیسی مسیح و مریم مجدلیه با پادشاهان فرانسه و نهایتأ با خود پییر پلانتارد توضیح داده شده بود . این ادعای عجیب در سال 1982 عمومیت یافت تا آنکه در 1993 کتاب "خون مقدّس، جام مقدّس "Holy Blood,Holy Grail- -بی پایه بودن آن را ثابت کرد و خود پییر پلانتارد هم با ادای سوگند اظهار داشت تمام ادعاهای او بی اساس بوده است .

 

از همین کتاب "خون مقدّس، جام مقدّس " است که دن براون بر این حدس اطمینان یافته که مریم مجدلیه از طایفه بنیامین است . ادعائی دیگر که هیچ دلیل تاریخی برای قبول آن وجود ندارد . دن براون ادعا میکند که طومارهای کومران"جام مقدّس " حقیقی را نشان میدهند در صورتیکه هیچ ذکری از جام مقدّس در طومارهای کومران یافت نمیشود . در هیچ انجیلی صحبت از جام مقدّس در میان نیست . اولین مطلبی که از جام مقدّس یاد میکند داستانی است که در سال 1100 میلادی یعنی بیشتر از هزار سال بعد از مسیح توسط کریستین دوتروی Christian deTroyes نوشته شده و در آن ذکر شده که جام مقدّس جامی است که مسیح در شام آخر از آن شراب نوشیده است . افسانه های بعدی جام مقدّس را ظرفی میداند که حاوی خون مسیح بود . آنچه مسلم است آنست که اگر این ظرف وجود داشت و اینچنین اهمیت داشت در عهد جدید از آن یاد میشد . پس این ادعا نیز پوچ و نادرست است .


وحدت خدا و پاکی مراسم معبد
دن براون مینویسد :

1 - در روزگاران اولیه مراسمی جنسی در معبد یهودیان انجام میشد . - صفحه 309-

 

2 - مریم مجدلیه عضو گروهی بود که خدایان مؤنث را عبادت میکردند .

 

3 - لفظ چهار حرفی مقدّس -Y H W H- که یهودیان احترام خاصی برای آن قائلند و آن را نام خداوند میدانند در حقیقت از لغت یهوه Jehovah- - گرفته شده که خود ترکیبی دو جنسه حاصل ادغام "یا "ی مذکّر -masculine Jah- و "حوا ". مؤنث -زن آدم - است . - صفحه 309-

 

4 - یهودیان قدیم عقیده داشتند که قدّس الاقدّاس معبد سلیمان جایگاه نزول خدا و همینطور شریک برابر مؤنث او بنام شکینا -Shekinah- بود .

 

هیچ مدرکی که بنحوی دال بر انجام مراسمی جنسی در معبد یهودیان باشد در دست نیست . درست است که این کتاب رمانی بیش نیست ولی با این وجود هنوز ابراز و مطرح کردن آن کاملاً دور از عقل و مثل بسیاری قسمتهای دیگر کتاب بنحوی توهین آمیز است . بخصوص وقتیکه درهمه احکام و مراسم یهود نگاه میبینیم که چه تآکید مهمی بر پاکی و قدوسیت خدا و معبد دارد . از طرفی هیچ مدرکی که نشان دهد مریم مجدلیه عضو گروهی بود که خدایان مؤنث را عبادت میکردند وجود ندارد .

 

بزرگترین افتخار قوم یهود یکتاپرستی است و همین قوم است که یکتاپرستی را بدنیا هدیه داده، و شکینا در زبان عبری بمعنای جلال و عظمت خداوند آمده است . با دو دلیل روشن به آسانی انحراف نویسنده در اینموارد مشخص میشود . -1- کتاب مقدّس بدون وقفه بریکتا بودن خداوند تأکید دارد و -2- شکینا اشاره به جلال خداوند دارد و نه مونثِ برابر او .

 

1 - کتاب مقدّس تأکید میکند که خدا یکی است . از شروع کتاب پیدایش تا انتهای مکاشفه یوحنا پیام یکی است و آن یکتا بودن خداوند است که در تمام سطور و صفحات آن منعکس است . یکی از اولین دعاهای آئین یهود -شمه -SHEMA میگوید : "بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما یهوه واحد است " -تثنیه .-6:4 در سرود موسی هنگام خروج از مصر کلمات خداوند را میشنویم که میفرماید : "الان ببینید که من خود او هستم و با من خدای دیگری نیست . من میمیرانم و زنده میکنم . مجروح میکنم و شفا میدهم . از دست من رهاننده ای نیست " - تثنیه 39:32-

 

یگانگی خدا در عهد جدید نیز به تأکید یاد شده است . پولس رسول در اول قرنتیان -4:8- مینویسد : "به جز یک خدا، خدائی دیگر نیست " .همچنین یعقوب 19:2- -، .یوحنا -44:5- و 3:17- -، رومیان 3 : 29 - 30- و 26:16- -، غلاطیان 20:3- -، افسسیان 6:4- -، اول تیموتاوس -17:1- و -5:2- و آیات دیگر انجیل به یکتایی خدا اشاره میکنند .


2 -
شکینا : همانطور که قبلأ گفتیم بمعنای جلال خداوند است و در -خروج 22:25 -، لاویان 2:16- -، دوم سموئیل 2:6- -، دوم پادشاهان 19 : 14 - 15-، مزامیر 1:80-، اشعیا 16:37-، حزقیال 3:9- و 18:10 -، عبرانیان 5:9 - به آن اشاره شده است . انجیل تفسیری عهد جدید مینویسد :"لفظ جلال بمعنای حضور خداوند است " . موسی جلال خداوند را دید -خروج 40 : 34 – 38 - با این شرح اظهار عقیده دن براون که شکینا را شریک مونث خداوند معرفی میکند بی پایه و نادرست است .

لفظ Y H W H قدیمی ترین نام خداوند است -مشتق ازکلمه عبری -Hayah و از ادغام کلمات مذکر و مونث درست نشده است . ریشه این چهار حرف در زبان عبرانی از نام خداوند در فعل "بودن " است . حتی خدا در عهد قدیم خود را "هستم آنکه هستم " معرفی میکند . ولی چون این لفظ بسیار مقدّس و والا است در قرن شانزدهم میلادی برای آنکه فرمان سوم شکسته نشود آن را با لغت خداوند -ادونای - در هم آمیخته و لفظ "یهوه " را متداول کردند . پس کلمه یهوه از Yمیاید H W H و نه بر عکس .


سندیت .... مقدس
دن براون مینویسد :

1 - کتاب مقدّس چندین بار ترجمه و دستکاری شده و هیچ تاریخ مسلمی از نسخ. اصلی و قطعی آن در دست نیست - صفحه 231-

 

2 - که هزاران کتاب در باره زندگی او نوشته شده و بیش از هشتاد انجیل از او یاد کرده - صفحه 231- ولی فقط چهار انجیل در سال 325 از سوی امپراتورکنستانتین پذیرفته شده و رایج است .

 

3 - کتب مقدّسه مسیحی ویهودی را خدا ننوشته و نویسندگانی در طول قرون گذشته نوشته و ترجمه کرده اند -صفحه 231 - و مسلمأ در این دوران طولانی بخش هائی از آن مورد تجدید نظر، محو و یا افزایش قرار گرفته و مسخ شده است . کتاب مقدس محصول انسان است . . . نه خدا .


4 -
عهد جدید شهاداتی نادرست است - صفحه 345 - و بر اساس جعلیات استوار است - صفحه 341 -
کتاب مقدس محصول فکر و دستکاری انسان نبوده، بلکه ترجمه ای است از متون اصلی که با الهام از خداوند نوشته شده و از قبل از شورای نیقیه تثبیت و بدون هیچ تغییری بما رسیده است . چند دلیل داریم که نظر نادرست دن براون را در مورد سندیت کتاب مقدس تشریح میکند .
اولأ در سال 313 میلادی که کنستانتین مسیحیت را بعنوان آئین رسمی امپراتوری روم برگزید، نه فقط سالها تا برگزاری شورای نیقیه فاصله بود، بلکه حدود دویست سال از کامل شدن نوشتارهای مقدّس میگذشت . در واقع طبق نظر محققین مسیحی تمامی کتابهای عهد جدید بین سالهای 40 تا 90 میلادی نوشته شده اند.
http://www.friktech.com/rel/canon/NT1.htm

امروز قسمتهایی از نوشته های انجیل یوحنا پیدا شده که آنرا متعلق به سالهای بین 90 تا 120 میدانند . در سال 130 میلادی چهار انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا و سیزده رساله پولس توسط بسیاری از کلیساها بعنوان متون مقدسه مسیحی قبول شدند . ایرنائوس در 110 میلادی در پاپیاس -Papias- به چهار انجیل اشاره میکند . اولین مورخ انجیلی بنام اوسبیوس -Eusebius- شرح میدهد .. چگونه اناجیل برگزیده شدند و مسیحیان اولیه در اورشلیم، انطاکیه، اسکندریه و روم آنها را پذیرفتند .


ثانیأ مراجع تاریخی دن براون یا قابل مقایسه با کتاب مقدس نیستند و یا سندیت کتاب مقدس را تأئید میکنند . نویسنده "رمز داوینچی " از دو کتاب بعنوان اسناد معتبر یاد میکند که هر دو در حدود یکصد سال گذشته در مصر بدست آمده اند .یکی از این کتب به اصطلاح "انجیل " فیلیپ است که در نگ حمادی -Nag Hammadi-10 واقع در مصر در سال 1945 پیدا شد . در نگ حمادی کلا 52 عنوان مختلف فلسفی و مذهبی از درون ظروف سفالین بدست آمد که طبق بررسی محققین در حدود قرن چهارم میلادی نوشته شده اند . شش نوشته از این مجموعه "انجیل " نامیده شدند ولی نباید فراموش کرد که لفظ انجیل بصورت اسم خاص کتب مقدّسه در آمده و آنچه که در این نوشته ها دیده میشود هیچگونه رابطه ای با اناجیل چهارگانه ندارد . در عین حال در نوشته های نگ حمادی آثاری متاثر از فرهنگ مصر، اخلاقیات، مطالبی در کشف اسرار و نوشته های کتاب مقدس یهود و جالب تر از آن بازنویسی از کتاب جمهور افلاطون بدست آمده است
-http://www.nag-hammadi.com

کتاب دومی که دن براون به آن استناد میکند یعنی "انجیل " مریم نیز در اواخر قرن نوزدهم در مصر یافت شده و عقاید منحصر بفرد دیگری بخصوص در مورد رابطه مریم مجدلیه و مسیح مطرح میکند و بخصوص تأکید میکند که "شاگردان مسیح از رابطه بسیار نزدیک عیسی مسیح و مریم مجدلیه منزجر بوده و به آن دو حسادت میکردند " . در این کتاب بیشتر از هر چیز در مورد جایگاه روح بعد از مرگ بحث شده و این نظریه ای است که در حدود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم میلادی حکمای یونان بر سر آن بحث میکردند .


دن براون مجموعه نگ حمادی را همطراز طومارهای کومران -بحرالمیت - میداند ولی در واقع مجموعه نگ حمادی و طومارهای کومران کاملا از هر نظر با یکدیگر تفاوت دارند . طومارهای کومران نه در سال 1950بگفته دن براون - صفحه 234- بلکه در سال 1947 پیدا شدند و هیچگونه نمونه ای از اناجیل و یا اشاره ای به عیسی در آنها نبود . بلکه تطبیق آنها با کتب عهد قدیم درستی و حقانیت این کتب را ثابت میکند و دلیلی ندارد که واتیکان -بگفتهٌ دن براون - مانع از انتشار آنها شود . طومارهای کومران اصلأ مدارکی مسیحی نبوده بلکه متعلق به فرقه خاصی از یهودیان بنام "اسن " ها 12 -Essenes- میباشند که قبل از مسیح نوشته شده اند ! برعکس همه مدارک نگ حمادی بعد از سال 150 میلادی نوشته شده اند یعنی حداقل 50 سال بعد ازکامل شدن همه نوشته های عهد جدید !
در برابر ادعای دن براون که فکر میکند طومارهای کومران از نظرات او پشتیبانی میکند، در آنها نکته بسیار مهمی در تأئید سندیت کتاب مقدس دیده میشود . در طومارهای کومران نسخه ای از کتاب اشعیای نبی بدست آمد که در سال 150 قبل از میلاد نسخه برداری شده بود . این نسخه بیشتر از هزار سال از نسخه ای که تا آن زمان در دست بود و در سال 980 میلادی تهیه شده بود، قدیمی تر است . نکته مهم آنجاست که در مقایسه ایندو دست نوشته هیچ مغایرتی وجود ندارد . کتاب اشعیا که در غار کومران پیدا شد، دقت فوق العاده کتاب مقدس را نشان میدهد . دکتر گلیسون آرچر -Gleson Archer- که هر دو نسخه 980 میلادی و 150 قبل از میلاد را از نزدیک دیده و بررسی کرده است، مینوسید : با اینکه بین تاریخ رونویسی این دو سند بیشتر از یکهزار سال فاصله است، یگانگی لغاتی که بکار رفته در 95 درصد متن اعجاب انگیز است، و 5 درصد بقیه نیز اختلافات در سیلاب کلمات یا ترادف لغوی است !

در مورد این ادعا که عهد جدید طی نسخه برداریها تحریف شده باید بگوئیم : در پنج قرن اول مسیحیت هزاران کپی از اناجیل مقدس در سطح وسیعی از دنیای آنروز پراکنده شده بود . برای آنکه تحریف یا تغییری درآنها داده شود میبایست تمام آن کتب -اگر صاحبان آنها میخواستند - در دسترس تحریف کنندگان قرار بگیرد تا متن اناجیل در تمام آنها عوض شود - که غیر ممکن بود - . در چند قرن اول مسیحی کتاب مقدّس به چند زبان ترجمه شد . آیا میتوان باور کرد که تمام آن ترجمه ها در گستره دنیای آنروز بطور یکنواخت مورد دستبرد و تحریف قرار گرفته اند؟


درکنار دلایل محکم شواهد نوشتاری بر صحت اناجیل، باستانشناسی دلائل تازه ای در برابر محققین قرار میدهد . برای مثال :

سالیان سال بود که کتاب دانیال نبی مورد ایراد مورخین بود زیرا در تاریخ ایام دانیال از پادشاهی بنام بل شازار -Belshazzar- اثری نبود تا آنکه باستان شناسان دریافتند که نبونیدوس -Nebanidus- پادشاه وقت هنگامی که بقصد جنگ از بابل خارج میشد، یکی از سرداران خودش را بپادشاهی گماشت و نام این سردار بل شازار بود !

 

برای سالیان متمادی شکاکان و آنها که شاید بدرستی از نحوه صلیب کردن مجرمین مطلع نبودند میگفتند که دستهای عیسی به چوبه افقی صلیب با طناب بسته شده بود و هرگز میخ یا میخی بدستهای او کوبیده نشده بود . همچنین عده ای مرگ و اینکه او طبق رسوم یهود دفن شده بود و در روز سوم از مردگان قیام کرده بود را قبول نمیکردند . ایراد دیگری که میگرفتند به محاکمه عیسی، شکنجه و شلاق زدن او و حتی وجود پنطیوس پیلاطس حاکم رومی بود که دستور داد مسیح را مصلوب کنند . وجود کاهن اعظم قیافا -Ciaphas- هم یکی از اشکالاتی بود که بر مستند بودن شرح وقایع اناجیل میگرفتند . همه این اشکالات سالهاست که با مدارک مختلف و تاریخی حل و بر طرف شده اند . بعنوان مثال بدلایل موثقی که اخیرأ باستان شناسان دربارهٌ مصلوب کردن عیسی پی بردند اشاره میکنیم . اخیرأ کشف فوق العاده ای بوسیله کاشف آن جفری شلر -Jeffrey Sheler- دریو . اس . نیوز -U.S.News- چاپ شد . مدرکی که بدست آمد باقیمانده مردی بود که در سالهای اولیه قرن اول مصلوب شده بود . جفری شلر در سال 1990 موفق به کشف قبرستانی در دو مایلی جنوب معبد اورشلیم شد . در این قبرستان صندوق های کوچکی از سنگ مرمر نگاهداری میشد که حاوی استخوان های افراد درگذشته بود . یکی از این صندوقچه ها حاوی استخوان های مردی حدود 60 ساله بود که روی آن نام صاحبش یوسف برقیافا نوشته شده بود . کارشناسان عقیده دارند این استخوان ها باقیمانده قیافای معروف است که دستور بازداشت و محاکمه عیسی را داد و او را به پیلاطس تسلیم کرد تا مصلوب شود .


در مورد وجود پیلاطس خاک برداریهائی که در خرابه های قیصریه دریهودا انجام شده لوحۀ سنگی را نمایان کرد که نشان میداد هنگام مصلوب کردن عیسی مسیح در اورشلیم، حاکم رومی پیلاطس نام داشته و پلاک طلائی کوچکی یافت شد که با حروف لاتین روی آن نوشته شده بود : "پونتیوس پیلاطس والی یهودیه این معبد را به افتخار تیبریوس به مردم قیصریه هدیه میکند " . شلر در ادامه مینویسد : باستان شناسان باقیمانده. جسد مردی را یافتند که در گیوات هامیتواه -Giva’at ha-mitvah- نزدیک نابلس دفن شده بود. بررسی دقیق اسکلت یافت شده نشان داد.

شرایط مصلوب کردن دقیقأ همان بود که در اناجیل شرح داده شده . صاحب اسکلت 28 تا 30 سال سن و پنج فوت قدّ داشته . از دستهای او دو میخ قطور عبور داده شده بود . دو پای او رویهم قرار گرفته و با میخ دیگری به چوب. عمودی صلیب ثابت شده بود و استخوان ساق پای او را شکسته بودند ! درست همانگونه که در انجیل شرح داده شده است .-1999 Sheler;Is the Bible True?Harper-

 

امروز بیشتر از پنجهزار نسخه یونانی و حدود بیست هزار ترجمه بزبان های لاتین، قبطی و سوری موجود است و تطبیق آنها با یکدیگر نشان میدهد که تفاوتی با اناجیل امروز ندارند . قدیمی ترین نسخه ای که در دست است در سالهای اول قرن دوم میلادی است و بفاصلۀ چهل تا پنجاه سال از نوشتن اناجیل نسخه برداری شده اند . نسخه قدیمی دیگری در موزهٌ واتیکان موجود است -Codex Vaticanus- .. در سال 350 میلادی تهیه شده . بر اساس گفتهٌ کریگ بلومبرگ -Craig Blomberg- کارشناس کتب مقدّسه -که حتی دیرباوران نیز آنرا قبول دارند -، در آن سالهای نوشته شدن اناجیل -بین هفت تا پنجاه سال بعد از مرگ و قیام مسیح -، گروهی از شاهدان عینی زندگی عیسی هنوز زنده بودند و میتوانستند اگر اشتباهی در متون نوشته مسیحیان بیابند آنرا بزرگ کرده و از اعتبار اناجیل بکاهند . مقایسه انجیل و متون دیگر تاریخی از لحاظ تعداد نسخه های بدست آمده، و فاصله نسبتأ کوتاه زمانی بین اتفاقات زندگی مسیح و زمان نوشته شدن آنها دلیل بسیار محکم دیگری در سندیت کتاب مقذس مسیحیان است .


http://www.nousazan.org/apologetics.html

گذشته از شاگردان عیسی، مورخین دنیای قدیم همانند یوسیفون -Josephus- که قبل از سال 100 میلادی میزیست و یا تاکیتوس رومی- 13- 120--Tacitus- میلادی -، سوتونیوس 110--Suetonius-14- میلادی - و حاکم رومی پلینی 110-pliny- میلادی - که نوشته های آنان موجود است، بسیاری از حوادثی را که در اناجیل شرح داده شده تائید میکنند . همچنین نوشته های پدران اولیۀ کلیسای مسیح از جمله : ایرنائیوس Irenaeus- -، ترتولیان Tertullian- -، ژولیوس افریکانوس -Julius Africanus-15 و کلمنت رومی -Clement of Rome- همه به قبل از 250 میلادی برمیگردد و حقیقت تاریخی اناجیل را تائید میکنند .

 

از طرف دیگر در خود کتاب مقدس که اساس ایمان مسیحیان بوده و هست، بارها خدا کسانی را که در متن بهر نحوی دست ببرند بشدت تهدید به مجازات میکند . برای نمونه در کتاب مکاشفه 22 : 18 - 19- ذکر شده که میگوید : "زیرا هر کس را که کلام نبوت این کتاب را بشنود شهادت میدهم که اگر کسی بر آنها بیفزاید خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر وی خواهد افزود و هر گاه کسی از کلام این نبوت چیزی کم کند خدا نصیب او را از درخت حیات و از شهر مقدّس و از چیزهائیکه در این کتاب نوشته است منقطع خواهد کرد " . کتاب تثنیه -4:2- نیز میگوید : "بر کلامی که من بشما امر میفرمایم چیزی میفزائید و چیزی از آن کم منمائید تا اوامر یهوه خدای خود را که بشما امر میفرمایم نگاه دارید " . در جای دیگر همین کتاب -تثنیه -12:32 مینویسد : "هر آنچه من بشما امر میفرمایم متوجه شوید تا آنرا بعمل آورید چیزی بر آن میفزائید و چیزی از آن کم نکنید " . در کتاب امثال سلیمان نبی 30 : 5 – 6- میگوید : "تمامی کلمات خدا مصفی است، او بجهت متوکلان خود سپر است . بسخنان او چیزی میفزا مبادا تو را توبیخ نماید و تکذیب شوی " .


با وجود چنین آیات و فرامینی چگونه میتوان تصور کرد که ایمانداران یهودی و مسیحی با تحریف نوشتارهای مقدّس توبیخ خداوند را بجان بخرند یا فرزندان خود و نسل های آینده را بگمراهی رهنمون شوند؟ یا چطور ممکن است در کنار تحریف متون مقدّس، خودِ رهبران و اسقفان بزرگ مسیحی برای چند صد سال تا پای جان در برابر آزار و شکنجه و مرگ، هنوز بر ایمان خود بر متونی که میدانند تحریف شده ایستادگی کنند ؟
جالبست که علاوه بر همه این مدارک تاریخی، نویسندگان اناجیل تأکید میکنند که خود شاهد عینی وقایعی بودند که در نوشته های خود ذکر کرده و بر صحت آنها پا فشاری میکنند . از جمله لوقا -که پزشک بود - مینویسد : "از آنجا که بسیاری دست به تألیف حکایت اموری زده اند که نزد ما به انجام رسیده است، درست همانگونه که آنان که از آغاز شاهدان عینی و خادمان کلام بودند بما سپردند، من نیز که همه چیز را بدقت بررسی کرده ام، مصلحت چنان دیدم که آنها را بشکلی منظم برای شما، عالیجناب تئوفیلوس بنگارم، تا از درستی آنچه آموخته اید، یقین پیدا کنید . " - لوقا 4-1:1 -
یوحنا شاگرد محبوب عیسی مینویسد : "آنچه از ابتدا بود و آنچه شنیده ایم و بچشم خود دیده، آنچه بر آن نگریستیم و دستهای ما لمس کرد در باره کلمه حیات . و حیات ظاهر شد و آنرا دیده ایم و شهادت میدهیم و بشما خبر میدهیم از حیات جاودانی که نزد پدر بود و بر ما ظاهر شد " - رساله اول یوحنا 1 : 1 - 2 -

پطرس شاگرد دیگر عیسی مینویسد : "زیرا که در پی افسانه ای جعلی نرفتیم چون از قوت و آمدن خداوند ما عیسی مسیح شما را اعلام دادیم بلکه کبریائی او را دیده بودیم " - رساله دوم پطرس 16:1-

 

پس میبینیم .. افترای تحریف به متون و سندیت کتاب مقدس زدن گرچه در نوشته به آسانی ممکن است ولی در برابر منطق استدلالی و مدارک معتبر تاریخی جایی ندارند . با آنکه امروز اولین نسخه کتاب مقدّس در دست نیست هنوز رونوشت ها و مدارک محکمی در دست داریم که خلاف ادعای براون را ثابت میکند . با نظری سریع بر این یادداشتهای کوتاه و ذکر چند نمونه از اشتباهات دن براون بدون آنکه استعداد نویسندگی او را نفی کنیم تنها میتوانیم کتاب رمز داوینچی را داستانی سرگرم کننده کفر آمیز و افسانه ای پوچ بدانیم که برای نیل بهدف خود حقایق تاریخی را ببازی گرفته و تحریف کرده است .


پانوشتها

1 - اولین شورای نیقیه بدستورکنستانتین امپراتور مسیحی روم در سال 325میلادی برای جلوگیری از رشد و شیوع فرقه مرتد و تازه تأسیس آریوس

 

تشکیل شد . حاصل کار این شورا در "اعتقادنامه نیقیه " ثبت شده که مورد قبول اکثریت قریب به اتفاق مسیحیان دنیاست .


http://www.farsinet.com/icc/nicean.html
2 -
آریوس -Arius- فرزند آمونیوس -Amonius- اهل لیبی در شمال آفریقا بود و بین سالهای 256 تا 336 زندگی میکرد . عقاید شخصی آریوس دررد الوهیت مسیح در همان ابتدا از طرف رهبران کلیسا کفر آمیز و ضد مسیحیت شناخته و رد شد .
3 -
ایرنائوس -Irenaeus- اسقف کلیسا در قرن دوم میلادی .
4 -
سپتویجنت -Septuagint- نام ترجمه ای است که بین سیصد تا یکصد سال قبل از میلاد مسیح از تورات بعمل آمد . این ترجمه غیر از کتبی که امروز در عهد عتیق موجود است، شامل کتاب مکابی نیز بود .
5 -
یوسیفون. --Josephus- نام اصلی او .... بن متتیا است .. رومیها به Josephus تغییر دادند.
6 -
مرووینیان -Merovingian-یکی از دودمان های پادشاهی فرانکی بودند که بین قرن پنجم تا هشتم میلادی در منطقه ای با مرزهای متغیر در بخش هائی از فرانسه و آلمان امروزی فرمانروائی میکردند . پادشاه معروف این سلسله کلویس -Clovis- بود که در سال 496 به آئین کاتولیک درآمد و تعمید گرفت .
7 -
ایجاد پاریس - 250 سال قبل از میلاد گروهی دریانورد برای کنترل تجارت در اطراف رود “سن ” قریه ای را پایه گزاری کردند که بعدها تبدیل به پاریس شد . در سال 52 قبل از میلاد نام این فرقه لوته تیا -Lutetia- بود که بارها مورد تهاجم اقوام مجاور قرار گرفت و بین آلمان، فرانسه و ایتالیا دست بدست شد . نام لوته تیا را رومیها به پاریس تغییر دادند و در قرن ششم پادشاه وقت بنام فرانک کلویس اولین کاتدرال را در آن شهر ساخت و شهر را به پایتختی برگزید .

8 - پییر پلانتارد .1920-2000 -Pierre Athanase Marie Plantard- او فرد ماجراجوئی بود که در سال 1937 جمعیتی را با هدف تصفیه و تجدید عظمت فرانسه ایجاد کرد که بشدت ضدیهودی و ضد ماسونی بود . پلانتارد در 16 دسامبر سال 1940 طی نامه ای به مارشال پتن عقیدهٌ خود را در بار. آنچه که همکاری وحشتناک یهودیان و فراماسون ها مینامید، ابراز داشت و در ضمن، داوطلبی یکصد عضو جمعیت خود را در رویاروئی با یهودیان و فراماسون ها اعلام کرد . پیرپلانتارد در 1956 با همکاری آندره بونوم -Bonhomme- صومعهٌ صیون -Priory Of Sion- را تأسیس کرد و در سال 1960 بدون هیچگونه سابقه خود را وارث داگوبرت دوم -Dagobert II- پادشاه فرانسه معرفی و مدعی تاج و تخت فرانسه شد . چندی نگذشت که تمام ادعاهای خودرا پس گرفت. برای اطلاع بیشتر از زندگی پرماجرای او به کتاب "صومعه صیون " بقلم -Paul Smith- و آرشیو پلانتارد مراجعه کنید.


9 -
نگ حمادی -Nag Hamadi- شهری قدیمی در مرکز مصر . در سال 1945 با کشف نوشته های باستانی در صومعه ای دورافتاده نام این شهر بر سر زبانها افتاد . تمام این نوشته ها بزبان قبطی و ترجمه از یونانی بود و معروفترین آنها انجیل توما بود .
10 -
اسن ها -Essense- فرقه ای یهودی بودند که از دو قرن قبل از میلاد تا قرن اول شکوفا شدند . اغلب باستان شناسان عقیده دارند که طومارهای بحرالمیت یادگاری از اسن ها است . پس از حمل. لژیون رومی به اورشلیم 68- تا 71 میلادی - اسن ها نیز پراکنده شدند .
11 -
ژاک دومولی Jacque de Molay- -.. بین سالهای 1244 و 1314 میلادی میزیست . او از نجبای فرانسه و بیست و سومین استاد اعظم تمپلرها بود که در مارچ 1314 بفرمان فیلیپ لوبل زنده سوزانده شد .
12 - -Joseph Of Arametea
یوسف رامه ای عضو هیئت رهبران یهودی بود که در خفا پیرو عیسی بود و پس از صلیب عیسی او را از پیلاطس گرفت و در قبری که برای خودش تهیه کرده بود، گذاشت .
13 -
تاکیتوس رومی -Publius or Gaius Cornellius Tacitus- بین سالهای 55 تا 117 میزیست . متفکر، حقوقدان سناتور و بزرگترین مورخ رومی در زمان خود بود . پلینی مینویسد او فرزند حکمران رومی بلژیک و آلمان و یکی از برجسته ترین سیاستمداران رومی بود .
14 -
سوتونیوس -Soetonius- بین 70 تا 130 میزیست . او در الجزیره متولد شد و تا آخر عمر مجرد ماند . او نویسند. تاریخ 12 سزار است. آنرا بدوست خود گالیوس کلادیوس اهدا کرد این کتاب شامل تاریخ رُم و کشورهای تابعه آن در سالهای قدرت دوازده سزار است .
15 -
ژولیوس آفریکانوس -Julius Africanus- مورخ قرن سوم مسیحی که احتمالأ اهل لیبی بود . او در عموآس زندگی میکرد و از امپراتور تقاضا کرد تا شهر را مرمت کند . تقاضای او پذیرفته شد و از آن پس نام عموآس به نیکوپولیس تغییریافت.
فهرست مآخذ
برای تنظیم این یادداشت ها از منابع زیر استفاده شده است :

1- کتاب مقدّس -عهد عتیق و عهد جدید -


2-
بازگشائی رمز داوینچی " از Chuck Missler Dr.Ronal Nash " از

Crash Goes The Da Vinci Code "-3

 

4- رمز داوینچی " از www.carm.org

 

5- انسیکلوپدی ویکی پدیا Wikipedia.com

 

6- تاریخ مسیحیت در امپراتوری روم " از William Miller

 

7- تاریخ بنای پاریس "، انسیکلوپدی بریتانیکا

 

8- انجیل و یونان " از Dr.Ronald Nash

 

برای اطلاعا ت بیشتر با کلیسای نوسازان تماس حاصل فرمائید .

 

-818-785-5259 www.nnousazan.oorg farhad@nnousazan.oorg farhad@nnousazan.oorg farhad@nnousazan.oorg farhad@nnousazan.oorg farhad@nnousazan.oorgThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 12:18  توسط   | 

پیشینه کتاب

          نخستین باری که وجود چنین انجیلی مطرح شد، به‌واسطه کار جرج سِیل بود که در مقدمه ترجمه خود از قرآن به سال ۱۷۳۴ به آن اشاره کرد. سیل در مقدمه خود به ترجمه اسپانیایی این کتاب، نوشته شخصی به‌نام مصطفی اهل آراندا اشاره می‌کند که ادعا کرده بود که آن را از ایتالیایی ترجمه کردهاست. ادعا شده بود که راهبی ایتالیایی به‌نام برادر مارینو آن را از کتابخانه پاپ سیکستوس پنجم (۱۵۸۵-‏۱۵۹۰)، هنگامی که وی در کتابخانه‌اش خواب بود، دزدیده و پس از خواندن آن، مسلمان شده است. این ترجمه به‌نحوی از میان رفت، اما بخشهایی از متن اسپانیایی آن هنوز موجود است. ترجمه ایتالیایی آن به هلند راه یافت و در سال ۱۷۰۹ جزو اموال جـِی. اف. کرامر یافت شد که یکی از فرستادگان پادشاه پروس (آلمان) بود. او در سال ۱۷۱۳ آن را به شاهزاده اوژن اهل ساووآ داد و در طول سالها دست به دست گشت تا اینکه در سال ۱۷۳۸ به وین رسید و در کتابخانه سلطنتی قرار داده شد و هنوز نیز در آنجا است.

          لانْسدِیل و لورا راگ آن را به انگلیسی ترجمه کردند و به سال ۱۹۰۷ آن را با ۷۰ صفحه مقدمه به چاپ رساندند؛ در این مقدمه، دلایلی قانع‌کننده ارائه شده بود تا شرح دهد که چرا محققان مختلف آن را انجیلی جعلی می‌دانند و اینکه در قرون وسطی نوشته شده است. در سال ۱۹۰۸، ترجمه عربی آن با مقدمه‌ای جدید در قاهره انتشار یافت و در سال ۱۹۱۶، دو ویرایش آن به‌زبان اردو منتشر شد که مبتنی بر ترجمه عربی بودند.

          بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ ترجمه‌های این انجیل به بسیاری از زبانهای کشورهای اسلامی منتشر شد. ترجمه انگلیسی آن که توسط لانسدیل و لورا راگ انجام شده بود در سال ۱۹۷۳ مجدداً در پاکستان چاپ شد و جراید اردو و انگلیسی آن را به‌عنوان انجیل واقعی عیسی معرفی کردند. جالب اینجا است که هیچیک از این تجدید چاپها حاوی آن ۷۰ صفحه مقدمه لانسدیل و لورا راگ نیستند، مقدمه‌ای که شواهدی ارائه می‌داد دال بر اینکه این کتاب، اثری جعلی متعلق به قرون وسطی است. ترجمه انگلیسی این کتاب اکنون در بریتانیا و آمریکا از سوی چندین انتشارات اسلامی چاپ شده، اما هیچیک اشاره‌ای به ناشران قبلی یا به مترجمان اولیه انگلیسی، یعنی لانسدیل و لورا راگ نمی‌کنند.

 

مطالب و پیام کتاب

          انجیل برنابا را می‌توان به چندین بخش تقسیم کرد. ذیلاً شرحی خلاصه از مطالب آن ارائه می‌دهیم:

 

فصل‌های ۱-‏۹

          ولادت عیسی؛ کودکی او و ”مباحثاتش“ با علمای دین در خصوص شریعت.

 

فصل‌های ۱۰-‏۴۷

          عیسی کتاب انجیل را از خدا دریافت می‌کند. او رسالت خود را آغاز می‌کند و معجزات به‌عمل می‌آورد. او موعظه کرده، می‌گوید: ”من مسیح موعود نیستم؛ مسیح موعود از نسل اسماعیل به دنیا خواهد آمد.“

 

فصل‌های ۴۸-‏۹۸

          سربازان رومی عیسی را همچون خدا پرستش می‌کنند اما او به ایشان می‌گوید که پسر خدا نیست. او آمده است تا ظهور محمد را بشارت دهد.

 

فصل‌های ۹۹-‏۱۲۶

          جماعت گرد می‌آیند تا عیسی را پادشاه سازند، اما او سرزمین خود را به قصد دمشق ترک می‌کند و پس از آن، به شهرهای دیگر سفر می‌کند.

 

فصل‌های ۱۲۷-‏۱۵۳

          عیسی شاگردانش را در خصوص توبه، روزه، دعا، ترس خدا و اخلاقیات والا تعلیم می‌دهد.

 

فصل‌های ۱۵۴-‏۱۹۱

          عیسی در باره دنیای گناهکار، ماهیت گناه، احیا، آزادی، بهشت، و تقدیر ازلی تعلیم می‌دهد. همچنین اشاره شده که کاتبی ادعا می‌کند که کتابی مخفی از موسی دیده که اعلام می‌دارد که ”مسیح موعود از نسل اسماعیل خواهد بود، و نه از نسل اسحاق.“

 

فصل‌های ۱۹۲-‏۲۲۲

          عیسی ایلعازر را زنده می‌کند و مجازات اورشلیم را پیشگویی می‌نماید. یهودیان می‌کوشند او را سنگسار کنند اما او ناپدید می‌شود. یهودا به او خیانت می‌کند. عیسی به آسمان برده می‌شود و چهره یهودا طوری تغییر می‌کند که شبیه چهره عیسی به‌نظر آید. یهودا به‌اشتباه به جای عیسی مصلوب می‌شود. عیسی به یاران و به مادرش ظاهر می‌شود و به ایشان می‌گوید که مصلوب نشده بوده. او برنابا را مکلف می‌سازد که انجیل را بنویسد. او پس از آن به آسمان باز می‌گردد.

 

پیام این انجیل

          مسلمانان ارزش بسیاری برای این انجیل قائلند زیرا تعالیمش بر علیه تعالیم عهدجدید است. ذیلاً به نکات اصلی این انجیل اشاره می‌کنیم، نکاتی که مؤید برخی از اعتقادات مسلمانان است، اما با تعالیم عهدجدید متناقض می‌باشد:

 

·        عیسی بنده خدا است و فقط پیام‌آور او است (برنابا، فصل ۵۵). او نه خدا است و نه پسر خدا، و نه نوعی خدا (برنابا، فصل‌های ۵۵ و ۱۰۰).

·        عیسی ظهور مسیح موعود را که همانا محمد است پیشگویی می‌کند (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴). او منکر می‌شود که مسیح موعود است و این عنوان را به محمد نسبت می‌دهد. آن پسر ابراهیم که قربانی شد، اسماعیل بود و نه اسحاق (برنابا، فصل ۴۴).

·        عیسی پیش از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد، و طوری شد که یهودا شبیه عیسی به‌نظر برسد (برنابا، فصل ۲۲۰). عیسی بر صلیب نمرد (برنابا، فصل ۲۱۵). کسی که بر صلیب مرد، یهودای اسخریوطی بود (برنابا، فصل ۲۱۶). حواریون عیسی جسد یهودا را دزدیدند و ادعا کردند که عیسی زنده شده است. بسیاری از حواریون، از جمله پولس، این فریب را تعلیم داده‌اند.

 

شواهد مربوط به اصالت کتاب

          مسیحیان مدعی‌اند که این انجیل در زمان رسولان و شاگردان ایشان و پدران کلیسا و شاگردان ایشان وجود نداشته است. تقریباً همه کتاب‌های عهدجدید در نوشته‌های مسیحیان اولیه مورد اشاره قرار گرفته، اما هیچ نوع اشاره‌ای به انجیل برنابا نشده است. اما مسلمانان برای نسخه خطی این کتاب، تاریخچه‌ای طولانی و پر آب و تاب ارائه می‌دهند که به روزگار ایرِنیوس (۱۳۰-‏۲۰۰ م) باز می‌گردد. برای مثال، رحیم می‌گوید که ایرنیوس ”در تأئید نظرات خود، نقل قول‌هایی مبسوط از انجیل برنابا به‌عمل آورده است. این نشان می‌هد که انجیل برنابا در قرن و اول میلادی در گردش بوده است.“ وقتی موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که ایرنیوس در نوشته‌های خود از رساله برنابا نقل قول می‌کند، نه از آنچه که رحیم انجیل برنابا می‌نامد. (”رساله“ یعنی نامه و معمولاً به تشریح تعالیم می‌پردازد، در حالی که ”انجیل“ شرح زندگی عیسی است.)

          رحیم ادعا کرده که در زمان حکومت امپراطور زنون (۴۷۸ م.)، بقایای انجیل برنابا کشف گردید، و نسخه‌ای از این انجیل که به دست خودش نوشته شده بوده، بر سینه او یافت شد. طبق نظر او، این نکته در کتاب Acta Sanctorium، بولاند جونی‌یی، جلد دوم، صفحات ۴۲۲-‏۴۵۰، که به سال ۱۶۹۸ در شهر آنـْوِر انتشار یافته، ذکر شده است. اما آنچه این کتاب می‌گوید این است که نسخه‌ای از انجیل به روایت متی که خودِ برنابا نسخه‌برداری کرده بوده، بر سینه امپراطور یافت شده. این تحریف عمدی از این کتاب، صدق گفتار رحیم را مورد تردید قرار می‌دهد. او کلمات ”به روایت متی که خود برنابا نسخه‌برداری کرده بوده“ را از قلم انداخته و به‌جای آن نوشته ”انجیل برنابا“.

 

شواهدی از تاریخ اسلام

          از آنجا که شواهد مربوط به تاریخ مسیحیت، گاه از سوی برخی مسلمانان رد می‌شود، لذا باید به شواهدی از تاریخ اسلام اشاره کنیم. مطالعه سنت اسلام و روایات تاریخی اسلامی حاکی از این است که محمد، پیامبر اسلام، روابط خوبی با حاکم مسیحیِ نجران داشته است. در زمان ولادت محمد، اعراب با مسیحیان حبشه و نیز با سه شاخه مسیحیت در خاورمیانه، یعنی مسیحیت بیزانتینی، نسطوری، و یعقوبی-مونوفیزیتی (تک‌طبیعتی) در تماس بوده‌اند. نسطوری‌ها تأثیر بیشتری بر اعراب داشتند. بر اساس نوشته ابن‌اسحاق، تصاویر مریم و عیسی را می‌شد بر یکی از دیوارهای کعبه دید.

          سنت اسلام به هیأت‌های مختلف مسیحی اشاره دارد که برای بحث با محمد نزد او می‌آمدند. یک بار، گروهی متشکل از شصت نفر به‌رهبری عبدالمسیح، اسقف نجران، در مسجد مدینه با محمد دیدار کردند و با او در باره الوهیت مسیح به بحث پرداختند. محمد به ایشان گفت که عیسی خدا نیست. گفته می‌شود که در قرآن (سوره ۳: ۴۰-‏۷۰) به این رویداد اشاره شده است. این ملاقات بهترین فرصت بود تا به انجیل برنابا به‌عنوان شاهدی بر علیه ادعای مسیحیان اشاره شود، اما چنین نبود چون چنین انجیلی وجود نداشت. خدا نیز آیه‌ای در مورد این انجیل بر محمد نازل نکرد.

          یوحنای دمشقی (وفات ۷۵۳ م.) که به یحیی ابن منصور مشهور است و پسر یکی از کارگزاران حکومتی و خزانه‌دار خلیفه معاویه و عبدالمالک بود، در مورد مطالب بسیاری، از جمله الوهیت مسیح مطلب نوشت. اگر چنین انجیلی در آن زمان وجود داشت، قطعاً او به آن اشاره می‌کرد.

          اسقف تیموته‌ئوس (وفات ۸۲۳ م.) که دوره خدمت کلیسایی‌اش شامل دوره اوج قدرت عباسیان در بغداد، در زمان هارون‌الرشید (۷۸۶-‏۸۰۹ م.) می‌شود، در جلسات مباحثه در دربار خلیفه موسی‌الهادی (۷۸۵-‏۷۸۶ م.) شرکت جست. این مباحثات نه فقط شامل دفاع از عقاید درست سلامی بر علیه متفکران آزاد و بدعت‌گزار می‌شد، بلکه شامل چهار انجیل نیز می‌گردید. اما طبق مدارک موجود، هیچکس به انجیل برنابا اشاره نکرد. علمای اسلام در مورد الوهیت و شخص عیسی بحث کردند، اما هیچگاه به این انجیل اشاره نکردند. خلیفه جعفر المتوکل (۸۴۷-‏۸۶۱ م.) که حقوق مذهبی و حق بنای کلیسا را لغو کرد و قوانین تبعیض برای مسیحیان و یهودیان را وضع نمود، در دربار خود با اشخاصی نظیر اسقف ایلیا مباحثه می‌کرد. اما در اینجا نیز هیچکس به انجیل برنابا به‌عنوان مرجع استناد نکرد.

          کتاب الفهرست نوشته ابوالفرج محمد ابن اسحاق الندیم (۹۳۵-‏۹۹۰ م.) که مسلمانان می‌گویند به تمام مراحل فرهنگ قرون وسطی اشاره کرده است، فهرست طویلی از کتاب‌ها و نویسندگان به‌دست داده است. او فهرستی از تمام کتاب‌هایی را که کتاب‌مقدس را تشکیل می‌دهند ارائه داده، اما در هیچ جا به انجیل برنابا اشاره نکرده است.

          مسلمانان قرن‌ها بر اسپانیا حکومت کردند (۷۵۶-‏۱۴۹۲ م.) و گفت و شنودهای بسیاری میان مسلمانان و مسیحیان صورت گرفت، اما هیچ مسلمانی هرگز این انجیل را به‌عنوان شاهدی بر علیه اعتقادات مسیحیت ارائه نداد. در این دوره، نویسندگان و مورخان و فلاسفه مسلمان بسیاری بودند نظیر الفارابی (وفات ۹۵۰ م.)، المسعودی (وفات ۹۵۶ م.)، القندی (وفات ۹۶۱ م.)، ابن حزم (وفات ۱۰۶۳ م.)، الغزالی (وفات ۱۱۱۱ م.)، ابوالعباس العارف (وفات ۱۱۴۱ م.)، ابن رشد (وفات ۱۱۹۸ م.)، محی‌الدین ابن العربی (وفات ۱۲۴۰ م.) و ابن خلدون (وفات ۱۴۰۶ م.). اما هیچیک از ایشان به این کتاب اشاره نکرده است. به‌علاوه، در هیچیک از کتاب‌های تفسیر قرآن که پیش از ۱۷۰۰م. نوشته شده، از این کتاب نام برده نشده است. لذا بسیار دشوار بتوان باور کرد که این انجیل می‌توانسته پیش از قرن چهاردهم میلادی وجود داشته باشد. ذیلاً به شرح این نکته می‌پردازیم.

 

شواهدی از خود کتاب

          ظاهر فیزیکی نسخه خطی انجیل برنابا که امروز در دسترس است، با توجه به نحوه صحافی و سبک نگارش و واژگانش، حاکی از آن است که بین سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۵۹۰ م. نوشته شده است.

          نخست به شواهد داخلی متن می‌پردازیم. خدا در تورات به بنی اسرائیل امر کرد که سال یوبیل را نگاه دارند: ”این سال پنجاهم برای شما سال یوبیل خواهد بود.“ اما انجیل برنابا به‌هنگام اشاره به سال یوبیل، برای آن فواصل صدساله قائل می‌شود (برنابا، فصل ۸۲). نویسنده این رقم را از کجا آورده است؟

          در حدود سال ۱۳۰۰، پاپ بونیفاس هشتم برای کلیسا فواصل زمانی یکصدساله را تعیین کرد. در سال ۱۳۴۳م. پاپ کلمنت ششم آن را مجدداً به پنجاه سال تقلیل داد و بعداً پاپ پل دوم (۱۴۶۴-‏۱۴۷۱م.) آن را به بیست و پنج سال کاهش داد. به‌نظر می‌رسد که نویسنده چیزی در باره حکم پاپ می‌دانسته، اما تصور می‌کرده که آن را عیسی مقرر کرده است. این ما را به این نتیجه می‌رساند که این انجیل نمی‌توانسته زودتر از سال ۱۳۰۰م. نوشته شده باشد.

          چندین نقل قول از دانته یافت می‌شود که در این انجیل به عیسی نسبت داده شده است. برای مثال، اصطلاح مورد استفاده دانته، یعنی ”خدایان دروغین و دروغگو“، در فصل‌های ۲۳، ۷۸، ۲۱۷ این انجیل به‌کار رفته که نه در کتاب‌مقدس استفاده شده و نه در قرآن، اما در این انجیل یافت می‌شود. توصیف جهنم در این انجیل به‌گونه‌ای چشمگیر شباهت به تخیلات دانته در باره جهنم و برزج و بهشت دارد. در فصل ۱۷۸ این انجیل آمده که نـُه آسمان وجود دارد که باز ما را به یاد دانته می‌اندازد. شایان ذکر است که دانته یک نویسنده ایتالیایی بود که در دوره بونیفاس هشتم زندگی می‌کرد. او نوشتن ”کمدی الهی“ معروف خود را به سال ۱۳۰۰م. آغاز کرد.

          در این انجیل عناصر دیگری متعلق به قرون وسطی یافت می‌شود. در فصل ۱۹۴ گفته می‌شود که خانواده ایلعازر ارباب یا حاکم دو شهرک بودند، مجدلیه و بیت‌عنیا.  در آن روزگار، سرزمین فلسطین را رومیها تحت اشغال داشتند، لذا سیستمی تحت عنوان ”حاکم“ وجود نداشت. این اشاره حاکی از نظام فئودالی است که در قرون وسطی متداول بود.

          اشاره به بشکه شراب در فصل ۱۵۲ یک اشتباه تاریخی است. روشهای متداول در دادگاهها که در فصل ۱۲۱ مورد اشاره قرار گرفته، ایجاب می‌کند که نویسنده با جامعه قرون وسطی آشنا بوده باشد. در پرتو شواهد مذکور و بسیاری دیگر که در اینجا ذکر نشده، چه شواهد خارجی و چه داخلی، می‌توان مشاهده کرد که این انجیل می‌بایست به‌دست کسی نوشته شده باشد که قرن‌ها بعد از برنابای مذکور در عهدجدید می‌زیسته است.

 

اشتباهات و تناقضات

          ۱- در این انجیل آمده که عیسی در زمانی ولادت یافت که پیلاطس فرماندار فلسطین بود. اما مطابق گزارشهای تاریخی، پیلاطس بعد سال ۲۶م به فرمانداری فلسطین منصوب شد. همچنین در فصل ۳ آمده که ولادت عیسی در دوره‌ای روی داد که حنا (۶-‏۱۵م.) و قیافا (۱۸-‏۳۶م.) کاهنان اعظم بودند؛ این امر نه فقط با تاریخ تناقض دارد، بلکه با خود انجیل نیز. هیچیک از ایشان در زمان ولادت عیسی در این مقام نبودند. انجیل برنابا حدود ده سال در مورد حنا اشتباه کرده، حدود بیست و دو سال در مورد قیافا و حدود سی سال در مورد پیلاطس.

          ۲- در انجیل برنابا آمده که هیردویس (آنتیپاس) در اورشلیم و یهودیه صاحب قدرت بود و در آنجا سربازان بسیاری تحت حکم خود داشت (برنابا، فصل ۲۱۴). این اشتباه محض است زیرا او فقط پادشاه جلیل بود که حدود ۱۰۰ کیلومتر دورتر بود. در این انجیل، هیرودیس یک غیریهودی نامیده شده (برنابا، فصل ۲۱۷)، حال آنکه او یهودی مؤمنی بود. او برای برگزاری عید فصح به اورشلیم آمده بود، به همین جهت توانست در امر محاکمه عیسی مورد مشورت قرار گیرد.

          ۳- در فصل ۸۰، آمده که دانیال وقتی به‌دست نبوکدنصر اسیر شد، دو ساله بود. این امر با روایت کتاب‌مقدس (دانیال، فصل ۲) تناقض دارد که می‌گوید نبوکدنصر در سال دوم سلطنتش با دانیال در خصوص خوابش مشورت کرد. او چنان تحت تأثیر حکمت دانیال قرار گرفت که او را بر ولایت بابل حاکم ساخت. اگر شهادت این انجیل را بپذیریم، پس دانیال در این زمان سه ساله بوده است.

          ۴- در فصل ۹۱، روایتی آمده مبنی بر گردآوری سه لشکر که هر یک متشکل از دویست هزار سرباز بود تا بر سر مسأله الوهیت مسیح بجنگند. تحت حکومت رومیها در آن زمان، مالکیت اسلحه و ساخت آن شدیداً تحت کنترل قرار داشت. همچنین طبق دائرةالمعارف بریتانیکا، کل لشکر منظم روم در این زمان، حدود ۰۰۰ر۳۰۰ نفر بود که نیمی از آن ذخیره بودند. تا پیش از ویرانی اورشلیم به سال ۶۸-‏۷۰م.، در یهودیه فقط پادگان کوچکی وجود داشت.

          ۵- در فصل ۱۲۷ این انجیل، گفته شده که عیسی از کنگره معبد موعظه می‌کرد. این محل به‌زحمت می‌توانست محل مناسبی برای موعظه باشد، چون دیوار آن حدود ۲۰۰ متر بالاتر از سطح زمین قرار داشت و کسی سخن واعظ را نمی‌شنید.

          ۶- در فصل‌های ۲۰ و ۲۱، گفته شده که ناصره شهری است در ساحل دریاچه جلیل. این شهر امروز موجود است و ۱۰۰ متر بالای سطح دریا قرار دارد و در فاصله ۲۰ کیلومتری دریاچه جلیل. در فصل ۹۹، ذکر شده که شهر صور در نزدیکی اردن واقع است، اما چنین چیزی صحت ندارد. صور ۵۰ کیلومتر دورتر از این محل، و در ساحل دریای مدیترانه در لبنان امروزی واقع است. اگر نویسنده با عیسی در این مناطق راه رفته باشد، چرا در خصوص چنین داده‌هایی دچار اشتباه شده است؟ آمده که زکی عیسی را در ناصره ملاقات کرد، در حالیکه مطابق انجیل لوقا، این واقعه در شهر اریحا رخ داد (لوقا، فصل ۱۹).

          ۷- در فصل ۱۶۹ این انجیل، تابستان آن گونه توصیف شده که گویی شخص در اروپا است. این امر با تابستانهای فلسطین مغایرت دارد زیرا در آنجا باران در زمستان می‌بارد و مزارع در تابستان خشک می‌شود و مطلقاً با مناطق سرسبزی که در این متن آمده شباهتی ندارد. مطابق مضمون این متن، عیسی در بیابان اردن بود، یعنی جایی که قطعاً نمی‌توانسته از تابستانی شبیه تابستانهای اروپا بهره ببرد.

          ۸- حجی و هوشع دو نبی متمایزند که وحی‌های ایشان به‌طور مجزا در دو کتاب عهدعتیق ثبت شده است. اما در این انجیل آمده که ماجرای آنان در کتاب دانیال ثبت شده است (برنابا، فصل ۱۸۵). اشتباهات او در خصوص مراجع کتاب‌مقدس در فصل‌های ۱۶۵ و ۱۶۹ نیز آشکار می‌شود که در آنها نقل قول‌ها را با یکدیگر اشتباه می‌گیرد.

          ۹- نویسنده ادعا می‌کند که عیسی آن مسیح موعود نیست؛ با اینحال، عنوان مسیحایی ”پسر داود“ را برای او به‌کار می‌برد (برنابا، فصل‌های ۱۱، ۱۹، ۲۱ و غیره). در فصل ۱۹، برتری عیسی تعلیم داده شده، اما بعد در فصل‌های ۵۴ و ۵۵ این امر رد شده و گفته شده که در روز قیامت، محمد برتری خواهد داشت.

 

تناقض با اسلام

          قرآن از مسلمانان می‌خواهد که به کتاب‌هایی که خدا به موسی و داود و عیسی و سایر انبیا داده ایمان داشته باشند. طبق تعالیم اسلامی، این کتاب‌ها به هیچ طریقی نباید با یکدیگر تناقض داشته باشند. مسلمانان بر این عقیده‌اند که علت تفاوت کتاب‌مقدس با قرآن این است که کتاب‌مقدس تحریف شده  است. بسیاری از مسلمانان معتقدند که انجیل برنابا در تعلیمی که در باره مصلوب شدن عیسی و سایر موارد می‌دهد، با قرآن همخوان است. بنابراین، ادعا می‌کنند که این انجیل باید یگانه انجیل معتبر باشد، یعنی انجیل اصلی.

          در اینجا چند مورد مهم را ذکر می‌کنیم تا تفاوت انجیل برنابا با قرآن را متذکر شویم:

 

          ۱- مطابق برداشت برخی از مسلمانان، انجیل اصلی بر عیسی نازل شد. گرچه انجیل برنابا ادعا می‌کند که انجیل به قلب عیسی نازل شد (برنابا، فصل ۱۰)، اما تصریح نمی‌کند که عیسی کلمات الهی را دقیقاً از نسخه‌ای آسمانی این کتاب دریافت داشت. به‌نظر نمی‌رسد که نویسنده با دیدگاه اسلامی در خصوص وحی همسو باشد.

          ۲- مسیح طوری توصیف شده که گویی به ”شهادتین اسلامی“ اعتقاد داشته و آن را بیان کرده است: ”شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و محمد رسول او است“. این شهادت ۶۰۰ سال بعد از عیسی تدوین شد. حتی در قرآن نیز چنین شهادتی به‌صورت کامل در یک محل ذکر نشده است.

          ۳- این انجیل عیسی و رسالت او را مشابه با رسالت یحیای تعمیددهنده معرفی می‌کند و نقش پیشرو مسیح موعود یعنی محمد را برای او قائل می‌شود (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴ و ۲۲۰). نویسنده یحیی و رسالت او را کاملاً از قلم انداخته، حال آنکه هم قرآن و هم عهدجدید نبوت یحیی را تصدیق می‌کنند و تعلیم می‌دهند که وی پیشرو عیسی بوده است. به‌علاوه، قرآن عیسی را به‌عنوان مسیح تصدیق می‌کند، اما عیسی در انجیل برنابا چنین عنوانی را نمی‌پذیرد. در چندین بخش از این انجیل بروشنی ذکر شده که عیسی، مسیح نیست (برنابا، فصل‌های ۴۲، ۸۲، ۸۳، ۹۶، ۹۷، ۱۹۸، ۲۰۶).

          ۴- در این انجیل آمده که مریم عیسی را بدون درد زایمان به دنیا آورد (برنابا، فصل ۳) و ولادت عیسی در خانه یا کلبه یک چوپان رخ داد. اما قرآن به درد زایمان مریم اشاره می‌کند، دردی که سبب شد مریم فریاد بر آورد؛ و اینکه عیسی زیر یک درخت نخل در بیابان چشم به جهان گشود.

          ۵- بسیاری از مسلمانان بر این عقیده‌اند که خدا ۰۰۰ر۱۲۴ پیامبر به جهان گسیل داشت، حال آنکه انجیل برنابا این رقم را به ۰۰۰ر۱۴۴ می‌رساند (برنابا، فصل ۱۷).

          ۶- این انجیل می‌گوید که خدا گروهی از ایمانداران را برای مدت ۰۰۰ر۷۰ سال به جهنم فرستاده است (برنابا، فصل ۱۳۷)، در حالیکه قرآن می‌گوید که خدا به هیچ مؤمنی صدمه نمی‌رساند، حتی به اندازه یک مورچه (سوره ۴: ۴۰).

          ۷- مطابق تعلیم این انجیل، زمانی که تورات تحریف شد، خدا کتاب دیگری فرستاد، یعنی کتاب زبور یا مزامیر را. وقتی مردم این را نیز تحریف کردند، خدا انجیل را فرستاد تا جایگزین آن گردد. طبق این نظریه، هر گاه که کتابی الهی تحریف می‌شود، خدا کتاب دیگری می‌فرستد. نتیجتاً وقتی انجیل تحریف شد، خدا قرآن را فرستاد. این امر سؤال بسیار مهمی را در خصوص انجیل برنابا مطرح می‌سازد. اگر طبق باور بسیاری از مسلمانان، این انجیل نسخه تحریف‌نشده انجیل اصلی است، در اینصورت دیگر نیازی نبود قرآن فرستاده شود تا جایگزین آن گردد.

          ۸- مطابق این انجیل، نـُه آسمان و ده جهنم هست (برنابا، فصل‌های ۵۲، ۵۷، ۱۷۸). اما قرآن تعلیم می‌دهد که فقط هفت آسمان وجود دارد (سوره ۲: ۲۹).

          ۹- این انجیل تعلیم می‌دهد که شیطان خالق جهنم است (برنابا، فصل ۳۵)، حال آنکه قرآن تعلیم می‌دهد که جهنم را خدا آفریده است (سوره ۲۵: ۱۱).

          ۱۰- در این انجیل ذکر شده که پیش از روز آخر، پانزده روز ویرانی قدم به قدم وجود خواهد داشت (برنابا، فصل ۵۳). همچنین ذکر می‌کند که در روز سیزدهم، آسمانها همچون طوماری پیچیده خواهد شد و هر موجود زنده‌ای خواهد مرد. همه اینها در تناقضی آشکار با قرآن قرار دارد که تعلیم می‌هد که انسان تا به روز آخر زنده خواهد بود (سوره ۸۰: ۳۳-‏۳۷). در قرآن، هیچ جا به مرگ فرشتگان مقدس اشاره نشده، بلکه تصریح شده که آنان کماکان به انجام وظیفه ادامه خواهند داد (سوره ۶۹: ۱۵-‏۱۷).

          ۱۱- در این انجیل ادعا شده که عیسی گفته که مرد باید به یک زن اکتفا کند، حال آنکه قرآن اختیار حداکثر چهار زن را مجاز شمرده است (سوره ۴: ۳؛ برنابا فصل ۱۱۵).

          ۱۲- در فصل‌های ۳۲، ۶۶ و ۶۷ این انجیل، از قول عیسی آمده که زکات و قربانی جزء احکام الهی نیست، بلکه سنت ابداعی بشر است. به‌عبارت دیگر، این انجیل منکر این است که خدا قربانی‌های سوختنی را در تورات امر کرده بوده است. اما قرآن تأئید می‌کند که خدا به بنی اسرائیل امر کرد تا قربانی تقدیم کنند (قرآن، سوره ۲: ۶۷-‏۷۲؛ کتاب‌مقدس، اعداد ۱۹: ۱-‏۱۰).

         

          آشکار است که این دو منبع (یعنی قرآن و انجیل برنابا) اعتقاد واحدی را در خصوص مصلوب شدن عیسی بیان می‌دارند، اما در مورد تعالیم دیگر، اتفاق نظر اندکی میان آنها وجود دارد.

 

نتیجه

          در این مقاله، نشان دادیم که تاریخچه و اصالتی که مسلمانان به انجیل برنابا نسبت می‌دهند فاقد اعتبار است. شواهد تاریخی و شواهد موجود در خود کتاب نشان می‌دهند که این کتاب نمی‌توانسته زودتر از قرن چهاردهم میلادی نوشته شده باشد. نویسنده آن نمی‌تواند برنابای مذکور در عهدجدید باشد. این کتاب مملو از اشتباه و تناقض است و عمده مطالب آن با معتقدات اسلامی تناقض دارد.

          انجیل برنابا بهترین نمونه از نتیجه کار نقد تاریخی و ادبی است. وقتی به تمام اشتباهات و فقدان انسجام موجود در آن دقت می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که  این انجیل اثر دست ”برنابای دروغین“ است که هرگز شاگرد عیسی در قرن اول نبوده و هیچگاه در سرزمینی نزیسته که عیسی در آن می‌زیست و تعلیم می‌داد.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 11:46  توسط   | 

مقدمه :

قرائت کلام: "پس تو ای فرزندم، در فیضی که در مسیحْ عیسی است نیرومند شو،و آنچه را که در حضور گواهان بسیار از من شنیدی، به مردمان امینی بسپار که از عهدۀ آموزش دیگران نیز برآیند. همچون سربازِ شایستۀ مسیحْ عیسی، در تحمّل رنجها سهیم باش. هیچ‌کس به‌هنگام سربازی، خود را گرفتار مشغولیتهای زندگی نمی‌سازد، چرا‌که خواهان جلب خشنودی فرماندۀ خویش است. به همینسان، ورزشکاری که در میدان مسابقه هماوردی می‌کند، تاج پیروزی را دریافت نخواهد کرد، اگر به‌قانونْ هماوردی نکرده باشد. آن که باید نخست از محصول نصیب ببرد، کشاورزی است که محنت کشیده است. به آنچه می‌گویم بیندیش، که خداوند تو را در فهم همۀ اینها بصیرت خواهد بخشید. " (دوم تیموتائوس 2:1-7)

دعا کنیم.

امروز می خواهم در مورد دیسیپلین یا انضباط  روحانی  صحبت کنم ، دیسیپلین روحانی یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دهیم و به بهترین نحو آنرا انجام دهیم. من خودم تصمیم گرفته ام به زندگیم دیسیپلین روحانی بیشتری ببخشم . شاید فکر کنید انضباط  روحانی شریعت است و ما از آن آزاد هستیم ولی اینطور نیست ، ما متاسفانه به عنوان ایمانداران خیلی اوقات در گیجی بسر می بریم ، نمی دانیم که هستیم ، نمی دانیم خدا کیست ، نمی دانیم چه باید بکنیم و خیلی وقتها هدف زندگیمان را گم می کنیم. در قسمتی که خواندم ایماندار به سرباز ، دونده و کارگر تشبیه شده است که در هر سه آنها قوانینی وجود دارد. زندگی مسیحی نوعی تفریح و سرگرمی نیست بلکه جنگ است و در جنگ وقت مرخصی نیست ، مسابقه دو است و هر دونده رژیم و تمرین های سختی دارد . اگر زندگی یک سرباز ، یک ورزشکار و یک کارگر و کارمند نظم دارد ، چقدر بیشتر زندگی ما بعنوان فرزندان خدا باید دارای دیسیپلین روحانی باشد. خدا خودش خدای منظمی است ، یکی از کتب کتاب مقدس اعداد نام دارد که اعداد و ارقام و اسامی افراد نشان می دهد خدا چقدر در کارهایش دقیق است. مسیح خدای تجسم یافته هم دیسیپلین داشت . او همیشه و به طور منظم به کنیسه می رفت ، او قبل از شروع خدمتش در نجاری پدرش احتمالا کار می کرد ، او با نظم و مستمر دعا می کرد ، او برای رفتن به صلیب مصمم بود و اجازه نداد هیچ چیز مانع خدمتش گردد ،خدمت او دیسیپلین خاصی داشت و در مواقع لازم به شهرهای مختلف می رفت . او هدف داشت و هدفش را درست به اتمام رسانید و باعث نجات ما گردید.

مسیحیان پیروزمند هم در طول تاریخ زندگی روحانی منظمی داشته اند.

من موعظه ام دو قسمت دارد .

1-دیسیپلین روحانی برای رشد

2- دیسیپلین روحانی برای خدمت

 

 

 

بخش اصلی:

1-دیسیپلین روحانی برای رشد :

چه کارهای بکنیم تا رشد کنیم ؟کارها و زندگی ما در رشدمان تاثیر دارد.

 آیا به طور منظم دعا می کنیم؟ آیا به طور منظم کلام خدا را می خوانیم ؟ آیا به طور منظم در جلسات کلیسایی شرکت می کنیم ؟آیا به طور منظم روزه می گیریم و  به خدا هدیه می دهیم ؟  آیا به طور منظم در اطاعت از خدا و غلبه بر گناه و شیطان هستیم؟

انجام این موارد و تمام چیزهای که کلام خدا می گوید به طور منظم ، باعث رشد ما می گردد تا به شباهت مسیح در آییم و برای هر عمل نیک در دستان خدا موثر باشیم.

دعا نبض روحانی ماست، ما با دعا کردن دعا را یاد می گیریم ، امروز جهان به مردان و زنان دعا نیازمند است ، هیچ اشکالی ندارد که ما به چیزهای خوب عادت کنیم . مثلا همانطور که صبحها صورتمان را می شوییم و صبحانه می خوریم  و دندانهایمان را مسواک می زنیم، یااد بگیریم که هر صبح به حضور خدا برویم . عادت کنیم ساعات خوبمان را به خدا بدهیم . دعای خوب چه خصوصیاتی دارد؟ دعای خود دعای پر از احساسات بر خلاف تصور خیلیها  نیست اگرچه احساسات جای خود را دارد ، دعا جای تعلیم دادن به دیگران نیست ، دعای خوب و قوی دعای است که جواب دارد . در بیداری کره جنوبی مردم هر صبح از ساعت 5 تا 7 به کلیسا به حضور خدا می رفتند. ما هم اگر تا حالا رازگاهان نداریم از الان تصمیم بگیریم که این دیسیپلین روحانی را وارد زندگی خود کنیم. در دعا می توانیم سرود بخوانیم ، مزامیر بخوانیم ، شفاعت کنیم ، نیازها و مشکلاتمان را به حضور او ببریم . از روح پر شویم . شاید بگویید من می خواهم ولی حوصله و میل دعا ندارم.ما باید بر تنبلی خود غلبه کنیم . گاهی برای غلبه بر بی میلی می توانیم دعایمان را بنویسیم . با نوشتن با خدا راز و نیاز کردن خیلی به من کمک کرده است و به شما توصیه می کنم  گاهی این روش را امتحان کنید. ما باید عادت کنیم در طول روز و در شب هم به حضور خدا برویم ، ما باید هر شب در دعا زندگیمان و خودمان را تفتیش کنیم تا بتوانیم رشد کنیم. قانون رشد خیلی ساده است ، به خدا وقت بده و او تو را مثل خود خواهد ساخت. ما باید یاد بگیریم در حضور خدا بمانیم  و این حضور خدا را وارد زندگی خود کنیم و به زندگی دیگران ببریم.

عامل دیگر در رشد ما کلام خدا است. خیلی از ایمانداران در طول عمرشان متاسفانه حتی یکبار هم کامل کتاب مقدس را دقیق نمی خوانند. من خودم برنامه ای دارم که در هر سال یکبار عهد عتیق و دو بار عهد جدید را بخوانم . ولی خواندن خالی هم فایده ندارد ، ما باید آنرا درست بفهمیم تا اگر از ما کسی سئوال کرد بتوانیم درست جواب دهیم. ما برای غذا خوردن ، خوابیدن ، حمام رفتن ، تلفنی صحبت کردن ، تلویزیون نگاه کردن و روزنامه خواندن وقت داریم ، چرا نباید برای کلامی که پایدارتر از آسمان و زمین است وقت بگذاریم. کتابی که مهمتر از همه کتب جهان است ، کتابی که قدرت دارد زندگیها را عوض کند . بیاید تصمیم بگیریم که با این کتاب آشتی کنیم. آن را بخوانیم و بخوریم تا جزی از وجود ما گردد و از آن اطاعت کنیم. خیلیها امروز دنبال مکاشفات جدید و کلامی از خدا هستند در حالیکه کلام خدا را نمی خوانند. بگذارید به شما یک اصلی را بگویم خدا معمولا با کسانی که کلامش را نمی خوانند ، صحبت نمی کند و به کسانی که دعا نمی کنند جواب نمی دهد. پس بگذارید خدا با کلامش هر روزه با شما صحبت کند ، کلامی که به ما حکمت ، تقدس ، محبت ، شناخت و شادی و ایمان می بخشد.

مورد دیگری که می خواهم در مورد آن صحبت کنم رشد در مشکلات است ، خیلی وقتها خارها که همان مشکلات زندگی ما هستند ما را فلج می کنند و اجازه رشد و خدمت را به ما نمی دهند.

ما باید مشکلاتمان را به حضور خدا ببریم ، دلهایمان را به حضور او بریزیم و خود را در خداوند مثل داود تقویت کنیم ، باید در هر مشکلی بدانیم که مسیح خدا برای من مرده است ، او مرا همیشه و در هر وضعیتی دوست دارد، او برای من از قبر خارج شده و به آسمان رفته و امروز زنده است و برای من و مشکل من شفاعت می کند. بدانیم که هیچ چیز خارج از اراده خدا اتفاق نمی افتد ، او مسائل کوچک و بزرگ ما را می بیند و اگر در او بمانیم اراده او که نیکوترین است برای ما اتفاق خواهد افتاد.

در تورات می بینیم که شمشون یا سامسون یکبار هزار دشمن را یکنفره از بین برد و مطمئنا او اینکار را یکی یکی می کرد ، بنابرین ما هم می توانیم بر مشکلاتمان یکی یکی به قوت خدا فارغ آئیم. مشکلات وسایلی هستند که می توانند کمک کنند ما در خدا رشد کنیم.

مورد دیگر که برای رشد ما مهم است ، مساله روزه و سلامت جسم ما است. ما هر چقدر هم روحانی باشیم ولی اگر جسممان سالم نباشد نمی توانیم بطرز موثر خدا را خدمت کنیم بنابرین باید در جهت سلامت جسممان بکوشیم ، درست بخوریم و درست بخوابیم . روزه از فرامین عهد عتیق و عهد جدید است و همواره در تاریخ کلیسا استفاده شده است . همانطور که دعا و کمک به مردم مهم است روزه هم جایگاه خاص خود را دارد. ما با روزه اولا بدن خود را تحت کنترل نگه می داریم و به آن می گوییم که صاحب بدن ما خداوند است نه نفس و شهوات ما . روزه باید هدفمند باشد . خوب است حداقل هفته ای یکروز روزه بگیریم. روزه انواع مختلفی دارد ولی معمول ترین آن نخوردن هیچ چیز تا بعدظهر است. ما باید به روزه هم عادت کنیم البته باید مواظب باشیم که با از دست دادن مفهوم و هدفش تبدیل به شریعت نگردد. کلیساهای رسولی (کاتولیک و ارتودکس) و بعضی از پروتستانها 40 روز قبل از قیام مسیح روزه می گیرند . کلیسای ما نوعی روزه دارد که در آن غذاهای غیر حیوانی میخوریم ، چیزی که علاوه بر علم تغذیه با کتاب مقدس (زندگی دانیال) و سنت هم هماهنگ است.پس دیسیپلین روزه را هم وارد برنامه زندگی خود کنیم.

مورد دیگر برای رشد غلبه بر گناه است. ما متاسفانه زندگی روحانی مان شده گناه کردن و توبه کردن . گاهی از من می پرسند تا چه موقع یا چند بار گناه ما بخشیده می شود، کتاب مقدس می گوید تا زمانیکه ما توبه واقعی کنیم گناه ما بخشیده می شود ولی برای رشد نمی توان همیشه بیمار بود و اگر ما مستمر گناه می کنیم باید در مورد حقانیت توبه هایمان شک کنیم.  خدا می خواهد که ما از گناه آزاد باشیم. برای پیروزی بر گناه ، وسوسه ها و شیطان باید به خدا نزدیک شد ، از گناه و وسوسه ها دور ماند، در مواقعی مثل یوسف از بعضی جاها فرار کرد، بعضی مواقع تا به خون مقاومت کرد، باید مثل مسیح با کلام خدا مجهز بوده و شیطان را با آن شکست داد، گاهی می توان به شیطان و وسوسه نهیب داد ، فراموش نکنیم که ما توان پیروزی بر وسوسه ها  و گناه نکردن را به کمک خداوند داریم.

می خواهم چیز جالبی برایتان بگویم ، بعضی از پدران کلیسا اعتقاد داشتند که بعد از تعمید تنها یکبار یک گناه بخشیده می شود و برای بار دوم بخشیده نمی شود. شاید کمی سخت گیرانه باشد ولی نشاندهنده غیرت آنها برای تقدس و عمق توبه آنها بود و وقتی کلام خدا را هم می خوانیم می بینیم که خدا از ما انتظار تقدس و زندگی پاک و کامل و بدون گناهی را دارد .

گناه دزد برکت است تا زمانیکه در زندگیمان گناه است برکات جاری نمی شود.

دیسیپلین دیگری که باید داشته باشیم ، شرکت منظم در جلسات کلیسایی و در اطاعت کلیسایمان ماندن است. جلسات کلیسایی نمونه کوچکی از آسمان است و ما اگر از آن غفلت می کنیم در زندگی روحانیمان رشد نمی کنیم . توما یکبار غایب بود و مسیح آمد ، ما هم با غیبتهایمان شاید حضور مسیح ، کلام و لمس مسیح را از دست بدهیم. شرکت در کلیسا و مشارکت با ایمانداران یک دستور کتاب مقدسی است . مسیحی تنها در خانه مثل زغالی است که تنها افتاده است و به زودی سرد خواهد شد. ما باید آمدن به کلیسایمان هم با هدف باشد و نباید به عادتی بی ثمر تبدیل شود. قبل از کلیسا آمدن دعا کنیم که خدا امروز در کلیسایش و در ما هم کار کند.

انظباط دیگر برای رشد راههای غلبه بر غم و افسردگی است. چون به شخصه مشاهده کرده ام که چگونه غم ما را به گناه و بی هدفی می کشاند برای غلبه بر آن 4 راه پیشنهاد می کنم .

 1- خدا را بپرست (زبانها ، با عقل ، سرود خواندن یا شنیدن ، مزامیر)

 2- جایگاه خود را در مسیح با صدایی بلند اقرار کن

 3- وعده های خدا را برای این شرایط بخوان

 4- با ایمانداران مشارکت برقرار کن.

کلا ما برای رشدمان باید بدانیم 1- در موارد مختلف چه بکنیم 2- آنرا انجام دهیم. انظباط روحانی یعنی آنچه را که یاد گرفته ایم که انجام دهیم ، بطور منظم و به طرز خوبی انجام دهیم.

 

 2- دیسیپلین روحانی برای خدمت :

اگر انجیل را به دقت بخوانیم می بینیم که مسیح به شاگردانش در مراحل مختلف سه کلمه گفت :"بیاید – بمانید - بروید" ما اول باید نزد مسیح بیاییم بعد باید در حضور او بمانیم و بعد باید پیش مردم برویم و حضور و پیغام انجیل را به آنها به طرق مختلف برسانیم.

زندگی روحانی ما هم 3 مرحله دارد. 1- نجات 2- رشد 3- خدمت.

آیا شما برای خدمت به خدا رویا و اهدافی دارید؟ آیا می خواهید و می توانید کاری برای خدا انجام دهید؟ آیا در جهت رسیدن به اهداف خدمتیمان برنامه ای داریم؟ ما اگر فقط گیرنده باشیم به مرداب تبدیل می شویم. باید یاد بگیریم آنچه دریافت کرده ایم به مردم بدهیم.

اگر ندانیم به کجا می خواهیم برسیم خوب به جای نمی رسیم. خوب است همواره اهدافمان را بنویسیم و هر از چند گاهی آنها را بررسی کنیم تا زندگی هدفمند ، با برنامه و منظمی داشته باشیم.

ایمانداری که تشنه خداوند بود روزی به من گفت که من عطای شفا می خواهم ، من غیرت او را تشویق کردم و توضیحاتی دادم که قبل از آن او باید در دعا و تعلیم رشد کند و چند کتاب به او معرفی کردم . او بزودی عطای زبانها را دریافت کرد و حتی چند نفر هم بوسیله دعاهای او شفا  و برکت یافتند و این نشان می دهد داشتن هدف مصمم برای رشد و خدمت چقدر مفید می تواند باشد. اولین خدمت را از نجات خانواده شروع می کنم. هر ایمانداری که نجات می یابد ، آرزوی او این است که خانواده اش هم نجات یابد و چقدر جای خوشحالی است که اراده خدا هم نجات همه و مخصوصا خانواده ایماندار است. برای انجام این خدمت ما باید در تقدس و محبت مسیحایی زندگی کنیم ، برای آنها مرتب دعا کنیم ، و کلام خدا را مستقیم و غیر مستقیم به آنها بشارت دهیم . باید زندگیهای دگرگون شده ما را ببینند ، باید شادی و آرامش ما را ببینند و باید به همه سئوالاتی که مانع از ایمان آوردن آنها است جواب دهیم . باید با آنها رابطه دوستی داشته باشیم تا آنها به ما اعتماد کنند . اگر این موارد را بطور منظم رعایت کنیم می توانیم امیدوار باشیم که به احتمال زیاد خانواده مان نجات خواهند یافت.

در مورد خدمت باید بدانیم که همه ما که نجات یافته ایم جزو بدن مسیح هستیم و عضوی در بدن مسیح نیست که بدرد نخورد . ما باید بدانیم که وظایفی به دوش ماست که با توجه به شخصیتمان و موقعیت هایمان فقط خودمان می توانیم آن را انجام دهیم و اگر انجام ندهیم کس دیگری آنرا انجام نخواهد داد. شاید شما مثل چشم مهم نباشید ولی شاید پلکی باشید که از چشم محافظت می کند ، شاید حضور و محبت و تشویق های شما عاملی مهم در موفقیت شبانتان باشد . شاید شما پطرس نباشید ولی شاید آندریاسی باشید که پطرس ها را نزد مسیح می آورید. ما باید خدمت خودمان را در خدا باور کنیم . از شما خواهش می کنم به خودتان به عنوان فرزندان خدا نگاه کنید . به نظر من زندگی پر محبت و مقدس و شخص دعا بودن و بشارت مهمترین خدماتی هستند که به همه ما سپرده شده است .تشویق کردن دیگران ، تلفن کردن ، ملاقات رفتن ، یک لبخند محبت آمیز و دست دادن همه می تواند نوعی خدمت به مردم باشد. امروز کلیساها همچنین به خادمین رسمی هم نیز دارند و اگر ما که خدا را شناخته ایم سکوت کنیم ، دیگران چگونه خدا را بشناسند. ما باید قلمرو دید فکرمان را برای خدمت وسعت ببخشیم تا بتوانیم همه را محبت و خدمت نماییم . کمک های مالی به کلیسا برای کار بشارت و برای کمک به فقیران نوعی خدمت است. استفاده از استعدادهای که خدا به ما داده مثل صدای خوب برای پرستش خدا، موسیقی ، نقاشی و ... در کلیسا نوعی خدمت است .نصیحت کردن و دادن مشورت های درست به دوستان خدمتی است که می تواند مسیر زندگیها را عوض کند. خدمت می تواند در گروههای مختلف مثل بچه ها ، نوجوانان ، جوانان ، زنان ، مردان ، خانواده ها ، زوجهای جوان ، مجردها ، طلاق گرفته ها ، پیران ، معتادها ، زناکاران ، سقط جنین کنندگان ، بیوه ها ، یتیمان ، فقیران ، غریبان ، زندانیان ، سربازان ، دانشجویان ، ماتمیان ،جذامیان ، نابینایان ، معلولین و عقب ماندگان ذهنی و ... باشد .  

افرادی چون مادر ترزا در بین جذامی ها و کسانی که در حال مرگ بودند خدمات ارزنده ای انجام داده اند . هنری نیومن شبانی بود که سالهای آخر عمرش را وقف خدمت به معلولین ذهنی و مخصوصا قطع نخاهی ها کرد.مهمان نوازی نوعی خدمت است . استفاده درست از عطایای روح القدس نوعی خدمت است. پس می بینید خدمت فقط موعظه و ایستادن روی منبر نیست . در غمها و شادی های مردم شریک بودن خدمت است.ماتمیان را تسلی دادن خدمت است . جواب سئوالات مردم را که مانع ایمان آنها می شود دادن خدمت است. ترجمه و تالیف کتب مفید روحانی خدمت است. تعلیم کلام خدا خدمت است. امید بخشیدن به ناامیدان و آزادی اسیران خدمت است. در جهت صلح در دنیا  و آزادی و جهانی بهتر کوشیدن خدمت است . خدمات می تواند ایترنتی ، ماهواره ای ، رادیویی و .. باشد. وقت دادن به مردم و اهمیت دادن به آنها خدمت است .

 

نتیجه :ما خوانده شده ایم تا مسیح وار زندگی کنیم. کلام خدا در جامعه 9:10 می گوید :"هر چه دستت به جهت عمل نمودن بیابد ، همان را با توانایی خود به عمل آور چونکه در عالم اموات که به آن می روی نه کار و نه تدبیر و نه علم و نه حکمت است." ما باید آنچه درست است قبل از اینکه دیر شود و وقتمان تمام شود انجام دهیم تا بعدا جای برای پشیمانی نباشد.

ما باید عادت کنیم از عادات بدمان آزاد گردیم و عاداتی کتاب مقدسی داشته باشیم. کلام خدا می گوید :" روحی که خدا به ما بخشیده نه روح ترس ، بلکه روح قوت ، محبت و انضباط است." (دوم تیم 1:7) اگر خود را پر از روح می دانید باید انضباط روحانی داشته باشید.

ما باید تصمیم بگیریم که روند رشد و خدمتمان را شفا دهیم تا مسیحیانی بهتر و موثر گردیم.

 مطالعه کتاب انضباط روحانی نوشته ریچارد فوستر و تشبه به مسیح نوشته توماس آکمپیس را هم در مورد دیسیپلین روحانی  توصیه می کنم

دعا کنیم تا خداوند امروز در زندگیهایمان تغییراتی بوجود آورد.

 

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 10:55  توسط   | 

 
من ناچيز مسيحي هستم ،گناهكاري كه ايمان دارم عيسي مسيح به خاطر گناهان من بر روي صليب جان خود را فدا كرد و بوسيله رستاخيز و غلبه بر مرگ ، مرا در حضور خداي قدوس ، عادل ساخت( روميان 4:25)
اين حقيقت را خداي حقيقي در كلام مقدس خود انجيل مي فرمايد .عيسي ، يعني نجات دهنده .
چون او امت خود را از گناهانشان نجات مي دهد( متي 1:21).
مسيح جرم گناهان ما را به بهاي خون خود پرداخت و به ما حيات تازه بخشيد تا به ياري روح القدس براي جلال خدا زندگي كنيم و سدي باشيم در برابر فساد(متي 13:5)
و كانالي باشيم براي بركت و شفا (متي14:5) و خود را در محبت خدا محفوظ بداريم(يهودا21).
به پاس اين همه لطف ،از اين بنده ناچيز خود خواسته نفس خود را انكار كنم و جان بر كف پيرو او باشم(لوقا23:9) و از مردم نترسم اگر جسم مرا مي كشند( متي 28:10) بلكه تكيه من به آفريدگار هستي بخش باشد كه اين تاج رحمت و رافت را بر سر من نهاده و براي محبان خود حامي قوي و اجر بسيار عظيم است.
به من تهمت ارتداد زده اند!!
خداي ناديده كه عارف قلوب است به ما مسيحيان اطمينان بخشيده كه از مرتدان نيستيم تا هلاك شويم، بلكه از ايماندارانيم تا جان خود را نجات دهيم.( عمرانيان 39:10).
در فقه اسلامي هم مرتد به كسي گفته ميشود كه به خدا ، انبيا و معاد ايمان ندارد.
ما مسيحيان به هر سه ايمان داريم.
مي گويند: مسلمان بودي و مسيحي شدي. نه ! من سالها بي دين بودم . با مطالعه و تحقيق به دعوت خدا لبيك گفتم و به عيسي مسيح خداوند ايمان آوردم تا دراي نعمت حيات جاوداني شوم(يوحنا47:6). دين را مردم اختيار ميكنند اما مسيحي را مسيح انتخاب مي كند. مي فرمايد: شما مرا بر نگزيديد ، بلكه من شما را برگزيدم.( يوحنا 16:15). از كي ؟ پيش از بنياد عالم! مردم مي گويند : از بدو تولد مسلمان بودي . خدا ميفرمايد: از ازل مسيحي بودم.
مي فرمايد : هزاران سال پيش حتي قبل از اين كه خدا دنيا را بيافريند ما را انتخاب كرد تا بوسيله آن فداكاري كه مسيح در راه ما كرد مال او باشيم.(افسسيان 4:1).
مسيحي يعني مال عيسي مسيح.
خداي بي همتا كه آخر را از اول مي بيند و مرا برگزيد تا مال او باشم ، از ازل مي دانست دل كي به او چسبيده و چه كسي ايمان و ابديت خود را به يك كاسه آش مي فروشد.من ترجيح مي دهم تمام عالم بر ضد من باشند، اما خداي تعالي با من باشد، همه مرا مرتد و مطرود بدانند اما مورد تاييد خداي ذوالجلال باشم. چون انسان بظاهر مي نگرد اما خدا به دل ، او كه از ازل تا به ابد خداست هيچ امري محال نيست . تمامي قدرت در آسمانها و زمين در دست اوست.
خداي توانا هر كه را بخواهد بلند ميكند يا پست ، قبول ميكند يا رد، به بهشت مي فرستد يا به جهنم . چون هر چه خدا ميخواهد همان ميشود. آيا كسي ميتواند يك نفر را از محبت خدا جدا كند؟ يا رابطه خالق را با مخلوق خود بهم بزند؟ يا يك قلب وفادار به خداوند را شكست بدهد؟ او زير سايه قادر مطلق در امن و امان است. پناهگاه ما تخت رحمت خدا و از ازل مرتفع است.
من ميدانم به كي ايمان دارم. او قادر است امانت مرا تا به آخر حفظ كند تا به ملكوت برسم، جايي كه عادلان مثل خورشيد ميدرخشند(متي43:13).
اما بدكاران در آتش جهنم به سزاي خود ميرسند(لوقا28:13).

به من ميگويند : برگرد! از آغوش پروردگار خويش پيش كي برگردم؟ آيا ميشود به جاي اطاعت از احكام خدا ، حرف مردم را پذيرفت؟ 45 سال است با خداي معجزات راه ميروم و سايه لطف خدا بر سرم است و سرا پا مديون محبت ها و توجهات پدرانه او هستم.
عشق مسيح سراسر وجودم را تسخير كرده و گرمي محبت او را در تمام ذرات وجود خويش احساس ميكنم. خدا كه فخر و جلال و پشت و پناهم است با بركات و معجزات و حمايتهاي بي دريغ خود روي من مهر تاييد زده است (دوم قرنتيان22:1) اين امتحان ايمان يك نمونه بارز است.
خداوند خوب و مهربان هر كه را دوست دارد اصلاح و تاديب ميكند(عبرانيان6:12) . و هر لحظه او را مي آزمايد تا در خور آسمان شود. خداي دانيال كه رفقاي او را در ميان شعله هاي آتش زنده نگه داشت، 9 سال مرا در زندان حفظ فرموده و تمام پيش آمدهاي بد را به خير و خوبي و نفع ما تمام كرده است، به طوري كه شادي و شكر گزاري در دلم موج مي زند!
خداي ايوب ، ايمان و تعهد مرا در بوته آزمايش نهاده تا صبر و وفاداري مرا مزيد فرمايد. در اين 9 سال ، تمام مسئوليت ها را از من گرفته تا در پناه اسم مبارك او ، وقت خود را صرف دعا ، خواندن كلام خدا ، تفتيش قلب و تزكيه نفس خود كنم و در فيض و معرفت خداوند رشد نمايم. براي اين فرصت بي نظير خدا را شكر ميكنم . در تنگي به من وسعت داده ، مشقت سختم باعث سلامتي شده و مهرباني هاي او مرا احيا نموده است.
زهي عظمت احسان خدا كه براي ترسندگان ذخيره كرده است!

ايران مي گيرند كه چرا تبليغ مي كني!
اگر بيني كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
اين تكليف ديني ماست كه بدكاران را متقاعد كنيم تا در رحمت خدا باز است، از گناه دست بكشند و به او پناه آورند تا از خشم و غضب خداي عادل و مجازات هولناك آينده نجات يابند(يوحنا36:3) . عيسي مسيح مي فرمايد: من در هستم ، هر كه از من داخل شود نجات يابد(يوحنا9:10). من راه راستي و حيات هستم . هيچكس نمي تواند به خدا برسد مگر بوسيله من( يوحنا 6:14).
در هيچكس غير از او نجات نيست.
زيرا اسمي ديگر زير آسمان به مردم عطا نشده كه بدان بايد ما نجات يابيم (اعمال12:4). در ميان انبياي خدا فقط عيسي مسيح پس از مرگ زنده شد(لوقا7ـ5:24) و تا به ابد شفيع زنده ماست . او نجات دهنده ماست ، فرزند خداست(متي17:3). و شناخت او حيات جاوداني است(يوحنا3:17). من گناهكار كه خاك و خاكسترم ، به وجود مبارك او و به تمام فرمايشات و معجزات او در كتاب انجيل ايمان دارم و اختيار زندگي خود را به دست او سپرده ام . براي من ، زندگي يعني مجالي كه به مسيح خدمت كنم و مرگ يعني فرصت بهتري كه بامسيح باشم. پس نه فقط راضيم به احترام نام مقدس خدا در زندان باشم ، بلكه حاضرم به خاطر عيسي مسيح خداوند جان بدهم و زودتر به ملكوت خدا برسم . جايي كه برگزيدگان خدا به حيات جاوداني مي روند اما شريران به عذاب جاوداني (مكاشفه 8:21).
سايه لطف خدا و دست بركت و شفاي او بر سر شما باشد و بماند تا به ابد آمين.

با عرض حرمت،
زنداني مسيحي شما،
مهدي ديباج

كشيش ”مهدي ديباج“ چند ماه پس از آزادي از زندان بطرز مرموزي ربوده و در ماه ژوئن 1994 به شهادت رسيد.

 

آمین آمین به شما می گویم اگر دانه گندم که در زمین می افتد نمیرد ، تنها ماند لیکن اگر بمیرد ثمر فراوان آورد (یوحنا ۱۲:۲۴)

خون شهیدان باعث پیشرفت ملکوت خدا می گردد.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 10:7  توسط   | 

افکار یک مسیحی

ما  فکر مسیح را داریم. (اول قرنتیان 2.16)

زندگی مسیحی با توبه یعنی تغیر فکر شروع می شود و با فکر کردن مثل خداوند  و منجیمان مسیح ادامه می یابد.

 کلام خداوند می گوید : " شریر راه  خود را و گناهکار افکار خویش را ترک نماید و بسوی خداوند بازگشت نماید وبر وی رحمت خواهد نمود. " (اشعیا 55.7)

یک مسیحی خوانده شده است که نه فقط مسیح را به عنوان پادشاه  تمامی  قلبش بپذیرد بلکه" خداوند خدای خود را  به همه دل  وتمامی  نفس و تمامی فکر خود محبت نماید. این است حکم اول  و اعظم. " (متی 22.37 - مرقس 12.37- لوقا 10.27)

خداوند یک مسیحی را به رشد در زندگی ایمانیش دعوت می کند و اینکه مثل یک طفل فکر نکند بلکه مثل یک فرد بالغ در مسیح  فکر و زندگی بکند . (اول قرنتیان 13.11)

افکار ما ، نحوه زندگی ما را مشخص می کند. (ما آنگونه زندگی میکنیم که فکر می کنیم.)

فکر ما با چیزهای که می شنویم ، می بینیم ، می خوانیم ، باور می کنیم  و یا به زبان می آوریم  پر می شود.

یک مسیحی باید قدرت تمییز افکار خدا و افکار شیطان را داشته باشد.(کلام خدا ممیز افکاراست "عبرانیان 4.12") بنابرین خواندن وشنیدن کلام خدا همراه با عمل ودرک آن این قدرت را در ما افزایش میدهد. چون شیطان خیلی وقتها با تسلط بر فکر ما زندگی یک مسیحی را نابود میکند و یا حق زندگی پیروزمند مسیحی را از ما می رباید.

 

در زیر فهرستی از بعضی از افکار شیطان و خدا را آورده ام.

افکاری که منشاء آن از شریر و دنیوی و انسانی است :

1- افکار خودکشی

 2- افکار بیهودگی زندگی

 3- افکار افسردگی و نا امید کننده ، افکار منفی و مایوس کننده

4- شک بر حقانیت کتاب مقدس و وعده های خدا

 5- قدرتمند جلوه دادن شیطان وبی ایمانان  و جادوگران و ... و پیروزی آنها بر ایمانداران (این فکر مخالف تعلیم صحیح کتاب مقدس است "زیرا او که در شما است (روح القدس) بزرگتر است از آنکه در جهان است" و یا "کلام خدا در شما ساکن است  و بر شریر غلبه یافته اید" اول یوحنا 4.4 و2.14 )

6- خدا مرا دوست ندارد

7- خدا گناه مرا نمی بخشد

8-کاری از من ساخته نیست

9- خدا دعای مرا نمی شنود

10- من از روحالقدس پر نمی شوم

11- افرادی که خدا را ندارند از من خوشبخت ترند

 12-گناهی که در وسوسه انجامش هستیم کوچک مینمایاند (تا آنرا انجام دهیم و )

 13- گناهی که انجام داده ایم بزرگ می کند (تا امید توبه و پذیرش از طرف خدا را از دست بدهیم)

14-آزار رساندن به خود و دیگران

15-عدم وجود خدا

16-جلوگیری از وقف کامل با افکاری شبیه (به زندگیت برس- وقت تلف نکن – زیاد مذهبی نباش- دیوانه میشوی – کاری نمی توانی بکنی و...)

17- تقدس امکان پذیر نیست

18-همه چیز را امتحان کن (اشتباه حوا) "مثلا بعضی جاها نباید رفت (مزمور 1.1)، بعضی چیزها نباید خورد و..."

.......

 

افکاری که از خداوند است و بر طبق تعلیم صحیح کلام خدا است :

1- خدا ما را دوست دارد ،(او گناهکاران را دوست دارد ، او حتی مسیحی گناهکار را حاضر است ببخشد) او می خواهد به ما حیات  و از آن به فراوانی به ما بدهد "یوحنا 10.10"  

2- او می خواهد شما خوشبخت باشید ، شاد باشید و ارامش الهی داشته باشید .

3- او زنده است ، او بین ما و درون ماست ، او خدای پیروزمند است و میخواهد فرزندانش را هم در این پیروزی شریک کند.

4- خون او هر گناه و هر کثافتی را پاک می کند و به ما قوت برای آزادی از هر نوع اسارتی می دهد.

5- روح القدس خدا ، با قوت خود مثل آتش ما را پاک و آزاد می کند و به زندگی ما گرمی و معنی می بخشد.

6- پدرمان خدا ما را از ازل دوست داشته و انتخاب کرده است وهیچ چیزی قدرت ندارد ما را از محبت پدر که بوسیله خداوندمان عیسی مسیح به ما نشان داد جدا کند ."رومیان 8.38.39"

7- تو فرزند خدا هستی. تو شخص معمولی نیستی ، تو فرزند پادشاه پادشاهان ، خالق آسمان و زمین هستی ، تو در خداوند قوی هستی (یوئیل3.10)

8- تمامی وعده های خدا در وی بله و آمین است

9-تو بوسیله مسیح بر شیطان ، دنیا و مرگ غلبه یافته ای.

10- افکار خداوند مثبت وامید بخش است .

11-خدا هر روزه حاضر است ما را بپذیرد (همانطور که مریم مجدلیه ، زنان گناهکار ، مرد مصلوب کنارش ، زن سامری ، زکی ، پطرس ، پولس ، داود ، راحاب  و ... را پذیرفت) و ما را برای جلال خودش به کار ببرد.

 

برای داشتن فکر مسیح توصیه های زیر می شود:

1- خواندن مرتب کلام خدا (روزانه 4 باب توصیه می شود) با فهم درست و سعی درعمل کردن آن

2- حفظ کردن آیات مهم و وعده های خدا

3- دعای مرتب هر روزه (مخصوصا پرستش و اعترافات مثبت خیلی موثرند "مثل من فرزند خدا هستم ، روح القدس در من ساکن است ، بر شریر غلبه یافته ام ، حیات جاودان دارم ، خدای من زنده است ، او بر تخت خود بالاتر از هر قدرتی نشسته است و..." )

4-شنیدن و خواندن سرودهای روحانی

5- کلیسا رفتن ، شنیدن موعظه با قلبی باز و شرکت در مراسم عشاء ربانی با ایمان و روح توبه

6- از خداوند در نام مسیح بطلبید که طبق  وعده اش به شما فکر مسیح را بدهد و شما را بیشتر از روح القدس پر سازد.

7- از نگاه کردن تصاویر غیر اخلاقی  و فیلم های که شریر را بزرگ جلوه می دهد بپرهیزید.

"اگر چشمت سالم باشد ، تمام وجودت روشن خواهد بود .(متی 6.22)"

8-از خواندن کتابهای که برخلاف حقیقت و بر خلاف دستورات اخلاقی خدا است بپرهیزید.

9-از شنیدن حرفهای ناشایست و برخلاف حقیقت و موسیقی های شیطانی  و غیر اخلاقی بپرهیزید.

 

در نام عیسی مسیح دعا می کنم  که فکر ما از هر آنچه بر خلاف اراده خداوند و کلام مقدسش است آزاد گردد و ما با رسیدن به قامت پری مسیح ، اراده او را کاملا و100% در زندگیهایمان اجرا کنیم.

فراموش نکنیم که مسیح تمامی وجود خود را فدا کرد تا تمامی وجود ما از آن او گردد.

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 7:35  توسط   | 

 

۱۵ ژانویه ـ تهران : یک پناهجوی مسیحی ایرانی بنام محمد.الف که پس از ۸ سال با دریافت پاسخ منفی به درخواستش مبنی بر اخذ پناهندگی از دو کشور هلند و نروژ ناگزیر بهمراه خانواده اش توسط مأموران پلیس نروژ به ایران بازگردانده شدند ، نامبرده در فرودگاه تهران توسط مامورین امنیتی دستگیر و بازداشت شد. خبرها حاکی است که وی در بازداشتگاه بشدت شکنجه شده و از ناحیه کمر دچار آسیب های عمیقی گردیده است. او توانست با واگذاری سند مالکیت منزل برادر خود بطور موقت از زندان آزاد شود.

۱۸ آوریل ـ آمل، مازندران: یك  نوكیش مسیحی بهمراه همسرش  که باردار نیز بود، توسط نیروی انتظامی در شهرستان آمل دستگیر شدند. آن زن پس از سه روز تحمل زندان آزاد شد. اما شوهر وی تا ماه مه در بازداشت نگاهداشته شد و سرانجام با سپردن سند مالکیت منزل مسکونیشان بعنوان وثیقه آزاد گردید. مأموران به این مسیحی آملی گفته اند که پروندۀ او همچنان باز است و هر زمان که بخواهند می توانند وی را به دادگاه احضار کنند.

 ۱۱ مه ـ شیراز:  دستگیری و بازداشت دو خانواده ازنوکیشان مسیحی که قصد مسافرت از فرودگاه بین المللی شیراز را داشتند . بازداشت شدگان همایون غلامزاده و امیر حسین اناری باتفاق همسرانشان فریبا و فاطمه، در فرودگاه دستگیر و به زندان برده شدند. همه آنان درمورد ایمانشان و عضویتشان در کلیسا مورد بازجویی قرار گرفتند. بانوان همان روز آزاد شدند، اما اناری تا چهاردهم ماهِ مه و غلامزاده تا بیست و دوم ماهِ مه در بند بودند. درست در همان روز علاءالدین حسین، همراه با همسر و سه فرزندش دستگیر شد و منزلش مورد بازرسی قرار گرفت. رایانه و کتابهای موجود در خانه او توسط مأموران ضبط و مصادره گردید. سرانجام همگی آنان از بازداشت رهایی یافتند بجز فرزند ارشد ۲۱ ساله شان، مجتبی حسین، که در زندان نگاه داشته شد و سرانجام در تاریخ سوم ژوئن با  پرداخت ۲۰هزار دلار بعنوان وثیقه آزاد گردید.

۱۵ مه ـ شیراز: محمود متین آزاد و آرش بصیرت(بندری)، در پاركی موسوم به " باغ رویا " در شهر شیراز، بهمراه گروهی از ایمانداران مسیحی توسط تعدادی از مأموران اطلاعات و امنیت دستگیر و بازداشت شدند. سرانجام برای این دو نوکیش مسیحی از سوی بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شیراز، قرار"مجرمیت " و تقاضای كیفرخواست در خصوص "ارتداد" تدوین و صادر گردید.

۳۱ مه ـ تهران: "محسن نامور" از رهبران كلیسای خانگی توسط مأموران پلیس امنیتی به اتهام ارتداد و بازگشت از دین اسلام به مسیحیت، انجام فعالیتهای بشارتی مسیحی، و تشویق دیگر مسلمانان به گرایش به مسیحیت، دستگیر و تحت شکنجه های شدید قرار گرفت. این هموطن مسیحی پس از گذراندن چهار هفته در بازداشتگاه پلیس امنیتی به جهت درمان و مداوا با پرداخت ۴۳ هزار دلار ( معادل تقریبی ۴۰۰ میلیون ریال) با قید وثیقه به طور موقت  آزاد شد. وی و بستگانش که در ازای پرداخت این مبلغ هیچگونه رسیدی از پلیس دریافت نکردند در برابر درخواستشان مبنی بر صدور رسید با اهانت از سوی مأموران پلیس مواجه گردیدند. پس از آزادی موقت، او و خانواده اش ناگزیر از کشور خارج و به کشور دیگری پناهنده شدند.

 ۳ ژوئن ـ تهران: تینا راد و ماکان آریا،  از سوی مقامات امنیتی به اتهام برپایی جلسات مطالعۀ کتابمقدس برای مسلمانان در منزل خود در منطقه ای در شرق تهران و "فعالیت علیه دین اسلام" دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. در طول دوران بازداشت، هردو نفر آنان توسط مأموران مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و تهدید شدند که حق سرپرستی فرزند(دختر) چهار ساله شان از آنان سلب و به دولت  سپرده خواهد شد. بازداشت شدگان مجبور به فراهم آوردن مبلغ ۵۰ هزار دلار برای آزادی به قرار وثیقه گردیدند.

۱۲ ژوئیه ـ کرمان: نوکیش مسیحی" محسن رادفر" كه از شهر کرمان با اتومبیل خود عازم تهران بود  توسط نیروهای پلیس امنیتی بازداشت شد. در همان تاریخ دوازده مسیحی دیگر که برای شرکت در یک کنفرانس عازم سفر بودند، در فرودگاه دستگیر و مأموران مانع از سفر آنها شدند. منازل این افراد مورد تجسس و تفتیش قرار گرفت و این افراد همان روز آزاد شدند.

۲۳ ژوئیه -  یک زوج مسیحی ( ایرانی/ تـُرك ) كه بدلیل تـَرک ازاسلام ، ازسوی خانواده های خود مورد تهدید واقع شده و بطور مخفیانه زندگی می كردند، توسط شش مأمور لباس شخصی و پس از شناسایی محل اقامت آنها در ترکیه،  شبانه به درون خانه شان مورد حمله، ضرب، شتم و هتك حرمت قرار گرفتند. این در حالی است كه آن بانوی جوان، نیزباردار بود.

۲۷ ژوئیه - ملک شهراصفهان: شش نفر از خواهران و هشت نفر از برادران مسیحی بهمراه  دو کودک، در حین جلسۀ عبادتی در یك كلیسای خانگی دستگیر شدند. در شب حادثه، یک زوج كهنسال بنامهای عباس امیری  ۷۰ ساله و سکینه رهنما كه میزبانی آن كلیسای خانگی را عهده دار بودند، به شدت  از سوی مأموران لباس شخصی  مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، عباس در تاریخ ۳۰ ژوئیه در بیمارستان اصفهان بر اثر شدت آسیب های وارده درگذشت. ، و همسرش نیز در تاریخ ۳ اوت  بر اثر فشار و تألمات روحی از غم  از دست دادن همسرش، فوت شد. از دلایل عصبانیت مضاعف مأموران و لباس شخصی ها اینگونه گزارش شده كه  متوفی خود زمانی به سفر "( حج – مكه )" رفته و عنوان " حاجی" را نیز بر خود داشته بود، و در طول جنگ نیز به عنوان رزمنده در جبهه ها  حضور داشته که برای آنان غیر قابل پذیرش و باور بود که وی به مسیح ایمان آورده و به تشکیل کلیسای خانگی همت ورزیده باشد.

 ۸ اوت ـ کرمان: یک زوج مسیحی بنام های داریوش و شیرین، بخاطر ایمانشان به مسیحیت دستگیر شدند.

 ۱۲ اوت ـ اراک: برادر مسیحی شاهین زنبوری دستگیر شد و در زندان برای اعتراف اسامی دیگر ایمانداران مسیحی مورد ضرب و شتم قرار گرفت. وی در روز ۳۱ اوت آزاد شد، اما همچنان ملزم به حضور در دادگاه خواهد بود.

 ۱۵ اوت ـ شیراز: محمود متین آزاد و آرش بصیرت که در پی دستگیری از تاریخ پانزدهم ماه مه در شیراز و در بازداشت بسر می بردند، بطور رسمیً  و کتبی به ارتداد متهم گردیدند.

۲۱ اوت ـ مشهد: یک مسیحی بنام ایمان رشیدی دستگیر شد.

 ۲۱ اوت – مشهد:  رامتین سودمند، خادم کلیسای انجیلی توسط مامورین امنیتی دستگیرو زندانی شد. رامتین فرزند زنده یاد "كشيش حسين سودمند" تنها فردي است كه رسماً از سوی مقامات قضایی حکومت جمهوری اسلامی ایران به ‌خاطر عدم انکار ایمان مسیحی‌ خود محكوم و درسوم دسامبر سال ۱۹۹۰ درزندان مشهد اعدام گردید.

 ۲۲ سپتامبرـ ارومیه: از مسیحیان آشوری انجیلی، ”شرودر یادگار” به همراه فردی دیگر به اتهام بشارت مسیحی دستگیر و زندانی شدند.

 ۲ سپتامبرـ شیراز: سرانجام پس از موج عظیم حمایت ها و فشارهای بین المللی، دادگاه شیراز محمود متین آزاد و آرش بصیرت را از کلیه اتهامات مبرا دانسته و نامبردگان پس ازگذراندن ۴ ماه بازداشت، موفق به رهایی از زندان گردیدند.

 ۲۸ سپتامبرـ ارومیه: فردی مسیحی بنام سبحان دستگیر شد.

 ۱۲ اکتبرـ سنندج: برادر قانع قبادی  بهمراه همسرشان و جمع کثیری از ایمانداران به تناوب از سوی اداره اطلاعات بازداشت و یا احضار شدند که با اخذ تعهدات کتبی برخی از آنان آزاد و مابقی تحت بررسی های بیشتر قرار گرفتند.

 ۱۸ اكتبرـ مشهد : در ادامه موج دستگیریها در شهر مشهد ۶ نفر از برادران و خواهران مسیحی از كلیساهای خانگی در آن شهر دستگیر شدند. نیروهای امنیتی پس از بازداشت آن افراد، خانواده های آنان را با تهدید و ارعاب به عدم اطلاع رسانی به رسانه ها وادار کرده و خواستار سكوت آنان در این باره شدند.

 ۲۰ اکتبرـ مشهد: فرشته دیباج و همسرش امیر منتظمی که پیش از این در سال ۲۰۰۶ نیز دستگیر و بازداشت شده بودند، مجددا از سوی دادگاه، تهدید شدند. فرشته دیباج، دختر زنده یاد کشیش مهدی دیباج است ، کشیش دیباج بمدت ۹ سال بخاطر ایمان مسیحی اش در زندان بسر برد. شهید دیباج سرانجام در سال ۱۹۹۳ به جرم ارتداد محکوم به اعدام گردید و سپس تحت فشارهای مجامع بین المللی آزاد شد. اما در تابستان سال ۱۹۹۴ توسط متعصبینی خدانشناس ربوده شد و در جنگل‌های حومه شهر تهران در کمال بیرحمی با ضربات چاقو به شهادت رسید.

 ۲۲ اکتبرـ مشهد: رامتین سودمند پس از دوماه از زندان مشهد با قرار وثیقه  آزاد شد.

 ۱۸ نوامبرـ نروژ: "محمود قدیری" پناهنده  مسیحی ایرانی در نروژ از سوی مأموران جمهوری اسلامی توسط ایمیل و همچنین خانواده اش در ایران مورد تهدید قرار گرفتند. در حال حاضر ایشان از سوی پلیس نروژ تحت مراقبت امنیتی است.

 ۲۸ دسامبر: استرداد یک خانواده پناهجوی ایرانی مسیحی از شهر دارون انگلستان به ایران.

این گزارش تنها برخی از محدودیت ها و فشارهایی می باشد که از سوی دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی بر کلیساها و هموطنان مسیحی فارسی زبان اعمال شده است مطمئنا این گزارش مستند فقط به برخی از موارد که به شبکه خبر مسیحیان گزارش شده است  اشاره کرده است.

شما میتوانید:

- نیروهای امنیتی و مقامات مسئول عموماً خانواده های دستگیر شدگان را با تهدید و اینكه وضعیت دستگیر شدگان در صورت انتشار خبر بدتر خواهد شد، آنان را به سكوت وادار می کنند. لذا شما می توانید اخبار وگزارش های خود مبنی بردستگیری ها وبازداشت های ایمانداران مسیحی را به اطلاع کمیته مسیحیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و یا شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان اطلاع داده تا در این مورد ضمن پیگیریهای حقوقی ، نسبت به وضعیت آنان در سطح سازمانهای بین المللی اطلاع رسانی گردد .

لطفاً ما را در كامل ترساختن این گزارش، با ارائه اخبار و گزارش های خود یاری نمائید.

+ نوشته شده در  87/10/21ساعت 13:52  توسط   | 

 

یعنی یاد گرفتن کلمه نه و گفتن آن به جسم خود ، شیطان و دنیا و گناه

و یاد گرفتن کلمه بله و گفتن آن به روح القدس ، خدا و کلام و کلیسا

منبع : کتاب "خدمات شبانی" با کمی تغییرات

+ نوشته شده در  87/10/16ساعت 12:57  توسط   | 

میلاد منجی عزیزمان عیسی مسیح و تجسم خداوند یهوه را به همه عزیزان مسیحی مخصوصا به ارامنه و کلیساهای رسولی ارامنه و کلیسای قبطی مصر و تمام کلیساها و کسانی که میلاد مسیح را 6 ژانویه می گیرند تبریک می گویم و دعا می کنم که مسیحی که در آخور کثیف متولد شد در قلب سیاه انسانها نیز مولود گردد و پادشاه زندگی همه انسانها باشد.

فرشتگان در میلاد مسیح سرود آرامش و سلامتی سرودند و این در حالی است که امروز سرزمین مسیح در جنگ و کشتار قرار دارد. من بعنوان یک مسیحی هر گونه کشتار را در غزه و در هر جای دنیا محکوم می کنم. من از سیاست سر در نمی آورم ولی می دانم خدا با فرستادن پسرش ما را محبت نمود تا ما هم همدیگر را محبت کنیم نه اینکه بکشیم. هیچ انسانی حق ندارد جان هیچ انسان دیگری را با هر توجیهی بگیرد.

از تمام مسیحیان تقاضا می کنم بعنوان نمک و نور دنیا برای صلح دنیا و صلحی که فقط  با مشارکت با پدر بدست می آید ، در نام مسیح دعا کنند.

محبت مسیح در این میلاد با همه دنیا و محتاجان باشد.

 

+ نوشته شده در  87/10/16ساعت 7:48  توسط   | 

انسانها و فرشتگان برای اعمال و رفتار خود در مقابل او مسوئلند. او خواهان آن بود و هست که انسان همان احترامی را که برای خدا قائل است ، برای او نیز قائل قائل باشد و همان ایمانی را که به خدا دارد به او نیز داشته باشد. او اظهار کرد که با خدا یکی است و هر که او را ببیند خدا را دیده است . او همه انسانها را را نزد خود می خواند ، وعده می دهدکه گناهانشان را بیامرزد ، روح القدس را برایشان بفرستد ، استراحت و آرامی بدیشان عطا کند  ، در روز آخر ایشان را از مردگان بر خیزاند و بدیشان حیات جاودانی ببخشد.

او تمام صفات الهی را داشت ، او از ازل بوده ، او قائم به ذات است ، او حضور مطلق ، علم مطلق و قدرت مطلق دارد و تغییر ناپذیر است ، پری الوهیت در او است ،او خالق است و ....

تمام این خصوصیات را  که در مورد خدا است را کتاب مقدس به مسیح نسبت می دهد پس مسیح خدا است.

+ نوشته شده در  87/10/11ساعت 15:25  توسط   | 

سال نو :فرصتی برای تغییر

سال نو : فرصتی برای شبیه مسیح شدن

سال نو : یک سال به پایان عمرمان و آمدن مسیح نزدیک تر شدن

سال نو : فرصتی برای برنامه ریزی زندگیمان در تمام ابعاد

سال نو : فرصتی برای قرار دادن الوییت ها در سر جایشان

سال نو : فرصتی برای رشد در مسیح و ورود به خدمت

سال نو : فرصتی برای نجات خانواده مان

سال نو : فرصتی برای تفکر و تعمق

سال نو : فرصتی برای کمک به محتاجان

شاید امسال آخرین سال باشد.

شاید امسال آخرین فرصت باشد.

بیایید تصمیم بگیریم زندگیهایمان را دگرگون سازیم.

بیایید تصمیم بگیریم برای او که برای ما مرد ، زندگی کنیم.

بیایید تصمیم بگیریم بیشتر به شباهت مسیح در بیاییم.

بیایید تصمیم بگیریم انجیل را به همه دنیا بشارت دهیم.

+ نوشته شده در  87/10/10ساعت 12:13  توسط   | 

فرق بابانوئل با عیسی

http://www.bibi30.com//index.php?option=com_content&task=view&id=2292&Itemid=51

بابانوئل در قطب شمال زندگی میکنه                  عیسی همه جا هستش

بابانوئل با سورتمه مسافرت میکنه                 عیسی در باد حرکت میکنه و روی آب راه میره .

بابانوئل سالی یکبار میاد                                   عیسی همیشه برای کمک حاضره

بابانوئل هدیه هاش رو توی جورابا میذاره              عیسی تمام نیازهای تو رو برآورده میکنه

بابانوئل بی خبر، از لوله دودکش میاد توی خونه  

 عیسی پشت در قلبت به در میکوبه و بعد وارد میشه.

برای دیدن بابانوئل باید توی صف بایستی         عیسی به اندازۀ صدا کردن اسمش بتو نزدیکه .

بابانوئل تو رو روی پاش میذاره                               عیسی تو رو توی دستهاش آرامش میده

بابانوئل اسم تو رو نمیدونه، فقط میگه: سلام خانوم کوچولو، یا آقا کوچولو، اسمت چیه؟".

عیسی نه فقط قبل از تولدمون اسممون رو میدونه، بلکه نشانی مون رو هم میدونه. گذشته و آیندۀ ما رو میدونه. اون حتی میدونه چند تا مو روی سرمون داریم.

 شکم بابانوئل مثل یه کاسۀ بزرگ پر از ژله هستش                 قلب عیسی پر از محبته

بابانوئل فقط میتونه بهت ها ها ها بگه                    عیسی سلامتی، کمک، و امید میده

بابانوئل میگه: خوب نیست گریه کنی"    

 عیسی میگه: همۀ نگرانیهات رو به من بده. چون من مواظبت هستم

دستیارهای کوچک بابانوئل اسباب بازی میسازند

عیسی زندگی جدید درست میکنه، قلبهای شکسته رو بهم وصله میکنه، خونه های خراب رو تعمیر میکنه و قصر میسازه.

بابانوئل تو رو میخندونه                             عیسی خوشی ای میده که قوت تو میشه

بابانوئل هدایا رو زیر درخت میذاره                     عیسی برای ما هدیه شد و روی درخت مرد .

مسلماً نمیشه مقایسه کرد باید بیاد بیاریم که کریسمس بمناسیت چه کسی هستش باید مسیح رو در کریسمس بیاد بیاریم .

 

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت 8:31  توسط   |