تبليغاتX
†††مسیحیت عمیق†††
آرزویم این است که مسیحیان امروز همان مسیحی باشند که انجیل اعلام میکند .

واقعا نمي دانم چه بگويم.

در اين عصر ارتباطات فيلتر كردن چيزي كه نه غير اخلاقي است ، نه توهين

كننده و نه تحريك كننده و نه بر خلاف جرائم رايانه اي و نه حتي سياسي

تاسف بار است.

من بر ضد گناه مي نوشم و از محبت خدا . از عدالت و رحمت و تعمق بر خدا و

خوبي.

آخر چرا بايد چنين سايتي فيلتر گردد؟ فيلتر كنندگان چه هدفي دارند؟

كلام خدا به زنجير بسته نمي شود.نور بر تاريكي و حقيقت بر ظلمت پيروز

 خواهد گرديد.

من بزودي با وبلاگي جديد بر مي گردم.

 

+ نوشته شده در  90/12/29ساعت 14:21  توسط   | 

†††انجیل عیسی مسیح را به زبان فارسی مطالعه نمائید.

†††سایت های و وب لاگ های مسیحی

†††تعلیم صحیح در مورد تثلیث

†††منبع و آرشیو کتابهای مسیحی

†††عناوین مطالب وب لاگ

††† لوگوی وب لاگ

†††پدران کلیسا

 

+ نوشته شده در  89/12/29ساعت 23:51  توسط   | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/12/10ساعت 15:10  توسط   | 

مأوای آرامش

شگفتا ز سرپنجه خالقِ مهر که چگونه با استادی بی‌مثال زخمه‌ای ساخته از طوفان حوادث بر پیکر این ساز نواخت و چگونه نالۀ جانسوز و جانگداز این چنگ خونین‌دل سر به عرش برآورده‌، ترانه هجر را به گوش استاد سرود. سرودی نه از سر بی‌دردی، که از اعماق درد:

با تو از عمق‌های وجود خود سخن می‌گویم‌،

ای هستی مطلق و ای آرامگاه آرامش‌،

ای که از فراق تو آرامش نیز بدل به طوفانی زخم خورده از تیر هجر می‌گردد.

ای گمشدۀ من‌، ای که در جستجوی من یافت شدی،

ای عشق پنهان من‌، ای پاسخ بی‌نیاز تمامی نیازهای من‌؛

ای که از فراق تو، یا که از عدم حس کردن تو وامانده‌ام‌

و در تلاطم ناآرامی‌های درونم همچون مرغی در قفس‌،

یا که شمعی رو به زوال‌، آرام و بی‌صدا در خود می‌سوزم‌.

درد هجر تو، یا که دردی غریب در درونم می‌پیچد

و مفاصل و شرائن قلب و روح پریشانم را زخم می‌زند.

نمی‌دانم‌، آیا دردی بالاتر از ناآرامی هست‌؟

ولی این را می‌دانم که در برابر ناتوانی خود به زانو درآمده‌ام‌،

این را می‌دانم که تنها تو حکیم و حاذقی‌،

می‌دانم که تیغ و مرهم در دست تو است‌.

ای عارف شاه‌نشین‌، ای که تنهایی از حضور تو می‌گریزد،

بیا و نزول کن‌، بیا و اعماق این دل را نظاره کن‌،

بیا و ویرانه را ببین‌، ای کاخ‌نشین کوخ‌دوست‌!

بیا و سریر خود را بر این عمارت ویران بگذار،

بیا که بی تو معماران در بنای این دیر خراب‌،

جهد بی‌فایده می‌کنند و ملازمان تلاش بی‌ثمر!

بیا و ببین که این فریاد از عمق دردها است‌،

از وجودی دردمند و ناآرام‌

که هیچ حضوری برای او پاسخ نیست‌.

ای خدا سخن بگو، نزول فرما، تسخیر کن این آشیانه را،

گرم کن این دل سرمازده محزون را؛

آرام کن این روح سرگردان و زخمی را،

بیرون کن تاریکی فراق را،

سیراب کن این زمین تشنه را!

 
 

ای مهربان بگذار بهار حضور تو زمستان سرد و یخ‌زده تنهایی را از وجودی بیمار و دردمند بیرون کند. بگذار ناامیدان افقی از امید حقیقی را تجربه کرده‌، وجودهای سرد و بی‌روح گرمای حضور تو را حس کنند. عطا فرما تا حیات تو، موت را احیا کند.

نادر فرد

 

تولـــد

تصویرها با فریاد، درد شکنجۀ گفتار را

محبت نامیدند

از تن بلور آئینه‌، شهادت نامی را

پیغام دادند

نه در خیال خاطره‌ها، بلکه در آغاز خشکیده‌

اما عشق مادر شد، در علوفه زاری خاموش‌

چنان زیبا چون بلبلان‌، در باغ‌های پر از شکوفه‌

از باکره‌ای با تمامی پاکی‌ها

پاداش اعتماد مریم‌، تا نخستین بوسه را،

بر دستان محبتش زند

چشمه‌ها جوشید، نسیم وزید

خورشید از راه رسید

مسیح در آغوش تبسم‌، با خون خویش‌

اشتیاق پر صداقت‌، برزندگی آدمیان شد

در خانه چراغی‌، که از رنگ خواب‌دار

مرگ انتظار را نشان می‌داد

و امید را دنبال می‌کرد

شعله زن بدر آمد

با هزاران دردِ شاد

تا حقیقت را در خلوت مسیح‌، بازیابیم‌

و در ابدیت پر ستاره‌اش‌، گام زنیم‌.

فاطمه سجادی‌

 

بخشش مجانی

هر گاه که گناه می‌ورزیم فکر می‌کنیم که حتماً باید زمانی بگذرد تا خدا ما را ببخشد. این تصور که خدا می‌خواهد و می‌تواند که ما را در همان لحظه ببخشد برای بسیاری از مسیحیان غیرقابل تصور است‌. آنها فکر می‌کنند که برای آنکه بخشیده شوند ابتدا باید زمانی خود را در دریایی از احساس تقصیر غرق نمایند و سپس به شیوه‌ای زیبا و با درخواستهای مکرر طلب بخشش کنند. در واقع این حالت یأس و سرکوب خود خیلی بیشتر از گناه‌، آنها را از خدا دور می‌گرداند. باور کن که خدا می‌تواند تو را در همان لحظه ببخشد، او می‌تواند.

کسی که با اطمینان خاطر و بدون احساس الزام در برابر صلیب مسیح می‌ایستد و یا بدون اعتراف به گناه خود از مقابل آن می‌گذرد؛ نه تنها خود را فریفته بلکه خدا را دروغگو شمرده است‌.

عیسی مسیح برای گناهان تمام بشر جان داد. رنج او بر صلیب‌، آگاهانه و داوطلبانه بود. صلیب او ثابت می‌کند که او رنج انسانی را رنج خود می‌دانست‌. ما مسیح نیستیم و توانایی همدرد شدن ما نیز با دیگران بسیار محدود است‌. اما بعنوان مسیحیان موظفیم که از کنار درد و رنج برادرمان بی‌تفاوت نگذریم‌. شنیدن صدای برادر رنجدیده و همراهی با او همانا شریک شدن در رنج‌های مسیح است‌.

دیتریش بونهوفر

 

بهترین نصیب‌

یک مسیحی شاد مردی را که دوره‌گردِ خرده فروش بود دید و به او گفت‌: این چه افتخار بزرگی است که انسان نجات یافته باشد. مرد دوره‌گرد گفت بله درست است اما من چیز دیگری را از این بهتر می‌دانم‌. مرد مسیحی با تعجب گفت بهتر از نجات یافتن‌؟!! و سپس ادامه داد: چه چیزی می‌تواند وجود داشته باشد که بهتر از نجات یافتن باشد؟ و جواب غیر منتظره مرد دوره‌گرد این بود: داشتن رابطه‌ای نزدیک با آن کسی که مرا نجات داد.

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:38  توسط   | 

نهر خدا

دریافت روح‌القدس وعدۀ پدر است‌. از بطن انسان نهرهای آب زنده روان می‌گردد. نه بوسیله قرائت کتابمقدس و سعی در عمل نمودن آن‌، بلکه بوسیله دریافت روح‌القدس‌.

ما خداوند را به اقسام زبانها عبادت و تمجید می‌کنیم‌. این خوب است ولی هنوز آن وعدۀ پدر نیست‌. تجربه‌ای که کسب نموده‌ایم مانند پا گذاشتن در یک رودخانه است منتهی تا قوزک پا. البته کسانی که سالهای سال در بیابان خشک با لبان تشنه بدنبال اب گشته‌اند احساس می‌کنند که این اندازه آب هم کلی زیاد است و به ?کمال پری ? رسیده‌اند. این موضوع باعث شده که همانجا باقی بمانند. وقتی که ما به بچه‌هایمان می‌گوییم‌: بیایید به رودخانه برویم‌، اصل مقصودمان کنار رودخانه است‌، اما وقتی خدا می‌فرماید: بیایید به رودخانه برویم‌، ? مقصودش داخل رودخانه است‌?.

ما باید آنقدر وارد آب رودخانه شویم که دیگر پایمان به کف آن نرسد و در ان غوطه‌ور شویم‌.این رودخانه باید بتواند ما را از جا کنده با خود ببرد. نهر خدا باید ما را با خود و بهر جایی که او اراده کند ببرد. امروز ما به طرق مختلف جلو کار روح خدا را گرفته‌ایم و این به این دلیل است که هنوز پایمان روی کف رودخانه قرار دارد و در نتیجه می‌توانیم بهرجای که خودمان دلمان بخواهد برویم‌. اما وقتی که در آب شناور باشیم‌، این رودخانه است که ما را با خود به هرجایی که بخواهد می‌برد. پیمان تازه مانند رودخانه است‌.

( خوان کارلوس ارتیز)

 
 

خداوند صیادی است که در اعماق ماهیگیری می‌کند. اگر تو می‌خواهی به قلاب او بیفتی و طعمه او گردی باید تو نیز خود را پست کرده و به اعماق بروی‌.

(سام جونز)

 

 

خداوند هرگز بذر حیات خود را برزمین روح ناشکسته نمی‌کارد. او تنها بر زمینی بذر خود را می‌پاشد که الزام روحش شکستگی را بهمراه آورد. جایی که خاک قلب انسان با اشک‌های توبه و شادی آبیاری شده است‌.

(آلن ردپات‌)

 

دو نوع ستاره‌شناس‌ستاره‌

شناسی به عصر جدید،

فضا را نوردید و داد این نوید:

?به هرجا که گشتم خدایی نبود،

بهشتی و عرشی بجایی نبود.?

دلی زین سخن هیچ بی‌غم نشد،

زتشویش‌ها اندکی کم نشد.

ستاره‌شناسان دو ده قرن پیش‌،

در آرامش محض غافل زخویش‌.

شبی در سما اختری نوظهور،

بدیدند کآرام می‌کرد عبور.

از آن رهنمایی شدند هریکی‌،

خدا را بدیدند در کودکی‌.

فروتن بدند و هدایت شدند،

هدایت سوی بی‌نهایت شدند.

نبد بی‌نهایت نهان در فضا،

ولی کودکی بود عیناً چو ما!

نه رادار آنجا نه ماشین نه علم‌،

همه سادگی بود و ایمان و حلم‌.

علاج بشر دیدۀ باطن است‌،

نه چشمی که از شیشه و آهن است‌!

زتشویش خواهی رهایی اگر،

چو اخترشناسان به کودک نگر!

(از کتاب رنج الهی‌، نوشته اسقف دهقانی تفتی‌)

 

آه چه درد و اندوهی‌!

آن زمان احساس خواهم کرد

که با غرور بسیار به عیسی گفتم‌:

همه از آن من و هیچ چیز از تو نیست‌.

با این همه‌، وی مرا یافت‌،

همچنانکه بر درخت ملعون از پیکرش خون می‌ریخت‌.

و دل بلهوس من آهسته گفت‌:

اندکی از آنِ من و اندکی از آنِ تو.

هر روز رحمت و فیض پر مهر او،

که شفا می‌بخشد و یاری می‌کند به رایگان و بی‌دریغ‌،

مرا نرمتر کرد و در گوشم آهسته می‌گفتم‌:

کمتر از آن من و بیشتر از آن تو!

ای خداوند، بر بالاترین بلندیها

و برژرف‌ترین دریاها،

مهر تو چیره گشته است‌.

هیچ از آنِ من‌، و همه از آن تو!

(رابرت بوید مانگر)

 

اتحاد در محبت‌

خدا کاری بیش از گردهم‌آوری مردم خود می‌کند، او آنها را متحد می‌کند. هر بوته سیب‌زمینی سه یا چهار یا پنج عدد سیب‌زمینی زیر خاک دارد. به این ترتیب هر سیب‌زمینی از بوته مجزایی بوجود آمده است‌. وقتی که موسم درو سرمی‌رسد تمام سیب‌زمینی‌ها را از زمین درآورده در یک کیسه می‌ریزند ولی آنها هنوز متحد نشده‌اند. شاید بگویند آه خدا را شکر همه ما در یک کیسه واحد قرار داریم ولی هنوز یکی نشده‌اند. اول باید شسته شوند و پوستشان کنده شود. بعد از این کارها فکر بکنند که دیگر خیلی بهم نزدیک شده‌اند و به یکدیگر بگویند: این محبتی که بین ما وجود دارد چقدر عالی است‌!

ولی هنوز کار تمام نشده است‌. بایستی که آنها را خورد کرده با هم مخلوط کنند. حالا دیگر کمی از شخصیت و فردیت خود را از دست می‌دهند و فکر می‌کنند که واقعاً برای اجرای اوامر اربابشان حاضر شده‌اند. ولی خدا دلش پوره سیب‌زمینی می‌خواهد نه سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌. در آنصورت دیگر هیچیک از سیب‌زمینی‌ها سر از جای خود بلند نمی‌کند که بگوید: ای مردم ببینید این منم یک عدد سیب‌زمینی‌، بلکه بجای ضمیر ?من‌? ضمیر ?ما? را بکار می‌برد.

(خوان کارلوس ارتیز)

 
 

خداوندا می‌دانیم که بالاتر از ایمان آوردن به تو ایماندار ماندن به توست‌. پس به ما کمک کن تا از غرور ایماندار بودن رها شده تواضع و فروتنی ایماندار ماندن را بیابیم‌!

(ناشناس‌)

 

نسبت به یکدیگر مهربان باشید، بهتر است انسان با مهربانی مرتکب اشتباه شود تا اینکه با نامهربانی معجزه انجام دهد.

(مادر ترزا)

 
 

ای خداوند مرا گرفتار ساز،

که آنگاه من آزادم‌.

مرا مجبور ساز تا شمشیرم را تسلیم کنم‌،

و آنگاه من فاتح خواهم گشت‌.

من در وحشتهای زندگی به نومیدی می‌گرایم‌،

هنگامی که تنها و به اتکای خودم برپا می‌ایستم‌

مرا در بازوهای خود زندانی ساز،

و آنگاه دستهای من نیرومند خواهند گشت‌.

(جورج متسن‌)

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:38  توسط   | 

دعای حقیقی‌

زندگی روحانی عطیه روح‌القدس است‌؛ اما این به آن معنی نیست که ما باید منفعل منتظر بمانیم تا این عطیه به ما داده شود. عیسی فرمود که ملکوت خدا را بطلبیم‌. طلبیدن نه فقط مستلزم اشتیاقی جدی است‌، بلکه تصمیمی راسخ را نیز ایجاب می‌کند. زندگی روحانی بدون انضباط غیرممکن است‌.

انضباط و شاگردی‌، دو روی یک سکه هستند. انضباط روحانی سبب می‌شود که ما به آن صدای آهسته و ملایم خدا حساس شویم‌. ایلیای نبی خدا را در باد سهمگین یا در زمین‌لرزه یا در آتش سوزان ملاقات نکرد، بلکه در ?آوازی آهسته و ملایم‌? (اول پادشاهان 19:‌9-13). اما زندگی پرمشغله و دشوار امروزی‌، ما را نسبت به صدای خدا ناشنوا کرده است‌؛ نتیجۀ این ناشنوایی چیزی جز نااطاعتی نیست‌. انضباط روحانی به ما کمک می‌کند تا آن فضای بی‌دغدغۀ درونی را بیابیم که شنیدن صدای خدا و پیروی از هدایت او را میسر می‌سازد.

زندگی عیسی مبتنی بر اطاعت بود. او همواره به پدر گوش فرا می‌داد، و همیشه به صدای او حساس و به هدایت‌های او هشیار بود. دعای حقیقی همین است‌: سراپا گوش بودن به صدای خدا. کانون هر دعایی ?شنیدن‌? است‌، شنیدن و اطاعت‌.

انضباط روحانی تلاشی است آگاهانه برای ایجاد این فضای درونی و بیرونی در زندگی‌مان که در آن اطاعت امکان‌پذیر می‌گردد. با انضباط روحانی مانع می‌شویم که دنیا زندگی ما را چنان پر کند که جایی برای ?شنیدن‌? وجود نداشته باشد. این انضباط ما را برای دعا کردن آزاد می‌کند، یا به‌عبارت بهتر، اجازه می‌دهد تا روح خدا در ما دعا کند.

این انضباط ما را به خلوت‌گزینی دعوت می‌کند. بدون خلوت کردن با خدا، زندگی روحانی غیرممکن است‌. اگر ایمان داریم که خدا نه فقط هست‌، بلکه در زندگی‌مان کار می‌کند، شفا می‌دهد، تعلیم می‌دهد، و هدایت می‌کند، باید که وقت و مکانی را تعیین کنیم تا توجه‌مان را فقط بر او متمرکز نماییم‌. این همان است که‌مسیح فرمود: ?به‌حجره‌خود داخل‌شو و در را بسته‌، پدر خود را که‌در نهان است‌، عبادت نما? (متی 6:6).

اما این خلوت‌گزینی یکی از دشوارترین کارها است‌. تنهایی‌، به‌هنگام نزدیک شدن به مکان و زمان آن‌، می‌تواند بسیار هراس‌انگیز باشد. به‌محض اینکه تنها می‌شویم و تماسمان را با دنیای بیرون قطع‌ می‌کنیم‌، نوعی آشفتگی درونی و پریشان‌حالی در وجودمان آغاز می‌شود. این آشفتگی می‌تواند آنقدر ناراحت‌کننده و آزاردهنده باشد که به‌سختی بتوانیم تنهایی را تحمل کنیم‌. وارد شدن به اتاقی خلوت و بستنِ در، به‌خودی خود به‌معنی این نیست که می‌توانیم بی‌درنگ در را بر تردیدهای درونی‌، اضطراب‌ها، ترسها، خاطرات بد، اختلافات حل‌نشده‌، خشمها، و امیال غریزی ببندیم‌. برعکس‌، هنگامی‌که مشغولیت‌های بیرونی را از خود دور کردیم‌، آن زمان است که مشغله‌های درونی‌مان با تمام نیرو خود را نمایان می‌سازند.

ما از مشغولیت‌های بیرونی‌، اغلب اوقات‌، همچون سپری برای پوشاندن اضطراب‌های درونی‌مان استفاده می‌کنیم‌. به‌همین دلیل‌، تعجب‌آور نیست که تنهایی و خلوت کردن برایمان دشوار باشد. روبرو شدن با تناقضات درونی‌مان ممکن است بسیار دردناک باشد. همین نکته‌، اهمیت خلوت‌گزینی را بارزتر می‌سازد. عزلت کردن واکنشی طبیعی به زندگی پرمشغله و پراضطراب نیست‌. دلایل زیادی هست که باعث می‌شوند تنها نباشیم‌. به‌همین دلیل‌، باید با دقت برای ایجاد اوقات تنهایی و خلوت برنامه‌ریزی کرد.

مدت زمانی که در تنهایی می‌گذرانیم‌، ممکن است بر حسب خصوصیات اخلاقی‌، سن‌، حرفه‌، سبک زندگی‌، و رشد فکری‌مان متفاوت باشد. اما باید از پیش‌، اوقاتی را در طول سال‌، در هر ماه‌، در طول هفته‌، و در طی روز برای خلوت‌گزینی کوتاه‌مدت و بلندمدت تعیین کنیم و به آن متعهد بمانیم‌.

تجربیات اولیۀ تنهایی‌مان ممکن است دشوار باشد. اوائل‌، اتلاف وقت به‌نظر می‌آید؛ با هزاران فکر عجیب و غریب مواجه می‌شویم‌. اما وقتی به آن عادت کردیم‌، به‌تدریج پی خواهیم برد که به چه گنجینه‌ای گرانبها دست یافته‌ایم‌. خواهیم دید که چگونه می‌توانیم هراسها و اضطراب‌ها، کینه و نفرت‌، حسادت و بخل‌، و امیال و غرایز را مهار کنیم و آرامش و شادی راستین را با شنیدن صدای آهسته و ملایم خدا تجربه کنیم‌.

داشتنِ روحیه شکرگزار در همه شرایط زندگی به شما کمک می‌کند تا در برابر شرایط زندگی همان واکنشی را نشان دهید که ?هِنری مَتیو? هنگامی که در دام راهزنان افتاد، نشان داد. وی در مورد این واقعه در دفتر یادداشت روزانه خود چنین نوشت‌: ?من اولاً باید شکرگزار باشم چون قبلاً هیچوقت اموالم به‌سرقت نرفته بود؛ دوم‌، برای این باید شکرگزار باشم چون آنها اموالم را از من گرفتند و نه زندگی‌ام را؛ سوم‌، برای این باید شکرگزار باشم چون اگرچه آنها همه چیز مرا از من گرفتند، اما آنچه را که از من گرفتند، چیز زیادی نبود؛ و چهارم‌، برای این باید شکرگزار باشم چون من اموال آنان را ندزدیدم‌، بلکه آنان اموال مرا دزدیدند.?

فکر می‌کنم من شخصاً مشکل بتوانم چنین روحیه شکرگزاری داشته باشم‌. آیا شما می‌توانید چنین روحیه‌ای داشته باشید؟

بیلی گراهام‌

 
 

شیطان بهتر از همه ما با حقایق الهی آشنایی دارد، اما کماکان شیطان باقی مانده است‌!

آ. تاوزر

 

 

تعالیم مذهبی‌، هرچقدر هم صحیح باشند، به‌خودی خود کافی نیستند. این تعالیم با خود روشنایی به‌ارمغان می‌آورند، اما نمی‌توانند بینایی ببخشند. این فرضیه که نور و بینایی دو چیز یکسان هستند، برای میلیونها نفر نتیجه ناگواری داشته است‌. فریسیها به‌مدت سه سال مستقیماً به نور جهان می‌نگریستند، اما حتی بارقه‌ای از نور نیز به درون آنان راه نیافت‌. نور به‌تنهایی کافی نیست‌. برای داشتنِ ایمانی نجات‌بخش‌، عملکرد روح‌القدس برای باز شدن چشم درون ضرورت دارد. انجیل نور است‌، اما تنها روح‌القدس می‌تواند به انسان بینایی بخشد.

آ. تاوزر

 

برکات تلویزیون!

کانال 23(بر وزن مزمور 23)

1 تلویزیون شبان من است‌؛ محتاج به خیلی چیزها خواهم بود. 2 در صندلی راحتی مرا می‌خواباند و نزد آگهی‌های تجارتی مرا رهبری می‌کند. 3 جان مرا با برنامه‌های بی‌سر و ته بی‌حس می‌سازد؛ و به‌خاطر منافع تولیدکنندگان‌، به‌راههای هدر دادن پول هدایتم می‌نماید. 4 چون در وادی زندگی کسالت‌بار و خسته‌کننده نیز راه روم‌، از بی‌حوصلگی نخواهم ترسید، زیرا تو با من هستی‌؛ برنامه‌های مبتذل و گمراه‌کنندۀ تو، مرا تسلی خواهد داد. 5 پیشنهادهای وسوسه‌انگیز به‌حضور خداوند برایم می‌گسترانی‌؛ سر مرا با تبلیغات هوس‌انگیز شیره مالیده‌ای‌، و وجودم از طمع و آز لبریز شده است‌. 6 هر آینه‌، نادانی و عقب‌افتادن از زندگی تمام ایام عمرم در پی من خواهد بود؛ و در خانه خودم در مقابل تلویزیون ساکن خواهم بود تا ابدالآباد!

 
 

?پیوسته در باره جمیع شما خدا را شکر می‌کنیم ... چون اعمال ایمان شما، و محنت محبت‌، و صبر امید شما را در خداوند ما عیسی مسیح‌، در حضور خدا و پدر خود یاد می‌کنیم‌? (اول تسالونیکیان 1:‌2 و 3).

کلمات پولس در متن یونانی و نیز ترجمه قدیمی فارسی‌، چنان موجز و کوتاه است که باید در مورد هر یک از آنها تعمق کنیم تا پیامشان را دریافت نماییم‌. پولس برای سه نکته برای مسیحیان تسالونیکی شکرگزاری می‌نماید: برای اعمال ایمانشان‌؛ برای محنت محبتشان‌؛ و برای صبر امیدشان‌.

از میان این سه نکته‌، ?محنت محبت‌? برایم بسیار جالب بود. من تا به‌حال فکر نکرده بودم که محبت کردن محنت و زحمت دارد. اما گویا چنین است‌. اگر می‌خواهیم به کسی محبت کنیم و یاری‌اش دهیم‌، حتماً باید چیزی را فدا و قربانی کنیم‌: وقتمان‌، استراحتمان‌، تفریحمان‌، بی‌حوصلگی‌مان‌، پولمان‌، عصبانیتمان از حرفهای احتمالاً بی‌منطق طرف مقابل‌، حرص‌خوردنمان از نادانی او و...

 

چه کسی رئیس باشد ؟!

ما ایرانیها ضرب‌المثل‌های بسیار جالبی داریم که دنیایی از معنی در آن نهفته است‌. مثلاً می‌گوید: ?طرف از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرد.?

مدتی پیش مرقس 10:35-45 را می‌خواندم‌، قسمتی که مربوط است به درخواست مادر یعقوب و یوحنا از عیسی برای مقام پسرانش در حکومت عیسی‌.

آن چند روز برای عیسی روزهایی بسیار حساس و خطیر بود؛ شاگردان هم این را می‌دانستند؛ او به آنها سه بار هشدار داده بود که دستگیر و اعدام خواهد شد و روز سوم برخواهد خاست‌. شاگردان احساس می‌کردند که این وقایع به‌نوعی به ملکوت یا حکومت عیسی مربوط است‌. شاید فکر می‌کردند که عیسی در اورشلیم دستور قیام ملی علیه رومیها را صادر خواهد کرد. خلاصه مطلب اینکه ?آب گل‌آلود? بود؛ خیلی هم گل‌آلود بود.

شاگردان تصمیم گرفتند هر یک به سهم خود، از این آب گل‌آلود ماهی‌یی بگیرند. فکر کردند که الآن است که باید برای خود مقامی دست و پا کنند: وزیری‌، وکیلی‌، رئیس ستادی‌،...

حق هم داشتند؛ نظام دنیا همین است‌؛ حقت را بگیر والا حقت را می‌گیرند! اما نظام حکومت عیسی درست وارونۀ نظام و راه و روش این دنیا است‌: ?لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که خواهد در میان شما بزرگ شود، خادم شما باشد؛ و هر که خواهد مقدم بر شما شود، غلام همه باشد. زیرا که پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند? (مرقس 10:‌45).

اما انصافاً چند نفر از ما حاضرند حس ریاست‌طلبی و سلطه‌جویی را کنار بگذارند، و بدون سر و صدا و جلب توجه و تحسین دیگران‌، ?خدمت‌? کنند؟ مقام‌پرستی و جاه‌طلبی در کلیسا، همانند دنیا، بزرگترین آفت است‌.

خدایا، کمک کن تا نوکر باشم‌، نه رئیس‌! آمین‌!

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:37  توسط   | 

قبل از خروج بزرگ قوم اسرائیل از مصر، خدا اعلام کرد که خود وی نخست‌زادگان مصری را به قتل خواهد رساند. حتی در زمانی که خشم خدا علیه مرتدان قومش شعله‌ور بود، آنانی که متعلق به او و منتخبین وی بودند، نیازی نبود که بترسند. آنها در حمایت بودند، در حمایت خون‌.

و این چنین بود شبی که بنی‌اسرائیل خون قربانی فصح را بر قائمه‌ها و سر در خانه‌هایشان مالیدند. خود خدا فرموده بود که ?وقتی که خون را ببینم‌، از آن خانه‌ها عبور خواهم کرد.? حدود 2000 سال پیش برۀ فصح دیگری قربانی شد که برۀ خدا بود. این قربانی را خود خدا انتخاب کرد تا از طریق او یکبار و برای همیشه گناهان بشریت را پاک کند. جریمه پرداخت شد!

خونی بر صلیب جلجتا ریخته شد. زمان مصلوب شدنش پسر خدا فریاد زد: ?تمام شد? و تا امروز این قدرت را دارد که نجات ببخشد. نه انجام مراسم و تشریفات عبادتی‌، نه عضویت در کلیسا و نه حتی انجام کارهای نیک ما نمی‌تواند ما را به آسمان ببرد. رهایی نخواهیم یافت صرفاً به این خاطر که توبه‌هایی کرده‌ایم‌، یا بقدر کافی ایمان آورده‌ایم‌! رهایی خواهیم یافت صرفاً بخاطر خون عیسی‌! به همین دلیل حتی چشم امید به ایمان خودت نداشته باش‌، بلکه به عیسی نظر کن‌.

ممکن است در زندگی‌ات ایامی بیاید که خود نیز ندانی که نجات یافته‌ای یا نه‌؟ ایمان تو دچار شک و تردید گردد، شادی‌ات ناپدید شود، اطمینان کامل و یا خون عیسی برایت الفاظی بیش نخواهند بود، زندگی برایت معنایی نداشته باشد؛ دیگر نمی‌توانی فراتر از اینها را ببینی یا حس کنی‌.

خود را تسلی ده‌: اسرائیلی‌ها نیز نمی‌توانستند خون را ببینند. پدر خانواده با خانواده‌اش در داخل خانه بودند. اما خون فصح بیرون بر سر در خانه‌ها بود. فقط خدا می‌توانست آن را ببیند و این کافی بود!

این مسأله تا به امروز تنها شرط رهایی و نجات است‌؛ خدا خودش این شرط را قرار داد: ?وقتی که خون را ببینم از آنجا عبور خواهم کرد.? بر روی زانوانت خم شو، ای جان مضطرب و شکاک و ندا کن که ?خداوندا بخاطر آن خون‌، بر من رحمت فرما. من آن را نمی‌بینم‌، اما ای خدا تو می‌بینی‌. تو حتی آن را الان می‌بینی و از گناهان من می‌گذری و مرا به خاطر خون پسرت که ریخته شد، می‌بخشی‌.?

چارلز اسپرجان‌، ترجمۀ سارا پهلوان (آلمان‌)

 
 

نخست در خودتان آرامش برقرار سازید آنگاه بهتر خواهید توانست در دیگران آرامش پدید آورید. انسانی شکیبا و مملو از آرامش بیشتر از انسانی دانش‌آموخته که فاقد آرامش است‌، می‌تواند به خود و دیگران منفعت برساند.

توماس آکمپیس‌

 
 

بسیاری از اشخاص‌، متقاعد شدن (الزام‌) به گناه شخصی را با احساساتی چون احساس حقارت‌، فقدان اطمینان به نفس و غیره اشتباه می‌گیرند. درحالی که هرکس که امکان مشاهده زندگی اشخاص را از نزدیک داشته باشد، می‌تواند ببیند که این قبیل احساسات با متقاعد شدن (الزام‌) به گناه تفاوت دارد. احساس گناه مبهم و آشفته‌، شخصیت فرد را نابود می‌سازد، درحالی که متقاعد شدن به گناه به شخصیت فرد حیات می‌بخشد. اولی به انسان و دیدگاه دیگران تکیه دارد درحالی که دومی تنها بر دیدگاه خدا متکی است‌.

پل تورنیه‌

 
 

هنگامی که جوان بودم‌، فکر می‌کردم برخی اصول از این جهت که در کتاب‌مقدس نوشته شده‌اند، حقیقت دارند. با گذشت سالیان متمادی‌، پس از مطالعات گستردۀ اجتماعی‌، نگرشم در این مورد تغییر یافت و به این نتیجه رسیدم که برخی اصول از این جهت در کتاب‌مقدس وجود دارند، چون حقیقت دارند. این اصول برای همه انسانها صرف‌نظر از اینکه آنان کتاب‌مقدس را قبول داشته باشند یا نه‌، حقیقت داشته و مفیدند.

تام مینری‌

 
 

هنگامی که به تاریخ می‌نگرید، متوجه می‌شوید که چرا مسائل روحانی با سوءظن و حتی گاهی با دشمنی آشکار مردم روبرو می‌شود. زیرا در عمل‌، در بسیاری از موارد، روحانیت به عصبیت تبدیل شده است‌، یا در دامان خودپرستی غلطیده‌، یا به شکل خودنمایی در آمده‌، یا فرد رفتارهای خشونت‌آمیز از خود نشان داده است‌. چگونه چنین اتفاقاتی افتاده است‌؟ اگر بخواهیم پاسخ کوتاهی به این سؤال بدهیم‌، باید بگوییم هنگامی که پیام انجیل را نادیده می‌گیریم و خودمان اصولی را به‌عنوان مرجع و ملاک بنیادین روحانیتمان تعیین می‌کنیم‌، خودمان را به‌عنوان پیام کتاب‌مقدس می‌انگاریم که روحانیتمان باید براساس آن شکل گیرد ... روحانیت حقیقی یا روحانیت مسیحی نه بر خویشتن بلکه بر فردی دیگر یعنی بر عیسی استوار است‌.

یوجین پترسون‌

 
 

بهاران آمد و عالم همه یکسر گلستان شد

نگر کن بلبل عاشق بسوی باغ و بُستان شد

زمین گلخانه گل شد چو نقش فرش کاشانی

نمای باغ را بنگر عجب سنبل فراوان شد

زمین نو شد ز فروردین درین میلاد عطر گل

بیا اردیبهشتش بین که صد لاله نمایان شد

ز کوچه باغ شهر ما نسیم کاه‌گل آمد

زمین بوسید باران را اسیر اشک باران شد

فغان عاشقان طی شد ز سرمای زمستانی

بهار آمد بهار آمد زمان عشق یاران شد

بگستر بلبل عاشق بساط عیش پنهان را

در این محفل دمی بنگر مکان ماه رویان شد

به محراب می و ساقی نماز عشق برپاکن

به ?قبر خالی‌اش‌? بنگر که حاجتبخش مستان شد

ز چشم نافذ شیطان نشد یک دم بشر پنهان

قیام از مردگانش بین که خار چشم شیطان شد

در عیسی روزگار نو بُوَد ممکن به مشتاقان

?قیامش‌? در همه عالم دوای درد انسان شد

سپهر

 
 

?من نور جهان هستم‌? این سخن بنیانگذار مسیحیت است‌. آه چه سخن پرشکوهی‌! و این کلام امروزه هنگامی که انسان از ظلمت گسترده‌ای که بر جهان حاکم است آگاه می‌شود، چقدر پرشکوهتر بنظر می‌رسد! و او به ما گفت‌: ?بگذارید نور شما بر مردم بتابد? ... اگر کسی از من بپرسد از ایام کوتاهی که از عمر من باقی مانده است‌، بیش از هر چیز دیگری دوست دارم چه کاری انجام دهم‌، پاسخ من این خواهد بود: ?من دوست دارم نور من بر دیگران بتابد، حتی اگر این نور بسیار کوچک باشد، و همانند کبریتی یک لحظه در ظلمت بدرخشد و آنگاه خاموش شود ...?

مالکوم موگریدج‌

 
 

توبه کردن همیشه اقدامی دشوار است و هر چقدر آن را به تأخیر می‌اندازید دشوارتر می‌شود.

ساموئیل جانسن‌

 
 

انسان با گناه خویش می‌تواند وجود خویشتن را زائل سازد یعنی آنچه را که برروی زمین بیش از هر چیز دیگری شبیه خدا است‌.

آ.تاوزر

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:37  توسط   | 

همراه با مادر تِرِزا

? دعـا ایمـان را پدیـد می‌آورد، ایمان محبت را، و محبت خدمت به نیازمندان را.

? نخستین لازمۀ دعا سکوت است‌. اشخاص دعا اشخاص سکوت هستند.

? دعا دل ما را وسیع می‌گرداند، آنقدر که بتواند عطای خودِ خدا را نیز در خود جای دهد.

? سکوت چیزهای زیادی دارد که به ما بیاموزد. سکوت به ما می‌آموزد که با مسیح چگونه سخن بگوییم و چگونه با برادران و خواهرانمان با شادی حرف بزنیم‌.

? سِرّ من بسیار ساده است‌: دعا می‌کنم‌. دعا کردن به مسیح محبت کردن به اوست‌.

? دعا کردن درخواست کردن نیست‌. دعا کردن یعنی قرار دادن خویشتن در دستهای خدا و گوش فرا دادن به صدای او در اعماق دل خود.

? گاه از من می‌پرسند که چه بکنیم که در زندگی روحانی رشد کنیم‌.

در پاسخ می‌گویم‌: ?خدا را دوست داشته باشید.

و بیش از هر چیز، دعا کنید.?

? خداوندا، ما را شایستگی بده‌ تا برادران و خواهران خود را محبت کنیم‌،

آنانی را که تنها و تنگدست زندگی می‌کنند و تنها و تنگدست می‌میرند.

از دستهای ما استفاده کن ‌تا نان کفاف آنان را امروز به آنها بدهی.

از محبت ما استفاده کن‌ تا به آنها آرامش و خوشی بدهی‌.

آمین‌.

 
 

آگنس بوخانیو در سال 1910 در آلبانی چشم به‌جهان گشود. در سنین نوجوانی عشق به‌زندگی روحانی‌، او را به صومعه‌ای در زادگاهش رهنمون شد. او نامِ مذهبی تِرِزا را برای خود برگزید. در نوزده سالگی به کلکته اعزام شد تا در مدرسه‌ای که وابسته به کلیسای کاتولیک بود، خدمت کند. در آنجا مشاهدۀ صحنه‌های دلخراش زندگی این بینوایان‌، فکر او را سخت مشغول کرد. به‌یاد آورد که خداوند فرموده که هر چه به این برادران من کردید، به من کرده‌اید (متی 25:‌۴0). روزی که با قطار به شهر دیگری می‌رفت‌، خداوند او را فرا می‌خواند تا صومعه را ترک کرده‌، زندگی‌اش را وقف خدمت به بینوایان و زندگی کردن در میان آنان بنماید.

وقتی صومعه را ترک گفت‌، به کمک تعدادی از شاگردان خود، انجمنی را تشکیل داد که هدفش رسیدگی به کودکان بی‌سرپرست بود. بعد از مدتی‌، مسیر خدمتْ او را بر آن داشت تا به بزرگسالانی که از فرط گرسنگی یا بیماری در آستانۀ مرگ قرار داشتند، برسد. چیزی نگذشت که خدمت گستردۀ او باعث شد بسیاری از سرمشق او پیروی کنند و انجمنهای مشابهی تشکیل دهند. مادر ترزا در سال 1979 جایزه صلح نوبل را دریافت داشت‌. دانشگاههای متعددی به او دکترای افتخاری دادند. مؤسسات بسیاری نیز به او جوایز نقدی دادند. اما او هیچیک را از آن خود نمی‌دانست‌؛ او همه را صرف کمک به فقرا کرد.

 

همراه با فرانسیسِ آسیسی‌

در طول تاریخ پر فراز و نشیب کلیسا، اینجا و آنجا، چهره‌هایی می‌بینیم که مسیر حرکت مسیحیت را تغییر دادند یا آن را عمیقاً تحت تأثیر قرار دادند. یکی از افتخارات مسیحیت‌، چهره‌ای فراموش‌نشدنی است به‌نام فرانسیس اهل آسیزی ایتالیا.

او در سال 1182 در یک خانوادۀ ثروتمند متولد شد. در بیست سالگی در یک درگیری مرزی به زندان افتاد. پس از آزادی‌، از زندگی دنیایی خود دلزده شد و به‌هنگام بازدید از رُم‌، جامه خود را با فقیری معاوضه کرد و روزی را به گدایی گذراند. در بازگشت به آسیسی‌، از سوی پدرش طرد شد. از آن پس‌، زندگی خود را وقف خداوند کرد. او زندگی فقیرانه و ساده‌ای را در پیش گرفت‌.

خیلی زود پیروانی یافت‌. گروهی که از او تبعیت می‌کردند، به‌نام او ?فرانسیسکن‌? نامیده شدند که هنوز نیز یکی از نظام‌های کلیسای کاتولیک است‌. بزرگواری‌، ایمان ساده‌، عشق فروزان او به خدا و انسان‌، علاقه او به طبیعت‌، و فروتنی عمیق او همواره در تمام اعصار الهام‌بخش افرادی بوده که می‌خواسته‌اند راه مسیح را پیروی کنند. او در چهل و چهار سالگی چشم از جهان فرو بست‌.

خوشابه‌حال آن برادری که برادرش را در بیماری و در اوقاتی که هیچ نفعی به او نمی‌تواند برساند، همانقدر دوست داشته باشد که وقتی تندرست است‌. خوشابه‌حال برادری که برادرش را وقتی که غایب است‌، همانقدر دوست داشته باشد که وقتی حاضر است‌؛ و نتواند در غیبت او چیزی بگوید که در حضورش قادر به گفتنش نیست‌.

تا زمانی که همه چیز بر وفق مراد شخص است‌، هیچگاه نمی‌توانیم بگوییم که او چه مقدار بردبار و فروتن است‌. این را فقط زمانی می‌توانیم بگوییم که آنانی که باید با او همکاری کنند، درست بر خلاف آن عمل نمایند. میزان بردباری و فروتنی شخص فقط در چنین مواقعی مشخص می‌شود و بس‌.

می‌گویند که وقتی پاپ او را به‌حضور پذیرفت‌، به او گفت‌: ?به‌نظر من چنین می‌آید که نداشتنِ هیچ مال و منالی در این دنیا بس دشوار است‌.? فرانسیسِ مبارک در پاسخ او گفت‌: ?اگر مال و منالی داشته باشیم‌، نیاز به اسلحه خواهیم داشت تا آنها را حفظ کنیم‌، چرا که مال این دنیا عامل اختلاف و نزاع است‌، و به‌طرق گوناگون ما را از خدا و انسان جدا می‌سازد. برای همین است که ما خواهان آنیم که هیچ مالی در این جهان نداشته باشیم‌.?

 
 

آنجا که محبت و حکمت هست‌،

نه ترس هست و نه جهل‌.

آنجا که بردباری و فروتنی هست‌،

نه خشم هست و نه دلگیری‌.

آنجا که فقر هست و شادی‌،

نه طمع هست و نه تنگ‌نظری‌. آنجا که آرامش و شهود هست‌،

نه نگرانی هست و نه تشویش‌.

آنجا که ترس از خدا هست تا خانۀ انسان را پاسبانی کند،

هیچ دشمنی را

توان درون آمدن نیست‌.

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:36  توسط   | 

نامه‌ای به مسیح‌

با سلامی گرم‌تر از آفتاب با درودی پاک‌تر از جان آب‌

می‌نویسم نامه‌ای با خون دل تا قلم از گفتنش گردد خجل‌

می‌نویسم نامه با خون جگر بهر عیسی آن خدای پر گهر

آنکه یادش قلب‌ها را شاد کرد با کلامش عاشقان را یاد کرد

آنکه جان‌ها را به نانی زنده کرد عشق خود را در جهان پاینده کرد

قدرت لمسش به جسمی روح داد پایداری را به ما چون کوه داد

غرق افکار پریشان بوده‌ام خار چشمی چون مغیلان بوده‌ام‌

درد دل‌هایم دل یاران شکست ناله‌هایم بر دل جانان نشست‌

کوه صبرم همچو کاهی خار شد بر دل سرد زمان هموار شد

آسمان سرخ قلبم غم گرفت دشت سرد سینه‌ام ماتم گرفت‌

قطره قطره اشک من دریا شده شادی و شوقم دگر رویا شده‌

یک شب از شب‌های تار و دردناک روزن امید من شد تابناک‌

با دم گرمش به گوش جان من گفت‌: برخیز ای غمت بر جان من‌

ای مسیحا جان من قربان تو ای همه ایمان من از آن تو

جام عشقت بر دل و جانم نشست سُکر روحت زاری‌ام در هم شکست‌

هر کلامت مرده‌ای را زنده کرد اشکهایی را به لب‌ها خنده کرد

در کلامم قدرت و جان داده‌ای بر وجودم روح ایمان داده‌ای‌

بعد از این امید ?ویدا? گشته‌ای بهر هر دردش تسلی گشته‌ای‌

هر کلامت در کتابت جاودان ما همه بر این گلستان باغبان‌

ویدا (سوئد)

 
 

«به دنیا بنگر، به این همه درد»، گوید احساسم‌!

?سر به بالا کن‌، مرا پیدا کن‌?، گوید استادم‌!

?غمها، مشکلات‌، سختی‌، اسارت‌?، گوید احساسم‌!

?خنده‌، آزادی‌، صلح و رهایی‌،? گوید استادم‌!

?افتاده‌ای باز، برنخواهی خاست‌،? گوید احساسم‌!

?دستت بگیرم‌، با من قدم زن‌،? گوید استادم‌!

?این بار سنگین است‌، نتوانی بردن‌،? گوید احساسم‌!

?بارت به من دِه‌، بر دوشم بِنِه‌،? گوید استادم‌!

?تو نالایق و بیکاره هستی‌،? گوید احساسم‌!

?تو ساختۀ من در من کاملی‌،? گوید استادم‌!

?دهان را ببند، شهادت نده‌،? گوید احساسم‌!

?دهانت بگشا، آن را پر کن‌،? گوید استادم‌!

دیواری بساز، خود را جدا ساز، او را راه مده‌،? گوید احساسم‌!

?هیچ چیز نتواند مانعم شود، دوستت می‌دارم‌،? گوید استادم‌!

?بترس و شک کن‌، باورش نکن‌،? گوید احساسم‌!

?نترس و بیا تو مال منی‌،? گوید استادم‌!

?انسانها همه به ضد منند،? گوید احساسم‌!

?من با تو هستم دشمن فراری است‌،? گوید استادم‌!

?ارزش نداری دوستت بدارند،? گوید احساسم‌!

?تو برای من یک مروارید با ارزش هستی‌،? گوید استادم‌!

?شانه‌ام شکست‌، پاهایم سست است‌،? گوید احساسم‌!

?تو را مسح کنم با روغن روح‌،? گوید استادم‌!

احساسم گوید... احساسم گوید... احساسم گوید...

عیسی چه گوید؟ استاد مهر و وفا چه گوید؟...

تنها یک جمله در اینجا باقی است‌:

ایمانت کجاست‌؟ احساست فانی است‌!

اقتباس از یک شعر هلندی‌/فرناز (هلند)

 

 

حق نداری به کلیسا بروی‌...

محتسب گفت‌: ?دیگر حق نداری به کلیسا بروی‌!?

من در جواب گفتم‌:

اگر بوتۀ برنج در شالیزار بدون آب توانست رشد کرد،

اگر پروانه به دور شمع نگشت‌،

اگر نسیم بر گلبرگهای دشت وزیدن نگرفت‌،

و اگر باران برگهای جنگل‌ها را نشست‌،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر نوزاد از مادرش شیر ننوشید،

اگر ماهیان بدون آب زیستند،

اگر بره به دنبال شبان خویش نرفت‌،

و اگر در بهار شکوفه‌ای نشکفید،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر چشمان منتظر انتظار نکشیدند،

اگر اشکهای متبرک کلمۀ مجسم را متبارک نساخت‌،

اگر دعای مسکینان عزیز جلجتا را جلال نداد،

و اگر روح‌القدس بر فرزندان راهنما نشد،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر قاصدک با نسیم به پرواز در نیامد،

اگر آبهای روان از کوهها سرازیر نشدند،

اگر قوهای وحشی بر تالابها نیارمیدند،

و اگر پرستوها، کبوترها، سارها کوچ نکردند،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

اگر رعدها پس برق نغریدند،

و رگبار خاکها را نشست و جویبارها به برکه‌ها و رودها تبدیل نشد،

و همۀ آبها به دریای خزر فرود نیامدند،

و اگر آب دریای خزر مهیا نشد برای غوطه‌ور شدن جسمم‌،

و شهادت نداد متولد شدنم را باز،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

و اگر روح‌القدس هر روز مرا ننوازید و راهنما نشد،

و محبت خداوندی هر روزه غبار چشمم را نشست‌،

و اگر روزهای یکشنبه ارگها در و ناقوس‌ها بر کلیساها به صدا در نیامدند،

و همۀ دلها و لب‌ها دست به دعا برای صلح ابدی آمین نگفتند،

من به کلیسا نخواهم رفت‌!

آری محتسب من به کلیسا نخواهم رفت‌،

چون من در کلیسا و کلیسا در من است‌!

شهریار (نروژ)

 

 

نیایش‌

تو ای دین من‌، مذهب من‌، ایمان من‌!

تو آیین من‌، شرف من و جلال من‌!

تو هم جسم من هم جان من‌!

تو هم روح من هم روان من‌!

تو بهار من‌، تو خزان من‌،

تو زیبایی هر دو جهان من‌!

تو هستی من‌، نیستی من‌،

تو موجود من‌، پنهان من‌،

تو زمین من‌، هم زمان من‌،

تو شاهنشاه هر دو جهان من‌!

هر لحظه زنده کنی این جان من‌،

این جان مردۀ بی‌روان من‌!

تو مسیح من خدای من‌،

تو بخشایندۀ هر گناه من‌!

من خسته و بیمار و در مانده‌ام‌،

تو ای طبیب درد بی‌درمان من‌!

بیچاره و غریب و بینوا افتاده‌ام‌،

تو چاره‌ساز هر مشکل من‌، سلطان من‌!

بکن مهربانی بر حال پریشان من‌!

تو ای خدای عادل و مهربان من‌!

?افضل‌? کجا رود استعانت از کی بجوید؟

جز درگاه عیسی نیست دیگر جا پناهگاه من‌!

هاشم افضل‌، برادر افغانی‌

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:35  توسط   | 

تو ای عیسی خدای پر محبت‌

به هر جا بنگریم فیض تو بینیم‌

ندارد عشق ما ارزش به راحت‌

تو دادی جان خود بهر گناهان‌

تو باشی آن یگانه منجی ما

تو قربانی نخواهی دیگر از ما

بده با روح خود جرأت‌، شهامت‌

بده قدرت تو را دائم بجوییم‌

تو ای بی‌انتها در فیض و رحمت

به هر جا می‌رویم کار تو بینیم‌

نباشد جان ما قابل برایت‌

تو کردی عشق خود ثابت به پایان‌

فقط باشد تو را حمد و ثناها

کنیم تقدیم دل و جان و روان را

نهم جان خود از بهر کلامت‌

چو ایلیا، اشعیا لبیک گوییم‌

شعراز: کلاله برنجی (آلمان‌)

 

نور

فرخنده‌لحظه‌ای است در کنار عشق مسیح‌!

چون آفتاب در باران‌،

زندگی سرشار از حقیقت هستی است‌.

در عمق وجود بی‌قرارش با تعمق‌، بنگر،

چون لبریز از خورشید کلام واژه‌هاست‌!

و کلام‌، شعله‌ای در ظلام است‌

اگر مقام ظلمت را دریابیم‌.

نور، پیدا خواهد شد.

راه رفتن به جهان باقی‌، لذت دارد.

در بیابان بی‌انتهای تشنه روحم‌

با مسیح‌، گام می‌زنم‌.

تا زندان سرای وجودم‌

در کهکشان اندیشه‌های آفتابیش

ضمیر زندگی را بیابد.

از ف - سجادی (سوئد)

 

تو از کجا می‌دانی‌؟

شخصی از یک پیرمرد ماهیگیر که بنظر می‌رسید ایمانش به عیسی‌مسیح خالصانه و محکم است پرسید: تو از کجا می‌دانی که مسیح از مرگ برخاسته است‌؟ ماهیگیر در حالیکه داشت به ساحل اشاره می‌کرد از آن مرد پرسید:

آیا آن خانه‌ها را که نزدیک آن صخره بلند است می‌بینی‌؟ ماهیگیر ادامه داد:

زمانی که من در دریا هستم و از ساحل بسیار دور می‌باشم بوسیله نوری که از پنجره خانه‌ها منعکس می‌گردد متوجه طلوع خورشید می‌شوم‌.

خوب سؤال شما این است که من چگونه می‌دانم که مسیح حقیقتاً از مردگان برخاسته است‌؟! خیلی ساده است‌، چون من نور روی او را هر روز از چهره بعضی از برادرانم می‌بینم و هم اینکه نور و جلال او در زندگی خود منهم می‌تابد و من امیدوارم که من حقیقتاً انعکاس آن نور به دیگران باشم‌.

بله این همان چیزی بود که برای شاگردان در روز پنطیکاست اتفاق افتاد. آنها نور مسیح قیام کرده را منعکس می‌کردند و به این خاطر نیز همه مردم متعجب شده بودند. تنها از طریق انعکاس نور مسیح در زندگیهایمان دنیا خواهد فهمید که مسیح حقیقتاً از مردگان برخاسته است‌.

 

گنج‌

من هر گاه در باره تو تعمق کرده‌ام

گنجهای متفاوتی از تو دریافت کرده‌ام‌.

بر هر جنبه‌ای از تو تفکر کرده‌ام‌،

نهری از تو جاری شده است‌.

هیچ راهی نیست که من بتوانم در آن‌

گنجایش داشته باشم‌:

ستایش بر این چشمۀ تو باد.

چشمۀ تو خداوندا، مخفی است‌،

از کسی که برای تو تشنگی ندارد.

گنجینۀ تو کاملاً تهی بنظر می‌رسد

برای آنهایی که تو را مردود می‌دانند.

محبت خزانه دار

گنج آسمانی توست‌.

مار اپرم (رساله ایمان‌)

 

سفر به گذشته‌های دور

یادم آمد به قدیما به گذشته‌، به گذشته‌های دور

من کی بودم‌، گم‌کرده رهی‌، بهت‌زده‌، درمانده‌.

نه به پاها قدرت‌، نه به چشمم نور، نه به جانم همت‌

کوله‌بار بسته و راهی‌، به کجا هیچ نمی‌دانستم‌، در پی آزادی‌، نفسی راحت‌

من کی بودم هویت گم‌کرده‌، خاک‌رها کرده‌، خانمان پاشیده‌، پیرهن چاک‌زده‌

قلمم بشکسته‌، دهنم مهرشده و راهم بسته‌

به کجا باید رفت‌، کوله‌بارم سنگین‌، پر از حادثه‌ها، تاریخ‌، روزهای قشنگ‌

بهاران‌، کوهها، جنگل‌، و زادگاهم در کنار دریا، دیدنش آرزوی بزرگ برای بیگانه‌

من کی بودم به کجا می‌رفتم‌، من به دنبال هدف‌، رهایی‌، آنهم در دیار غربت‌

کشوری بیگانه‌، قلمش بیگانه‌، دفترش بیگانه‌

اما پدری مهربان منتظرم در خانه‌، او بغل واکرده‌، خوان کرم گسترده‌

پاهای مرا شسته‌، خستگی بگرفته‌، بار غم برداشته‌

همه چیز در او بود، جان تازه‌، نفسی راحت‌، آزادی‌، هدف‌، و صلیبی در پیش‌

او فدای من و من آزاده‌، با صلیبش همه بار غمم برداشته‌، قدعلم‌کرده و تاجی‌بر سر

دیگر از غصه مرا باکی نیست‌، من در آغوش پدر، او خداوند من و من فرزند

چه جلالی به از این‌ چه صفایی به از این‌

شعر از: فروغ (آلمان‌)

 

شیرین‌ترین آیه‌

یک مسیحی جوان بالای سر قدیسی پیر که در حال مرگ بود رفت و به او گفت‌: می‌خواهید شیرین ترین آیه کتاب‌مقدس را برایتان بخوانم‌؟ قدیس جواب داد بله‌. مرد جوان انجیل یوحنا باب 14 آیه 2 را برایش خواند: ?در خانۀ پدر من منزل بسیار است والا به شما می‌گفتم می‌روم تا برای شما مکانی حاضر کنم‌?.

قدیس پیر که در حال مرگ بود گفت‌: نه این شیرین‌ترین آیه نیست‌، ادامه بده و آیه بعدی را بخوان‌. مرد جوان ادامه داد:

?و اگر بروم و از برای شما مکانی حاضر کنم باز می‌آیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من می‌باشم شما نیز باشید?. قدیس در حال مرگ گفت‌:

این شیرین‌ترین آیه است‌. نه آن خانه بزرگ و مجللی که او مهیا خواهد کرد، بلکه او خودش آن چیزی است که من می‌خواهم‌.

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 14:35  توسط   |